نخستين مجموعه سينماي سه بعدي ايران در تهران ايجاد مي شود.
مديرعامل شركت توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري تهران با اعلام اين
خبر افزود : اين طرح با 73 هزار مترمربع زيربنا به مدت دو سال اجرا خواهد
شد.
تشكري نيا با اشاره به ساخت يك مجموعه فرهنگي در كنار اين سينما ,
گفت : اين نخستين مجموعه تفريحي كودكان و نوجوانان با رويكرد علمي در
كشور خواهد بود.
وي يادآور شد : سينماهاي سه بعدي به عنوان سينماهاي فرهنگي در
جهان معروفند.
وي افزود : فيلم هاي ويژه اين سينما در جهان بيشتر فرهنگي , علمي و
تحقيقاتي هستند.
گفتني است نخستين سينماي سه بعدي ايران در تهران , بزرگراه شهيد
چمران , نرسيده به فرحزاد در منطقه 2 شهرداري احداث مي شود .

|
محورهاي حمايت از توليد فيلم مستند در خارج از كشور اعلام
شد
|
مركز گسترش سينماي مستند و تجربي معاونت امور سينمايي و سمعي و
بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي محورهاي حمايت از توليد فيلم
مستند در خارج از كشور را اعلام كرد.
اين مركز با هدف بسط سينماي مستند و استفاده از قابليتهاي موجود در
اين عرصه به ويژه درحوزه هاي خاص از فيلم سازان حرفه اي و داراي
قابليت ارتباط و توليد در خارج از كشورحمايت مي كند.
مركز گسترش سينماي مستند و تجربي اولويتهاي مضموني كه براي
حمايت از توليد فيلم در خارج از كشور در نظر گرفته شده است شامل
پاسخگويي و رفع شبهات موجود درباره دين مبين اسلام , تحليل نظام
ليبرال , دموكراسي و نقد بحرانهاي معرفتي , هويتي انسان امروز در دنياي
عرب دانست علاقه مندان مي توانند براي ارائه طرح هاي خود به معاونت
فرهنگي مركز گسترش مستند و تجربي به نشاني تهران , خيابان سهروردي
شمالي , ميدان شهيد قندي , شماره 17 , طبقه سوم مراجعه كنند و يا براي
كسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفن هاي 88511275 و 88511289
تماس بگيرند.

|
از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » (7 )
|
ع ـ س
نام فيلم : « زمان مي ايستد »
نويسنده و كارگران : عليرضا اميني
تهيه كننده : تقي عليقلي زاده
سرمايه گذاران : سازمان توسعه سينمايي سوره حوزه هنري سازمان
تبليغات , عليرضا اميني , جمال ميرزايي , حسين صابري
خلاصه فيلم
زن جواني (هانيه توسلي ) كه سه ماهه باردار است به عشق رسيدن به
پدر فرزندش در آنسوي مرز سعي دارد در زمستان سرد و يخبندان از مرز
خارج شود. او در راه رسيدن به مقصد با خدا , كودك در شكم و نيز با خود
سخن مي گويد. از كلامش اينگونه درمي يابيم كه گويا به گناه باردار شده
است . او با كمك و راهنمايي راننده كاميوني , مسير خود را بسوي مقصد با
گذراندن موانع پيش روي , يكي پس ازديگري طي مي كند. سرما و يخبندان ,
خستگي مفرط , برخورد با ماموران نيروي انتظامي و... از جمله مشكلاتي
بود كه او با آن روبرو بود. سرانجام خود را به سيمهاي خاردار مرز مي رساند
در حاليكه جوانان زيادي اعم از دختر و پسر در پشت سيم خاردار از سرما
يخزده و جان به جان آفرين تسليم كردند.
زن جوان احساس مي كند كودكش در حال سقط شدن است . ملتمسانه از
كودك مي خواهد كه وي را تنها نگذارد اما بچه سقط شده و او بي حال روي
برف مي افتد گويا مي ميرد. در صحنه آخر , زن جوان را دوباره شاهديم كه
اظهار مي دارد دست از تلاش برنداشته و مجددا اين راه رفته را خواهد
پيمود.
نقد فيلم
« زمان مي ايستد » چهارمين فيلم بلند « عليرضا اميني » پس از فيلمهاي
« نامه هاي باد » , « دانه هاي ريزبرف » و « كنار رودخانه » مي باشد كه فيلم اول او
بيش ازديگر فيلمها بر سر زبانها افتاد. علت آن بود كه اين فيلم زندگي دو
سرباز را در سربازخانه نشان مي داد كه در ايام فراغت در صدد يافتن دوست
دختر بودند. تهيه كننده كه گمان نمي برداين فيلم از چنين محتوايي
برخوردارشود , فيلم خود را از جشنواره بيستم بيرون كشيد و داغ سيمرغ را
بر دل كارگردان گذاشت . اميني در خصوص علت نام « زمان مي ايستد »
مي گويد : « ما در زمان حال , يا فكر گذشته هستيم و در آن سير مي كنيم و يا
فكر كارهايي كه در آينده مي خواهيم انجام بدهيم . در نتيجه در زمان حال
زندگي نمي كنيم و اين جايي است كه زمان مي ايستد. » (نشريه روزانه بيست
و چهارمين جشنواره فيلم فجر , شنبه 1 بهمن 84 , شماره 2 )
در زمان حال چه مي گذرد را بعدا به نقد و بررسي مي نشينيم اما
كارگردان در مصاحبه هايش تاكيد بر توليد آثاري دارد كه نو , تازه و همراه با
تجربه باشد. بايد ديد در اين اثر كدام مفهوم را تجربه كرده و در معرض ديد
بخصوص خارجيان قرار داده است اما قبل از آن بايد گفت كه اثر از آنجا كه
در فصل زمستان در كوهستان و در فضاي برفي تهيه شده تهيه كنندگي و
كارگرداني سخت و طاقت فرسايي داشته كه از اين بابت قابل تامل است . از
سوي ديگر بازيگري هانيه توسلي نيز با توجه به اين مشكلات قابل توجه
مي باشد.
در ابتدا بايد ديد زمان و مكان وقوع داستان چه زماني و كجاست . فيلم
با نشان دادن ماموران نيروي انتظامي , نشان مي دهد كه محل وقوع داستان ,
جمهوري اسلامي ايران است اما زمان داستان اگرچه در فيلم مستقيما به آن
اشاره نمي شود ولي از فضاي داستان و مصاحبه هايي كه كارگردان با
مطبوعات به عمل آورده است در مي يابيم زمان فيلم مربوط به حال و آن چه
كه در زمان كنوني , پس از پيروزي انقلاب اتفاق افتاده است . تكنيكي كه
كارگردان در اين فيلم بكار گرفته , تكنيك پست مدرنيزم است كه در اين روش
با درهم ريختن زمان و تكرار آن سعي شده به مخاطب اينگونه القا شود كه
داستان اين فيلم (كه يك تراژدي است ) هم اكنون در حال انجام شده است و
بعدها نيز اين تراژدي دائما تكرار خواهد شد. اين تراژدي چيست و
كارگردان مي خواهد كدام مفهوم را به مخاطب القا نمايد
تراژدي كارگردان اينگونه است كه دختري به گناه فرزند سه ماهه اي را
باردار است و در جستجوي آرامش قصددارد خاك ايران را ترك گويد و در
اين مسير , جوانان دختر و پسر ديگري نيز سعي دارند چون او ايران را ترك
كنند اما در خط مرزي در خاك ايران گرفتار سرما شده و همگي جان
مي دهنداين در حالي است كه نيروي انتظامي سايه به سايه اين دختر را
تعقيب كرده و حتي به سوي او تيراندازي مي كند. سرانجام دختر , چون ديگر
جوانان در سرما گرفتار مي آيد و در اين ماجرا كودك همچنين جان خود را از
دست مي دهد. در ديالوگي آن جا كه سفر , سختي زيادي به دختر وارد ساخته
از زبان او خطاب به خدا مي شنويم :
من گناه كردم آره چرا منو نمي بخشي من گير كردم كمكم كن . خواهشم
مي كنم . دوستش داشتم . دوست داشتن كه گناه نيست هست جوجو خدا
مهربونه كمكت مي كنه و...
كارگردان به گونه اي دوست داشتن جنس مخالف از راه غيرشرعي را
مطرح مي كند گويا اين حق مسلم دختر بوده و گويا خدا نبايد متعرض چنين
عشقي شود. دختر حق داشته به پسري دل ببندد و با او ارتباط خلاف اخلاق
برقرار كند آيا در اين شرايط داشتن كودك نامشروع خلاف و ناپسند است
در ديالوگي دختر خطاب به مرد موردعلاقه اش مي گويد : زار مي زنم .
گريه مي كنم . اين كار منه . ديگر به گريه هام فكر نمي كنم اگر آرامش داشتم
دنبال تو نمي اومدم .
راننده به او آدرس كلبه پيرمردي را مي دهد كه مي تواند او را به آن سوي
مرزها راهنمايي كند. دختر آن كلبه را مي يابد اما با جنازه پيرمرد رو به رو
شده گويا اميدهاي او يكي پس ازديگري نقش بر آب مي شود. در بيرون كلبه
به غير از يك آدم برفي هيچكس وجود ندارد. او به طرف آدم برفي مي رود و
مشاهده مي كند آدم برفي فاقد لب و دهان است او با رژلب قرمز رنگ , لب و
دهاني براي آدم برفي مي گذارد به اين معنا كه گويا گفتن و حرف زدن در اين
كشور ممنوع است . پوشش و لباسي كه دختر بر تن كرده نيز جالب است . او
اوركت آمريكايي و شلوار خاكستري شش جيب به همراه پوتين سياه و شال
قهوه اي پوشيده است كه تداعي كننده پوشش دختران گروهكي مي باشد.
برف و سرماي محيط نيز سردي و يخ بودن فضاي حاكم بر جامعه را تداعي
مي كند. نه تنها دختران اين سختي ها را براي خروج از كشور به جان مي خرد
بلكه جوانان ديگري نيز همپاي او اين مسير را طي مي كنند اما به مرادشان
نمي رساند.
وقتي دختر به سيم خاردارهاي پشت مرز مي رسد جوانان دختر و پسري
را مي بيند كه نتوانستند از مرز عبور كنند و در خاك ايران يخ زده و جان
سپردند. او با زحمت فراوان آنان را گرد آتشي جمع مي كند تا شايد حيات را
به ايشان برگرداند اما ديگر دير شده و آنان همگي جان سپردند. در دست
يكي از جنازه هاي دختر , حلقه ازدواج قرار دارد آن دختر نيز در عشقش ناكام
مانده و مرده است . در اين بين كودك سه ماهه قهرمان فيلم سقط مي شود به
اين معنا كه در اين سرزمين اميدي براي آيندگان نيز وجود ندارد. دختر پس
از خونريزي و سقط جنين بي حال بر روي زمين افتاده و چهره اش « فلو »
مي شود او نگاهش به سوي جنگل تاريك است كه كم كم « فيدسياه » مي شود
به اين معنا كه مي ميرد.
در سكانس بعدي دوباره همان دختر را شاهديم كه قصد دارد مجددا اين
سفر را آغاز كند. چرا آنچنان كه از اسم اين فيلم پيدا است كارگردان زمان را
نگه مي دارد و يا صفر مي كند تا يكبار ديگر قهرمان فيلم اين تجربه را مجددا
آزمايش كند. ظاهرا سرنوشت او (وامثال او) چرخش در اين دايره تقدير
است كه اگر صدبار هم زنده شود جز مرگ پاياني ندارد و به وصال خويش
نمي رسد. اين پايان سياه به زعم كارگردان سرنوشت تلخ جوانان اين مرز
وبوم است كه او به تصوير كشيده است . در سكانس پاياني از زبان دختر
چنين مي شنويم : دوباره برمي گردم , دوباره رنج مي كشم , اين جا و آن جا
سراغت را مي گيرم , پس نه چيزي را از دست دادم و نه چيزي بدست آوردم ,
براي همينه كه عذاب مي شوم .
سكانس آخر چون سكانس اول تكرار مي شود گويا اين صحنه دائما در
جامعه ي ايران تكرار مي شود. تقريبا اميدي در داخل براي جوانان نيست و
بسياري در رسيدن به آينده بهتر در همين خاك جان مي سپارند و عشق خود
را براي هميشه چون قهرمان داستان به گور مي برند. دختر در سرماي
طاقت فرسا نامه هاي عاشقانه خود را يكي پس از ديگري مي سوزاند.
لباس هاي جنازه ها را براي گرم شدن در آتش مي اندازد اما گريزي از مرگ
نيست . معشوق او زنده است اما در آنسوي مرز. شايد اگر او هم در ايران
مي بود به سرنوشت دختر موردعلاقه اش دچار مي شد (چون دختران و
پسران كشته شده در مرز).
نكته ديگر گفتگوي او با خداست .
در سكانس هاي ابتدايي , دختر به خدا توكل و از او بخاطر گناهش
عذرخواهي مي كند و از خدا مي خواهد به او و كودكش مدد رساند. دختر به
كودك در شكم , نويد آن را مي دهد كه خداي مهربان به آن ها كمك خواهد
كرد اما سرانجام كار چنين نمي شود. گويا عذاب خدا بر رحمت و مغفرت او
پيشي گرفت . تلاش ها و خواهش هاي ملتمسانه او براي نجات يافتن نتوانستن
آن دو را از مصيبتي كه گرفتارش بودند برهاند. در يكي از ديالوگهاي پاياني
دختر به خدا مي گويد (استغفرالله) خيلي بدي , خدايا خيلي بدي . چرا
راحتم نمي كني مي خواهم بميرم ديگه , مي خوام بميرم , بسه ديگه , جوجوم
داره مي ميره , خداحافظ جوجو , نمي دونم , شايد اين جوري برام بهتر باشه
و... سپس از يك تا ده مي شمارد و پس از آن چشمانش را مي بندد و آخرين
جمله اي كه بر زبانش مي راند اين است كه مهربون نبودي . چرا دختر انگشت
اتهام را متوجه خدا مي نمايد او خود گناه و اشتباه كرده و به جان جبران آن
گناه بزرگتري مرتكب مي شود. او اميد به پسري دارد كه در آنسوي مرزهاست
و معلوم نيست به عشقش وفادار باشد. دختر به جاي روشنايي و آرامش به
تاريكي و مرگ مي رسد و به اين سان اميد او به خدا تبديل به ياس و نااميدي
مي شود. آيا اين است نتيجه اميدواري به خدا آيا اين پندار , خداباوري را
زيرسئوال نمي برد آيا از اين ديدگاه اميد به خدا , باطل و بيهوده نيست
شايان ذكراست يكي از شركاي اين فيلم حوزه هنري سازمان تبليغات
است . چرا بايد سرمايه اين حوزه صرف نااميد كردن جوانان اين وطن شود
آنگونه كه كارگردان گفته در ابتدا فيلمنامه كاملي وجود نداشته است و در سر
صحنه در خصوص فيلمنامه تصميم گيري و سپس فيلمبرداري شده است .

|
« ناصر شفق » به عنوان دبير جشنواره فيلم پليس معرفي شد
|
سردار « اسماعيل احمدي مقدم » فرمانده نيروي انتظامي در حكمي
« ناصر شفق » را به عنوان دبير دومين جشنواره فيلم پليس منصوب كرد.
دومين جشنواره فيلم « پليس » به منظور ارتقاي احساس امنيت عمومي
و توسعه فرهنگ انضباط اجتماعي و در جهت ايجاد امنيت پايدار برپا
مي شود.
نخستين جشنواره فيلم پليس آذرماه سال 83 در تهران و پنج استان
كشور برگزار شد.
به گزارش مركز سينمايي ناجا , در حكم دبير دومين جشنواره فيلم پليس
آمده است , برپايي اين رويداد با اهداف مورد اشاره , نيروي انتظامي را در
توسعه فرهنگ انضباط اجتماعي ياري خواهد داد.
شفق از مديران و تهيه كنندگان سينما است كه مديريت انجمن سينماي
انقلاب و دفاع مقدس , عضويت درشوراي هنر گروه هنر شوراي عالي انقلاب
فرهنگي و دبيري جشنواره تئاتر و انقلاب اسلامي را در كارنامه اش ثبت كرده
است .

بازيگر تازه محجبه مصري :
بازيگران پوشيده و باحجاب سينماي ايران الگوي
جامعي هستند
|
« حنان ترك » , بازيگر مصري كه با حجاب اسلامي در جمع خبرنگاران
حاضر شد , سينماي ايران را به عنوان يك الگوي جامع معرفي كرد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه , « حنان ترك » نه تنها با اين مصاحبه
همهمه زيادي را در كشور مصر به وجود آورده , بلكه صحبت هاي اخير او به
عنوان يكي از آثار حركت مصر به سوي اسلامي شدن , مورد بحث و گفتگوي
فراوان قرار گرفته است .
« ترك » در جواب به اين سئوال كه آيا تصميم او مبني بر پوشيدن
حجاب , نگاه جديد او به سينماهاي مصر است , گفت : سينماي ايران كه
بازيگران زن در آن پوشيده و با حجاب ظاهر مي شوند , در واقع نقش يك
الگوي بسيار ماهرانه اي را بازي مي كند. اين بازيگر مصري گفت : سينماي
ايران سينمايي مترقي و بسيار پيشرو است و حجاب نيز به هيچ وجه
محتواي هنري آن را تحت الشعاع قرار نداده است .
حنان گفت : حجاب تنها تاثيري كه مي تواند بر حرفه من بگذارد اين
است كه در صورتيكه ببينم كه حجابم محتواي فيلمي را تحت الشعاع قرار
مي دهد , آن كار را نخواهم پذيرفت .
روزنامه الشرق الاوسط در يكي از مقالات اخير خود نوشت : اين مسئله
بسيار بزرگ تر از اين است كه يك بازيگر زن تصميم گرفته باشد تا از اين پس
حجاب اسلامي داشته باشد.
تاكنون عده زيادي از بازيگران مشهور حجاب را برگزيده و سپس از
عرصه بازيگري براي هميشه خداحافظي كرده اند ولي « ترك » اعلام كرد كه
محجبه شدن او به معناي كناره گيري او از عرصه سينما نيست .

| | | | |