روزنامه جمهوري اسلامي 30/03/1385 صفحه عقيدتي
آنان كه با « نور خدا » مي نگرند ـ 4
« مومن » از حلقه هاي اسارتي كه « حسود » را به خشم در برابر تقديرهاي الهي مي رساند رهاست


بسياري از انسان ها به اين دليل نمي توانند همچون « مومن » در اوج ايمان و عشق و خلوص و تقوا سربه درگه معشوق ازلي و ابدي بگذارند و رها از همه قيدوبندها و دلبستگي ها , پاك ترين و زلال ترين سرودهاي عشق و دلدادگي را زمزمه كنند كه همواره در اين سه حلقه اسارت و ضعف و كمبود گرفتار مي باشند :
حلقه اول , فقدان معرفت و شناخت نسبت به آموزه ها و تعاليم و معارف دين است . اين كمبود و ضعف موجب مي شود كه جهل و ناداني ميدان داري كند و دانايي و بينش با تمام ضرورت هاي بنيادين و حياتي اش غايب و پنهان بماند و در نتيجه آثار بسيار ارزشمند آن ظاهر و آشكار نگردد و به بهره وري هاي گوناگون نرسد.
حلقه دوم , غفلت و قصور است . اين عارضه دامنگير كساني است كه به ضعف و كاستي هاي معرفتي خويش وقوف و آگاهي كسب كرده اند و مي دانند كه بين آنان و شناخت هاي اصيل ديني فاصله اي دراز حاكم است و بايد اراده اي استوار و عزمي مستحكم را پشتوانه اي براي آغاز حركت قرار دهند و كمبودهاي موجود را مرتفع نمايند , و در عين حال , چنين نمي كنند و همچنان در غفلت باقي مي مانند.
حلقه سوم , خبث و پليدي است كه حاصل طبيعي و اجتناب ناپذير اسارت انسان ها در حلقه هاي اول و دوم مي باشد. يعني وقتي معرفت و شناختي نسبت به معارف و تعاليم دين فراهم نيامد و جهل و ناداني آرام آرام ريشه گرفت و به دنبال آن غفلت و قصور مانع هر حركت و تلاش رهايي بخش گرديد , دوري از احكام و قوانين و تعاليم ديني و اصرار بر غفلت و قصور , انسان را آنگونه در گمراهي و انحطاط مي افكند كه زنگارهاي خبث و پليدي تمام آئينه جان و روحش را فرامي گيرد و « دل » سياه مي گردد و در « ظلمت » مي نشيند. بنابراين خبث و پليدي درون , نه يكباره , كه به مرور , و در اثر فاصله گرفتن از حق و شتاب در باطل , اجتناب از ايمان و پاكي و اتصاف به گناه و ناپاكي , و خودداري از صلاح و رويكرد به فساد به وجود مي آيد.
انسان « مومن » , اينگونه نيست , يعني هم به معرفت و شناخت نسبت به معارف و تعاليم دين رسيده است و از جهل و ناداني گريخته و به بينش و دانايي نائل آمده است . هم در پيمودن مراتب رشد و كمال غفلت و قصور روانمي دارد. و هم به خبث و پليدي گرفتار نمي آيد , كه معرفت و شناخت هاي عميق و ژرفي كه به دست آورده است او را به تداوم راه ايمان و عشق و كمال وامي دارد و او از اين سه حلقه اسارت , آزاد است و رها , و تا قله رفيع عشق و تقوا و وارستگي پرواز كرده و به كوي دوست رسيده و در محفل قرب و وصل او وارد شده است .
حلقه هاي سه گانه « اسارت » موجب مي گردد كه گروهي از انسان ها آنگونه در دام نفس و هوا و هوس ها و خودبيني و خودخواهي ها گرفتار آيند كه خود را در برابر خدا قرار دهند و نسبت به فضل و رحمت او عناد ورزند و به خشم و غضب درآيند!
راستي چه كساني حاضر مي شوند در برابر خداوند متعال قرار گيرند و از آنچه او انجام مي دهد خشمناك گردند
امير مومنان حضرت علي (ع ) اين افراد را اينگونه معرفي مي كند :
« الحسود غضبان علي القدر »
« حسود نسبت به مقدرات الهي خشمناك است » (1 )
آري , حسودان در برابر تقديرهاي خداوند متعال معترض هستند و همواره ناراحت و خشمناك ! و اين طبيعت و سرشت رذيله زشت و منحوس « حسد » است كه موجب مي شود « حسود » از داده هاي پروردگار كريم و بخشنده به بندگان خويش خشمناك شود و همواره دل مغموم دارد كه چرا به برخي از افراد چنين و چنان نعمتي بخشيده و به او نبخشيده
شخص حسود به اين اعتراض و خشم هم بسنده و اكتفا نمي كند , كه او نابودي نعمت هاي الهي را خواهان است و پيوسته در اين آرزو به سر مي برد كه آنچه در دست بندگان خداست از بين برود تا او به آرامش رسد!
آري , انساني كه حقيقت « ايمان » به قلبش وارد نشده است و جذبه عشق الهي در تاروپود وجودش راه نيافته است و به مراتب بالاي خودسازي و تهذيب نائل نيامده است , اينگونه اسير غفلت است و تابع نفس و گرفتار در وسوسه ها و تحريك ها و اميال و خواسته هاي نامشروع و ضدانساني .
از رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) نقل است كه خداوند متعال به حضرت موسي (ع ) فرمود :
« انسان حسود نسبت به احسان و بخشش من درباره مردم خشمگين است و مي خواهد از كميت و كيفيت مزايا و بهره هايي كه ميان مردم تقدير و توزيع كرده ام جلوگيري كند! » (2 )
اين حديث قدسي نيز به صراحت و به طور مستقيم از جانب حضرت پروردگار به فقدان معرفت و بينش در انسان هاي حسود و گرفتاري آنها به قصور و غفلت و به دنبال آن ريشه دواندن نهال خبث و پليدي در سرزمين جان و روحشان اشارت دارد و عمق نحوست و شناخت عمل حسدورزي را آشكار و نمايان مي سازد و زمينه اي فراهم مي آورد كه انسان به خود آيد و با تفكر و تامل دريابد كه حقيقت حسد , خشم بر خداوند متعال و تقدير و بخشش هاي او به بندگانش مي باشد و هر انسان سالم و خردمند بايد به جاي اين عمل و رفتار زشت و ناپسند , به تلاش و فعاليت مفيد روي آورد و از مجاري طبيعي و از طريق اسباب و ابزاري كه خداوند مقرر داشته است نعمت هاي الهي را جويا شود تا حضرت خالق مهربان او را نيز عطا و بخشش روا دارد و به بي نيازي برساند.
يكي از شعراي عرب زبان , حالت نكوهيده انسان حسود را كه در اثر اتصاف به اين رذيله اخلاقي و حسادت به همنوعان خود , بر تقدير الهي و داده هاي او به بندگانش خشم و نفرت مي ورزد , اينگونه به نظم و شعر درمي آورد و ماهيت آن را مي نماياند :
الا قل لمن كان لي حاسدا
اتدري علي من اسات الادب
اسات علي الله في فعله
اذا انت لم ترض لي ما وهب
جزاك منه الزيادات لي
و ان لا تنال الذي تطلب
آگاه باش , و به كسي كه نسبت به من حسد مي ورزد بگو : آيا مي داني به چه كسي اسائه ادب مي كني
به خدا در كارهايش اسائه ادب مي نمايي , آنگاه كه از عطا و بخشش او نسبت به من احساس بي تابي و اظهار ناخشنودي مي نمايي .
جزا و آنچه از رهگذر حسد نصيب تو مي شود اين است كه بر پاداش من افزوده گردد و تو به مطلوب خويش دست نيابي . (3 )
انسان مومن به طور كامل به كالبد شكافي « حسد » پرداخته است و نسبت به همه انگيزه هاي نفساني و آثار مخرب و زيانبار آن وقوف حاصل كرده و به نيكي دريافته است كه اين رذيله زشت اخلاقي آدمي را به اوج پستي و انحطاط مي افكند , زيرا او را در مقابل خداوند قرار مي دهد و حالت بسيار نكوهيده اعتراض و خشم و ناراحتي در برابر تقدير الهي در توزيع نعمتها به بندگانش را بر او مسلط مي سازد و در چنين شرايطي است كه گناه برگناه افزوده مي شود و دوري از جوار رحمت الهي حسودان را به مهالك عصيان و نافرماني در برابر خالق يكتا مي افكند!
سخن ذيل كه منسوب به يكي از بزرگان است , جلوه اي است از جلوات معرفت و بينش و خوديابي و خودسازي هاي « مومن » در رهاكردن حسدورزي نسبت به بندگان خدا :
« من بر هيچ كسي به خاطر دنيا حسد نورزيدم , زيرا اگر او اهل بهشت باشد , چگونه بر او حسد ورزم به خاطر دنيايي كه در نظر اهل بهشت ناچيز و حقير است و اگر از اهل دوزخ باشد , باز هم چگونه بر او حسدورزم كه او فرجام كارش آتش جهنم است » (4 )
همچنين « مومن » اين سخن از بزرگي از بزرگان پوينده راه عشق و ايمان و تقوا را همواره و درتمام حالات آويزه گوش جان خويش قرار مي دهد كه فرمود :
« اي فرزند آدم , چرا نسبت به برادر مسلمانت حسد مي ورزي اگر كسي كه به او حسادت مي كني شخصي است كه خداوند از كرامت خود به او مرحمت كرده است , پس چرا تو نسبت به كسي كه مورد لطف خدا قرار گرفته است حسد مي ورزي و اگر آن طور نيست , پس چرا نسبت به كسي كه سرانجام كارش با آتش دوزخ است حسد مي ورزي » (5 )
« مومن » نه تنها در برابر كسي كه مورد كرامت و رحمت و بخشايش الهي قرار گرفته است حسد نمي ورزد و آرزوي زوال نعمت هايش را در دل نمي پرود و به عناد و كينه و اندوه نسبت به او گرفتار نمي شود , بلكه چنين كسي را دوست دارد و از اين كه مورد عطا و رحمت خداوند متعال قرار گرفته است خوشحال و مسرور است , نه ناراحت و خشمناك و معترض , و از اين بالاتر و شگفت انگيزتر آن كه به درگاه حضرت حق شكر و سپاس مي گذارد كه بندگانش ـ كه برادران ديني و دوستان و همكاران او و غريبه و آشنا و عضو جامعه اسلامي مي باشند ـ مورد فضل و فيض و رحمت او واقع شده و صاحب نعمت هاي مادي و معنوي شده اند , و نيز از درگاه الهي بقاي اين نعم و موهبت ها را مي طلبد و از اين هم بالاتر و شگفت انگيزتر , بهتر از اين نعمت ها و فزون تر از اين بخشايش را براي آنان آرزو و طلب مي كند. ببينيد فاصله انسان « مومن » با انسان « حسود » چقدر است . مومن اگر دنيا و آخرت و تمام نعمت هاي الوان و گوناگون را به او بدهند , با رضوان و خشنودي حضرت محبوب و مشاهده جلوه اي از نور جمال جميل او تعويض نمي كند , و حسود دين و ايمان و همه ارزشهاي والاي اخلاقي و انساني را به مسلخ نفس مي برد و براي نان و نام و زرق و برقي از ثروت و شهرت و قدرت قرباني مي نمايد!
پاورقي :
ــــــــ
1 ـ غررالحكم , ج 1 , ص 62
2 ـ سفينه البحار , ج 1
3 ـ گامي فراسوي روانشناسي اسلامي , دكتر شرقاوي , ترجمه دكتر محمدباقر حجتي , دفتر نشر فرهنگ اسلامي , ص 249
4 ـ مجموعه ورام , تاليف ابوالحسين ورام بن ابي فراس , ترجمه محمدرضا عطائي , انتشارات آستان قدس رضوي , ج 1 , ص 248
5 ـ همان منبع , ج 1 , ص 248
حقيقت « حسد » , خشم بر خداوند متعال و تقدير و بخشش هاي او به بندگانش مي باشد , و هر انسان سالم و خردمند بايد به جاي اين عمل و رفتار زشت و ناپسند , به تلاش و فعاليت مفيد روي آورد و از مجاري طبيعي و از طريق اسباب و ابزاري كه خداوند مقرر داشته است نعمت هاي الهي را جويا شود تا حضرت خالق مهربان او را نيز عطا و بخشش روا دارد و به بي نيازي برساند
ـ آگاه باش , و به كسي كه نسبت به من « حسد » مي ورزد بگو : آيا مي داني به چه كسي اسائه ادب مي كني
به خدا در كارهايش اسائه ادب مي نمايي , آنگاه كه از عطا و بخشش او نسبت به من احساس بي تابي و اظهار ناخشنودي مي نمايي .
جزا و آنچه از رهگذر حسد نصيب تو مي شود اين است كه بر پاداش من افزوده گردد و توبه مطلوب خويش دست نيابي .
ببينيد فاصله انسان « مومن » با انسان « حسود » چقدر است : مومن اگر دنيا و آخرت و تمام نعمت هاي الوان و گوناگون را به او بدهند , با رضوان و خشنودي حضرت محبوب و مشاهده جلوه اي از نور جمال جميل او تعويض نمي كند , و « حسود » دين و ايمان و همه ارزشهاي والاي اخلاقي و انساني را به مسلخ نفس مي برد و براي نان و نام و زرق و برقي از ثروت و شهرت و قدرت قرباني مي نمايد!