
تاملي در پيوند ناگسستني تفكرات و عملكردهاي امام
خميني
بخش دوم وپاياني
4 ـ در انديشه و عمل سياسي حضرت امام خميني « ساده زيستي » و
پرهيز از تشريفات و تجمل گرايي يك « اصل » مهم محسوب مي شد و آن
پيشواي بزرگ الهي همواره از خويش مراقبت به عمل مي آورد كه در
كسوت رهبر و زمامدار اسلامي و در حالي كه مسئوليت سخت و
رنجزاي هدايت و مديريت و تدبير امور جامعه و كشور اسلامي را بر
دوش مي كشيد , خويشتن را با توده هاي مردم جامعه از جنبه هاي
اقتصادي و معيشتي همسطح قرار دهد.
در نظام سياسي و حكومتي اسلام , رهبر و زمامدار اسلامي بنا بر
مقتضيات زمان و وجود مضايق و تنگناهاي اقتصادي در جامعه ,
نمي تواند به بهره وري وسيع از نعمت ها و امكانات بپردازد و درد و رنج
فقر و محروميت را ناديده انگارد. او خود را موظف مي داند كه براي
كاستن مشقت هاي روحي تهي دستان و محرومان , به ساده زيستي
گرايش يابد و از هر گونه جاذبه مادي اجتناب ورزد.
حضرت امام خميني استناد به سيره سياسي اميرمومنان حضرت
علي (ع ) مي كرد و روش ساده زيستي آن پيشواي معصوم را الگوي
رهبران حكومت اسلامي معاصر مي دانست . اين سخن حضرت امام
خميني كه « در حكومت اسلام , شخص اول كه خليفه مسلمين است ,
زندگي عاديش در عرض فقيرترين افراد و يا پايين تر از آن است » 13 و اين
سخن كه « اسلام شخص اول مملكتش با يكي از رعايا فرق نداشت بلكه
پايين تر از او بوددر استفاده از ماديات » 14 نشان روشني از اتخاذ روش
ساده زيستي در حكومت اميرالمومنين (ع ) و تبعيت حضرت امام
خميني از اين شيوه زمامداري مي باشد.
حضرت امام خميني مسئوليت حمايت عملي از محرومان وتلاش و
فعاليت هاي مستمر براي رفع ظلم و ستم اقتصادي و استقرار عدالت
اقتصادي در ميان اقشار مردم جامعه را با توجه به روش زمامداري
حضرت علي (ع ) به عصر حاضر تعميم مي دهد و به اين سخنان عميق و
صريح و روشن اميرالمومنين (ع ) نيز استناد مي جويد و از لسان آن
پيشواي معصوم (ع ) چنين نقل مي كند :
« فرمايش امام (ع ) اين است كه : خدايا تو مي داني ما براي به دست
آوردن منصب وحكومت قيام نكرده ايم , بلكه مقصود ما نجات مظلومين
از دست ستمكاران است . آنچه مرا وادار كرد كه فرماندهي و حكومت بر
مردم را قبول كنم اين بود كه « خداي تبارك و تعالي از علما تعهد گرفته و
آنان را موظف كرده كه بر پرخوري و بهره مندي ظالمانه ستمگران و
گرسنگي جانكاه ستمديدگان سكوت ننمايند » يا مي فرمايد : خدايا , تو
خوب مي داني كه آنچه از ما سرزده و انجام شده رقابت براي به دست
گرفتن قدرت سياسي يا جستجوي چيزي از تمتعات و درآمدهاي زائد
نبوده است . » 15
حضرت امام خميني تبعيت از سيره و روش اميرمومنان (ع ) را بر
خود لازم و واجب مي دانست و در طول دوران حيات پربركت خويش ـ
چه در نجف و چه در ايران , چه قبل و چه بعد از پيروزي انقلاب
شكوهمند اسلامي ـ در اوج ساده زيستي روزگار را سپري نمود و در
خوراك و پوشاك و بهره مندي از امكانات دولتي و بيت المال مسلمين
به حداقل ضروري و در پائين ترين سطح كه با رفع نياز مردم معمولي
منطبق بود بسنده كرد.
حضرت امام خميني هرگز كافي نمي دانست كه تنها خود به رعايت
اصل ساده زيستي و پرهيز از اشرافي گري و تجمل گرايي و اسراف
موظف وعامل باشد , بلكه از مسئولان و كارگزاران نظام اسلامي
مي خواست كه در حدتوان خود به انجام اين وظيفه اهتمام ورزند. چرا
كه در اين صورت و با اتخاذ اين شيوه و روش است كه درد فقر و
محروميت احساس مي شود و حمايت عملي از محرومان و فقرزدگان
آغاز مي گردد.
حضرت امام اين توجه و گرايش را همواره در گوش مسوولان و
دولتمردان طنين مي انداخت و آنان را به روش ساده زيستي كه با رها
كردن وابستگي هاي مادي تحقق مي يابد , اينگونه دعوت و ترغيب
مي نمود :
« اين قدر دنبال اين نباشيد كه ما خانه مان چه جور است و
زندگي مان چه جور است ... دنبال آن شرافت انساني باشيد , دنبال آن
معنا باشيد كه شما را پيروز كرد . » 16
5 ـ حضرت امام خميني همواره « اسارت هاي دروني و قيد و بندها و
وابستگي ها و دلبستگي ها » را مانع بزرگ رشد و كمال معنوي انسان از
يكسو , و بازدارنده مسئولان وكارگزاران حكومت اسلامي از ارائه
خدمات بهتر و بيشتر به جامعه مي دانست . صفات و حالات امام خميني
نشان مي دهد كه هم در انديشه و تفكر , و هم در سيره و عملكرد اين
پيشواي الهي به وضوح اجتناب از قيود و وابستگي ها مورد نظر و دقت
قرار گرفته است .
امام خميني مقام و رياست گرايي ها و قدرت طلبي ها و آفات و
زيان هاي فراوان ناشي از آن را از مصاديق و جلوه هاي بارز وابستگي و
دلبستگي هاي مذموم مي دانست و به طور مكرر دولتمردان را به پرهيز از
آنها دعوت و ترغيب مي نمود.
حضرت امام خميني همه را نسبت به خطرات « دنياي مذموم » بينش
و آگاهي مي داد. اين دنيا در نقطه مقابل « دنياي ممدوح » قرار دارد كه به
صورت « ابزار » خدمت قرار دادن همه نعمت ها و بهره مندي ها و مقام و
قدرت ها به بهره وري مي رسد , نه بسان دنياي مذموم كه براي مشتاقان
آن « هدف » قرار مي گيرد و همه را اسير جاذبه هاي خويش مي كند و به
معاصي و مفاسد فرامي خواند.
حضرت امام خميني حتي كوچكترين و نازل ترين توجه افراطي و
هدف گرايانه به ظواهر و وسايل دنيا را مانع رشد و كمال انسان
مي دانست و مي فرمود : « دنياي مذموم همين است كه انسان « توجه »
داشته باشد , و لو به يك تسبيح , و لو به يك كتاب . » 17
براساس اين واقعيت انكار ناپذير , بوده اند وهستند و خواهند بود
كساني كه در عين داشتن ثروت و امكانات حلال و انبوه , وابستگي به
آنها ندارند و هرگز اسير اين جاذبه ها نمي شوند و به چشم « هدف » به
آنها نمي نگرند , و نيز كساني در نقطه مقابل بوده وهستند و خواهند بود
كه به كوچكترين وسيله همچون يك كتاب يا يك تسبيح و يا هر چيز
ديگري , وابستگي پيدا مي كنند و در بندهاي اسارت و درماندگي ذليل و
حقير و خوار مي گردند!
حضرت امام با همين نگرش ژرف و عميق , زمامداران و مسئولان را
به پرهيز از « مقام پرستي » و گرفتار در دام هاي اغوا كننده هر رياست و
مقام فرا مي خواند و اين امور را فاني و از دست رفتني مي دانست :
« هر مقامي كه براي بشر حاصل مي شود , چه مقام هاي معنوي و چه
مقام هاي مادي , روزي گرفته خواهد شد , و آن روز هم نامعلوم
است . » (18 )
گرفته شدن و از دست دادن مقام و رياست ها , و نامعلوم بودن باز
پس گيري ها كه ممكن است بر خلاف تصور صاحبان به خواب غفلت
فرو رفته اين مقامات , خيلي زود و سريع باشد و به درازا نكشدـ اگر چه
به هر مقدار كه طولاني گردد و به درازا منتهي شود بازهم زود است و
سريع و بالاخره لحظه و زماني است كه از راه مي رسد و گريبان ها گرفته
مي شود و همه فرصت ها ربوده مي گردد ـ , تازيانه بيداري بر پيكر جان و
روح افرادي است كه به شدت اسير زرق و برق اين امور فاني و ناپايدار
و گذرنده مي شوند.
حضرت امام خميني با همين ديدگاه وسيع , هرگونه گرايشات مبتني
بر قدرت طلبي را كه بهره وري نامشروع و ضد انساني از اهرم ها و
امكانات براي رسيدن به مطامع نفساني است , نفي مي نمود و « جنگ
قدرت » را عملي شنيع و منحط و تباه مي دانست , چرا كه از اين طريق
همه انرژي ها , امكانات و ثروت هاي عمومي در خدمت نفسانيت هاي
فردي و گروهي و حزبي و سياسي در مي آيند و دين و ملت و منافع
عمومي ملعبه دست قدرت طلباني قرار مي گيرند كه حاضرند همه چيز
را براي دست يابي به منافع سياسي و اقتصادي خويش مضمحل و نابود
سازند.
حضرت امام براساس اين آفات و خطرات كه اسلام و جامعه
اسلامي و ثروت هاي عمومي را در معرض خطر قرار مي دهد , به
صراحت مي فرمود :
« قدرت طلبي از هر كه باشد , از شيطان است . » (19 )
و نيز غمگنانه و دردمندانه , آن دسته از دولتمردان و كارگزاراني را
كه در عرصه هاي مختلف فعاليت هاي سياسي و اجتماعي با زيرپا
گذاشتن ضوابط و معيارهاي « تقواي سياسي » و « اخلاق حكومتي » , به
جنگ قدرت اشتغال داشتند و به گونه اي در حلقه هاي اين نفسانيت
جناحي و حزبي و سياسي گرفتار آمده بودند كه سر از گريبان هواي نفس
بيرون نمي آوردند و لحظه اي به اطراف خويش نمي نگريستند تا آثار
زشت و زيانبار رفتار و عملكردهاي ناصواب و فاسدشان را به نظاره
بنشينند , اينگونه مورد خطاب و عتاب قرار مي داد :
« آنها (شهيدان ) جان خودشان را براي اسلام و براي مصلحت كشور
اسلامي فدا مي كنند , و ما سر خون آنها اين جا بنشينيم و با هم جنگ و
ستيز كنيم ! اين در منطق اسلام از بزرگترين گناهان است . » (20 )
علاوه بر اين انديشه هاي روشن و صريح كه نافي هرگونه دنياطلبي
مذموم و مقام و رياست پرستي و قدرت گرايي هاي خلاف شرع و عقل و
زائيده نفسانيت فردي و گروهي است , سيره و روش و عملكردهاي
حضرت امام خميني در طول دوران حيات و در حالي كه در اوج قدرت
و حكومت بود , هر نوع تمايل به اين جاذبه هاي فريبنده را طرد مينمود ,
به گونه اي كه به اعتراف همه اصحاب و نزديكان و تمام كساني كه از دور
و نزديك با اين پيشواي محبوب الهي مواجهه و تعامل داشتند ,
كوچكترين اثري از وابستگي و دلبستگي نسبت به اين جاذبه هاي
ناپايدار در رفتار و كنش او مشاهده نشده است .
6 ـ « مردم گرايي » اصلي است كه در نظام سياسي و حكومتي اسلام
از جايگاه و نقش و اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد و همواره به
صورت مراوده و معاشرت با مردم از يكسو , و تلاش و فعاليت هاي همه
جانبه و وقفه ناپذير براي رفع مشكلات و تنگناهاي معيشتي آنان از
سوي ديگر , و نيز بزرگداشت حضورشان در صحنه هاي سياسي , مورد
توجه و نظر و عمل قرار مي گيرد.
حضرت امام خميني اصل مردم گرايي را هم در ابعاد مختلف نظري ,
و هم در جلوه هاي رفتار و عمل خويش به زيباترين وجه متجلي مي نمود
و به همين دليل چه در داخل كشور و جامعه و چه در خارج و در ميان
جوامع اسلامي و غير اسلامي يك رهبر كاملا مردمي شناخته شده بود و
علاقه و محبت مردم جهان را به سوي خود جلب مي نمود.
مردم دوستي , مردم زيستي , حمايت از محرومان , در غم و شادي
مردم سهيم و شريك گشتن , ترويج اخلاق و روش خدمتگزاري به مردم
در تشكيلات حكومتي , از جمله ابعاد و جنبه هاي روحيه مردم گرايي در
حضرت امام خميني به شمار مي رود.
امام خميني مردم را « ولي نعمت » خود و زمامداران و دولتمردان
مي دانست و شايسته اكرام و احترام و خدمتگزاري .
حضرت امام خميني خطاب به روساي قواي سه گانه و همه مديران
و كارگزاران حكومتي مي فرمود : « ما بايد براي اين طبقه كارگر و كارمند
كه طبقه ضعيف هستند , طبقه اي هستند كه شماها اين ها را پايين
مي دانيد و اينها از همه شما بالاتر و بلند مقام تر هستند , بايد دولتها براي
اينها كار بكنند . » (21 )
حضرت امام خميني خطاب به مجلس و دولت و دست اندركاران ,
ضمن آن كه توده هاي مردم را « نور چشمان » و « اولياي نعم » مي نامد و
نظام جمهوري اسلامي را « ره آورد » آنان و بقاي اين نظام را نيز مرهون
خدمات مردم مي داند , از آنان مي خواهد كه در « خدمتگزاري » به ولي
نعمتان خود قصور و كوتاهي نكنند . (22 )
و نيز به همه رهبران و روحانيون و دولتمردان , عمل به « اصل » و
« قانون » ذيل را ضروري و لازم مي داند :
« همه مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت
عدل موظفند كه با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بيشتر حشر و نشر و
جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكنين و مرفهين , و
در كنار مستمندان و پابرهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و
قرار دادن , افتخار بزرگي است كه نصيب اوليا شده و عملا به شبهات و
القائات خاتمه مي دهد » (23 )
حضرت امام خميني در سيره و روش عملي رهبري و زمامداري و
حكومت خويش , همواره خود را هم رديف و هم سطح مردم قرار مي داد
و هرگز در هيچ يك از شئون حيات رجحان و برتري براي خويش قائل
نمي شد و به صراحت مي فرمود : « من اگر براي خودم نسبت به ساير
انسان ها يك مرتبتي قائل باشم , اين انحطاط فكري است و انحطاط
روحي » (24 )
حضرت امام خميني از ژرفاي دل و در همه جنبه هاي انديشه و
جلوه هاي عمل , خود را خدمتگزار مردم مي دانست و اعلام مينمود « اگر
به من بگويند خدمتگزار , بهتر از اين است كه بگويند رهبر » . (25 ) او رهبر
خود و همه را آن نوجوان سيزده ساله اي معرفي كرد كه بر خويش
نارنجك بست و خود را به زير تانك دشمن افكند.
اين پيشواي بزرگ و فاني در حق و خدمتگزار خلق , در تمام
لحظات و مراحل زندگي با مردم زيست و سرانجام نيز با مردم از اين
جهان خاكي به سراي جاودان و باقي كوچ نمود و حضور سيل آسا و
عظيم و شگفتي زاي توده هاي مردم در مراسم تشييع پيكر آن رجل عظيم
القدر الهي و ناله و فغان و اشك و سوز و گدازشان نشانگر اين حقيقت
بزرگ است كه حضرت امام خميني در اعماق وجود مردم و در ژرفاي
جان و روح آنان « حاضر » است و « انديشه هاي جامع و رهايي بخش » و
« رفتار و روش و عملكردهاي راهگشا » و همه آنچه از او باقي مانده
است , براي هميشه « باقي » خواهد ماند.
پاورقي ها :
13 ـ صحيفه نور , جلد 5 , ص 29
14 ـ همان منبع , جلد 3 , ص 78
15 ـ آئين انقلاب اسلامي , گزيده انديشه هاي امام خميني , موسسه
تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني , ص 294
16 ـ كلمات قصار امام خميني , ص 79
17 ـ همان منبع , ص 78
18 ـ همان منبع , ص 78
19 ـ همان منبع , ص 79
20 ـ همان منبع , ص 79
21 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني , موسسه تنظيم و نشر آثار
حضرت امام خميني , ص 318
22 ـ همان مدرك , ص 319
23 ـ همان مدرك , ص 318
24 ـ كلمات قصار , پندها و حكمت ها , ص 80
25 ـ همان مدرك , ص 227
حضرت امام خميني مسئوليت حمايت عملي از محرومان
و تلاش و فعاليتهاي مستمر براي رفع ظلم و ستم اقتصادي و
استقرار عدالت اقتصادي در ميان اقشار مردم جامعه را با
توجه به روش زمامداري حضرت علي (ع ) به عصر حاضر
تعميم مي داد و به اين سخن عميق و صريح
اميرالمومنين (ع ) استناد مي جست كه فرمود : « خداي
تبارك و تعالي از علما تعهد گرفته و آنان را موظف كرده كه
بر پرخوري و بهره مندي ظالمانه ستمگران و گرسنگي
جانكاه ستمديدگان سكوت ننمايند. »
« مردم گرايي » اصلي است كه در نظام سياسي و حكومتي
اسلام از جايگاه و نقش و اهميت ويژه اي برخوردار
مي باشد و همواره به صورت مراوده و معاشرت با مردم از
يكسو , و تلاش و فعاليت هاي همه جانبه و وقفه ناپذير براي
رفع مشكلات و تنگناهاي معيشتي آنان از سوي ديگر , و نيز
بزرگداشت حضورشان در صحنه هاي سياسي , مورد توجه و
نظر و عمل قرار مي گيرد
حضرت امام خميني هرگونه گرايشات مبتني بر
« قدرت طلبي » را كه بهره وري نامشروع و ضدانساني از
اهرم ها و امكانات براي رسيدن به مطامع نفساني است ,
نفي مي نمود و « جنگ قدرت » را عملي شنيع و منحط و تباه
مي دانست و به صراحت مي فرمود : « قدرت طلبي از هر كه
باشد , از شيطان است »

|