يا رب آن مونس جان محرم اسرار كجاست
وان طبيب دل بي طاقت بيمار كجاست
يك جهانند گرفتار فراقش يارب
آن رهاننده اين جمع گرفتار كجاست
آنكه ويرانه كند ابنيه شرك و نفاق
و آنكه در هم شكند شوكت اشرار كجاست
دوستان را به جزا , آنكه دهد عزت كو
دشمنان را به سزا , آنكه كند خوار , كجاست
منجي و منتظر و متصل و حجت و صدر
مهدي و منتقم و صاحب و مختار كجاست
كاش دانم من دلسوخته نامه سياه
كه تو را جايگه اي سرور احرار , كجاست
حسرتم كشت , كه روي تو ببينم هيهات
چشم آلوده كجا , آن گل رخسار كجاست
مگر اي اشك , تو پاكيزه كني دامن چشم
ورنه اين غرق گنه را ره ديدار كجاست
گر چو حلاج , ز خويشت برد ايدل , دلدار
خود نداني كه كجايي و سردار , كجاست
دل بشكسته كلافيست , كه در دست منست
يوسفي كو همه خلقند خريدار , كجاست
فتنه بيحد شد و بگرفت جهان ظلمت ظلم
پرتو عدل تو اي مظهر انوار , كجاست
جز تو در شهر شهيدان نكند جلوه گري
در دياري كه بود عشق تو , ديار , كجاست
« چمن » از يار نشان جوي , كه « حافظ » خوش گفت
عيش بي يار مهيا نشود , يار , كجاست
محمدرضا ياسري (چمن )

|
لبخند در ستيغ آرامش
|

بخش پنجم
علي معصومي (وزوايي )
ثروزهاي نقره اي
اي حجت خدا! برايت ده ها و بلكه صدها نام و لقب ذكر كرده اند;
زيرا ده ها و صدها ويژگي و امتياز الهي و تحسين برانگيز داري , ده ها و
صدها امر مهم و بي نظير به دست مبارك و مقدست انجام خواهد شد;
در يك كلام , خداوند , ده ها و صدها نوع رسالت و امر مهم بر عهده ات
نهاده است تا پس از آن كه به آدميان رخ بنمودي , جهان و جهانيان را
سر و سامان بدهي . به همين دليل است كه در طول زمان , هر كس به
سليقه و ذوق خود و با استناد به ويژگي ها و رسالت هايت , برايت نام و يا
لقبي ذكر كرده است . البته در ميان همه ي اين نام ها و القاب , نام ها و
القابي كه خدا و اجداد پاك تو بيان كرده و برگزيده اند , و يا آن چه
خودت اشاره فرموده اي , زيبايي و رسايي و جامعيتي دارند كه در شرح
و توصيف هر يك , كتاب ها بايد نوشت .
از ميان همه ي نام ها و القاب زيباي تو , « عدل مشتهر » 26 و « عدل
منتظر » 27 مثل ساير نام ها و القابت , براي ما شيرين و آرام بخش است .
اي عدل » 28 ! اي عدل ناب و بي بديل ! اي عدل مشتهر و منتظر! و اي
كسي كه صدها روايت در توصيف اين نامت (نام عدل ) نقل شده است 29
و هر يك از روايت ها , بخشي از سيماي عدالت آميز تو را وصف مي كنند ,
اكنون تو شاهدي كه ما انسان ها در غيبتت چه مصيبت هايي از
بي عدالتي ها مي كشيم و چه زجرهايي تحمل مي كنيم . مي داني كه روان ها
از شدت بي عدالتي ها افسرده و پژمرده اند; زيرا به تعبير جد بزرگوارت
امام علي عليه السلام , عدالت عين حيات و زندگي است 30 و اگر عدالت
نباشد , موجوديت روحي و جسمي انسان ها كاملا تباه و مختل شود.
مي داني كه در غيبت تو , همه ي مردم از بي عدالتي مي سوزند و حتي
بسياري از آن هايي كه به حقوق ديگران تجاوز مي كنند و ستم گري پيشه
مي نمايند نيز چون به سخن مي آيند , از عدالت سخن مي گويند و گمان
مي كنند در مقايسه با وضعيت اقران و حريفان و هم رديفان خود , نسبت
به آن ها نيز بي عدالتي شده است . بنابراين , همه از عدالت مي گويند و
همه خواهان عدالت اند.
عدالت , ذاتا آرامش بخش است و همه ي ما انسان ها در زندگي خود
تجربه كرده ايم كه اگر در جايي كه با حقوق مادي و معنوي ما ارتباط
دارد , اندكي احساس عدالت كنيم , به همان نسبت نيز درباره ي پايمال
نشدن حقوقمان احساس آرامش و امنيت خاطر مي نماييم . برعكس , اگر
در همان جا احساس بي عدالتي نماييم , پيوسته به اضطراب , تشويش
خاطر , ياس و... مي افتيم . به همين دليل است كه حضرت زهرا سلام الله
عليها , مادر بزرگوار تو مي فرمايد : خداوند , عدالت را براي آرامش دلها ,
واجب فرمود31. بنابراين , اي « عدل منتظر و مشتهر » و اي عدل ناب !
آرامش كامل رواني و روحي ما در گروي ظهور تو مي باشد و خداوند تو
را مايه ي آرامش ما در دوره ي غيبت نيز قرار داده است ; زيرا همان طور
كه مردم در عصر ظهورت , از حكومت سراسر عدل و دادگري ات بهره
مي برند و آرامش مطلق مي يابند , ما نيز با مرور مداوم داستان ظهور و
تفكر درباره ي روزي كه جهان لبريز از عدالت تو مي شود , آرامش
مي يابيم و از نااميدي و ياس نجات پيدا مي كنيم .
به راستي در دنيايي كه اينك لبريز از بي عدالتي و ستم است , اگر به
عدالت شكوهمندت كه مثل گرما و سرما به همه جا نفوذ مي كند , 32
نمي انديشيديم و دل خوش از اين نمي شديم كه با ظهور تو همه چيز
دگرگون خواهد شد , همين آرامش روحي و رواني مختصري هم كه
داريم , از دست مي رفت و افسرده و نااميد مي شديم , ولي اكنون ما از
اين نعمت بزرگ برخورداريم كه پيوسته به ياد عدالت تو , سيماي
روانمان را از غبار اضطراب و نااميدي بشوييم و بدانيم كه در پيش روي
ما , روزهايي قرار دارند كه لبريز از عدالت اند و جهان پر ستم امروز به
جهان لبريز از عدل فردا تبديل خواهد شد. به عبارت ديگر , در پيش
روي ما , روزهاي سپيدي قرار دارند كه از شدت عدالت مثل دريايي از
نقره و كوهي از الماس مي درخشند و شدت اين درخشش چنان است كه
تلالواش از ديوار قطور زمان عبور كرده و روزهاي ما را نيز تا حدودي
سپيد كرده است .
ثفرار از تشويش معاش
ترديدي نيست كه بخش مهمي از ناآرامي ها و دغدغه هاي روحي و
رواني ما با معيشت و معاشمان رابطه دارد. هرگاه احساس كنيم از نظر
امرار معاش و گذران زندگي , پشتوانه و اطمينان نسبي داريم , تا حدود
زيادي احساس آرامش رواني مي نماييم . برعكس , اگر وضعيت مادي و
معيشتي ما سر و ساماني نداشته باشد و هيچ پشتوانه ي مطمئني براي
امرار معاش و گذران امروز و فرداي خود نداشته باشيم , امنيت
خاطرمان را از دست مي دهيم . و به تعبير سعدي عليه الرحمه , عمر گران
مايه و ظرفيت روحي ما صرف اين مي شود كه فردا چه چيزي بخوريم و
چه چيزي بپوشيم 33.
البته سخن مذكور به اين معنا نيست كه آن هايي كه صاحب مال و
ثروت اند , در زمينه ي معيشت امروز و فرداي خود , دغدغه هاي رواني
ندارند و اين موضوع فقط به اقشار و افراد تهي دست و كساني كه
اطمينان بالاي مالي ندارند , اختصاص دارد. بلكه , اساسا وضعيت
دنيايي كه انسان هاي پيش از ظهور در آن زندگي مي كنند , به شكلي
درآمده است كه حتي اهل ثروت و مال نيز در امرار معاش خود دغدغه و
نگراني دارند; زيرا به دليل مناسبات ناعادلانه و به دليل قرار گرفتن اوج
ثروت و ثروتمندي در كنار فقر هولناك و تهي دستي محض , نه تنها
تهي دستان در تشويش معاش به سر مي برند , بلكه ثروت مندان نيز از اين
كه اموال و منابع معيشتشان هدف تهي دستان و محرومان قرار بگيرد و يا
در اثر يك تحول ناگهاني در عرصه ي اجتماع و پديد آمدن حوادث
غيرقابل پيش بيني , همه چيز به باد برود , در نگراني و تشويش معاش به
سر مي برند.
با توجه به همين واقعيت هاي دوره ي غيبت است كه چون فصل
ديگري از داستان ظهورت را مي گشايم و اوضاع مردم آن عصر مبارك را
از نظر وضعيت معيشت و نعمت مرور مي كنم , شور و سرور ديگري
مي يابم و با شادي و خرمي با خود مي گويم : « مردم عصر ظهور , چه
خوش بخت مردمي اند كه هيچ يك از آن ها , دغدغه اي براي گذران
زندگي و تشويشي براي معيشت خود ندارند و فوران نعمت , اصلا جايي
براي نگراني ها آن ها باقي نگذاشته است . »
راستي مگر مي شود انسان , داستان عصري را كه باران ثروت و
فواره ي نعمت از هر سو بر سر و پيكر انسان ها مي ريزد , بخواند و حال
خوش نيابد.
مگر مي شود قصه ي روزگاري را كه آسمان و زمين دست به دست
هم مي دهند تا مردم در خرمي و خوشي بگذرانند , بخوانيم و تحت تاثير
قرار نگيريم و سراپا شور و سرور نشويم . (34 )
مگر مي شود قصه روزگاري را كه زمين , همه ي اندوخته ها و گنج هايش را
براي استفاده مردم بيرون مي ريزد و تمام توانش را در روياندن گياهان و
عرضه كردن نعمت هاي نهفته در درونش به كار مي گيرد , بخوانيم و
شادمان نشويم و آرزوي حضور در آن روزگار را ننماييم (35 )
مگر مي شود حوادث هيجان انگيز عصري را كه هيچ نقطه ي ويراني
در زمين باقي نمي ماند و استوانه هاي طلا از دل زمين سبز ميشود(36 ) و
نعمت از حد شمارش و حساب مي گذرد , بخوانيم و غليان نشاط نيابيم .
مگر مي شود غلغل نعمت را از روزگار ظهور تو شنيد و هلهله ي
شادي سرنداد. روزگاري كه به دليل كثرت ثروت و نعمت , و به دليل
پديد آمدن روح بي نيازي در مردم , نه تنها نگراني هاي معيشتي به طور
كلي محو مي شود , بلكه هيچ كس به طرف مال دنيا نمي رود , هيچ كس به
خاطر مال دنيا , ستمي نمي كند و دست به قتلي نمي زند و آزاري به
ديگران نمي رساند , هيچ كس به خاطر مال دنيا , روانش آغشته به حرص
نمي شود , و ... (37 )

|
پله پله تا ظهور
|
نسب يماني چيست
يماني از بلاد يمن خروج مي كند و از اولاد زيد عموي امام
صادق (ع ) مي باشد.
عبادبن محمد مدايني مي گويد : خدمت امام صادق (ع ) در شهر
مدينه رسيدم در حالي كه حضرت از نماز ظهراش فارغ شده بود ,
حضرت دستانش را به سوي آسمان بلند كرده بود و مي فرمود :
اي شنونده هر صدايي ... تا آخر دعا ـ من عرضه داشتم :
آيا دعاي شما براي خودتان نبود جانم به فدايت
حضرت فرمود : دعايم براي « نور آل محمد » و براي جلودار آنها و
براي انتقام گيرنده از دشمنان خود , به امر خداست .
عرضه داشتم : چه وقت موقع خروج او مي باشد خداوند جانم را
فداي تو كند
حضرت فرمود : هر وقت اراده الهي به آن تعلق گيرد , اراده آن
خدائي كه خلق و امر به دست اوست .
عرضه داشتم : آيا براي ظهور او علامتي هم هست
حضرت فرمود : بلي ـ چند علامتي است .
عرضه داشتم : چه علامتي است
حضرت فرمود : خروج پرچمي از شرق (پرچم خراساني ) و خروج
پرچمي از مغرب (خروج سفياني از شام ) و فتنه اي كه اهل زورا (اهل
بغداد و عراق ) را سايه افكند و خروج مردي از فرزندان عمويم زيد در
يمن (خروج يماني ) و به غارت رفتن پرده كعبه و هرچه مشيت الهي
باشد همان خواهد شد1.
در اين روايت حضرت صادق (ص ) خروج يكي از فرزندان
عمويشان زيد در يمن را به عنوان علامتي براي ظهور نور آل
محمد(ص ) مطرح مي فرمايد , بنابراين معلوم مي شود كه يماني كه از
يمن خروج مي كند از اولاد زيد عموي امام صادق (ع ) مي باشد.

|
| |