
پرفسور محمدفريدالدين خان
رئيس بخش اقتصاد دانشگاه آسيائي بنگلادش
الحمدلله رب العالمين والتحيت والصلوه والطيبت .
اللهم صلي علي محمد و آل محمد واصحابه و بارك و سلم .
موضوع مقاله ما ارتباط بين پيغمبر اعظم صلي الله عليه و آله و مولاي
متقيان حضرت علي كرم الله وجهه و سلام الله عليه و انعكاس اين روابط
خاص دركتاب عظيم الشان مثنوي معنوي مولانا جلال الدين محمد ملقب به
رومي رضوان الله عليه ميباشد.
دعوت از بنده براي نوشتن مقاله اي و شركت در سيمنار بين المللي تهران
و جودم را از آتش عشق وعلاقه شعله ور ساخت , چرا كه تقريبا دو دهه از
ايام جواني من در زير سايه پرفيض حضرت امام خميني رضوان الله عليه و
ديگر بزرگان ايران اسلامي سپري شده بود و حالا ده سال است كه ديار عشق
و روحي ام را ترك گفته و در وطن خود زندگي ميكنم .خاطرات آن شبها و
روزهاي ايران كه براي من مثل شب قدر ميباشند , سرمايه زندگي من است .
ايران اسلامي براي من مدينه النبي (ص ) است براي هميشه با درود و تحيت
و سلام به امام راحل حضرت امام خميني قدسه سره الشريف , رهبر معظم
انقلاب امام خامنه اي مدظله العالي و همه بزرگان , شهدا , بالخصوص
سيدالشهدا انقلاب آيت الله بهشتي و مردم قهرمان و مبارز اين مملكت
رسول الله و اهل بيت آن حضرت سخن خود را آغاز مي كنم .
موضوع مقاله را با ذوق و شوق انتخاب نموده ام . اما با مشكل بزرگ و
حساسي روبه رو شده ام . در يك نماز سروش غيبي آمد و باطعنه گفت : تو
ميخواهي مقاله اي در مورد روابط پيغمبر و حضرت امير و انعكاس آن در
مثنوي مولوي بنويسي و به ايران كه مركز پيغمبر و علي و مثنوي است برده و
بخواني ! تو ميخواهي گلاب از بنگلادش به قمصركاشان بعنوان هديه ببري !
مگر حكايت هديه بردن عربي صحرانشين آب باران رابراي خليفه بغداد كه
در مثنوي همين مولوي آمده فراموش كرده اي !
با اين الهام من گيج شدم . از آن ملهم خواستم پس چه كنم . جواب آمد
اي بيچاره ! چند نكته اي را دراين خصوص بگو و با عذرخواهي خودت را از
آن معركه خلاص كن . خوب يك كاري هم بكن . عشق و علاقه مردم بنگلادش
براي محمد و آل محمد صلي الله عليه و عليهم را بويژه طريقه عرفاني بنان
طريقه قدميه كه مخصوص اهل بيت پيغمبر بزرگ بالخصوص مربوط به فيض
قدم پاك حضرت فاطمه زهرا سلام عليها ميباشد و تنها طريقه اي عرفاني
بنگلادش است بازگو كن . شايد فيضي هم از دعاي بزرگان و فرزانگان ايران
نصيب توهم بشود.
پس من فكرها كردم و بالاخره از چاه تحقيقات وسيع و پيچيده علمي
راه را جدا كرده و طبق آن الهام تصميمي گرفتم كه نتيجه آن رادر قالب اين
مقاله با اختصار ارائه ميدهم .
براي ارائه مطلب با آن اهميت شديد بنده بهتر ديده ام كه به دامان پرمهر
و پر فيض قرآن شريف توسل جويم . چونكه در مورد روابط بين رسول اكرم
(ص ) و مولاي علي (ع ) اگر اسنادي ازكتاب آسماني بدست بياوريم و اگر
آنها را در كتاب مثنوي شريف مولوي هم پيداكنيم به مراد
رسيده ايم .
حال ممكن است كساني از بزرگان سئوال كنند كه چه ربطي بين قرآن
آسماني و مثنوي زمين وجود دارد! علتش اين است كه هر دو شريف اند. هم
قرآن شريف است و هم مثنوي شريف است . قرآن آسماني و مثنوي زميني در
لقب شرافت سهيمند , بشود گفت كه مثنوي شريف زميني نقشه و عكس قرآن
شريف آسماني است .علاوه بر آن ما قطعا ميدانيم كه بزرگان اهل قرآن و
عرفان و برهان در طول صدسال پس از قدعلم مثنوي مولوي از زمين به
سوي آسمان چه نظراتي نوراني و برهاني وعرفاني داشته اند و چطور آن
نوشته انساني را با كتاب آسماني الهي ربط داده اند.مردم عوام دوردست
كشور ما هم آن قطعه شعر ملاعبدالرحمن جامي را در خصوص مثنوي
مولوي از بر ميخوانند كه گفته بود : « مثنوي معنوي مولوي هست قرآن در
زبان پهلوي » . مثل جامي شيخ بهاالدين عاملي هم درباره مولوي و مثنوي
ميگويد :
من نمي گويم كه آن عالي جناب
هست پيغمبر , ولي داردكتاب
مثنوي او چو قرآن مدل
هادي بعضي و بعضي را مضل .
از آن طرف قطب الدين نيريزي درباره مولاناي روم وكتاب شريف مثنوي
ميگويد :
توچه داني قدر مولاناي روم
آن امين عقل كل بحرالعلوم
نور مولانا چو نور آفتاب
نزد اصحاب بصيرت بي حجاب
نور او بالاتر از عرش برين
نور او آئينه روح الامين
ايشان در ادامه ميگويد :
نظم او از عقل كل صادر شده
نفس كل ازچشم او ناظر شده
ترجمه قرآن كتاب مثنوي است
معني قرآن كلام مولوي است . »
بزرگ ديگري چه زيبا سروده است :
« آنچه نشنيدي ز سر امر كن
از جلال الدين رومي گوش كن
در مود ارتباط نوراني قرآن شريف و مثنوي شريف سخنم را كوتاه و
ختم ميكنم باكلام حيكم الهي ملاهادي سبزواري , مفسر و شارح موجز
مثنوي مولوي , ايشان مي گويد : اين اسلوب محكم نه , بلكه تفسير منطومه و
سر مكتوم و تمامش ـ همچنانكه مشاهده ميكندـ تفسير آيات بينات و شرح
سنن نبويات و انواري از نور قرآن و در خشش هايي از شعاع خورشيد
پرتوافشان آن است كه بحسب بهره برداري از گنجينه هاي قرآن در اين (يعني
كتاب مثنوي ) يعني جامع حكمت قديم ـ و بلكه همه اش حكمت قديم است
گرد آمده است » حالا ميفهميم كه چه رابطه محكمي بين دو كتاب شريف
يعني كتاب آسماني القرآن و كتاب زميني مثنوي ملاي روم وجود دارد.
راحت ميتوانيم بگوييم كه كتاب مولانا مثل دوربين ورادار عكاسي و
فيلمبرداري است از قرآن , كتاب وحي آسماني .حالا ما برويم دنبال
عنوانهاي قرآن راجع به روابط بين حضرت ختمي مرتبت صلعم و مولاي
متقيان حضرت علي كرم الله وجهه و عليه السلام و همراه آنهاببينيم چه
انعكاس و سايه اي آنها دارند در كتاب مثنوي
اول ; رابطه خانوادگي و نسلي
درباره رابطه خانوادگي ونسلي آن دو موجود نوراني جاي هيچ بحث
نيست . كيست نداند كه حضرت علي (ع ) پسر عموي رسول الله است ! همين
موضوع در كتاب ششم مثنوي در بيت 4538 از قول پيغمبر اين طور آمده
است :
... ابن عم من علي مولاي اوست . »
در قرآن مجيدهم در سوره شوري در آيه 23 اين موضوع بعنوان « قربي »
يعني فاميل و اهل بيت مطرح شده است كه همگان از مفسرين قرآن نوشته اند
كه حضرت علي (ع ) هم جزو قربي رسول خدا ميباشد.اما قرآن شريف در
سوره آل عمران در آيه مباهله (آيه 61 ) در مورد رابطه بين رسول اكرم و
مولي علي از اين (يعني قربي ) هم بالاتر و قويتر اعلام ميدارد. آنجا قرآن
حضرت علي (ع ) را بعنوان نفس رسول تلقي كرده است .تاريخ اسلام هم
ثابت ميكند كه حضرت علي از كودكي تا آخر مثل خود رسول نقشهارا ايفا
نموده است .جاي جاي مثنوي خطابهاي رسول الله به نفس خود حضرت
علي طوري است كه هر خواننده با ذوق و فهم اين رابطه عميق و خودي و
وجودي را براحتي احساس مي كند. مثالها آنقدر زيادند كه لزومي ندارد ذكر
شوند كه اين نوشته در آن صورت بيش از حد طولاني مي شود كه از حوصله
اين سمينار خارج است .
دوم ; آل ياسين يعين آل محمد(ص )
اعضا شريف آل ياسين يا آل محمد پاك پنجتن يا پنجتن پاك ميباشند
كه مورد قبول همه فراق اسلامي , مورخين و مفسرين قرآن است كه
حضرت علي (ع ) بزرگ خانواده يعني آل محمد و آل ياسين است .
در مثنوي (كتاب دوم , بيت 2203 و 2204 ) آمده است :
« با شريف آن كرد مرد ملتجي
كه كند با آل ياسين خارجي
تا چه كين دارند ديو و غول
چون يزيد و شمر با آل رسول
درگيريهاي خارجي ها با اميرالمومنين علي (ع ) براي همه ما روشن اند.
در آن داستان باغبان و صوفي و فقيه و علوي در مورد آن سيدنما كه خود
را به دروغ به سيدي يعني علوي زده بود مولوي بروشن مسئله نزديكي
خانوادگي و خودي پيغمبر و مولي علي چنين سروده است :
« و اين ديگر شه زاده و سلطان ماست
سيد است از خانواده مصطفي ست »
« خويشتن را بر علي و برنبي
بسته است و در زمانه بس علي »
در اين حكايت مولوي افراد علوي را از خانواده مصطفي يعني بعنوان
اولاد رسول الله اعلام نموده است , گرچه ظاهر قضيه اين داستان در مورد
سياست باغبان با دزدان ميباشد ولي در ضمن تعبيراتي جالب در اين
حكايت آمده اند كه آنها از ارتباط نزديكي فاميلي , مكتبي و روحاني بين
رسول اكرم و مولي علي را را بوضوح اثبات ميكنند. تعبيراتي مثل آل رسول ,
آل ياسين , اولاد رسول , خاندان مصطفي , سلطان , شاه زاده يعني ولي امر
بروشني ما را راهنمائي ميكنند به اثبات ادعامان .
سوم ; اسدالله يا شير خدا خواندن رسول الله مرعلي
رسول خدا كه عين مجسم قرآن الكريم ميباشند مولاي متقيان حضرت
علي (ع ) را از لحاظ شجاعت , رشادت و جنگجوئي در راه خدا عنوان
اسدالله يعني شير خدا داد كه در مثنوي مولوي خيلي فراوان از آن لقب بذكر
آمده است . بعنوان مثال :
« مرعلي را در مثالي شير خواند
شير مثل او نباشد چه راند »
(3 : 1941 )
« گفت پيغمبر علي را كاي علي
شير حقي پهلواني پردلي »
(1 : 2959 )
چهارم ; اسوه حسنه
در قرآن شريف خداوند تبارك و تعالي رسول خود را براي مومنين
بعنوان اسوه حسنه اعلام كرده اند (لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه ـ
سوره احزاب آيه 21 ) . اسوه حسنه يعني بهترين مدل , الگو و سرمشق براي
پيروي و عمل امت است . طبق دستور قرآن امت بايد با اخلاص تمام از
رسول خدا بياموزند. جلال الدين محمد مولوي هم از امت پيغمبر ميخواهند
كه مثل خود پيغمبر حضرت علي را هم بعنوان مدل و الگو قرار دهند. وي
ميگويد :
« از علي آموز اخلاص عمل
شيرحق را دان مطهر زدغل »
(1 : 3721 )
پنجم ; سيد و سردار
همانطور كه از لحاظ برهان , عرفان و قرآن , پيغمبر اكرم (ص ) افتخار هر
نبي و هر ولي ميباشند مولوي هم در مثنوي خود حضرت علي (ع ) را بعنوان
افتخار هر نبي و هر ولي تلقي كرده است . در مثنوي در داستان خدو انداختن
برروي حضرت علي آمده است :
« او خدو انداخت برروي علي
افتخار هر نبي و هر ولي »
(1 : 3723 )
حضرت علي هم در آن رديف قرار گرفته اند.
ششم ; طهارت و پاكيزگي از هر نوع پليدگي و گناه
طبق آيه قرآن و احاديث شريف , آل محمد و حضرت علي كه رئيس و
بزرگ آن آل ميباشد از همه پليدگيها و گناهان پاك هستند.
در قرآن (سوره احزاب آيه 33 ) خداوند متعال اهل بيت رسول را مطهر
اعلام مي كند كه در مثنوي هم مولانا با كلماتي مثل « ... مطهر زدغل »
(1 : 3724 ) , « آب علمت خاك ما را پاك كرد » (1 : 3746 ) و غيره به اين
مسئله خيلي مهم پرداخته است .
هفتم ; مدينه علم
در حديث مشهور پيغمبر فرموده اند كه من مدينه علم هستم و علي باب
آن است . در همان داستان خدو انداختن عدو بر روي حضرت علي , مولوي
بجدبه اين مسئله نظر داشته كه ميگويد :
« اي علي كه جمله عقل و ديده
شمه واگو از آنچ ديده »
(1 : 3745 )
« چون تويابي آن مدينه علم را
چون شعاعي آفتاب حلم را »
(1 : 3764 )
« باز باش اي باب رحمت تا ابد
بارگاه ماله كفوا احد » .
(1 : 3765 )
هشتم ; رسول و مولي در جنگ
در تاريخ اسلام جنگ خيبر و مسئله ماموريت حضرت علي از سوي
پيغمبر جاي خاصي تا ابد پيدا كرده اند كه در مثنوي هم اين قضيه بازگو شده
و آمده است :
« ييا تبر برگير و مردانه بزن
تو علي وار در خيبر بكن . »
(2 : 1244 )
قضيه جنگ بدر و دادن ذوالفقار به حضرت علي (ع ) از سوي رسول خدا
هم از نظر مولانا نيافتاده بود كه در مثنوي آمده است : « از علي ميراث داري
ذوالفقار
بازوي شير خدا هستت بيار »
(5 : 2502 )
نهم ; مولايت و ولايت
در قرآن شريف , در سوره مائده (آيه 55 ) ولايت و مولايت حضرت
علي (ع ) پس از ولايت و مولايت خداوند متعال و پيغمبر اعظم اعلام شده كه
بر همه مسلمين , بخصوص مفسرين قرآن بوضوح روشن است . در جريان
غدير خم اين مهمترين مسئله سرنوشت ساز از سوي پيغمبر براي
مسلمانهاي جهان تا ابد اعلام شده كه منابع شيعه و سني نقل كرده اند.
در مثنوي مولوي ولايت و مولايت رسول الله و حضرت علي كرم الله
وجهه بروشني متذكر شد. در كتاب ششم مثنوي , جلال الدين محمد چه زيبا
و دل انگيز فرموده است .
« زين سبب پيغمبر با اجتهاد
نام خود و علي مولا نهاد »
« گفت هر كو را منم مولا و دوست
ابن عم من علي مولاي اوست »
در مورد هدف پراهميت انساني , جهاني و آسماني مولايت , وي در ادامه
ميگويد :
كيست مولا آنكه آزادت كند
بند ر قيت زپايت بركند
چون با آزادي نبوت هاديست
مومنان ز انبيا آزادي است
دهم ; اخلاص پيغمبرگونه مولاعلي در راه خدا و دين حق
در راه خدا و دين مبين اسلام حضرت پيغمبر و مولاعلي چنان بودند كه
هيچ جدائي و فرقي بين آن دو موجود شريف نور لانوار الهي نبود. شواهد در
قرآن , احاديث و تاريخ فراوان اند. مولانا اين حالات و وضع مولاعلي را
چنين سروده است :
گفت من تيع از پي حق ميزنم
بنده حقم نه مامور تنم
شير حقم نيستم شير هوا
فعل من بر دين باشد گوا
مار ميت اذا رميتم در حراب
من چو تيغم و آن زننده آفتاب
وقتيكه مولانا رومي آيه قرآن « ما رميت ... » را براي حضرت علي كرم الله
وجهه استفاده ميكند كاملا روشن است كه وي آن حضرت را از رسول خدا
جدا نميسازد.
حق پرستي و حق جوئي مولا علي كه خود مجسم زنده و نفس
رسول الله ميباشد را مولانا جلال الدين بصورت خيلي زيبا و قشنگ به تبلور
كشيده است . در اواخر آن داستان خدو انداختن آن عدو بروي آن حضرت
مولانا ميگويد (از قول مولاعلي )
جز بياد او نجنبد ميل من
نيست جز عشق احد سرخيل من
خشم بر شاهان شد و ما را غلام
خشم را هم بسته ام زير لگام
غرق نورم گرچه سقفم شد خراب
روضه گشتم گرچه هستم بو تراب
همچنين مولانا در وصف علي ادامه ميدهد :
تا احب لله آيد نام من
تا كه ابغض لله آيد كام من
تا كه اعطالله آيد جود من
تا كه امسك لله آيد بود من
بخل من لله عطالله بس
جمله لله ام نيم من آن كس
بيش از اين گفتن در حضور بزرگان علم و عرفان و عشق در مورد روابط
رسول الله و مولاعلي بي ادبي است و بي پروائي . توان آن را هم ندارم . چرا كه
دهان من خيلي كوچك و ناچيز است . من هم مثل مولانا جلال الدين محمد
آرزو دارم .
يك دهان خواهم به پهناي فلك
تا بگويم وصف آن رشك ملك
ور دهان يابم چنين و صدچنين
تنگ آيد در فغان اين چنين
در آخر از قول مولانا خودم را نصيحت مي كنم كه
هر كرا ديدي زكوثر سرخ رو
او محمدخوست با او گير خو
(5 : 1235 )
بموقع خدا حافظي به ياد آن وعده افتاده ام كه در مقدمه عريضه ام مطرح
كرده بودم . و آن اين است كه در مورد طريق عرفاني قدميه كه از فيوض قدوم
مبارك رسول الله و اهل بيت آن حضرت تنها در خاك بنگلادش در سن
1300 هجري قمري در قلب پاك يكي از امام زادگان بنام مولاناشاه
سيدامجدعلي قدس سره اعلام موجوديت كرده و پيرواني زياد در آن ديار و
منطقه آسام هند دارد.
ولي گفت وگو درباره آن طريقه يعني طريقه قدميه سير و سلوك فكري و
رو حاني , ميترسم , صبرو حوصله بزرگان حاضر را از بين برده و وقت آن هم
نداشته باشم . بنابراين مقاله اي در مورد طريقه قدميه آماده كرده و آن را با
اين نوشته ضميمه ميكنم تا علاقمندان بزرگوار بتوانند استفاده نمايند. البته
آن مقاله هم براي يك سمينار بين المللي در داكا پايتخت بنگلادش كه از 20
مه يعني در همين ماه برگزار مي شود نوشته شده است . در همين جا با التماس
دعا از شما بزرگان و با اميد شفاعت حضرت رسول اكرم و نفس ايشان
حضرت علي و اهل بيت مطهرشان و با آرزوي و فيضي از روح پر فتوت
مولاناي روم خداحافظي مي كنم .
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته .
ماخذ :
1 ـ مثنوي نيكسون
2 ـ تجلي ولايت از داستان زن جومي و قاضي در مثنوي اثر محمد خواجوي
همانطور كه از لحاظ برهان , عرفان و قرآن پيغمبر اكرم (ص ) , افتخار هر
نبي و ولي مي باشد , مولوي هم در مثثنوي خود حضرت علي (ع ) را بعنوان
افتخار هر نبي و هر ولي تلقي كرده است
حق پرستي و حق جويي مولا علي (ع ) كه خود مجسم زنده و نفس
رسول الله (ص ) مي باشد را مولانا جلال الدين بصورت زيبا به تبلور كشيده
است
درباره رابطه خانوادگي و نسلي آن دو موجود نوراني جاي هيچ بحث
نيست . كيست نداند كه حضرت علي (ع ) پسر عموي رسول الله (ص ) است !
همين موضوع در كتاب ششم مثنوي از قول پيغمبر(ص ) اينگونه آمده است
كه ... ابن عم من علي مولاي اوست

|