پرهيز از افراط و تفريط و گرايش به اعتدال در هركاري خالي از دشواري
نيست . گوئي هميشه راه اعتدال يك خط باريك است كه اندك بي توجهي
موجب خروج از آن است . اينكه درآثار ديني وارد شده كه « صراط » از « مو »
باريك تر است اشاره به همين نكته است كه رعايت اعتدال در هركاري سخت
و دشوار است .
بديهي است كه مشكلات جامعه بشري نو مي شود و مشكلات نو راه حل
نو مي خواهد. « الحوادث الواقعه » چيزي جز پديده هاي نوظهور نيست كه
حل آنها برعهده حاملان معارف اسلامي است . سر ضرورت وجود مجتهد
در هر دوره , و ضرورت تقليد و رجوع به مجتهد زنده همين است . والا در
يك سلسله مسائل استاندارد شده ميان تقليد از زنده و مرده فرقي نيست . اگر
مجتهدي به مسائل ومشكلات روز توجه نكند او را بايد در صف مردگان به
شمار آورد. افراط و تفريط در همين جا پيدا ميشود.
برخي آنچنان « عوام زده » هستند كه تنها معيارشان سليقه عوام است و
عوام هم گذشته گرا است و به حال و آينده كاري ندارد , برخي ديگر كه به
مسائل روز توجه دارند و در باره آينده مي انديشند متاسفانه سخاوتمندانه از
اسلام مايه ميگذارند.سليقه روز را معيار قرارمي دهند و به نام « اجتهاد آزاد »
به جاي آنكه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار دهند , سليقه و روح حاكم
بر زمان را معيار اسلام قرار مي دهند. مثلا « مهر نبايد باشد چون زمان
نمي پسندد , تعدد زوجات يادگار عهد بردگي زن است , پوشيدگي همينطور
اجاره و مضاربه و مزارعه يادگار عهد فتوداليسم است و فلان حكم ديگر
يادگار عهدي ديگر , اسلام دين عقل و اجتهاد است . اجتهاد چنين و چنان
حكم مي كند. »
بايد توجه داشته باشيم كه حتي معيارهائي كه دانشمندان روشنفكر و
مترقي اهل تسنن نظيرعبده و اقبال براي حل مشكلات جديد ارائه كرده اند
از قبيل تمايز قائل شدن ميان عبادات و معاملات و تعبيرهاي خاصي كه آنها
از اجماع , اجتهاد. شورا و غيره كرده اند و همچنين جهان بيني اسلامي كه
آنها عرضه كرده اند به هيچوجه براي ما كه پرورده فرهنگ اسلامي پيشرفته
شيعي هستيم قابل قبول نيست و نمي تواند الگو قرار گيرد. فقيه شيعه ,
حديث شيعه , كلام شيعه , فلسفه شيعه , تفسير شيعه , فلسفه اجتماعي شيعه
از آنچه در جهان تسنن رشد كرده بسي رشد يافته تر و جوابگوتر است .
هر چند جهان تسنن به علل جعرافيائيي و غيرجغرافيايي پيش از جهان
تشيع با تمدن جديد و مشكلات و مسائلي كه اين تمدن به وجود آورده آشنا
شده و در جستجوي كشف راه حل آن برآمده است و شيعه ديرتر نظريات
خود را عرضه داشته است , ولي مقايسه ميان آنچه در سنوات اخير از جهان
شيعه عرضه شده و آنچه از جهان تسنن عرضه شده است ميرساند كه
نظريات شيعي از بركت پيروي از مكتب اهل بيت عليهم السلام بسي عميقتر و
منطقي تر است . ما نيازي نداريم كه امثال عبده و اقبال و فريد وجدي و سيد
قطب ومحمد قطب و محمد غزالي و امثال اينها را الگو قرار دهيم .
به هر حال تجددگرائي افراطي ـ كه هم در شيعه وجود داشته و دارد وهم
در سني ـ و در حقيقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام
نيست , و پيراستن آن از آنچه از اسلام هست , بمنظور رنگ زمان زدن و باب
طبع زمان كردن , آفت بزرگي براي نهضت است و وظيفه رهبري نهضت است
كه جلو آنرا بگيرد.(نهضت هاي اسلامي درصدساله اخير , متفكر شهيد استاد
مرتضي مطهري )

|
پيامبر اعظم (ص ) و شش عاشق مهاجر
|

متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
عده اي از قبيله « عضل » و « قاره » كه ظاهرا با قريش هم ريشه بوده اند و در
نزديكي هاي مكه سكني داشته اند , در سال سوم هجرت به حضور رسول
اكرم (ص ) آمده اظهار داشتند :
« برخي از افراد قبيله ما اسلام اختيار كرده اند , گروهي از مسلمانان را به
داخل ما بفرست كه معني دين را به ما بياموزانند , قرآن را به ما تعليم دهند و
اصول و قوانين اسلام را به ما ياد بدهند » .
رسول اكرم (ص ) شش نفر از اصحاب خويش را براي اين منظور همراه
آنها فرستاد و رياست گروه را برعهده مردي به نام مرندبن ابي مرثد يا مرد
ديگري به نام عاصم بن ثابت گذاشت .
فرستادگان رسول خدا همراه آن هيئت كه به مدينه آمده بودند روانه
شدند تا در نقطه اي كه محل سكونت قبيله هذيل بود رسيدند و فرود آمدند ,
ياران رسول خدا بي خبر از همه جا آرميده بودند كه ناگاه گروهي از قبيله
هذيل مانند صاعقه آتشبار , با شمشيرهاي آهيخته بر سر آنها حمله آوردند ,
معلوم شد كه هيئتي كه به مدينه آمده بودند از اول قصد خدعه داشته اند و يا
به اين نقطه كه رسيده اند به طمع افتاده و تغيير روش داده اند , به هر حال
ملعوم است اين افراد با قبيله هذيل ساخته اند و هدف , دستگيري اين شش
نفر مسلمان است .
ياران رسول خدا همين كه از موضوع آگاه شدند به سرعت به طرف
اسلحه خويش رفتند و آماده دفاع از خويش گشتند.
هذيلي ها سوگند ياد كردند كه هدف ما كشتن شما نيست , هدف ما اين
است كه شما را تحويل قريشيان در مكه بدهيم و پولي از آنها بگيريم , ما
هم اكنون با شما پيمان مي بنديم كه شما را نكشيم . سه نفر از اين ها و از آن
جمله عاصم بن ثابت گفتند : ما هرگز ننگ پيمان مشرك را نمي پذيريم ,
جنگيدند تا كشته شدند.
اما سه نفر ديگر : به نام زيد بن دثنه و خبيب بن عدي و عبدالله بن طارق
نرمش نشان دادند و تسليم شدند.
هذيلي ها اين سه نفر را با طناب محكم بستند و به طرف مكه روانه
شدند. عبدالله بن طارق نزديك مكه دست خويش را از بند بيرون آورد و
دست به شمشير برد , اما دشمن مجال نداد و با ضرب سنگ او را كشتند.
زيد و خيبب به مكه برده شدند و در مقابل دو اسير از هذيل كه در مكه
داشتند آنها را فروختند و رفتند.
صفوان بن اميه قرشي , زيد را از آن كس كه در اختيارش بود خريد كه به
انتقام خون پدرش كه در احد يا بدر كشته شده بود بكشد.
او را براي كشتن به خارج مكه بردند , مردم قريش جمع شدند كه ناظر
جريان باشند , زيد را به قربانگاه آوردند , او با قدمهاي مردانه اش جلو آمد و
كوچكترين تزلزلي به خود راه نداد.
ابوسفيان , يكي از ناظران معركه بود , فكر كرد از شرايط موجود در اين
لحظات آخر حيات زيد استفاده كند , شايد بتواند يك اظهار ندامت و
پشيماني و يا اظهار تنفري نسبت به رسول اكرم (ص ) از او بيرون كشد , رفت
جلو و به زيد گفت :
تو را به خدا سوگند مي دهم : « آيا دوست نداري كه آلان محمد به جاي
تو بود , و ما گردن او را مي زديم و تو راحت به نزد زن و فرزندانت مي رفتي »
زيد گفت : « سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پاي محمد خاري
برود و من در خانه ام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم » .
دهان ابوسفيان از تعجب بازماند , روكرد و به ديگر قرشيان و گفت : « به
خدا سوگند من هرگز نديدم ياران كسي , او را آنقدر دوست بدارند كه ياران
محمد , محمد را دوست مي دارند » .
پس از چندي نوبت به خبيب بن عدي رسيد , او را نيز براي دارزدن به
خارج مكه بردند. خبيب از جمعيت خواهش كرد اجازه دهند تا دو ركعت
نماز بخواند.
اجازه دادند , و او دو ركعت نماز در كمال خضوع و خشوع و حال
خواند.
آنگاه خطاب به جمعيت كرد و گفت : « به خدا قسم اگر نبود كه مورد
تهمت قرار مي گيرم كه خواهيد گفت از مرگ مي ترسد , زياد نماز
مي خواندم » .
خبيب را به چوبه دار بستند. در اين قوت بود كه آهنگ دلنواز خبيب بن
عدي با روحانيتي كامل كه همه را تحت تاثير قرار داد و گروهي از ترس خود
را به روي خاك افكندند , شنيده شد. او با خداي خود مناجات مي كرد و
مي گفت : « خدايا رسالت خويش را از ناحيه رسول تو انجام داديم , از تو
مي خواهيم كه همين صبحگاهان جريان ما را به اطلاع پيامبرت برساني .
خدايا اين مردم ستمگر را تماما در نظر بگير و آنها را پاره پاره كن و يكي از
آنها را باقي مگذار1.
اين نمونه اي از علاقه شديد و شيدائي مسلمين نسبت به شخص رسول
اكرم اسلام است و اساسا يك فرق بين مكتب انبيا و مكتب فلاسفه همين
است كه شاگردان فلاسفه فقط معلم اند و فلاسفه نفوذي بالاتر از نفوذ يك
معلم ندارند , اما انبيا نفوذشان از قبيل نفوذ يك محبوب است , محبوبي كه
تا اعماق روح محب راه يافته و پنجه افكنده است و تمام رشته هاي حياتي او
را در دست گرفته است 2.
پاورقي ها :
.1 جاذبه و دافعه علي (ع ) , ص 82 ـ85
.2 جاذبه و دافعه علي (ع ) , ص .77
(نقل از حكايت ها و هدايت ها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )
ياران و پيروان رسول خدا(ص ) به آن بزرگوار علاقه اي
بسيار شديد داشتند , به گونه اي كه هرگز دوست نداشتند حتي
خاري به پاي او برود و آزرده خاطر گردد. ابوسفيان دشمن
سرسخت پيامبر اكرم (ص ) با مشاهده اين عشق و علاقه اعتراف
نمود كه من هرگز نديده ام ياران كسي , او را آنقدر دوست
بدارند كه ياران محمد , او را دوست مي دارند
يك فرق اساسي بين مكتب انبيا و مكتب فلاسفه اين است كه
شاگردان فلاسفه فقط معلمند و فلاسفه نفوذي بالاتر از نفوذ يك
معلم ندارند , اما انبيا نفوذشان از قبيل نفوذ يك « محبوب »
است , محبوبي كه تا اعماق روح « محب » راه يافته و پنجه
افكنده است و تمام رشته هاي حياتي او را دردست گرفته است

|
شناخت تجربي
|
اقلم يسيروا في الارض , فتكون لهم قلوب يعقلون بها , او اذان
يسمعون بها ...
آيا در زمين به گردش (و جستجو) نپرداختند , تا صاحب
دلهايي گردند خردور , و صاحب گوشهايي حق نيوش ... (سوره
حج آيه 46 )
النبي (ص ) : من عمل بما يعلم , ورثه الله علم ما لم يعلم .
پيامبر(ص ) : هر كس به آنچه مي داند عمل كند , خدا علم
آنچه را نمي داند بهره او سازد.
الامام علي (ع ) : العقل غريزه تزيد بالعلم و التجارب .
امام علي (ع ) : عقلا استعدادي طبيعي است كه با علم و
تجربه افزايش پيدا مي كند.
الامام علي (ع ) : العقل عقلان : عقل الطبع , و عقل التجربه : و
كلا هما يودي الي المنفعه و الموثوق به صاحب العقل و الدين
و من فاته العقل و المروه , فراس ماله المعصيه ...
امام علي (ع ) : عقل دو عقل است : عقل طبيعي و عقل تجربي .
و هر دو مايه سود است . و تنها كسي مورد اطمينان است كه هم
عقل داشته باشد و هم دين . و آنكه از عقل و جوانمردي بي بهره
باشد , بيشترين كارش گناه است .
الامام علي (ع ) : لولا التجارب عميت المذاهب .
امام علي (ع ) : اگر آزمايشها و تجربه ها نبود راهها پنهان
ميماند.
امام علي (ع ) : في التجارب علم مستانف
امام علي (ع ) : از تجربه دانشي تازه به دست ميآيد.
الامام الحسين (ع ) : طول التجارب زياده في العقل .
امام حسين (ع ) : تجربه هاي طولاني وسيله افزايش خرد
است .
الامام علي (ع ) : العقل حفظ التجارب .
امام علي (ع ) : عقل , به خاطر سپاري تجربه است .
الامام علي (ع ) : العاقل من و عظته التجارب .
امام علي (ع ) : عاقل كسي است كه از تجربه پند گيرد.
الامام علي (ع ) : التجارب لاتنقضي .
امام علي (ع ) : تجربه پايان نمي پذيرد.
الامام علي (ع ) : كل معونه تحتاج الي التجارب .
امام علي (ع ) : هر كمك و امدادي نيازمند تجربه است .
امام علي (ع ) : من لم يجرب الامور خدع .
امام علي (ع ) : هر كس كه امور را به تجربه نيازمايد فريب
مي خورد.
' امام علي (ع ) : فقد جربتم الامور و ضر ستموها , و وعظتم بمن
كان قبلكم .. ومن لم ينفعه الله بالبلا و التجارب , لم ينتفع
بشي من العظه .
امام علي (ع ) : شما خود كارها را تجربه كرديد و آزموديد , و
يادآوري سرگذشت پيشينيان موعظه شديد.... آن كس كه از بلا
(آزمون ) و تجربه پند نگيرد , از هيچ پند و اندرزي سودي به
چنگ نخواهد آورد.

|
| |