روزنامه جمهوري اسلامي 04/04/1385 صفحه عقيدتي
مظلوميت و مسئوليت




آنچه مي خوانيد گفتاري است از مديرمسئول روزنامه جمهوري اسلامي به مناسبت فاجعه جانگداز هفتم تير و شهادت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كه در شب هفتم تيرماه 1384 در مسجد جامع گرگان ايراد شد.
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الامام زين العابدين عليه السلام : « اللهم اني اعتذر اليك من مظلوم ظلم في حضرتي فلم انصره »
مجلس با معنويت و باشكوهي است . مناسبتهاي زيادي وجود دارد كه به بعضي از آنها اشاره مي كنم , ولي بيش از بقيه مي پردازم به مناسبت هفتم تير كه امشب , شب هفتم تير است و فاجعه انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي در هفتم تيرماه 1360 رخ داد و شهادت هفتاد و دو تن از ياران امام و انقلاب كه در راس آنها شهيد مظلوم آيت الله بهشتي سيدالشهداي انقلاب اسلامي قرار دارد.
اولين مناسبت كه بايد اشاره كنم و در آن ايام و مناسبت قرار داريم , به شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها مربوط مي شود كه « مظلوميت » است , مناسبت ديگر شهادت دكتر چمران است كه در 31 خرداد 1360 اتفاق افتاد. روز يكشنبه اي بود كه در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي در تهران در جلسه شوراي مركزي در محضر بزرگاني همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي بوديم كه خبر شهادت اين سردار بزرگ اسلام رسيد. بنده به ياد دارم كه در همان لحظه شنيدن اين خبر , شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كاغذ و قلمي خواستند و تسليتي نوشتند و به خبرگزاري ها و مطبوعات دادند كه منتشر شد و از صداوسيما پخش شد. بنده دستخط شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را الان جزو اسنادم دارم . يك هفته بعد درست روز يكشنبه , فاجعه انفجار دفتر مركزي حزب پيش آمد و خود ايشان به همراه ياران در آن جلسه به شهادت رسيدند. بنده در اين فاجعه حضور داشتم , ولي همسفر بي وفا و نيمه راهي بودم و توفيق همراهي با ايشان را نداشتم . زير آوار رفتم . مجروح و در بيمارستان بستري شدم .
مناسبت ديگر مربوط به خود امروز است يعني ششم تيرماه 1360 كه بيست و چهار سال است از آن مي گذارد. پيش از ظهر ششم تيرماه همچون امروزي در مسجد ابوذر در منطقه جنوب تهران مجلس سخنراني برگزار بود حضرت آيت الله خامنه اي (دامت بركاته ) رهبر معظم انقلاب اسلامي مشغول سخنراني بودند. ضبط صوتي كه منافقين روي ميز جلوي ايشان گذاشته بودند منفجر شد ايشان مجروح شدند , به بيمارستاني در همان حوالي نزديك ايستگاه راه آهن تهران منتقل شدند. ما با شنيدن خبر اين حادثه به شدت در تكاپو افتاديم براي اطلاع از مسائلي كه آن لحظات مي گذشت . ملاقات ممنوع بود , فقط بعضي از افراد توانستند به دليل ضرورت , ايشان را ملاقات كنند. وضعيت خيلي حاد بود. از جمله كساني كه با ايشان ملاقات كرد شهيد مظلوم آيت الله بهشتي بود . شايد ساعت 3 الي 4 بعدازظهر بود كه بنده مطلع شدم شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از بيمارستان آمدند و به محل كارشان رسيده اند. از ايشان جوياي حال اين عزيز حادثه ديده شدم گويي كه ايشان متوجه شدند كه من بيشتر نسبت به چه چيزي حساس هستم . وقتي كنجكاوي هاي بنده را متوجه شدند و سئوالات ريزتر , گفتند : آقاي مهاجري , خاطر جمع باشيد گلوي ايشان و صداي ايشان آسيبي نديده . متوجه شدند كه بنده نگران خطبه هاي نمازجمعه و زبان گويا و سخنراني هاي بليغ ايشان هستم . اين اطمينان را به ما دادند و اينكه بحمدالله از خطر گذشته اند و در همين جا خداي متعال را شكر مي كنيم كه اين عزيز بزرگ را , براي ما نگه داشتند بعد از مدتي به رياست جمهوري و بعد هم به رهبري برگزيده شدند و همه ما و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي از بركات وجود ايشان بهره مند هستيم .
اما مناسبتي كه بيشتر به آن خواهم پرداخت , حادثه هفتم تير است بويژه شخصيت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي . محور بحثي كه خدمت شما دارم مسئله « مسئوليت آحاد مسلمانها در برابر مظلوميت است . » دعايي كه از امام سجاد(ع ) نقل كردم دعاي سي و هشتم از صحيفه سجاديه است . فرازي از اين دعا اين است كه آن حضرت عرض مي كند : « اللهم اني اعتذر اليك من مظلوم ظلم في حضرتي فلم انصره » . جمله اي بسيار عميق , مهم و عرشي است كه مفاهيم زيادي دارد. بنده فقط به نكاتي از آن اشاره مي كنم تا بركاتي از آن را نصيب خود كنيم و استفاده كنيم از اين مناسبت و از اين حضور معنوي شما عزيزان و از زحمتي كه برادران عزيز و ارجمند نهادهاي مختلف براي برگزاري اين مجلس باشكوه متحمل شدند. اگر از اين گونه مجالس استفاده هاي دقيق تري صورت نگيرد ما هميشه دچار خسران خواهيم بود. بايد از خون شهدا و از مظلوميت آنها استفاده كنيم براي بيداري و براي آگاهي .
ترجمه اين فراز از دعاي امام سجاد(ع ) اين است كه « خدايا عذرخواهي مي كنم از اينكه در جامعه اي كه من در آن جامعه زندگي مي كنم و حضور دارم كسي مظلوم واقع شود و من به سهم خودم از او دفاع نكنم و به ياري او نشتابم . » اين جمله چند نكته دارد. نكته اول اين است كه انسان مسلمان در برابر مظلوميت انسانها مسئوليت دارد. اين مسئوليت به اين معنا است كه بايد سهمي برعهده بگيرد در از بين بردن مظلوميت . نكته دوم اين است كه اگر كسي مظلوم واقع شد اين مظلوميت پيامد دارد والا امام سجاد اين همه حساسيت نشان نمي دادند. پيامد اين حساسيت را بايد ديد كه چيست و بعد از شناخت پيامد يا پيامدهاي مظلوميت , به فكر چاره بود كه اين نكته سوم است . يعني انسان مسئول , مسلماني كه در جامعه اي احساس مسئوليت مي كند , بايد بفهمد كه اگر كسي مظلوم شود و اين مظلوميت ادامه پيدا كند بار ديگر تكرار مي شود. اگر آن ظلم مشكلاتي در جامعه ايجاد كرد و افراد ظالم توانستند با اين ظلم اهداف پليد خودشان را پيش ببرند , مسلمانها اگر اقدامي براي مقابله با ظلم نكنند , بار ديگر تكرار مي شود و بار ديگر همان اهداف يا مشابه همان اهداف دنبال مي شود و تحقق مي يابد. بنابراين احساس مسئوليت اينجا خود را نشان مي دهد و انسان مسئول بايد كاري كند. اين بستگي دارد به اينكه از هر كسي چه كاري بربيايد. يك كسي قلم دارد مي نويسد تحليل مي كند توضيح مي دهد و مردم را با قلم آگاه مي كند. فرد ديگري زبان و سخن دارد سخنراني مي كند با بيان خودش مردم را آگاه مي كند و با ظلم مبارزه مي كند و جلوي تكرار ظلم را مي گيرد. فرد ديگري به شكل ديگر مي تواند عمل كند كه نمونه آن همين جمله امام سجاد(ع ) است و همه دعاهاي امام سجاد(ع ). امام سجاد در اوايل دوران اموي امامت داشتند. ماجراهاي اميرالمومنين (ع ) , فاطمه زهرا(س ) , امام مجتبي (ع ) و امام حسين (ع ) كربلا و عاشورا كه همه جوهر مشتركي بنام « مظلوميت » دارند گذشته بود. مبارزات انجام شده بود و همه بشهادت منجر شده بود و بجايي نرسيده بود. امام سجاد به دليل خفقان آن زمان ناچار , زبان به دعا گشودند و از طريق دعا و زبان دعا با دشمن مبارزه كردند. « صحيفه سجاديه » توپخانه امام سجاد است عليه بني اميه . اين هم يك وسيله است , اين هم يك نگاه است , اين هم يك نوع نقش ايفا كردن براي مبارزه با ظلم و براي جلوگيري از تكرار ظلم است . اين نمونه ها كه عرض كردم به اضافه چند نمونه در دوران معاصر كه بنده بااشاره از آنها عبور مي كنم مواردي هستند كه به ما كاملا نشان مي دهند كه در طول تاريخ اسلام « مظلوميت حديث مكرر است » . و نشان مي دهند كه ما مسلمانها به مسئوليت خودمان عمل نكرده ايم و بنده اين بحث را براي اين مطرح كردم كه احساس كنيم انجام وظيفه نكرده ايم و از اين به بعد زنگ خطري باشد براي اينكه اين كار را انجام بدهيم .
روز هفتم تير در سال 1360 يك ساعت قبل از شهادت آقاي بهشتي در جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بنده به ايشان عرض كردم آقاي بهشتي من اين روزها يعني در فاصله بين 20 خرداد كه حكم امام مبني بر عزل بني صدر از فرماندهي كل قوا صادر شد و چند روز بعد كه مجلس بي كفايتي او را اعلام كرد و او را از رياست جمهوري هم عزل كرد و مقداري مسائل روشنتر شد , جاهاي مختلف سخنراني داشتم , رشت رفتم , سمنان رفتم و بعضي از شهرهاي ديگر رفتم , به آقاي بهشتي عرض كردم آقا هر جايي كه من رفتم و صحبت كردم از شما و واقعيتهاي مربوط به شما و فريب كاريهايي كه در مورد شما شد و مظلوميتي كه براي شما فراهم شد يك مشت جوان , جوانهاي متدين حزب اللهي علاقمند به امام و انقلاب و اسلام گريه كردند و بعد آمدند پيش من گفتند آقاي مهاجري يك خواهشي از شما داريم خواهش ما اين است كه شما كه آقاي بهشتي را مي بينيد از طرف ما حلاليت بطلبيد از ايشان . ما دستمان به ايشان نمي رسد. شما كه دستتان به ايشان مي رسد حلاليت بطلبيد و بگوئيد آقاي بهشتي ما اشتباه كرديم ما را ببخشيد. خوب آقاي بهشتي اين پيام . من چه بگويم به اين جوانها مي دانيد آقاي بهشتي به من چه گفت گفت : آقاي مهاجري , به آنها بگوئيد بهشتي از اول هم شما را بخشيده بود. و گفت به آنها بگوئيد ولي بهشتي يك خواهش هم از شما دارد. خواهش من از شما اين است كه هوشيار باشيد , مواظب باشيد از اين به بعد فريب نخوريد از اين به بعد اجازه ندهيد تبليغات فريبكارانه شما را آنچنان فريب بدهد كه هرچه گفتند بپذيريد , تكرار كنيد , بلندگوي دشمن بشويد , فرد ديگري يا من يا هر كسي مظلوم بشود بعدها بفهميد. وقتي هفتم تير اتفاق افتاد بنده منتقل شدم به بيمارستان به دليل مجروح شدن , در بيمارستان فيروزگر تهران كه بستري بودم بسياري از مردم آمدند آنجا. بنده مادر و دختري را ديدم كه آمدند. هيچ آشنايي با هم نداشتيم منتها چون يكي از مجروحين حادثه هفتم تير بودم مي آمدند براي عيادت . آمدند آنجا و هر دو گريه كردند مثل ابر بهاري اشك ريختند , براي مظلوميت آقاي بهشتي اشك ريختند و بسياري از آنها مي گفتند تا زماني كه آقاي بهشتي به شهادت نرسيده بود , نفهميده بوديم بهشتي كيست و چه ظلمي به او شده است . بعد از شهادت فهميدند كه البته گاهي نوش دارو بعد از مرگ سهراب است . به همين دليل بنده مي خواهم اين موضوع را در تاريخ دنبال كنم . قبل از آقاي بهشتي اين اتفاق افتاد كه مربوط بود به آيت الله كاشاني در نهضت ملي در سال .1332 مردم را او جمع كرد توي خيابانهاي تهران نهضت را به راه انداخت و بعدا دكتر مصدق و ديگران حكومت را در دست گرفتند . تبليغات عليه آقاي كاشاني براي بيرون كردن او از ميدان شروع شد. در روزنامه هايي كه در دست ملي گراها بود عكسهايي از آيت الله كاشاني چاپ كردند كه آدم خجالت مي كشد اصلا بيان كند چه عكسهايي بود. چون امام گفتند من عرض مي كنم امام در صحبتهايشان گفتند عكس يك حيواني را كشيدند كه سروگردن آن آقاي كاشاني بود. در تاريخ است كه عكس آقاي كاشاني را به همراه عمامه اي از پارچه اي كه پرچم انگليس را نشان مي داد در روزنامه هايشان چاپ كردند يعني انگليسي است ! درست عكس كاري كه كاشاني كرد. كاشاني كارش اين بود كه در مقابل انگليس هاي چپاولگر نفت ايران ايستاد براي ملي شدن نفت . آنها گفتند كاشاني انگليسي است . قبل از كاشاني مدرس بود , آيت الله سيدحسن مدرس , كه در مقابل قلدري رضاشاه ايستاد و رضاشاه او را تبعيد كرد به خواف و بعد از آنجا به كاشمر چون در دل مردم خواف جا كرده بود نتوانست آنجا هم تحملش كند فرستاد به كاشمر و آنجا هم چون باز مردم را جذب كرده بود چند تا از مامورين را فرستاد قبل از افطار ماه مبارك رمضان به زور چايي مسموم به او خوراندند و او را به شهادت رساندند. مردم هيچ نگفتند البته اختناق بود و طوري هم وانمود كردند كه گويا او مانع پيشرفت است رضاخان آمده بين اقوام و طوايف وحدت ايجاد بكند , امنيت در مملكت ايجاد كند , اين سيد از نجف پا شده آمده اينجا و نمي گذارد. درحالي كه او در مقابل استبداد رضاخاني ايستاده بود.
و قبل از مدرس شيخ فضل الله نوري كه از سردمداران مشروطيت بود , چون ديد كه قانون اساسي مشروطيت را دارند براساس قوانين اساسي انگليس , فرانسه و سوئيس مي نويسند اعتراض كرد. گفت : ما مشروطه مشروعه مي خواهيم يعني قانون اساسي ما بايد براساس احكام شرع باشد. انگليس ها با ايادي خودشان كه اسمشان را گذاشته بودند مجاهدين اهداف خودشان را دنبال مي كردند. آنها راه مي افتادند و تظاهرات مي كردند مردم را مي بردند سفارت انگليس . سفارت انگليس هم پذيرائي مي كرد نهار به آنها پلو مي داد. آن زمان پلو كم بود و مردم بيشتر نان مي خوردند. مردم گفتند عجب واقعا دولت فخيمه انگليس چقدر طرفدار مشروطه ماست . نمي دانستند ماجرا چيست , و لذا شيخ فضل الله نوري فرمود : آن مشروطه اي كه سر از ديگ پلوي سفارت انگليس در بياورد , به درد ملت ايران نمي خورد. شيخ فضل الله نوري را خانه نشين كردند و بعد هم او را بدار آويختند. قبل از بدار آويختن , بعضي از مومنين رفته بودند منزل ايشان و گفته بودند آقا شما برويد سفارت انگليس پناهنده بشويد تا از مرگ نجات پيدا بكنيد. آيت الله شيخ فضل الله نوري فرمود انگليس از من خواست بروم سفارت انگليس پناهنده شوم قبول نكردم گفتند حالا كه شما نمي آييد اين پرچم را بالاي سر در خانه تان نصب كنيد تا آنها جرات نكنند بيايند سراغتان شما را بكشند باز هم قبول نكردم . گفتم من يك عمر در خانه امام حسين (ع ) زندگي كردم . ريشم را در مكتب اسلام سفيد كردم . حالا بيايم پناهنده به انگليس شوم اصلا انگليس خودش در مقابل ما قرار دارد حاضر نشدم اين كار را هم بكنم . هرچه مومنين اصرار كردند قبول نكرد. بعد از چند روز او را توسط يك روحاني وابسته فريب خورده بنام « زنجاني » محاكمه كردند محكوم به اعدامش كردند در ميدان غورخانه آن روز تهران و ميدان امام امروز تهران او را بردند بالاي دار كه عكس او با لباس روحاني بالاي دار موجود است و عجيب اين است كه پاي چوبه دار او عده اي از متدينين تهران كه فريب خورده بودند با كلاه نخي و تسبيح صددانه و ريش جشن گرفتند و خوشحالي كردند و گفتند خدا را شكر كه از شر اين شيخ ضدمشروطه نجات پيدا كرديم ! البته همانها يكي دو هفته بعد متوجه واقعيت ها شدند و فهميدند كه كلاه گشادي سرشان رفته , اين شيخ ضد مشروطه نبود اين خودش بنيانگذار مشروطه بود ولي مي گفت مشروطه مشروعه مي خواهيم يعني براساس احكام شرع باشد نه مشروطه اي كه سر از ديگ پلوي انگليس در بياورد , ولي مردم دير فهميدند. اينجا هم نوش دارو بعد از مرگ سهراب بود. برويد جلو ـ برويد به امام حسين (ع ) برسيد كه خطاب به مردم مي گويد شما از من چه مي خواهيد آن همه بيان و مطالب از پدر و از جد و همه اينها , با او آن رفتار را مي كنند و آن جواب را مي دهند و ميگويند : بغضا لابيك ! نه امام حسين را شناختند نه علي را شناختند نه ديگران را. برويد به سراغ امام حسن مجتبي (ع ) با آن مظلوميت مجبور مي شود آن عهدنامه را امضا بكند. برويد به سراغ فاطمه زهرا(س ) كه ايام متعلق به اوست كه مظلومه است . برويد جلوتر سراغ خود اميرالمومنيني كه خبر شهادتش را از كوفه به شام بردند همين دمشق امروز مركز سوريه خبر را كه به مردم دادند , مردم پرسيدند : كجا كشتند علي را گفتند : در محراب عبادت مسجد كوفه . مردم شام گفتند : دروغ است . پرسيدند چرا گفتند : براي اينكه علي اهل نماز خواندن نبود در مسجد چه مي كرد چند روز گذشت مامورين معاويه آمدند خبر آوردند كه اي معاويه : بشارت به تو باد كه علي را كشتند. آنوقت تازه مردم شام باورشان شد.
پس اين يك حديث مكرر است از صدر اسلام تا به امروز. امام سجاد(ع ) كه اين جمله را فرمودند به دليل وقوع اين حوادث است و بدليل اينكه پيش بيني مي كردند اين حديث تكرار شود و براي جلوگيري از تكرارش تا آنجا كه ميسر است , با زبان دعا اقدام كنند. اين سهم امام سجاد(ع ) كه در اين دعا اين جمله را فرمودند. درست در همين جا است كه ما بايد احساس تكليف كنيم , احساس كنيم كه صرف بيان حادثه هفتم تير و شخصيت شهيد بهشتي كافي نيست . بايد اين حادثه تحليل بشود چرا اتفاق افتاد حالا كه اتفاق افتاد بايد چه كرد براي اينكه ديگر اتفاق نيافتد براي اينكه اين همه مظلوميت در طول تاريخ كه تا بحال بوده باز هم اتفاق نيافتد اين را بايد درست فهميد.
آن روزها مسئله اين بود كه انقلاب اسلامي پيروز شد و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مدعيان زيادي براي تصاحب انقلاب و مصادره انقلاب وجود داشتند , ملي گراها بودند , ليبرالها بودند , غرب گراها بودند , كمونيستها بودند , مائوئيستها بودند , منافقين بودند , اينها همه بودند. همه مدعي انقلاب بودند و مي گفتند مال ماست . انقلاب به رهبري امام پيروز شده بود و بار آن بر دوش اين مردم بود. خوب اينها مي خواستند مصادره كنند انقلاب را. امام آنقدر نفوذ داشت كه با او نمي توانستند در بيافتند , بايد خاكريزها را فتح مي كردند تا برسند به امام . نگاه كردند ديدند آن خاكريزي كه بايد فتح بشود اين خاكريز است كه ديده بانش آقاي بهشتي است و عناصر ديگر هم داخل آن هستند. همين حادثه ششم تير به همين دليل بود , قبل از آن ترور سال 1358 در اوايل خرداد , دوم خرداد 1358 ترور آيت الله هاشمي رفسنجاني باز به همين دليل بود , قبل از آن در ارديبهشت 1358 ترور آيت الله مطهري به همين دليل بود و بعد از هفتم تير ترور آيت الله قدوسي براي اين بود. ترور شهيد رجايي و شهيد باهنر براي اين بود. اين كارها براي اين بود كه اينها را از سرراه بردارند تا راه باز بشود و بروند سراغ امام البته از راههاي ديگر از قبيل كودتا اقدام كردند تا بتوانند آخرين سنگر را فتح بكنند انقلاب را تصاحب بكنند آنطور كه خودشان مي خواهند اين مسير را به پيش ببرند. عده اي وابسته به كمونيست ها , شوروي آن زمان , بودند , عده اي وابسته به آمريكا بودند , عده اي وابسته به اروپا بودند عده اي هم اهداف ديگري داشتند. در مقابل اينها بود كه آقاي بهشتي ايستاد با قامت رشيد , بيان قوي , فكر بلند. اينجور مسائل را گاهي ما مي گوئيم و تحليل مي كنيم ولي يادمان مي رود كه بگوييم برادران و خواهران ! آقاي بهشتي اول وقت نمازش ترك نمي شد. بنده ده سال با آقاي بهشتي زندگي كردم , كار علمي , رفت وآمد خانوادگي , همكاري با آقاي بهشتي البته در مقام شاگردي با آقاي بهشتي داشته ام , نماز اول وقتش ترك نمي شد. جلسه داشتيم صحبت مي كرديم ايشان صحبت مي كردند وسط صحبت صداي اذان را مي شنيدند مي گفتند وقت نماز است اگر ظهر بود به اندازه يك نماز اول وقت جلسه را تعطيل مي كردند و نماز را مي خواندند نماز عصر را مي گذاشتند براي بعد از جلسه . براي اينكه فضيلت اول وقت و بعد هم تعليم به ديگران و انجام اين فريضه الهي بدون فوت وقت كرده باشند. آدم با فضيلتي بود ـ اهل تهجد بود ـ اصلا اهل غيبت نبود ـ حتي اهل احترام به دشمن بود. بنده بارها در جلسات در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي جلسات دفتر سياسي كه خدمت ايشان بوديم صحبت بني صدر كه مي شد يكبار نديدم آقاي بهشتي كلمه آقاي را كنار اسم بني صدر نگويد. نسبت به هيچ كس بي احترامي نمي كرد حتي نسبت به دشمن . آن ايام قبل از هفتم تير وقتي بني صدر از رياست جمهوري بركنار شد مسائلي در 28 خرداد , 29 خرداد , 30 خرداد و 31 خرداد در تهران هم مي گذشت و منافقين با كارد موكت بري خيلي از مردم را كشتند و شكمشان را دريدند. آن ايام زن و بچه بني صدر هم توي خيابانها با منافقين همراهي كردند و بعد دستگير شدند. بنده كنار آقاي بهشتي نشسته بودم توي اتاق جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي تلفن زنگ زد به آقاي بهشتي خبر دادند كه زن و دختر بني صدر دستگير شده اند. آقاي بهشتي آن تلفن را قطع كردند و تلفن آقاي موسوي اردبيلي را گرفتند كه ايشان آن زمان دادستان كل كشور بودند و آقاي بهشتي رئيس قوه قضائيه بودند. آن زمان شكل تشكيلاتي اين طوري بود كه رئيس قوه قضائيه رئيس ديوان عالي كشور بود و آيت الله موسوي اردبيلي هم دادستان كل كشور بودند. تلفن زدند به ايشان و گفتند : آقاي موسوي اردبيلي , زن و دختر بني صدر را آزاد كنيد. نكاتي در ذهن داشتند ـ اهدافي را دنبال مي كردند ظرافتهايي در نظر داشتند كه الان فرصت نيست بگويم چرا. ولي همه اينها به دليل روح بلند او بود. بني صدر دشمن درجه يك بود و همه اين علم شنگه ها را او براه انداخته بود اما با اين حال آقاي بهشتي با دشمن اينطور رفتار مي كرد. اين روح بلند اين انسان با كرامت آن همه خدمت . آقايان , علمايي كه در محضرشان هستيم مي دانند كه آيت الله بهشتي جامع معقول و منقول بود. براي كساني كه اهل حوزه نيستند و اهل دانشگاه هستند بنده عرض كنم اگر دكترا در رشته هاي مختلف معيار باشد , بنده يك وقت شمردم ديدم آقاي بهشتي حداقل در 18 رشته بالاتر از دكتراست . از نظر علمي و از نظر معنوي او چنين انساني بود اما آنچنان مظلوم واقع شده بود چنان او را معرفي كرده بودند كه بسيار از افراد آن روزها قبل از اينكه يك مقداري اين وضعيت شفاف بشود اصلا جرات صحبت كردن از مظلوميت شهيد بهشتي را نداشتند. چرا اين اتفاق افتاد بخاطر اينكه به اين سفارش امام سجاد(ع ) گوش نكرديم . بنده مي خواهم اين نتيجه را بگيرم كه برادران و خواهران گرامي , ما اين مسئوليتي كه در اين دعاي امام سجاد الان شناختيم بايد اينطور عمل كنيم كه مرتب چنين بزرگاني را بشناسانيم . اگر از شما به عنوان پدر و مادر بپرسند كه چقدر زحمت كشيديد براي اينكه به فرزندان عزيزتان امام را بشناسانيد امام , كه بود چه كرد آيت الله بهشتي را بشناسانيد. آقاي بهشتي چه كرد چرا كشته شد چرا امام فرمود : آن چيزي كه باعث ناراحتي است مظلوميت آقاي بهشتي است كه شهادتش در مقابل اين مظلوميت ناچيز است , چرا امام اين جمله را گفت چقدر واقعا كار كرديم امروز اگر در همين گرگان و در سرتاسر ايران از جوانان و نوجوانان بپرسند كه فلان فوتباليست يا فلان بازيگر سينما را چقدر مي شناسيد جزئيات زندگي آنها را به شما مي گويند و روي كاغذ مي نويسند اما از همان بچه ها و همان جوانان بپرسيد آقاي بهشتي را چقدر مي شناسيد نمي دانند. تقصير آنها نيست . تقصير ماست . تقصير ما كه به وظيفه خودمان عمل نكرديم و اين مسئوليت را پشت گوش انداختيم . البته عده اي مشغول دعوا شدند , عده اي تشنه قدرت , عده اي دنبال مناصب و مسائل ديگر و اين گرفتاري پيش آمد. ولي لااقل توي منزل توي خانه ها هر جايي كه بتوانيم در مسافرتها مي توانيم به نسل بعدي نزديك به خودمان به فرزندان دوستان و آشنايانمان بگوئيم اينها را بشناسانيم و قبل از اين خودمان بشناسيم .
والسلام عليكم و رحمه الله .
امام سجاد(ع ) مي فرمايد : « خدايا عذر خواهي مي كنم از اينكه در جامعه اي كه من در آن زندگي مي كنم و حضور دارم كسي مظلوم واقع شود و من به سهم خودم از او دفاع نكنم و به ياري او نشتابيم » . براساس اين سخن و رهنمود , انسان مسلمان در برابر مظلوميت انسانها مسئوليت دارد و بايد سهمي براي ازبين بردن مظلوميت و جلوگيري از تكرار آن درباره ساير اشخاص برعهده بگيرد
وقتي پيغام بسياري از افراد فريب خورده و مخالف آقاي بهشتي را كه مي گفتند از ايشان براي ما حلاليت بطلبيد و بگوئيد ما را ببخشد كه فريب خورديم و اشتباه كرديم , به آقاي بهشتي رساندم , گفتند : به آنها بگوئيد بهشتي از اول هم شما را بخشيده بود , به آنها بگوئيد كه بهشتي يك خواهش هم از شما دارد و آن اين است كه هوشيار باشيد , مواظب باشيد از اين به بعد فريب نخوريد و اجازه ندهيد تبليغات فريبكارانه شما را آنچنان فريب دهد كه هرچه گفتند بپذيريد و تكرار كنيد و بلندگوي دشمن بشويد
صرف بيان حادثه هفتم تير و شخصيت شهيد بهشتي كافي نيست . بايد اين حادثه تحليل بشود كه چرا اتفاق افتاد و چه بايد كرد كه ديگر چنين حادثه اي اتفاق نيفتد و اين مظلوميتي كه در طول تاريخ « حديث مكرر » است تكرار نگردد