روزنامه جمهوري اسلامي 28/03/1385 صفحه سياسي
دكترين تعامل سازنده در سياست خارجي كشور


نويسنده : منوچهر محمدي و ابراهيم متقي
بخش هشتم
اگر چه كشورهاي اروپايي در صدد ايجاد ساختار چند قطبي در نظام بين الملل مي باشند اما بعد از پايان جنگ سرد و فرو پاشي نظام دو قطبي , زمينه براي ظهور مقطعي ساختار سلسله مراتبي فراهم شد. امريكا نقش موثري را در ساختار جديد ايفا مي كرد. به هر ميزان كه محيط منطقه اي و بين المللي با بحران و تعارض روبرو مي شد. زمينه براي ايفاي نقش امريكا مهياتر مي گرديد. به طور كلي يكي از ويژگي هاي نظام هژمونيك در سياست بين الملل را بايد ظهور فرايند مداخله گري قدرت هژمون دانست . زيرا قدرت هژمون بايد ضمن بهره گيري از ابزارها و قابليت ها ي خود زمينه كنترل محيط هاي بحراني را فراهم آورد.
از سوي ديگر , قدرت هژمون بايد بتواند بر فرايندهاي گريز از مركز غلبه نموده و از اين طريق كنترل محيط منطقه اي و بين المللي را به دست آورد. به هر ميزان محيط منطقه اي از ثبات بيشتري برخوردار باشد , زمينه براي تثبيت قدرت هژمون فراهم مي شود. اما در دوران بعد از جنگ سرد , قدرت هژمون نتوانست مطلوبيت هاي موثري را به دست آورد. بنابراين به موازات افزايش مداخله گري امريكا زمينه براي ظهور بحران هاي جديد به وجود آمد كه هزينه سنگيني را براي امريكا در بر داشت . در اين ارتباط كشورهاي اروپايي توانستند نقش محدوديت ساز را در ارتباط با امريكا ايفا نمايند.
اگر چه امريكا به عنوان بازيگري محسوب مي شود كه فاقد هر گونه رقيب موثري مي باشد. اما چالش هاي منطقه اي فرا روي امريكا به گونه اي بوده است كه آن كشور قادر نگرديده تا محيط هاي بي ثبات منطقه را در جهت اهداف خود بازسازي و امن نمايد. اين امر نيازمند همكاري ساير بازيگران با امريكا در روند مديريت بحران در حوزه هاي منطقه اي در نظام بين الملل ميباشد.
به همين دليل در آينده امريكا نياز بيشتري به مشاركت ساير كشورها در حوزه امنيتي دارد. اگر در سطح منطقه اي امريكا با تهديد روبرو شود. در نتيجه زمينه براي ظهور جلوه هايي از مشاركت گرايي منطقه اي فراهم خواهد شد بنابراين در شرايطي كه امريكا با تهديد ناشي از محيط منطقه اي روبرو شود. به سوي موازنه منطقه اي گرايش پيدا مي گردد. به همان گونه اي كه اگر امريكا نيازمند هماهنگ سازي خود با بازيگران بين المللي باشد , در آن شرايط تلاش خواهد نمود تا به موازنه گرايي بين المللي مبادرت ورزد. ظهور موازنه گرايي را مي توان بازتاب تهديدات تلقي نمود. به اين ترتيب . گسترش تهديدات منطقه اي را مي توان به عنوان زمينه اي براي تغيير در الگوهاي هژمونيك گرا دانست . بنابراين همان گونه كه والتز بيان مي دارد , اگر تهديدات امريكا افزايش يابد , در آن شرايط زمينه براي موازنه گرايي فراهم مي شود. زيرا امريكا مجبور خواهد شد تا تهديدات منطقه اي و بين المللي را با مشاركت ساير بازيگران برطرف نمايد. در اين شرايط زمينه براي مديريت محيط منطقه اي و بين المللي بر اساس الگوهاي چند جانبه فراهم مي شود. روند موجود به گونه اي شكل گرفته است كه ميتوان نشانه هايي از موازنه گرايي منطقه اي را مشاهده نمود. اين امر جايگاه منطقه اي اروپا را در حوزه سياست هاي خاورميانه اي به گونه اي تدريجي افزايش مي دهد. افول اقتصادي آمريكا موقعيت منطقه اي و بين المللي آن كشور را كاهش مي دهد.
اگر چه امريكا هنوز به عنوان قوي ترين قدرت اقتصادي محسوب مي شود. اما طي سال هاي گذشته با جلوه هايي از ركود مرحله اي روبرو بوده است . اقتصاد مبتني بر ركود مشكلات سياسي و اجتماعي ويژه اي را براي امريكا به وجود مي آورد. بنابراين قدرت اقتصادي امريكا در شرايطي مبتني بر ركود دچار كاهش خواهد شد. اگر ركود اقتصادي امريكا به موازات افزايش قابليت هاي دفاعي و امنيتي ساير قدرت هاي بزرگ انجام پذيرد در آن شرايط , امريكا با چالش هاي متنوعي روبرو خواهد شد. زيراكشورهاي رقيب از قدرت بيشتري براي ايفاي نقش برخوردار مي شوند. در اين شرايط موقعيت امريكا به گونه اي تدريجي كاهش مي يابد. و در نتيجه تلاش خواهد كرد تا موقعيت خود را از طريق مشاركت و موازنه سازي با ساير كشورها بازسازي نمايد. اگر موازنه گرايي شكل گيرد , امريكا ناچار به تقسيم قدرت خود با ساير بازيگران مي گردد. اين امر جايگاه بين المللي امريكا را كاهش خواهد داد و او را مجبور به انصراف از سياست هژمونيك مي نمايد.
و در آن شرايط نقش بين المللي آمريكا كاهش مي يابد و زمينه براي ايفاي نقش ساير قدرت هاي بزرگ و در راستاي چند جانبه گرايي فراهم ميشود. اين امر زمينه افزايش نقش ايران در سياست منطقه اي را به وجود مي آورد.
اگر توازن استراتژيك بين امريكا , اروپا و شرق آسيا ايجاد شود , در آن شرايط مسووليت هاي منطقه اي توزيع خواهد شد. طبعا در چنين شرايطي , نقش امريكا در محيط منطقه اي ايران نيز كاهش خواهد يافت . ظهور چنين شرايطي به مفهوم حركت از ساختار تك قطبي به سوي شرايط مبتني بر ساختار چند قطبي مي باشد. در دوران گذار به چنين شرايطي مي توان نمادهايي از هرج و مرج منطقه اي را مشاهده نمود. در چنين شرايطي , ايران مي تواند نقش موثرتري را در حوزه منطقه اي ايفا نمايد. ايران كشوري با قدرت منطقه اي است و در نتيجه با افول تدريجي نظام يك قطبي مي تواند با بازيگران متنوع تري ايفاي نقش همكاري جويانه داشته باشد.
اگر سيستم موازنه قوا شكل گيرد , در آن شرايط كشورهاي مجاور امريكا تهديد فراگيرتري را براي آن كشور ايجاد خواهد كرد. در اين شرايط , امريكا در حوزه هاي دور دست امكان محدودتري به مداخله گري خواهد داشت . بنابراين تلاش مي كند تا فرايندهاي همكاري جويانه را با بازيگران بين المللي و منطقه اي به وجود آورد. در آن شرايط صرفا شاهد ادامه حيات يك اتحاديه به نام ناتو نخواهيم بود. بلكه پيمان ناتو بجاي آنكه گسترش يابد , تكثير خواهد يافت .تكثير ناتو را مي توان به عنوان بستري براي عبور از امنيت تك قطبي دانست .
به اين ترتيب , موازنه سازي قدرت در سطح منطقه اي و بين المللي صرفا از طريق افزايش نقش ساير بازيگران قدرتمند همچون اتحاديه اروپا در روند بحران هاي منطقه اي فراهم خواهد شد.
و در اين شرايط مزيت نسبي در رفتار سياست خارجي ايران از طريق تعامل با اتحاديه اروپا و ساير بازيگران قدرتمند حاصل خواهد شد. همكاري گرايي استراتژيك در حوزه خاورميانه زماني ايجاد خواهد شد كه برخي از بحران منطقه اي ظهور يابد. شواهد نشان مي دهد كه خاورميانه و جهان اسلام تا پايان دهه دوم قرن بيست و يكم در مركز جدال بين المللي قرار خواهد داشت . بنابراين ايران در چارچوب فرايندهاي چند جانبه گرا ميتواند نقش موثرتري را در شكل بندي هاي دفاعي و استراتژيك ايفا نمايد.
در چنين شرايطي فرصتهاي مناسبي براي جمهوري اسلامي فراهم است كه در تقابل خود با سياست تهديد آميز امريكا در سطح بين المللي به عنوان بازيگري فعال و تاثير گذار وارد شده و نقش ايفا كند. در اجراي اين سياست و در تقابل با نظام تك قطبي بايد به جمع مخالفين آن پيوسته و حمايت خود را از نظام چند قطبي اعلام و در راستاي تحقق آن به عنوان يك عضو فعال آسيايي بتواند در تشكيل و عينيت بخشيدن به يكي از قطبهاي منطقه اي فعالانه وارد عمل شود.
امكان شكل گيري قطب آسيائي در نظام چند قطبي
بديهي است كه كشورهاي چين و روسيه با توجه به نفوذ و جاذبه هاي استراتژيك موثر خود نقش مهمي در تعامل سارنده با ايران ميتوانند بازي كنند. چين و روسيه داراي گرايش موازنه گرا در سطح بين المللي هستند. آنان تلاش دارند تا موقعيت خود را در حوزه بين المللي ارتقا دهند. در اين ارتباط , تلاش پايان ناپذيري را براي تفاهم و تعامل با يكديگر در چالش با غرب در دستور كار خود قرار داده اند كه تشكيل كنفرانس شانگهاي از آن جمله تلاشها ميباشد..
با وجود آنكه مقامات چيني و روسي فاقد ماهيت جدال آفرين ميباشد. با اين وجود تلاش دارند تا موقعيت خود را در سياست و اقتصاد بين الملل تثبت كنند. آنان تمايلي به جدال زودهنگام با امريكا ندارند. پراگماتيسم چيني , جلوه هايي از محافظه كاري را در نگرش سياست خارجي زمامداران چين بعد از مائو فراهم آورده است . در دوران بعد از مائو , دو نگرش راديكال و عملگرا در برابر يكديگر قرار گرفتند. فرايندهاي سياست خارجي چين به گونه اي تداوم يافت كه تحت تاثير عملگرايي رهبران نوساز و توسعه گرا قرار گرفته است .
بنابراين چين تلاش دارد تا پارادوكس اقتصادي و استراتژيك خود را بر اساس شاخص هايي از مصالحه گرايي بازسازي نمايد. آنان بر اين اعتقادند كه ايفاي نقش صرفا در شرايطي امكان پذير است كه قابليت هاي آنان در حوزه اقتصادي و استراتژيك افزايش يابد.
وجود چنين شرايطي منجر به پيگيري الگوهاي رفتاري مبتني بر احتياط و تنوع در رفتار سياست خارجي چين و روسيه نسبت به ايران مي گردد. طي سال هاي گذشته اين دو كشور نشان دادند كه تمايل به گسترش روابط اقتصادي با ايران دارند. در حاليكه ضرورت هاي تعامل سازنده بر اين امر تاكيد دارند كه ميتوان اولويت هاي ديگري را در دستور كار قرار داد. مقامات چيني و روسي در برابر انتظارات ايران براي ارتقا همكاري هاي متقابل به سطح استراتژيك , داراي ملاحظات بين المللي ميباشند. آنان بر اين امر واقفند كه هزينه همكاري هاي استراتژيك باايران در سطح بين المللي بالا ميباشد. رهبران چيني تمايلي به جدال در برابر انتظارات فراگير امريكايي ها ندارند. آنان ترجيح مي دهند تا روابط خود با كشورهاي غربي به ويژه امريكا را به گونه اي سازماندهي نمايند كه منجر به همبستگي استراتژيك با غرب و همبستگي اقتصادي با كشورهاي منطقه اي گردد.
ژست ديپلماتيك مقامات چيني عموما در راستاي محدودسازي سياست هاي تهاجمي امريكا ميباشد. اما آنان بر انتظارات امريكايي ها واقف ميباشند بنابراين تلاش چنداني براي راديكاليزه سازي مواضع سياست خارجي خود ندارند. به هر ميزان تهديدات فراروي كشور چين افزايش يابد , زمينه براي بي ثباتي منطقه اي فراهم خواهد شد. در نتيجه چيني ها تلاش دارند تا تهديدات خود را ازطريق همكاري موردي با امريكا بازسازي نمايند.
وجود شرايط ياد شده موجب ناهمواري قابل توجهي در حوزه سياست خارجي ايران نخواهد شد. ايران تلاش دارد تا امنيت خود را از طريق همكاري با قدرت هاي بزرگ منطقه ازجمله چين و روسيه سازماندهي نمايد. اين امر ميتواند فضاي لازم براي همكاري هاي بالقوه استراتژيك با ايران را فراهم آورد. تحقق چنين امري نيازمند ظرافت استراتژيك و زبان ميباشد.
ضرورت هاي ظرافت استرتژيك ايجاب ميكند كه ايران نسبت به محدوديت هاي چين و روسيه در صحنه بين الملل واقف باشد. انتظارات فراساختاري از اين دو قدرت منجر به مشكلاتي در حوزه استراتژيك ايران توسط مقامات و استراتژيستهاي آنها ميشود. بنابراين بايد تلاش داشت تا جلوه هايي از همكاري سازنده , عيني و معطوف به منافع متقابل در روابط ايران و آنها سازماندهي شود.
بر اين اساس ميتوان « منوي اهداف استراتژيك » ايران در برخورد با چين و روسيه را مورد بازبيني قرار داد. هر دو قدرت تلاش دارند تا سطح خاصي از نيازمنديهاي ايران را تامين نمايند. در اين روند , مقامات سياست خارجي و دفاعي آنها تلاش دارند تا روابط خود با ايران را در چارچوب روابط خود با كشورهاي غربي در دستور كار قرار دهند.
بر خلاف روسيه همكاري اقتصادي با چين نمي توانند مطلوبيت ويژه اي را براي ايران ايجاد نمايد. زيرا كالاهاي چيني فاقد مزيت نسبي براي جمهوري اسلامي ايران خواهد بود. از اين رو همكاري اقتصادي با چين را ميتوان به عنوان زمينه اي براي گسترش ساير همكاري ها تلقي نمود.
رهبران چين مي توانند بسياري از اهداف و مطالبات ديپلماتيك ايران را مورد حمايت و پيگيري قرار دهند. اما نميتوان از آنان انتظار داشت كه زمينه اجرايي سازي چنين اهدافي را فراهم نمايند. بنابراين روند موجود را ميتوان به عنوان بستري براي حداكثر سازي روابط و تعاملات ايران و چين دانست . روندي كه ميتواند همكاري هاي محدود استراتژيك را به وجود آورد. اين امر نميتواند بستري براي همكاري هاي فراگير يا الگوهاي ائتلاف گرا در سطح منطقه اي و بين المللي را به وجود آورد.
وجود چنين شرايطي را ميتوان به عنوان بستري براي همكاري استراتژيك محدود و مرحله اي تلقي كرد. در اين راستا چين ميتواند نيازهاي سخت افزاري ايران را در حوزه قابليتهاي استراتژيك بازسازي نمايد. اما اين امر به مفهوم آن است كه همكاري گرايي ايران و چين نميتواند صرفا در حوزه سخت افزار نظامي سازماندهي شود. زيرا روندهاي تحول در استراتژي نظامي منجر به دگرگوني سريع در جنگ افزار گرديده است . به اين ترتيب سازه هاي نظامي به تنهايي عامل همكاري استراتژيك محسوب نميشوند. ايجاد فضاي مناسب براي همكاري هاي نرم افزاري را ميتوان بستري براي دائمي سازي روابط ايران و چين دانست . چين و روسيه بايد نقش منطقه اي ايران را مورد پذيرش قرار دهند , در آن شرايط زمينه هاي همكاري موثرتري فراروي ايران و اين دو قدرت بزرگ آسيايي قرار خواهد گرفت .
اگر اين دو قدرت رسالت تاريخي خود را بازسازي نمايند و اگر تلاش نمايند تا به عنوان « قدرتهاي بزرگ منطقه اي » ايفاي نقش نمايند , در آن شرايط زمينه موثرتري از همكاري سازنده ايران و آنها فراهم ميشود. زيرا كه هر دو قدرت در گفتمان تاريخي خود تلاش دارند تا از توسعه حوزه نفوذ غرب جلوگيري به عمل آورند. اگر چه غرب ستيزي آنان به گونه اي مرحله اي كاهش يافته است , اما بايد تاكيد داشت كه اين امر بمعناي چرخش استراتژيك در راستاي مطلوبيت نهايي آنها محسوب نمي شود.
اگر ايران , چين و روسيه بتوانند رهيافت مشتركي را در مورد امنيت بين الملل و همچنين امنيت منطقه اي سازماندهي نمايند , در آن شرايط زمينه هاي همكاري سازنده و موثرتري بين اين سه كشور در سطح بين الملل فراهم خواهد شد. چيني ها و روسها رسالت تاريخي خود را بر ايفاي نقش بين المللي و مقابله با يكجانبه گرايي امپرياليستي قرار دادند. از اينرو جهت گيري سياست خارجي ايران در چارچوب الگوي تعامل سازنده ميتواند در نهادينه سازي روابط متقابل نقش موثري را ايفا نمايد.
اگر ادبيات ايران , روسيه و چين در زمينه همكاري هاي امنيتي و بين المللي هماهنگ شود , و طيف گسترده اي از كشورها از آن حمايت به عمل آورند , در آن شرايط ميتوان زمينه گسترش تعامل و همگرايي منطقه اي را فراهم آورد.
يكي از شاخص هاي تعامل سازنده در سياست خارجي ايران را بايد در گسترش طيف كشورهاي همكاري كننده دانست . براي تحقق چنين هدفي بايد مطلوبيت هاي استراتژيك ايران به گونه اي تدريجي تعديل يابد. تعديل در مطلوبيت هاي استراتژيك ميتواند طيف فراگيرتري از واحدهاي سياسي راديكال در سطح بين الملل را با يكديگر هماهنگ نمايد. به اين ترتيب ايران , روسيه و چين داراي قابليت هاي موثري براي همكاري ميباشند. اما آن قابليتها به گونه اي است كه ميتواند تحت تاثير فشارهاي بين المللي امريكا قرار گيرد. براي كاهش تهديدات و فشارهاي امريكا بر متحدين منطقه اي ايران , ميتوان الگويي را به كار گرفت كه داراي انتظارات اوليه محدودي ميباشد. اما اهدافي از جمله موازنه سازي بين المللي و چند جانبه گرايي استراتژيك در سطوح منطقه اي و بين المللي را سازماندهي نمايد. چنين روندي به عنوان بستر همكاري هاي متقابل ايران , روسيه و چين در سطح دو جانبه و چند جانبه محسوب ميشود.
از سوي ديگر , ضرورت هاي تعامل سازنده ميتواند در حوزه هاي اقتصادي نيز متبلور گردد. چين داراي قابليت تكنيكي و تجاري مناسبي در سطح منطقه است . به هر اندازه كه زمينه براي گسترش همكاري ها فراهم شود , چين به مطلوبيت هاي بيشتري نائل ميگردد. بنابراين چيني هاي عملگرا بايد بر اين امر واقف باشند كه در صورت همكاري سازنده با ايران در حوزه هاي اقتصادي و استراتژيك به منافع مناسب دست مي يابند و اين امر در قالب توسعه و تقويت پيمان شانگهاي امكان پذير ميباشد.
پيمان شانگهاي و ايجاد قطب آسيائي
در اواسط دهه 1990 زمينه براي تكامل نهادهاي منطقه اي فراهم گرديد. در اين شرايط نهادهاي سياسي جديدي در كنار نهادهاي منطقه اي شكل گرفتند. از جمله اين نهادها ميتوان به پيمان شانگهاي اشاره داشت . پيمان ياد شده ميتواند زمينه اي براي توسعه روابط منطقه اي ايران فراهم آورد.
در 6 ارديبهشت 1375 , روساي جمهور قزاقستان , قرقيزستان , تاجيكستان , چين و روسيه در اجلاسي در بندر شانگهاي , قرارداد « تقويت اعتماد متقابل نظامي » در مرزهاي پنج كشور را امضا نمودند. به موجب اين قرارداد , كشورهاي ياد شده موافقت كردند كه از حمله و يا درگيري در مناطق مرزي خودداري ورزند , از مانورهاي نظامي كه تهديدي عليه يكديگر باشد , احتراز كنند , حجم و گستردگي و تعداد دروس آموزش هاي نظامي را كاهش دهند , يكديگر را از عمليات نظامي كه قصد دارند تا عمق يكصد كيلومتري مرزهاي مشترك به انجام برسانند قبلا آگاه سازند , از مقامات نظامي همسايگان براي نظارت بر مانورهاي نظامي خود دعوت به عمل آورند , پيش از انجام هر گونه عمليات نظامي مخاطره آميز , همسايگان را مطلع سازند و بالاخره مناسبات دوستانه و همكاري بين نيروهاي نظامي مستقر در دو سوي مرزها را تقويت نمايند.
اين امر نشان مي دهد كه پيمان شانگهاي بستر لازم را براي حداكثر سازي تعامل بين واحدهاي منطقه اي را به وجود آورده و از اين طريق امكان مشاركت واحدهايي به وجود مي آيد كه در دوران جنگ سرد با يكديگر تعارض داشته اند. حضور روسيه و چين نماد چنين ائتلافي ميباشد.
جيانگ زمين در سخنان خود كه در اجلاس ايراد كرد , اشاره نمود كه اين سند اولين توافق براي تقويت اعتماد امنيتي و دوستي بين چين و پنج كشور همسايه در آسياي مركزي بوده و در حفظ صلح و امنيت در منطقه آسيايي اقيانوس آرام تاثير اساسي خواهد داشت . از آنجا كه چين همسايه آسياي مركزي بوده و در آنجا منافع امنيتي مستقيم دارد , همكاري هاي وسيع امنيتي چين و روسيه با اين كشورها نه تنها شرايط مناسبي براي تقويت روابط حسن همجواري را فراهم ساخته , بلكه تضميني براي حفظ صلح و ثبات در منطقه را ايجاد نموده است . همكاري هاي امنيتي كشورهاي آسياي مركزي علاوه بر شكل هاي سنتي مانند مناسبات دوستانه بين ارتش ها , خودداري از درگيري نظامي با يكديگر , مبادله اطلاعات , تقويت اعتماد متقابل و غيره شامل مفاهيم جديدي نيز هست . زيرا اوضاع جهاني در دو دهه اخير دستخوش دگرگوني هاي عظيم شده و همكاري ها ي امنيتي نيز بايد جوابگوي نيازهاي تازه باشد.
اگر توازن استراتژيك بين امريكا , اروپا و شرق آسيا ايجاد شود , در آن شرايط مسووليت هاي منطقه اي توزيع خواهد شد. طبعا در چنين شرايطي , نقش امريكا در محيط منطقه اي ايران نيز كاهش خواهد يافت . ظهور چنين شرايطي به مفهوم حركت از ساختار تك قطبي به سوي شرايط مبتني بر ساختار چند قطبي مي باشد. در دوران گذار به چنين شرايطي مي توان نمادهايي از هرج و مرج منطقه اي را مشاهده نمود. در چنين شرايطي , ايران مي تواند نقش موثرتري را در حوزه منطقه اي ايفا نمايد. ايران كشوري با قدرت منطقه اي است و در نتيجه با افول تدريجي نظام يك قطبي مي تواند با بازيگران متنوع تري ايفاي نقش همكاري جويانه داشته باشد
ايجاد فضاي مناسب براي همكاري هاي نرم افزاري را ميتوان بستري براي دائمي سازي روابط ايران و چين دانست . چين و روسيه بايد نقش منطقه اي ايران را مورد پذيرش قرار دهند , در آن شرايط زمينه هاي همكاري موثرتري فراروي ايران و اين دو قدرت بزرگ آسيايي قرار خواهد گرفت