روزنامه جمهوري اسلامي 25/03/1385 صفحه مقالات

شعر انتظار
محرم اسرار

* لبخند در ستيغ آرامش
پله پله تا ظهور
شعر انتظار
محرم اسرار


يا رب آن مونس جان محرم اسرار كجاست
وان طبيب دل بي طاقت بيمار كجاست
يك جهانند گرفتار فراقش يارب
آن رهاننده اين جمع گرفتار كجاست
آنكه ويرانه كند ابنيه شرك و نفاق
و آنكه در هم شكند شوكت اشرار كجاست
دوستان را به جزا , آنكه دهد عزت كو
دشمنان را به سزا , آنكه كند خوار , كجاست
منجي و منتظر و متصل و حجت و صدر
مهدي و منتقم و صاحب و مختار كجاست
كاش دانم من دلسوخته نامه سياه
كه تو را جايگه اي سرور احرار , كجاست
حسرتم كشت , كه روي تو ببينم هيهات
چشم آلوده كجا , آن گل رخسار كجاست
مگر اي اشك , تو پاكيزه كني دامن چشم
ورنه اين غرق گنه را ره ديدار كجاست
گر چو حلاج , ز خويشت برد ايدل , دلدار
خود نداني كه كجايي و سردار , كجاست
دل بشكسته كلافيست , كه در دست منست
يوسفي كو همه خلقند خريدار , كجاست
فتنه بيحد شد و بگرفت جهان ظلمت ظلم
پرتو عدل تو اي مظهر انوار , كجاست
جز تو در شهر شهيدان نكند جلوه گري
در دياري كه بود عشق تو , ديار , كجاست
« چمن » از يار نشان جوي , كه « حافظ » خوش گفت
عيش بي يار مهيا نشود , يار , كجاست
محمدرضا ياسري (چمن )

لبخند در ستيغ آرامش




بخش پنجم
علي معصومي (وزوايي )
ثروزهاي نقره اي
اي حجت خدا! برايت ده ها و بلكه صدها نام و لقب ذكر كرده اند; زيرا ده ها و صدها ويژگي و امتياز الهي و تحسين برانگيز داري , ده ها و صدها امر مهم و بي نظير به دست مبارك و مقدست انجام خواهد شد; در يك كلام , خداوند , ده ها و صدها نوع رسالت و امر مهم بر عهده ات نهاده است تا پس از آن كه به آدميان رخ بنمودي , جهان و جهانيان را سر و سامان بدهي . به همين دليل است كه در طول زمان , هر كس به سليقه و ذوق خود و با استناد به ويژگي ها و رسالت هايت , برايت نام و يا لقبي ذكر كرده است . البته در ميان همه ي اين نام ها و القاب , نام ها و القابي كه خدا و اجداد پاك تو بيان كرده و برگزيده اند , و يا آن چه خودت اشاره فرموده اي , زيبايي و رسايي و جامعيتي دارند كه در شرح و توصيف هر يك , كتاب ها بايد نوشت .
از ميان همه ي نام ها و القاب زيباي تو , « عدل مشتهر » 26 و « عدل منتظر » 27 مثل ساير نام ها و القابت , براي ما شيرين و آرام بخش است . اي عدل » 28 ! اي عدل ناب و بي بديل ! اي عدل مشتهر و منتظر! و اي كسي كه صدها روايت در توصيف اين نامت (نام عدل ) نقل شده است 29 و هر يك از روايت ها , بخشي از سيماي عدالت آميز تو را وصف مي كنند , اكنون تو شاهدي كه ما انسان ها در غيبتت چه مصيبت هايي از بي عدالتي ها مي كشيم و چه زجرهايي تحمل مي كنيم . مي داني كه روان ها از شدت بي عدالتي ها افسرده و پژمرده اند; زيرا به تعبير جد بزرگوارت امام علي عليه السلام , عدالت عين حيات و زندگي است 30 و اگر عدالت نباشد , موجوديت روحي و جسمي انسان ها كاملا تباه و مختل شود. مي داني كه در غيبت تو , همه ي مردم از بي عدالتي مي سوزند و حتي بسياري از آن هايي كه به حقوق ديگران تجاوز مي كنند و ستم گري پيشه مي نمايند نيز چون به سخن مي آيند , از عدالت سخن مي گويند و گمان مي كنند در مقايسه با وضعيت اقران و حريفان و هم رديفان خود , نسبت به آن ها نيز بي عدالتي شده است . بنابراين , همه از عدالت مي گويند و همه خواهان عدالت اند.
عدالت , ذاتا آرامش بخش است و همه ي ما انسان ها در زندگي خود تجربه كرده ايم كه اگر در جايي كه با حقوق مادي و معنوي ما ارتباط دارد , اندكي احساس عدالت كنيم , به همان نسبت نيز درباره ي پايمال نشدن حقوقمان احساس آرامش و امنيت خاطر مي نماييم . برعكس , اگر در همان جا احساس بي عدالتي نماييم , پيوسته به اضطراب , تشويش خاطر , ياس و... مي افتيم . به همين دليل است كه حضرت زهرا سلام الله عليها , مادر بزرگوار تو مي فرمايد : خداوند , عدالت را براي آرامش دلها , واجب فرمود31. بنابراين , اي « عدل منتظر و مشتهر » و اي عدل ناب ! آرامش كامل رواني و روحي ما در گروي ظهور تو مي باشد و خداوند تو را مايه ي آرامش ما در دوره ي غيبت نيز قرار داده است ; زيرا همان طور كه مردم در عصر ظهورت , از حكومت سراسر عدل و دادگري ات بهره مي برند و آرامش مطلق مي يابند , ما نيز با مرور مداوم داستان ظهور و تفكر درباره ي روزي كه جهان لبريز از عدالت تو مي شود , آرامش مي يابيم و از نااميدي و ياس نجات پيدا مي كنيم .
به راستي در دنيايي كه اينك لبريز از بي عدالتي و ستم است , اگر به عدالت شكوهمندت كه مثل گرما و سرما به همه جا نفوذ مي كند , 32 نمي انديشيديم و دل خوش از اين نمي شديم كه با ظهور تو همه چيز دگرگون خواهد شد , همين آرامش روحي و رواني مختصري هم كه داريم , از دست مي رفت و افسرده و نااميد مي شديم , ولي اكنون ما از اين نعمت بزرگ برخورداريم كه پيوسته به ياد عدالت تو , سيماي روانمان را از غبار اضطراب و نااميدي بشوييم و بدانيم كه در پيش روي ما , روزهايي قرار دارند كه لبريز از عدالت اند و جهان پر ستم امروز به جهان لبريز از عدل فردا تبديل خواهد شد. به عبارت ديگر , در پيش روي ما , روزهاي سپيدي قرار دارند كه از شدت عدالت مثل دريايي از نقره و كوهي از الماس مي درخشند و شدت اين درخشش چنان است كه تلالواش از ديوار قطور زمان عبور كرده و روزهاي ما را نيز تا حدودي سپيد كرده است .
ثفرار از تشويش معاش
ترديدي نيست كه بخش مهمي از ناآرامي ها و دغدغه هاي روحي و رواني ما با معيشت و معاشمان رابطه دارد. هرگاه احساس كنيم از نظر امرار معاش و گذران زندگي , پشتوانه و اطمينان نسبي داريم , تا حدود زيادي احساس آرامش رواني مي نماييم . برعكس , اگر وضعيت مادي و معيشتي ما سر و ساماني نداشته باشد و هيچ پشتوانه ي مطمئني براي امرار معاش و گذران امروز و فرداي خود نداشته باشيم , امنيت خاطرمان را از دست مي دهيم . و به تعبير سعدي عليه الرحمه , عمر گران مايه و ظرفيت روحي ما صرف اين مي شود كه فردا چه چيزي بخوريم و چه چيزي بپوشيم 33.
البته سخن مذكور به اين معنا نيست كه آن هايي كه صاحب مال و ثروت اند , در زمينه ي معيشت امروز و فرداي خود , دغدغه هاي رواني ندارند و اين موضوع فقط به اقشار و افراد تهي دست و كساني كه اطمينان بالاي مالي ندارند , اختصاص دارد. بلكه , اساسا وضعيت دنيايي كه انسان هاي پيش از ظهور در آن زندگي مي كنند , به شكلي درآمده است كه حتي اهل ثروت و مال نيز در امرار معاش خود دغدغه و نگراني دارند; زيرا به دليل مناسبات ناعادلانه و به دليل قرار گرفتن اوج ثروت و ثروتمندي در كنار فقر هولناك و تهي دستي محض , نه تنها تهي دستان در تشويش معاش به سر مي برند , بلكه ثروت مندان نيز از اين كه اموال و منابع معيشتشان هدف تهي دستان و محرومان قرار بگيرد و يا در اثر يك تحول ناگهاني در عرصه ي اجتماع و پديد آمدن حوادث غيرقابل پيش بيني , همه چيز به باد برود , در نگراني و تشويش معاش به سر مي برند.
با توجه به همين واقعيت هاي دوره ي غيبت است كه چون فصل ديگري از داستان ظهورت را مي گشايم و اوضاع مردم آن عصر مبارك را از نظر وضعيت معيشت و نعمت مرور مي كنم , شور و سرور ديگري مي يابم و با شادي و خرمي با خود مي گويم : « مردم عصر ظهور , چه خوش بخت مردمي اند كه هيچ يك از آن ها , دغدغه اي براي گذران زندگي و تشويشي براي معيشت خود ندارند و فوران نعمت , اصلا جايي براي نگراني ها آن ها باقي نگذاشته است . »
راستي مگر مي شود انسان , داستان عصري را كه باران ثروت و فواره ي نعمت از هر سو بر سر و پيكر انسان ها مي ريزد , بخواند و حال خوش نيابد.
مگر مي شود قصه ي روزگاري را كه آسمان و زمين دست به دست هم مي دهند تا مردم در خرمي و خوشي بگذرانند , بخوانيم و تحت تاثير قرار نگيريم و سراپا شور و سرور نشويم . (34 )
مگر مي شود قصه روزگاري را كه زمين , همه ي اندوخته ها و گنج هايش را براي استفاده مردم بيرون مي ريزد و تمام توانش را در روياندن گياهان و عرضه كردن نعمت هاي نهفته در درونش به كار مي گيرد , بخوانيم و شادمان نشويم و آرزوي حضور در آن روزگار را ننماييم (35 )
مگر مي شود حوادث هيجان انگيز عصري را كه هيچ نقطه ي ويراني در زمين باقي نمي ماند و استوانه هاي طلا از دل زمين سبز ميشود(36 ) و نعمت از حد شمارش و حساب مي گذرد , بخوانيم و غليان نشاط نيابيم .
مگر مي شود غلغل نعمت را از روزگار ظهور تو شنيد و هلهله ي شادي سرنداد. روزگاري كه به دليل كثرت ثروت و نعمت , و به دليل پديد آمدن روح بي نيازي در مردم , نه تنها نگراني هاي معيشتي به طور كلي محو مي شود , بلكه هيچ كس به طرف مال دنيا نمي رود , هيچ كس به خاطر مال دنيا , ستمي نمي كند و دست به قتلي نمي زند و آزاري به ديگران نمي رساند , هيچ كس به خاطر مال دنيا , روانش آغشته به حرص نمي شود , و ... (37 )

پله پله تا ظهور


نسب يماني چيست
يماني از بلاد يمن خروج مي كند و از اولاد زيد عموي امام صادق (ع ) مي باشد.
عبادبن محمد مدايني مي گويد : خدمت امام صادق (ع ) در شهر مدينه رسيدم در حالي كه حضرت از نماز ظهراش فارغ شده بود , حضرت دستانش را به سوي آسمان بلند كرده بود و مي فرمود :
اي شنونده هر صدايي ... تا آخر دعا ـ من عرضه داشتم :
آيا دعاي شما براي خودتان نبود جانم به فدايت
حضرت فرمود : دعايم براي « نور آل محمد » و براي جلودار آنها و براي انتقام گيرنده از دشمنان خود , به امر خداست .
عرضه داشتم : چه وقت موقع خروج او مي باشد خداوند جانم را فداي تو كند
حضرت فرمود : هر وقت اراده الهي به آن تعلق گيرد , اراده آن خدائي كه خلق و امر به دست اوست .
عرضه داشتم : آيا براي ظهور او علامتي هم هست
حضرت فرمود : بلي ـ چند علامتي است .
عرضه داشتم : چه علامتي است
حضرت فرمود : خروج پرچمي از شرق (پرچم خراساني ) و خروج پرچمي از مغرب (خروج سفياني از شام ) و فتنه اي كه اهل زورا (اهل بغداد و عراق ) را سايه افكند و خروج مردي از فرزندان عمويم زيد در يمن (خروج يماني ) و به غارت رفتن پرده كعبه و هرچه مشيت الهي باشد همان خواهد شد1.
در اين روايت حضرت صادق (ص ) خروج يكي از فرزندان عمويشان زيد در يمن را به عنوان علامتي براي ظهور نور آل محمد(ص ) مطرح مي فرمايد , بنابراين معلوم مي شود كه يماني كه از يمن خروج مي كند از اولاد زيد عموي امام صادق (ع ) مي باشد.