
بخش نخست
اميرالمومنين علي (ع ) رسيدن به خلافت ظاهري وارث اجتماعي بود كه
معاويه در آن , قدرتي همانند قدرت پادشاهان روم براي خويش فراهم
ساخته بود; بديهي است در چنان شرايطي هر اقدامي براي اصلاح وضع
نابسامان موجود , با كارشكنيهاي كوبنده روبرو مي شد.كساني كه تا ديروز
اموال عمومي را در اختيار داشتند , چگونه مي توانند حكومت عدلي را
بپذيرند كه در آن پايين ترين طبقات اجتماع با مرفه ترين آنها در يك رديف
قرار داده مي شد; و همه امتيازات غير منطقي لغو شده و تنها قانون الهي بر
آنان حكومت مي كرد. « طلحه و زبير » كه گمان مي كردند با به حكومت رسيدن
علي (ع ) هم , مي توانند موقعيت سياسي خود را حفظ نموده و به زراندوزي
پردازد , هنگامي كه سخت گيري بجا و مراقبت شديد در حفظ بيت المال را
مشاهده كردند و از رسيدن به آرزوهاي خويش مايوس گشتند; در صدد
شورش شدند كه جنگ جمل ساخته اين گروه زراندوز بود. و معاويه كه
واپسين روزهاي خلافت عثمان زمينه سلطه و حكومت بلا منازع خود را بر
سرزمين پهناور اسلامي فراهم نموده بود; وقتي با حكومتي روبرو مي شود كه
حتي براي يكروز هم او و حكومتش را تحمل نمي كند علم مخالفت و شورش
برمي دارد و با حكومت الهي علي (ع ) وارد جنگ مي شود و عمده توان جنگي
و اقتصادي مسلمين را فداي جاه طلبي خود نموده و جنگ صفين را تدارك
مي بيند. ولي آنگاه كه خود را در آستانه نابودي و شكست مي بيند و ديگر
توان مقابله با سربازان امام علي (ع ) را ندارد , از راه نيرنگ وارد شده و خود
را از شكست نهايي نجات مي دهد. فريب و تزويري كه سرانجام گروهي
متعصب و مقدس مآب , فاقد بينش و بصيرت صحيح ديني (خوارج ) را به
عنوان سومين مانع موفقيت حكومت عدل , پديد مي آورد و فتنه اي به مراتب
خطرناكتر از فتنه هاي نخستين در جامعه به پا مي شود و اين مولي الموحدين
علي بن ابيطالب (ع ) بود كه توانست , آن را در نطفه خفه كند و سرطاني مهلك
را از جامعه اسلامي ريشه كن نمايد. آن حضرت براي اجراي عدالت و برپايي
حكومت قانون در جامعه اسلامي با هر يك از موانع برخوردي مناسب نموده
و عزم راسخ خويش را در اجراي عدل و مساوات اسلامي بر همگان آشكار
ساخت ; و به راستي پنج سال حكومت و خلافت امام علي (ع ) نمودي از
حكومت اسلامي و الگوي راستي و درسي بود.
برخورد علي (ع ) با ناكثين
ناكثين , پيمان شكناني بودند كه به رهبري طلحه و زبير بر حكومت عدل
علي (ع ) شوريده بودند , هنگامي كه عده اي به ظاهر خيرانديش از امام (ع )
خواستند تا از تعقيب طلحه و زبير صرف نظر نمايد , در جواب آنها
فرمود « والله لا اكون كالضبع : تنام علي طول اللدم , حتي يصل اليها طالبها و
يختلها راصدها و لكني اضرب بالمقبل الي الحق المدبر عنه و بالسامع
المطيع , العاصي المريب ابدا حتي ياتي علي يومي » (1 ); « به خدا سوگند! من
همچون « كفتار » نيستم كه با ضربات آرام و ملايم بر در لانه اش به خواب
رود; و ناگهان دستگيرش سازند; نه « من كاملا مراقب مخالفان هستم » و با
شمشير برنده پيروان حق , كساني را كه به حق پشت كرده اند , ريشه كن
خواهم كرد و به كمك پيروان راستين , افراد طغيانگر , و ترديدكنندگان در حق
را براي هميشه بركنار خواهم نمود. من تا واپسين روزهاي زندگيم اين راه را
ادامه خواهم داد. »
قال (ع ) : « اللهم انهما قطعاني و ظلماني و نكثا بيعتي و آلبا الناس علي فاحلل
ما عقدا و لا تحكم لهما ما ابرما » (2 );
« پروردگارا! اين دو نفر (طلحه و زبير) رشته خويشاوندي را با من بريدند , و
بي پروا به من ستم كردند; بيعت خود را با من شكسته و مردم را عليه من
برانگيختند.خداي ! تو خود گره هايي را كه اينها بسته اند , بگشا; و رشته ها و
(اهداف شوم ) آنها را استوار مكن .حضرت علي (ع ) خطاب به اصحاب جمل
فرمود : « كنتم جند المراه و اتباع البهيمه ; رغا فاجبتم و عقر فهربتم ;
اخلاقكم دقاق و عهدكم شقاق و دينكم نفاق » (3 ) ; « شما (پيمان شكنان
جنگ جمل ) سپاه « زن » بوديد و پيروان حيران (شتر); به « صداي او »
برخاستيد و با « پي شدندش » فرار كرديد. اخلاق شما پست , پيمانتان سست
و آيين شما دورويي و نفاق است .
برخورد علي (ع ) با معاويه
حضرت علي (ع ) در رد پيشنهاد سازش با معاويه فرمود :
« والله لا اداهن في ديني و لا اعطي الدني في امري » (4 ) ; « به خدا سوگند من
در دينم (با ستمگران ) سازش نمي كنم و امور مملكت را به دست افراد پستي
(چون معاويه ) نمي سپارم . »
قال (ع ) : « ساجهد في ان اطهر الارض من هذا الشخص المعكوس , حتي
تخرج المدره من بين حب الحصيد » (5 );
« به زودي مي كوشم تا زمين را از اين شخص وارونه و كالبد واژگون
(معاويه ) پاك سازم , باشد كه سنگ و خاشاك (افراد ناشايست ) از ميان
دانه هاي درو شده بيرون آيد. »
امام (ع ) در جواب نامه معاويه چنين نوشت :
« و اما طلبك الي الشام فاني لم اكن لاعطيك اليوم ما منعتك امس » (6 );
« اما اينكه خواسته اي (حكومت ) شام را به تو واگذارم ! آگاه باش , من
چيزي را كه ديروز از تو منع كردم ; امروز به تو نخواهم بخشيد. »
علي (ع ) در نامه اي به عمروعاص مي نويسد : « ... فان يمكني الله منك و من ابن
ابي سفيان اجزكما بما قدمتما » (7 );
« اگر خداوند به من امكان دسترسي به تو و پسر ابوسفيان (معاويه ) را
بدهد; شما را به خاطر اعمال گذشته (و ظلم و تجاوزهايتان ) كيفر خواهم
نمود. »
موضعگيري علي (ع ) در برابر خوارج
قال علي (ع ) : « ثم انتم شرار الناس و من رمي به الشيطان مراميه و ضرب به
تيهه » (8 );
« شما بدترين مردم هستيد. شما تيرهايي هستيد در دست شيطان كه از
وجود پليد شما براي زدن نشانه خود استفاده مي كند و به وسيله شما مردم را
در حيرت و ترديد و گمراهي مي افكند.
قال (ع ) : « اف لكم ! لقد لقيت منكم برحا , يوما اناديكم و يوما اناجيكم ,
فلا احرار صدق عند الندا و لا اخوان ثقه عند النجا! » (9 );
« واي بر شما! (از گفتار و كردار زشت شما به تنگ آمدم ) , چقدر ناراحتي از
شما ديدم ! روزي شما را « براي ياري دين » مي خوانم و روزي , راز جنگ به
شما مي گويم , و شما , نه مردان آزاد و راستگو هستيد و نه برادران مطمئن و
رازدار امام . و پس از مقابله با فتنه خوارج مي فرمايد :
« فانا فقات عين الفتنه و لم يكن ليجتري عليها احد غيري بعد ان ماج غيهبها
واشتد كلبها » (10 );
« اين من بودم كه چشم فتنه را درآوردم (و كمر به نابودي انسانهايي به ظاهر
مقدس مآب بستم ) « و حال آنكه غير من كسي جرات چنين كاري را نداشت »
پس از آنكه موج درياي تاريكي و شبهه ناكي آن بالا گرفته بود (و انسانهايي را
فريفته ) و هاري آن فزوني يافته
بود. »
منشور جاويد امام علي (ع )
پيشواي تقواپيشگان حضرت علي (ع ) در حكومت پنج ساله خويش با وجود
تمامي مشكلات در جهت اجراي عدالت و مساوات اسلامي و احياي
ارزشهاي ديني تمام توان خويش را به كار برد و دست چپاولگران را از
بيت المال كوتاه و افراد نالايق را از حكومت بركنار نمود و با كمال دقت براي
اجراي احكام و فرامين حياتبخش اسلام شد و از كوچكترين تخلف و
بي اعتنايي مسوولين و آحاد ملت به قوانين الهي چشم پوشي نكرد و با صدور
فرامين حكومتي و ايراد سخنرانيهاي روشنگر خويش , راههاي رشد و كمال
بشري را بيان فرمود و تا آخرين روزهاي عمر پربركت خويش , در بستادت هم
بر ايراد سخنان ماندگار و توصيه هاي سرنوشت ساز اهتمام ورزيد. با نقل
فرازهايي از وصيتنامه امام در واپسين روزهاي حيات اين مجموعه را به
پايان مي رسانيم
« قال علي (ع ) للحسن و الحسين (عليهما السلام ) ـ اوصيكما بتقوي الله
و الا تبغيا الدنيا و ان بغتكما ... و قولا بالحق واعملا للاجر و كونا للظالم
خصما و للمظلوم عونا.
اوصيكما و جميع ولدي و اهلي و من بلغه كتابي : بتقوي الله و نظم امركم و
صلاح ذات بينكم .
الله الله في الايتام فلا تغبوا افواههم و لا يضيعوا بحضرتكم .
والله الله في جيرانكم , فانهم وصيه نبيكم . والله الله في القرآن , لا يسبقكم
بالعمل به غيركم . والله الله في الصلاه فانها عمود دينكم .
والله الله في بيت ربكم , لاتخلوه ما بقيتم ... والله الله في الجهاد باموالكم و
انفسكم والسنتكم في سبيل الله ...
لا تتركوا الامر بالمعروف والنهي عن المنكر فيولي عليكم شراركم ثم تدعون
فلا يستجاب لكم (11 );
« 1 ـ شما را به تقواي الهي و ترس از خداوند سفارش مي كنم , در پي
دنياپرستي نباشيد گرچه به سراغ شما آيد ... سخن حق بگوييد و براي اجر و
پاداش (الهي ) عمل كنيد. دشمن ستمگران و ياور ستمديدگان باشيد.
2 ـ من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كساني را كه , اين وصيتنامه به
آنها مي رسد , را به تقوي و ترس از خداوند و رعايت نظم در تمام امور و
اصلاح بين مسلمين , سفارش مي كنم .
3 ـ در رابطه با رعايت حقوق يتيمان از خدا پروا كنيد . چنان نباشد كه
آنان گاه سير و گاه گرسنه باشند , مباد كه در اثر غفلت شما از بين بروند.
4 ـ خدا را , خدا را , در نظر داشته باشيد , در باره همسايگان , و با آنها
خوش رفتاري كنيد , چرا كه هميشه پيامبر خدا(ص ) در باره آنها سفارش
مي فرمود.
5 ـ خدا را , خدا را! در توجه به قرآن , نكند كه ديگران در عمل به آن بر
شما پيشي گيرند.
6 ـ در مورد « نماز » از خدا پروا كنيد , چرا كه ستون دين شماست .
7 ـ خدا را , خدا را! در باره (حج ) خانه پروردگارتان , تا زنده ايد آن را خالي
نگذاريد.
8 ـ در رابطه با جهاد با مالها و جانها و زبانهاي خويش , خدا را در نظر
گيريد.
9 ـ امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد , كه اشرار بر شما مسلط شوند ,
سپس هر چه (براي نابودي آنها) دعا كنيد , مستجاب نشود.
چرا كه تسلط اشرار نتيجه بي تفاوتي شما در برابر مفاسد و منكرات جامعه
است . »
پي نوشت ها :
1 ـ همان , كلام .6
2 ـ همان , كلام 137
3 ـ همان , خطبه .13
4 ـ تاريخ طبري , ج 5 , ص .160
5 ـ نهج البلاغه فيض , نامه .45
6 ـ همان , نامه .17
7 ـ همان , نامه .39
8 ـ نهج البلاغه , خطبه 127
9 ـ همان , خطبه .125
10 ـ همان , خطبه .92
11 ـ نهج البلاغه , نامه 45

|
مشتركات قرآن و نهج البلاغه
|

نگاهي به مطالب و موضوعات مشترك در قرآن و نهج البلاغه
بخش نخست
قرآن كتاب هدايت و روشنگري است و نهج البلاغه نيز تالي تلو قرآن كريم
مي باشد. محتواي اين گوهر گرانبها , همواره به دنبال يك هدف مشترك
مي باشند.
مطالب و موضوعاتي كه در قرآن و نهج البلاغه به طور مساوي و با يك
مضمون بيان شده است عبارتند از :
1 ـ حمد و ستايش خداوند
قرآن مجيد و نهج البلاغه شريف , بعد از تسميه با كلمه « الحمدلله » آغاز
مي شوند كه عين اين كلمه بيست و دو مورد در قرآن و سي و يك مورد در
نهج البلاغه آورده شده است ; به علاوه تركيب هاي ديگري كه مفيد اين معني
باشد , بيشتر از اين مقدار است تا دستوري باشد براي مردم كه در ابتداي
خطابه خود , منعم و رازق خويش را ستايش كنند و متذكر عظمت و جلال او
در ضمن صفاتي كه بعد از اين كلمه بيان مي شود , بشوند; چنانكه علي ـ عليه
السلام ـ مي فرمايد : « الحمد لله الذي جعل الحمد مفتاحا لذكره . » (1 )يعني
سپاس سزاوار خداوندي است كه سپاسگزاري را كليدي جهت يادآوري
خود قرار داد.
و چون علما بيان الف و لام كلمه « الحمدلله » را استغراقيه و لام جر را مفيد
اختصاص دانسته اند , معني اين كلمه اين است : « به طور كلي هر گونه ستايش
مختص خداوند است » .
از بيان شيخ طوسي در تفسير تبيان پيرامون آيات اول سوره انعام , استفاده
مي شود كه صفاتي كه بعد از كلمه الحمدلله ذكر مي گردد , علت امر به تحميد
بندگان و مانند « دعوي الشيي ببينه و برهان » است . شيخ جليل بعد از ذكر
آيه « الحمد لله الذي خلق السموات والارض و جعل الظلمات و
النور » (2 )مي گويد : « اخبر الله تعالي في هذه الآيه ان المستحق للحمد من
خلق السموات و الارض » (3 )يعني خداوند متعال در اين آيه خبر مي دهد كه
سزاوار ستايش كسي است كه آسمانها و زمين را آفريده و تاريكي ها و نور را
قرار داده است .
و ملا عبدالله ـ مولف حاشيه معروف در منطق ـ نيز به اين معني تصريح كرده
و آن را از لطايف كلام شمرده است و نيز در علم معاني و بيان خلاصه اين
مطلب را به اين عبارت بيان مي كند : « تعليق الحكم الوصف يشعر بلعيه ماخذ
الاشتقاق » بنابراين مي توان گفت معني آيه « الحمد لله الذي فضلنا علي كثيرج
من عباده المومنين » (4 ) اين است كه چون خداوند ما را بر بسياري از بندگان
با ايمانش برتري داد , سزاوار است كه او را ستايش كنيم . معني آيه شريفه
« المحمد لله الذي انزل علي عبده الكتاب » (5 )اين است كه چون خداوند
قرآن را بر بنده اش محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرو فرستاد , سزاوار ستايش
است . همچنين در جمله نهج البلاغه « الحمدلله الناشر في الخلق فضله و
الباسط فيهم بالجوديده » (6 ) معني اين است كه چون خداوند احسانش را بر
مردم پراكنده و همه را مشمول بخشش خود قرار داده است , سزاوار ستايش
است .
به طوري كه در قرآن و نهج البلاغه تفحص و استقصا نموديم , حمد و
ستايش الهي در شش مورد آورده شده است .
1 ـ در موقع بيان نعمتي از نعم الهي مانند سه مثال سابق .
2 ـ هنگام ذكر صفات الهي مانند آيه اي كه از شيخ طوسي در تفسير تبيان بيان
شد.
3 ـ زمان تذكر نعمت و احساني كه از جانب خداوند به انسان ارزاني شده
است مانند آيه « الحمدلله الذي وهب لي علي الكبر اسماعيل » (7 )
4 ـ موقعي كه بلا و مصيبتي از انسان دفع شود , مانند :
« الحمد لله الذي اذهب عنا الحزن ; (فاطر 34 ) سپاس خدايي را سزاست كه
اندوه را از ما برد. »
5 ـ در اوقات مخصوصي از شبانه روز مانند آيه :
« و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب ; (ق ر39 ) »
6 ـ ستايش در همه اوقات به صورت صنعت تابيد مانند :
« الحمد لله كلما وقب ليل و غسق و الحمد لله كلما لاح كنجم و خفق ; (خطبه
48 ) » سپاس خداوندي را سزا است تا هر زمان كه شب فرا رسد و تاريكي
فراگير شود و هرگاه كه ستاره هويدا و پنهان گردد.
2 ـ دين پسنديده خدا , اسلام است
« ان الدين عند الله الاسلام ;(آل عمران , 19 ) همانا دين نزد خدا اسلام
است . »
« و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الآخره من الخاسرين ; (آل
عمران , 85 )
كسي كه غير از اسلام ديني را بجويد , هرگز از او پذيرفته نخواهد شد و
او در آخرت از زيانكاران است . »
« اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ور ضيت لكم الاسلام دينا;
(مائده , 3 ) امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم
و اسلام را دين شما انتخاب كردم . »
« ثم ان هذا الاسلام دين الله الذي اصطفاه لنفسه وا صطنعه علي عينه ;
(خطبه 189 ) اين اسلام , دين خدا است و آن را براي خود برگزيده و به نظر
عنايت خويش پرورده است . »
« فمن يبتغ غير الاسلام دينا تتحقق شقوته و تنفصم عروته و تعظم كبوته و
يكن ما به الي الحزن الطويل والعذاب الوبيل ; (خطبه 160 ) كسي كه غير از
اسلام ديني جويد , بدبختي و تيره , روزي اش ثابت مي گردد و رشته او
گسيخته مي شود و بر او سخت مي افتد و بازگشت او به اندوه بسيار و عذاب
دردناك است . »
بيان :
دين در لغت به معني جزا و پاداش است , مانند آياتي كه كلمه دين در آنها
مضاف اليه يوم گشته است , چون « مالك يوم الدين » (8 ); به معني اطاعت و
انقياد است مانند آيه « ما كان لياخذ اخاه في دين الملك » (9 ) ولي اكنون كه
مي گوييم دين , به معني قوانين و مقررات خاصي است كه ازجانب خداوند
توسط يكي از پيغمبران براي سعادت بشر نازل گشته است ; چنانكه در آيه
شريفه : « هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق » (10 )در اين معني به كار
رفته است .
اما اسلام به معني دخول در سلامت است زيرا شخص به بركت اسلام , عقايد
خود را در دنيا و آخرت در حصار محكم و استوار الهي از گزند و شرور ,
سالم نگه مي دارد; يا به معني تسليم و انقياد است و اين معني از آيات
بسياري استيناس (11 )مي شود مانند :
« فالهكم اله واحد فله اسلموا و بشر المخبتين ; (حج , 34 ) خدايتان خداي
يگانه است , مطيع او شويد و فروتنان را مژده بده . »
و به ملاحظه همين معني شريعتهاي گذشته را قرآن مجيد , اسلام نام نهاده
است مانند :
« اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين و وصي بها ابراهيم بنيه و
يعقوب يا بني ان الله اصطفي لكم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون ; (بقره ,
131 ) زماني كه پروردگار ابراهيم به او گفت : اسلام آور . گفت : به پروردگار
جهانيان اسلام آوردم و ابراهيم همين طريقه را به پسران خويش و يعقوب
سفارش كرد اي فرزندان من خدا اين دين را براي شما برگزيد , نميريد مگر
آنكه مسلمان باشيد. »
3 ـ پيغمبر اسلام در زمان فترت , مبعوث شد
« يا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا يبين لكم علي فتره ج من الرسل ; (مائده ,
19 ) اي اهل كتاب فرستاده ما در دوران فترت پيغمبران , به سوي شما آمد كه
حق را براي شما روشن كند. »
« ارسله علي حين فتره ج من الرسل و طول هجعه ج من الامم ; (خطبه 88 و 157 )
خداوند پيغمبرش را در زمان فترت رسولان و خواب طولاني امتها فرستاد. »
بيان :
« فترت » در لغت به معني انقطاع و سستي در كار است و در آيه شريفه به
اتفاق جميع مفسرين مراد انقطاع وحي و فاصله اي است كه بين آمدن
پيغمبران حاصل مي شود و در اينجا مقصود فاصله اي است كه بين حضرت
عيسي (ع ) و پيغمبر خاتم ـ صلي الله عليه و آله ـ رخ داد كه حدود 600 سال
بوده است و ذكر اين مطلب در آيه براي امتنان و اتمام حجت خداوند بر
بندگان است تا نگويند چرا بعد از اين مدت طولاني براي ما راهنما و
پيغمبري نفرستادي . چنانكه اين معني از ذيل آيه شريفه و خطبه مباركه نيز
ظاهر مي گردد.
4 ـ قرآن را با ترتيل قرائت كنيد
در سوره مزمل خداوند متعال بعد از آنكه به پيغمبر اكرمش (ص ) امر به قيام
ليل مي كند , مي فرمايد :
« و رتل القرآن ترتيلا; (مزمل , 4 ) و قرآن را با ترتيل بخوان . »
علي ـ عليه السلام ـ در خطبه « همام » كه صفات متقين را ذكر مي كند ,
مي فرمايد :
« اما الليل فصافون اقدامهم تالين لاجزا القران يرتلونه ترتيلا; (خطبه 184 )
چون شب شود براي نماز برپا مي ايستند , آيات قرآن را با ترتيل مي خوانند. »
بيان :
« ترتيل » را مفسرين شمرده شمرده و بدون شتاب خواندن , معني مي كنند به
طوري كه كلمات و حروف از يكديگر جدا و متمايز باشد. ولي با تاييد
روايات ديگر مي توان گفت كه مقصود از « ترتيل » خواندن با انديشه و تامل
است كه در صورت عجله و تند خواندن ميسر نمي شود.
پي نوشت ها :
(1 ) خطبه .156
(2 )سوره انعام , آيه .1
(3 )تفسير تبيان , شيخ توسي , ج 4 , ص 76 , چاپ مكتب الاعلام الاسلامي ,
1409 ه . .
(4 )سوره نمل , آيه .15
(5 )سوره كهف , آيه .1
(6 )خطبه .99
(7 )سوره ابراهيم , آيه .39
(8 )سوره فاتحه الكتاب , آيه .4
(9 )سوره يوسف , آيه .76
(10 )سوره فتح , آيه .28
(11 )استيناس , انس گرفتن , مانوس شدن .

|
|