خفتگان شد صبح بيداري كنيد
كاروان رفته است يك كاري كنيد
بار خود بنديد محكم روي دوش
در ره مقصود هشياري كنيد
جان به پاي هرچه خوبان افكنيد
وز بدان دوري و زنهاري كنيد
بگذريد از خويشتن , بر حال دوست
از دو ديده اشك را جاري كنيد
مي رود از دست اين ايام عمر
نيك نامي بودن را خريداري كنيد
گوشمان را ناله اي آمد دگر
چاره بر حال گرفتاري كنيد
بد مينديشيد تا داريد جان
دل شكستن چيست دلداري كنيد
بر من افتاده بايد چاره جست
گر توانمنديد پس ياري كنيد
عهد بستن ساده است اي دوستان
مرد باشيد و وفاداري كنيد
ليلا حقي شمشيري از شهر قدس

|
يك شهر باستاني بي موزه
|
روز جهاني موزه و هفته گراميداشت ميراث فرهنگي در شهرستان تالش
تنها به يك نمايشگاهي خلاصه شد كه بيشتر آثار به نمايش درآمده در آن
صنايع بومي و محلي تصاويري از مناظر و آثار تاريخي بود يكي از فرهنگيان
تالشي كه از اين نمايشگاه ديدن كرده بود در اين خصوص ميگويد : خيلي
عجيب است عنوان يك شهر باستاني با تمدني سه هزارساله با صدها شي و
آثار تاريخي بدست آمده از آن را داشته باشيم و روز جهاني موزه را با ديدن
عكس چند مكان باستاني و دست ساخته هاي زنان روستايي سپري كنيم اين
هم از الطاف سازمان ميراث فرهنگي است .
وي ميگويد : جاي تعجب است كه چرا مسئولان و متوليان امور به فكر
تاسيس يك موزه براي شهرستان نيستند آيا مردم تالش حق ندارند نتايج
كاوشهاي باستاني سالهاي اخير را ببينند و شهروندان ساير شهرها و
مسافران را به ديدن سابقه فرهنگي و باستاني خود بخوانند چرا بايد اين
حق از ما شهرونان گرفته شود
يك جوان دانشجوي تالشي نيز ميگويد : مدتها است كه مسئولان
شهرستان از تبديل كاخ سردارامجد به موزه سخن ميگويند ولي تاكنون
عملي نشده است آيا واقعا آنها اين نياز فرهنگي را احساس نمي كنند
وي در ادامه اضافه ميكند : گذشته از ايجاد يك موزه در شهرستان كه
يك واقعيت و امري انكارناپذير است ميبايد اداره ميراث فرهنگي نيز در اين
شهرستان كه خود يك قطب بزرگ باستاني و گردشگري نيز است تاسيس
شود و لازم است كه مسئولان در اين خصوص با جديت وارد عمل شده و
اقدام نمايند.
يك خانم خانه دار تالشي نيز عقيده دارد : نبود موزه در شهرستان تالش
باعث شده نه تنها بچه هاي ما كه آينده سازان و ميراث داران سرزمين مادري
خود هستند اطلاعي از پيشينه خود نداشته باشند بلكه خود ما هم كم اطلاع و
حتي بي اطلاع باشيم . يكي از كارشناسان امور فرهنگي نيز عقيده دارد : وجود
موزه در هر شهري خود يك جاذبه بزرگ گردشگري و سياحتي و فرهنگي
است وقتي شهر تالش به عنوان يك قطب فرهنگي و تاريخي معرفي ميشود
بايد موزه اي هم باشد تا نمايي از آثار تاريخي و باستاني شهر نيز در آن به
نمايش درآيد.
عليزاده فرماندار تالش در پاسخ به مشكل عدم وجود موزه در شهرستان
تالش گفت : پي گير تاسيس يك موزه آثار باستاني در شهرستان هستيم .
وي اضافه ميكند : با هماهنگي كه با نيروهاي مقاومت بسيج كشور و
استانداري گيلان صورت گرفته است بزودي كاخ قديمي سردار امجد كه
كانون بسيج در آن مستقر است تخليه و اين ساختمان به موزه تبديل خواهد
شد.
فرماندار تالش در قسمت ديگر گفت : با تاسيس موزه در تالش كليه آثار
تاريخي بدست آمده از اكتشافات و كاوشهاي اخير مناطق باستاني تالش به
اين موزه انتقال داده خواهد شد.
تالش ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي

|
طرح ناگزير
|

اول :
بندها را ضربدري مي بست , يكي به سمت چپ و يكي به سمت راست ;
و دو تا بند را كشيد تا محكم شوند و بعد گره زد. حالا نوبت پوتين بعدي بود ,
و بازهم به همين منوال . وقتي تمام شد به حالت ركوع درآمد و گترها را پايين
كشيد. كمر راست كرد , فانوسقه ي سبزرنگش را بالا و پائين كرد تا چين
شلوار بخوابد. با انگشت اشاره عينكش را بالا برد و با دست مخالف نقاب
كلاهش را كمي پائين كشيد. دور وبرش را برانداز كرد. ديگر وقت , وقت رفتن
بود. سخت بود. هفت هشت قدمي برداشت تا به در خانه رسيد. پوتين هاي
سفت و نوپايش را آزار مي داد. در را باز كرد. وارد كوچه شد. به سختي
نفسش را به سينه سپرد و در بازدم سرش را به طرف آسمان بالا برد :
بسم الله ...
دوم :
روز اولي كه با لباس خدمت از در خانه مي خواستم بيرون بزنم , همه
آدم ها , همه اجسام و همه و همه و همه طوري با چشمانشان به من نگاه
مي كردند كه هرچه فكر مي كردم نوع نگاهشان را درك نمي كردم . لباس ها نو ,
پوتين ها خشك , حتي طرز راه رفتنم هم جلب نظر مي كرد. از همه مهم تر
كچل بودم و تاس , اما كلاه كمي به كمكم آمده بود. بيش تر حدسم از نگاه
مردم دلسوزي بود. برخي هم از نوك پا تا فرق بي موي سرم كه كلاه پوش بود
را برانداز مي كردند. بعضي ها اصلا مرا آدم حساب نمي كردند. بعضي همسن و
سال هاي خودم هم زيرلب مي خنديدند. اما من بهترين كار را كردم . سرم را
پائين انداختم و به سمت پادگانم حركت كردم .

چهارده ماهي از خدمت به وطن مي گذرد. در پادگان مواردي را ديده ام
كه پيش تر شنيده بودم اما باور نداشتم . حال كه مي بينم شوكه مي شوم . اما
خوب به هر حال كاستي و كاهلي در مكان مي تواند ظهور و بروز داشته باشد.
كساني را مي بينم كه به خاطر رفتارهاي عجيبشان چه كارها كه نمي كنند و به
هيچ وجه شان و منزلت لباسي را كه پوشيده اند ندارند. هم نوعان من
مي گويند كه فقط منتظريم تا كارت پايان خدمت را بگيريم , آن وقت چنان آن
سوي سكه ي افراد مزبور را به همگان نشان مي دهيم كه خودشان نفهمند از
كجا خورده اند اما به محض گرفتن كارت پايان خدمت همه چيز از يادشان
مي رود و تمام دغدغه هايشان را در محل خدمت مي گذارند و مي روند.
من هم كارتم را مي گيرم و بي خيال همه چيز خواهم شد.
سوم :
لب كلام : خدمت جلسه اي است به طول بيست ماه , كه در آن جلسه شما
بايد بتوانيد برنامه ي پروژه اي بزرگ به نام زندگي را طرح ريزي كنيد. در پايان
اين جلسه كارتي به شما مي دهند كه هيچ ارزشي ندارد. شماييد كه آن را
صاحب ارزش مي كنيد و با دريافت اين كارت اولين قدم را از پروژه ي زندگي
خواهيد برداشت . بيشتر مردم تصور مي كنند كه سربازي ازدست دادن بهترين
فرصت زندگي است , اما به نظر اندك افرادي بهترين موقع و زمان براي
برگزاري جلسه ي طرح ريزي پروژه ي بزرگ زندگي است .
Sadegh.ahmadinia @ gmail.com محمدصادق احمدي نيا

|
خبرهاي ادبي ـ هنري
|
تپه باستاني علي كش با پيشينه تاريخي 7500 سال پيش از
ميلاد يكي از كهنترين مناطق روستاي تاريخ بشر است
موسيان ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : اين تپه
باستاني با قطر 135 متر و لايه هايي با ضخامت 7 متر كه 3 متر
آن بر روي دشت فعلي موسيان قرار دارد , در سال 1377 در
فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است .
در جريان كاوشهايي انجام شده بر روي تپه باستاني علي
كش كه سطوح حفاري شده آن به 115 مترمربع مي رسد , سه نوع
چينه شامل بزمرده , علي كش و محمد جعفر شناخته شده است .
از ويژگيهاي مهم اين تپه باستاني قرار گرفتن آن در كنار تپه
باستاني بزرگ موسيان ـ وجود صنعت سفالگري و استفاده مردم
اين منطقه از ريز ابزارهاي هندسي و وسايل شكار است . به
عقيده باستان شناسان مردم اين سامان حدود 5 هزار سال پيش
از ميلاد ابتدا از گل و سپس از گل و خشت براي ساخت
خانه هاي خود استفاده كرده اند كه بدين ترتيب اولين ساختار
اجتماعي روستايي دائمي تاريخ بشر در اين منطقه باستاني شكل
گرفت . در سال 1961 ميلادي گروه باستان شناسي فرانك هول
استاد دانشگاه يل آمريكا با كاوش بر روي تپه باستاني علي كش
ثابت كردند كه انسان در فاصله 7500 تا 5500 سال پيش از
ميلاد در اين منطقه به اهلي كردن گاو و كشت دانه هاي گياهاني
مانند عدس ـ ماش و كتان پرداختند متاسفانه در سال هاي اخير
عواملي همچون جنگ تحميلي , افراد و غارتگران بي توجه به
فرهنگ ملي و نيز برخي شركتها به بهانه كارهاي عمراني به چهره
تپه هاي باستاني بخش موسيان آسيب جدي رسانده اند.
آقاي داوود رضايي مسئول اداره ميراث فرهنگي و
گردشگري شهرستان دهلران در اين خصوص گفت : حدود 90
اثر تاريخي , فرهنگي شامل تپه هاي باستاني ـ محوطه هاي
استقراري و بقاياي قلعه و دژهاي باستاني موجود است كه
مهمترين آنها تپه بزرگ موسيان و علي كش است
وي افزود : به منظور حفظ و حراست از آثار و تپه هاي
باستاني در حوالي سال گذشت هبر روي 19 اثر تاريخي در بخش
موسيان تابلو كه متاسفانه برخي از آنها توسط افراد سود جو به
سرقت رفته اند.
آقاي رضايي گفت : در حال حاضر30 نفر به عنوان عضو
افتخاري انجمن ميراث فرهنگي و 2 نفر بعنوان مراقب آثار
تاريخي در بخش موسيان فعاليت دارند.
شايان ذكر است كه تاكنون 5 اثر تاريخي فرهنگي موسيان
شامل تپه هاي باستاني علي كش ـ موسيان ـ پتك اعراب و تپه
سبز در روستاي پتك دنياروند و نيز محوطه تاريخي كوشك در
روستاي وليعصر در فهرست آثار ملي قرار دارد.
از شرق تا غرب : نمايشگاه نقاشي هنرمندان معاصر زن ايران
در ايتاليا
با همكاري بنياد اومبرتو ماستروياتي و رايزني فرهنگي
سفارت جمهوري اسلامي ايران در رم و موزه هنرهاي معاصر
تهران نمايشگاهي از نقاشي هاي هنرمندان معاصر زن ايران به
مدت چهار هفته در شهر ورولي ايتاليا محل موزه شهرداري و
همچنين در شهر آرپيو در محل موزه بنياد مذكور به نمايش
گذاشته خواهد شد.
به گزارش روابط عمومي موزه هنرهاي معاصر تهران ,
نمايشگاهي با عنوان « شرق تا غرب » شامل شانزده اثر از
هنرمندان ايراني , به نام هاي خانم ها شراره صالحي , ژيلا
كامياب , سوسن نصر , ايران جهانشاهي , سودابه مير فصيح و
فرح سيدابوالقاسم و شش اثر نيز از هنرمندان مقيم ايتاليا خانم
سهيلا ودودي با همكاري بنياد امبرتو ماستروياني و رايزني
فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در رم و موزه هنرهاي
معاصر تهران از تاريخ 13 خرداد 85 به مدت دو هفته در شهر
ورولي ايتاليا محل موزه شهرداري و همچنين از تاريخ 27
خرداد 85 به مدت دو هفته در شهر آرپيو در محل موزه بنياد
مذكور به نمايش گذاشته خواهد شد. اين آثار قبلا در اسفندماه
(مارس 2005 ) در شهر ناپل به تماشا درآمده بود .

|
نظر اول
|
نشسته ام توي صحن و به آدم هاي جور و اجوري نگاه مي كنم كه هر كدام
از يك گوشه ي دنيا همه چيزرو رها كردند و اومدند اينجا , همه مشغول . همه
انگار عجله دارند. يكي باچشم هاي خيس , يكي روي صندلي چرخ دار , يكي
دست بچه اش رو گرفته , يكي تنهاست ... اما همه انگار مي دونند براي چي
اومدند و چي كار دارند. هيچ كس حتي يك لحظه هم تامل نمي كند تا نگاهي
به اطرافش بياندازه .
طرف هاي غروبه . آفتاب ديگه نيست و همه جا سايه شده , كبوترها با
بي خيالي وسط صحن يا روي ديوارها مي شينند و بلند مي شند. كه گاهي هم
چيزي از زمين برمي چينند. حتي كبوترها هم عجله دارند. انگار اون ها هم
مثل بقيه مي دونند كجا اومدند و چي مي خوان . امالله
بين اين همه آدم ها و پرنده ها و ديوارها و سايه ها , فقط من حيرون و
بي قرارم . اصلا فراموش كردم كه كي ام , يا كجام . مدت هاست كه باتعجب به
رفت و آمد شتاب زده ي اين همه آدم چشم دوختم كه برعكس من , همه شون
مي دونند « براي چه كاري اين جااومدند. »

| |
| | |