روزنامه جمهوري اسلامي 29/03/1385 صفحه عقيدتي
آنان كه با « نور خدا » مي نگرند ـ 3
مومن را با « حسد » چه كار كه او از « خود » رسته است و به « خدا » رسيده است




يكي از جلوه هاي نورانيت و قداست و خلوص و يكرنگي دل و جان و روح « مومن » , « حسد » نداشتن و « حسادت » نورزيدن نسبت به نعمت هاي مادي و برتري هاي فكري و مراتب معنوي و توانگري ها و توانمندي هايي است كه در ديگران جمع آمده است .
او آنگونه « وارسته » از همه چيز و همه كس , و « دلبسته » به محبوب و معشوق ازلي و ابدي است كه هيچ نعمتي از نعم الوان الهي كه در دست اين و آن مي چرخد و به بهره وري مي رسد , در چشم و دلش نمي نشيند تا او را بيازارد و به حسدورزي وسوسه و تحريك كند.
« مومن » را هيچ چيز به حسد نمي افكند , نه مال و منال و گوهر و ثروتي كه همواره زرق و برقش زيروروكننده دلهاست , نه حسب و نسب كه بسياري از آدميان به آن مي بالند و باد در سر مي اندازند , نه توانايي ها و قدرت و استحكام جسمها و پيكرها , نه درخشش و زيبايي چهره ها و صورت ها , نه مقام و رياست و ميز و القاب و عناوين , نه موقعيت هاي مناسب و شكوهمند اجتماعي و سياسي , نه فزوني دانش ها و بينش ها , نه مقامات معنوي و عبادي و اخلاقي و عرفاني بندگان خاص و خالص خدا , نه خانه هاي مجلل و امكانات سرشار ديگران , و نه هيچ چيز و هيچ كس و هيچ بود و نمود و جلوه اي از حيات دنيا.
« حسد » يعني نپسنديدن نعمت بر ديگران , و از اين كه كسي بهره هايي از مال و ثروت و ديگر موهبت هاي الهي دارد بسيار مغموم و اندوهگين و خشمناك گرديدن , و پيوسته آرزوي زوال و نابودي اين نعمتها و بهره مندي ها را در دل پروردن , و با اين وصف , تا زماني كه اين برخورداري ها باقي و پايدار است ناراحت و آزرده بودن , و در صورت فقد و نابودي اين نعمت ها و صاحبانش , شادمان و خوشحال گرديدن !
همين جا , مومن را از غير مومن جدا كنيد و شناسايي نمائيد. انسان مومن نه تنها از اين كه نعمتي در دست كسي است حسد نمي ورزد و ناراحت و محزون و خشمگين نمي گردد , بلكه بسيار مسرور و مشعوف هم مي شود , و نه تنها آرزوي زوال و نابودي نعمت هاي ديگران را در دل نمي پروراند , كه بقا و دوام و استمرار آنها را از درگاه خداوند تمنا مي نمايد , و به اين ترتيب , تا زماني كه نعمت ها در دست بندگان خدا باقي و پايدار است خوشحالي مي كند و به درگاه حضرت حق سپاس مي نهد , و آنگاه كه موهبت و نعمتي از دست كسي رفت , غمزده و ناراحت و دلگير مي شود.
در متون فرهنگ و معارف اسلامي و از لسان مطهر حضرت علي (ع ) به صراحت آمده است : « مودت و محبت مومن بر حسدش غلبه كرده و او به كسي حسادت نمي ورزد . » 1
معني اين كلام عميق اين است كه انسان مومن در مواجهه و تعامل با مردم در همه عرصه هاي حيات و زندگي اجتماعي , به جاي « حسادت » , « محبت » مي ورزد , و به جاي « بدخواهي » , « خيرخواهي » مي كند و به اين ترتيب نه تنها هيچ اثري از رذيله اخلاقي حسدورزي در جان و روحش يافت نمي شود , كه در نقطه مقابل , نسبت به مردم مودت و محبت روامي دارد و همواره در مسير خيرخواهي و نفع رساني به بندگان خدا حركت مي كند. اينك بنگريد كه تفاوت انسان حسود با انسان مومن از كجا تا كجاست . او به چه مي انديشد , و اين در فكر چيست . او به كجا مي رود , و اين به كدام سوره مي سپارد. او به دليل ضعف در شناخت و ايمان و عشق و خلوص و تقوا و تقرب , جلوي پاي خويش را نيز نمي بيند , و اين به افق هاي دور دست مي نگرد و از همه حجاب ها و موانع عبور كرده است و جز خدا و رضوان و خشنودي او نمي بيند و نمي خواهد.
« حسد » با « ايمان » هيچ قرابت و سنخيت و پيوندي ندارد , همچنان كه با « مومن » نيز نزديكي و ارتباط و انسي پيدا نمي كند.
در كلام امير سخن حضرت علي (ع ) آمده است :
« ايمان از حسد بيزار است » 2
اين سخن نغز هرگونه پيوستگي بين ايمان و حسد را نفي مي كند و اين دو را در حال تقابل و تعارض با يكديگر مي داند. زيرا « ايمان » اساس و بنيان هر پاكي و نيكي و شرف و بزرگواري است و همواره بر انگيزانده خيرخواهي ها و محبت ورزي ها نسبت به بندگان خداست , حال آن كه « حسد » از ناپاكي و دنائت برمي خيزد و به بدي و پليدي دعوت مي كند و خير و سعادت و موفقيت و ظفرمندي مردمان را نمي پسندد و برنمي تابد و هميشه تحريك كننده به سوي معاصي و مفاسد است .
بديهي است « ايمان » در صورتي از « حسد » تبري و بيزاري مي جويد و به نفي و طرد آن مي پردازد كه از استحكام و اتقان كامل برخوردار باشد و در عالي ترين مراتب و درجات قرار گيرد تا با اين قدرت و توان و مرتبت و مقام بتواند به معارضه با حسد بپردازد و آن را به حريم پاك خود راه ندهد. به همين دليل كساني كه از ايمان كامل و نيرومند برخوردار نباشند نمي توانند در ميادين تقابل و تعارض با حسد به پيروزي برسند و در نتيجه به مرور از مواضع و سنگرهاي معنوي خود عقب نشيني مي كنند و آنها را به دشمن خطرناك خود يعني « حسد » واگذار مي نمايند.
اين سخن حضرت امام محمدباقر(ع ) كه مي فرمايد : « حسد ايمان را مي خورد , همان گونه كه آتش هيزم را » 3 , دلالت بر همين واقعيت دارد كه ايمان هاي ضعيف و به مراتب و درجات بالا نرسيده , در برابر حسد قادر به مقاومت نيستند و در نتيجه به مرور زمان همچون هيزمي كه شعله هاي آتش آن را فرامي گيرد و مي سوزد , از بين مي روند و به اين ترتيب حسادت همه وجود افراد ضعيف الايمان را فرامي گيرد و آنان را آلوده به گناه و فساد و تباهي مي كند. بنابراين لازم است با تقويت ايمان و زلال و خالص كردن آن , راه را بر نفوذ حسد و نقش آفريني هاي مخربش مسدود نمود و آن را در پشت حصارهاي مستحكم و استوار و نفوذناپذير « ايمان » به ذلت و شكست نشاند.
همچنان كه بين ايمان و حسد قرابت و سنخيتي نيست , بين « مومن » و اين رذيله اخلاقي نيز پيوندي وجود ندارد و انسان به ايمان راستين و خالص و كامل رسيده هرگز با حسد ارتباطي برقرار نمي كند و هرگونه وسوسه انگيزي هاي آلوده به اين معصيت و گناه را نفي و طرد مي نمايد.
در سخنان گهربار حضرت علي (ع ) به صراحت و آشكارا چنين آمده است :
« لايكون المومن حسودا »
« مومن , حسود نيست » 4
ايمان خالص و راستين و داراي مراتب و درجات والا , در انسان مومن حالاتي زيبا و ملكاتي ثابت به وجود آورده است كه هرگز به حسد تمايل و رغبت ندارد و نه تنها شوق و ميلي براي گرايش به حسد در خويشتن نمي يابد , كه به سرعت و به شدت از آن مي گريزد.
مومن را با حسدورزي نسبت به بندگان خدا چه كار ! كه او از « خود » رسته است و به « خدا » رسيده است , مومن جز رضوان و خشنودي الهي را تمنا نمي كند , و جز خيرخواهي و سلامت و سعادت براي بندگان خدا را در سرنمي پرورد , پس چگونه به نعمت ها و داده هاي الهي كه به مردمان بخشيده است حسدورزد و آرزوي زوال و نابودي آنها را در دل پرورش دهد و بر مشاهده هر آرامش و آسايش و بهره مندي و خوشي و خرمي در همنوعان خويش به اندوه فرورود و به رنج و ناراحتي افتد!


« تقوا » كه از آثار بزرگ و ارزشمند ايمان خالص و كامل و عاشقانه به حضرت پروردگار مي باشد , چنان در تاروپود وجود انسان مومن نفوذ و رخنه كرده و دل و جانش را متحول و دلباخته حق كرده است كه هر وسوسه و تحريك به حسدورزي را بسيار سريع سركوب مي كند.
آيا جز اين است كه « تقوا » حالت و صفت و ملكه اي ثابت و دروني است كه در اثر مجاهده با نفس و مراقبت هاي شديد به دست مي آيد و همچون سير نگاهدارنده انسان مومن را از آلودگي به گناه و تباهي محافظت مي نمايد پس به طور طبيعي « كسي كه در دلش تقواي الهي باشد حسد در آن داخل نمي شود . » 5
انسان مومن چگونه آلوده به حسد شود , حال آن كه مي داند « حسد , آفت دين است » 6 و دين باوري و دين داري ها را از صحت و سلامت و خلوص دورمي دارد و حاصلي براي كسي جز دوري از درگاه خداوند متعال به بار نمي آورد و فلسفه حيات دنيا و هدف اين آمدوشد و گذران لحظات عمر و زندگي را مختل مي سازد.
بديهي است « دينداري » به مفهوم صحيح و جامع آن با حضور و نقش آفريني همه تعاليم و قوانين و دستورالعمل هاي اسلام در تمام موضوعات و در همه ابعاد و جنبه هاي زندگي فردي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي انسان تحقق مي يابد و يكي از اين جلوه ها و جنبه ها « اخلاق اجتماعي » است كه اهل ايمان را به رعايت تمام ضوابط و ارزش هاي والاي رفتار و سلوك پسنديده با يكديگر فرامي خواند. ترديدي وجود ندارد كه « حسد » مانع تحقق اخلاق اجتماعي در جامعه مي باشد و با آموزه ها و دستورالعمل هايي كه به محبت و مودت و خيرخواهي فرامي خواند در تعارض و تنافي قرار دارد.
انسان حسود نمي تواند , « ديندار » به مفهوم واقعي و راستين و خالص آن باشد , زيرا به روشني و آشكارا دستورات و قوانين و تعاليم ديني را در اخلاق و رفتار اجتماعي ناديده مي گيرد و به آنها عمل نمي كند. او چون حسود است , خيرخواه نيست و خوبي و نيكي و سلامت و سعادت ديگران را تاب نمي آورد , و نه تنها تحمل ديدن شعف و شادماني افراد را ندارد , كه از اين بدتر و پست تر آن كه « از ناراحتي مردم خوشحال مي شود , و از خوشحالي مردم اندوهگين مي گردد! » 7
به راستي شگفت انگيز است كه « انسان حسود كينه كسي را كه گناهي ندارد به دل دارد . » 8 , و پي درپي نسبت به آدم هاي بي گناه كه از جانب خدا مشمول فيض و رحمت قرارگرفته و نعمتي دريافت كرده اند , عناد مي ورزد و با فزوني يافتن اين كينه و عداوت , بيراهه هايي بر سر راه او گشوده مي شود كه معاصي و مفاسد ديگر را به وجود مي آورد و به اين ترتيب دام هاي آفت و زيان و خسران هاي دنيايي و اخروي گسترده تر مي شوند و راههاي بازگشت و اصلاح را براي « حسود » صعب العبور و ناهموار مي سازند.
انسان مومن به مفهوم واقعي و راستين به « دين داري » رسيده است و هرگز زمينه ساز نفوذ آفات گوناگون ازجمله آفت « حسد » به مزرعه سرسبز و بوستان معطر « دين » نمي شود. او به « دينداري » نه نگرشي يكسويه به صورت خزيدن در كنج عزلتي و ذكر و عبادتي , كه نگاهي جامع و گسترده دارد و تعاليم و ارزشهاي الهي را در همه جلوه ها و در تمام عرصه ها و صحنه هاي حيات فردي و اجتماعي و سياسي به عينيت مي رساند و همه جا « مومن » است و از هرگناه و معصيت و صفت و حالت و رفتار نكوهيده و ناپسند منزه مي باشد.
پاورقي :
ــــــــ
1 ـ سفينه البحار , ص 410 , الحديث , ج 3 , ص 163
2 ـ غررالحكم , ترجمه موضوعي , به كوشش سيدهاشم رسولي محلاتي , دفتر نشر فرهنگ اسلامي , ج 1 , ص 249
3 ـ اصول كافي , ج 2 , ص 306
4 ـ غررالحكم , ترجمه و تنظيم موضوعي , ج 1 , ص 254
5 ـ همان منبع , ج 1 , ص 253
6 ـ جلوه هاي حكمت , گزيده موضوعي سخنان اميرمومنان (ع ) , به كوشش سيداصغر ناظم زاده , دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم , ص 170
7 ـ غررالحكم , ج 1 , ص 73
8 ـ جلوه هاي حكمت , ص 170
« مومن » را هيچ چيز به « حسد » نمي افكند , نه مال و منال و گوهر و ثروتي كه همواره زرق و برقش زيرو رو كننده دلهاست , نه حسب و نسب كه بسياري از آدميان به آن مي بالند و باد در سر مي اندازند , نه توانايي ها و قدرت و استحكام جسمها و پيكرها , نه درخشش و زيبايي چهره ها و صورت ها , نه مقام و رياست و ميز و القاب و عناوين , نه موقعيت هاي مناسب و شكوهمند اجتماعي و سياسي , نه فزوني دانش ها و بينش ها , نه مقامات معنوي و عبادي و اخلاقي و عرفاني بندگان خاص و خالص خدا , نه خانه هاي مجلل و امكانات سرشار ديگران , و نه هيچ بود و نمود و جلوه اي از حيات دنيا
انسان مومن به مفهوم واقعي و راستين به « دين داري » رسيده است و هرگز زمينه ساز نفوذ آفات گوناگون از جمله آفت « حسد » به مزرعه سرسبز و بوستان معطر « دين » نمي شود. او به « دينداري » نه نگرشي يكسويه به صورت خزيدن در كنج عزلتي و ذكر و عبادتي , كه نگاهي جامع و گسترده دارد و تعاليم و ارزش هاي الهي را در همه جلوه ها و در تمام عرصه ها و صحنه هاي حيات فردي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي به عينيت مي رساند و همه جا « مومن » است و از هر گناه و معصيت و صفت و حالت و رفتار نكوهيده و ناپسند منزه مي باشد
« حسد » يعني نپسنديدن نعمت بر ديگران , و از اين كه كسي بهره هايي از مال و ثروت و ديگر موهبت هاي الهي دارد بسيار مغموم و اندوهگين و خشمناك گرديدن , و پيوسته آرزوي زوال و نابودي اين نعمتها و بهره مندي ها را در دل پروردن , و با اين وصف , تا زماني كه اين برخورداري ها باقي و پايدار است ناراحت و آزرده بودن , و در صورت فقد و نابودي اين نعمتها و صاحبانش , شادمان و خوشحال گرديدن