ويژه نامه هفتم تير
روزنامه جمهوري اسلامي تاريخ 06/04/1385

* مروري فهرست وار بر آثار مكتوب شهيد مظلوم آيت الله سيدمحمد حسيني بهشتي
* جاودانه تاريخ
راست قامتان جاودانه
* گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين رازيني :
شهيد بهشتي براي كادرسازي و برنامه ريزي اهميت خاصي قائل بود

* باز هفتاد و دو تن رفتند در شهر شهادت
* تاملي در انديشه هاي اقتصادي شهيد بهشتي
گفتگو با حجت الاسلام دكتر جواد اژه اي
آيت الله بهشتي اصرار داشتند افراد وجبي حرف نزنند

* ... او كه نخل بلند استقامت بود
سكوت , الهام بخش وحدت
* گشاده رويي در مواجهه با مخالفان در سفر به يزد
خوزستان و شهيد بهشتي
* حضور بي تكلف و خوشرو در ميان جوانان
شهيد بهشتي الگو و سرمشق در تمام زمينه هاي اخلاقي , سياسي و حكومتي بود
علي آقامحمدي در نقل خاطره از سفر شهيد بهشتي به همدان :
اختلافات در همدان را با ديدار , تفقد و دلجوئي از بين بردند
مروري فهرست وار بر آثار مكتوب شهيد مظلوم آيت الله سيدمحمد حسيني بهشتي




يكي از ويژگي هاي شخصيت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي « جامعيت علمي » او بود كه در جلوه ها و ابعاد گوناگون در انديشه و عمل اين متفكر ژرف انديش و همه سونگر متجلي مي گرديد. گفتارهاي غني , رهنمودهاي نكته سنج , و نشوتارهاي متقن و پرمحتوا از جمله آثار ارزشمند و راهگشايي است كه مي توان جامعيت علمي اين انديشمند توانا را در آنها به نظاره نشست و مشخصه هاي بزرگ آن همچون ژرف نگري و آزادانديشي و نوآوري را به تامل گذاشت .
آنچه پيش روي داريد فهرستي از گزيده آثار ارزشمند اين متفكر والامقام مي باشد.

1 ـ خدا از ديدگاه قرآن
در اين خداشناسي اثري از بحثهاي جنجالي و نيرو بر باد ده و سرگرم كننده كه آفت بزرگي براي زندگي فرد و امت است نمي يابيم و اين خود درسي است بس آموزنده كه در بحث هاي متافيزيكي از اين گونه بحث هاي بي فرجام بگريزيم . بحث هايي كه عموما به نتيجه روشن نمي رسد و غالبا با اظهار نظرهاي ندانسته و ظني , و جهت گيريهاي تعصب آميز و جاهلانه همراه مي گردد و اثري جز جنگ و جدالهاي بي ثمر عقيدتي به جاي نمي گذارد.
آنچه گذشت فرازي است از شهيد بهشتي كه در مورد كتاب « خدا از ديدگاه قرآن » بيان فرموده است . شيوه صحيح و منصفانه وحق طلبانه اي كه در اين اثر ارزنده به كار رفته است , هرگز به جدالهايي كه از آن بوي تعصب لجاجت آميز و خويشتن بيني برخيزد آلوده نگشته است و از اين جهت گذشته از بهره هاي علمي ارزشمندي كه نصيب خواننده مي گردد درسي عملي و سازنده از برخورد اسلامي با انديشه ها و ديدگاههاي ديگران است .
شهيد بهشتي در اين كتاب مباحث زير را مورد بررسي قرار مي دهد.
ما بعدالطبيعه :
از طبيعت شناسي تا مابعدالطبيعه
نخستين گام در راه كسب معرفت
شناخت علمي طبيعت
آشنايي با شكل و عدد
شناخت مبادي طبيعت
مسائل ما بعدالطبيعه
مسائل ما بعدالطبيعه ارسطو
« مبداشناسي » مساله اساسي در مابعدالطبيعه
معاد شناسي
ايا معادشناسي هم از مسائل ما بعدالطبيعه است
مبدا شناسي
اثبات وجود خدا اثبات صانع در قرآن
شگفتا! مگر در خدا هم شكي هست
داستان حضرت ابراهيم (ع )
آيا اين داستان به مساله اثبات صانع مربوط است
آيا پي بردن به وجود صانع امري فطري است
مقصود از فطري بودن چيست
پيماني ميان انسان و خدا « عالم ذر »
صحنه اي كه اين پيمان در آن بسته شد
نظر ديگري درباره عالم ذر
خدا دوستي , خداگرايي و خداجويي عاشقانه معني ديگري براي « فطرت »
خداشناسي بر دريافتهاي ساده وروش فطري تكيه دارد
پي بردن به وجود صانع از راه تدبر در نشانه هاي او
اثبات صانع در فلسفه ارسطو
اثبات صانع در فلسفه ابن سينا
اثبات صانع در فلسفه صدرالمتالهين
وجود , مفهوم وجود , از كلمه وجودو معادل آن در زبانهاي ديگر
چه مي فهميم اين مفهوم از كجا به ذهن ما آمده است
آگاهي ما بر وجودتنها از راه « يافتن مستقيم » يعني علم حضوري است
آيا آنچه برهان صديقين ناميده شده براستي برهان است
برهان لمي و برهان اني
كدام يك از راههايي كه براي اثبات وجود صانع نشان داده شده به قرآن نزديكتر است
نتيجه
پس از اثبات وجود خدا
خداي يكتا :
يگانگي خدا
الله
توحيد
توحيد قرآن
توحيد در خلق و امر
دلائل قرآن بر توحيد در خلق و امر
ابطال فرضيه چند خدايي
علل و اسباب , ارزش و نقش آنها
خداي سبب ساز و سبب سوز
معجزات و حوادث خارق العاده از ديد قرآن
سبب شناسي دور از پندارهاي موهوم
دعا
توحيد در عبادت
توحيد در سرسپردگي و اطاعت
تسليم بودن در برابر فرمان خدا و وحي او و پرهيز از درگيريهاي تفرقه انداز داخلي در صف يكتا پرستان
توحيد ذاتي « خداي بي مانندـ خداي بي همتا »
خداي بيمانند
خداي بي همتا
منظور از « بي مانندي و بي همتايي » خدا
توحيد عددي
وحدت شخصي
جنبه ديگري از « توحيد ذاتي » , نفي تركيب , نفي صفت
زائد بر ذات , و نفي تعدد صفات يا « توحيد صفاتي »
نتيجه
اسما و صفات خدا در قرآن :
اسم , صفت
اسما و صفات خدا
تعطيل
نقد بر نظريه تعطيل
تشبيه
نقد بر تشبيه ,
تعطيل نه , تشبيه هم نه , شناخت نسبي
اسما و صافت خدا در قرآن
له الاسما الحسني
تسبيح و تنزيه , پيراستگي خدا
خداي بي نياز


بي نيازي خدا از فرزند
بي نيازي خدا از ايمان , عبادت و اطاعت ما
بي نيازي خدا از انفاق ما
بي نيازي خدا از قرباني ما
بي نيازي خدا از جهاد ما
بي نيازي مطلق خدا
خداي برتر از زمان و مكان
آيا خدا توي آسمانهاست
سابقه اين پندار در كتابهاي ديني قبل از اسلام :
الف . او پانيشادها
ب .اوستا
ج . تورات
د. انجيل
خدا و آسمان در قرآن
آمدن وحي از آسمان
معراج
عرش و كرسي
عرش خدا چيست و كجاست
مراكز فرماندهي در طبيعت
عاليترين مركز فرماندهي در طبيعت
عاليترين مركز فرماندهي در سراسر هستي
دعا و آسمان
آيا خدا همه جا هست
مساله رويت خدا
علت پيدايش اين عقيده و نظاير آن در ميان مسلمانان
خداي دانا
خداي توانا
اراده و مشيت خدا (قضا و قدر)
خداي زنده پابرجا (الحي القيوم )
خداي بخشنده پرمهر
خداي سخت كيفر
خداي بزرگ , والا , شكوهمند و ستوده
خداي دادگر
پايان
توضيحات :
1
چرا علم مربوط به « شناخت مبادي طبيعت » بعد از « علم طبيعي » قرار داده شده است
چرا علم مربوط به شناخت مبادي طبيعت « مابعدالطبيعه »
ناميده شده است
« مابعدالطبيعه » يا « ما بعد الطبيعيات »
ماورا الطبيعه
آشنايي مسلمانان با ما بعدالطبيعه ارسطو
كتاب الحروف
A يا مقاله a مقاله اول كدام مقاله است مقاله
سيزده يا چهارده
يازدهم يا دوازدهم
چرا « مقاله الكاف » در ترجمه هاي عربي نيامده است
3
دهر به جاي خدا
دهريون كيستند
دهر در اصطلاح فلاسفه ما
مآخذ
2 ـ محيط پيدايش اسلام
2
« محيط پيدايش اسلام » , سلسله گفتاري از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي است كه شنبه هر ماه در سال هاي 1345 ـ1346 (1966 ـ1967 ) در مركز اسلامي هامبورگ در جمع عده اي از دانشجويان و علاقمندان به مطالعات اسلامي ايراد گرديده و آخرين جلسه آن در تاريخ 6 آبادان 1346 (28 اكتبر 1967 ) بوده است . نخستين بخش اين گفتارها به روش تحقيق درباره اديان اختصاص يافته و در بخشهاي بعد , با نگرشي پژوهشگرانه و همه جانبه « محيط پيدايش اسلام » در شبه جزيره عربستان و همسايگان آن يعني ايران , روم , مصر و حبشه مورد بررسي قرار گرفته است كه اين مجموعه تحت اين عنوان چاپ و منتشر شده است كه عناوين زير در آن مورد بررسي قرار گرفته است .
روش تحقيق در مباحث ديني
روش تحقيقي متناسب با دين
چگونه به يك دين معتقد شويم
جز متمم روش
پاسخ به سوالي ديگر
از كجا شروع كنيم
زادگاه اسلام
مختصري پيرامون عربستان
تاريخچه پيدايش قبايل عرب
سد مآرب
موقعيت فرهنگي
وضعيت اقتصادي
دولت و حكومت در عصر جاهليت
نقش يهود و نصاري
مسيحيت در عربستان
تيره هاي مهم قريش و مناصب ايشان
ايران قبل از اسلام
ايران باستان
موقعيت جغرافيائي
تمدن
نظام طبقاتي و چگونگي تقسيمات آن
ترقيات علمي
مذهب در دوره هخامنشي
ايران در زمان ساسانيان


حكومت برپايه دين و قدرت
دين زرتشت بعنوان دين رسمي
اداره امور مملكت
طبقات اجتماعي
سياست خارجي
ظهور ماني
ظهور مزدك
وضع ايران مقارن ظهور اسلام
پرسش و پاسخ
مصر باستان
تمدن
قوانين و سنن و مذهب
حكومت در مصر باستان
پرسش و پاسخ
حبشه پيش از ظهور اسلام
اوضاع كلي
كشف دوباره حبشه
حبشه قبل از ظهور اسلام
داستان « ابرهه »
حادثه « عام الفيل »
مهاجرت به حبشه
پرسش و پاسخ
عوامل موفقيت
جمع بندي نهائي
عوامل عادي موفقيت نهضت :
اول ـ ايمان قاطع
دوم ـ لياقت و كارداني
سوم ـ عدم درماندگي
چهارم ـ ملاحظه شرايط خاص سياسي
پنجم ـ جواب قطعي به مسائل روز
هفتم ـ بوجود آمدن در يك خلا سياسي اجتماعي
كتابنامه
3 ـ ربا در اسلام
« ربا در اسلام » مجموعه گفتارهاي تفسيري شهيد مظلوم آيت الله بهشتي است كه در اواخر سال 1352 و اوايل سال 1353 هجري شمسي در جلسات مكتب قرآن طي 11 جلسه پيرامون آيات 275 تا 281 سوره بقره ايراد گرديده است .
در اين بحث ارزنده كه مفهوم ربا و اشكال آشكار و پنهان آن مطرح گرديده است , دقت نظر موشكافانه و برخورد روشن بينانه شهيد گرانقدر انقلاب اسلامي در مورد مسايل ظريف اقتصادي به چشم مي خورد كه خود حاكي از احاطه ايشان نسبت به اين مسايل مي باشد; قابل توجه است كه سبك و بيان اين گفتارها ساده و رساست .
آنچه پيش روي شماست عناوين مباحثي است كه در اين كتاب مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد :
.1 بيع و ربا
آيات ربا
ترجمه آيات ربا
اقتصاد ربوي در محيط حجاز و جامعه ما
مفهوم « بيع » و « ربا » و تفاوت بين ايندو
دومين تفاوت ميان بيع و ربا
تفاوت ديگر
.2 نقش واقعي سرمايه
بازار مسلمين
معني خريد و فروش
نرخ گذاري عادلانه و ملاكهاي آن در توزيع
يك شبهه
اجاره
مضاربه
مساقات
پول
پول چگونه « كار انباشته شده » است
.3 كدام شكيبائي و چگونه انفاقي
آيا مطلب به همين جاختم مي شود
عمل و عكس العمل
انسان اسلام و بهره منديهاي زندگي
خلاصه بحث و نتيجه گيري
.4 پول
نقش پول
ماهيت پول
سكه
اسكناس
عيب اسكناس
يك مغالطه ظريف
بهره كشي بيجا و دو طرفه
جمعبندي
.5 پول وبانك
معاملات گوناگون روي پول
1 ـ خرد و درشت كردن پول
2 ـ معاملات ارزي
بانك در اقتصاد كنوني
بهره غير از كارمزد است
3 ـ اعتبارات
قرض الحسنه
.6 بانك بدون ربا
هزينه هاي جاري بانك
حل مشكل سرمايه گذاريهاي بزرگ
انواع ربا و مسئله برخورد بعضي علما با آن


وظيفه علما
.7 بحثي اساسي بمناسبت آيات ربا
انسان داراي بينش مادي
از نظر خواسته هاي شخصي
از نظر اقتصادي
از نظر سياسي
آزادي
حكومت اكثريت
آزادي اقتصادي
ديكتاتوري پرولتاريا
يك سوال
راهي ديگر جهت حل « من » و « ما »
8 . سوالات در زمينه ربا
تفاوت اجاره دادن منزل و دادن گندم به كسي و اضافه تر گرفتن در چيست
سود بانك چگونه است
اگر شخصا يقين كنيم معاملات بانك رباست , با وجود
راي متفاوت مرجع , چه بايد بكنيم
آيا بدون اجتهاد مي شود تحقيق كرد
موجودي صندوقهاي قرض الحسنه را به بانكهاي ربوي سپردن , چگونه است
فروش سفته بدهكار مدت دار به مبلغ كمتر چگونه است
در مساله « تنزيل » كم شدن سود فروشنده چگونه است
آيا مي توان دين و وام را به مبلغ كمتر فروخت
پرداخت پول در مقابل رهن خانه ايكه فرد در آن مسكن دارد , چگونه است
تصرف در مال گروئي چگونه است
منافع مال گروئي از آن كيست
چرا در رهن از پول مي شود استفاده كرد ولي از خانه نمي شود
جمعبندي پاسخ در ارتباط با « رهن »
گرفتن وام واينكه نيت كند ربح آنرا ندهد چگونه است
داشتن حساب جاري در بانكهاي ربوي چه صورتي دارد
مساله قرعه كشي ها چه مي شود
دريافت جايزه بانكهاي ربوي چگونه است
آيا احكام اسلام صرفا روي لفظ استوار است
آيا ربا در بين افراد خانواده صحيح است
چون اقتصاد يك علم است . آيا نبايد اقتصاد ماركسيستي را جهت پياده كردن اصول اساسي اسلام , مطالعه نمود
كاهش ارزش سرمايه در طول زمان و زيانهاي ناشي از آن را چگونه بررسي مي نمائيد
آيا روال كار شركتهاي بيمه با مساله ربا مرتبط است
آيا بايد دسته بيمه گرها را در غارتگري بازگداشت
آيا بيمه يك كار توليدي است
دادن سفته به بانك و كم نمودن آن نسبت به مدت سفته , چه صورتي دارد
آيا در خريد و فروشهاي مدت دار , مقدار اضافي ربح محسوب مي گردد
در معاملات ارزي , نگهداري جهت افزايش قيمت آن چه صورتي دارد
در بانك ربوي , افتتاح حساب بنام جوانان چگونه است
آيا در بانك اسلامي براي كارمزد بايد درصد معيني وجود داشته باشد
آيا فروش سفته مجاز است
قرض گرفتن از بانكها چه صورتي دارد
دريافت جايزه حسابهاي پس اندازبانكهاي ربوي چگونه است
مبادله جنسي مدت دار چه صورتي دارد
در بانكداري اسلامي پرداخت دو كارمزد جهت نگهداري پول و دريافت آن چگونه توجيه مي شود
مصرف سود دريافتي از بانك در راه بهتر چه صورتي دارد
آيا وام گيرنده ـ از بانكهاي ربوي ـ مجرم است
آيا خمس به زميني كه در آينده مي خواهيم در آن خانه بسازيم تعلق مي گيرد
4 ـ نماز چيست
كتاب حاضر از جمله آثار شهيد مظلوم آيت الله بهشتي اعلي الله مقامه است كه به قلم خود ايشان تاليف يافته و از نظر شيوه نگارش , سادگي عبارات و در عين حال جامعيت در موضوع خود ـ كه مساله « نماز » و نيايش به درگاه ذات احديت است ـ نوشتاري كم نظير و پرارزش مي باشد.
لازم به يادآوري است كه اين نوشته در دوران فعاليتهاي آن شهيد بزرگوار در مركز اسلامي هامبورگ و براي افرادي كه قص دارند با تعاليم و دستورات عملي اسلام آشنا شوند تهيه شده است ; اما با اين وجود شيوايي خاص اين نوشتار , مطالعه آن براي همگان مفيد گردانيده است .
عنواين زيرمباحثي است كه در اين كتاب مورد بحث و بررسي قرار گرفته است .
نيايش و پرستش
راز ونياز
عبادت
نماز
سرود توحيد و يكتاپرستي , سرود فضيلت و پاكي
شستشوي دل و جان
نمازهاي روزانه
اذان
اقامه
چگونه براي نماز آماده مي شويم
وضو
قبله
چگونه نماز مي خوانيم
ركعت
1 ـ نماز صبح
2 ـ نماز ظهر
3 ـ نماز عصر
4 ـ نماز مغرب
5 ـ نماز عشا
تاثير عميق نماز در انسان
نماز جماعت
نماز جمعه
نخستين نماز جمعه بعد از هجرت
نماز عيد
نماز آيات
دعا و قنوت
نماز به زبان قرآن
براي اذان و اقامه
براي نماز

جاودانه تاريخ




بي شك معرفي شخصيت كم نظير و انديشه هاي مترقي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي براي نسل كنوني و نسل هاي آينده وظيفه اي است كه همه مراكز متعهد فرهنگي بايد در برابر آن احساس مسئوليت كنند. با همين انگيزه , سازمان انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي در سال 1380 به مناسبت بيستمين سالگرد شهادت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در راستاي خدمت به جويندگان حقيقت شخصيت ايشان و اداي دين نسبت به اين شهيد بزرگوار اقدام به نشر بخشي از افكار و انديشه هاي ايشان مشتمل بر مصاحبه ها و گفتارهاي خود ايشان و مقالات و سخنراني ها و مصاحبه هائي درباره افكار و انديشه ايشان نموده است كه به شرح مختصري از اين كتب مي پردازيم .
1 ـ از زبان ياران
اين كتاب كه اولين جلد از مجموعه « جاودانه تاريخ » مي باشد شامل پيام و بيانات حضرت امام خميني (ره ) و چند مصاحبه اختصاصي با شخصيت هاي برجسته نظام اسلامي پيرامون شخصيت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي است كه در روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ رسيده بود و فهرست عناوين آن به شرح ذيل مي باشد.
امام خميني : شهيد بهشتي , مظلوم زيست , مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام بود
امام خميني : شهادت بهشتي در مقابل مظلوميت او ناچيز است
حضرت آيت الله خامنه اي : در وجود آيت الله بهشتي لطافتي بود كه همه را جذب مي كرد
آيت الله هاشمي رفسنجاني : نبايد بگذاريم روش و افكار شهيد بهشتي فراموش شود
آيت الله موسوي اردبيلي : بهشتي , ركني از انقلاب بود
دكتر باهنر (دبيركل حزب جمهوري اسلامي ) : فاجعه اي كه در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي اتفاق افتاد يكي از عظيم ترين فاجعه هاي تاريخ است
مظلوميت شهيد بهشتي (گفتگو با آيت الله شيخ احمد جنتي )
2 ـ مصاحبه ها
« مصاحبه ها » عنوان دومين جلد از مجموعه « جاودانه تاريخ است » كه اختصاص دارد به بخشي از مصاحبه هاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كه در رسانه هاي گروهي و مطبوعات منتشر شده است و شامل عناوين زير مي باشد :
بهشتي از زبان بهشتي
هيچ نوع تهديدي ما را از هدفمان باز نمي دارد


مسئولين موثر انقلاب هرچه صادقانه تر كار كنند
بيشتر در معرض توطئه ها قرار مي گيرند
از بحث هائي كه دور از ميدان عمل هست گريزانيم
تا وقتي يك سرباز عراقي در خاك ماست
هر نوع آتش بس را خيانت مي دانم
قانون اساسي براي مسائل مورد اختلاف راه حلهاي روشن دارد
رابطه ميان مردم و مسئولان انقلاب بايد آگاهانه و متقابل باشد
اگر كسي از رئيس جمهور شكايت داشت دستگاه قضائي همانگونه عمل مي كند كه از يك فرد عادي
در ايران مرد مقتدري جز امام نمي شناسيم
ليبراليسم , انسان را از حاكميت قوانين الهي آزاد مي داند
3 ـ گفتارها (1 )
اين كتاب سومين جلد از مجموعه « جاودانه تاريخ » است كه شامل بخشي از سخنراني هاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي پيرامون مباحثي در زمينه امامت , رهبري , ولايت و انقلاب اسلامي است و در مطبوعات مختلف به چاپ رسيده است كه عناوين آن به شرح ذيل مي باشد.
امام خميني , پيرو راستين محمد(ص )
امامت و زعامت


فقيه و اولي الامر(ولايت فقيه )
فلسفه انتخاب رهبر
مرجعيت و رهبري
نظام سياسي , امت و امامت در قانون اساسي
ويژگيهاي انقلاب اسلامي
دست آوردهاي انقلاب اسلامي ايران
اگر هيچ چيزي را بدست نياورده باشيم , استقلال خودمان را بدست آورده ايم
نگهباني از خط اصيل نه شرقي و نه غربي
جهت حركت انقلاب در انتخابات آزاد و مبارزه با روشهاي فاشيستي
آينده انقلاب اسلامي ايران
نقش انقلاب اسلامي در افشاي خطوط انحرافي
عاشقان اسلام و انقلاب بايد در راه ثبات كوشش كنيد
با نيروي مردم , انقلاب تداوم خود را تضمين خواهد كرد
انقلاب اسلامي و خصومت رژيم بعث


4 ـ گفتارها (2 )
كتاب حاضر چهارمين جلد از مجموعه « جاودانه تاريخ » است كه شامل بخشي از سخنراني هاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي پيرامون مسائل اقتصادي و اجتماعي با عناوين زير مي باشد كه در مطبوعات كشور به چاپ رسيده است .
سيستم اقتصادي اسلام
زيربناي اقتصاد اسلامي
رابطه ميان رشد تعاوني ها و نفي سرمايه داري
نظام برنامه ريزي در جامعه اسلامي
بر هر مسلماني واجب است كه زندگي از دست رفته مسلمانان
و حتي شهروندان غيرمسلمان را در حد ضرورت تامين كند
مقايسه ديدگاههاي اقتصادي
آزادي در اجتماع
آزادي و تاثير آن بر زمينه هاي مختلف اجتماعي
آزادي و شخصيت
برخورد اسلام با آرا و عقايد ديگران
نقش انسان در تعيين مسير تاريخ


حجاب و حدود آزادي در جامعه اسلامي
شرم آور است اگر امروز كسي در اين مملكت گرسنه بماند
نقش اصل « اتمام » در زندگي اجتماعي
اسلام و تفريحات سالم
5 ـ گفتارها (3 )
« گفتارها 3 » عنوان پنجمين مجلد از مجموعه « جاودانه تاريخ است كه شامل بخشي ديگر از سخنراني هاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي پيرامون مباحثي در زمينه اخلاق سياسي نظام است كه در مطبوعات كشور به چاپ رسيده است و با عناوين زير در اين كتاب تدوين گرديده است :
بهشتي و امثال بهشتي هميشه آماده شهادتند
ما راست قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند
شعارمن و ياران همفكرمان يك شعار است سكوت , سكوت الهام بخش وحدت
جمهوري اسلامي از ديدگاه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
حكومت , قدرت و خدمت
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران
ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم استعمارگران براي ما مهره سازي كنند
ما مي خواهيم همچنان استقلال مان را در برابر توطئه آمريكا با تمام وجود نگهباني كنيم


در زمينه رعايت معيارهاي اسلامي سازش مصلحت جويانه را حرام مي دانيم
در اسلام , فرمانده و سرباز برادر و برابرند
سياست نه شرقي و نه غربي , بايد پايدار بماند
خط امام و خط سازش
به آمريكا بگوئيد از ملت ايران عصباني باش و از اين عصبانيت بمير
ويژگيهاي ضروري مسئولان در نظام مكتبي
روح نظام اسلامي آن است كه ملت مبارز معيارها را دقيقا بشناسند
به مردم كردستان بگوئيد كه ما مي خواهيم به آنها خدمت كنيم
6 ـ گفتارها(4 )
كتاب حاضر ششمين جلد از مجموعه « جاودانه تاريخ » است كه شامل سخنراني هاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي پيرامون مباحثي در زمينه تشكل و احزاب است كه در مطبوعات به چاپ رسيده است .
حزب الله و حزب الشيطان
موضع حزب جمهوري اسلامي در گذشته , حال و آينده
روح تشكيلات اسلامي
ارزش تشكل براي دانشجو


نقش تشكيلات در پيشبرد انقلاب اسلامي ايران
نقش نظم و تشكل در زندگي
تشكل , پاسدار مكتب
عناوين مباحثي است كه در اين كتاب گردآوري شده است .
7 ـ گفتارها (5 )
« گفتارها (5 ) » عنوان هفتمين جلد از مجموعه كتاب هاي « جاودانه تاريخ » است كه اختصاص دارد به سخنراني هاي مختلف شهيد در زمينه هاي ;
حق و باطل
تعليم و تربيت
امربه معروف و نهي ازمنكر
جنگ و جهاد از ديدگاه اسلام
جنگ از نظر دو ديدگاه اسلام و استكبار
شان و تكليف روحاني و روحانيت
نقش مردم پس از پيروزي انقلاب
جمهوري اسلامي و انقلاب اداري


رسالت دانشگاه و دانشجو
ليبراسم چه مي گويد
انديشه در خدمت عشق و خرد در خدمت دل
كساني كه تحت تاثير روزنامه ها , مجله ها و گزارش هاي صهيونيستي دنيا هستند دائما مي گويند كه عده اي آبروي انقلاب ما را مي برند ولي ...
انقلاب ايران هنوز تمام نشده است
پندهاي 23 روز قبل از شهادت
كه همه آنها در روزنامه ها و مطبوعات كثيرالانتشار چاپ و منتشر شده است
8 ـ مجموعه مقالات
هشتمين جلد از مجموعه « جاودانه تاريخ » اختصاص دارد به يك سخنراني تحت عنوان حيات علمي و ارزشي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و چند مقاله پيرامون افكار و انديشه هاي اين شهيد بزرگوار با عناوين
سمينار بزرگداشت شهيد بهشتي ـ دانشگاه شيراز 1373
نگاهي به حيات سياسي اجتماعي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي 3 , 4 , 5 , 6 و 1374,4,8 روزنامه جمهوري اسلامي
ولايت فقيه از ديدگاه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي 1374
مديريت و رهبري از ديدگاه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
كنگره مديريت و رهبري ـ دانشگاه تهران تيرماه 1375
خطوط كلي اقتصاد اسلامي از ديدگاه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
همايش بررسي افكار شهيد بهشتي ـ مركز اسلامي هامبورگ 1377
كه توسط حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري (مدير مسئول محترم روزنامه جمهوري اسلامي ) به رشته تحرير درآمده است .
9 ـ سخنراني ها
اين كتاب نهمين جلد از مجموعه « جاودانه تاريخ » است كه شامل چند سخنراني پيرامون شخصيت , افكار و انديشه هاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي است كه توسط حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري (مديرمسئول روزنامه جمهوري اسلامي ) ايراد شده است كه عناوين آن به شرح ذيل مي باشد.
شخصيت معنوي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي 1377,4,4 ـ كرج
نقش عنصر جهل در فاجعه كربلا
عاشوراي 1418 ـ ارديبهشت 1376 ـ وزارت كار و امور اجتماعي
مظلوميت بهشتي و عبرت هاي تاريخي تيرماه 1375 ـ مهريز يزد
آزادي و آزادانديشي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي 1377 ـ اهواز
شهيد بهشتي , مظهر آزادانديشي , معنويت و نظم 1375,4,7 ـ دانشگاه يزد
شهيد بهشتي , قامت استوار اصولگرايي 1378,4,6 ـ سمنان

راست قامتان جاودانه


بسم الله الرحمن الرحيم
با گذشت يك ربع قرن از فاجعه جانگداز انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي در سرچشمه تهران و شهادت مظلومانه متفكر بزرگ , عالم عامل و مدير بي بديل , آيت الله بهشتي و 72 تن از بهترين خدمتگزاران ملت , با اينكه در تمام اين سالها هفته اول تيرماه هر سال در سراسر كشور مراسم يادبود اين شهدا برگزار و علل اين فاجعه و فضايل شهداي آن بيان ميشد , با اينحال اكنون احساس مي شود در جامعه ما هنوز زمينه هاي مظلوميت خدمتگزاران وجود دارد.
درباره چرائي اين واقعيت انكارناپذير گفتن و نوشتن , شايد هيچگاه بي فايده نباشد. تاريخ از جنس مقولات فراموش شدني است و انسان ها نيز بشدت فراموشكارند. در جامعه نيز همواره افراد و جريان هائي وجود دارند كه از فراموش شدني بودن تاريخ و فراموشكار بودن انسان ها حداكثر بهره برداري را بعمل ميآورند و اهداف خود را دنبال مي كنند. عامل اصلي تكرار تاريخ همين است .
ايران , براي اينكه « جمهوري اسلامي ايران » شود هزينه سنگيني پرداخت كرده است . صدها هزار شهيد و مجروح در جريان مبارزات انقلابي , جنگ تحميلي , مقابله با توطئه هاي گوناگون دشمن , فاجعه هائي همچون هفتم تير , هشتم شهريور , چهاردهم شهريور , ترورهاي كور و به خاك و خون كشيده شدن شهداي محراب و محراب نماز جمعه توسط منافقين , فرقاني ها , گروهك هاي وابسته به شرق و غرب , بهاي كمي نيست . با اينحال , قدر ناشناسي نسبت به افرادي كه به انقلاب و ملت و كشور خدمت مي كنند و استواري پايه هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي را بردوش دارند , بهاي گزاف تري است كه همواره پرداخت شده و مي شود.
از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي رضوان الله تعالي عليه جمله اي بسيار عميق و آموزنده به يادگار مانده است كه نشان دهنده عمق تفكر اين انديشمند فرزانه و آينده نگري اوست . او ميگفت : انقلاب , به دو چيز نياز دارد; خون دادن و خون دل خوردن .
بهشتي و ساير شهدا , خون دادند و با خون خود , نهال آزادي و استقلال را آبياري كردند و بارور ساختند. اكنون اين ما هستيم و درخت تنومند جمهوري اسلامي كه آزادي و استقلال , ثمره شيرين , ارزشمند و بسيار گرانبهاي آن هستند. همانطور كه شهيد بهشتي گفت , بدون خون دل خوردن و تحمل ناملايمات نميتوان از اين درخت پرثمر حفاظت كرد.
روش و منش بهشتي بايد الگوي ما باشد تا بتوانيم به وظيفه اي كه برعهده داريم عمل كنيم .
بهشتي اهل انصاف , اخلاق , كرامت , سعه صدر , نظم , صلابت و جاذبه و دافعه بود. علم سرشار و جامع الاطراف بهشتي , با اين ويژگيها بود كه ثمر ميداد. دشمن نيز درست به دليل همين ويژگيها بود كه به سراغ او رفت و انقلاب و ملت و كشور را از وجود او محروم ساخت , او كه به فرموده امام خميني رضوان الله تعالي عليه , يك ملت بود براي ملت ما.
زمينه ساز اصلي مظلوميت ها , جهل است . دشمن , با استفاده از جهل و بي خبري , بذر نفاق و تفرقه را در دلها و جانها ميكارد , با شايعه آنرا رشد ميدهد و زمينه را براي ترور شخصيت افراد خدمتگزار و موثر فراهم ميسازد. بسيارند فرصت طلباني كه در لباس و چهره دوست , همان كاري را انجام ميدهند كه دشمن درصدد انجام آنست . نقطه مشترك اين فرصت طلبان با دشمنان , قدرت طلبي آنهاست . هر دو تشنه قدرت هستند و هر دو در عمل پيروان واقعي هارون خليفه عباسي كه گفت : الملك عقيم ...
پس بايد با جهل مبارزه كرد. اين , تنها راه از بين بردن زمينه هاي مظلوميت و مبارزه كارساز با ديو بدسيرت ظلم است .
حديث مظلوميت , هرقدر تكرار شود ملال آور نيست . اين حديث از جنس خورشيد است كه هرقدر تابنده تر باشد درخشندگي بيشتري ميآورد و هرقدر مستورتر باشد , شب پرستان مجال بيشتري براي راهزني پيدا مي كنند , راهزني عقيده كه خطرناك ترين راهزني است .
براي بيان حديث مظلوميت شهداي هفتم تير نبايد به يك هفته در سال بسنده كرد , هر روز بايد آنرا بازگو كرد تا لحظه اي كه ديگر زمينه اي براي ظلم و ظلم پذيري باقي نمانده باشد. آيا « كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا » مضموني غير از اين دارد و هدفي غير از اين را دنبال مي كند !
ويژه نامه اي كه اكنون دردست داريد , گامي هر چند كوچك در همين راه است . مصاحبه ها , مقالات , معرفي نامه ها و خاطراتي كه صفحات اين ويژه نامه را پر كرده اند , هر كدام تابشي هستند بر زاويه اي تاريك از سيره كساني كه با خون هاي پاك خود , پرده از چهره كريه نفاق برداشتند و انقلاب و كشور و ملت را از يكي از سخت ترين گردنه ها عبور دادند. آنها با خون خود , از استقلال و آزادي پاسداري كردند و اكنون نوبت ماست كه پاسدار خون آنان باشيم , كه اگر چنين كنيم , ما هم پاسدار استقلال و آزادي خواهيم بود. شهداي گرانقدر هفتم تير , همانگونه كه شهيد بهشتي ميگفت « راست قامتان جاودانه تاريخ » هستند. آيا ما ميراث داران خوبي براي آنان هستيم

گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين رازيني :
شهيد بهشتي براي كادرسازي و برنامه ريزي اهميت خاصي قائل بود




اشاره
در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين رازيني نشسته ايم تا با ديدگاه ها و خاطرات او درباره شخصيت جامع شهيد مظلوم آيت الله بهشتي آشنا شويم . آقاي رازيني كه با افكار و انديشه هاي شهيد بهشتي آشنا مي باشد و در مدرسه حقاني به تحصيل اهتمام داشته است , از افراد برجسته دستگاه قضايي كشور و داراي سابقه خدمات طولاني مي باشد. ايشان در گذشته رياست دادگستري كل استان تهران را به عهده داشت و هم اكنون رئيس دادگاه ويژه روحانيت و رئيس ديوان عدالت اداري مي باشد.
ث با آيت الله شهيد بهشتي كي و كجا آشنا شديد
در دهه 1340 در مدرسه حقاني با ايشان آشنا شدم . آيت الله بهشتي مدرسه حقاني را با نوآوري تاسيس كردند. حركتي نو و جديد در حوزه علميه قم به وجود آوردند. تاسيس دبيرستان دين و دانش در قم , بويژه در آن سالها , از جمله نوآوريهاي شهيد بهشتي در قم بود. مدرسه دين و دانش در آن شرايط كه ماركسيستها و لائيك ها در رژيم شاهنشاهي فعال بودند و مدارس و دانشگاهها را سعي مي كردند در قبضه خود درآورند و ميان تحصيلكردگان و روشنفكران با دين فاصله بيندازند , تاثيربسزايي داشت . مدرسه دين و دانش و مدرسه حقاني جايگاه مهمي در كادر سازي داشتند. ثمرات مدرسه دين و دانش ومدرس حقاني را بعدها در مديريتهاي اجتماعي ديديم و مي بينيم .
از ديگر اقدامات آيت الله بهشتي اين بود كه براي طلاب و روحانيون سنتي حوزه , كلاسهاي مدرن از قبيل زبان , روان شناسي , جامعه شناسي , تاريخ و فلسفه را گذاشتند. پدر بنده كه روحاني است در همان دبيرستان دين و دانش در كلاسهاي آموزش زبان انگليسي آيت الله بهشتي شركت مي كرد. يعني پدر من در سن بالا و به عنوان يك روحاني سنتي حوزه , تحت تاثير حركت آيت الله بهشتي در كلاسهاي آموزش زبان انگليسي مدرسه دين و دانش شركت مي كردند و براي رفتن به كلاسهاي زبان انگليسي مدرسه دين و دانش يك مسير طولاني را طي مي كردند. آيت الله بهشتي مايل بود كه طلاب و روحانيون به مسايل روز زمان مسلط و آگاه باشند و در جامعه مفيد باشند. تك بعدي نباشند. چند بعدي باشند.
آيت الله بهشتي بنيانگذار مدرسه حقاني بود. اما مدير مدرسه نبود , استاد مدرسه نبود. گاه گاهي به مدرسه سرمي زد و سخنراني مي كرد , نقد و بررسي داشت . اولين بار كه آيت الله بهشتي را ديدم سال سوم تحصيل در مدرسه حقاني بود. آيت الله بهشتي براي بازرسي آمده بودند مدرسه حقاني . امتحان دوره اي از طلبه ها بود. امتحان حفظ و قرائت قرآن بود. آيت الله بهشتي آمدند در جلسه امتحان و به چند طلبه برگزيده هم جايزه دادند. طلبه هايي كه بيشتر قرآن را حفظ كرده بودند و نمره خوبي داشتند , جايزه از دست آيت الله بهشتي گرفتند.
يك خاطره از همان ايام بگويم . آقاي بهشتي زماني در مدرسه حقاني درس فلسفه مي دادند. در يكي از درسها كتاب فلسفه هگل ترجمه دكتر محمود عنايت را درس مي دادند. بعضي فصول كه مي ديدند متن رسا نيست و خوب ترجمه نشده است , درس را از متن اصلي كتاب به زبان آلماني درس مي دادند. يعني به متن اصلي كتاب مراجعه كردند و از زبان آلماني فلسفه هگل را براي ما شرح و درس دادند. فلسفه هگل را با فلسفه ملاصدرا تطبيق و مقايسه و بررسي و تفسير مي كردند.



نكته ديگر درباره آيت الله بهشتي اين است كه از عملكرد شهيد بهشتي و شهيد قدوسي در مدرسه حقاني به وضوح مي شد اين را ديد كه اين دو بزرگوار براي كادرسازي براي حكومت اسلامي دارند كار مي كنند. به وضوح مي شد ديد كه آنها دارند براي نظام آينده جمهوري اسلامي در كشور برنامه ريزي مي كنند.
ث درباره برنامه هاي تابستاني آيت الله بهشتي براي طلاب مدرسه حقاني شما نمونه هايي داريد كه ذكر كنيد.
در دوره هاي تابستاني آيت الله بهشتي خيلي سفارش مي كردند كه مطالعات جنبي داشته باشيم . سالهاي متعددي ما برنامه تابستاني داشتيم . از قم مي رفتيم مشهد و در مشهد كار اصلي ما آموزش زبان انگليسي بود. روان شناسي و جامعه شناسي وتاريخ هم جزو برنامه هاي تابستاني ما بود. يك سال هم ما را موظف كردند كه تورات و انجيل را مطالعه كنيم . كتب تاريخي غرب و معاصر و در واقع تاريخ جهان را سفارش مي كردند كه مطالعه كنيم .
ث درباره نظم آيت الله بهشتي نمونه هاي شخصي و منحصر به فرد داريد
نظم آيت الله بهشتي زبانزد بود. عدم اهتمام به وقت ووعده متاسفانه در برهه اي از زمان نهادينه شده بود. افراد خيلي مقيد نبودند. اما آيت الله بهشتي يك ساعت را 60 دقيقه مي ديد و 59 دقيقه را به عنوان يك ساعت نمي ديد. آيت الله بهشتي وقت تلف نمي كرد. موردي سراغ ندارم كه سرقرار زود يا دير آمده باشند. درست به موقع مي آمدند.
از همه مهم تر , ماجلساتي كه در قم داشتيم ايشان فرصت كمي داشتند براي حضور در قم . راس ساعت مقرر در جلسات شركت مي كردند. هيچ گاه قرارها را جا به جا يا به هم نمي زدند. ساعت جيبي آقاي بهشتي زنگ دار بود . در دهه 40 ما در ايران ساعت جيبي زنگ دار نداشتيم . اما آيت الله بهشتي ساعت جيبي زنگ دار داشت . ساعت آيت الله بهشتي زنگ آهسته اي داشت . ساعت را براي 5 دقيقه به پايان جلسه كوك مي كردند . پنج دقيقه به پايان جلسه زنگ ساعت آقاي بهشتي صدا مي كرد. زنگ را خاموش مي كردند و پس از آن مي فرمودند : 5 دقيقه به پايان جلسه مانده , بحث را جمع بندي مي كنيم .
يك خاطره ديگر دارم . يكي از دوستان من مي گفت من از قم بلند شدم و رفتم منزل آقاي بهشتي در قلهك تهران . قرار ملاقات داشتم . به دلايلي دير رسيدم و45 دقيقه تاخير داشتم . به آيت الله بهشتي توضيح دادم كه از قم با اتوبوس آمده ام تهران و از ترمينال تا قلهك هم با اتوبوس شركت واحد آمده ام و تاخير به علت اين است . آقاي بهشتي عذر مرا نپذيرفت و گفت : شما 15 دقيقه وقت داريد . در همين 15 دقيقه مطالبتان را مطرح كنيد . من قرار ملاقات بعدي دارم . منظورم اين است با اينكه آن دوست طلبه ما از قم با اتوبوس و از تهران با اتوبوس شركت واحد خودش را به سر قرار آقاي بهشتي رسانده بود , اما باز هم آقاي بهشتي حاضر نشد ارفاقي در حق آن طلبه بكند وهمان 15 دقيقه وقت را به او داد و يك دقيقه هم اضافه تر وقت نداد . تاخير 45 دقيقه از نظر آن طلبه مهم نبوده , اما براي آقاي بهشتي امر مهمي بوده است . گفته بودند : مطالبتان را در همين 15 دقيقه وقت باقيمانده خلاصه و مطرح كنيد.



ث خدمات آيت الله بهشتي به قوه قضائيه زبانزد است . از نظر شما اين خدمات چه بوده است
آيت الله بهشتي در تدوين قانون اساسي و در شوراي انقلاب به نظر من بيش از قوه قضائيه اثر بخشي داشتند. خدماتي كه آيت الله بهشتي به تدوين قانون اساسي داشتند , زحماتي كه در شوراي انقلاب كشيدند بيش از تلاشهايي بود كه درقوه قضائيه داشتند. خدمات آيت الله بهشتي به قوه قضائيه در رديف بعد از خدمات ايشان به تدوين قانون اساسي وشوراي انقلاب قرار مي گيرد. متاسفانه دشمنان فرصت ندادند كه انقلاب اسلامي شاهد بهره برداري بيشتر از خدمات ايشان به قوه قضائيه باشد. اگر خيانت و جنايت منافقين نبود , ما بيش از اينها از خدمات آيت الله بهشتي بهره مند مي شديم .
ث آيا خاطره شخصي و منحصر به فرد از آيت الله بهشتي داريد
بله . يك خاطره شخصي از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي دارم . من در قم بودم . به خاطر مسايل درسي از قم تلفني با آيت الله بهشتي تماس گرفتم و وقت ملاقات گرفتم . قرار ملاقات ما 9 تا10 شب بود . از قم حركت كردم و راس ساعت مقرر به منزل ايشان در قلهك رسيدم . جلسه ملاقات برقرار و راس ساعت 10 به پايان رسيد . آيت الله بهشتي پس از پايان جلسه به من فرمودند : شما در تهران جا و مكان داريد به منزل دوست , آشنا يا فاميل وارد مي شويد گفتم : نه . برمي گردم قم . ايشان فرمودند : اگر بخواهيد اينجا شب بمانيد هيچ مشكلي نيست . نكته جالب در اين خاطره اين است كه ايشان اصلا الفاظ تعارفي و تعارفاتي به كار نبردند. بدون تعارف گفتند مي توانيد اينجا بمانيد. بدون تعارف گفتند الان دير وقت است . صبح برويد قم راحت تر هستيد. اينجا هيچ مشكلي نيست . شب در همين اتاق بمانيد. من هم توصيه ايشان را قبول كردم و تصميم گرفتم شب بمانم . رفتار ايشان در آن شب خيلي برايم جالب بود. بعد از اينكه اقامت من درآنجا تثبيت شد , همراه من ننشستند. مثل بعضي ها كه همراه ميهمان مي نشينند. گپ مي زنند. از اين در و آن در حرف مي زنند. حرف ما با آيت الله بهشتي تمام شده بود. آقاي بهشتي با من خداحافظي كرد. يك مبلي بود در آن اتاق ملاقات . مبل را باز كردند تبديل به تخت شد. يك پتو و متكايي از يك كمد درآوردند و به من دادند. ماه مبارك رمضان بود. موقع رفتن به من گفتند : شما روزه مي گيريد يا نه چون ممكن بود در تهران بمانم , ازاين جهت سوال كردند كه بدانند مسافر هستم يانه . گفتم : بله , روزه مي گيرم , چون بلافاصله بعد ازسحري مي روم قم . پرسيدند : سحري شما را بيدار بكنم يا نه . گفتم : بله . وقتي هم براي سحري مرا بيدار كردند يك سيني غذا آورده بودند , ابتدا پرسيدند آيا اين غذا با مزاج شما سازگار هست اگر سازگار نيست , غذاي ديگري بياورم . كه من جواب دادم مانعي ندارد و غذا را مي خورم . همه اين جزئيات را شرح مي دهم تا بدانيد كه آيت الله بهشتي چقدر به رعايت حقوق افراد اهميت قائل بودند , و چقدر بدون تشريفات و بدون تعارفات زندگي مي كردند. به قدري من در راحتي و آسايش بودم ازاين برخوردهاي آيت الله بهشتي كه حد و حساب نداشت . همان جا اين حديث پيامبر اكرم (ص ) به يادم آمد كه مي فرمايند : بدترين برادران شما آنهايي هستند كه شما به خاطر آنها به زحمت بيفتيد.
افراد خيلي با برخوردهاي تعارفي و تشريفاتي در ميهمانيها به زحمت مي افتند. اما آيت الله بهشتي اين طور نبود. خيلي راحت به من گفتند كه شما بهتر است شب اينجا بمانيد و صبح سرحوصله و وقت لازم به قم برويد. بعد از اينكه رختخواب را به من دادند خداحافظي كردند و يك دقيقه هم در اتاق پذيرايي ننشستند و بعد از اين هم كه سحري را آوردند خداحافظي كردند و رفتند و به من هم گفتند اين مسير خروج از خانه است . هر ساعتي بيدار شديد مي توانيد برويد. سحر هم يك دقيقه به عنوان پذيرايي و گپ و حرف در اتاق پذيرايي ننشستند. اين برخورد ايشان براي من خيلي درس آموز بود.
آيت الله بهشتي وقت تلف نمي كرد , موردي سراغ ندارم كه سر قرار , زود يا دير آمده باشند , درست به موقع مي آمدند
از عملكرد شهيد بهشتي و شهيد قدوسي در مدرسه حقاني به وضوح مي شد اين را ديد كه اين دو بزرگوار در حال كادرسازي براي حكومت اسلامي مي باشند




باز هفتاد و دو تن رفتند در شهر شهادت




اي خوشا با فرق خونين در لقاي يار رفتن
سرجدا , پيكر جدا , در محفل دلدار رفتن
پويه در راهي كه بتوان بي غم پا , رهسپردن
سينه بر موجي كه بي بازو توان هموار رفتن


رخصت ديدار جستن لن تراني ناشنودن
در رضاي حق به طور عشق , موسي وار رفتن
غوطه در خون جبين خوردن پي غسل شهادت
در نماز عشق دور از صحبت اغيار رفتن


گر رسد زهر غرامت از سبوي دوست خوردن
ور رسد تير ملامت تا به كوي يار رفتن
داغ هفتاد و دو خونين جامه را در دل نهفتن
در بيابان اسارت با تن تبدار رفتن



عاشقان را عشق فرمان مي دهد منزل به منزل
گه به خاك تيره خفتن گه فراز دار رفتن
رهروان را دوست نيرو مي دهد وادي به وادي
پاي گر نبود توان با سر در اين مضمار رفتن



راه مردان و بهشتي سيرتان را چون بپويد
هر كه را در كوي روح الله بود دشوار رفتن
طفل عقل از من نشان كوي ليلي جست گفتم
كس نيابد ره بدين درجز كه مجنون سار رفتن
باز هفتاد و دو تن رفتند در شهر شهادت
در شگفتي غرق شد عالم ازين ستوار رفتن
در دراي كاروان بانگ رحيل آيد « حميدا »
زادره بسيار بايد از پي بسيار رفتن
ث حميد سبزواري

تاملي در انديشه هاي اقتصادي شهيد بهشتي




دكتر حسن سبحاني
اظهارنظر درخصوص ديدگاههاي اقتصادي آيت الله شهيد دكتر سيد محمد حسيني بهشتي كه امام خميني او را « مجتهدي جامع الشرايط دانسته بود كه امثال او را در حوزه هاي علميه كمتر سراغ دارد » آن هم معطوف به چند سخنراني ايراد شده وي كه بعدها بصورت كتاب منتشر گرديده است كار ساده اي نيست . از يك طرف شرايط زماني ايراد كلام و از سوي ديگر محيط اجتماعي طرح موضوعات و از سوي ديگر تنوع نه چندان زياد موضوعاتي كه به آن ها پرداخته است ما را با محدوديت هائي براي قضاوت و يا تبيين ديدگاههاي اقتصادي وي مواجه مي سازد و در عين حال اعجاب ما را با عنايت به نكته سنجي و ژرف انديشي در همان موضوعات كمتر متنوعي كه مورد توضيح و تشريح قرار گرفته است برمي انگيزد. از يك طرف با مجتهدي روبرو هستيم كه در موضوعات اقتصادي نه در قالب يك دانشجوي علم اقتصاد ورود يافته است و از سوي ديگر با مباحثي از وي روبرو هستيم كه امروزه هم از موضوعات بسيار مهم و از قضا حل نشده روزگار ما است و اين مورد اخير بيانگر اهميت موضوعاتي است كه آن شهيد در حدود سي سال گذشته به آن ها پرداخته است . مسائلي كه همچون محورهائي اساسي در اقتصاد جامعه ما محسوب مي شوند و مي توانند رويكرد به « عدالت » را تسريع و يا به تاخير بيندازند كما اينكه در سي سال گذشته بخاطر بي عنايتي خواسته و يا ناخواسته به آن ها مشمول تاخير شده ايم .
از آنجا كه ايشان درباره مالكيت در اسلام و بخصوص منشا آن بحث مفصلي كرده اند و در ادبيات اقتصادي امروز مالكيت و انواع آن يكي از مولفه هاي اساسي مباحث مربوط به نظام هاي اقتصادي است , به تحقيق مي توان گفت كه شهيد بهشتي مطالب شفاف و مشخصي درباره نظام اقتصادي اسلام دارند. البته نكته مهم ديگري كه آن هم سهم بسزائي در رشد اقتصادي و توزيع درآمد و رونق توليد دارد و مورد بحث ايشان واقع شده مقولات مربوط به پول و بانكداري و تبيين ربا مي باشد كه بخصوص از زاويه اي كه بحث گرديده است دغدغه عدالت گستري آموزه هاي اقتصادي اسلام را دنبال مي كند و لذا مي توانيم بگوئيم كه مطالب مطروحه ايشان در باب وجوهي از نظام اقتصادي و همچنين اقتصاد اسلامي بوده است كه بقول شهيد محمد باقر صدر روش و اسلوبي است كه براي تمشيت عادلانه حل مشكلات اقتصادي بكار گرفته مي شود. بعبارت ديگر بحث در « عدالت » و ضرورت قيام به آن در روش هاي پيشنهادي براي توزيع درآمد و همچنين سياست هاي اقتصادي حاكميت كه ايشان طرح كرده اند كاملا محسوس و شفاف است . بنابر اين مي توان گفت كه ايشان نه به مسائل مربوط به « علم اقتصاد » بمعناي رايج فعلي كه به امور مربوط به بخش هائي از « نظام اقتصادي » پرداخته اند يعني همان كه از يك مجتهد عاليقدر انتظار مي رود و در اين ارتباط مجموعه اي از بايدها و نبايدهاي اقتصادي را از ديدگاه فقهي ارائه فرموده اند كه با توجه به شبهات امروزي درباره آن ها (بعنوان مثال آميخته بودن يا نبودن فعاليت هاي بانكي ما به ربا و يا منشا مالكيت و يا سهم سرمايه از توليد) بسيار قابل تامل و قابل استفاده و چه بسا در موارد بسياري قابل سياستگزاري است . در اين مقاله به توضيح درباره بعضي از مفاهيم مطروحه در بيان ايشان مي پردازيم .
1 ـ سرمايه : يكي از اصلي ترين عوامل توليد در علم اقتصاد است و بمعناي آن مي باشد كه حاصل دخل و تصرف انسان در طبيعت است و لذا همواره نشانه اي از آثار كار انساني است و ما از آن به « كالاي سرمايه اي » ياد مي كنيم و مرادمان , ماشين آلات ـ ساختمان و ابنيه و موجودي انبار است و از آنجا كه سرمايه خود از نتايج كار انسان در طبيعت و ذخاير آشكار و پنهان آن است آن را هم معلول كار انسان و هم در مراحل بعدي يكي از عوامل موثر در افزايش ثروت جامعه مي شناسيم و براي آن اهميت ـ ضرورت و سهم از توليد قائل هستيم . ايشان درخصوص سرمايه گفته اند كه « سرمايه عبارت است از مقداري ارزش مصرفي به دست آمده كه مي تواند كمكي براي دست آوردن مقدار ارزش مصرفي ديگر باشد » (اقتصاد اسلامي صفحه 51 ) و از چرخ نخ ريسي مثال مي زند كه به كمك دهقان صاحب پنبه مي آيد تا پنبه او را مبدل به نخ نمايد و ارزش هاي مصرفي بيشتري را در اختيار جامعه قرار دهد (همان صفحه 52 ) همچنين تعريف ديگري گفته اند كه سرمايه اعم از نقدي و جنسي عبارت است از « كار انجام شده اي كه در يك شيئي , انباشته و متبلور شده است و هر جا كاري نباشد ـ ولو كار انباشته شده ـ در اينصورت سرمايه اي نيست (ربا در اسلام صفحه 52 ) . بعبارت ديگر تعريف ايشان بسيار نزديك به تعريفي است كه ما در اقتصاد از « سرمايه » داريم . يك كالا داراي منشائي است كه به طبيعت برمي گردد و البته اين كار انساني است كه بر طبيعت صورت گرفته و كالا را بوجود آورده و يا با تغيير شكل در ماده طبيعي كالاي سرمايه اي ايجاد نموده است و لذا تعريف دقيقي است در كتاب با بيان اشكالي براي « سرمايه » (اقتصاد اسلامي صفحه 530 )
يعني شكل ابزار توليد ـ مستغلات و سرمايه بازرگاني از عبارت « سرمايه گذاري » اسم برده شده كه مي تواند تا حدودي با توجه به تفاوت « سرمايه » با « سرمايه گذاري » مشمول اصلاحاتي در چاپهاي بعدي قرار گيرد اما نكته مهم در اين بحث آن است كه سهم هر يك از عوامل سرمايه و نيروي كار كه مشتركا در توليد يك كالاي جديد مورد استفاده قرار مي گيرند چيست در اقتصاد متعارف عرضه و تقاضاي هر يك از عوامل توليد (و از جمله سرمايه ) تعيين كننده سهم آن عامل توليد از كالاي توليدي و يا ارزش آن است ليكن اين مقوله از نظر شهيد بهشتي مشمول قاعده اي ديگر مي باشد. مقدمتا مي گويند كه سرمايه در شكل ابزار توليد از توليد و ارزش آن سهم مي برد . (اقتصاد اسلامي صفحه 57 ) وقتي سرمايه به شكل مستغلات مي باشد نيز در واقع ما با كار مرده انباشته شده مثلا در يك ساختمان مواجهيم درست است كه در اين حالت سرمايه مستغلاتي منشا توليد ارزش مصرفي جديد نيست ولي خود وسيله ايست كه مي توان از آن به عنوان ارزش مصرفي استفاده كرد (همان صفحه 57 ) و مي توان كرايه دريافتي از استفاده كنندگان از مستغلات را بعنوان سود سرمايه محسوب كرد اما در صنعتي كه ما با سرمايه در شكل سرمايه بازرگاني مواجه هستيم سرمايه عقيم است زيرا نه خود قابل مصرف است و نه زاييده ارزش مصرفي جديدي است (همان صفحه 58 ) و اخذ سود به ازا جايز نيست زيرا مي تواند به استثمارهاي زنجيره اي و متوالي نامرئي منتهي شونده به فاصله هاي ثروت و فاصله هاي طبقاتي بينجامد. ايشان در تفاوت بين دو شكل از سرمايه يعني اشكال ابزار توليد و مستغلات كه سود مي برد و شكل بازرگاني كه سود آن را جايز نمي داند مي گويد سرمايه تجارتي و بازرگاني براي كار خدماتي شرط است ولي سبب نيست و هيچ گونه منشئيتي نيز ندارد (ولذا سود نمي برد) درحالي كه ابزار توليد واقعا منشئيت دارد بعبارت ديگر حذف سرمايه بازرگاني از جريان مبادله بدون تاثير مهمي امكان پذير است ليكن حذف سرمايه در قالب ابزارآلات و مستغلات در توليد تاثير مي گذارد (همان صفحه 60 ) او در توضيح دليل موجه نبودن اخذ سود از سرمايه بازرگاني اضافه مي كنند كه « سودي كه در كسب براي كاسب داراي اخلاق اسلامي براين (حق الزحمه عادلانه ) اصل سرمايه او كه در نظر اقتصادي عقيم و نازاست براي او معجزه كند و فرزند داشته باشد فرد غيرمنصفي است (همان صفحه 61 ) همچنين اضافه كرده اند كه بيش از حق الزحمه عادلانه بلحاظ ماهيت اقتصادي نوعي ظلم است و هيچگونه تفاوتي با ربا ندارد (همان صفحه 62 ) و اضافه كرده اند مهمترين عامل تورم همين سوددهي سرمايه در گردش است (همان صفحه 63 ) . ملاحظه ميشود كه سرمايه سود خود را وامدار كار است حال اين كار يا انباشته در ابزار توليد و يا انباشته در مستغلات است و در تجارت كار تاجر برخوردار از حق الزحمه او است نه سود سرمايه در گردش او. بعبارت ديگر ايشان هزينه فرصتي براي سرمايه بازرگاني قائل نيستند. و سود را متوجه « كار » مي كند زيرا اگر به « سرمايه » هم در شكل ابزارهاي توليد و مستغلات سود مي دهد در واقع به كار متراكم در سرمايه پرداختي تحت عنوان سود مي پردازد و اين نكته بيانگر اهميتي است كه آن شهيد براي كار قائل بوده اند. در همين ارتباط ايشان مضاربه را مشاركت توليد و توزيع يا سرمايه و كار (همان صفحه 46 ) مزارعه را مشاركت توليد و توليد (همان صفحه 49 ) مساقات را شركت توليد و توليد (همان ـ صفحه 50 ) مي داند و سهم هر يك را بر همين منطبق استوار و معين مي كند حتي پول را سند عمومي بي نام براي « كار انجام شده » معرفي مي كند (همان ـ صفحه 51 ) و آن را معرف كار مي داند (همان ـ صفحه 52 ) و بالاخره سرمايه را اعم از نقدي و جنسي عبارت از كار انجام شده اي مي داند كه در يك شيئي انباشته و متبلور شده است و هر جا كاري نباشد ـ ولو كار انباشته شده ـ در اينصورت سرمايه اي نيست (همان ـ صفحه 52 ) .
شهيد بهشتي ظلم و ستم و استثمار صاحبان درآمدهاي كم و پيدايش درآمدهاي كلان را در دو عامل اساسي ظالمانه بودن نرخ ها و مجبور شدن صاحبان نيروي كار به فروش نيروي كار خود به صاحبان سرمايه و ابزار كار جستجو مي كند (همان ـ صفحه 78 ) و راهكاري را كه براي اين عامل اخير پيشنهاد مي نمايد آن است كه جامعه (و دولت ) متعهد باشند كه به هر كس توان و آمادگي كار توليدي يا خدماتي دارد سرمايه و ابزار كار بدهد تا به صورت فردي , گروهي (شركت هاي سهامي يا تعاوني ) و نظاير آن به كار اندازد (همان ـ صفحه 70 ) ملاحظه مي شود كه متن فوق بعنوان زيربناي جز 2 اصل 43 قانون اساسي قابل عنايت است و ايشان كه در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي هم حضور موثر داشته اند در واقع براي رفع استثمار از نيروي كار قرار دادن وسايل كار در اختيار همه كساني كه قادر به كار هستند ولي وسائل كار ندارند را در شكل تعاوني و از راه وام بدون بهره يا هر راه مشروع ديگر كه نه به تمركز و تداول ثروت دردست افراد و گروههاي خاص منتهي شود و نه دولت را به صورت يك كارفرماي بزرگ مطلق درآورد چاره كار دانسته اند. كساني كه امروز از استثمار نيروي كار موقت شاغل در بخش هاي مختلف اقتصادي نگران هستند و رنج مي برند خوب است به اين اصل مترقي با آن زيربناي فكري عنايت لازم را داشته باشند و بمثابه كساني نباشند كه در باره شان گفته مي شود « آب در كوزه و ما گرد جهان مي گرديم » . بديهي است چنين تفكري درخصوص سرمايه (كار انباشته شده ) مستظهر به همان ايده اي است كه بر دست كارگر بوسه مي زند و بر آن است كه دست كارگر به آتش جهنم سوزانيده نمي شود.
2 ـ دولت ; همواره يكي از پرچالش ترين مباحث نظام هاي اقتصادي نقش و اندازه نقش دولت در اقتصاد است بسياري از جوامع مستظهر به نظام فكري ليبراليسم بر آن هستند كه دولت در اقتصاد مداخله نمي كند زيرا اين مداخله بهم زننده آزادي انسان است و نقض غرض از پذيرش نظم طبيعي و قانون عام حاكم بر انسان هاست . هرچند در جوامعي كه بر اين باور هم تاسيس گرديده اند عملا دولت نقش موثري را در اقتصاد داشته و بخصوص در قرن بيستم نقش و تاثير دولت در ايجاد تقاضاي موثر بوسيله اقتصاددان مشهور جان مينارد كينز مورد تاكيد و پذيرش قرارگرفت اما هنوز هم متاسفانه فراوان هستند كساني كه بدون عنايت به مباني فكري و فلسفي حاكم بر اقتصاد سرمايه داري و بدون توجه به تفاوت مباني حاكم بر اقتصاد جمهوري اسلامي با ليبراليسم اقتصادي نقش و تاثير دولت را در اقتصاد زير سئوال مي برند و اقتصاد را به سمت آزادسازي بيرويه اي كه بارها و بارها نتايج عملي زيان بار خود را نشان داده است سوق مي دهند. در آثار منتشر شده شهيد بهشتي در خصوص برقراري نظام عادلانه در اقتصاد و تكاليف حكومت در اين زمينه نكات عمده اي وجود دارد كه به بعضي از آن ها اشاره مي شود. ايشان مي گويند « از بين بردن نابسامانيهاي اقتصادي به داشتن حساب و كتاب صحيح براي تشخيص ارزش ها و قيمت گذاري و نرخ گذاري عادلانه مربوط است ... حكومت اسلامي هرجا ببيند اين عرضه و تقاضاي آزاد در حال برهم زدن توازن اقتصادي جامعه است و منشا فساد مي شود آنوقت حق دارد جلويش را بگيرد و بگويد مي خواهم دخالت كنم و نرخ تعيين نمايم (ربا در اسلام صفحه 41 ) در جاي ديگري با طرح اين شبهه كه آيا قانون مضاربه مستلزم تصويب سرمايه داري فاسد است مي گويند چنين نيست و در توضيح اضافه مي كنند كه بايد با نظارت حكومت صحيح بر نرخ گذاري و هدايت كار معين كرد كه چه سهمي از سود مربوط به سرمايه و چه سهمي مربوط به توزيع بايد باشد. دولت حجم كار را در نظر مي گيرد و متناسب با حجم كار و ساعات كار حق مي دهد كه چه مقدار سود ببرد (كتاب ربا در اسلام صفحه 46 ـ نقل به مضون ) . ايشان درخصوص سهم سرمايه در شكل ابزار توليد از ثروت توليد شده نيز براي اينكه توازن در توزيع ثروت توليد شده بهم نريزد مي گويند توازن برمي گردد به نرخ با نظارت بر نرخ . نرخ را درست كنيد (همان صفحه 53 ) . در همين موضوع و در جاي ديگري سئوالي را مطرح كرده اند كه آيا تعيين ارزش ها بايد براساس اقتصاد ازاد يعني عرضه و تقاضاي آزاد باشد يا خير اگر ما عرضه و تقاضاي آزاد را ملاك تعيين قيمت ها و نرخ ها گذاشتيم همين هرج ومرج و انحراف ها هست . اگر ما نرخ گذاري هدايت شده و اقتصاد هدايت شده در چارچوب مصلحت نه يك قشر بلكه عموم را محور قرار داديم مساله حل است (همان صفحه 54 ) نرخ گذاري فقط آگهي كردن نيست بطور كلي نرخ گذاري بحثي (مستقل ) در اقتصاد است (همان صفحه 54 ) شهيد بهشتي حتي در خصوص مواردي كه ضرورت دارد وام بدون بهره به مردم داده شود دولت را موظف به مداخله و اقدام مناسب مي دانند ايشان مي گويند... وظيفه دولت هاست كه از بودجه عمومي , بانكهايي مخصوص دادن اين نوع كمكهاي اقتصادي تاسيس كنند تا وام هاي بزرگ يا كوچك بدون بهره به افراد يا موسسات خصوصي بدهد و به اين وسيله نبض اقتصاد مملكت را بهتر در دست گيرد.... اين وضع فرصتي بسيار حساس و مناسب براي دولت به وجود مي آورد تا در دادن وام ـ مصالح امت را بر منافع خصوصي گيرندگان وام مقدم بدارد (همان صفحه 92 ) ايشان همچنين تاسيس بانكهايي براي دادن وامهاي اصنافي ـ صنعتي كشاورزي ـ خانه سازي و كارگشايي را تجويز مي كنند كه صرفا كارمزدي مناسب با هزينه جاري خود مي گيرند ولي براي اصل وام بهره اي در كار نيست (همان كتاب صفحه 94 ) .
3 ـ پول و بانك : پول از جمله موضوعاتي است كه داراي پيچيدگي هاي بسيار بوده و در اقتصاد از نقش مهمي برخوردار است عليرغم اين اهميت متاسفانه در كتب درسي اقتصاد به بررسي ماهيت پول پرداخته نمي شود بلكه صرفا از وظايف پول صحبت مي شود ودر واقع پول راوسيله مبادله و وسيله سنجش ارزش و وسيله حفظ ذخيره ارزش مي دانند يعني تعريف يك مفهوم با وظايفش . بنابراين انتظار مي رود وقتي كه متون اصلي تعريفي از پول ارائه نكرده اند كه پول را به ماهو پول بشناسانند از ديگران كه تحقيقات و مطالعات رسمي در اقتصاد ندارند توقعي نداشته باشيم در باب ماهيت پول سخن بگويند و اگر از ماهيت پول كلامي مطرح كنند در آنصورت و در واقع توانسته اند نشان بدهند كه به كاستي موجود در ادبيات رسمي اقتصاد در اين زمينه وقوف داشته اند. شهيد بهشتي پول را نماينده مقداري كار انباشته (ربا در اسلام صفحه 78 ) مي داند بدين معني كه مي توان بوسيله آن كه ارزش منتسب به آن هم بنحوي مشخص است كالائي معادل آن ارزش را خريداري كرد و چون كالا با سرمايه در واقع كار انباشته شده اي را مطرح مي سازد بنابراين مي توانيم پول را نماينده مقداري از كار انباشته تلقي كنيم . ايشان در خصوص منع دريافت ربا از پول كه عمدتا در روزگار ما بصورت اسكناس نمايندگي كار انباشته را مي كند مي گويد كه اسكناس فقط سند است ما هم اين را بعنوان سند قبول داريم ولي مگر سند قابل اجاره است آن چيزي كه قابل اجاره است همان كالائي است كه پول از آن نمايندگي مي كند بنابراين نمي توان به پول تحت عنوان « اجاره » مبلغي را پرداخت كرد زيرا در قلمرو ربا وارد ميشويم (همان , صفحه 87 ) اجاره گرفتن (ربا گرفتن ) از پول حتي اگر از منظر حلال و حرام به آن نگاه نكنيم اجاره اي دغلي است لذا بهره پول گرفتن يعني پول را به اجاره دادن يك دروغ است (همان , صفحه 88 ) دوجانبه از كاري استفاده كردن است كه اين (بهره گيري )دوجانبه با حساب تصاعدي براي دو جانبه گاهي به دو هزار جانبه مي رسد براي اينكه در سيستم ربائي نوبت اول دوجانبه است سود(احتمالا منظور استاد بهره است ) آن پول دوباره پول زا مي شود و تبديل به سه جانبه مي شود... تا مي رسد به دو هزار جانبه و همينطور بالاتر (همان , صفحه 88 ) لذا سندي كه نمايش كالا است حق ندارد سود زا و رنج زا باشد چون دروغ است (همان صفحه 89 ) ايشان در خصوص صرافي ها هم گفته اند كه تجويز صرافي بمعني صحيح آن در قوانين اسلام , هيچ ارتباطي به شان واقعي پول جز در حد همان حواله انبار ندارد و هرگز شان واقعي پول را عوض نمي كند (همان صفحه 97 )
شهيد بهشتي با ذكر وظايفي كه بانكها بر عهده دارند آن ها را در ازا گشايش حساب جاري براي اشخاص مستحق دريافت كارمزد از اشخاص مي داند زيرا معتقد است كه بانك كاري را براي صاحب پول انجام مي دهد بنابراين مي توان بر حجم معاملاتش نيم ـ يك يا دو در هزار كارمزد دريافت كند هيچ اشكالي ندارد نه حرام است و نه ربا (همان صفحه 100 ) ايشان اعطاي اعتبار توسط بانكها به اشخاص را از آنجا كه به خلق پول منجر مي شود بيمار كردن زندگي اجتماعي و اقتصادي جامعه مي داند (همان صفحه 102 ) زيرا دادن اعتبارات بانكي يعني نتيجه زحمات و شيره كار كارگر مصرف كننده و توزيع كننده را بكشند و بمكند (همان صفحه 103 ) ليكن اگر اعتبار بمعني راه انداز كار توليد از طريق قرض الحسنه باشد كه اعتبار دهنده مازادي از اعتبار گيرنده نمي گيرد جايز است و مطلوب . ايشان مي گويند در يك جامعه اسلامي واجبست صندوق هاي قرض الحسنه اي يا مستقيما توسط مردم و يا بوسيله حكومتي كه نماينده واقعي مردم باشد بوجود آيد و اين كمبود (كمبود اعتبار) بدون ربا تامين كند واگر هم كساني پولشان را به قرض الحسنه نداده راكد نگهدارند به پول راكد همه ساله زكات تعلق مي گيرد (همان ـ صفحه 104 ) زكات يعني ماليات بر سرمايه راكد نقدين . اصولا اگر كسي پولش را به قرض الحسنه بدهد چون از پرداخت زكات معاف مي شود مثل اين ميشود كه سرمايه برايش مثلا 2,5 درصد سود داشته است منتهي سود به اين معني كه ماليات نپرداخته است (همان صفحه 111 ) لذا اسلام ضامن اجرايي مستحكمي را براي تشويق مردم به قرض الحسنه لحاظ كرده است



ايشان اضافه مي كنند كه اگر با اين ميزان پس انداز قرض الحسنه نيازهاي سرمايه گذاري جامعه تامين نشد آنگاه چه بايد كرد و اگر سرمايه گذاري ها از امكانات و توان فرد , افراد و گروهها و شركت ها خارج بود چه ترتيبي را جستجو كنيم پاسخ ارائه شده آن است كه اين كار بعنوان واجبي از واجبات حكومت اسلامي درمي ايد و حكومت اسلامي بايد مستقيما عهده دار انجام اين واجب شود نه اينكه واجب بر زمين بماند (همان صفحه 115 )
شهيد مظلوم با درك برخي از انفعال ها و نگراني هاي بيمورد در خصوص عدم امكان حذف ربا كه متاسفانه در سالهاي پس از او و دوراني كه برما گذشت نه تنها رشد كرد بلكه به يك هنجار مبدل شد و امروزه در اركان اقتصادي ما جا خوش كرده است گفته اند نتيجه اينكه از هيچ چيز نترسيم سر راست و مستقيم و قاطع بگوئيم ربا با همه اقسامش حرام است و از ابتلاي به هيچ مشكلي نهراسيم اين مشكلات را كم بهرگي ما از دورانديشي در پيش نظرمان مجسم كرد , كم بهرگي , از ابتكار و راه حل يابي بر سرراه زندگيمان آورده است و تسليم آن شده ايم و بدنبال هر تسليمي , مشكلاتي تازه تر , سهمگين تر و زهر آگين تر بدست خودمان براي خودمان ساخته ايم و با هستي خود خريده ايم (همان صفحه 117 )
آن بزرگوار به حق پيوسته با بيان اين نكته كه وظيفه عالم گفتن حق است خواه حق با « كهنه » جور درآيد و خواه با « نو » اضافه مي كنند نكتب دنيا و آخرت نصيب آن جامعه اي مي شود كه عالمانش و آگاهانش به خاطر استقبال و ارادت مردم و شلوغي و رونق و گرمي بازار و مريد بازي شان چه بطرف كهنه و چه بطرف نو بروند , فرق نمي كند , نوپردازي بخاطر گرمي بازار همانقدر زشت است كه كهنه گرائي . عالم بايد چراغ روشنگر باشد , بايد چهره حق را در پرتو علمش بشناسد , بشناساند (همان ص 124 ) و بالاخره با اين كلام قاطع او اين مقال را بپايان مي برم كه ربا را از نظر اسلام براساس آگاهيم , مطلق حرام مي يابم و از خداي متعال مسئلت دارم كه خودم و همه شماها را از آلودگي به اين « نجس بالذات » ي كه قرآن اينقدر روي آن حساسيت نشان مي دهد و مي فرمايد فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله دور بدارد . (همان صفحه 125 )
اكنون سالهاست كه آن عزيز رخ د رنقاب خاك كشيده و به ابديت پيوسته است اما من بعنوان علاقمند به دانش اقتصاد با همه وجود قريب به اتفاق مطالب اقتصادي او را كه در اينجا مذكور افتاد براي اقتصاد امروز ايران مفيد و در مواردي همچون بحث سرمايه گذاري از طريق قرض الحسنه راهگشا مي دانم وهمگان را به لحاظ ادبيات اقتصادي از اين جنس در برنامه ريزي هاي اقتصادي فرامي خوانم روحش شاد و راهش پررهرو باد.
آيت الله شهيد سيد محمد حسيني بهشتي شخصيتي است كه امام خميني او را مجتهدي جامع الشرايط دانسته بود كه امثال او را در حوزه هاي علميه كمتر سراغ دارد
شهيد بهشتي ظلم و ستم و استثمار صاحبان درآمدهاي كم و پيدايش درآمدهاي كلان را در دو عامل اساسي ظالمانه بودن نرخ ها و مجبور شدن صاحبان نيروي كار به فروش نيروي كار خود به صاحبان سرمايه و ابزار كار جستجو مي كند
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي :
از بين بردن نابساماني هاي اقتصادي به داشتن حساب و كتاب صحيح براي تشخيص ارزش ها و قيمت گذاري و نرخ گذاري عادلانه مربوط است ... حكومت اسلامي هرجا ببيند اين عرضه و تقاضاي آزاد در حال برهم زدن توازن اقتصادي جامعه است و منشا فساد مي شود آن وقت حق دارد جلويش را بگيرد و بگويد مي خواهم دخالت كنم و نرخ تعيين نمايم
آيت الله بهشتي براي اين كه توازن در ثروت توليد شده به هم نريزد مي گويند : « توازن برمي گردد به نرخ و نظارت بر نرخ . نرخ را درست كنيد »
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي :
از هيچ چيز نترسيم , سرراست و مستقيم و قاطع بگوئيم « ربا » با همه اقسامش « حرام » است و از ابتلاي به هيچ مشكلي نهراسيم . اين مشكلات را كم بهرگي ما از دور انديشي در پيش نظرمان مجسم كرد , كم بهرگي از ابتكار و راه حل يابي بر سرراه زندگيمان آورده است و تسليم آن شده ايم

گفتگو با حجت الاسلام دكتر جواد اژه اي
آيت الله بهشتي اصرار داشتند افراد وجبي حرف نزنند


اشاره :
حجت الاسلام دكتر جواد اژه اي متولد 1327 اصفهان , ليسانس روانشناسي ازدانشگاه اصفهان ـ (1350 ) , دكتراي روانشناسي تجربي ازدانشگاه دولتي وين ـ اتريش ـ (1360 ) عضو هيئت علمي دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران
فعاليت هاي پژوهشي : تدوينگر و تنظيم كننده « انسان در افق قرآن » از استاد علامه جعفري ـ 1348 , « دومين رمضان » همراه باشهيد علي اكبر اژه اي , 1350 , مسئول « انتشارات فرصت در غروب » , سردبير و مدير مسئول « مجله روانشناسي » از 1376 تاكنون , سردبير و مدير مسئول « مجله استعدادهاي درخشان » از 1370 تاكنون , تدوين وچاپ بيش از 26 مقاله علمي ـ پژوهشي و 28 مقاله تحقيقي .
آثار : « چگونه بنويسيم » يا روش نگارش مقالات پژوهشي (به اتفاق همكاران ) , « كتابشناسي تيزهوشان از منابع آلماني زبان » (ترجمه و تدوين ) , « ويژگي هاي كودكان تيزهوش » (تدوين و تنظيم ) , « ويژگي هاي شخصيتي تيزهوشان در پژوهش هاي روانشناختي ايران » (اقتباس , تنظيم و تدوين ) , « روانشناسي اجتماعي از منظر اروپائيان » (ترجمه ) , « كتاب ايران » (در كنار در كنار دكتر حسن حبيبي , شادروان كيومرث صابري , دكتر مهدي حجت و مهندس فيروزان )
ث وقتي قرار است با داماد شهيد مظلوم آيت الله بهشتي مصاحبه شود , اولين سئوال بايد در باره مراسم خواستگاري , عقد و ازدواج و ويژگيهاي خاص اين ازدواج با توجه به ويژگيهاي خاص پدر خانم اين داماد , باشد. براي ما توضيح بدهيد مراسم خواستگاري شما چگونه بود دوم اينكه شما چندمين داماد اين خانواده هستيد
بسم الله الرحمن الرحيم . شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در زمان حياتشان يك داماد داشتند و آن هم بنده بودم . اين جواب يك بخش از سئوالتان . در باره بقيه سئوالتان عرض كنم كه قبل از اينكه بحث ازدواج ما پيش بيايد ما يك رابطه نزديك خانوادگي با آيت الله بهشتي داشتيم .
ثيعني فاميل بوديد
بله , مادر من و آقاي بهشتي دختر خاله , پسر خاله بودند. مادر بزرگ من (مادر پدرم ) عمه آقاي بهشتي بود. بنابراين قبل از اين ازدواج , من با خانواده آقاي بهشتي رفت و آمد خانوادگي داشتيم . قبل از ازدواج وقتي من خانه آقاي بهشتي كه مي رفتم مادر آقاي بهشتي خاله مادرم بودند و به من محرم بودند. جد مشترك ما مرحوم آقا ميرمحمدصادق خاتون آبادي بودند. ايشان دايي پدر من بودند و پدر بزرگ آقاي بهشتي .
آقاميرمحمدصادق خاتون آبادي چند تا دختر داشتند كه يكيشان مادر آقاي بهشتي بودندو دومين دختر ايشان هم مادر مادر من هستند.
بنابراين ما رابطه قوم و خويشي داشتيم ولي چون قبل از پيروزي انقلاب اسلامي معمولا روابط فاميلي تعيين كننده روابط ارزشي نبود. ما يك رابطه ارزشي با شهيد آيت الله بهشتي داشتيم . من وبرادر شهيدم كه كوچكتر از ما بود و برادر ديگرم , با آقاي بهشتي رابطه داشتيم . دو برادر كوچكتر من درس خصوصي با آقاي بهشتي داشتند. من هم برنامه هاي مبارزاتي و اجتماعي ام را با آقاي بهشتي تنظيم مي كردم .
بعد از اينكه سربازي من تمام شد , در عيد سال 1353 شمسي كه آقاي بهشتي آمده بودند ديد وبازديد منزل ما من احساس مي كردم كه يك نيرويي هستم كه استفاده درستي ازمن نمي شود وچون با آقاي بهشتي راحت بودم و مي توانستم با ايشان درد دل بكنم و مسايل و مشكلاتم را با ايشان در ميان بگذارم به ايشان گفتم كه من حالا روزي چند ساعت مي روم دبيرستان درس مي دهم , كارمند آموزش و پرورش هم هستم , ارضا نمي شوم و فكر مي كنم نيرويم دارد هدر مي رود. فكر مي كنم بيش از اينها بايد مفيد فايده براي اسلام و انقلاب باشم . هر نوع كاري كه شما بفرمائيد ما در خدمت شما هستيم . ايشان 3 تا پيشنهاد به من كردند . اين 3 پيشنهاد در جلسه مشتركي كه با برادرانم داشتم مطرح شد. ما در آن جلسه پيشنهاد سوم را تصويب كرديم .
ث منظورتان از جلسه مشترك با برادران چيست برادران تني خودتان را مي گوئيد يا برادران ديني و همرزم و اخوان اسلامي و از اين حرفهالله
نه . برادران تني خودم را مي گويم . آقاي بهشتي از عبارت برادر استفاده نمي كرد. به همرزمان و همكارانش رفقا مي گفت . رفقاي ما مي گفت . در سخنرانيهاي آقاي بهشتي هم دقت كنيد عبارت رفقا را خطاب به شاگردان و مستمعين به كار مي برد.
به هر حال من با برادرانم در باره هر سه پيشنهاد شهيد بهشتي بحث كرديم و قرار شد پيشنهاد سوم را قبول كنم . پيشنهادي را كه ما پذيرفتيم هجرت به خارج از كشور وعزيمت به مسجد اسلامي هامبورگ بود. من رفتم دنبال كارهاي هجرت و رفتن به آلمان و پاسپورت گرفتم . ويزاي آلمان را گرفتم . مادرمن به فكر ازدواج افتاد. مراحلي در درون فاميل گذشت كه منجر به اين شد كه به خواستگاري دختر آقاي بهشتي رفتند. من هم يك ماه سفرم را به عقب انداختم . مراسم خواستگاري به شكلي محرمانه انجام شد. به جز من و مادرم وبرادرانم وآقاي بهشتي و فرزندانش و همسرش كسي از موضوع خبرنداشت . از آن جا كه روز قبل از مراسم خواستگاري برادر كوچكتر من توسط ساواك اصفهان دستگير شده بود , يك مقدار هم مشكلات برايمان پيش آمد. نمي خواستيم موضوع دستگيري برادر كوچكمان توسط ساواك اصفهان خيلي علني شود , چون نمي خواستيم به داشتن فعاليت سياسي شهره فاميل و آشنا بشويم .
بعدازظهر فرداي روزي كه برادرم دستگير شد ما راه افتاديم به سوي تهران براي حضور در جلسه خواستگاري . جالب است بدانيدكه بنده به عنوان يك روحاني اولين خطبه عقدي كه خوانده ام براي خودم خوانده ام . طرف عروس آقاي بهشتي بودند و طرف داماد هم خودم بودم و بر خلاف مهريه هاي آن زمان , من « مهرالسنه » را برگزيدم البته يك چيزي خودم بر مهريه اضافه كردم . آقاي بهشتي هم يك مهريه ايي تعيين كرده بودند كه مبلغ ناچيزي بود.
ث ميتوانيد بگوييد مبلغ مهريه چقدربود
شايد 70 هزار تومان .
ث سكه كه نبود
نه , حدود 60 , 70 هزار تومان به پول آن موقع بوده .
ث آقاي بهشتي مبلغ مهريه را كم كردند
نه , پيشنهاد آقاي بهشتي اين بود كه داماد يك جلد كلام الله مجيد و مهرالسنه حضرت زهرا(س ) را به عروس خانم تقديم مي كند. متن آقاي بهشتي اين بود ولي من اين مبلغ را زير متن يادداشت آقاي بهشتي اضافه كردم و نوشتم . من چون سند ملكي نداشتم و خانه پدر و مادري ام هم هنوز هم از سال 53 تا به حال تفكيك و تقسيم بين ورثه نشده , بنابراين صلاح ديدم مبلغي براي مهريه به عرف آن زمان تعيين كنم . من مبلغ 60 تا 70 هزار تومان را اضافه كردم به متن يادداشت آقاي بهشتي . آقاي بهشتي هم گفتندمن زير نوشته خودم را امضا مي كنم و كاري به كار نوشته شما ندارم .
ث يعني چه زير نوشته خودم را امضا مي كنم منظورشان چه بوده
چون متني را كه آقاي بهشتي نوشتند زيرش را امضا كردند , من زير امضاي آقاي بهشتي مبلغي را اضافه كردم . مبلغ مهريه 70 هزار تومني را . آقاي بهشتي مهريه اضافه را قبول نكردند. آقاي بهشتي در آن زمان قصد حصار شكني و فرهنگ سازي در جامعه داشتند. قصد آقاي بهشتي اين بود كه عملا در جامعه آن روز ازدواج ها را آسان كنند و از قيد وبند و رسومات جاهلي و اشرافي بيرون بياورند. مراسم ما با ساده ترين شكل انجام شد. از ما برادرها و خواهرم بودند. از طرف آقاي بهشتي هم خانواده اش بودند كه فقط آقاي محمدرضا بهشتي بزرگترين فرزند شهيد بهشتي بودند.دختر خاله همسر شهيد بهشتي خانم پيشگاهي هم بودند , خواهر آقاي پيشگاهي . كس ديگري نبود. مراسم عقد هم به همين سادگي برگزار شد. به علت دستگيري برادرم مجبور شديم همان شب عقد پس از پايان مراسم به اصفهان برگرديم . نخواستيم خبر دستگيري برادرمان را به فاميل بگوييم .
ث از طرف فاميل به نحوه برگزاري ساده مراسم خواستگاري و عقد اعتراضي صورت نگرفت
اصفهان مرسوم است كه معمولا جشن عقد مي گيرند اما ما صلاح نديديم مراسم را گسترده برگزار كنيم
شرايط آن روز بيش از اين نمي طلبيد. دو روز قبل از مراسم عقد ساواك ريخته بود خانه ما. ما تحت فشار بوديم . البته خانه را پاكسازي كرده بوديم . اگر ساواك يك روز زودتر به خانه ما مي ريخت , مراسم عقد برگزار نمي شد و من و برادرانم دستگير و لو مي رفتيم .
ث از آن جا كه من قصد دارم ويژگيهايي را كه از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي نقل مي كنيد واقع گرايانه و بدور از رفتارهاي شعاري و تظاهرآميز باشد , شما امروز موافق مهريه سبك و دست پايين هستيد من قصد دارم از شهيد بهشتي به نسل امروز الگو بدهم . لطفا صريح تر به اين سئوال من جواب بدهيد
من سه تا دخترم را كه عقد كردم , كه اين آخري را سه هفته قبل عقد كرديم , براي همه آنها 14 سكه طلا مهريه قرارداديم آن هم به خاطر تيمن و تبرك به نام مقدس چهارده معصوم (س ). من به مهريه سنگين اعتقاد ندارم و مهريه هاي سنگين يك نوع عامل واكنشهاي بعدي خواهد شد. البته كسي اگر بتواند به جاي مهريه , يك دنگ يا چند دنگ خانه به اسم عروس بكنند , ميل شخصي است و خوب هم هست . ولي ما به مهريه سنگين اعتقادي نداريم . زندگي آقاي بهشتي هم هميشه زندگي ساده بود. من و همسرم در اتريش بوديم خانه اي داشتيم حدود30 , 40 متر , وقتي آقاي بهشتي آمدند اتريش ديدن ما از ما پرسيدند : اين خانه چند متر است من گفتم : حدود 30 تا 40 متر , آقاي بهشتي از اين اظهار نظر من ناراحت شد و گفتند : بايد خانه را متر كنيم . متر كردند و 36,5 متر بود . و بعد گفتند حالا اگر در تهران يا اصفهان از من بپرسند خانه شما در اتريش چند متر است مي توانم بگويم 36,5 متر است ومتر هم كرده ام .
ث انگيزه شهيدآيت الله بهشتي از اينكه خانه شما را متر كردند چه بود
يكي از ويژگيهاي شهيد آيت الله بهشتي اين بود كه اصرار داشتند افراد وجبي حرف نزنند.
از جمله مشكلاتي كه در جامعه امروز ما با آن مواجه هستيم همين حرفهاي وجبي , آمارهاي وجبي , قول و وعده و وعيد دادنهاي وجبي است . آقاي بهشتي تلاششان اين بود كه افراد به هيچ وجه وجبي صحبت نكنند. خودشان هم دقيق و متر شده و سانتي متري صحبت مي كردند.
ث نكته مهمي است . بيشتر توضيح بدهيد. شما گفتيد كه خانه اتريش تان چند متر بود
36,5 متر
ث شهيد آيت الله بهشتي حرف شما را قبول نكردند نپذيرفتند
من گفتم 30 , 40 متر است . ايشان گفتند :
30 تا 40 متر , 10 متر اختلاف دارد . بنابراين همسر بنده كه دخترشان باشد را صدا زدند و گفتند بلند شو برو متر چرخ خياطي را بياور. دوتايي يعني من و آقاي بهشتي مشغول متر كردن خانه شديم . خيلي هم در متر كردن دقت به خرج دادند. به من مي گفتند متر را دقيق بچسبان به ديوار و دقيق اتاق را متر كرديم و دقيق متراژ اتاق را به دست آورديم .
ثآيت الله بهشتي با اين كارشان خواستند به شما درس عملي بدهند. دقيق حرف بزنيد. دقت در كارهايتان داشته باشيد.
بله . آقاي بهشتي همين طور بود. هميشه همين طور بود. قبل از ازدواج هم وقتي ما در جلسات شبهاي چهارشنبه آقاي بهشتي شركت مي كرديم , گزارشهايي كه ما مي داديم , صحبتهايي كه مي كرديم , ايشان هميشه مبناي دقيق گزارشات را از ما سوال مي كرد. مي پرسيد : فلان عددي را كه مي گوئيد , فلان آماري كه از كشته ها مي دهيد , از كجاست آمار شما از كجاست
ثمنظورتان اين است كه در دوران انقلاب هم اگر آماري عليه رژيم شاهنشاهي مي داديد , باز هم از شما دقت در ارائه آمار را مي خواستند
در هر اتفاقي از ما دقت در حرف و در آمار مي خواستند. حتي وقتي از تصادف جاده اي هم صحبت مي كرديم , او حساس بود كه آمار كشته ها و محرومين جاده اي را هم دقيق بگوييم . ايشان هميشه به ما هشدار مي دادند كه آمارها را دقيق و قابل قبول ارائه بدهيم . اگر من يك جايي بروم و بگويم 12 دقيقه است كه من اينجا ايستاده ام همه خنده شان مي گيرد , چون همه مي گويند 2 ساعت است من اينجا ايستاده ام و منتظر شما هستم . يا اگر من بنويسم كه 15 بار فلان مطلب را يادداشت كرده ام و تذكر داده ام همه به من مي خندند , چون همه مي گويند 100 بار . آيت الله بهشتي مي گفت اگر سر قراري معطل مي شويد دقيق همان ساعت يا دقيقه اي را كه معطل شده ايد بگوييد . بگوييد 12 دقيقه يا 17 دقيقه است كه سر قرار معطل شده ام , نگوييد 2 ساعت است اينجا منتظرم . يا اگر 11 بار نكته اي را تذكر مي دهيد نگوييد 10 بار تذكر دادم , همان 11 يا 12 بار را بگوييد .
ثشما براي نسل امروز , شخصيت آيت الله بهشتي را چگونه تشريح مي كنيد تعريف شما از آيت الله بهشتي براي نسل امروز چيست
بستگي دارد كه سوال كننده در چه سني باشد. بچه هاي خود من هم وقتي آيت الله بهشتي شهيد شدند سني نداشتند . اولي 1358 شمسي به دنيا آمده و ديگري .1359 سال 1360 شمسي هم آقاي بهشتي شهيد شده اند . در مرحله كودكي پدر بزرگ براي بچه ها عاطفي است . به تدريج منابع فكري , سخنرانيها وارد مي شود كه دچار تحول فكري مي كند , بچه ها را. من احساس مي كنم بچه هاي من مثل اين هستند كه آيت الله بهشتي را در زمان حياتش درك كرده اند. علت اين درك درست هم اين است كه خط مشي آيت الله بهشتي را باور دارند. كساني كه با آقاي بهشتي بوده اند , ياران قديم , هم سنگران , نوجوانان , جوانان , در زندگيشان اگر مشي آقاي بهشتي را ببينيد اينها آيت الله بهشتي را درك كرده اند. بنابراين توصيف آقاي بهشتي براي آنها در همان زمان درست صورت گرفته است . ولي ممكن است كسي بيشترين رابطه را با شهيد بهشتي داشته باشد , ولي دركش كمتر از آن كسي باشد كه شهيد بهشتي را حتي در زمان حياتش تجربه نكرده است .
ثحجت الاسلام محسن دعاگو در صفحه 50 كتاب خاطراتش مي نويسد : يكي از خصوصيات شهيد بهشتي اين بود كه در ساعات استراحت دو شاخه ي تلفن را از پريز بيرون مي كشيد و به تلفن جواب نمي دادند. ما ساعات استراحت ايشان را مي دانستيم و همه دوستان با اين ويژگي شهيد بهشتي آشنا بودند. آيت الله بهشتي در اين باره استدلال مي كرد كه اين ساعات استراحت و گذران با خانواده ام است . من در اين ساعات به تلفن جواب نمي دهم . » با توجه به اينكه در شرايط حاضر استفاده از تلفن , تلفن بي سيم , تلفن همراه به صورت خيلي نامنظم مورد استفاده مردم قرار مي گيرد , اگر امكان دارد كمي درباره اين ويژگي آيت الله بهشتي توضيح بدهيد.
دو تا مسئله را بايد از هم جدا كرد. كارهاي محل كار بايد در محل كار خاتمه يابد و به خانه و خانواده منتقل نشود. البته اين نظم اين چنيني مربوط به قبل از پيروزي انقلاب اسلامي است . آقاي بهشتي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اصلا نتوانستند وقتي براي خانواده بگذارند. چيزي براي آقاي بهشتي نمانده بود. اكثر اين گونه خاطرات مربوط به قبل از پيروزي انقلاب اسلامي است . من يادم هست براي عيد سال 1358 بعد از چند سال خوشحال بوديم كه مراسم سال تحويل را در خدمت آقاي بهشتي خواهيم بود. اولين سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود. آقاي بهشتي هم گفته بودند كه جايي برايش قرار برنامه و مراسم دولتي و رسمي و هيئتي نگذارند. ولي حادثه سنندج پيش آمد و مجبور شدند با بني صدر و مرحوم آيت الله طالقاني بروند سنندج . وظايف اجتماعي براي آقاي بهشتي خيلي بالاتر بود. من خرداد 58 ايران بودم . چون آقاي بهشتي خيلي دير مي آمدند خانه , من به حاج خانم مي گفتم شما برويد استراحت كنيد من شام آقاي بهشتي را مي دهم . هم يك بهانه اي بود كه سوالاتم را از ايشان بپرسم و هم كمكي به خانواده كرده باشم . يك شب آنقدر آقاي بهشتي خسته بودند كه من ديدم چنگال خالي را دارد در دهانش مي گذارد. خنديدم و گفتم : آقاي بهشتي چنگال خالي را چرا دهانتان مي گذاريد گفتند : خسته ام . متوجه نبودم . آن انضباط كه مورد نظر حجت الاسلام آقاي دعاگو است مربوط به شرايط بحران نبود. بعد از انقلاب آقاي بهشتي شرايط بسيار سختي داشتند. البته آقاي بهشتي سعي مي كردند كمتر كارهاي بيرون از خانه را بياورند خانه . آقاي بهشتي در كارهايشان تقسيم بندي منظم داشتند. يك نمونه بگويم . آقاي بهشتي ريز تمام هزينه هاي زندگيش را يادداشت مي كرد. من خودم هم ريز تمام هزينه هاي زندگيم را مي نويسم . الان هم ريز هزينه هاي دوره دانشجويي را هم دارم . چقدر كتاب خريدم . چه مبلغي بابت تراموا در اتريش دادم و....
ثاين خصلت را از آيت الله بهشتي ياد گرفتيد
خودم داشتم . منتهي آيت الله بهشتي هم مقيد بودند كه ريز هزينه هاي زندگيش را يادداشت كنند.
ثانگيزه آيت الله بهشتي از يادداشت كردن تمام هزينه هاي زندگيش چه بود چه فايده ايي داشت چه نتيجه ايي عايدش مي شد چه هدفي را دنبال مي كرد
آيت الله بهشتي مي گفت يك عده نمي دانند اصلا از كجا مي آورند و در كجا خرج مي كنند. من در يادداشتهاي آيت الله بهشتي در سفر از عراق و لبنان به تركيه ديده ام كه نوشته اند چند لير تركيه دادم به يك گدا نزديك شهروان . پولي را هم كه به گدا داده يادداشت كرده است .
ثچه سالي
همان سال 45 , 46 مي شود كه ايشان عازم خارج از كشور شدند در سال 48 برگشتند . يك ديداري هم با امام خميني در نجف داشتند . در لبنان هم با امام موسي صدر ملاقات داشتند و در مسير با اتومبيل شخصي خودشان برگشتند. در هزينه هايشان اين نكته وجود دارد. آيت الله بهشتي چنين انضباطي داشت . در واقع به اين دستور مولا علي (ع ) عمل مي كرد كه مي فرمايد : في حلالها حساب و في حرامها عقاب . در حلالش حساب است و در حرامش عقاب و عذاب . من خودم دقيقا مي توانم به شما بگويم در طول تحصيلم چقدر كتاب خريده ام و چقدر هزينه اياب و ذهاب داده ام .
ثدرباره پدر بزرگ آيت الله بهشتي , آيت الله خاتون آبادي كمي توضيح بدهيد.
آيت الله خاتون آبادي از علماي مبرزي هستند كه وقتي در نجف احساس مي كنند ممكن است مرجع بشوند همه چيز را رها مي كنند و مي آيند اصفهان .
ثچرا
مي خواستند مرجع نشوند.
ثدر گذشته ها خيلي از بزرگان احتياط مي كردند كه مرجع نشوند
بله , درست است . آيت الله خاتون آبادي هم از جمله همين افراد بودند. من كوچك بودم كه مي رفتم خانه همسر آيت الله خاتون آبادي كه مادر بزرگ من بودند. من رفتم خانه آيت الله خاتون آبادي شمعداني مي كاشتم . يك خانم خدمتگزار مسني بود آنجا كه مي گفت ما در زندگيمان دو نوع غذا داشتيم . آقا بيشتر اوقات نان و ماست مي خوردند. همين خانم مي گفت زماني كه خشكسالي آمده بود اصفهان نيمه شبها آيت الله خاتون آبادي مي رفت تو كوچه و براي سگها آب توي كاسه مي گذاشت تا سگها از تشنگي تلف نشوند. آيت الله خاتون آبادي خصوصيات عجيبي داشت . ايشان پسر نداشت . يك پسر داشتند كه فوت كرده بود. فقط دخترهايشان مانده بودند. قصد هم نداشتند كه مادر آيت الله بهشتي كه دخترشان بود را شوهر بدهند. شبي خواب مي بينند كه به ايشان الهام مي شود كه عمر زيادي نمي كني از اين دخترت هم فرزندي به دنيا مي آيد كه در آينده جهان اسلام نقش اساسي بوجود خواهد آورد و حق نداري شوهرش ندهي .
به همين دليل وقتي پدر آقاي بهشتي كه طلبه اي بوده , و مي آيد خواستگاري دختر آقاي خاتون آبادي , مي پذيرد. من جزئيات خواستگاري را از مادر آقاي بهشتي پرسيده ام . ايشان گفت : پدرم آمد به من گفت كسي آمده خواستگاري شما. من گفته ام بايد دخترم رضايت بدهد. شما همديگر را ببينيد اگر مورد پسند هم واقع شديد و دخترم هم رضايت داد ازدواج كنيد. چند سال بعد از ازدواج مادر آقاي بهشتي آيت الله خاتون آبادي فوت كردند.
ثبا توجه به اين نكاتي كه فرموديد , آيا بايد نقش « ژن » را در تكوين شخصيت آيت الله بهشتي مورد تاكيد قرار دهيم .
بله . نكته مهمي را اشاره كرديد. وراثت و تغذيه نقش اساسي در تكوين شخصيت دارد. محيط هم موثر است . تغذيه هم فكري است و هم جسمي است . لقمه حلال همان تغذيه مورد نظر ما است . من نمي خواهم زياد بحث را باز بكنم . چون از تشبيه مي ترسم . متاسفانه در اين دوران تشبيه هاي بيجا زياد مي شود. ولي مجبورم تذكر بدهم كه در يكي از جنگها كه حضرت علي (ع ) براي حمله به دشمن , محمد حنفيه را به نبرد مي فرستد , وقتي محمدبن حنفيه موفق نمي شود , مولا علي (ع ) دستور عقب نشيني مي دهد و خطاب به محمد حنفيه مي فرمايد : تو از زهرا(س ) شير نخورده اي . چنين مواردي هست . من حالا نمي خواهم وارد تاريخ بشوم . قطعا نقش وراثت موثر است . در خاندان ما , بهشتي و فاميل اكثر بچه ها در كنكور قبول مي شوند. اگر كسي از خاندان بهشتي و بهشتي ها در كنكور قبول نشود ما شك مي كنيم كه چه اتفاقي افتاده است . بنابراين نقش وراثت در هوش و استعداد قطعي است .
ثدر اوايل پيروزي انقلاب اسلامي بويژه در سالهاي 1358 , 1359 , 1360 بحثهاي سياسي خياباني داغ بود. از جمله در اماكن عمومي هم مردم خيلي با هم بحثهاي سياسي مي كردند. مي گويند , در يكي از اتوبوسهاي دو طبقه شركت واحد كه مربوط به خط پيچ شميران به شميران بوده و از مسير خيابان دكتر شريعتي فعلي مستقيم عبور مي كرده و به قلهك مي رسيده , بين موافقين و مخالفين آيت الله بهشتي بحث درمي گيرد. مخالفين آيت الله بهشتي كه بيشتر عناصر منافق و سلطنت طلب و ضد انقلاب بودند شايع كرده بودند كه آيت الله بهشتي كاخ اشرف پهلوي را مصادره كرده و در آنجا زندگي مي كند. راننده اتوبوس شركت واحد كه فردي متدين بوده , وارد بحث سياسي مي شود و بعد از اينكه نمي تواند مخالفين شهيد بهشتي را قانع كند , مي گويد من الان مي برمتان كاخ آيت الله بهشتي را نشانتان مي دهم . اتوبوس دو طبقه را از مسير اصلي خيابان منحرف مي كند و وارد مسير خانه شهيد بهشتي مي شود. در اين باره توضيح بيشتري بدهيد. آيا واقعيت دارد
بله . درست است . عليه آيت الله بهشتي خيلي دروغ و تهمت زدند. من يكي از همان شبهايي كه گفتم منتظر مي ماندم تا آقاي بهشتي بيايند و شام با هم بخوريم , آقاي بهشتي مقيد بودند كه يك ربع مسواك مي زدند. دكتر به ايشان گفته بود كه بايد 15 دقيقه مسواك بزنيد . من سراغ ندارم كسي را كه اين طور دقيق دستور پزشك را رعايت كرده باشد. من هم از اين فرصت مسواك زدن آيت الله بهشتي استفاده مي كردم و درباره مسايل روز از ايشان سوال مي كردم . يك شب فكر كنم ...
ث يادم نرفته سوال كنم . پرشكي به ايشان دستور داده بود كه بايد 15 دقيقه مسواك بزنند , نه اينكه براي مسواك زدن 15 دقيقه وقت مي گذاشتند .
بله ـ پزشك به ايشان دستور داده بود كه 15 دقيقه مسواك بايد بزنند . مشكل دندان پيدا كرده بودند.
به هر حال اواخر ارديبهشت سال 1358 بود . من به آقاي بهشتي كه در حال مسواك زدن بودند گفتم آقاي بهشتي الان قيمت خانه در تهران يكسان شده است . ميدان خراسان و قلهك تفاوتي ندارند. بعد هم مردم چه مي دانند كه شما در كاخ هستيد . الان كسي هست كه در شهباز جنوبي (17 شهريور فعلي ) نشسته و خيلي خانه اش وسيع تر از كسي است كه در قلهك نشسته است . بياييد خانه تان را ببريد مركز شهر و از شر اين دروغ و تهمتها رها شويد. ما اين مسايل را ميدانيم ولي متاسفانه مردم گاهي فريب مي خورند. مردم گول مي خورند. تحت تاثير همين جوسازيها از چهره هاي اصلي انقلاب فاصله مي گيرند. برخي حتي تظاهر به كم پولي و ساده زيستي مي كنند. تظاهرات مريد جوركني دارند. هنوز هم هست . مريد پروري هم هست . آقاي بهشتي هيچ حرفي نزدند تا 15 دقيقه مسواكشان را زدند . بعد رفتند از پله ها بالا و به طرف روشويي و مسواكشان را شستند و من همين طور منتظر ماندم تا جواب آقاي بهشتي را بشنوم . آمد و به من گفت :
« جواد آقا , اين مسواك چقدر مي ارزد » گفتم : « حاج آقا , كسي مسواك مصرف شده مي خره »
گفتند : براي من اين دنيا به اندازه اين مسواك هم ارزش ندارد. مردم بايد ياد بگيرند ما را همان طور كه هستيم بپذيرند , نه آن طوري كه هوسهاي آنها يا دلخوشي هاي آنها مي خواهد. من تحت هيچ شرايطي راضي نيستم اين فريب كاري را به مردم بياموزانم .
ايشان مي گفت : من خانه ام همين است . من اتومبيل پژو سوار مي شوم , بقيه ژيان سوار ميشوند. من پژو سوار مي شوم , من اين اتومبيل را از حقوق خودم خريده ام . چه دليل دارد كه يك اتومبيل ناميزان , نا مطمئن سوار بشوم . آقاي بهشتي به زيبايي و ظرافت و نظافت بها ميدادند. معتقد بودند كه زيبايي و ظرافت و نظافت با زياده داشتن و زياده خواهي تفاوت دارد. برخي از مردم خيال مي كنند نظافت , زياده خواهي است .
همين الان هم خيلي ها نمي توانند تفاوت اينها را با هم متوجه شوند. آقاي بهشتي معتقد بود كه ما مردم را بايد عادت بدهيم به اينكه ما راهمين طور كه هستيم بپذيرند و خودمان هم سعي كنيم همان طور كه اسلام مي خواهد باشيم . آقاي بهشتي مي گفتند كه ما نبايد كاري بكنيم كه مردم در تفسير دين مردم دچار شك بشوند و بگويند آيا دينداري اين است زندگي يك مسلمان اين است
به همين دليل خودشان دقيق ترين انضباط ها را داشتند. حساب وكتابشان خيلي دقيق بود. خيلي هم محرمانه كار مي كردند.
ث آيا مركز اسلامي هامبورگ , پوشش عملياتي و سياسي آيت الله بهشتي در اروپا و آمريكا بود آيا جنبش اسلامي خارج از كشور تحت پوشش مسجداسلامي هامبورگ هدايت مي شد
به هر حال مركز اسلامي هامبورگ پوشش خوبي بود.
ث از اين سوالم نكته خاص دارم , كه مربوط به شخصيت آيت الله بهشتي مي شود . وقتي مي خواهند درباره دهه 30 يا 40 يا 50 بحث كنند بسياري اصرار دارند كه روحانيت از عمل گرايي به دور بوده و به تحزب و سازماندهي و تشكيلات اعتقادي نداشته , اهميتي نمي دادند. متاسفانه سپربلاي چنين افرادي هم امام خميني است و مي گويند مثلا امام دستور ورود به هيچ حزب و سازمان را به ما نداد و صد البته يك مرجع تقليد آن هم شخصيتي مثل امام خميني قرار هم نبوده كه فلان حزب يا فلان سازمان را تاييد كند , اما در زندگي سياسي آيت الله بهشتي ديده مي شود كه خيلي با عناصر مبارز و حزبي و سازماني و تشكل گرا ارتباط داشته است . جلسات تفسير قرآن ايشان پايگاه عناصر مبارزه و سياسي بوده است . حالا شما بفرمائيد در آن زمانها آقاي بهشتي در هامبورگ چه مي كرده است
من در تاييد فرمايش شما يك مثال مي زنم . يكي از آقايان كه من اسمش را نمي برم و شناخته شده هم هستند , ايشان به من پيغام داد كه به آقاي بهشتي بگو كه به ما كمك مالي بكند. ما معمولا نه در خانه و نه در تلفن هيچ وقت بحث سياسي و سازماني نمي كرديم .
ث مي ترسيديد شنود كار گذاشته باشند
قطعا. بله . دقيقا شنود داشتيم . در ماشين هم صحبت نمي كرديم . خيلي ها لو رفتند به خاطر همين بي احتياطي ها. معمولا گزارشهايم را در سفري كه تابستانها به مشهد مي رفتيم پياده مي شديم مي رفتيم جنگل يا كنار دريا ومن براي آقاي بهشتي گزارشات محرمانه و مخفي مربوط به جنبش اسلامي آن زمانها را مي دادم .
به آقاي بهشتي گزارش دادم كه يك چنين فردي آمده و كمك مالي مي خواهد , چقدر بهش پول بدهم آقاي بهشتي گفتند : اگر ايشان اعلام كرد كه دانشجو است و ادامه تحصيل در خارج از كشور مي خواهد بدهد , شما ماهي 3600 شيلينگ بهش بدهيد . ده ماهش را هم يك جا بپردازيد . يعني 36000 شيلينگ . اگر گفت چريك هستم 360 شيلينگ بهش بدهيد و ده ماهش هم 3600 شيلينگ بدهيد . چون چريك بايد زندگي ساده داشته باشد. ما رفتيم خارج و آن آقا آمد ديدن من . به ايشان گفتم : شما چريك هستيد يا دانشجو خيلي تند به من جواب داد و گفت : من ! من چريك هستم . دانشجو نيستم . گفتم : بفرمائيد اين 4200 شيلينگ پول يك سال شماست كه آقاي بهشتي دادند. ايشان عصباني شد و گفت : يعني چه گفتم : آقاي بهشتي اين طور گفته . اگر دانشجو باشيد فلان مبلغ و اگر چريك باشيد فلان مبلغ به شما پرداخت شود.
آن آقا قهر كرد و رفت , پول هم از ما نگرفت . بعد از انقلاب هم به دارو دسته بني صدر پيوست . درباره زندگي شهيد بهشتي اسرار زيادي هست كه در اختيار من است . علتش هم اين است كه ما به علت زندگي در دوران خفقان ستم شاهي عادت نداشتيم خيلي از مسايل را به يكديگر بگوييم . خواهر و برادرها از كار همديگر خبر نداشتيم چه رسد به دوست و آشنا و فاميل . اصول مخفي كاري را خيلي رعايت مي كرديم . از اين دست اسرار و خاطرات فراوان است .
ث براي ثبت در تاريخ , آدرس خانه قلهك آقاي بهشتي , همان خانه ايي كه اتوبوس دو طبقه آمده و با مسافرين مقابل خانه ايستاده و راننده به مسافرين گفته آي مردم اين كاخ آيت الله بهشتي است , را بدهيد.
سه راهي قلهك , خيابان تورج , كوچه منطقي , پلاك 01,8 من چون سال 50 به بعد نامه به اين آدرس مي نوشتم آدرسش كاملا يادم هست .
ث مي گويند آيت الله بهشتي سعي مي كرده از سهم امام استفاده نمي كرده . علت اين هم كه تدريس زبان انگليسي در مدارس قم را پذيرفتند به خاطر استقلال مالي بوده است . نظر شما در اين رابطه چيست
در آن زمان برچسبي بر روحانيت بود كه مي گفتند روحانيت از ديگران ارتزاق مي كنند. اين درست نيست . ما يك دانشجو , يك استاد , يك دكتري را هزينه اش را مي دهيم , زياد هم مي دهيم , اما نوبت به يك طلبه كه مي رسد مي گوييم ارتزاق از ديگران مي كند. الان مي توان تصوير روشني از اين موضوع داشت . هزينه هاي دانشگاهها بمراتب بيشتر از حوزه ها است . اين نقطه ضعف در دوران قديم بيشتر بود. همين الان دريافتي يك مدرس حوزه با يك مدرس دانشگاه قابل مقايسه نيست . به هر حال آقاي بهشتي بعد از جريان 28 مرداد و قبل از آن جريانات حزب توده و فعاليتهاي ماركسيستها , ايشان تصميم گرفتند فضاي منقطع بين نسل جديد و نسل قديم را به هم وصل كنند. به همين دليل تصميم گرفتند به محيطي بروند كه بيشتر بتوانند روي نسل جوان تاثير بگذارند. تدريس در دبيرستانها بيشتر از اين هدف نشات مي گرفت . آقاي بهشتي جز يكي دو سال اول كه هامبورگ بودند و به اجبار مجبور بودند وجوهات بگيرند , ديگر از وجوهات استفاده نكردند.
ث يعني اصرار داشتند سهم امام نگيرند
بله .
ث اين روزها انرژي مثبت پراكني يكي از بحثهاي اساسي روان شناسان است . روحانيون نيز به تبع دستورات اسلامي به انرژيي مثبت بها ميدادند. به عنوان مثال مي گويند آيت الله كوهستاني كلمه بد را هيچ كار به كار نمي برده و هرگاه مي خواسته بدي را توصيف كند مي گفته : خوب نيست . نمي گفت : بد است . خوب نيست به كار مي برده يا آيت الله ميلاني وقتي از كسي گلايه داشت مي گفت : من از فلاني تشكر نمي كنم . درباره آقاي بهشتي هم مي گويند هيچ گاه عبارت من حوصله ندارم را به كار نمي برد , مي گفت حالا فرصت اين كار را ندارم يا « در فرصت ديگري درباره اين كار صحبت مي كنيم . » , در اين باره اگر نكاتي ويژه از آيت الله بهشتي داريد بفرمائيد.
آقاي بهشتي اگر قصد انجام كاري را داشت تقويمش را در مي آورد و قرار ملاقات يا انجام آن كار را مي گذاشت . حتي يك بار آقازاده كوچك ايشان يك سري سوالات درسي داشت , ايشان تقويمش را در آورد و وقت جلسه با پسرش عليرضا را تعيين كرد. مثلا فلان روز از اين ساعت تا آن ساعت مي نشينيم و درباره درس بحث مي كنيم . آيت الله بهشتي همه چيز را جدي ميگرفت . چيزي را پا در هوا ازش عبور نميكرد. براي آقاي بهشتي هر چيزي در زندگي تعريف و تفسير خاص خودش را داشت . براي هر كاري زمان مي گذاشت و در زمان تعيين شده هم احساس دلتنگي نميكرد.
ث آقاي محمد رضابهشتي فرزندار شد آيت الله بهشتي مي گويد : پدرم در ميهمانيها 15 دقيقه بيشتر نمي نشست . راس 15 دقيقه مجلس ميهماني را ترك مي كرد. سوال من اين است وقتي آيت الله بهشتي ميهماني مي رفت واقعا راس 15 دقيقه ساعت را نگاه مي كرد و مجلس ميهماني را ترك مي كرد
فاميل ما در اصفهان خيلي زياد هستند.ما براي جشن عقدمان مجبور شديم نزديك 700 , 800 نفر ميهمان فاميل دعوت كنيم . آقاي بهشتي مقيد بود كه رعايت صله رحم را انجام دهند. در همين حد هم وقت مي گذاشت , بيشتر هم وقت نمي گذاشت . البته خانه شوهر خواهرشان آيت الله بهشتي نژاد (پدر شهيد بهشتي نژاد) وقت زيادي مي گذاشتند.
ث چرا
به خاطر اينكه آيت الله بهشتي نژاد از عرفا و فضلاي اصفهان بوده . آيت الله بهشتي مي گفت : من در خانه آيت الله بهشتي نژاد بوي بهشت را احساس مي كنم . آيت الله بهشتي نژاد عارف بود. ساده زيست بود. از افراد مورد اعتماد حاج آقا رحيم ارباب بودند. مورد وثوق حاج آقا رحيم ارباب بودند.
ث به خاطر اين عادت آيت الله بهشتي , فاميل به ايشان متلك نمي گفتند
نه . پذيرفته شده بود. مي دانستند آقاي بهشتي فردي منظم است .
ث در ميهمانيهاي فاميلي , با آقاي بهشتي بحث سياسي مي شد
آقاي بهشتي اگر محيط را مناسب مي ديد وارد بحث سياسي مي شد , ولي اگر محيط را مناسب نمي ديدند متناسب با همان محيط بحث مي كردند. من يادم هست كه يك جا باهم رفته بوديم درباره لنت ترمز خوب و بد بحث كردند.
ث آقاي بهشتي هم وارد بحث لنت ترمز شدند
اصلا آقاي بهشتي بحث را مطرح كردند
ث خواستند كه بحثهاي ديگري پيش نيايد موضوع بحث لنت ترمز را پيش كشيدند
نه . اصلا سطح جلسه همان بود. جاي ديگري هم يك پزشكي بود كه بعدها در جنگ و جبهه هم خيلي موثر شد و پدرش هم شهيد شد. در آن جلسه به همين آقاي دكتر گله كرد كه چرا شما رفته ايد جزو لژوين خدمتگذاران بشر و باشگاه لاينز عضو شده ايد. به آن آقاي پزشك انتقاد كردند كه شما احتياج به عضويت در اين سازمانهاي مشكوك نداريد. شما جراح برجسته ايراني هستيد چرا عضو اين سازمانهاي مشكوك غربي شده ايد !
ثآيت الله بهشتي در دوره اي كه در هامبورگ بودند , اوج قدرت ماركسيستها بودند. ايشان با ماركسيستها چگونه بحث مي كردند. ماركسيستها آدمهاي حراف و مغرور بودند. آيت الله بهشتي چگونه از پس اين ماركسيستها كه پايگاه اصلي آنها هم در آلمان وآلمان شرقي بود بحث مي كردند!
آن موقع كه آقاي بهشتي در آلمان بودند , من خارج از كشور نبودم . آقاي بهشتي سال 1348 از آلمان به ايران بازگشتند , من سال 1353 به خارج از ايران رفتم . ولي نوارهايي كه از ايشان داريم جواب سوال شما را مي دهد. آيت الله بهشتي قدرت جذب مستمع را داشتند و مقيد هم بودند به برنامه هايشان . يكي دونمونه از برنامه هاي موردنظر سوال شما را مي گويم . يكي برنامه وين است . ايشان قرار بوده 2 تا 3 ساعت در يك سالن كه اجاره شده بود سخنراني كنند. بعد سئوال و جواب طول مي كشد و وقت نماز مي رسد. ايشان مي گويد من مي روم نماز بخوانم , بعداز نماز اگر خواستيد بمانيد و جلسه را ادامه دهيم . آيت الله بهشتي براي نماز مي روند و برمي گردند و گردانندگان جلسه با رئيس خوابگاه دانشجويي وين صحبت مي كنند و جلسه يك ساعت تمديد مي شود. جرياني هم كه در پاي سخنراني آيت الله بهشتي بودند عمدتا چپ و ماركسيست بودند. جلسه اي ديگري هم هست در همان سال 1348 شمسي در اينبروگ در يك سالن است كه همسر من (دختر آقاي بهشتي ) و آقاي محمدرضا بهشتي هم بوده اند. آقاي دكتر نمازي كه در آن زمان دانشجوي دوره دكتري بودند مسئول آن جلسه است . نوار آن جلسه پياده شده است . در آنجا آقاي بهشتي مورد اتهام قرار مي گيرد كه شما با ايجاد اتحاديه انجمن هاي اسلامي در جنبش دانشجويي خارج از كشور شكاف ايجاد كرده ايد. آن زمان جنبش دانشجويي تحت پوشش « كنفدراسيون » عمل مي كرد. در درون كنفدراسيون هم همه تيپ دانشجو بودند. در آن جلسه به آقاي بهشتي انتقاد مي شود كه چرا با ايجاد اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان اروپا در كنفدراسيون شكاف ايجاد كرده ايد. جالب است بدانيد كه امسال چهلمين سال تاسيس اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مقيم اروپا است . آقاي بهشتي پايه گذار اين اتحاديه و انجمن اسلامي است . در سال 1345 اين اتحاديه پايه گذاري شده است .
آقاي بهشتي آنجا خيلي قشنگ صحبت مي كند. مي گويد : رفقا , شما هدفتان از كنفدراسيون و تجمع هاي دانشجويي تغيير حكومت شاهنشاهي در ايران است . ما هم تغيير حكومت شاهنشاهي در ايران را مي خواهيم . منتهي ما دو نوع باور داريم وقتي پيروز شديم چه بايد بكنيم ما اگر پيروز شديم و شما با ما نبرد مسلحانه نكرديد (دقت كنيد سال 1348 شمسي اين حرفها زده شده است ) به شما اجازه فعاليت مي دهيم , اما شما اگر پيروز شويد اصلا به ما فرصت نمي دهيد. بنابراين ما اينجا اصلا با شما بحث نداريم . شما به ما فرصت زنده ماندن نمي دهيد. پس چه بهتر كه ما از حالا ساماندهي نيروهاي خودمان را بكنيم .
ثنكته جالب در اظهارات شما اين است كه آيت الله بهشتي سال 1348 شمسي در حالي كه سخنانش ضبط مي شده و در حضور نفوذي هاي ساواك و منابع و مامورين ساواك شاه رسما هدف خود را كه تغيير حكومت شاهنشاهي است را اعلام مي كند.
بله , جلسه در اينبروگ اتريش بود. دكتر نمازي هم شاهد است . ناظم جلسه بود. آن چه مسلم است آقاي بهشتي به ماركسيستها مي گويند اگر ما از حالا از شما جدا بشويم بهتر است , تا در آينده , به مشكلات برخورد كنيم . آقاي بهشتي بارها و بارها به وضوح مي گفتند كه بايد در ايران حكومت جمهوري اسلامي برقرار شود. اصلا با خط مشي و نگاه نهضت آزادي و جبهه ملي اختلاف داشتند. من يك استادي داشتم خدا رحمتش كند از قوم و خويش هاي اصفهاني ما هم هست . در سال 1343 شمسي اين آقاي استاد دانشگاه براي من تعريف مي كرد و با لهجه غليظ اصفهاني به من مي گفت : آقاي بهشتي تو كوچه ... بلند مي گد... عزيز من اين مملكت بايد جمهوري شود تا مشكلات حل شود و من هي مي گم بيا تو آقاي بهشتي , تو كوچه چيس اين حرفها را مي زني . اقلا تو 8 خونه اين حرفها را نمي زند , تو كوچه مي گد اين مملكت بايد جمهوري اسلامي بشد.
ثدعاي قنوت آيت الله بهشتي بيشتر چه دعايي بود
خدايا! فرزندان ما را نورچشمان ما قرار بده . خيلي هم قشنگ مي خوند. قره اعين را خيلي قشنگ مي گفت .
ربنا هب لنا من ازواجنا و ذريتنا قره اعين و اجعلنا للمتقين اماما (سوره فرقان ـ آيه 74 )
ث براي نماز خواندن با بچه هايش چه رفتاري داشت مخصوصا براي نماز صبح .
هم در خانه ما و هم در خانه آيت الله بهشتي كسي را به زور براي نمازخواندن وادار نمي كردند. نه باباي ما , ما را براي نماز بيدار مي كرد و نه آقاي بهشتي . مي گفتند خودتان خواستيد نماز بخوانيد بيدار شويد.
ثمي گويند آيت الله بهشتي در آلمان اصرار داشته هر جايي مي رود حتي المقدور با همسرش باشد. يعني همسرش را همراه مي برده . انگيزه اش از اين كار چه بوده
آقاي بهشتي مي خواست يك الگوي پوشش اسلامي در اروپا ارائه دهد. بسياري از مسلمانان در آن شرايط ترس و لرز داشتند كه خانمشان پوشش اسلامي را رعايت كنند. در اينبروگ در آن كافه اي كه جلسه بحث با كمونيستها بوده هم همسرش را برده بود و هم دخترش را. خانم من تعريف مي كند كه بعضي از كمونيستها آن موقع توي بحث با آيت الله بهشتي چاقو كشيده بودند وما ترسيده بوديم . در بحث با آقاي بهشتي كم آورده بودند و چاقو كشيده بودند و فحش و بدو بيراه سياسي به آقاي بهشتي داده بودند. آقاي بهشتي جزو معدود افرادي بود كه در اروپا با همسرش و با حجاب كامل اسلامي رفت و آمد مي كرد. قطب زاده كه زن نداشت . خانم آقاي بني صدر را هم ما نديده بوديم . آقاي بهشتي مقيد بود كه خانواده , همسر و دختر خود را همه جا ببرد تا به عنوان يك الگوي زن مسلمان باشند.
ثدر بن بست هاي زندگي مواردي داريد كه با آقاي بهشتي مشورت كرديد و بن بست به روي شما گشوده شده است يكي دو نمونه را ذكر كنيد.
بن بست اولي كه ما با آن مواجه شديم , همين انرژي خودمان بود. سال 1353 كه با ايشان مطرح كردم و قرار شد بروم خارج از كشور . گفتم به آقاي بهشتي كه احساس مي كنم از 10 درصد نيرويم استفاده مي شود . وقتي هم رفتم هامبورگ آنجا هم به بن بست رسيدم و گفتم اينجا هم نمي توانم مفيد باشم . آقاي بهشتي هم پذيرفتند و قرار شد بروم انگلستان كه پذيرش از وين آمد و رفتم اتريش .
ث آيا آيت الله بهشتي نصيحت خصوصي به شما داشتند يكي دو مورد ذكر كنيد.
بله . ايشان هميشه مرا نصيحت مي كرد كه نسبت به دشمنانتان هيچ وقت ناروا نگوييد , اگر چه شايسته ناروا هم باشند , باز هم نگوييد. خودشان هم مظهر همين صفت بودند. در خانه آقاي بهشتي هيچ كس حق نداشت حرف زشتي عليه دشمن بزند.
ثبه جز نظم , چه خصلتي را از آيت الله بهشتي به ارث برده ايد و مرتب انجام مي دهيد
من نمي توانم بگويم كه چيزي از آقاي بهشتي گرفته ام . ما آقاي بهشتي را دوست داشتيم .
ثبه هرحال شما تحت تاثير آقاي بهشتي قرار داشتيد , غيرممكن است چيزي از ايشان نگرفته باشيد. ايشان روي شما اثر گذاشته اند. قطعا بايد مواردي داشته باشيد كه براي خوانندگان اين مصاحبه شنيدني باشد.
حالا كه اصرار داريد مي گويم . من از انصاف آقاي بهشتي خيلي درس گرفته ام . آدم از آقاي بهشتي نمي ترسيد. ايمن بود. الان يكي از ناايمني هايي كه ما در جامعه داريم اين است كه اگر به يك عنصر سياسي و قدرتمند بگوييد اين اشتباه را كرده ايد , اين خلاف را كرده ايد , دستش برسد تمام امكانات را از آدم مي گيرد. آقاي بهشتي فراتر از اين حرفها بود. ما از آقاي بهشتي نمي ترسيديم . خود آقاي بهشتي هم مي گفتند آدم بايد از خدا بترسد و ديگر از هيچ كس هم نترسد.
ثسابقه سياسي شما نشان مي دهد كه « تندخو » و « تندرو » نبوده ايد , اين دو خصلت را از آيت الله بهشتي به ارث نبرده ايد تعادل در رفتار سياسي تان را مديون آيت الله بهشتي نيستيد چپ چپ نشديد. راست راست نشديد.
آن كس كه الگوي من بود و مرا كشاند به طلبگي امام بود.
ثمنظورتان امام خميني است
بله .
ثولي در آن دوران كه شما طلبه شديد , امام خميني شهرتي كه مدنظر شما بود نداشتند. شما چگونه با امام خميني آشنا شديد
من دانش آموز سال اول دبيرستان بودم .
ثكدوم دبيرستان
دبيرستان گلبهار
ثاصفهان يا قم
گلبهار اصفهان . بعد از فوت آيت الله بروجردي من به سن بلوغ رسيدم . آيت الله عبدالهادي شيرازي كه مرجع شدند من تازه به سن بلوغ رسيده بودم . مرجع تقليد من در آن زمان آيت الله آقا شيخ عبدالهادي شيرازي بود. بعد آمدم تصميم گرفتم بروم و همه مراجع را ببينم . رفتم آقاي ميلاني را ديدم . آقاي مرعشي , آقاي گلپايگاني , آقاي بهبهاني را ديدم . اين ايام مصادف شد با آزادي امام . امام را از تهران آوردند قم . چند وقت بعد از آزادي امام رفتم منزل امام و امام را ديدم . در همان جلسه مجذوب امام شدم . وقتي رفتم خانه امام اتاق كوچه خانه شان پر از جمعيت بود. من روي كفشهاي دم در نشستم
من آن چنان محو امام شده بودم كه اصلا نفهميدم كه امام براي نماز مغرب و عشا بلند شده اند و رفته اند وضو بگيرند. بعد رفقاي طلبه كه از مدرسه فيضيه مرا برده بودند خانه امام , آمدند و به من گفتند كجايي بلندشو بريم نماز بخوانيم . هر خصوصيتي را كه امام تعريف مي كرد سعي مي كرديم داشته باشيم . از هر چيزي كه امام خميني فاصله مي گرفت ما هم سعي مي كرديم فاصله بگيريم . تنها رنجي كه مي برديم اين بود كه امام فرموده بودند كه من دست مراجع را مي بوسم . كسي حق ندارد به مراجع توهين كند و ما جرات نمي كرديم به برخي از مراجع انتقاد بكنيم . اين موضوع در آن سن و سال جواني 15 , 16 سالگي , خيلي ما را اذيت مي كرد . اما هيچ گره ذهني نداشتم . هر كس هم كه بعدها از نجف از پيش امام مي آمد و هر خصوصيتي از امام را مي گفت سعي مي كرديم در زندگيمان الگو قرار بدهيم . از طرفي بعد از امام , الگوي من آقاي بهشتي بود. بنابراين من با دو تا الگو مواجه بودم و سعي مي كردم با همين دو الگو عمل صالح انجام بدهم و سعي مي كردم از انجمن حجتيه ايي ها فاصله بگيرم .
ث انجمن حجتيه ايي ها سعي مي كردند شما را عضوگيري كنند
بله . ما طعمه خوبي براي آنها بوديم . البته در دوران دانش آموزي يك سالي در بحثها و جلساتشان شركت كردم . ديدم بحثهاي بيخودي است . سعي كردم روي اصول اعتقادات و توحيد و نبوت و معاد به جاي عباس افندي و باب و بها كار كنم . وارد اين مسايل نشدم . در ارتباطات اجتماعي هم هميشه زير پيراهنم يك كيسه اعلاميه بود.
مشروعيت كارم را از امام خميني مي گرفتم . يك بار توسط يكي از افراد شناخته شده پيشنهاد رفتن به فلسطين و لبنان شد و من گفتم براي رفتن به فلسطين بايد از مرجع تقليدم اجازه بگيرم . ايشان ناراحت شد و ارتباط ما از همان جا با اين فرد به مشكل برخورد كرد.
ث در آن شرايط كه آيت الله بهشتي به هامبورگ رفتند جو ماركسيستي و جريانات چريكي بسيار حاد بود. به شما يا آيت الله بهشتي متلك نمي گفتند. نمي گفتند كه اين بابا وقت گير آورده , رفته هامبورگ كه چي
جريانات ماركسيستي و كمونيستي در آن دوران دچار يك مستي بودند. به خاطر قدرتي كه داشتند. كنفدراسيون دانشجويي ايران در اروپا يعني غول جنبش هاي دانشجويي جهان بود. يعني اگر براي دنيا قرار بود برنامه گذاشته شود ايرانيها برنامه مي گذاشتند.
ث يعني مي فرماييد قوي ترين جنبش دانشجويي دنيا , در آن زمان جنبش دانشجويي ايران بود
بله . در سال 1353 , 1354 من با يكي از اين بچه هاي كنفدراسيون در وين صحبت مي كردم او به من مي گفت كه ما در سال گذشته 400 تا اكتور داشتيم . يعني بعضي روزها 2 بار . قدرتي داشتند و تقريبا هم تا همين سالهاي 43 كسي جرات نمي كرد علم و كتل مستقل داشته باشد . سال 45 آقاي بهشتي 7 , 8 , 10 نفر را جمع كردند كه همين آقاي دكتر نمازي , دكتر خداپناهي , دكتر صادق طباطبايي جزو رديف اول بودند. و آيت الله بهشتي به خاطر همين كارش با تهاجم سنگين كنفدراسيون مواجه شد. آنها به آيت الله بهشتي اعتراض مي كردند كه شما جنبش دانشجويي را كه يك جنبش ملي است آمده ايد خودي و غير خودي كرده ايد. استدلالي هم كه آقاي بهشتي در اينبروگ كردند جواب به همين انتقادات بود.
آيت الله بهشتي مي گفت بچه مسلمانها بايد منسجم بشوند . شايد 7 سال بعد از اين ماجرا انجمن اسلامي آمريكا خودش را از كنفدراسيون جدا كرد.
وقتي انقلاب پيروز شد ما 5 هسته دانشجويي در اروپا داشتيم كه آيت الله بهشتي باني آنها بود. آلمان , ايتاليا , انگلستان , فرانسه و اتريش بود. اين 5 تا محور اصلي جنبش اسلامي دانشجويي در اروپا بود . آقاي بهشتي عامل جدايي مسلمانها از كمونيستها در اروپا و آمريكا بود.
ث پايه گذار مسجد و مركز اسلامي هامبورگ چه كسي بود
آيت الله بروجردي پايه گذار مركز و مسجد اسلامي هامبورگ بودند. آقاي محققي به نمايندگي از سوي آيت الله بروجردي به هامبورگ رفتند و زميني خريدند. به دليل مشكلات مالي كار كند پيش رفت . بعد از اينكه رژيم شاه آيت الله بهشتي را از قم به تهران تبعيد كرد (در سال 1342 ) و عملا فعاليتهاي سياسي ايشان را محدود كردند , فرصتي پيش آمد تا از آيت الله بهشتي بخواهند برود به آلمان و مركز اسلامي هامبورگ را سرو سامان بدهند.
ث كي خواستش
ظاهرا آيت الله خوانساري و آيت الله ميلاني درخواست كردند.
ث علت اينكه آيت الله آقا سيد احمد خوانساري و آيت الله ميلاني به آيت الله بهشتي نظر مساعد داشتند چه بود اين دو تن روحانيون سخت گيري بودند , چطور شد كه به آيت الله بهشتي چنين پيشنهادي دادند
آيت الله بهشتي چهره درخشان حوزه علميه قم بود. امام موسي صدر و آيت الله بهشتي از چهره هاي بسيار درخشان در حوزه بودند. قد و قامتشان در ارتباط با مسايل اجتماعي خيلي رساتر از اين حرفها بود.
اسم آنجا مركز ايرانيان بود. مسجد ايرانيان بود. آقاي بهشتي اولين كاري كه كردند اسم ايرانيان را حذف كردند و مركز اسلامي هامبورگ گذاشتند. علتش هم اين بود ما در آلمان مسلمانان فراواني از مليتهاي مختلف داشتيم و يك مركز اسلامي بايد جهانشمول مي بود. فراگيرتر كردند. براي همه مسلمانان حتي برادران اهل تسنن پايگاه درست كردند. برنامه ريزي كردند. كلمه اسلام رادر فرهنگ لغت آلماني به جاي « محمد آنر » آيت الله بهشتي جايگزين كردند. همانطور كه ما به مسيحيان گاهي مي گوئيم عيسوي , آنها نيز مسلمانان را بنام محمدي « محمد آنر » ياد مي كردند. كلمه اسلام و مسلم را در فرهنگ لغت آلماني آيت الله بهشتي جايگزين كرد. آيت الله بهشتي با همه مذاهب از جمله كاتوليك ها و پروتستانها ديالوگ داشتند.
ث اهل تسنن مقيم هامبورگ مي آمدند مسجد هامبورگ
بله . خيلي از اهل تسنن همين الان هم كه در قيد حيات هستند مريد آيت الله بهشتي هستند. علاقه زيادي به آيت الله بهشتي داشتند و دارند.
ث آيت الله بهشتي در هامبورگ تحت فشار پليس آلمان و ساواك شاه نبود
بله . به عنوان مثال يك بار محمد رضاه شاه پهلوي قصد داشت به آلمان سفر كند. كنسولگري شاه در هامبورگ به تكاپو افتاد. بازديد از مسجد و مركز اسلامي هامبورگ جزو برنامه هاي شاه قرار گرفت . كنسول هامبورگ با آيت الله بهشتي ملاقاتي انجام مي دهد و مي گويد شاه قصد دارد از مركز اسلامي هامبورگ بازديد كند. اين خاطره را كه نقل مي كنم از موارد بسيار مهم است . دقت كافي به خرج بدهيد. آقاي بهشتي به كنسول شاه در هامبورگ گفته بودند : شاه يك ايراني است . مسجد و مركز اسلامي هامبورگ مورد بازديد همه توريستها قرار مي گيرد. ايشان هم مثل يك توريست مي توانند بيايند و ازمسجد بازديد كنند. من هم براي هيچ كدام از كساني كه مي آيند از مسجد بازديد مي كنند نمي ايستم . من مقيد نيستم براي افرادي كه مي آيند از مسجد بازديد كنند وقت خاصي بگذارم . شاه هم يك نفر مثل بقيه آدمها بيايد و برود.
ث بالاخره شاه از مركز اسلامي هامبورگ بازديد كرد
نه خير. البته در همان سفر در هامبورگ از سوي دانشجويان كنفدراسيون پذيرايي مفصلي شد. گوجه فرنگي و تخم مرغ به سويش پرتاب كردند. اين تصميم آيت الله بهشتي شايد يكي از سخت ترين تصميمات عمر آيت الله بهشتي است . خيلي تصميم خطرناكي بود. موقعيت خودش را از دست مي داد. مبارزه يعني همين . در آن شرايط به شاه نه گفتن خيلي مكافاتها داشت . البته از آقاي محمدرضا بهشتي هم اين سوال را بكنيد. ايشان هم شايد در اين رابطه ناگفته ها داشته باشد.

... او كه نخل بلند استقامت بود




گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري
اشاره
گسست هاي زماني و تاريخي و فاصله هاي مكاني و جغرافيايي هرگز قادر به از ذهن و خاطره بردن حاملان انديشه هاي تابناك الهي نخواهند بود و هر چه روزها و ماهها و سالها طي مي شوند , مردان حق و انديشه هاي ژرف و جامع آنان همچنان مقصدرسان پويندگان راه حقيقت مي باشد.
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي , متفكر همه سونگر و آزاد انديشي است كه يكي از مصاديق عيني و بارز اين واقعيت است و هرگز انديشه هاي جامع و عملكردهاي ماندگار و تحول زاي او در حوزه هاي مديريت مكان سياسي محو و فراموش نمي شوند , همچنان كه فضايل اخلاقي و رفتاري , تدبيرها و مهارت ها , نوانديشي ها و راه گشايي ها , و مجاهدت و جانفشاني هاي او از خاطره ها محو نخواهد شد.
آنچه پيش روي داريد حاصل گفتگويي است كه با مدير مسئول روزنامه جمهوري اسلامي حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري انجام داده ايم .
انگيزه اصلي ما از اين گفتگو آشنا ساختن نسل جوان است با ابعاد شخصيت والاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و بينش آفريني سياسي نسبت به آنچه در « ديروز » گذشت و بايد براي « امروز و فردا » درس هاي بيداري ذخيره كند.
مدير مسئول روزنامه جمهوري اسلامي از طرفي سالهاي طولاني از محضر شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كسب فيض كرده و با نظارت ايشان به طي مراحل علمي اهتمام ورزيده است . و از سويي ديگر در صحنه هاي فعاليت هاي سياسي و اجتماعي در كنار آن شهيد والامقام بوده و به ويژه در متن حادثه هفتم تير قرار داشته و خود از آسيب ديدگان و جانبازان اين فاجعه جانگداز مي باشند. اين همراهي و حضور به طور طبيعي اطلاعات دقيق , مشاهدات , تحليل ها و نتيجه گيري هايي را درپي دارد كه تقديم نسل امروز مي كنيم .

ث از آشنايي خودتان با شهيد بهشتي بگوئيد. كجا و چگونه با ايشان آشنا شديد و چسان اين آشنايي به تداوم و ديدارها , تلمذها , ارتباط ها و همراهي هاي جنابعالي با اين شهيد والامقام منجرگرديد
بسم الله الرحمن الرحيم . در سالهاي اول دهه 40 كه نهضت امام خميني شروع شده بود , چند چهره برجسته علمي و فكري ومبارزاتي در حوزه علميه قم , معروف و زبانزد بودند كه يكي از آنها آقاي بهشتي بود. از آن زمان , بنده آقاي بهشتي را ميشناختم و به ايشان به خاطر همين ويژگيها و همينطور حضور ايشان در صحنه عملي تقريب بين حوزه و دانشگاه ارادت ميورزيدم . اين فعاليت هاي تقريبي را آقاي بهشتي در آن زمان , از دو طريق انجام ميدادند يكي ارتباط با دانشگاه و دانشگاهيان در تهران و ديگري تاسيس يك دبيرستان در قم به نام « دبيرستان دين و دانش » كه با مديريت ايشان و تدريس چند روحاني ديگر و تعدادي معلم متدين فعاليت مي كردند و هدفش آشنا ساختن دانش آموزان دبيرستاني با دين و روحانيت همزمان با فرا گرفتن دروس جديد بود تا كساني كه وارد دانشگاه ميشوند يك پيش زمينه مساعد براي تقريب بين دانشگاه و حوزه داشته باشند.
اين كار آقاي بهشتي , در واقع يك مبارزه عميق فرهنگي عليه رژيم شاه بود , زيرا رژيم شاه تلاش زيادي براي جدا نگهداشتن حوزه از دانشگاه مي كرد تا از اين راه بتواند سياست استعماري « جدائي دين از سياست » را اعمال نمايد. امام خميني , بشدت نسبت به اين سياست استعماري حساس بودند و ياران امام نيز با درك شرايط و ضرورت ها براي خنثي كردن اين توطئه هر كاري از دستشان برميآمد انجام ميدادند و اين قبيل تلاش هاي آقاي بهشتي و همفكران ايشان , در همين چارچوب صورت ميگرفت .
با شروع نهضت امام خميني و قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و گسترش افكار انقلابي ومبارزاتي , آقاي بهشتي از قم تبعيد شدند و بعد از مدتي به پيشنهاد بعضي از مراجع تقليد وقت به آلمان رفتند تاتصدي مركز اسلامي هامبورگ را كه توسط مرحوم آيت الله بروجردي تاسيس شده بود بعهده بگيرند . بعد از بازگشت آقاي بهشتي به ايران , در اواخر دهه 40 ايشان تصميم گرفتند جمعي از روحانيون جوان را براي تشكيل يك مجمع دعوت كنند و در چارچوب يك برنامه علمي با آن ها كار كنند تا افراد مناسبي براي رفتن به نقاط مختلف جهان به منظور تاسيس مراكز اسلامي و ترويج اسلام در سراسر جهان ساخته شوند.


در مراحل مقدماتي اين كار , آقاي مصباح يزدي مسئوليت شناسائي افراد را برعهده گرفتند ودر مرحله اول با چهار نفر صحبت كردند كه عبارت بودند از آقايان دكتر حسين مهرپور , سيد مصطفي محقق داماد , محمدباقر انصاري محلاتي و من . ما در آن زمان سطح عالي را خوانده بوديم و تازه درس خارج را شروع كرده بوديم . وقتي اين جمع در محضر آقاي بهشتي تشكيل شد , آقاي سيد مصطفي محقق داماد بعد از يكي دو جلسه , رابطه اش را قطع كرد ونيامد. آقاي مهرپور هم كه آن زمان معمم بودند بعد از يكسال ونيم يا دو سال همراهي با اين جمع , براي تحصيل در دانشگاه به تهران رفت و در رشته حقوق تحصيل كرد و قاضي شد. اما آقاي انصاري ومن مانديم و ادامه داديم تا سال 1357 كه انقلاب به پيروزي رسيد .
برنامه هائي كه زير نظر آقاي بهشتي داشتيم و در مدت يك دهه ادامه داشت ادامه درس خارج فقه و اصول , فلسفه , كلام , معارف , اديان , جامعه شناسي , تاريخ (عمومي و اسلامي ) و فرا گرفتن دو زبان عربي و انگليسي بصورت محاوره اي و نگارش بود . اين برنامه را 10 سال يكسره و بدون تعطيلي حتي تابستان ها ادامه داديم و همه كارها زير نظر شخص آقاي بهشتي بود كه خود ايشان علاوه بر آنكه يك مجتهد مسلم بودند , در همه اين رشته ها صاحبنظر بودند
كار با آقاي بهشتي , به برنامه علمي محدود نمي شد . اين 10 سال كار علمي , با روابط خانوادگي , همفكري و همكاري در چارچوب نهضت امام خميني و بهره مندي معنوي ما از محضر ايشان هم همراه شد. اين مجموعه موجب شد ما شيفته اخلاق و معنويات آقاي بهشتي هم بشويم و در واقع مريد ايشان شديم . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , به توصيه ايشان , همكاري با حزب جمهوري اسلامي را شروع كردم و ضمن عضويت در شوراي مركزي اين حزب , همزمان مسئول سازمان شهرستانهاي حزب هم بودم و با دفتر سياسي حزب هم همكاري داشتم . با نظر آقاي بهشتي مديريت روزنامه جمهوري اسلامي از سال 1360 برعهده اينجانب گذاشته شد. همراهي اينجانب با آقاي بهشتي , تا جلسه شامگاه هفتم تير كه منفجر شد ادامه پيدا كرد ولي شايستگي نوشيدن از جرعه شهادت , كه ايشان آنرا نوشيدند و گوارايشان باد , را نداشتم ...
ث شخصيت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از جاذبه هاي نيرومندي برخوردار بود كه همچون كهربا همه را به سوي خود جلب و جذب مي نمود. از اين جاذبه ها كه هم در اخلاق , هم در مواجهه ها , هم درتعامل ها , هم در حوزه هاي مديريت , هم در فعاليت هاي علمي و سياسي , و هم در جمع دوستان و همكاران وآشنايان و بيگانگان و در هم حركات اين عالم فرزانه و الهي سريان داشت , چه نمونه ها ومصداق هايي در ذهن داريد
جمله حكيمانه اي از مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه نقل شده كه ميفرمايد : « لا يقيم امرالله الامن لا يصانع و لايضارع و لايتبع المطامع » فرمان خدا را بر پا ندارد مگر كسي كه اهل برخوردهاي ساختگي نباشد , از سازشكاري بپرهيزد و فريب مطامع دنيائي را نخورد.
اين سه ويژگي در شهيد بهشتي كاملا بارز بودند. آقاي بهشتي اهل رفتارهاي مصنوعي نبود , با همه چيز و همه كس يكرنگ وصادقانه برخورد مي كرد و از افرادي كه اهل رفتارهاي ساختگي و مصنوعي بودند بشدت بيزار بود. جمله معروف ايشان كه ميفرمودند : « وقتي خواستيم از موضع حق و عدل كه روح اسلام است با هم برخورد كنيم , گاهي هم تلخي است , ولي من اين تلخي ناشي از برخورد صادقانه را بر آن شيريني كاذب ناشي از برخورد منافقانه ومجامله آميز ترجيح ميدهم , زندگي در اينصورت است كه نوراني است و از فروغ الهي برخوردار است » ترجمان دقيق همين روحيه است . به عبارت روشن تر , آقاي بهشتي انسان باصفائي بود و هر وقت در صدد تشكيل جمعي برميآمد , اولين ويژگي كه سفارش مي كرد حتما در افراد آن جمع وجود داشته باشد , صفا بود.
پرهيز از سازشكاري و گذشت نداشتن در برابر كساني كه حدود الهي را رعايت نمي كردند , از ويژگي هاي ديگر آقاي بهشتي بود. در يكي از جلسات شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي به آقاي بهشتي كه دبير كل حزب بودند خبر دادم كه در قائم شهر , منافقين نسبت به دختران محجبه اي كه از دبيرستان خارج شده بودند بي حرمتي كرده اند. با شنيدن اين خبر , چهره آقاي بهشتي برافروخته شد و حالتي از تاثر پيدا كردند كه تاآن زمان , ايشان را آنچنان متاثر نديده بودم .
مطامع دنيائي هم هرگز نتوانسته بودند آقاي بهشتي را فريب بدهند پول , مقام , عنوان وموقعيت هاي زيادي در دوران قبل از انقلاب بر سر راه آقاي بهشتي قرار گرفته بود تا بلكه او را بفريبند و از مسير مبارزه و انقلاب جدايش نمايند , ولي هرگز نتوانستند حتي ذره اي در اراده ايشان تزلزل ايجاد كنند.
در دوران مسئوليت مركز اسلامي هامبورگ , سفري براي شاه به آلمان و از جمله به هامبورگ ترتيب داده شده بود و عوامل رژيم به آقاي بهشتي اصرار كرده بودند كه شما در مركز اسلامي حضور داشته باشيد و گزارش بدهيد و وعده هاي قابل توجهي هم داده بودند. آقاي بهشتي به آنها پاسخ منفي دادند و آن روز از هامبورگ رفتند تا اصولا امكان چنين مواجهه اي وجود نداشته باشد.
در سال 1358 يعني ماه هاي اول بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز منافقين به آقاي بهشتي پيشنهاد دادند علم رهبري بلند كند و در برابر امام بايستد و با حمايت سازمان آنها كه تشكيلات سياسي فريبكاري بود كه در ميان جوانان طرفداراني داشت قدرت را در اختيار بگيرد. آقاي بهشتي دست رد بر سينه آنها زدند و آنها را نصيحت كردند و گفتند من مريد امام هستم . منافقين وقتي مايوس شدند در صدد ترور آقاي بهشتي برآمدند و چند بار طرح ترور ايشان لو رفت و بالاخره با منفجر نمودن دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي انتقام خودشان را از آقاي بهشتي گرفتند.
اين ويژگي ها را وقتي در كنار علم آقاي بهشتي , كه جامع معقول و منقول و علوم جديد و قديم بود , بگذاريد و اين همه را هنگامي كه با بيان رسا , قلم شيوا , منطق قدرتمند , تفكر عميق , مديريت قوي , روشن بيني , وارستگي اخلاقي , برخوردهاي صميمانه , تواضع و مردمدار بودن آقاي بهشتي قرار بدهيد , نتيجه اين مي شود كه آقاي بهشتي يك انسان كم نظير در دوران ما بود. اينها جاذبه هائي بودند كه همه را به سوي اين عالم عارف روشن ضمير جذب مي كردند.
ث « مديريت كارآمد » و « احاطه علمي » دو مشخصه بارز شهيد مظلوم آيت الله بهشتي محسوب مي شوند كه شما هم به آنها اشاره كرديد. ضمن توضيح درباره اين دو مشخصه , صحنه ها و عرصه هاي ظهور و بروز آنها را نام ببريد و از اثرگذاري ها و بازدهي هاي اين دو ويژگي براي خوانندگان بگوئيد.



قوي ترين مدير نظام جمهوري اسلامي , آقاي بهشتي بود. اين مديريت در هر دو عرصه برنامه ريزي و اجرا خودش را نشان داد. نمونه هاي روشن را ميتوانيد در طراحي قانون اساسي و مديريت جلسات مجلس خبرگان رهبري مشاهده كنيد.
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران , يكي از مترقي ترين قوانين اساسي جهان است . اين محتواي قوي را هر چند از كار جمعي داريم ولي احاطه علمي آقاي بهشتي نقش تعيين كننده اي در پر محتوا شدن قانون اساسي داشت . همانطور كه در جواب سوال قبلي گفتم , آقاي بهشتي از جامعيت علمي كم نظير و يا شايد بتوان گفت بي نظيري برخوردار بود. ايشان , بر مكتب هاي حقوقي , فلسفي . اقتصادي , مديريتي و جامعه شناسي مطرح در جهان تسلط كامل داشتند. تسلط ايشان بر سه زبان عربي , انگليسي و آلماني هم به ايشان كمك مي كرد مستقيما از منابع اصلي استفاده كنند. آقاي بهشتي بر نسخه آلماني كاپيتال ماركس حاشيه زيادي زده اند كه موجود است . در قم وقتي براي ما از فلسفه هگل ميگفتند , متن آلماني آنرا ميخواندند و به ترجمه ها اعتماد نمي كردند و حتي از اينكه بعضي از آقايان با اعتماد به ترجمه فلسفه هگل ايرادهائي به او گرفته بودند گلايه داشتند. نه اينكه آقاي بهشتي فلسفه هگل را خالي از عيب و اشكال بدانند , بلكه مقصودشان اين بود كه به ترجمه ها نميتوان تكيه كرد.
در بخش مديريت عملي هم مديريت آقاي بهشتي بر مجلس خبرگان قانون اساسي يك نمونه بارز است . رئيس مجلس خبرگان , آقاي منتظري بود , ولي حتي خود آقاي منتظري , مديريت را به آقاي بهشتي سپرده بود و انصافا مديريت جلسه اي كه بيش از 70 نفر از علما و دانشمندان و صاحبنظران سطح بالاي جامعه تشكيل شده بود كه بعضي از آنها هم اكنون از مراجع تقليد هستند , كار بسيار دشواري بود ولي آقاي بهشتي با قدرت و مهارت توانستند اين مجلس را اداره كنند و در مدت معقولي قانون اساسي را تدوين نمايند.
برنامه ريزي براي اصلاح قوه قضائيه بازمانده از رژيم گذشته و تاسيس يك قوه قضائيه اسلامي و مديريت اين قوه , نمونه ديگر مديريت آقاي بهشتي بود. البته عمر ايشان وفا نكرد و مهلت پيدا نكردند آن برنامه را پياده كنند.
اينكه امام آقاي بهشتي را براي قوه قضائيه در نظر گرفتند براي اين بود كه آقاي بهشتي بعد از معماري تقنيني نظام , قوه قضائيه را هم معماري كند. در واقع امام خميني موسس نظام جمهوري اسلامي بودند و آقاي بهشتي , معمار اين نظام .
ث « مظلوميت » براي شهيد بهشتي به صورت يك « لقب » تثبيت شده است , به گونه اي كه همواره پيش از نام ايشان تعبير « شهيد مظلوم » قيد مي شود. اين لقب از كجا و چگونه و چرا ريشه گرفت
بعد از آنكه آقاي بهشتي پيشنهاد منافقين را براي روياروئي با امام رد كردند , منافقين در صدد ترور شخصيت ايشان برآمدند. انصافا قدرت تخريب , فريبكاري و تبليغات مسموم منافقين بسيار زياد بود. اينكه در دوران حيات و رهبري امام , فردي مثل آقاي بهشتي اينطور مورد تهاجم قرار بگيرد و جوانها هم تبليغات مسموم را قبول كنند , شگفت انگيز است , هر چند در تاريخ چنين اموري سابقه دارد. البته فقط آقاي بهشتي آماج حملات نبودند بلكه از بزرگان خط امام و چهره هاي شاخص روحانيت انقلابي , علاوه بر آقاي بهشتي , آقايان خامنه اي و هاشمي رفسنجاني هم هدف اين حملات و تبليغات بودند ولي آقاي بهشتي بيشتر.
علت اينكه آقاي بهشتي بيشتر آماج حملات بودند اين بود كه ايشان محور اصلي خط امام بودند . در سالهاي 58 تا 60 جريان ضد خط اما كه با استقرار حاكميت ولايت فقيه مخالف بود , در برابر خط امام صف آرائي كرده بود. التقاطيون , منافقين , كمونيست ها و غرب زده ها يك جبهه تشكيل داده بودند و چون از ترس مردم مستقيما به خود امام نميتوانستند حمله كنند , از ياران امام شروع كردند تا با كنار زدن آنها نوبت به خود امام برسد.
ترور شخصيت , اولين گام بود و اگر جواب نمي گرفتند سراغ ترور شخص ميرفتند. همانها كه در طرح ترور شخصيت , مورد نظر بودند , در فهرست ترور شخص هم قرار داشتند. آيت الله هاشمي رفسنجاني را در بهار سال 1358 ترور كردند , آيت اله خامنه اي را در ششم تير 1360 ترور كردند و آيت اله بهشتي را در هفتم تير 1360 به شهادت رساندند .
كثرت تبليغات مسموم عليه آقاي بهشتي بقدري بود كه وقتي ايشان به شهادت رسيدند امام خميني درباره ايشان گفتند بهشتي مظلوم زيست , مظلوم مرد و خاري بود در چشم دشمنان اسلام . و فرمودند آن چيزي كه از شهادت آقاي بهشتي مهمتر است و شهادت ايشان پيش آن ناچيز است مظلوميت ايشان است . عنوان شهيد مظلوم هم از همين تعبيرات امام گرفته شده و انصافا عنوان درستي است و بنده معتقدم بايد اين عنوان هميشه زنده بماند تا نسل هاي آينده را كنجكاو كند در صدد توضيح خواستن درباره علت تعلق گرفتن اين عنوان به آقاي بهشتي برآيند و اطلاعات لازم به آنها منتقل شود. اين آگاهي ها براي نسل امروز هم بسيار لازم است , زيرا مي بينيم كه باز هم جريان هاي فريبكار فعالند , باز هم عناصر مفيد و موثر مظلومند و باز هم بسياري از جوان ها فريب تبليغات مسموم را ميخورند.
ثنسل امروز به دنبال « الگو » براي تبعيت و رشد و كمال يابي است . اين نسل در جستجوي كسي است كه او را به حقيقت اسلام آشنا سازد و به دور از هرگونه پيرايش و آرايش , و نيز تهي از تحجر و جمود و خرافه و التقاط , به چشمه سارهاي زلال فرهنگ و معارف اسلامي متصل سازد و جرعه هاي پاك عشق و ايمان را به كام تشنه جان و روح او سرازير نمايد. از شخصيت الگويي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي سخن بگوئيد و از درون مايه هاي فكري و جلوه هاي عملي و مشي و سيره و سلوك مختلف او كه مي تواند سرمشق نسل امروز باشد ياد كنيد.
فضائل آقاي بهشتي آنقدر زياد است كه قطعا نميتوان همه آنها را در اين مصاحبه , كه احساس مي كنم در حال طولاني شدن نيز هست , بيان كرد. البته فضائل معنوي كه سرچشمه همه امتيازات هستند بايد مورد توجه باشند.



از ميان فضائل معنوي آقاي بهشتي , 5 فضيلت را لازم ميدانم در اينجا مطرح كنم , فضائلي كه براي الگوگيري نسل جوان بسيار اهميت دارند.
اول آنكه عمل آقاي بهشتي با گفتارشان منطبق بود. ايشان هرگز برخلاف آنچه ميگفتند رفتار نميكردند و چيزي را هم كه اعتقاد نداشتند بهيچوجه و به هيچ قيمتي به زبان نميآوردند.
دوم آنكه براي انسانها كرامت و منزلت قائل بودند. عالم و عامي , كودك و پير , زن و مرد , همه در نظر آقاي بهشتي محترم بودند و ايشان اين احترام را در ميدان دادن به آنها براي ابراز عقيده , در پاسخ دادن با صبر و حوصله , با تحمل انتقادهاي آنها و با رفتار متواضعانه با آنها نشان ميدادند.
سوم آنكه براي انجام فرايض ديني اولويت قائل ميشدند. نماز را اول وقت و باتوجه و دلدادگي به معبود ميخواندند. بسيار اتفاق افتاد كه وقت نماز ظهر يا مغرب با آقاي بهشتي بودم و هرگز نديدم ايشان كار را بر نماز اول وقت ترجيح بدهند. اگر كار بسيار مهم بود و وقت كم , حتما نماز را بقدر واجب و با حذف مستحبات , در اول وقت ميخواندند و بعد به كار ادامه ميدادند.
چهارم آنكه نظم آهنيني داشتند. همه برنامه هاي آقاي بهشتي برنامه ريزي شده بود و ايشان مقيد بودندطبق برنامه عمل كنند و نظم بر همه كارهايشان حاكم باشد. حتي در مهماني رفتن و ملاقاتي پذيرفتن هم طبق برنامه و براساس نظم كاري عمل مي كردند. گاهي كه از قم براي ديدار آقاي بهشتي به تهران ميآمدم , اگر چند دقيقه اي زودتر ميرسيدم , در كوچه قدم ميزدم تا درست سر وقتي كه قرار داشتيم زنگ خانه را به صدا دربياورم . متقابلا آقاي بهشتي هم در وقت مقرر آمادگي داشتند و هرگز اتفاق نيفتاد كه تاخيري از طرف ايشان پيش بيايد. به قم هم كه ميآمدند با اينكه با اتوبوس هاي كرايه از تهران ميآمدند , سر ساعت مقرر وارد جلسه ميشدند در حاليكه بعضي از ماها كه در قم بوديم گاهي بعد از ايشان به جلسه ميرسيديم .
و پنجم اينكه آقاي بهشتي انسان پركاري بودند واجازه نميدادند وقتشان حتي لحظه اي به بطالت بگذرد. به همين دليل بود كه ايشان ازعمرشان حداكثر استفاده را بردند , به درجات بالاي علمي و معنوي رسيدند و خدمات زيادي به اسلام و جامعه كردند و در همان دو سال و چهار ماه ونيم كه بعد از انقلاب فرصت داشتند , معماري نظام جمهوري اسلامي را به بهترين وجه به انجام رساندند.
باتوجه به اينكه كه در متن جريانات وقايع مرتبط با فاجعه جانگداز هفتم تير بوده ايد و خود از جانبازان آن واقعه محسوب مي شويد , مردم ما به ويژه جوانان و دانشجويان را به صحنه ها و عرصه ها و رخدادهاي آن روزگار ببريد و به كالبد شكافي جريانهاي فكري و سياسي حق و باطل بپردازيد.
در همين مصاحبه در جواب يكي از سوالها اشاره كردم كه جريان هاي سياسي مخالف خط امام , براي جلوگيري از استقرار نظام حكومتي مبتني بر احكام اسلام , در برابر امام صف آرائي كرده بودند. شيوه كار اين بود كه ابتدا بازوهاي امام را بزنند و سپس به سراغ خود امام بروند و هدفشان را محقق كنند. آنها البته اگر موفق ميشدند , خودشان با همديگر درگيري پيدا مي كردند و به جان همديگر ميافتادند چون در ميان آنها ازوابستگان به غرب گرفته تا منافقين و تا غربگراها همه بودند , ولي در آن مقطع براي جلوگيري از تحقق نظام جمهوري اسلامي با همديگر متحد شده بودند.
تبليغات مسموم , ترور شخصيت , شايعه سازي , فعاليت هاي تشكيلاتي براي كارشكني عليه انتخابات و مجلس خبرگان قانون اساسي و همه پرسي ها , ترور شخص و مبارزه مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي , ابزارهاي اين مجموعه براي رسيدن به هدف بود. در اولين قدم , آقاي مطهري را ترور كردند چون ايشان را از مغزهاي متفكر و نظريه پرداز ميدانستند.بعد به سراغ آقاي هاشمي رفسنجاني رفتند چون ايشان از اركان مبارزات ضد رژيم شاه و از بازوهاي پر توان فكري و اجرائي امام بود. به همين دلايل در ششم تيرماه 1360 به سراغ آيت الله خامنه اي رفتند ولي خوشبختانه اين دو بزرگوار ماندند. در هفتم تير ماه كه منافقين دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي را منفجر كردند تصورشان اين بود كه علاوه بر آقايان بهشتي و باهنر و ساير افراد حاضر در آن جلسه , آقاي هاشمي هم حضور دارند و يكجا كار را تمام مي كنند. آقاي هاشمي رفسنجاني قبل از نماز مغرب به جماران رفتند چون با حاج سيد احمد آقا جلسه داشتند و آقاي باهنر هم بعد از نماز عازم خانه شدند چون خسته بودند و به استراحت احتياج داشتند.
آمريكا از اين جريان حمايت مي كرد و ابوالحسن بني صدر كه اولين رئيس جمهور نظام جمهوري اسلامي بود پرچمدار اين جريان شده بود. درگيري هاي سياسي دو جريان (خط امام كه محور آن آقاي بهشتي بود و جريان مخالف خط امام كه بني صدر محور آن شده بد) دو سال ادامه پيدا كرده بود و عده اي از مردم دچار ابهام شده بودند ولي كساني كه در جريان اخبار و مسائل سياسي قرار داشتند ارزيابي روشني از ماجرا داشتند و ميدانستند كه آمريكا به دليل اينكه پايگاه مهم خود در خاورميانه را از دست داده و احزاب چپ و راست هم از ايجاد آشوب هاي قومي در كردستان و خوزستان و تركمن صحرا به نتيجه نرسيده اند , اكنون درصدد هستند به كمك عوامل داخلي خود جلوي تثبيت نظام جمهوري اسلامي را بگيرند. شوروي هم كه حزب توده را فعال كرده بود همين هدف را براي بسط نفوذ خود درايران دنبال ميكرد. غرب گراها و منافقين هم كه با استقرار نظام جمهوري اسلامي مخالف بودند , با بقيه وجه مشترك داشتند و اين مجموعه با استفاده از موقعيت بني صدر كه رئيس جمهوري شده بود و امكاناتي در اختيار داشت , جريان واحدي را تشكيل دادند و در برابر خط امام ايستادند و تقسيم كار كردند. كارهاي تخريبي و ترور بعهده منافقين بود , كارهاي سياسي را بقيه انجام ميدادند , بني صدر با قيافه اي قانونمدارانه از پايگاه رياست جمهوري با آنها همراهي مي كرد , آمريكا هم حامي بزرگ خارجي اين جريان بود و راديوهاي بيگانه هم دست اندر كار جنگ رواني عليه خط امام بودند.
اين جريان , چون ناكام ماند و از راههاي ديگر به نتيجه نرسيد , به ترور متوسل شد. انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي در هفتم تير ماه 1360 , انفجار ساختمان نخست وزيري در هشتم شهريور همان سال , و شهادت آقايان رجائي و باهنر , انفجار دفتر دادستاني انقلاب در 14 شهريور و شهادت آيت الله قدوسي و ترورهاي كوري كه در سطح تهران و كشور صورت گرفت , همه همين هدف را دنبال ميكردند. البته اين حربه هم نه تنها كاري از پيش نبرد , بلكه منجر به وارد شدن ضربه شديدي به جريان مخالف خط امام و شفاف شدن صحنه سياسي كشور و طرد شدن گروه هاي وابسته به شرق و غرب و التقاطيون شد.
ث « بهشتي يك ملت بود » اين سخن از جمله توصيف هاي بسيار زيبا و شگفت انگيز حضرت امام خميني درباره شهيد بهشتي است . به شرح و تبيين اين سخن عميق بپردازيد و از محتواي آن خبر دهيد.


هر كسي ممكن است برداشتي از اين جمله امام داشته باشد. يك برداشت مي تواند اين باشد كه آقاي بهشتي با همه اقشار ملت تعامل داشت , همه اقشار را درك ميكرد , با نيازهاي همه آنها آشنا بود و به دليل توانائي هاي علمي , فكري و مديريتي , قدرت برطرف ساختن اين نيازها را نيز داشت . امتيازات زيادي كه آقاي بهشتي داشت , او را در جايگاهي قرار داده بود كه به يك ملت قابل تشبيه بود.
دليل دشمني شديد منافقين و ساير مخالفان نظام جمهوري اسلامي با آقاي بهشتي نيز همين بود. آنها مي دانستند آقاي بهشتي نخل بلند استقامت و ركن بي بديل نظام اسلامي است و به همين دليل آنهمه عليه او تبليغ كردند و كمر به قتل او بستند. الحق والانصاف تشبيه چنين شخصيتي به يك ملت كاملا بجاست .
ث « خاطره » همواره با « جاذبه » همراه مي باشد و اين جذابيت در نكته ها , درس ها , عبرت ها و بيداري هايي است كه در متن خاطره ها نهفته است . خاطره هايي كه از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي داريدـ چه به صورت مشهود , و چه به صورت مسموع ـ بيان نمائيد و درس ها و پيام هاي آنها را توضيح دهيد.
در همين مصاحبه , چند خاطره از آقاي بهشتي در ضمن پاسخ دادن به سئوالهايتان گفتم كه بسيار آموزنده هستند. در عين حال , براي اينكه اين سوالتان هم بي پاسخ نماند , دو خاطره ديگر از دو جنس متفاوت مي گويم و سعي ميكنم نتيجه اي از آنها بگيرم كه براي امروزمان مفيد باشد.
در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , بازار مكتب هاي سياسي مختلف , اعم از شرقي و غربي , بسيار گرم بود. احزاب و گروه هاي زيرزميني دوران شاه , با پيروزي انقلاب اسلامي فرصتي براي مطرح شدن پيدا كردند , احزاب منحله اي مثل حزب توده هم فعال شدند و احزاب و گروههاي جديدي هم تاسيس شدند و البته همه آنها مدعي انقلاب بودند و براي حل معضلات بجا مانده از رژيم شاه نسخه هائي تجويز مي كردند. در اين ميان , بازار مناظره تلويزيوني هم بسيار گرم بود.
نورالدين كيانوري , دبير كل حزب توده , اصرار زيادي داشت كه با آقاي بهشتي مناظره تلويزيوني داشته باشد. آقاي بهشتي اين پيشنهاد را در جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي مطرح كردند و از اعضاي شوراي مركزي نظر خواستند. نظري كه ما به آقاي بهشتي داديم اين بود كه اصل مناظره را حزب بپذيرد اما شخص آقاي بهشتي در مناظره شركت نكنند و با كيانوري مواجه نشوند. استدلال ما اين بود كه كيانوري بسيار كوچكتر از آنست كه شايستگي مناظره با آقاي بهشتي را داشته باشد. او از نظر جايگاه علمي و فكري حتي در رده شاگردان شاگردان آقاي بهشتي هم قرار ندارد. بنابراين , اصل مناظره پذيرفته شود ولي فردي براي اين كار در نظر گرفته شود كه همطراز كيانوري باشد , نه آقاي بهشتي .
حرفهاي ما كه تمام شد , آقاي بهشتي بدون معطلي و با صراحت و قاطعيت نظر ما را رد كردند و گفتند. چون از من خواسته شده در مناظره شركت كنم , اين درست نيست كه شخص ديگري شركت كند. اگر از حزب جمهوري اسلامي خواسته بودند فردي را براي مناظره بفرستد مي توانستيم به پيشنهاد شما عمل كنيم , اما چون مشخص كردند كه به من نظر دارند , من خودم شركت مي كنم . همين كار را هم كردند و بسيار هم موفق بودند.
اين از فرو تني آقاي بهشتي بود , خاطره دوم را از رعايت موازين و اقتصاد در زندگي نقل مي كنم . در سال 1359 كه جنگ تحميلي عراق شروع شده بود , زمستان كه فرارسيد مواد سوختي جيره بندي شد و قرار شد مردم در منازل خود حداقل مصرف سوخت را براي گرم كردن خانه داشته باشند. يك روز آقاي بهشتي به جلسه آمدند و با روحيه اي شاد و پيروزمندانه گفتند ما يك اطاق را در خانه مان گرم ميكنيم و به سهم خودمان اين دستور دولت را كه خواسته است در مصرف سوخت صرفه جوئي شود , اجرا مي كنيم . آقاي بهشتي عادت داشتند موفقيت هايشان در پاي بندي به موازين , حتي در امور شخصي و خانوادگي , را با شادماني نقل مي كردند.
اين دو خاطره را كه بي واسطه از آقاي بهشتي دارم , با اين هدف براي شما نقل كرده ام كه بگويم اين انسان متواضع و مفيد به رعايت ضوابط , درست در همان زمان كه اينگونه زندگي مي كرد , بشدت مورد تهاجم تبليغاتي دشمنان بود و به تكبر و زندگي اشرافي و ديكتاتوري متهم مي شد! و عجيب اينكه بسياري از مردم هم اين دروغ ها را قبول مي كردند تا جائي كه مظلوميت آقاي بهشتي آنچنان اوج گرفت كه بعد از شهادت , از زبان امام خميني عنوان « شهيد مظلوم » به ايشان داده شد.
پيام اين دو خاطره با در نظر گرفتن واقعيت تلخ مظلوميت آقاي بهشتي براي همه نسلها اينست كه گوش مردم نه تنها نبايد بدهكار شايعات باشد , بلكه هميشه بايد مردم با شايعات مقابله كنند تا اين مظلوميت ها تكرار نشود. اين فرمان خداي متعال در قرآن كريم است كه « ولاتقف ماليس لك به علم ان السمع والبصر و الفوادكل اولئك كان عنه مسئولا » (آيه 36 سوره اسرا) . براساس اين فرمان الهي , همه ما موظفيم چيزي را كه مي شنويم تا يقين پيدا نكرده ايم نپذيريم و توجه داشته باشيم كه گوش , چشم و قلبي كه خدا در اختيارمان قرار داده نعمت هائي هستند كه در زمينه چگونه بكار گرفتن آنها مسئول هستيم و خدا ما را بخاطر استفاده نادرست از آنها بازخواست خواهد كرد.
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي , به اين فرمان الهي كاملا پاي بند بود و دوست داشت همه مردم اين چنين باشند هر چند عده اي از مردم درباره خود ايشان , اين فرمان الهي را ناديده گرفته بودند. توجه به اين واقعيت هاي تلخ , در زمان ما , كه به نظر مي رسد بي مبالاتي زباني و قلمي افزايش يافته و حرمت انسانها كه از حرمت كعبه بيشتر است كاملا مورد غفلت قرار گرفته , بسيار ضروري است .
آقاي بهشتي اهل رفتارهاي مصنوعي نبود , با همه چيز و همه كس يكرنگ و صادقانه برخورد مي كرد و از افرادي كه اهل رفتارهاي ساختگي و مصنوعي بودند به شدت بيزار بود. به عبارت روشن تر آقاي بهشتي انسان با صفائي بود و هر وقت در صدد تشكيل جمعي برمي آمد , اولين ويژگي كه سفارش مي كرد حتما در افراد آن جمع وجود داشته باشد , « صفا » بود
شهيد بهشتي براي انسان ها كرامت و منزلت قائل بودند. عالم و عامي , كودك و پير , زن و مرد , همه در نظر آقاي بهشتي محترم بودند و ايشان اين احترام را در ميدان دادن به آنها براي ابراز عقيده , در پاسخ دادن با صبر و حوصله , با تحمل انتقادهاي آنها و با رفتارهاي متواضعانه با آنها نشان مي دادند
آقاي بهشتي با همه اقشار ملت تعامل داشت , همه اقشار را درك مي كرد , با نيازهاي همه آنها آشنا بود و به دليل توانايي هاي علمي , فكري و مديريتي , قدرت بر طرف ساختن اين نيازها را نيز داشت
ويژگي هاي سياسي و مبارزاتي شهيد بهشتي را وقتي در كنار علم او , كه جامع معقول و منقول و علوم جديد و قديم بود , بگذاريد و اين همه را هنگامي كه با بيان رسا , قلم شيوا , منطق قدرتمند , تفكر عميق , مديريت قوي , روشن بيني , وارستگي اخلاقي , برخوردهاي صميمانه , تواضع و مردمدار بودن آقاي بهشتي قرار بدهيد , نتيجه اين مي شود كه آقاي بهشتي يك انسان كم نظير در دوران ما بود
شهيد بهشتي از جامعيت علمي كم نظير و شايد بتوان گفت بي نظير برخوردار بود. ايشان , بر مكتب هاي حقوقي , فلسفي , اقتصادي , مديريتي و جامعه شناسي مطرح در جهان تسلط كامل داشتند. آقاي بهشتي بر نسخه آلماني كاپيتال ماركس حاشيه زيادي زده اند كه موجود است
اينكه حضرت امام آقاي بهشتي را براي قوه قضائيه در نظر گرفتند براي اين بود كه آقاي بهشتي بعد از معماري تقنيني نظام , قوه قضائيه را هم معماري كند. در واقع امام خميني موسس نظام جمهوري اسلامي بودند و آقاي بهشتي , معمار اين نظام
آقاي بهشتي نخل بلند استقامت و ركن بي بديل نظام اسلامي است و به همين دليل آنهمه عليه او تبليغ كردند و كمر به قتل او بستند
نورالدين كيانوري , دبير كل حزب توده , اصرار زيادي داشت كه با آقاي بهشتي مناظره تلويزيوني داشته باشد. نظري كه ما به آقاي بهشتي داديم اين بود كه اصل مناظره را حزب بپذيرد اما شخص آقاي بهشتي در مناظره شركت نكنند و با كيانوري مواجه نشوند. حرفهاي ما كه تمام شد , آقاي بهشتي بدون معطلي با صراحت و قاطعيت نظر ما را رد كردند و گفتند چون از من خواسته شده در مناظره شركت كنم , اين درست نيست كه شخص ديگري شركت كند. چون مشخص كرده اند كه به من نظر دارند , من خودم شركت مي كنم . همين كار را هم كردند و بسيار هم موفق بودند

سكوت , الهام بخش وحدت


سال 1360 مسئوليت دفتر حزب جمهوري اسلامي در شهرستان كرج را برعهده داشتم . كمي پيش تر از وقوع حادثه غمبار و تاسف انگيز هفتم تير , زماني كه بني صدر خائن واطرافيانش با همدستي منافقين از يك سو شخصيت هاي برجسته انقلاب و ياران با وفاي امام رامورد هجمه تبليغاتي شديد قرار داده و با طرح دروغ هاي بزرگ و ادعاهاي واهي سعي در ترور شخصيت بزرگان انقلاب و فريب دادن مردم را داشتند و از سوي ديگر , شاخه مسلحانه سازمان منافقين هر روز يكي از استوانه هاي انقلاب و همراهان نظام را به خاك و خون مي كشيد , به مناسبت روز زن سميناري دركرج ترتيب داده وبراي سه روز پياپي , شهيد باهنر , آيت الله هاشمي رفسنجاني وشهيد مظلوم آيت الله بهشتي را براي سخنراني دعوت كرده بوديم .
قرار بود آيت الله بهشتي كه در آن زمان رياست ديوان عالي كشور و دبيركلي حزب جمهوري اسلامي را عهده دار بود روز سوم در سمينار سخنراني كند. مثل هميشه راس ساعت مقرر همراه با همسر خود در محل برگزاري سمينار حاضر شده و پس از چند لحظه استراحت پشت تريبون قرار گرفته و به ايراد سخن پرداخت .
سخنان شيوا و جذاب ايشان همه حاضران را تحت تاثير قرار داده بود. سالن درسكوت كامل قرار داشت و فقط هر از گاهي صداي تكبير حاضران براي تاييدگفته هاي آيت الله بهشتي فضاي سالن را در بر مي گرفت و در ميانه سخنراني ذهنم رسيد كه « خوب است بعد ازجلسه سمينار , در مسجدجامع كرج نيز برنامه اي براي سخنراني ايشان ترتيب دهيم تا مقداري به هجمه هاي دشمنان و تبليغات منفي منافقين كوردل و بني صدر خائن پاسخ داده شود. » به همين خاطر روي كاغذي نوشتم « آقاي دكتر موافقيد بعد از اين برنامه , براي عموم مردم نيز سخنراني داشته باشيد » و در زماني كه مستمعين در حال گفتن تكبير بودند , آن را به دست شهيد بهشتي رساندم .
ايشان يادداشت را مطالعه و با تكان دادن سر موافقت خود را اعلام كرد.
بلافاصله تعدادي از دوستان را جمع كرده و موضوع را با آنان درميان گذاشتم . بسياري از آنان مخالفت كرده وگفتند : در اين مدت كوتاه نمي توانيم جمعيت زيادي را در مسجد جمع كنيم و اگر اين اتفاق بيفتد موجب سواستفاده دشمنان و تبليغات منفي بيشتر عليه آقاي بهشتي خواهد شد. اما من با نظر آنان موافق نبوده وبر اجراي برنامه اصرار كردم و آنان نيز پذيرفتند.
ساعت 4,30 بعدازظهر وكمتر از نيم ساعت به پايان سمينار و سخنراني دكتر بهشتي باقي مانده بود. به سرعت ماشيني را با يك بلندگوي دستي آماده كرده و به يكي از برادران گفتم : « شما با اين ماشين , گشتي در شهر بزنيد و اعلام كنيد كه آقاي بهشتي راس ساعت 5,30 در مسجد جامع سخنراني خواهد كرد. » وتعدادي از دوستان را نيز براي فراهم كردن مقدمات به مسجد جامع فرستادم .
پس از اتمام سخنراني دكتر بهشتي در سمينار , به اتفاق ايشان به سوي مسجد جامع كرج حركت كرديم . در راه با خود فكر مي كردم كه اگرمردم استقبال نكنند چه وضعي پيش خواهد آمد آيا آقاي بهشتي ناراحت مي شود اگر اين اتفاق بيفتد من چه جوابي براي ايشان و دوستانمان خواهم داشت در همين حال به نزديك مسجد جامع كرج رسيديم . مسجد از بيرون خلوت به نظر مي رسيد. كم كم داشتم از كار خود پشيمان مي شدم . به در مسجد رسيديم و ازماشين پياده شديم , با كمال تعجب ديدم كه حياط و صحن مسجد مملو از جمعيت است . مردم با اشتياق فراوان به استقبال آيت الله بهشتي آمده و با تمام وجود براي ايشان ابراز احساسات مي كردند براي چند دقيقه كنترل جمعيت از دستمان خارج شده بود. به اتفاق دوستان حلقه اي تشكيل داديم و آقاي بهشتي را با زحمت فراوان از ميان جمعيت عبور داده وبه تريبون رسانديم . مردم پيوسته شعار مي دادند. صل علي محمد , يار امام خوش آمد ـ « بهشتي , بهشتي » , « افشا كن , افشا كن » « بهشتي , بهشتي , خدا نگهدار تو ـ بميرد , بميرد دشمن خونخوار تو » و...
مجري برنامه هر چه تلاش كرد نتوانست مردم را آرام كند. در همين حال آيت الله بهشتي پشت تريبون قرار گرفت و سخنان خود را آغاز كرد. طنين دلنشين صداي اوسكوت را بر مجلس حاكم كرد. همه انتظار داشتند كه ايشان به دفاع از خود پرداخته و توطئه بني صدر و اطرافيانش را افشا كند اما او به جاي پاسخگويي به ياوه گويي هاي آنان , به تشريح مواضع خود پرداخت و بار ديگر بر پيروي بي چون چرا از امام امت وضرورت حفظ وحدت و همبستگي در ميان نيروهاي انقلاب تاكيد كرد.
آري , شهيد بهشتي همچون گذشته در پاسخ به دروغ پردازي ها و شايعات فراواني كه براي تخريب شخصيت ايشان در جامعه مطرح مي شد , مظلومانه دم فرو بست و سكوت كرد. سكوتي كه خود از آن به عنوان « سكوت الهام بخش وحدت » ياد مي كرد.
محمدعطائي

گشاده رويي در مواجهه با مخالفان در سفر به يزد




يادم هست چند روز مانده بود به اول اسفند 59 كه سيل جمعيت به سوي فرودگاه يزد سرازير بود تا از يكي از ياران امام خميني استقبال كند و او كسي نبود جز آيت الله سيد محمدحسيني بهشتي , ابتداي صبح هواپيما بر زمين نشست و شخصيتي با چهره اي نوراني كه از نظر علمي و ديني كم نظير بود از فراز پلكان هواپيما فرود آمد. فرياد « صلوات بر محمد , ياور رهبر آمد » فضاي فرودگاه را پر كرده بود , شعارهايي چون « درود بر سه ياور خميني , هاشمي و دو سيد حسيني » تكرار مي شد. سپس مردم اين سيد جليل القدر را مانند نگيني كه در ميان سيل جمعيت مي درخشيد دربر گرفتند و تا مركز استان مشايعت كردند.
آيت الله بهشتي ابتدا رهسپار بيت حضرت آيت الله صدوقي شدند و پس از ديداري كوتاه همراه آن پير فرزانه در ميان سيل جمعيت كه در مسجد ملا اسماعيل يزد اجتماع كرده بودند حضور يافتند.
مردم هميشه در صحنه و انقلابي يزد در دفاع از ياران امام و انقلاب پيوسته شعار مي دادند و شعار اصلي آنها درود بر سه ياور خميني , « هاشمي » و دو « سيد حسيني » يعني آيت الله هاشمي رفسنجاني , آيت الله بهشتي و آيت الله خامنه اي بود.
سيد مظلوم بهشتي پشت تريبون قرارگرفت و به ابراز احساسات مردم پاسخ داد و سخنان ارزشمندي پيرامون آزادي در نظام جمهوري اسلامي ايراد نمود.
آيت الله بهشتي در بخشي از سخنان خود اظهار داشت : خداوند نعمتي را بر من ارزاني داشته و آن اين است كه در سطح دنيا دشمنان و حتي در ايران دشمنان و فريب خوردگان و يا مزدوران آگاه هر چه دلشان مي خواسته به من گفته اند. آنقدر درباره من در تلويزيونها و راديوها و مجلات اروپا و آمريكا بد مي گويند و مي نويسند و آنقدر در داخل ايران روزنامه ها و شب نامه ها و بلندگوها درباره من سمپاشي مي كنند كه الي ماشاالله , ولي من به هر گوشه اي از ايران مي روم چه در تهران و چه در شهرها با مهر وعطوفت و لطف مردم روبرو مي شوم .


آيت الله بهشتي در ادامه سخنانشان خطاب به كسانيكه عليه ايشان دروغ مي گفتند افزود : انتقاد اگر داريد بكنيد ولي راست بگوئيد چرا اينقدر درباره خانه من , درباره ماشين من كه سوار مي شوم دروغ مي گوئيد. وي افزود : من اصلا سيگار نمي كشم گفتند زيرسيگاريش طلاست . گفته بودند اين با ماشين كه از در خانه اش وارد مي شود بايد يك ربع ساعت راه برود تا به ساختمان برسد , اين دروغها را تا كي مردم باور مي كنند. تنها افتخار من اين است كه طلبه اي هستم كه هر چه از دستم برمي آيد به اين انقلاب خدمت مي كنم و هميشه هم خداوند اينقدر راههاي خدمت پيش پايمان گذاشته است كه هميشه بايد اين راهها را انتخاب بكنيم .
حزب جمهوري دفتر يزد , برنامه هاي ديگري براي آقاي بهشتي تدارك ديده بود , از جمله سفر به شهرستان هاي استان مانند اردكان , بافق , مهريز و ديدار با مردم خونگرم اين شهرستانها و مردم هريك از شهرهاي استان يزد با شنيدن خبر حضور آيت الله بهشتي در آنجا سراسيمه به استقبال اين سيد بزرگوار مي شتافتند و به بيانات ارزشمند ايشان گوش فرا مي دادند.
خاطره اي كه هرگز فراموش نمي كنم حضور ايشان در شهرستان بافق بود , آيت الله بهشتي با ورود به بافق در اجتماع مردم كه در مسجد جامع گرد آمده بودند به ايراد سخنراني پرداخت و بعد از پايان مراسم سخنراني ايشان , در خيابان منتهي به مسجد جامع تعدادي حدود صدنفر در حاليكه تصاويري از بني صدر ملعون در دست داشتند و شعارهايي در حمايت از بني صدر مي دادند راه را بر ماشين حامل آيت الله بهشتي سد كردند , ايشان به راننده دستور توقف دادند و از ماشين پياده شدند و در ميان آنها قرار گرفتند و همراه آنها مقداري راه را پياده طي كردند و با گشاده رويي و با تبسمي بر لب به حرف آنها گوش دادند چند لحظه اي نگذشته بود كه همين افراد با اظهار پشيماني به حمايت از ايشان پرداختند.
آري روحانيت تشيع با الهام از امامان معصوم (ع ) براي پاسداري از اسلام عزيز از قرنها پيش كمر همت بستند و آگاهانه تمام مصايب , تهمتها , سرزنشها , زندانها , تبعيدها , شكنجه ها , محروميتها , مظلوميتها و در خون غلطيدنها را با جان پذيرا شدند كه با مطالعه تاريخ , به جانفشاني هاي اين رادمردان و نقش آنان در حراست از آيين خدا پي مي بريم و بدين گونه است كه در گوشه گوشه تاريخ , ظلمها و ستمها و ترفندهاي گوناگون استعمارگران متوجه اينان مي شود و پيكارها , زندانها , شهادتها و نهايتا مظلوميتها پديدار مي شود.
آري مظلوميتهاي پيروان مكتب اسلام ناشي از خود اسلام است هركس در هر زمان دم از اسلام بزند بايد پذيراي مظلوميت شود.
مير جليلي

خوزستان و شهيد بهشتي


آيت الله موسوي جزايري نماينده ولي فقيه در خوزستان : شهيد بهشتي دلش مثل چهره اش نوراني بود
اشاره : آيت الله سيد محمد علي موسوي جزايري نماينده ولي فقيه در خوزستان و امام جمعه اهواز يكي از معدود شخصيت هاي موثر خوزستاني است كه سينه اش مخزن بسياري از خاطرات و اسرار انقلاب اسلامي و جنگ و دفاع مقدس و حوادث مختلف در خوزستان است . شخص آيت الله موسوي جزايري و نقش كم نظير ايشان در نزديكترين شهر پشت جبهه بهمراه حجت الاسلام جمي در آبادان بر هيچكس پوشيده نيست . مردي كه به عطوفت و خوش برخوردي با مردم و تواضع و فروتني و دوستي با جوانان و به اصطلاح به « خاكي بودن » شهرت دارد. اگر گاهي هم از دست كسي ناراحت شود با يك عذرخواهي ساده طرف مقابل براحتي و بدون هيچگونه تكلفي مي پذيرد و مي گذرد و فراموش مي كند. از خاندان بزرگ سادات جزايري است و نقش مهمي در جذب و سازماندهي جوانان به انقلاب اسلامي در خوزستان داشته است . او مرجع و ملجا انقلابيون و دوستداران حضرت امام (ره ) در خوزستان بود و در جريان انقلاب اسلامي در برگزاري اعتصاب كارگران و كارمندان شركت نفت در خوزستان نقش مهمي داشت . و در همين رابطه يكي از كساني است كه از نقش شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در انقلاب و دفاع مقدس خاطرات زيادي دارد كه در گفتگويي با خبرنگار ما گوشه اي از اين تاريخ را هر چند كوتاه بازگو نمود :
وقتي از حضرت آيت الله موسوي جزايري در خصوص شهيد بهشتي و خاطراتش از آن شهيد بزرگوار پرسيديم , هيجاني توام با حسرت و تاسف او را فرا گرفت كه در سخنانش معلوم بود. امام جمعه اهواز گفت : فقيه مجاهد و عارف و اصل و عالم آگاه از مقتضيات زمان , حضرت آيت الله سيد محمد حسيني بهشتي قدس الله نفس الزكيه , كه حدود ربع قرن است از شهادت جانسوز آن يار سفر كرده مي گذرد ولي من نه تنها او را فراموش نكرده ام بلكه با ياد او نمي توانم هيجانات روحي خودم را كنترل كنم و از كنار آن به سادگي عبور كنم ; صريح تر بگويم دلم مي شكند. او چه مرد بزرگ و با صفايي بود , واقعا صاحب نفس زكيه بود. دلش مثل چهره اش نوراني بود , مهربان , دلسوز و عاشق دين و فداكار بود. « بازگو از نجد و از ياران نجد= تا در و ديوار را آري به وجد » شعري است منسوب به حضرت زهرا سلام الله عليها كه ميفرمايد : » اذا مات يوم ميت قل ذكره و ذكر ابي مذ مات و الله اكثر » (كسيكه از دنيا مي رود كم كم فراموش مي شود ولي بخدا قسم روز بروز بيشتر ياد پدرم زيادتر مي شود)
تصميمات انقلاب بوسيله آيت الله شهيد بهشتي ابلاغ مي شد
آيت الله موسوي جزايري در مورد نقش آيت الله شهيد بهشتي در خصوص مسائل انقلاب اسلامي در خوزستان اظهار ميدارد : مادر ايام انقلاب دو رابط با پاريس داشتيم , يكي از قم بوسيله بعضي از بزرگان حوزه بود و ديگري بوسيله آيت الله شهيد بهشتي از تهران بود كه به موقع تصميمات لازمه را ابلاغ مي كردند و يا ما با آنان مشورت مي كرديم و يا اعلاميه هاي حضرت امام رضوان الله عليه تلفني براي ما خوانده مي شد. كه البته اين موضوع اخير نوعا با قم بود. در همين ارتباط به يادم مي آيد تلفني را كه شهيد بهشتي به ما نمودند در ارتباط با سفر هيات اعزامي از سوي حضرت امام (قدس سره ) بمنظور راه اندازي توليد نفت در حد مصرف داخلي , زيرا كاركنان دلير و مقاوم صنعت نفت به امر امام اعتصاب كرده بودند و جز با دستور ايشان دست به هيچ كاري نمي زدند. آن هيات عبارت بودند از آيه الله هاشمي رفسنجاني , مهندس بازرگان و مهندس مصطفي كتيرائي و دو نفر ديگر , علي اي حال تلفن فرمودند و برنامه را با كارهايي كه ما مي بايست انجام بدهيم , بيان كردند. فراموش نمي كنم كه يكبار در ايام انقلاب زنگ زدم , حاجيه خانم همسرشان گوشي را برداشتند , فرمودند : آقا مشغول نماز است . عرض كردم بفرماييد مختصر كنند , چون نمي توانم دوباره بگيرم . زيرا هر بار گرفتن كد تهران از اهواز مصيبتي بود , گاهي تا نيم ساعت طول مي كشيد , به فاصله كمي آمدند پاي تلفن و مشورت هاي لازم در خصوص انقلاب انجام شد.
با ورود شهيد بهشتي به اهواز جو به كلي عوض شد
آيت الله بهشتي پس از پيروزي انقلاب ظاهرا دو يا سه بار به اهواز تشريف آوردند , آنگونه كه حافظه ام به زحمت مطرح مي كند يك بار قبل از جنگ بود و يكبار يا بيشترايام جنگ , بمنظور بازديد از جبهه ها , آن روزها كه اوضاع در دست بني صدر بود و منافقين و مخالفين با ايسم ها و اسم هاي مختلف بين مردم پخش بودند. فشار شديدي روي ما بود , خدا ميداند براي همان سفر آقاي بهشتي (ره ) دچار مشكل بوديم . در تهيه چند دستگاه وسيله نقليه , محل مناسب , تدارك برنامه هاي سخنراني , ولي بحمدالله با مقاومت كار انجام شد و بمحض اينكه ايشان وارد اهواز شدند و در جمع مردم قرار گرفتند , جو شكسته شد و جمعيت زيادي براي سخنراني ايشان در حسينيه اعظم تجمع كردند , و وقتي بيان رسا و قاطعيت و بزرگواري ايشان را از نزديك ديدند , منقلب شدند و جو به كلي عوض شد. ولي دل هاي بيمار آرام ننشستند. در صدد برآمدند ضربه اي بزنند , از ايشان دعوت كردند براي سخنراني در دانشگاه , ايشان پذيرفتند. وقتي وارد جمع شدند , ديدند ميزگردي گذاشتند و آقاي گلزاده غفوري را هم آورده و گفتند با اجازه شما مي خواهيم ميزگردي باشد و شما پاسخ ايرادات آقاي گلزاده غفوري را بدهيد. معلوم بود كه نقشه است . زيرا جمعي از اوباش خود را هم در ميان جمعيت مامور كرده بودند كه به ضد شهيد بهشتي و به نفع طرف مقابل شعار بدهند. ولي در عين حال باز هم صبر و صلابت آن مرد الهي نقشه ها را خنثي كرد و حقانيت او و راهش را كه راه امام و اسلام ناب بود آشكار گرديد. عكسي ما در كنار ايشان داريم , يادگار همان سفر است .
حمايت شهيد مظلوم بهشتي از رزمندگان و مردم خوزستان در جنگ تحميلي
جنگ شروع شد , ما غافلگير شده بوديم , مختصر نيرويي كه در مرز داشتيم در ساعات اوليه متلاشي شدند. زيرا صدام با دوازده لشكر زرهي حمله را آغاز كرده بود و ما فكرش را نمي كرديم , چند روز گذشت كار بر ما بسيار سخت شد , دشمن گستاخانه تا نزديك اهواز آمد , خرمشهر جنگ و گريز بود , دزفول زير آتش موشك وحشيانه بود , من ديدم گزارشاتي را كه بني صدر به تهران منعكس مي كند تماما خلاف واقع است , با دفتر امام , آيت الله رسولي محلاتي تماس گرفتم كه آقا اوضاع اين است . گفتند اگر شما به جاي امام باشيد چه مي كنيد همين الان من از محضر امام آمده ام , بني صدر نشسته بود و درست ضد مطالب شما را به عرض امام گزارش مي داد و مطالب شما را كه امام سوال كردند , تكذيب كرد و گفت : اين اخبار هيچ اعتبار نظامي ندارد و شايعه است . حركت كردم به سمت تهران , خدمت امام رفتم , ولي وقتي امام راديدم با سيماي خاصي , دلم نيامد خاطر امام را زياد تلخ كنم . امام فرمود : شما پيروزيد انشاالله , همه چيزها كم كم درست مي شود. خداحافظي كرده و با خود گفتم , بهتر آنستكه به شخص دوم انقلاب آيت الله بهشتي همه چيز را بگويم , تماس گرفتم , ايشان آن وقت رئيس ديوان عالي كشور بودند , فرمودند فردا ظهر براي ناهار مهمان ما باشيد در محل ديوان , خدمتشان رسيدم , سرميز ناهار دو نفري بوديم , ريز مطالب را از اول تا به آخر براي ايشان بيان كردم , به شدت گوش دادند , فرمودند ديروز با جامعه روحانيت مبارز تهران و آقاي فلسفي و جمع ديگري از بزرگان و علما جلسه اي داشتيم و مطرح شد و بنا شد چند كار انجام شود , دفتري براي جذب نيرو باز كنيم و ستاد پشتيباني نيز تشكيل و آقاي خامنه اي از طرف جمع ما به اهواز بيايند , گفتم خيلي خوب است , ولي چقدر خوب بود كه خود شما هم مي آمديد , فرمودند من خودم عازم بودم به آمدن , ولي وقتي اصرار آقاي خامنه اي را ديدم , پذيرفتم ايشان بيايند , ايشان تشريف مي آورند , اگر نياز بود كه من هم بيايم مي آيم . با خوشحالي زياد از محضر ايشان خداحافظي كرده سريعا به اهواز آمدم و منتظر قدوم حضرت آيت الله خامنه اي بودم كه بعد از يكي دوروز ايشان به همراه شهيد دكتر چمران به اهواز آمدند و وضع ما از آن حالت مظلوميت و غربت به لطف خدا بيرون آمد.

حضور بي تكلف و خوشرو در ميان جوانان




نقل خاطره از : هادي رحمتي از شاگردان قبل از انقلاب شهيد بهشتي
اشاره : آقاي هادي رحمتي مسئول سابق دفتر حزب جمهوري اسلامي در خوزستان از شاگردان شهيد بهشتي پيش از انقلاب بود كه در جلسات دانشجويي ايشان شركت مي كرد و تحت تاثير شخصيت عظيم و منش و هدايت هاي آن شهيد بزرگوار قرار گرفت و با راهنمايي و توصيه ايشان به اهواز بازگشت و در ترويج انديشه هاي انقلابي حضرت امام خميني (ره ) در بين جوانان كوشش فراوان كرد. وي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , نمايندگي حزب جمهوري اسلامي را در استان خوزستان تاسيس نمود. با شروع جنگ تحميلي , تجربيات حساس دوران خدمت سربازي خود را در خدمت دفاع مقدس قرار داد و با تشكيل واحد ديده باني توپخانه سپاه پاسداران در منطقه جنوب , سهم بسيار مهمي در هدايت موثر آتش توپخانه هاي ارتش جمهوري اسلامي داشت . وي بنا به ضرورت مدتي را در آموزش و پرورش خوزستان گذراند و هم اينك در سازمان تامين اجتماعي در تهران به خدمت مشغول است . از او كه خاطرات زيادي از شهيد مظلوم بهشتي در ذهن دارد خواستيم شمه اي از ناگفته هايش را بازگو كند كه اينگونه گفت :
يكي از الطاف الهي در حق من شاگردي شهيد بهشتي بود.
شهيد آيت الله بهشتي روحاني دانشمند , سيدي جليل القدر , اسوه تقوا , مدير و مدبر , انساني شجاع و خداترس و مصداق يك مسلمان تربيت شده در مكتب متعالي اسلام و اهل بيت عليهم السلام بود. دوستان و دشمنان به خوبي از توانمندي ها و تاثيرگذاري او بر پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و تداوم آن آگاه بودند و دقيقا به همين دليل دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي كوشيدند تا با ترور ناجوانمردانه ايشان , ايران اسلامي را از نعمت وجود شهيد بهشتي و يارانش محروم نمايند تا به خيال باطل خود راه خود را براي شكست انقلاب اسلامي هموار سازند.
بنده يكي از الطاف الهي در حق خود را آشنايي و شاگردي ايشان در دوران قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مي دانم و اگر خاطراتي از آن شهيد سعيد نقل مي كنم براي اين است كه ضمن گراميداشت ياد و خاطره آن عزيز , تذكر و توجهي نيز بخود داده باشيم .
شهيد بهشتي از ابتدا به جوانان توجهي خاص داشت .
پيش از انقلاب , حدود سال هاي 54 و 55 جلساتي در منزل شهيد بهشتي (احتمالا بعدازظهر چهارشنبه ها بود) تشكيل مي شد. منزل ايشان آن زمان در يكي از خيابان هاي منطقه قلهك تهران قرار داشت و شركت كنندگان در جلسه نوعا جوانان دانشجويي دانشگاه و يا حوزه هاي علميه بودند و چون اين جلسه احتمالا توسط ساواك نيز تحت نظر بود , در هر جلسه يك بحث علمي پيرامون مسائل اسلامي مطرح و مورد بحث قرار مي گرفت . البته آن زمان بنده دانشجوي دانشكده اقتصاد بودم و جمعيت غالب آن جلسه را جوانان تشكيل مي دادند و ايشان از ابتدا به جوانان مسلمان توجهي اخص داشت و بدنبال متشكل نمودن آنها بود و اين هدف را بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در تشكيل حزب جمهوري اسلامي محقق ساخت .
در آن جلسه علاوه بر طرح و بحث مسائل علمي و اسلامي , اعضاي جلسه را نيز براي انجام كارهاي فرهنگي و انقلابي تشويق و حتي سازماندهي مي نمود كه يك نمونه از آن قرار دادن مبلغي حدود چهل هزار تومان (كه آن موقع رقم بسيار قابل توجهي بود) در اختيار من بود تا با آن كتاب و نشريات اسلامي تهيه كنم و در اهواز و برخي شهرهاي استان توزيع كنم كه اين فعاليت در سال 57 قبل از پيروزي انقلاب در اهواز با كمك تعدادي از جوانان مسلمان در اهواز سازماندهي و انجام مي شد.
شهيد بهشتي در اين جلسه حتي به حل مسائل شخصي جوانان مسلمان نيز توجهي خاص داشت و براي اين كارها با خوشرويي و صبر و حوصله وقت صرف مي كرد و از هرگونه راهنمايي و مساعدت دريغ نداشت و جالب اينكه اين روحيه ايشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي عليرغم افزايش مشغله و مسئوليتهايشان تداوم داشت و روحيه اش عوض نشد.
شهيد بهشتي بسيار بي تكلف بود.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اينجانب با توصيه ايشان مسئوليت راه اندازي حزب جمهوري اسلامي در اهواز را پذيرفته و فعاليت خود را در معيت آيت الله موسوي جزايري امام جمعه محترم اهواز آغاز نموديم . از زمان تاسيس حزب اهواز تا زمان شهادت آقاي بهشتي ما سه بار افتخار ميزباني ايشان را در اهواز پيدا كرديم . در يكي از سفرهاي ايشان در خرداد سال 59 بمنظور سخنراني در سميناري در دانشگاه اهواز تشريف آورده بودند اينكه در اين سمينار چه گذشت و چه ميزان به ايشان جسارت شد و چه برخوردي كردند , بماند. فقط از آن جهت قابل ذكر است كه دوستان انقلاب هوشيار باشند مجددا گرفتار جريانات مشكوك و برخوردهاي ناآگاهانه و مخرب با شخصيت هاي صديق انقلاب اسلامي نشويم .
يكي از نكات جالب در اين سفر علاقه و عشق و احترام ايشان به جوانان مسلمان بود , آقاي بهشتي وقتي به اهواز رسيدند در همان محل دفتر حزب جمهوري اسلامي در محله باغ معين كه امكانات اندكي داشت بيتوته مي كردند و اغلب روي موكت خشك و خشني كه در كف اتاق هاي زيرزمين حزب پهن شده بود استراحت مي نمودند و مي خوابيدند. يك روز , بچه هاي سپاه خدمت ايشان رسيدند و از ايشان خواستند و بسيار اصرار كردند كه بدلايل حفاظتي به محل مورد نظر سپاه پاسداران بروند و مستقر شوند و آقاي بهشتي فرمودند كه من مهمان اين جوانان حزب هستم . آقاي بهشتي بسيار بي تكلف بودند. آن زمان تعدادي جوان در حزب بودند كه نفر بزرگشان از نظر سني بنده بودم كه آن زمان حدود 27 سال سن داشتم . ايشان به آنها فرمودند : « شما يك برنامه سخنراني از بنده طلب داريد كه برايتان انجام خواهم داد و وقتي آنها اصرار مي كردند و دست بردار هم نبودند فرمودند : « اگر اين جوانان اجازه دهند , من خواهم آمد و اگر اجازه ندهند , اينجا را ترك نمي كنم . در آن روز ما در مقابل اين همه بزرگواري و متانت ايشان بسيار شرمنده شديم و بخاطر حفظ سلامتي شهيد بهشتي از ايشان درخواست نموديم كه به اصرار بچه هاي سپاه اهواز پاسخ مثبت دهند. ولي ما با توجه به شناختي كه از ايشان داشتيم در موضع ايشان چيزي جز صداقت , اخلاق كامل اسلامي و علاقه به جوانان مسلمان چيز ديگري نمي ديديم . بهر حال يادش گرامي و روحش قرين رحمت و مغفرت الهي باد. انشاالله .

شهيد بهشتي الگو و سرمشق در تمام زمينه هاي اخلاقي , سياسي و حكومتي بود


خاطره از : دكترسيدكاظم اكرمي
هرگز از ياد نمي برم در بهار سال 58 چند نفر بوديم كه براي استقبال از شهيدمظلوم آيت الله بهشتي به فرودگاه رفتيم . ايشان در كمال تواضع و فروتني با ديدن ما , يك يك ما را در آغوش كشيد و به گرمي با ما به احوالپرسي پرداخت سپس به سمت خانم ها رفتند و با ايشان نيز با مهرباني و عطوفت , احوالپرسي كردند.
اين برخورد , بسيار براي افراد جالب توجه بود , دختر من , هنوز هم پس از سال ها , خاطره برخورد و ديدار با ايشان را يكي از خاطرات فراموش نشدني زندگي خود مي داند. شايد بتوان گفت : تواضع , فروتني و خوشرويي اولين نكاتي بود كه توجه همه ما را در برخورد با ايشان به خود جلب كرد. به نظرم مي آيد ايشان سه روز در همدان بودند و در اين مدت محل ستاد انقلاب در پشت هتل بوعلي اقامت داشتند بعد ازظهر همان روز اول ايشان يكي از كساني را كه از رفتار برخي از افراد انقلابي ناراحت بود و سئوالاتي در اين زمينه داشت , به حضور پذيرفت . به صحبت ها و سئوالات اين فرد كه ظاهرا دبير آموزش وپرورش بود , با حوصله گوش داد و سپس در كمال خوشرويي و متانت به بيان پاسخ هاي شفاف و قانع كننده پرداخت . اين رفتار بسيار تاثيرگذار بود. ايشان هرگز حتي با مخالفان خود نيز با تندخويي برخورد نمي كرد.
آن شب اول كه فكر مي كنم در منزل حاج آقا سيدمحمد حسيني جمع شده بوديم , در مورد يكي از افرادي كه در آن زمان از بزرگان همدان بشمار مي رفت و شبهاتي در زمينه انقلاب داشت بحثي شروع شد. شهيد بهشتي از حاضران خواست با هم به منزل اين فرد برويم . يكي از افراد بسيار تعجب كرد كه آيت الله بهشتي با اين مقام و شخصيت و منزلت بالا از حاضران مي خواهند به منزل آقاي ... بروند. اما ايشان پاسخ داد كه من براي متوجه ساختن اين فرد از برخي مسائل , به منزل وي خواهم رفت .
يكي ديگر از خاطراتم مربوط به سال 1341 است اولين بار شهيدبهشتي را در كوي اميرآباد دانشگاه تهران ديدم آن زمان ايشان به دعوت انجمن اسلامي دانشگاه براي سخنراني آمده بودند. آن روز شهيدبهشتي به نظرم يك روحاني جوان عارف و آشنا به مسائل زمان آمد. مردي كه حرف دانشجويان را خوب مي فهميد و مشكلات آن ها را خيلي خوب درك مي كرد.
دومين بار ايشان را در منزلشان ملاقات كردم و آن زماني بود كه در سال 48 يا 49 ميهمان منزل شهيد مفتح بودم . شهيد مظلوم بهشتي در همسايگي منزل شهيدمفتح زندگي مي كرد.
آن روز با شهيد مطهري هماهنگ نمودم و در روزهاي بعد حدود 20 دقيقه در منزل به خدمت ايشان رسيدم . ساده زيستي آيت الله شهيد بهشتي يكي از نكاتي بود كه درآن ملاقات بيش از هر چيز ديگري توجهم را به خود جلب نمود. مردي با آن مقام و موقعيت در نهايت سادگي و بي آلايش مي زيست .
پس از پيروزي انقلاب , در زمان برگزاري جلسات مجلس خبرگان , حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد حجتي كرماني معمولا در پايان جلسات برمي خاست و به بيان انتقاداتي در مورد موضوع مورد بحث در جلسه مي پرداخت كه هر بار شهيد بهشتي از ايشان مي خواست بدليل پايان وقت بنشيند. يك روز پس از اتمام جلسه زماني كه همه رفتند , ايشان از جايگاه خود پايين آمد , به سوي آقاي حجتي كرماني رفت و ايشان را در آغوش كشيد و ضمن عذرخواهي اظهار داشت : شما از اين پس زودتر بلند شويد كه من مجبور نشوم از شما بخواهم بنشينيد. اين مناعت طبع و بلندنظري آيت الله بهشتي را مي رساند كه حتي در چنين مواقعي نيز از طرف مقابل عذرخواهي مي نمود.
درگيري آيت الله رباني شيرازي با بني صدر را يكي ديگر از خاطرات خود مي دانم . در يكي از روزنامه ها سرمقاله اي منتشر شده بود كه اعتراض آيت الله رباني شيرازي را برانگيخته بود. به همين دليل وي با بني صدر درگير شد. فرداي آن روز شهيدبهشتي در مقابل جماعتي كه شاهد اين درگيري بودند , ايستاد و خطاب به بني صدر گفت : جناب آقاي بني صدر , من از طرف آيت الله رباني بخاطر حرفهاي پيش آمده عذر مي خواهم .
اين جمله آيت الله شهيدبهشتي تعجب همه را برانگيخت . زيرا ايشان مرتكب خطايي نشده بود. اما به جاي ديگري داشت عذرخواهي مي كرد. اين نيز يكي ديگر از خصوصيات برجسته اخلاقي ايشان بود كه اعتقاد خاصي در جذب افراد داشت .
شهيدمظلوم بهشتي يك شخصيت بزرگ منحصر به فرد بود كه در طول حيات خود منشا خدمات بزرگي به كشور و حتي جهان اسلام شد. به نظر من آيت الله شهيدبهشتي يكي از اولياالله بود يك فرد روحاني دانشمند نمونه كه در تمام زمينه ها الگو و سرمشق ديگران بود.
آن روزها در روزنامه اي مسائلي را در مورد ليبراليسم از جانب شهيدبهشتي منتشر كرده بودند , ايشان پس از اطلاع از موضوع مانند هميشه و بدون هيچ برخورد تندي به تبيين اصول ليبراليسم , نكات منفي و مثبت اين مكتب پرداختند; در حاليكه مساله بي طرفي را رعايت مي نمودند , قضاوت را به عهده خواننده گذاشتند. در اين جريان نيز يكي ديگر از خصوصيات اخلاقي ايشان براي كسانيكه اين فرد را ديده و نديده مي شناختند , رخ نمود.
شهيدمظلوم دكتربهشتي و امثال وي بزرگترين الگوها در زمان حال بودند افرادي مانند ايشان در تمامي شئونات زندگي سرمشق بودند; از مسائل اخلاقي گرفته تا مسائل ريز و درشت حكومتي و سياسي ; زيرا افرادي مانند شهيدبهشتي از ابتداي شكل گيري نهضتي به عظمت انقلاب اسلامي در متن حوادث قرار داشتند و گام به گام با انقلاب بزرگ شده و در حقيقت جريان انقلاب , آنها را به شايستگي پرورش داده بود.
جذابيت آيت الله بهشتي منحصر بفرد بود. اخلاق و رفتار حسنه آن بزرگوار مهر تاييدي بود بر جمله اي كه هميشه تمام آناني كه ايشان را مي شناختند , از او به خاطر دارند (جاذبه در حد اعلا و دافعه در حد ضرورت ) اين اخلاق مطلوبي است كه بسياري نتوانستند به آن دست پيدا كنند و اگر امروز مسئولان ما چه در رده هاي مديريتي بالا و چه در رده هاي پايين تر , اين امر را نصب العين خود قرار دهند , قطعا با عشقي كه به كشور دارند , مسلما وضعيت كنوني كشور را بهبود خواهند بخشيد.
وجود شخصيت هايي همچون شهيد بهشتي سعادتي بزرگ براي ملت است در آن زمان در لبنان مرحوم موسي صدر و در ايران شخصيت هايي همچون شهيد بهشتي و شهيد مطهري وجود داشتند كه با شهادت آنها توسط عناصر خودفروخته و ايادي استكبار , خسارتهاي جبران ناپذيري به كشور ايران و لبنان و جهان اسلام وارد شد.
چنين شخصيت هايي در تاريخ بسيار كم نظيرند , شخصيت هايي كه مباني فكري و اجتماعي يك ملت را پي ريزي مي نمايند. اما متاسفانه هميشه اين شخصيت ها توسط خائنين ازبين رفته يا در حاشيه قرار مي گيرند كه شهيدبهشتي , شهيدمطهري , شهيدرجايي و... نمونه هاي بارزي از اين افراد هستند.

علي آقامحمدي در نقل خاطره از سفر شهيد بهشتي به همدان :
اختلافات در همدان را با ديدار , تفقد و دلجوئي از بين بردند


اوايل انقلاب بود و هنوز مردم با چهره هاي برجسته انقلابي كاملا آشنا نبودند. به همين دليل بني صدر و امثالهم از اين موقعيت سواستفاده كرده و به تخريب چنين شخصيت هايي در بين مردم مي پرداختند.
بني صدر با سفر به همدان و حضور در جمع پرسنل و خلبانان پايگاه سوم شكاري شهيد نوژه , به تبليغات وسيعي عليه خط امام , ياران و مباني « اسلامي » انقلاب پرداخته و بدين وسيله چهره شخصيت هاي انقلابي را به خصوص در نزد پرسنل اين پايگاه , خلبانان و همافران مخدوش نموده بود.
من تمام سخنان بني صدر را به صورت جزوه اي در آوردم و در سفر به تهران به خدمت آيت الله شهيد بهشتي , آيت الله خامنه اي و آيت الله هاشمي رفسنجاني رسيدم و اين جزوه را تقديم ايشان نمودم . آيت الله بهشتي نيز با فراست و درايت خاصي كه داشتند , اهميت مساله را متوجه شدند.
قبل از 15 خرداد در سال 58 , از آيت الله بهشتي دعوت كرديم تا جهت پاسخگويي و شفاف سازي برخي از مسائل به همدان بيايند. ايشان نيز پذيرفتند و به مدت سه روز به همدان آمدند و در برنامه ويژه اي كه به مناسبت 15 خرداد برگزار شده بود , به ايراد سخنراني در اين شهر پرداختند .
در سفري كه به همدان داشتند به پايگاه سوم شكاري شهيد نوژه هم عزيمت نمودند و در جمع پرسنل پايگاه به سئوالات كتبي و شفاهي افراد باصبر و حوصله فراوان پاسخ دادند كه اين امر در خنثي سازي توطئه بني صدر خائن و عمال وي بسيار موثر بود.
شهيد بهشتي اهميت ويژه اي براي پرسنل نيروي هوائي قائل بود , به خصوص پايگاه سوم شكاري شهيد نوژه همدان كه از اولين پايگاههايي بود كه در زمان انقلاب به خيل عظيم نيروهاي انقلابي پيوست و در همين رابطه بسياري از پرسنل آن دستگير و زنداني شدند و با پيگيري هاي شهيد آيت الله مدني از زندان رژيم آزاد شدند و همين امر باعث شد تا اين افراد بصورت جدي تر فعاليت خود را عليه رژيم ادامه دهند بدليل همين حساسيت و نقش ويژه نيروي هوايي و همچنين به جهت تبليغات وسيعي كه بمنظور تخريب شخصيت ياران امام و افراد موثر در روند انقلاب در جامعه وجود داشت به طوريكه افراد ساده و كساني كه اطلاعات كافي در اين موارد نداشتند , بسيار سريع تحت تاثير اين تبليغات قرار مي گرفتند. اين سفر بشدت در تغيير نگرش ايشان نسبت به مسائل انقلاب اثر گذاشت و فكر مي كنم اين بدليل همان متانت , صميميت , شخصيت ممتاز و برجسته علمي و دانش بالاي آن شهيد بزرگوار بود كه خيلي زود افراد را به سمت خود جذب مي كرد و همين امر باعث نگراني دشمنان وي و انقلاب شده بود.
ايشان در ميان پرسنل اين پايگاه سخنراني مهمي ايراد نمودند و در اين سخنراني به پاسخگويي در مورد تمام اتفاقات و رخداداها پرداختند. خوب به خاطر دارم اين جلسه سخنراني و پرسش و پاسخ به حدي روي پرسنل اين پايگاه تاثير گذاشته بود كه هنگام خروج شهيد بهشتي از استان , مراسم بدرقه ايشان , بسيار باشكوه برگزار شد و اين امر نشان دهنده عمق نفوذ و تاثيرگذاري اين شخصيت روي افراد بود.
در سخنراني روز 15 خرداد هم در جمع باشكوه مردم همدان , حضرت آيت الله بهشتي به بيان مطالبي درخصوص چگونگي شكل گيري قيام 15 خرداد و آثار و نتايج تحمل مصائب و رنج هاي فراوان از سوي مردم كه منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد , پرداخت .
شهيد مظلوم در اين سخنراني آينده نظام را , آينده اي سخت و نيازمند فداكاريهايي از جنس فداكاري قيام 15 خرداد ذكر كرد و مردم اين سخنان را زماني از زبان اين بزرگ مرد تاريخي مي شنيدند كه بسياري از آنها سرمست از باده پيروزي , كار را تمام شده مي دانستند اما ايشان مردم را به عبرت گرفتن از قيام 15 خرداد 42 و مورد توجه قرار دادن درس هاي مهم اين قيام براي تضمين آينده نظام دعوت كردند.
نوع برخورد آيت الله شهيد بهشتي با اصناف و اقشار مختلف مردم
برخورد ايشان در سفر به همدان با اقشار مختلف مردم از ديگر نكاتي بود كه توجه هر كسي را در برخورد با ايشان به خود جلب مي كرد شهيد بهشتي در اين سفر با اقشار مختلف مردم ديدار كردند... خوب به خاطر دارم آن روز جمعي از روحانيون هنگام نماز ظهر و عصر به خدمت ايشان رسيدند و نماز را به امامت ايشان برپا نمودند. سپس ايشان ديدارهاي مختلفي با اقشار مختلف داشتند و در آن سفر هيچ تقاضاي ديداري از جانب مردم را بي پاسخ نگذاشتند.
آيت الله بهشتي در اين ديدارها ضمن گوش دادن به مسائل و مشكلات , سعي در پاسخگويي شفاف و قانع كننده در تبيين اهداف انقلاب و نظام جمهوري اسلامي داشتند.
مدت حضور آيت الله شهيد بهشتي در همدان , هرچند بسيار اندك اما بسيار پركار و پرزحمت بود , ايشان حتي بسياري از زمينه هاي اختلاف را با ديدار , تفقد و دلجويي از عناصر زمينه ساز اين اختلافات از بين بردند و اين نيز يكي از سياست هاي خاص آن شهيد بزرگوار در برخورد با عناصر تفرقه انگيز بود.
ايشان در مدت سفر سه روزه خود به استان , با توجه به اهميت ويژه اي كه براي منطقه كردستان قائل بودند , درصدد تشكيل ستادي براي بازسازي اين استان برآمدند تا جايي كه علاوه بر نهادي كه در آن زمان تحت عنوان دفتر عمران امام در اين خصوص فعال بود , دفتر ويژه ستاد در استان كردستان را با رياست مهندس تابش و جمعي از انقلابيون تشكيل و مامور به ساماندهي اوضاع در كردستان نمودند.
مسووليت حفاظت از شهيد بهشتي به عهده يگاني از پرسنل پايگاه هواي شهيد نوژه بود. اين گروه در انجام وظايف محوله بسيار دقت عمل به خرج مي دادند آن روز عصر شهيد بهشتي براي حور در مراسمي كه در ستاد انقلاب كه محل آن حياط پشتي هتل بوعلي بود , به آن مكان آمدند , در اين هنگام ناگهان تيري از اسلحه يكي از سربازان به طور اتفاقي خارج شد , همه سراسميه به سمت شهيد بهشتي دويدند و ايشان را به داخل اتومبيل حول دادند , پس از مدتي كه اوضاع آرام و علت حادثه معلوم شد , شهيد بهشتي با تواضع عجيبي از اين گروه صميمانه قدرداني كرد و خطاب به آنها گفت : جديت شما در انجام وظيفه , چيزي است كه امروز انقلاب و نظام بشدت به آن نيازمند است . من آن لحظات مردي را ديدم كه با آن همه مقام و منزلتي كه داشت , مانند مومي در اختيار اين گروه قرار گرفته بود و با اين عمل خود ثابت كرد مقيد به تبعيت از ايشان در انجام وظايف است .