روزنامه جمهوري اسلامي 03/04/1385 صفحه امام
هفتم تير , اوج كينه خط نفاق و ليبراليسم عليه خط اصيل انقلاب




تاملي در ديدگاه امام خميني نسبت به واقعه هفتم تير 1360
علي معصومي (وزوايي )
« حوادث تلخ » همواره دو روي و دو سيماي متفاوت دارند. سيماي اول كه عيان است و همه مي توانند با چشم معمولي آن را ببينند و با احساس معمولي آن را حس كنند. اين سيما را كه خيلي روشن و قابل درك است , مي توان نام « مصيبت » را بر روي آن نهاد , زيرا معرف و بازگو كننده و شناساننده بخش تلخ و مصيبت بار حوادث است شايد با توجه به همين سيما ظاهري حوادث است شايد با توجه به همين سيما ظاهري حوادث تلخ است كه از قديم واژه « مصيبت » بر چنين حوادثي اطلاق شده و با يك توسعه معنايي واژه « مصيبت » , همه حوادث تلخ با اين واژه نام گذاري شده اند و به سيماي دوم و به سيماي باطني حوادث , در جريان اين نامگذاري اعتنايي نشده است .
سيماي دوم و سيماي باطني حوادث تلخ , ويژگي هايي دارد كه دقيقا در برابر سيماي اول قرار دارد و اگر نيك نگريسته شود , نه تنها تلخ و مصيبت بار نيست بلكه بسيار زيبا و معرفت زا است . به همين دليل است كه حضرت زينب (س ) در تحليل واقعه به ظاهر مصيبت بار عاشورا , در يك كلام , بيان مي فرمايد كه در واقعه عاشورا چيزي غير از زيبايي نديده ام (ما رايت الاجميلا)
اگر از همين زاويه به حادثه عاشورا نگاه كنيم , متوجه مي شويم كه اگر بخواهيم بخش « معرفت زايي » و بخش « مصيبت باري » اين واقعه را باهم بسنجيم , در محاسبات خود دچار حيرت مي شويم و مشاهده مي كنيم كه گرچه فرزند رسول خدا (امام حسين عليه السلام ) جان خود را , و به عبارت روشن تر و دقيق تر , بخشي از حيات اين دنيايي خود را فدا كرده ولي منافع و ره آوردي كه از اين طريق براي كل جهان اسلام در كل تاريخ پديدآورد , چنان عظيم است كه با هيچ مقياسي قابل اندازه گيري نيست . معرفت و آگاهي كه در اثر شهادت امام حسين عليه السلام در جهان اسلام به وجود , نه تنها در همان زمان تاثير لازم را بر جاي نهاد و حق و باطل قابل شناسايي شد , حكومت اموي نيز در اثر همين معرفت و آگاهي مسلمانان , لغزان شد و به تدريج از بين رفت , بلكه معرفت مستمر نيز در كل تاريخ اسلام پديد آورد و شاخص بسيار برجسته اي براي تميز اسلام واقعي و محمدي از اسلام اموي و اسلام آلوده به انواع عناصر جاهلي شد.
فاجعه هفتم تيرسال 1360 هـ . ش كه در جريان آن , شهيد مظلوم آيت الله سيدمحمدحسيني بهشتي و بيش از هفتاد و دو نفر از ياران پرشور و متعهد انقلاب اسلامي به شهادت رسيدند نيز مثل فاجعه كربلا , هم مصيبت بار بود وهم اينكه معرفتي به وجود آورد كه سبب تثبيت انقلاب اسلامي و روشن شدن سيماي نفاق و ليبراليسم گرديد.
امام خميني چهار روز بعد از واقعه هفتم تير , در جمع خانواده هاي شهداي هفتم تير , واقعيت هايي از تاريخ انقلاب را بيان فرمودند و توضيح دادند كه خطوط انحرافي و شيطاني كه خط نفاق و ليبرالسيم نمادي از اين خطوط محسوب مي شوند. همزاد انقلاب بودند و شهادت شهيد بهشتي و ياران وي نيز نتيجه استمرار همين خط و مرحله اي از تحركات جنايتبار همين خط بود.امام خميني در بخشي از بيان و تحليل بلند خويش در اين باره فرمودند :
يك جرياني از اول نهضت و از اول انقلاب در مقابل انقلاب در كار بود. مسئله اتفاقي نبود كه افراد موثر را , افرادي كه براي اين ملت سرمايه بودند , يكي بعد از ديگر يا شهيد كردند يا خواستند شهيد كنند و خداوند حفظ كرد. اين طور نبود كه من باب اتفاق يك كسي مرحوم مطهري را ترور كند يا مرحوم مفتح را يا آقاي هاشمي را يا آقاي خامنه اي را يا مرحوم بهشتي را يا اين وزرايي كه براي اسلام هر كدام ارزشمند بودند و آن وكلايي كه متعهد و مفيد بودند. مسئله يك مسئله تنظيم شده بود و هست .


مسئله اي بود كه از اول كه اين انقلاب يك شكلي به خودش گرفت از آن وقت شروع شد به اين مسائل .
از همان وقت كه به جمهوري اسلامي مردم مي خواستند راي بدهند مورد تحريم واقع شد. يك دسته اي , يك گروهي تحريم كردند و وقتي كه مجلس خبرگان تاسيس شد در تاسيش مخالفتها شد و بعد از آنكه ديدند تاسيس شد و اشخاصي كه در مجلس خبرگان هستند فقها هستند يا دانشمنداني كه در خط اسلام هستند , شروع به مخالفت شد و طرح انحلالش پيش يك عده اي ريخته شد و خداوند حفظ كرد. من باب اتفاق نبود كه وقتي مجلس شورا مي خواست تاسيس بشود باز مخالفتها شد و وقتي هم تاسيس شد باز در خود مجلس افرادي در آن موادي كه براي حفظ اسلام و حفظ استقلال كشور مفيد بود , مورد اشكال واقع شد. اين يك مسئله اي بود و يك جرياني .اين جريان هست همراه با اين انقلاب , همزاد با اين انقلاب و همراه با اين انقلاب و الان هم هست و بعدها هم خواهد بود. بي جهت نيست كه يك كسي در مجلس شورا انگشت مي گذارد روي يك ماده اي كه آن ماده بر حسب خواست اسلام ادامه دهنده اسلام و ادامه دهنده راه اسلام است , آن ماده مورد مواخذه قرار مي گيرد و مخالفت . و من باب اتفاق نيست كه بعد از آنكه آن مسئله هم گذشت , دولت وقتي كه يك دولت اسلامي است و متعهدي است مورد اشكال و موردهتك قرار مي گيرد و مجلس وقتي كه مجلس اسلامي افراد آن افراد متدين , متعهد هستند , مجلس را مورد مواخذه قرار مي دهند و گفته و مي گويند كه اينها اشخاصي هستند كه نمي توانند كاري انجام بدهند. قضيه توانايي دولت نيست و توانايي مجلس نيست , قضيه اين است كه اين مجلس اسلامي نبايد باشد , اين دولت اسلامي نبايد باشد.
قضيه آقاي بهشتي نبود , شما ديديد كه در طول اين يك سال , دو سال با چه افرادي مخالفت شد. قضيه شخص افراد نبود. قضيه همان جريان بود كه با اصل اساس مخالفت باشد.قضيه دفترهاي هماهنگي در سراسر كشور يك قضيه من باب اتفاق و عادي نبود , قضيه مخالفت با دولت اسلامي و هر روز در هر گفتاري و در هر نوشته اي حمله به دولت , به اينكه مجلس غيركارآيي است واز اشخاص غير مطلع تشكيل پيدا كرده . مسائل اين نيست , مسئله اين نيست كه قوه قضائيه به دست انحصار طلبان افتاده است . مسائل اصلي آنها اين نيست . مسائل آمريكا و اسلام , جريان , جريان امريكايي در مقابل اسلام .از همان اول , از همان وقتي كه احساس اين شد كه شاه بايد برود , از همان وقت بختيار مي آيد و بختيار از يك گروه ملي گرا , من باب احتياط هم آنها مي گويند كه ديگر او از حزب ما و از جبهه نيست .اين احتياطي بود كه كردند كه اگر او كنار رفت , باز جبهه اي در كار باشد. از همان وقت كه ديگر اساس سلطنت سست شد , اين جريان در كار افتاد. همان وقت كه من در پاريس بودم اين جريان شروع شد. همان وقت هم مي خواستند كه شاه را نگاه دارند , به اسم اينكه او سلطنت كند نه حكومت , با اين اسلام مي خواستند حفظش كنند و از همان وقت هم مي خواستند كه بختيار را بياورند و با ما آشتي بدهند , ما كانه نزا عمان با بختيار بود از اين جريان , از اول يك جرياني منسجم شده و برنامه ريزي شده در كار بود و ما درست توجه به آن نداشتيم , كم كم هي مطالب معلوم شد , كم كم خودشان را لو دادند و رسيد به اينجا كه من هر چه جديت كردم كه نرسد به اينجا , رسيد. نه از باب اينكه به اينها اعتمادي داشتم , از جهات ديگري كه به خود آقايان گفتم . حالا رسيده جريان به اينجا كه از حفظ شاه و بعدش بختيار و بعدش شوراي سلطنتي و بعدش اصل جمهوري اسلامي كه آن مخالفت مي شد و بعدش مجلس شوراي اسلامي و بعدش دولت قوه قضايي كه با همه مخالفت مي شد. نه از باب اينكه با رجايي و بهشتي و هاشمي و امام جمعه تهران مخالفتي داشتند. چه مخالفتي يك جرياني بود كه بايد افراد متعهد نباشد. اگر شد آنها را از صحنه بيرون كنند و منعزل كنند از مردم , بهتر. شايعه سازي كنند كه حتي اين اجناسي كه براي جنگزده ها مي خواهند ببرند اين مي رود تو جيب آقاي بهشتي و آقاي خامنه اي و آقاي كذا.آقاي هاشمي . هر جنايتي كه در ايران به دست خود آنها واقع مي شد به مردم مي گفتند كه اينها كردند اين يك جرياني بود و هست كه مي خواهند اين كشور را با آن جريان بكشند به طرف آمريكا (صحيفه امام جلد 15 , ص 23 تا 25 )
امام خميني در اولين سالگرد فاجعه هفتم نيز پيرامون اين واقعه تحليلي ارائه فرمودند و با بيان سخناني , به وجه معرفتي و آگاهي بخشي واقعه هفتم اشاره كردند و در نهايت چنين نتيجه گرفتند كه چه بسا اگر واقعه هفتم تير اتفاق نمي افتاد , جريان نفاق و ليبراليسم , با تزوير و ظاهرسازي , نظام جمهوري اسلامي ايران را به شكست مي كشاندند , زيرا بعد از واقعه هفتم تير بود كه ناگهان امواج معرفت و آگاهي , ضمير همه مردم را روشن كرد و عموم مردم با آگاهي از ماهيت واقعي جريان نفاق و ليبراليسم , از آن ها روي گرداندند. بنابر اين , همان طور كه حيات امام حسين عليه السلام در عاشورا فداي ماندگار خط اصيل اسلام شد , شهادت شهيد بهشتي نيز حيات خط اصيل انقلاب اسلامي را تضمين كرد. به تعبير امام خميني , شهيد بهشتي و ساير شهداي هفتم تير همان چيزي را كه مي خواستند با مجاهدتها سرسختانه اي كه در اين جهان دارند , به دست آورند و انقلاب اسلامي را تثبيت و چهره دشمنانش را آشكار كنند , همان چيز را با نثار خون خود به دست آوردند. امام خميني در اين باره مي فرمايد :
با فرارسيدن سالروز هفتم تير , خاطره قبل از آن فاجعه و پس از آن تجديد شد. قبل از آن , هجومهاي ددمنشانه بازيگران آمريكايي به فرزندان راستين اسلام و انقلاب و نهادهايي كه اينان براي مقصدي الهي در آنها فعاليت مي كردند. از مجلس شوراي اسلامي و دولت اسلامي و قوه قضائيه و دادگاههاي انقلاب و نگهبان و همه نهادهاي اسلامي تا شخصيتهاي عزيزي كه از قبل از انقلاب تا پيروزي آن در صحنه بوده و به خدمت و فداكاري ادامه مي دادند , و هرچه شخصيتها براي انقلاب اسلامي عزيز مفيدتر و ارزشمندتر بودند , سنگيني توطئه براي شكستن شخصيت آنان افزونتر و دامنه تهمتها و افتراها وسيعتر بود. آن كوردلان دلباخته به آمريكا و سر از پا نشناخته در راه رسيدن به هدفهاي شيطاني , به گمان آنكه توطئه آنان كارگر شده و با برداشتن اين عزيزان متعهد از سر راه خود , ملت مسلمان و متعهد به سوي آنان روي آورده و مقاصد طاغوتي آنان به ثمر مي رسد , و با انگيزه آنكه پس از آن شهيدان , همه چيز به هم مي ريزد و شاهد پيروزي خود و اربابان جهانخوار خويش را در آغوش مي گيرند , دست به اين جنايت بزرگ زدند و در لحظاتي دردناك هفتاد و چند نفر مومن متعهد و فرزندان برومند اسلام را كه هر يك با فداكاري خود نخلي پربار بود , از دست ملت گرفتند كه ناگهان صحنه هاي عظيم شورانگيز و انفجارات بزرگ آدم ساز , از آن فاجعه رخ داد. چنانكه در يك شب كه مزدوران آمريكايي همه چيز را به هم ريخته و آشفته و جمهوري اسلامي را سركوب شده پنداشتند , و ملت عزيز را به سوي خود و پشتيبان خود مي انديشيدند , چهره نوراني اسلامي از وراي چهره هاي نوراني حزب الله جلوه نمود و تمام قصرهاي تخيلي و آمال شيطاني آنان فرو ريخت . اين سيه روزان , انفجاري ايجاد كردند كه نور خدا را خاموش نمايند و خداوند قادر به دست مبارك حزب الله انفجاري در واكنش آن ايجاد فرمود , كه انقلاب اسلامي و همه نهادهاي آن چون سدي آهني وصفي مرصوص از آسيب دهر مصون ماند.
يريدون ان يطفوانورالله بافواههم و ياتي الله الاان يتم نوره ولوكره الكافرون . مگر شهداي بزرگوار هفتم تير در مجاهدات سرسختانه خود و فداكاري بيدريغ در راه هدف چه مي خواستند جز پيروزي انقلاب و سرنگوني پرچم شيطاني كفرو نفاق , و جز افتادن ماسك ريا و تزوير چهره هاي كريه و ددمنشانه به صورت خلقي و اسلامي چه بسا اگر اين شهادتهاي دلخراش واقع نمي شد. آنان با همان خوي شيطاني و با ظاهري فريبنده در صحنه بازيهاي سياسي باقي مي ماندند و بي امان ضربه هاي خويش را به انقلاب و فرزندان راستين آن وارد مي كردند و براي اسلام و مسلمانان مظلوم سنگ راه مي شدند و با ضربه نهايي آمريكا و ديگر ابرقدرتها جمهوري را شكست مي دادند , يا لااقل پيروزي را به عقب رانده و راه را طولاني مي كردند , ولي اين فاجعه غمناك و شهادتهاي پي درپي به پيروزي اسلام انقلابي سرعت بخشيد(صحيفه امام , جلد 16 , ص 361 و 362 )
گرچه با شهادت شهيد بهشتي و ياران او , خط نفاق و ليبراليسم رسوا شد و حدود دو دهه از صحنه سياسي ايران رخت بربست , ولي چند سالي است كه خط نفاق و ليبراليسم با شمايلي ديگر و ذيل عناوين واصطلاحات ديگر , به خودنمايي پرداخته و با خط اصيل انقلاب , با روش هاي مخصوص و با احتياطات ويژه به معارضه پرداخته است , يعني همان طور كه امام خميني پيش بيني كرده بود , خط نفاق وليبراليسم باقي ماند و اكنون به نوعي ديگر ابراز وجود مي نمايد. مصيبت بارتر اينكه برخي چهره ها و برخي گرايش نيز كه انتظاري از آنان نيست , دراثر دگرديسي ذهني و رفتاري و دراثر ضعف مباني انديشه فكري و سياسي , تحت تاثير تبليغات جهاني و داخلي ليبراليسم قرار گرفته اند و علاوه بر اينكه به تطهير خط ليبراليسم پرداخته اند , خود را به طور آشكار در خط ليبراليسم معرفي مي نمايند.البته اين افراد كه مي خواهند , هم پايي درميان انقلاب داشته باشند و هم در قواره ليبرال ها خود را مطرح كنند , نمي دانند كه خط اصيل انقلاب اسلامي از خط ليبراليسم كاملا جداست , زيرا اين خط , به تعبير امام خميني , همان است كه از اول با خط اصيل انقلاب تضاد داشت و بزرگاني همچون شهيدبهشتي نيز قرباني همين خط منحط استكباري شدند.
امام خميني : مگر شهداي بزرگوار هفتم تير در مجاهدات سرسختانه خود و فداكاري بيدريغ در راه هدف چه مي خواستند جز پيروزي انقلاب و سرنگوني پرچم شيطاني كفر و نفاق , و جز افتادن ماسك ريا و تزوير چهره هاي كريه و ددمنشانه به صورت خلقي و اسلامي چه بسا اگر اين شهادتهاي دلخراش واقع نمي شد , آنان با همان خوي شيطاني و با ظاهري فريبنده در صحنه بازيهاي سياسي باقي مي ماندند و بي امان ضربه هاي خويش را به انقلاب و فرزندان راستين آن وارد مي كردند و براي اسلام و مسلمانان مظلوم سنگ راه مي شدند و با ضربه نهايي آمريكا و ديگر ابرقدرتها جمهوري را شكست مي دادند
امام خميني : يك جرياني از اول نهضت واز اول انقلاب در مقابل انقلاب در كار بود. مسئله اتفاقي نبود كه افراد موثر را , افرادي كه براي اين ملت يك سرمايه بودند , يكي بعد از ديگري يا شهيد كردند يا خواستند شهيد كنند و خداوند حفظ كرد. اين طور نبود كه من باب اتفاق يك كسي مرحوم مطهري را ترور كند يا مرحوم مفتح را يا آقاي هاشمي را يا آقاي خامنه اي را يا مرحوم بهشتي را يا اين وزاريي كه براي اسلام هر كدام ارزشمند بودند و آن وكلايي كه متعهد و مفيد بودند. مسئله يك مسئله تنظيم شده بود و هست . مسئله اي بود كه از اول كه اين انقلاب يك شكلي به خودش گرفت از آن وقت شروع شد به اين مسائل