
اشاره :
مصاحبه اي كه در زير مي خوانيد به مناسبت سالگرد فاجعه هفتم تير با
حجت الاسلام والمسلمين انصاري محلاتي انجام گرفته است .
متن زير زندگينامه خود نوشت آقاي انصاري محلاتي است كه جهت
آشنايي بيشتر خوانندگان منتشر مي شود :
اينجانب محمد باقر انصاري فرزند مرحوم آيت الله حاج ميرزا حسن
انصاري محلاتي , كه از شخصيت هاي بنام شهرستان محلات و از شاگردان
آيات عظام مرحوم حاج سيد محمد تقي خوانساري و مرحوم حاج سيد
محمد حجت كوه كمره اي بوده هستم . شجره اينجانب با پنج واسطه به
مرحوم ملا محمد ابن علي نجار تستري ميرسد كه از شاگردان بنام مرحوم
سيد نعمت الله جزائري بوده و در سال 1140 وفات يافته است .
تولدم در سال 1325 هجري شمسي در محلات بوده كه در سال 1335 به
همراه والدين به شهر مقدس قم عزيمت نموده و در آنجا ساكن شدم .
تحصيلات ابتدائي را در مكتب خانه اي در محلات و تحصيلات كلاسيك را
در قم گذراندم و در سال 1337 تحصيلات حوزوي را آغاز كردم .
ادبيات عرب و منطق و معاني بيان را ابتدا نزد مرحوم والد و بعدها نزد
اساتيد وقت و عمدتا استاد بزرگوار حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج
شيخ رحمت الله فشاركي به پايان بردم و دروس سطح شامل كتاب هاي
معالم , قوانين و لمعتين را بيشتر نزد اساتيدي چون حجج اسلام شب زنده
دار , صلواتي و ستوده تلمذ نمودم و رسائل , مكاسب و كفايه را از محضر
آيات عظام حاج ميرزا حسين نوري , مشكيني و فاضل لنكراني استفاده بردم .
كلام و فلسفه را نزد اساتيد بزرگوار شهيد مفتح , آيات عظام جوادي آملي و
حسن زاده آملي تلمذ نمودم .
در سال 1347 در محضر درس خارج فقه و اصول آيات عظام گلپايگاني ,
حاج ميرزا هاشم آملي , محقق داماد و وحيد خراساني شركت نمودم و تا
آستانه پيروزي انقلاب اسلامي همچنان ادامه دادم .
فعاليت هاي فرهنگي و سياسي خود را قبل از انقلاب از سال 1345 با ايراد
سخنراني ها و نوشتن مقالات در نشريات آن زمان شامل « نداي حق » , » نامه
مسجد اعظم قم » و « سالنامه پيام اسلام » شروع كردم . بيشتر فعاليت هاي
تبليغي و سخنراني ها را در آن دوران در شهرهاي محلات , سمنان و تهران
انجام دادم و چند بار در اين شهرها به شهرباني و ساواك احضار و ممنوع
المنبر شدم .
در سال هاي بين 1350 تا 1356 در محضر شهيد بزرگوار آيت الله دكتر
بهشتي برنامه علمي و فرهنگي جامعي را در زمينه علوم و معارف اسلامي در
سطح وسيع و عميقي شروع نمودم . شهيد بزرگوار كه يكسال قبل از آن , پس
از يك دوران اقامت شش ساله در آلمان و امامت و اداره مركز
اسلامي هامبورگ , به تهران باز گشته بود تصميم گرفته بود افرادي را از ميان
طلاب و دانشجويان گزينش نموده كادر سازي كند. وي تا اوان پيروزي
انقلاب اسلامي با تلاشي خستگي ناپذير اين جهاد مهم را با همزرمان خود
آيت الله جنتي , شهيد قدوسي و آيت الله مصباح يزدي به ثمر رساند.
نگارنده و دوست صميمي و همفكرم حجت الاسلام و المسلمين آقاي مسيح
مهاجري يكي از اين گروه ها بوديم كه توفيق و سعادت خودسازي و تكامل
علمي در خدمت ايشان را پيدا كرديم .
ايشان طي يك برنامه دقيق علمي پنج ساله ارشاد و هدايت ما را به عهده
گرفتند و بعنوان استاد راهنما بر اجراي كامل برنامه نظارت كردند. مواد
درسي و پژوهش و تحقيقاتي عبارت بودند از : تفسير و معارف قرآن , تكميل
فلسفه اسلامي و فلسفه اروپاتكميل زبان عربي روز , فراگيري زبان انگليسي ,
شناخت مسيحيت و اديان ديگر , يررسي تاريخ اسلام و تاريخ اروپا و تحقيق
در علم درايه و رجال و ادامه دروس فقهي .
پايان اين دوره منجر به تعسيس موسسه اي براي تبليغات خارج كشور زير
نظر استاد گرديد. نام اين موسسه عبارت بود از : " كانون تحقيقات اسلامي "
كه تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت IslamicresearchInstitute يا
و در سال 1361 در معاونت بين الملل سازمان تبليغات اسلامي ادغام
گرديد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي به خاطر مسئوليت هاي مهم استاد ارتباط
مستقيم ما با ايشان كمتر از گذشته شد. من در اين دوران ضمن اداره موسسه
مذكور با ورود و استقرار حضرت امام خميني (قده ) در قم به دعوت آيت
الله رسولي محلاتي در دفتر معظم له در زمينه بررسي و ترجمه نامه هاي
انگليسي وارده همكاري نمودم .
بعدها در تهران مدتي را در حزب جديد التعسيس جمهوري اسلامي در كنار
شهيد باهنر در خدمت استاد بزرگوار قرار گرفتم . در سال 1360 همكاري
خود را با وزارت ارشاد اسلامي در روابط بين الملل در زمينه تبليغات
خارجي آغاز نمودم . بعدها با نظر شورائي از فرهيختگان كه نگارنده هم عضو
آن بود تشكيلات « بنياد انديشه اسلامي » كه هدف آن انتشار مجلاتي به
زبان خارجي جهت معرفي فرهنگ اسلامي و انقلاب به مردم جهان بود راه
اندازي شد. من در اين تشكيلات مدتي به عنوان سردبير مجله انگليسي زبان
بودم . EchoofIslam آن بنام
در سال 1361 به دعوت آيت الله جنتي , رياست وقت سازمان تبليغات
اسلامي , براي همكاري با اين نهاد , در بخش ارتباطات بين الملل دعوت
شدم . تصدي امور معاونت بين الملل با حجت الاسلام و المسلمين آقاي
تسخيري بود. بخاطر فضاي معنوي و صميمي حاكم بر اين نهاد مقدس
انقلابي به مدت ده سال بدون وقفه اين همكاري را ادامه دادم . كار اصلي من
در اين دهه عبارت بود از تهيه و انتشار كتب و نشريات به زبانهاي مختلف
جهان . در طول اين مدت با همكاري مولفان و مترجمان بيش از چهارصد
كتاب در باره معارف اسلامي و انقلاب اسلامي به زبانهاي گوناگون از جمله
عربي , انگليسي , فرانسوي , آلماني تركي استانبولي , اردو و غيره منتشر
گرديد. اكثر آثار شهيد مطهري و ديگر نويسندگان معروف به اين زبانها
ترجمه و منتشر شد.
در همين دوران سردبيري مجله فصلي « التوحيد » به زبان انگليسي كه از
انتشارات سازمان بود و همچنين روزنامه يوميه انگليسي زبان « تهران تايمز »
وابسته به سازمان به عهده اينجانب بود. اين دوران ده ساله با فضل و عنايات
الهي براي من دوراني بسيار پرتلاش و موفقيت آميزي بود كه ثمره تلاش هاي
تربيتي آيت الله بهشتي و زمينه سازي آيت الله جنتي (اين بهشتيان ) بود.
در اسفند ماه سال 1370 از سوي مقام معظم رهبري حضرت آيت الله
العظمي خامنه اي افتخار امامت و اداره مسجد و مركز اسلامي هامبورگ را
پيدا كردم . گويا چنين مقدر بوده كه شاگرد بي بضاعتي در جايگاه استادش
قرار گيرد و كار او را ادامه دهد.
در اين دوران پر افتخار كه حدود هفت سال به طول انجاميد علاوه بر عهده
داري امور ديني و مذهبي مسلمانان در كنفرانس هاي علمي و فرهنگي
كشورهاي مختلف اروپا شركت و مقالات و سخنراني هاي زيادي را ارائه
نمودم . با استفاده از زبانهاي عربي , انگليسي و آلماني و با استفاده از
نشريات , كتب , اينترنت و حضور در محافل فرهنگي با فرهنگ اروپا آشنا
شده و با توجه به حضور گسترده مسلمانان از كشورهاي اسلامي مشرق
زمين در اروپا , در دوران جنگ و بحران هاي دو دهه اخير , روابط گسترده اي
با مسلمانان بومي و مهاجر برقرار گرديد. مسائل ديني اجتماعي و سياسي
مورد نياز مسلمانان هر جمعه در خطبه هاي نماز جمعه مسجد و مركز
اسلامي هامبورگ به سه زبان فارسي , عربي و آلماني ايراد مي گرديد و متن
آلماني آن روي وب سايت مركز جهت استفاده آلماني زبانها در سراسر
آلمان , اتريش , هلند و غيره قرار مي گرفت .
از توفيقاتم در اين دوران بناي ساختمان جديدي در كنار مسجد با زير بنائي
به مساحت حدود دو هزار متر مربع در سه طبقه بود كه نياز مركز اسلامي را از
نظر كتابخانه , ساختمان اداري و پاركينگ تامين كرد. همچنين تهيه فرش
مدوري در اندازه كامل زير گنبد با نقشه زيبا و بافت ايران , تهيه لوستر
جالبي براي زير گنبد مسجد و تكميل كاشي كاري بخش باقي مانده زير گنبد
و كتابخانه ساختمان جديد از توفيقاتي بود كه خداوند نصيب اين بنده
ناچيز كرد. خداي متعال را بر اين توفيقات سپاس ميگويم و اميدوارم به همه
بانيان خير و امامان سابق اين پايگاه بزرگ ديني اجر و پاداش عنايت
فرمايد.
آثار و تاليفات
1 ـ « رمز عقب ماندگي ما » كه ترجمه كتاب « لما ذا تاخر المسلمون و تقدم
غيرهم » تعليف شكيب ارسلان مصري است .

2 ـ « نداي اسلام از قلب ايتاليا » ترجمه اثر خانم واگليري ايتاليائي . اين دو
كتاب قبل از انقلاب چند بار چاپ و منتشر گرديد.
3 ـ « خلاصه جامع السعادات » مرحوم نراقي كه ترجمه انگليسي آن چندبار به
صورت هاي مختلف چاپ شد و پس از انتشار متن انگليسي در كشورهاي
مختلف بعدها به زبان هاي مالزيائي آلماني و فرانسه نيز ترجمه گرديد.
4 ـ « جهان مسيحيت » ترجمه از انگليسي به فارسي با همكاري آقاي مسيح
مهاجري , چاپ انتشارات اميركبير (دوبار).
5 ـ جزوه « شايعه تحريف قرآن به زبان انگليسي , چاپ سازمان تبليغات
اسلامي .
6 ـ « سفر به كشورهاي مختلف در ارتباط با انقلاب اسلامي » .
ثبا آيت الله بهشتي كجا و كي آشنا شديد
بسم الله الرحمن الرحيم . من از سال 1349 شمسي (اواخر 49 ) با آيت الله
بهشتي آشنا شدم . زماني بود كه از مركز اسلامي هامبورگ به ايران بازگشته
بودند. در آن زمان آيت الله بهشتي تصميم گرفته بودند چند نفر از طلاب را
تربيت بكنند به عنوان مبلغ اسلامي براي خارج از كشور. چند نفري به ايشان
معرفي شدند كه بنده هم جزو معرفي شدگان بودم . آن موقع من علاوه بر
درسهاي حوزه با زبان انگليسي هم آشنايي داشتم . چند تا تاليف داشتم . اهل
قلم بودم . ما آمديم تهران و اولين بار در منزل آقاي بهشتي كه در قلهك
تهران بود , خدمت ايشان رسيديم همراه با حاج آقا مسيح مهاجري . از همان
جلسه من به ايشان علاقمند شدم . البته قبلا هم در قم ذكر خير و ويژگيهاي
ايشان را شنيده و ديده بودم . آيت الله بهشتي در قم به عنوان يك روحاني
روشنفكر , مصلح و نوآور شناخته مي شد. مدرسه دين و دانش را تاسيس
كرده بود. مدرسه دين و دانش در خيابان باجك قم بود كه منزل ما هم در
همان خيابان باجك بود. ما در قم ايشان را مي ديديم . ابهتش براي ما خيلي
جذابيت داشت .
ثبراي انتخاب مبلغ براي خارج ازكشور , آيت الله بهشتي معيارهايي داشتند. چه معيارهايي
در شما ديدند كه شما را براي تبليغ خارج از كشور عضوگيري كردند
آشنايي با زبان انگليسي يكي از معيارها بود.
ثكجا زبان انگليسي خوانده بوديد
در قم و به صورت خودآموز خوانده بودم . علاقمند بودم به نويسندگي .
مقاله براي روزنامه ها مي نوشتم . يكي دو تا كتاب هم ترجمه كرده بودم از
زبان عربي به زبان فارسي .
ثاسم كتابهايتان چه بود
رمز عقب ماندگي مسلمين , يكي از ترجمه هايم بود. كتاب ديگري به نام
« نداي اسلام از قلب ايتاليا » . اينها امتيازاتي بود كه آيت الله بهشتي براي
عضوگيري درنظر گرفتند.
ثجلسه اول ملاقات , آيت الله بهشتي چه حرفهايي به شما زدند.
در آن جلسه اول آيت الله بهشتي به ما گفتند كه ما نياز داريم افرادي را
تربيت بكنيم براي خارج از كشور. به عنوان مبلغ . تشخيص داده ايم كه شما
براي اين كار مناسب هستيد. برنامه اي داريم تدوين مي كنيم كه شما بايد طبق
آن برنامه پيش روي بكنيد , زبان انگليسي را هم بايد تكميل بكنيد. از همين
هفته آينده براي شما استاد در نظر گرفته شده و بايد آخر هفته ها (پنجشنبه ,
جمعه ها) بياييد تهران و كلاس زبان برويد . سال 1350 بود كه برنامه را آغاز
كرديم در يكي از موسسه هاي زبان در تهران .
ثاستاد زبان انگليسي شما كي بود
يك انگليسي هندي الاصل استاد زبان انگليسي ما بود.
ثاسم آن استاد چي بود
آقاي ويكتور بود. خيلي علاقه به ماهيگيري داشت هر هفته روزهاي شنبه و
يكشنبه مي رفت شمال براي ماهيگيري . يك روز آمديم سركلاس ديديم
ايشان نيست . كاجي گذاشته اند و چراغهايي روشن كرده اند روي برگهاي
كاج . پرسيديم : چه شده گفتند : ايشان به هنگام بازگشت از جاده چالوس
تصادف كرده اند و جان به جان آفرين داده اند. مرگ اين استاد باعث شد كه
استاد ديگري را انتخاب كنيم .
ثپدر شما روحاني بود. مرحوم آيت الله ميرزاحسن انصاري محلاتي . آيا آن زمان كه شما
زبان انگليسي مي آموختيد , به شما اعتراض نمي كردند

اوايل كه من آموزش زبان انگليسي را شروع كرده بودم مي دانستم كه ايشان
مخالفت مي كنند. لذابدون اينكه به ايشان بگويم , به صورت محرمانه زبان
مي خواندم . هم مباحثه ها و دوستان روحاني و طلبه هم اگر متوجه مي شدند
ما زبان انگليسي مي خوانيم براي ما گران تمام مي شد , لذا ما محرمانه و
مخفيانه زبان انگليسي مي خوانديم . كتابهاي آموزش زبان انگليسي را جلد
كرده بوديم كه كسي متوجه نشود. جو حوزه براي نوآوري بسيار بد بود. به
فقه , اصول زهد , تقوي و اخلاق اسلامي خيلي بها مي دادند , اما هيچ عنايتي
به نوآوريها نداشتند. اين نكته را نه به عنوان گلايه مي گويم . مي خواهم با
شرح شرايط آن زمان , مسئوليت سنگين آيت الله بهشتي را براي شما بازگو
كنم . بدانيد كه آيت الله بهشتي با چه مشقتي اين راه را طي كردند. جو حاكم
بر حوزه , روشنفكري و نوآوري را محكوم مي كرد. طلبه حق نداشت كتابهاي
متفرقه حتي روزنامه را بخواند. تقبيح مي شد. پدر بنده هم همين مسئله را
داشت . هميشه به من نصيحت مي كرد كه غير از فقه , اصول , اخلاق , زهد و
تقوي وارد ساير علوم نشوم . او مخالف بود كه ما غير از فقه و اصول چيز
ديگري ياد بگيريم . برنامه آيت الله بهشتي يك برنامه 5 ساله بود . ما از سال
1350 تا 1355 تحت پوشش برنامه 5 ساله آيت الله بهشتي بوديم . برنامه
خيلي كامل و جامعي بود. تاريخ , فقه , اصول , فلسفه , تاريخ اسلام , تاريخ
اديان بخصوص مسيحيت و خيلي چيزهاي ديگري بود. از عجايب اين است
كه آيت الله بهشتي ساعات برنامه 5 ساله را هم براي ما محاسبه كرده بود .
دقيقا به ما مي گفت كه چند ساعت بايد درباره مسيحيت مطالعه كنيم , چند
ساعت بايد در باره تاريخ اديان مطالعه كنيم , چند ساعت بايد فلسفه
بخوانيم . بعضي از درسها را خود آيت الله بهشتي براي ما تدريس مي كردند و
نوشته هاي ما را ملاحظه مي كردند و نمره مي دادند. متاسفانه برنامه هاي
آيت الله بهشتي و بويژه اين برنامه 5 ساله آيت الله بهشتي هيچ گاه در
حوزه ها اجرا شد و نمي شود. هم اكنون هم كه انقلاب اسلامي شده و نظام
جمهوري اسلامي مستقر شده , با زهم اين برنامه ريزيها مورد عنايت قرار
نمي گيرد.
ث رايزنيهايي نكرده ايد كه برنامه ريزيهاي آيت الله بهشتي در حوزه هاي علميه امروز هم پياده
شود
بله . اما متاسفانه كساني كه مي توانند برنامه هاي آيت الله بهشتي را
پياده كنند غرق كارهاي اجرايي هستند. بقيه هم عنايتي ندارند. نمي توانند. ما
در سازمان تبليغات اسلامي مكرر صحبت كرديم كه اين برنامه ها اجرا شود.
نتيجه ايي نگرفتيم . آيت الله بهشتي در برنامه ريزيها خيلي جامعيت داشتند.
يك مثال در اين زمينه مي زنم . قرار شد درباره مسيحيت يك سال كار كنيم .
كتاب عهدين را به ما گفتند بايد بخوانيد. بايد مطالعه دقيق بكنيد و يادداشت
از رويش برداريد و مواردي را كه با قرآن منطبق است بنويسيد. كار دوم ما
اين بود كه تمام كتابهايي را كه به زبان عربي و فارسي درباره مسيحيت بود را
بايد مطالعه مي كرديم . مطالعه كرديم . كار سوم اين بود كه كتابي به زبان
انگليسي به ما دادند درباره فرق مسيحيت . فكر كنم اين كتاب را از آلمان
خريده بودند و آورده بودند ايران . اين را به ما دادند تا ترجمه كنيم . ما از اول
تا آخر كتاب را ترجمه كرديم . روزي يكي دو صفحه ترجمه كرديم و كتاب را
به پايان رسانديم .
ث شخص شما كتاب را ترجمه كرديد
خير. بنده و آقاي مسيح مهاجري مشتركا اين كتاب را ترجمه كرديم
آخر هفته ها ترجمه را به آقاي بهشتي مي داديم تا نظر بدهند. بررسي
مي كردند. حاشيه مي زدند. اشكالات ما را مي گفتند. اين كتاب بعد از پيروزي
انقلاب چاپ شد و الان هم چاپ دوم آن در بازار كتاب وجود دارد به نام
جهان مسيحيت .
ثدفتر نشر فرهنگ اسلامي چاپ كرد
نه . امير كبير چاپ كرد. هر دو چاپ را موسسه انتشارات امير كبير
چاپ كرد. كار سوم يا چهارمي كه به ما آيت الله بهشتي دستور دادند انجام
دهيم اين بود كه گفتند شما يك تابستان بايد بياييد تهران و تمام كليساهاي
مختلفي را كه در تهران از فرق مختلف مسيحيت هست را برويد , با
مسئولين , كشيش ها و روحانيونشان آشنا شويد و مطالعاتي را كه درباره
مسيحيت در طول اين مدت كرده ايد درباره آنها با اينها صحبت بكنيد.
ث در واقع كارگاه علمي براي شما گذاشت . تحقيقات ميداني .
بله . ما اين كار را شروع كرديم . آمديم تمام كليساهاي تهران را
شناسايي كرديم . حدود 40 و چند كليسا را در تهران شناسايي كرديم . آن
موقع ما نمي دانستيم . فكر مي كرديم چند تا كليسا در تهران بيشتر نيست .
ث الان آدرس ها و آمار كليساهاي تهران را داريد
بله . در يادداشتهايمان هست .
ث چاپ شده
خير. اين كليساها را تقسيم كرديم با آقاي مسيح مهاجري . قرار شد نصف
اين كليساها را من بروم و نصف بقيه را آقاي مهاجري بروند. آن تابستان ما
آمديم و كارمان اين بود كه از صبح مي رفتيم وارد اين كليساها مي شديم و با
كشيش ها و روحانيون مسيحي مذاكره و ملاقات مي كرديم . جلسات دوستانه
داشتيم . اعتراض و جر و بحث و جدل نداشتيم . بعضي موقع ها در مراسم
آنها هم شركت مي كرديم . بعضي از كشيش ها ما را به منزلشان مي بردند.
ث مخالفتي با ورود شما به كليساها به عمل نمي آمد اعتراض نمي شد
نه . برخوردهاي خيلي خوبي داشتند.
ث اتفاق خاصي در ملاقاتها و مناظرات با كشيش ها برايتان نيفتاد
نه خير.
ث دعوت به مسيحيت نشديد ممكن بود براي شكستن غرور شما , شما را به مسيحيت دعوت
كنند.
نه خير. هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد. مثلا سوال مي كرديم نظر شما درباره
تثليث چيست , براي ما توضيح بدهيد. درباره حضرت مسيح (ع ) از آنها
سوال مي كرديم . عقايد آنها را به چالش مي كشيديم . البته بعضي از كشيش ها
سطح معلومات مسيحي شان از ما پايين تر بود. خيلي از اينها اطلاعاتش از
مسيحيت , از بنده و آقاي مهاجري كمتر بود. ما يك سال زير نظر آيت الله
بهشتي روي مسيحيت كار كرده بوديم , سوادمان خيلي بيشتر از برخي از
كشيش هاي مسيحي شده بود. البته بعضي از كشيش ها كه بيروت درس
خوانده بودند سوادشان خوب بود. نشريات و كتابهاي تبليغي مسيحيت را از
آنها مي گرفتيم . ما به هر كليسايي كه مي رفتيم يك گزارش 4 , 5 صفحه ايي به
آيت الله بهشتي مي داديم . مي نوشتيم مثلا امروز رفتيم فلان كليسا و با فلان
كشيش صحبت كرديم . اين مسايل را گفتيم و اين مطالب را شنيديم . اين يكي
از برنامه هاي آيت الله بهشتي درباره اديان بود كه ما در اوايل دهه 50 انجام
مي داديم . فكر نمي كنم الان كه 3 دهه از انقلاب گذشته در حوزه هاي علميه ما
خبري از اين گونه برنامه ها باشد. حتي در دانشكده الهيات دانشگاه تهران
هم اين جور درباره تاريخ اديان و مسيحيت , كار و تحقيقات ميداني
نمي شود. اين مراحل را طي نمي كنند. اين را عرض مي كنم تا پي به عمق
نظرات و برنامه ريزيهاي آيت الله بهشتي ببريد. چقدر دقت بالا داشتند.
يك مورد ديگر هم در مورد فلسفه عرض مي كنم . يكي از درسهاي ما
خواندن فلسفه هگل بود. آيت الله بهشتي فلسفه هگل را براي ما تدريس
مي كردند. فلسفه هگل آنچه كه در دسترس است دو جلد است , كه از زبان
انگليسي به فارسي توسط مرحوم دكتر حميد عنايت ترجمه شده بود. آيت
الله بهشتي فلسفه هگل را از كتاب دكتر عنايت براي ما تدريس مي كرد. به
بخشي از كتاب رسيدند كه ترجمه ناقص بود و مطلب را درست نمي رساند.
فلسفه هگل از آلماني به انگليسي و سپس به فارسي ترجمه شده بود. آيت
الله بهشتي دوره كامل فلسفه هگل به زبان آلماني را خودشان داشتند. آيت
الله بهشتي وقتي در ترجمه دكتر عنايت با مشكل نارسايي ترجمه مواجه
شدند به متن اصلي آلماني مراجعه كردند و بخشهايي از فلسفه هگل را از
روي متن آلماني براي ما تدريس كردند. اين موضوع مربوط به تدريس فلسفه
هگل در مدرسه منتظريه (مدرسه حقاني ) است . ما هم در آن كلاسها حضور
داشتيم .

از آن كلاسها هم من خاطرات خوشي دارم . يكي از آن خاطرات درباره
نظم ايشان بود. اين كلاس ما پنجشنبه ها تشكيل مي شد. ايشان از تهران با
اتوبوس مي آمدند قم . با اتومبيل شخصي شان نمي آمدند. وقتي هم
مي پرسيديم كه چرا با اتومبيل شخصي تان نمي آييد قم , جواب مي دادند :
ماشين وقت آدم را مي گيرد. من در اتوبوس مطالعه مي كنم . از تهران تا قم
بسياري از كارهايم را انجام مي دهم . دو ساعت فاصله تهران ـ قم فرصت
خوبي است تا من به كارهايم برسم . غرض اينكه ايشان از تهران تا قم
مي آمدند و سر ساعت 8 در كلاسها حضور پيدا مي كردند . يك روز يكي از
طلبه ها كه خانه اش در خيابان باجك بود , چند دقيقه ديرآمد . 5 , 6 دقيقه
ديرآمد . آمد سلام كرد ووارد كلاس شد . آيت الله بهشتي فرمودند : شما 5
دقيقه ديرآمديد. آن طلبه جواب داد : ببخشيد من تاكسي گيرم نيآمد. آيت الله
بهشتي فرمود : من از قلهك تهران آمده ام و سر ساعت 8 رسيده ام , شما از
باجك آمده ايد و دير رسيده ايد.
ث ويژگيهاي ديگري غير از نظم از آقاي بهشتي بفرمائيد. نكات ديگري را يادآوري كنيد.
ويژگي ديگر ايشان در بحث ومناظره بود. حسن اخلاق داشتند. در
بحث و مناظره برخلاف برخي از افراد , از كوره در نمي رفتند. عصباني
نمي شدند. اگر به ايشان انتقاد مي كرديد , آرامشش را از دست نمي داد. در
طول بحث , آرامش خود را از دست نمي داد. با وقار بود. زندگي خانوادگي
ايشان براي ما بسيار الگو بود. چون ايشان معمولا با خانواده مي آمد قم . قم
كه مي آمدند يك هفته منزل ما مي آمدند و يك هفته منزل آقاي مهاجري .
ث آيت الله بهشتي از اينكه همراه با خانواده به قم مي آمد هدفي داشت انگيزه خاصي
داشت در مورد خارج از كشور و آلمان مي گويند آيت الله بهشتي اصرار داشته با خانواده در
مجامع عمومي شركت كند تا حجاب اسلامي و خانواده اسلامي را به نمايش بگذارد. در مورد
قم هدفش چه بوده با چه انگيزه اي اصرار داشته قم حتما همراه با خانواده بيآيد
هدفشان براي قم اين بود كه خانواده ما هم مقداري اجتماعي بشوندو
در جريان امور قرار بگيرند. خانواده يك روحاني هم مثل يك روحاني ,
اجتماعي بايد باشد. انگيزه آيت الله بهشتي اين بود كه ما هم خانواده مان را
اجتماعي بكنيم .
ث براي فعاليت هايتان در طول برنامه 5 ساله موسسه اي هم تاسيس كرديد
بله . يك موسسه تاسيس كرديم با نام كانون تحقيقات اسلامي . خانه اي
اجاره كرديم و موسسه را در آنجا تاسيس كرديم . آيت الله بهشتي ما را
مكلف كرده بودند كه در اين موسسه ارتباطات با مجامع بين المللي اروپايي
و آمريكايي را گسترش دهيم . آقاي بهشتي مي خواستند ما از طريق ارتباطات
خارجي در تجربه و عمل با محيطهاي خارج از كشور آشنايي پيدا كنيم . دو
سال در اين موسسه كار كرديم . كتابهاي خيلي خوبي جمع آوري كرديم .
منابع خوبي جمع كرديم . وقتي به سال 57 كه رسيديم به خاطر مشغله هاي
انقلاب رابطه علمي ما با آيت الله بهشتي منقطع شد. اولين سفري كه به
دستور آيت الله بهشتي رفتيم سفر بحرين بود . در همان سالهاي برنامه 5
ساله . سفر خوبي بود. با يكي از معلمانمان . معلم زبان عربي مان بود. آقاي
شيخ علي آل عصفور. من بودم . آقاي مسيح مهاجري بود. و آقاي آل عصفور.
بحرين و امارات را ديديم .
ث هدفتان از سفر بحرين و امارات چه بود
آشنايي با منطقه و مسلمانها و تكميل زبان عربي . تقويت محاوره زبان
عربي هم جزو برنامه هاي ما بود. آقاي بهشتي به محاوره زبان عربي خيلي بها
مي دادند.
ث گزارش سفر به آقاي بهشتي داديد چي گفتيد و آقاي بهشتي به شما چه گفت
گزارش سفر را داديم به آقاي بهشتي . آقاي بهشتي نوشتند گزارش
خوبي است . گزارش همديگر را بگيريد و مطالعه كنيد. يعني من گزارش آقاي
مهاجري را بخوانم و آقاي مهاجري گزارش من را.
ث از آن سفر نكته خاصي داريد كه هنوز هم به يادتان مانده
بله مساجد بحرين و امارات است . نكته جالب براي ما در آن سفر اين
بودكه مساجد سني و شيعه رو به روي هم قرار داشتند.
ث باز هم بيشتر فكر كنيد , ويژگيهاي ديگري را از آيت الله بهشتي بگوييد.
آيت الله بهشتي براي زندگي ما خيلي اهميت قائل مي شدند. براي
كارهاي ما آيت الله بهشتي شهريه قرار مي دادند. ايشان معتقد بود براي اينكه
فكر ما مستقر بر كار باشد بايد از نظر اقتصادي تامين باشيم . شما هيچ كار
ديگري غير از كارهاي برنامه 5 ساله نكنيد . من شما را از نظر اقتصادي تامين
مي كنم . آيت الله بهشتي در آن زمان با بزرگ منشي ماهي هزار تومان به ما
شهريه مي دادند. در آن زمان شهريه قم , شهريه نهايي يعني شهريه كسي كه
درس خارج مي خواند 300 تومن بود . آيت الله بهشتي سه برابر شهريه قم
ويژه سطح خارج ها را به ما مي پرداخت .
علاوه بر اين ايشان به ما اين توصيه را هم داشتند و مي فرمودند : زندگي
را هميشه متوسط و ميانه بگيريد. خانواده تان را عادت بدهيد كه نه اسرافكار
باشند و نه اينكه معيشت را تنگ و مشكل بگيريد. حد وسط را رعايت كنيد.
همچنين به ما توصيه مي كردند در هر شرايطي پس انداز داشته باشيد.
پس انداز داشته باشيد تا اگر به مشكلي يانيازي برخورديد , محتاج ديگران
نشويد و به پس اندازتان رجوع كنيد. انسان بايد در زندگي پس انداز داشته
باشد.
ث در اخلاق و رفتار شخصي مواردي داريد كه از آقاي بهشتي ارث برده باشيد مديون آقاي
بهشتي باشيد
بله , نظم در كارها را از آقاي بهشتي ارث برده ام . دقت در كار. عمق در
كار , و اينكه كارها را سرسري نگيريم را نيز از آقاي بهشتي آموخته ام .
ث برخي افرادي كه من با آنها درباره آيت الله بهشتي مصاحبه كرده ام , پشتكار آقاي بهشتي را
نيز از ويژگيهاي برتر شخصيتي او قلمداد كرده اند. در اين باره شما خاطره اي داريد
مستنداتي داريد

بله . آقاي بهشتي قبل از اينكه به آلمان بروند , به زبان انگليسي تسلط
كامل داشتند. در مدرسه دين و دانش قم تدريس انگليسي داشتند. علت آن
هم اين بود كه آقاي بهشتي اصرار داشتند از سهم امام استفاده نكنند و
استقلال اقتصادي داشته باشند. وقتي وارد آلمان مي شوند سخنرانيهاي
تبليغي خود را به زبان انگليسي انجام مي دهند. بعدها در عمل متوجه
مي شوند كه آلمانيها از انگليسي ها نفرت دارند و حاضر نيستند به زبان
انگليسي حرف بزنند و نه گوش به زبان انگليسي بدهند. آيت الله بهشتي در
آلمان متوجه مي شوند كه آلمانيها از زبان انگليسي خوششان نمي آيد. وقتي
آقاي بهشتي به چنين نكته اي توجه پيدا مي كنند همان جا تصميم مي گيرند
زبان آلماني را ياد بگيرند. مي روند كلاس تا زبان آلماني را ياد بگيرند. بعضي
از دوستان مي گويند ايشان به كلاس آموزش زبان آلماني رفتند. يعني در ترم
اول كلاس زبان آلماني با آن وجهه و با آن ابهت رفتند و نشستند سركلاس .
درباره اتكاي به نفس ايشان گفته اند كه بعد از مدتي كه زبان را آموختند
شروع كردند به سخنراني به زبان آلماني از روي نوشته . بعد كم كم شروع
كردند به سخنراني محاوره اي به زبان آلماني . در مورد آموزش زبان هم
هميشه به ما توصيه مي كردند كه سعي كنيد مكالمه كنيد. وقتي ما كلاس
آموزش زبان انگليسي مي رفتيم گاهي با ما به زبان انگليسي حرف مي زدند. ما
از ترس اينكه غلط حرف بزنيم , حرف نمي زديم , يا مي ترسيديم مكالمه
كنيم . ايشان به ما مي گفت : آموزش زبان اين طور است كه تا انسان غلط
صحبت نكند ياد نمي گيرد. مسئله اي نيست حتي اگر غلط هم هست حرف
بزنيد.
به هر حال ايشان به زبانهاي انگليسي , آلماني و عربي تسلط كامل
داشتند. به ما توصيه مي كردند كه حتما زبان انگليسي و عربي را ياد بگيريد.
اصرار داشتند كه عربي محاوره اي و مكاتبه اي را ياد بگيريم . همين طور
انگليسي را.
ث مشورت خصوصي با آقاي بهشتي داشتيد درباره چه مسايلي به طور خصوصي با آقاي
بهشتي مشورت كرديد چي جواب دادند
مشكلاتمان را با آقاي بهشتي در ميان مي گذاشتيم . درباره مشكلاتم با
ايشان مشورت مي كرديم .
ث يكي دو نمونه بگوييد. كلي حرف نزنيد.
بله . يكي از مشكلات ما در آن دوران مسئله اعتقادات مردم بود. وقتي
تهران مي آمديم خيلي نسبت به اعتقادات ديني مردم دلسرد بوديم .
بي حجابي در تهران بويژه در خيابانهاي شمال تهران زننده بود. كافه ها ,
كاباره ها , سينماها و... علائمي بودند كه موجب دلسردي ما مي شدند. يك
روز با آقاي بهشتي از همين ميدان انقلاب فعلي رد مي شديم . مردم زيادي
صف كشيده بودند براي ديدن يك فيلم مستهجن در سينمايي كه در ميدان
انقلاب فعلي است . سالهاي 52 , 51 بود . براي من حالت ياس و شبه ياس
پديد آمده بود. من حالت ياس آن روزم را با آقاي بهشتي مطرح كردم . عرض
كردم آقاي بهشتي من جامعه را اين طور مي بينم . اسلام روز به روز در حال
تضعيف و از بين رفتن است . ما درس مي خوانيم . طلبه هستيم . آيا كسي
خريدار متاع ديني ما خواهد بود. اين مردم كه دنبال كافه و كاباره وسينما و...
هستند. ايشان فرمودند : به اينها توجه نكنيد. اسلام در ايران ريشه دار است .
اثر خودش را اسلام گذاشته . اين صحنه ها هم كف روي آب است و از بين
مي رود. با چنان قاطعيتي درباره اسلام و پيروزي اسلام و آينده اسلام و ايران
صحبت كردند كه من واقعا دلگرم شدم و حالت ياس از من برطرف شد.
ث در مسايل فردي وخانوادگي چه مشورتهايي داشتيد
درباره مخالفتهاي پدرم با ايشان مشورت كردم . پدرم مي گفت فقط در
فقه و اصول كار كنم و وارد ساير حوزه ها نشوم . موضوع را با آقاي بهشتي در
ميان گذاشتم .
ث چه گفتيد صريح تر توضيح بدهيد آقاي بهشتي چه راهنمايي كردند
نظر آقاي بهشتي اين بود كه درباره هدف كارتان به پدرتان توضيح بدهيد.
اگر هدف نهايي را به پدر توضيح بدهيد , پدر قانع مي شود و دست از
مخالفت برمي دارد.
بعدها وقتي به آلمان رفتم و يا چند كتاب ديني را ترجمه كردم پدرم پي
به هدف برد و دست از مخالفت برداشت .
ثنصيحت خاصي به شما نداشتند
ما را به تقوي سفارش مي كردند.
ثكلي گويي نكنيد. تقوي كلي است . لطفا جزئي تر صحبت كنيد.
مي گفت از دنيا پرهيز كنيد. دلبستگي به دنيا پيدا نكنيد. روي دلبستگي
نداشتن به دنيا خيلي تاكيد داشتند. او مي گفت در كارها بايد خدا را در نظر
گرفت و اگر بخواهيم براي خدا كار كنيم بايد دلبستگي به دنيا نداشته باشيم .
آقاي بهشتي معتقد بود كه دلبستگي داشتن به دنيا مانع كار براي خدا كردن
است . در زندگي هم اين نكته آقاي بهشتي را تجربه كرده ام . انسان هر چه به
دنيا و پست و مقام كمتر اهميت بدهد , يا مسئله اصلي اش نباشد , بهتر براي
خدا كار مي كند. هم و غم آدم نبايد دنيا باشد. مخصوصا گاهي به ما
توصيه هايي مي كردند كه دلبستگي به دنيا و علاقه به دنيا را عملا در وجود ما
كم بشود. گاهي به ما مي گفتند شما حتما پولي كه گيرتان مي آيد يك مقدارش
را كمك به نيازمندان بكنيد. صدقه بدهيد. هدف آيت الله بهشتي اين بود كه
ما علاقه به پول پيدا نكنيم .
ثدر سفرهايي كه براي تبليغ به كشورهاي خارجي داشته ايد كدام كشور يا كشورهايي را
مناسب براي تبليغ اسلام ديديد
در حال حاضر اگر سوال بكنيد مي گويم اروپا و آمريكا. در اروپا و
آمريكا بهترين زمينه ها براي ترويج اسلام است .
ثچرا علتش چيست
اوايل انقلاب ما روي كشورهاي جهان سومي خيلي كار كرديم .
پتانسيل اين كشورها براي تبليغ و يا پذيرش اسلام معين است . اما تحولي كه
اخيرا در اين ده پانزده سال اخير پيدا شده چند عامل دارد. يكي از عوامل
اين است كه غربي ها از زندگي مادي و ليبرال دمكراسي خسته شده اند
غربي ها دنبال معنويت مي گردند.
ثحاج آقا , از اين سوالم دلخور نشويد. اين حرفها مستند است يا حرفهايي است كه شما دلتان
مي خواهد يا خوشتان مي آيد بزنيد و مي زنيد. حرفهايي كه گاهي در راديو ـ تلويزيون ما هم
گفته مي شود. منظور من اين است آيا اين حرفها مستند است يا شعار است تبليغاتي نباشد
نه مستند است . من 7 سال آلمان بودم . به بسياري از كشورهاي اروپائي
رفته ام . اروپايي از فساد خسته شده است .
ثپس اين همه فساد در اروپا و آمريكا چيست كجا خسته شده اند
نه واقعا خسته شده اند. گرايش غربي ها به بودئيسم نشانه دلزده شدن
از ماديت و فساد در غرب است . گرايش به معنويت جزو فطرت انسان است .
گرايش به يوگا , مدي تيشن و.... نيز از جمله دلايل و مستندات بنده است .
در اين چند سال اخير كه دولتهاي غرب چالش با اسلام بوجود آورده اند
عاملي شده است كه مردم اروپا و آمريكا نسبت به اسلام كنجكاوي پيدا كنند.
الان قرآن جزو پرتيراژترين كتابها در اروپا و آمريكا شده است . فروش قرآن
به شدت بالا رفته است . جنگهاي اخير هم نتيجه معكوس داد. مردم رفتند به
سمت مطالعه مكتب اسلام . كتابهاي متفاوت درباره اسلام مي خوانند.
جنگهاي لبنان , عراق , و.... باعث شد مهاجرتها به غرب و اروپا زياد شود.
حالا اروپا و آمريكا با سيل مهاجرين مواجه شده اند. فروش كتابهاي اسلامي
در اروپا و آمريكا روبه رشد است . آمارهايي كه ما در كامپيوتر جمع آوري
كرده ايم نشان از رشد سريع اسلام در اروپا و آمريكا را مي دهد. آمارها را
خود اروپاييها و آمريكاييها مي دهند. اگر ما آمارها را مي داديم انتقاد شما به
جا بود. خودشان آمار داده اند. خودشان مي گويند قبلا قرآن در انتشاراتهاي
اروپايي و آمريكايي فروش نداشت , اما در شرايط حاضر بسياري از ناشرين
اروپايي و آمريكايي از فروش قرآن به ثروتهاي كلاني دست يافته اند.
تحليل گران غربي اين آمارها را داده اند. تحليل گران غربي به صراحت
مي گويند كه طي 10 يا 20 سال آينده دين غالب در اروپا و آمريكا , اسلام
خواهد بود. يكي ديگر از عوامل گرايش به اسلام , فساد جنسي و فرار از
تشكيل خانواده در غرب است . فساد جنسي بويژه هم جنس بازي در غرب
معضل بزرگ براي اروپايي ها و آمريكائيها شده است .
فساد جنسي در غرب و بويژه هم جنس بازي باعث شده است كه
اروپايي ها و آمريكاييها از رشد جمعيتي پايين برخوردار شوند و در عوض
مسلمانان مهاجر و مقيم اروپا و آمريكا كه به خانواده و فرزند بها مي دهند , از
رشد جمعيتي قابل ملاحظه برخوردار شوند.

|