ع ـ س
نام فيلم : « به نام پدر »
نويسنده , كارگردان و تهيه كننده : ابراهيم حاتمي كيا
سرمايه گذار : شركت پارس قائم (سامسونگ )
تهيه شده در موسسه فرهنگي , هنري « حك فيلم »
خلاصه فيلم
مهندس ناصر شفيعي (پرويز پرستويي ) رزمنده اي كه پس از جنگ در
رشته معدن تحصيل كرده براي رئيس موسسه خيريه صدرا كه مردي است با
ظاهر مذهبي , (پيراهن يقه آخوندي و شكم گنده كه آقا ناميده ميشود) در امر
كشف معدن قرار دادي امضا مي كند كه آقا به قول و قرارش عمل نمي كند.
ناصر قصد دارد از طريق ثبت معدن به نام خود , جلوي زياده خواهي
وي را بگيرد. ماموران آقا سايه به سايه به دنبال ناصر هستند تا آدرس معادن
كشف شده را از وي بگيرند. فيلم از اينجا آغاز مي شود كه « جلال » و « كاظم » ,
دو مامور آقا , ناصر را سايه به سايه تعقيب مي كنند.ناصر در اين گير و دار
تلفني از هم دانشكده اي دخترش , ميثم (كامبيز ديرباز) مطلع ميشود كه
دخترش حبيبه (گلشيفته فراهاني ) زخمي شده و بيمارستان براي عمل
جراحي نياز به رضايت او دارد. ناصر از چنگ ماموران مي گريزد و خود را به
جنوب كشور كه دخترش در آنجا در دانشكده باستان شناسي , مشغول به
تحصيل است , ميرساند.
در آستانه ورود به بيمارستان به دوست جانبازش (يك چشم نابينا) كه
سالها او را نديده , برمي خورد. مرتضي كه مسئول خنثي سازي مين در آن
منطقه بوده است به همراه ناصر وارد بيمارستان ميشود. ميثم كه در عين حال
خواستگار حبيبه نيز بوده به ناصر نزديك شده اما جرات حرف زدن ندارد.
ناصر با ناراحتي وارد اتاق حبيبه ميشود. حبيبه به پدر مي گويد كه ديدي
جنگ هنوز تمام نشده . او پايش ناخواسته به جنگي كه پدر با آن روبرو بوده ,
كشيده شده است . وي مي افزايد او نيز وارد جنگ شده اما فرقش با پدر اين
است كه او پلاك ندارد.
حبيبه از پدر مي خواهد كه اجازه ندهد پايش را قطع كنند. پدر با دكتر
حبيبه گفتگو مي كند. دكتر مي گويد جراحت پاي حبيبه حاد است و او
نميتواند ريسك كند بايد حبيبه را به اتاق عمل ببرد تا تشخيص دهد كه آيا
بايد پاي او را قطع كند يا خير پدر برگه رضايت نامه را براي عمل امضا
مي كند. حبيبه به او اعتراض كرده و ميگويد در اين مورد نيز او حق تصميم
ندارد و اين بار نيز پدر به جاي او تصميم گرفته است . ناصر سرگردان از
وضعيت موجود , تلفني با همسرش راحله (مهتاب نصيرپور) گفتگو مي كند.
ناصر مايل نيست راحله را چون زمان جنگ برنجاند , لذا از گفتن ماجراي
حبيبه طفره ميرود. راحله متوجه اين حالت ميشود. ميثم به تشخيص خود
تلفني ماجراي حبيبه را براي راحله نقل مي كند. راحله با هواپيما به جنوب
ميآيد و از حضور ناصر در آنجا تعجب مي كند. ناصر به همراه مرتضي به
تپه اي كه پاي حبيبه بر روي مين رفته است , مي رود. او متوجه مي شود كه
اين تپه نامش « شاهد » است و او خود در زمان جنگ اين تپه را مين گذاري
كرده است . به عبارتي حبيبه بر روي ميني كه پدر در زمان جنگ كاشته , رفته
است . ناصر معترضانه به خدا مي گويد كه او دارد تقاص چه چيزي را پس
مي دهد و ملتمسانه از خدا مي خواهد كه پاي حبيبه را به وي بازگرداند و در
عوض پاي او را بستاند.
ناصر و راحله به توافق مي رسند كه حبيبه را به تهران بفرستند و اينگونه
هم عمل مي كنند. در فرودگاه متوجه مي شوند ماموران به همراه نيروي
انتظامي قصد دستگيري وي را دارند. راحله از ناصر مي خواهد كه وارد باند
فرودگاه نشود واز همين جا برگردد. ميثم مادر و دختر را سوار هواپيما مي كند
اما ناصر در سالن فرودگاه , دستگير ميشود. هواپيما پرواز مي كند و ناصر در
مسير حركت به سوي كلانتري قرار مي گيرد. هنوز مدت زيادي را طي
نكرده اند كه ناصر متوجه ميشود هواپيماي حامل راحله و حبيبه باز گشته
است . ناصر از چنگ ماموران ميگريزد و خود را به نرده هاي فرودگاه
مي رساند و ملتمسانه از خداي مي خواهد كه حبيبه را شفا دهد. آمبولانس ,
حبيبه و راحله را سريعا به بيمارستان مي رساند. ناصر در بازداشتگاه آدرس
معادن كشف شده را به ماموران آقا مي دهد و سريعا خود را به بيمارستان
مي رساند و با كمال تعجب مي بيند كه راحله در اثر عارضه قلبي در آستانه
مرگ قرار دارد. اين بار نيز او دست به دامن خدا شده واز او استمداد
مي طلبد. حبيبه نيز به اتاق عمل مي رود. سرانجام حال راحله روبه بهبودي
رفته و پاي حبيبه نيز قطع مي شود. در سكانس پاياني , ناصر را شاهديم كه
در حال خنثي سازي ميدان مين در مناطق جنگي است در حالي كه سه
هواپيماي جنگي اف 14 از بالاي سر او عبور مي كنند .
نقد فيلم
« به نام پدر » سيزدهمين فيلم بلند ابراهيم حاتمي كيا پس از فيلمهاي
« ديده بان , وصل نيكان , مهاجر , برج مينو , از كرخه تا راين , خاكستر سبز ,
بوي پيراهن يوسف , آژانس شيشه اي , روبان قرمز , ارتفاع پست , موج مرده و
به رنگ ارغوان » مي باشد. دغدغه حاتمي كيا در اين فيلم نيز همچون
فيلمهاي اخيرش , ارتباط نسل انقلاب و دفاع مقدس با نسل سوم است .
نسلي كه اميد ميرود ارزشها و فضيلتهاي انقلاب اسلامي را از ياد نبرده و
كماكان ادامه دهنده آن باشد. تعبير دست اندركاران ماهنامه سينمايي فيلم از
حاتمي كيا پس از فيلمهاي « موج مرده و به رنگ ارغوان » چنين است : « حالا
ديگر حاتمي كيا فيلمسازي است باموقعيتي خاص در سينماي ايران كه
جسارت و توانايي او در طرح برخي مضمونها و زدن بعضي حرفهايي كه از
عهده ديگر فيلمسازان برنمي آيد , مثال زدني است . » (ماهنامه سينمايي فيلم ,
بهمن 84 , صفحه 20 )
كارگردان در اين فيلم مي خواهد بگويد نسل پيشين تصميماتي اتخاذ
مي كنند كه در سرنوشت نسل آينده تاثير گذار است به اين معنا كه نسل آينده
خود در اتخاذ آن تصميم و عوارض و تبعات ناشي از آن دخالتي ندارد اما
خواسته يا ناخواسته , پايش به اين ماجرا كشيده ميشود. در اين داستان
حبيبه دانشجو در خصوص جنگ اختلاف نظرهايي با پدر دارد.انفجار مين
سبب مي گردد اين اختلافات بيشتر نمايان شود. پس از اولين ديدار ميان
ناصر و حبيبه در بيمارستان (شهيد بهشتي ) اين ديالوگها ميان پدر و دختر
رد و بدل مي شود.
حبيبه : اينجا هم عجله داري بابا , من حرف دارم . كي گفته جنگ تموم شده
بابا يادتونه مي گفتم پدري كه مي جنگه جاي بچه هايش هم تصميم مي گيره
من هم بالاخره توي جنگتون شركت كردم بابا , ولي هنوز به من پلاك ندادن .
من رفتم روي مين بابا.
ناصر : مين زير پاي دختر من چيكار مي كرد كي بايد جواب بده
حبيبه : خودتون , مگه نگفتين آتش بس آخر جنگه بابا هنوز هم نفهميدن
من نرفته بودم بجنگم . هيچكس نظر منو نپرسيد. هيچكس پرچم سفيدمو
نديد بابا. بابا نگذار پايم را قطع كنند.
در ديالوگي باز در بيمارستان آنگاه كه پدر اجازه عمل به دكتر را داده
است ,
حبيبه مي گويد : فكر كردم حالا كه همرزم شديم , تنهام نمي گذاري . اومدي
پيشم باشي بابا. وقتي منو مي بردن اتاق عمل آنقدر دوست داشتم ببينم شما
را اما مثل هميشه نبوديد. شما هم منو درك كنيد. پايم را دوست دارم .
همه اش باهام حرف ميزنه . چشمهايم را كه روي هم مي گذارم مي بينم كه با
آنها دارم مي دوم , راه مي روم , مي پرم . چرا اجازه مي ديد اين پا را از من
بگيرند چرا آن برگه را امضا كرديد تا كي شما بايد جاي من امضا كنيد بابا
مگه اين پا مال من نيست چرا يكي از من امضا نمي خواد اگه نشد با پاي
سالم از اتاق عمل بيام بيرون . ترجيح مي دم ديگه از اون اتاق بيرون نيام . خدا
نمي خواد من پايم را از دست بدم بابا. اين شما هستيد كه داريد منو دست
تيغ جراحي مي سپاريد. امضايتان را پس بگيريد. اگر اينكار رو بكنيد ,
دخترتون از همسنگرش راضي مي شه . هنوز نمي خواهيد باور كنيد من جنگ
شمارو ادامه دادم بابا اين مدرك كوچيكيه هنوز جنگ هست
و...
نكته مهمي كه تذكر آن ضروري بنظر مي رسد اين است كه نه تنها
تصميمات مهم يك نسل مي تواند بر نسل بعدي اثر بگذارد بلكه اين تصميم
مي تواند تا چند نسل به صورت متوالي تاثير گذار باشد. به عنوان مثال
تاثيرات حمله اتمي آمريكا به ژاپن بر هفت نسل ژاپني ها تاثيرگذار است . اين
موضوع يك مسئله طبيعي و عادي است اما اگر اين سئوال مطرح شود كه آيا
اين تصميمات درست بوده اند يا خير بايد آنها را بامعيار حق و به عبارتي با
معيار الهي محك زد ولاغير.
توجه شما به ديالوگي كه ناصر پس از آنكه به تپه شاهد (محل
مجروحيت دخترش ) مي رود و درمي يابد آن تپه , همان جايي است كه او در
زمان جنگ مين گذاري كرده است , جلب مي نماييم :
همين تپه شاهد مرتضي . من خودم . خداجان , كمك كن , يا زهرا. عراقيها
تا اينجا آمده بودن داشتند مي رسيدند تا اينجا (اشاره مي كند) ما يك سنگر
ديده باني داشتيم همينجا. من بخاطر آن نامردها , من , من اينجا را مين
كاشتم . دنيا چرا اينطوري مي شه مرتضي كي به كيه من تاوان چي رو بايد
پس بدم چرا حبيبه كجا بود سپس به خدا مي گويد : اين پايم را بگير ولي
پاي حبيبه را به من پس بده . تو را قسمت مي دهم . سپس بلند فرياد مي زند :
خدا , من يك پدرم . من نمي تونم تحمل كنم . من جنگيدم نه اون , من اعتقاد
داشتم نه اون , اين پارو بگير , پاي حبيبه رو پس بده . به خودت قسم راضيم
(و به شدت مي گريد).
در جايي ديگر در ديالوگي به راحله همسرش مي گويد : چرا اين جنگ ما
را رها نمي كند
نحوه بيان اين جملات به گونه اي است كه گويا مقصر اصلي در
مجروحيت حبيبه , ناصر است . به عبارتي اگر او در زمان جنگ مين گذاري
نمي كرد امروز شاهد انفجار آن زيرپاي حبيبه نبوديم . اين شبهه در فيلم
پاسخ شايسته و شفافي ندارد هر چند مي دانيم منظور حاتمي كيا اين نيست
كه جنگيدن و مين گذاري اشتباه بوده است اما پاسخ ضعيف به اين شبهه ,
مخاطب را اغنا نمي كند كه مين گذاري ناصر عمل درستي بوده است . به
عبارتي انفجار مين زيرپاي حبيبه در زمان كنوني به معناي اشتباه بودن مين
گذاري ناصر در زمان جنگ نيست .
البته در انتهاي فيلم ديالوگهايي از ناصر مي شنويم كه تا حدي اين
ذهنيت را تقويت مي كند كه مين گذاري غلط نبوده است . به عنوان مثال آنگاه
كه هواپيما مجددا به فرودگاه باز مي گردد , ناصر خطاب به خدا مي گويد :
خدايا من اگه از تو چيزي خواستم , فقط براي اينها بوده (اشاره به
همسر و فرزند) حالا هم اونو از تو مي خوام . خدايا من وجب به وجب اين
زمين جنگيدم فقط براي تو. اونارو از تو مي خوام .
در ديالوگ ديگري ناصر به راحله مي گويد : يه روز به من زنگ زدن گفتن
بيا كمك كن تا زمينهاي آلوده به مين رو پاك كنيم . گفتم كه توي بدترين
وضعيت زير آتش توپ و خمپاره اونارو كاشتيم . حالا كه ديگه صلح شده .
نوبت جوونها است كه برن دروكنن . گفتن بد نيست كه بدونيد عراقيها دو
برابر جمعيت ما توي اين زمين مين كاشتن . يعني براي هر نفر دو تا. گفتم كه
من سهم خودم و ايل و تبارم را دادم . گفتند كه نيت كردي جواب سربالا به ما
بدي چه مي دانستم اون ميني كه من كاشتم , يه روز قراره زير پاي حبيبه
خودم بره . سپس راحله مي گويد : فكر مي كنم اون مين زير پاي هر سه ما
تركيده . همه ما را زخمي كرده و از همه بدتر حبيبه را. حبيبه حق داره بگه
نمي خواست تو جنگ من و تو شركت كنه . ناصر : يعني من مقصرم
راحله : مقصر من بودم كه گفتم اگه دوباره بخواي برگردي دنبال اينطور
خطرها , جلويت مي ايستم و... در ديالوگ بالا , ناصر اين تقصير و كوتاهي را
متوجه اين مطلب مي كند كه از او براي خنثي كردن مين دعوت كردند اما وي
نپذيرفت .
نكته مهم ديگر اين است كه حرف حبيبه در خصوص جنگ درست
است . يعني جنگ تمام نشده و هنوز ادامه دارد اما در جبهه اي ديگر كه
مهمترين آن تهاجم فرهنگي است . متاسفانه حاتمي كيا در اين فيلم نتوانست
به درستي جبهه واقعي را كه همانا فرهنگي است ترسيم كند. جنگي كه
سخت تر , پيچيده تر و گسترده تر است . تعبير كارگردان از ادامه جنگ اين
است كه بايد رفت و مين هاي بجامانده از جنگ را خنثي كرد كه البته بايد
چنين نيز كرد و مين ها را براي مرزنشينها جمع آوري كرد اما بنظر تعبير
كوتاهي از ادامه جنگ ارائه شده است .
در سكانس پاياني , ناصر را شاهديم كه با مين ياب مين ها را جستجو و
خنثي مي كند تا ديگر كسي روي آن نرود. چند هواپيما از بالاي سر او عبور
مي كنند به اين معنا كه ناصر جنگ ديگري را آغاز كرده است ديروز آن مين را
كاشت و امروز آن را برمي دارد.
حضور ناصر براي خنثي كردن مين مي تواند نشاندهنده اين نكته مهم
باشد كه هنوز كه هنوز است جامعه ما به نسل انقلاب و جنگ نيازمند است و
بايد از تجربيات و آموزه هاي ايشان استفاده كند.
مسئله ديگر درگيري ناصر با رئيس موسسه خيريه است كه آقا نام دارد.
بنظر مي رسد اين داستان حاشيه اي نتوانسته بخوبي با داستان اصلي فيلم
درهم تنيده شود. ديالوگهاي چرايي درگيري با رئيس موسسه آنچنان سريع و
كوتاه است كه اگر مخاطب كم دقتي كند , روند داستان را به درستي متوجه
نمي شود. رئيس موسسه فردي است ظاهرالصلاح كه از تابلوي موسسه
خيريه براي جمع آوري اموال بيشتر در جهت منافع خويش سود مي جويد.
چرا بايد نام چنين فرد خبيثي آقا باشد مسئول دفتر و ماموران تعقيب ناصر
چند بار رئيس را آقا مي خوانند. بنظر مي رسد ناصر پس از مجروحيت حبيبه
و بازگشت به ميدان مين , رئيس موسسه را به حال خود رها ساخته و ديگر
تمايلي به ادامه درگيري با او ندارد. آيا رها ساختن رئيس موسسه به حال
خود صحيح است آيا بايد اجازه داد كه او همچنان ثروت اين مملكت را به
يغما برد آيا خنثي كردن مين , رافع مسئوليت ناصر در اين خصوص خواهد
بود و...
كارگردان در سكانس انتهايي , فيلم را تلخ تمام نمي كند. ناصر در
بيمارستان مي گويد من در اينجا شاهد از دست دادن دوستان زيادي بودم اما
خدا در همين بيمارستان , راحله و حبيبه را به من بازگرداند.
ناصر مجددا به ميدان نبرد بازمي گردد با اين تفاوت كه اين بار به جنگ
مينها مي رود. آيا در اين بازگشت , حبيبه نيز متحول شده است
شايد كارگردان ترجيح داده است بجاي او بيشتر , مخاطبين جوان و
نوجوان سينما را مورد خطاب قرار دهد.
نكته اي كه تذكر آن خالي از لطف نيست اين است كه برخي كارگردانان
متعهد و دلسوز از جمله حاتمي كيا در آثار خود بر اين نكته اصرار مي ورزند
كه در ايران فاصله بين نسلها وجود دارد و يا اساسا نسلها از يكديگر جدايند.
چرا بايد براين تلقي غلط پافشاري كرده و همان حرفها را كه رسانه هاي غربي
و وادادگان داخلي روي آن مانور مي دهند تكرار كنيم توجه فرمائيد بهمن
فرمان آرا در فيلم « يك بوس كوچولو » خطاب به همه هنرمندان مي گويد به
خارج از كشور نرويد. در همين سرزمين بمانيد. آثار هنري توليد كنيد و
مطمئن باشيد مي توانيد بر نسل سوم تاثير گذاشته و آنان را به سوي خود
جلب كنيد. آنها با اين اميدواري , سعي دارند نسل سوم انقلاب را جذب
نمايند
چرا هنرمندان متعهد ما تلاش دارند بگويند نسل سوم از انقلاب و پيكره
آن جدا است اعلام خطرها و هشدارها درست اما نبايد فيلمسازان اينگونه
در آثارشان تبليغ نمايند كه نسل سوم با ما نيست .
حاتمي كيا آنچنان كه از او انتظار مي رفت نتوانست با اين فيلم مخاطب
را غافلگير كند. عناصر مشتركي در فيلمهاي اخيرش ديده مي شود كه تا
حدودي در اين فيلم نيز تكرار شده است . آيا حاتمي كيا با بن بست موضوع
مواجه است
سرمايه گذار اين فيلم شركت پارس قائم (ارائه كننده گوشي هاي تلفن
همراه سامسونگ كره ) مي باشد كه در چند نما تبليغ نام و گوشي سامسونگ
به چشم مي خورد.

|