روزنامه جمهوري اسلامي 20/03/1385 صفحه امام
امام خميني , الگويي تازه از چهره تابناك رسول خدا




نگاهي به ديدگاه شهيد بهشتي درباره امام خميني
علي معصومي (وزوايي )
ذهن ما انسان ها طوري عادت كرده است كه هرگاه حادثه و جريان قابل تامل و شگفت انگيزي پديد مي آيد و يا چهره ويژه اي ظهور مي كند , فورا به سراغ گذشته و به سراغ تاريخ مي رويم تا براي آن حادثه و يا چهره شگفت و نو پديده عصر خود , مشابه وهمانندي در تاريخ بيابيم , معمولا هم موفق مي شويم , زيرا نه تنها حادثه هاي تاريخي در دو بعد خير و شر به نوعي تكرار مي شوند بلكه چهره ها خير و شر نيز به نوعي تكرار مي شوند. گويي حادثه ها و چهره هاي خير و شر , هر كدام زنجير جدايي هستند كه در بستر تاريخ افكنده شده اند و در زمان هاي مختلف , حلقه هاي آن ها ظاهر مي شوند و در برابر ديدگان مردم عصرهاي مختلف قرار مي گيرند. به همين دليل است كه بايد اذعان كرد كه در تاريخ , همان طور كه نمرودها , فرعون ها , چنگيزها , هيتلرها , بوش ها و... تكرار مي شوند و هر يك از آن ها حلقه يك زنجير مي باشند , اوليا , صلحا و مردان الهي نيز تكرار مي شوند و در پي ابراهيم (ع ) , موسي (ع ) , عيسي (ع ) , محمد مصطفي (ع ) , امام مرتضي (ع )و... , مردان الهي ديگري نيز ظهور مي كنند كه بسيار شبيه پيشوايان بزرگ دين و اولياي معصوم خدا هستند. همين مردان الهي هستند كه قامت حق را در طول تاريخ استوار نگه مي دارند و به ستيز با چهره هاي كوچك و بزرگ فرعوني برمي خيزند.
ما بايد مباهات كنيم كه در روزگاري زندگي مي كنيم و در سده اي از تاريخ گام به عرصه حيات نهاده ايم كه معاصر با يكي از اين چهره ها برجسته و الهي تاريخ مي باشيم ; يعني همان مرد الهي كه بحق وارث و شبيه پيامبران بود و با رهبري انقلاب اسلامي و بنيانگذاري نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران , جريان الهي گسترده اي در سطح جهان پديد آورد و همانند پيامبران , قامت حق را بار ديگر برافراشته كرد.
سال 1385 , مزين به نام مبارك پيامبر اعظم شده است . از سوي ديگر , بين 14 خرداد (كه روز رحلت امام خميني است ) و 7 تير (كه روز شهادت شهيد مظلوم آيت الله سيد محمد حسيني بهشتي و بيش از 72 تن از ياران شهيد بهشتي است ) 23 روز فاصله مي باشد . بنابراين , بي مناسبت نيست كه در اين فاصله , به بيان ديدگاه شهيد بهشتي نسبت به امام خميني بپردازيم , زيرا شهيد بهشتي معتقد بود كه قيام امام خميني شباهت ها زيادي به دعوت رسول اكرم داشت و امام خميني كه به تعبير شهيد بهشتي پيرو راستين رسول اكرم بود , قيام و نهضت او را نيز تا حدود زيادي مي توان تكرار همان جريان دعوت رسول اكرم محسوب كرد.
شهيد مظلوم بهشتي در يك سخنراني كه در اجتماع مردم مشهد تحت عنوان « امام خميني پيرو راستين محمد صلي الله عليه و آله » ايراد كرده اند , ابتدا امام خميني را الگويي تازه از چهره تابناك رسول خدا ذكر مي كنند و سپس سيركوتاهي مي نمايند به جريان دعوت رسول خدا از آغاز تا پايان . شهيد بهشتي در اين باره مي گويد : گاهي مي شود در طول تاريخ يك امتي صحنه ها تقريبا شبيه به هم خيلي نزديك به هم تكرار ميشوند و چهره اي , الگوي تازه اي از چهره تابناك ديگر , اسلام با دعوت پيامبر در شهري آغاز شد كه كانون و مركز يادبودهاي آئين ابراهيمي بود به تعبير قرآن در شهر مكه بينات است و مقام ابراهيم , « ان اول البيت وضع للناس للذي ببكه مباركا وهدي للعالمين , فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخل كان آمنالله » (آيات 96 و سوره آل عمران ) نخستين خانه اي كه براي خدا پرستي و يكتاپرستي بنا نهاده شد خانه مباركي در شهر مكه مسجد الحرام و در اين خانه و در اين بيت , بيت مكه و خانه اي كه خانه عبادتگاه خداي يكتاست , نشانه هاي روشني از اين گذشته از جمله مقام ابراهيم يادگار جائي كه ابراهيم به پرستش خداي يكتا مي ايستاده است پيغمبر دعوتش را در يك شهر كه در آن يادبودها و نشانه هاي گذشته پرافتخار الهي و پرفروغ ديرينه , فراوان وجود داشت آغاز كرد در اين شهر سالها با طاغوت و شرك مبارزه كرد.
ياران راستين را در اين مبارزه بدست آورد و همرزمان جان بر كف , سخت ايمان , سخت كوش را با آن جمعي كه در مكه بدست آورد درصدد گسترش دعوت اسلامي برآمد. نغمه هاي دلپذير آيات قرآني را در آن جا به گوش مردم خواند دلهايي پذيرفت و دلهايي هم نپذيرفت . سالها آنجا ماند و ماند تا ناچار به هجرت شد.
هجرت يارانش در دو نوبت و سرانجام هجرت خودش به طائف هجرتي كه نتوانست ثمر بخش واقع بشود. اما مقدمه يك هجرت پرثمر شد هجرت به مدينه , مدينه اي كه با او در تبار مادريش پيوند و رابطه داشت با بني نجار , اما اين بار مدينه پذيراي يك پيامبر ـ پيام آور ـ يك رسول و يك رهبر بود با آمدن پيامبر به مدينه , اسلام پيامبر كه تا آن لحظه اسلام افراد و مومنان پراكنده بود و يا حداكثر اسلام يك گروه مومن به هم پيوسته بود , تبديل شد به اسلام جامعه تراز نوين و يثرب را كه از آن اوس و خزرج و طوايفي از يهود بود تبديل كرد به مدينه , مدينه النبي شهر پيامبر , با جامعه اي كه بر آن نام و عنوان امت اسلام داشت پس از استقرار در مدينه , جامعه اسلامي با رهبري همراه با حاكميت پيغمبر , زندگيش را آغاز كرد اما آيا دشواريهاي پيغمبر تمام شده بود آيا رنجهائي كه در دوران مكه تحمل كرده بود بپايان رسيده بود نه آن رنجها رفته بود و رنجهاي نوع جديد به جاي آن آمده بود. بله رهروان راه خدا هميشه در رنج هستند هميشه در جهادند و هميشه بايد سخت كوش باشند همواره بايد بجنگند. پيامبر يك روز بايد با مشركان با دشمنان و مخالفانيكه علانيه ميگويند دعوتت را و راهت را قبول نداريم جنگ كند و روز ديگر با آنها كه علانيه و آشكارا نمي خواهند و يا نمي توانند با او در ستيزند باشند , اما در نها با او و راه و آرمانش در ستيز مي جنگد اين است كه نبرد پيغمبر بصورت نبرد ميان حق و باطل همچنان ادامه يافت تا آخرين لحظه حياتش خوب اين سير كوتاهي است از شروع پيغمبر به دعوت اسلام قبل از هجرت و بعد از هجرت در مكه و مدينه . (1 )
بعد از اين بيان , شهيد بهشتي به شباهت هاي نهضت امام خميني با دعوت رسول اكرم اشاره مي كند و مي گويد : در عصر ما , امام خميني در شهر قم , يك شهري كه خود نشانه هاي ديرين پيوند با اسلام را دارد , در اين كانون دعوت الهي و دعوت اسلامي , قيامش را آغاز كرد. امام يك دوره اي وارد در قم , قبل از اعلان مبارزه اش كه در اين دوره اتفاقا خيلي طولاني است كه عبارت است از دوره تحصيل ودوره تدريس امام آن روزي كه مردم قم آمده بودند به حسينيه جماران بديدار امام , امام با آنها برخورد همشهري ميكرد. چند روز بعد خدمت ايشان بوديم گفتيم آقا شما اهل خمينيد يا اهل قم امام فرمود : « قم براستي شهر من است من با مردم اين شهر انسي ديرينه دارم » علتش هم اين است كه امام زمانيكه جوان تقريبا 20 ساله بودند , همراه با مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري از حوزه علميه اراك به حوزه علميه قم آمدند , دهها سال از زندگي خود را در قم گذرانيد زادگاهشان خمين است . اما سالهاي شكوفائي زندگي خود را در قم گذرانده اند . از سال 1340 قمري امام به قم آمدند و سالهاي تحصيل و سالهاي تدريس و سالهاي خودسازي را همچنان در قم بودند , پيغمبر هم چهل سال از زندگي پربركتش را در مكه به خودسازي گذرانده بود. من فراموش كرده بودم كه اين همانندي را هم بگويم : ميدانيد كه پيامبر هنوز بدنيا نيامده بود كه پدرش را از دست دادند و خيلي زود هم مادرش را بد نيست بدانيد كه امام بسيار خردسال بودند كه پدرش مرحوم آيت الله حاج سيد مصطفي در سنين نه چندان زياد بدست عمال خوانين به شهادت ميرسند و امام در سن كودكي پدر را از دست ميدهد (پسر بزرگ امام بنام پدر بزرگش خوانده شده است ) يك نوجواني كه بدون پدر در مسير خودسازي قرار گرفته در شهر قم اين مركز ايمان و عبادت و علم همراه با يك استاد و مربي ارزنده مثل مرحوم حاج شيخ عبدالكريم , سالهايي را صرف خودسازي , ميكنند آن سالها سالهاي بسيار آموزنده اي بود سالهائي بود كه رضاخان پايه هاي قدرت اهريمني اش را در سرزمين پاك ايران گذاشته بود و داشت محكم ميكرد درست در همان سال كه رضاخان مشغول تحكيم مواضع قدرت اهريمني خود در ايران بود مرحوم حاج شيخ عبدالكريم با اين عده از طلبه هاي جوان پرشور , پايه حوزه علميه قم را در شهر قم مي گذارد . سال 1299 (شمسي ) سال كودتاي رضاخان مقارن است با سال 1340 قمري (تقريبا) كه حاج شيخ با يارانش به قم آمدند. رضاخان مشغول يك پايه گذاري است يك عالم بزرگ ديني با يكعده طلبه جوان هم مشغول يك پايه گذاري ديگر وامام بعنوان يك طلبه جوان پرشور و آشنا به خيلي از درسهاي زندگي و اجتماعي و نظام حكومتي خان , خاني , آن موقع , ناظر اين صحنه هاست نمي دانم كه در يكي از سخنرانيهاي امام شنيدم كه فرمودند وقتي من در خمين بودم بچه كوچكي بودم مردم ريختند و خاني را كه آنجا بود او را گرفتند و از خانه اش بيرون كشيدند و من از لاي درز درها نگاه ميكردم معلوم ميشود كه امام از همان ايام بچگي يك بچه ستم ستيز و ظلم ستيز بودند و مي خواستند ببينند كه چگونه ميشود اين ظالمها و طاغوتها را از اريكه قدرت بپائين كشيد يك هم چنين جواني با يكعده طلبه جوان ديگر در محور يك شخصيت علمي و فضيلتي و تقوائي در قم پايه تازه اي را مي گذارند. بنام حوزه علميه قم , گوئي قرار است نهال روحانيت متعهد و مسئول و آگاه و مبارز بدست اينها مجددا در شهر قم كاشته شود و امام اين طلبه جوان و طلاب جوان ديگر ناظر صحنه هائي هستند. در سال 1307 يعني حدود 7 سال پس از اينكه مرحوم حاج شيخ و اين طلاب جوان به قم مي آيند جرياني پيش ميآيد در رابطه با مخالفت روحانيت با رضاخان قلدر كه كانونش شهر قم بود و جريان اين بود كه عده اي از علما برجسته شهرهاي مختلف ايران به قم مهاجرت ميكنند و در قم اجتماع عظيمي از روحانيون سرشناس شهرهاي بزرگ بعنوان اعتراض به تصميمات و خود كامگيها و خودسريهاي رضاخان تشكيل ميشود امام فرصت پيدا ميكند يك طلبه جوان , كنجكاو و پرشور , شيوه هاي درگيري قدرتهاي خودكامه را با روحانيت متعهد و مبارز پيشگام از نزديك ببيند و متقابلا شيوه هاي ستيز و مبارزه روحانيت را با قلدرهاي زمان از نزديك تجربه كند فرصت هاي گوناگون براي خودسازي امام پيش مي آيد به همان مناسبتها يك عالم عارف ارزنده به قم مي آيد و امام در انس با اين عالم عارف , عرفان متعالي اسلامي را چه از نظر علمي و آگاهي و چه از نظر عملي مي آموزد. بدنبال اين امام يك مرحله خودسازي در رابطه با عرفان و اخلاق دارد كه هم براي خود او و هم براي شاگردان او و حوزه بسيار پر بركت بود. بزودي اين مدرس فاضل ارزنده شجاع بعنوان يك نمونه و الگوي اخلاق در حوزه مشغول تدريس و تعليم ميشود اين سالهاي زندگي امام كم و بيش مشابه با سالهاي زندگي نبي اكرم (ص ) تا قبل از بعثت است و پيامبر در آن سالها دوره ها دارد براي خودسازيش كارها دارد عبادتها دارد كوه نشينيها و غارنشينيها و تنسكها دارد بعد پيغمبر در سال چهلم زندگيش دعوت بسوي آئين پاك اسلام را بعنوان تجديد حيات ملت ابراهيم آغاز ميكند و امام در قم در فرصتي مناسب از تاريخ امت ما دعوت آشكار رزمنده خودش را با طاغوتهاي زمان و تحريفها و انحرافهائي كه در اسلام و روحانيت اسلام پيش آمده است در شهر قم آغاز مي كند. امام بهترين يارانش را از ميان كساني بدست ميآورد كه در طول سالهاي قبل از آن در آن جريان خودسازي ودگرسازي , ساخته انديشه و عرفان و بينش او بودند و كسان ديگري , كه در اين راه در پي امام حركت ميكردند. دعوت امام در شهر قم اين كانون علم و ايمان كه در آن « آيات بينات » گوناگون وجود دارد مشابه با دعوت پيامبر است در شهر مكه , آن كانون ايمان و توحيد تاريخ ما البته يك تفاوتهائي اينجا هست ; پيامبر وقتي دعوت را آغاز كرد كساني كه دعوت او را پذيرفتند بسيار اندك بودند. امام به تقدير خداوند اين شانس و توفيق را داشت كه در زماني و مكاني دعوتش را آغاز كرد كه لبيك گويان به دعوت او فراوان بودند. (2 )
شهيد بهشتي پس ذكر تفاوت تعداد گروندگان به دعوت رسول اكرم در مكه (كه اندك بودند) با تعداد كثيري كه به دعوت امام خميني در 15 خرداد 1342 و ماجراهاي قبل از آن لبيك گفتند , 13 سال دوره دعوت رسول خدا در مكه را با 16 سال دعوت امام خميني در دوره پيش از پيروزي انقلاب اسلامي را با هم مقايسه مي كند و آن ها را شبيه به هم مي داند. شهيد بهشتي در اين باره مي گويد : دوران دعوت پيغمبر قبل از پيروزي نهائي انقلاب 13 سال بود و دوران دعوت امام قبل از پيروزي انقلاب 16 سال بود چيزي نزديك به هم با اين تفاوت كه پيغمبر آن 13 سال را تقريبا بطور كامل در همان مكه گذراند اما طاغوتيان زمان به امام فرصت ندادند كه اين 16 سال را در قم كانون دعوت بگذراند و امام بخش عظيمي از اين 16 سال يعني 13 سال تمام آنرا در غربت گذراند از من مي پرسيد مگر نجف براي امام غربت بود پاسخ من به شما اين است كه بله نجف براي امام غربت بود اينجا ديگر خيلي از شماها بايد مطالب يادتان بيايد يادتان مي آيد كه امام در نجف فرياد برآورد اي نجف چرا ساكت نشسته اي و امام در نجف به انقلابيون ايران مقيم عراق و يا انقلابيون مقيم عراق در رابطه با سوالي كه از او كرده بودند كه آقا چرا اينجا حركتي نمي كنيد فرموده بودند كه من اينجا يك مهمان هستم امام در تمام آن مدت 13 سال ايران را همچنان پايگاه اصلي انقلاب اسلامي مي شناخت , جوانها برادرها , خواهرها با تمام وجود بباليد به اين افتخار كه امروز زنان و مردان با ايمان و مجاهد و رزمنده و كفر ستيز و ظلم ستيز ايران بعنوان الگوو نمونه اي درخشنده و سرافراز در ميان همه امتهاي اسلامي مي درخشند اين حق بود حق اين است كه در اين سرزمين استعدادهائي وجود داشت كه تا آن موقع آن طور كه بايد و شايد شناخته نبود . امام 13 سال بلكه 14 سال از كانون دعوتش به صورت اجباري دور ماند در تركيه و عراق و در اين آخر كار چند ماهي هم در فرانسه در يك دهكده در اطراف پاريس گذراند در طول اين مدت رهروان راه اسلام و انقلاب اسلامي با همان رنج و سختي روبرو بودند كه پيروان محمد(ص ) در مكه اينجا هم ياسرها و همسران ياسرها سميه ها , مردها و زنهاي زجر كشيده در زير تازيانه كوبنده و داغ كننده دشمن اسلام و خدا و خلق خدا فراوان بودند چه فراوان انساني كه در آن سالهاي سياه بدليل اينكه نامه او را مي آوردند بدليل اينكه رساله او رادر خانه داشتد و رساله او را چاپ و پخش ميكردند به زندان افتادند شكنجه كشيدند و كشته شدند از روحانيون و طلاب و از دانشجويان و كارگران از پيشه وران و چه بسيار كساني كه در آن سالها ناچار شدند خانه و كاشانه را ترك كنند از اين جهان آن دوران 15 سال بين اواخر 42 تا اواخر 57 شبيه سالهاي پرخشونت و رنج و شكنجه پيغمبر در مكه بود و امام با همان شكيبائي و با همان پراميدي و با همان ايمان محكم و با همان قوت قلب كه پيغمبران سالهاي سخت را پشت سر گذاشت امام هم آن سالهاي سخت را پشت سرگذاشت فكر نكنيد كه اين جمله اي كه مرحوم عالم مجاهد آيت الله طالقاني رضوان الله عليه كه در رابطه با امام پس از پيروزي فرمود كه بله من هر وقت دچار دغدغه ميشوم از اين رويدادهاي سهمگين پس از پيروزي و دلهره پيدا مي كنم ميروم پيش امام مدتي مي نشينم صحبت ميكنم و دلم آرام ميگرد و قوت قلب پيدا ميكنم و برميگردم تهران , اين مسئله در همان دوران 15 سال هم همين طور بود هر كس از ايران به نجف ميرفت و با امام ملاقات داشت امام چنان قوي دل و قاطع و با ايمان و با يك ديد روشن به افق انقلاب و افق زندگي ملت ايران سخن ميگفت كه وقتي برمي گشت اميدوارتر و قوي دلتر مبارزات خودش را ادامه ميداد اين قوت بخشي اين روح دادن اين ايمان مجاهدان راستين را افزودن , در طول اين مدت از نقشهاي پر ارج امام بود شبيه نقشي كه پيغمبر داشت ميدانيد كه پيغمبر تقريبا مدت سه سال كه عده اي از بستگانش در شعب ابيطالب بودند . (3 )


شهيد بهشتي معتقد است نقش امام خميني در دوره عسرت و تنگي زمان طاغوت , همانند نقش پيامبر در دوره شعب ابي طالب و سال هاي سخت مكه بود و همان طور كه به تعبير امام علي (ع ) در آن سال ها , رسول اكرم تكيه گاه و آرامش بخش واميد آفرين بود , امام خميني هم براي مبارزاني كه گرفتار مصايب سخت مي شدند , منبع آرامش و اميد بود . (4 )
همان طور كه شخصيت و نهضت امام خميني شبيه شخصيت و دعوت جدش رسول اكرم است , قطعا عصري كه با پيروزي نهضت امام خميني و گسترش آن در جهان آغاز شده است , شبيه همان عصري است كه با پيروزي دعوت رسول خدا و تشكيل حكومت اسلامي در مدينه آغاز شد , يعني اينكه اكنون بار ديگر عصر اسلام و عصر تمدن اسلامي آغاز شده است و به زودي اين تمدن جامع كه پاسخ گوي همه نيازهاي مادي و معنوي بشر است و مثل تمدن ناقص و يك سويه غرب نمي باشد , در همه جهان گسترش خواهد يافت و تمدن غالب خواهد شد.
مآخذ
1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي , اول تير 1365 , ص 8
2 ـ همان
3 ـ همان
4 ـ همان
شهيد بهشتي معتقد است نقش امام خميني دردوره عسرت و تنگي زمان طاغوت , همانند نقش پيامبردر دوره شعب ابي طالب و سال هاي سخت مكه بود و همان طور كه به تعبير امام علي (ع ) در آن سالها , رسول اكرم تكيه گاه و آرامش بخش و اميد آفرين بود , امام خميني هم براي مبارزاني كه گرفتار مصايب سخت مي شدند , منبع آرامش و اميد بود.
همان طور كه شخصيت و نهضت امام خميني شبيه شخصيت و دعوت جدش رسول اكرم است , قطعا عصري كه با پيروزي نهضت امام خميني و گسترش آن در جهان آغاز شده است , شبيه همان عصري است كه با پيروزي دعوت رسول خدا و تشكيل حكومت اسلامي در مدينه آغاز شد , يعني اينكه اكنون بار ديگر عصر اسلام و عصر تمدن اسلامي آغاز شده است و به زودي اين تمدن جامع كه پاسخ گوي همه نيازهاي مادي و معنوي بشر است و مثل تمدن ناقص و يك سويه غرب نمي باشد , در همه جهان گسترش خواهد يافت و تمدن غالب خواهد شد.
شهيد بهشتي امام خميني را الگويي تازه از چهره تابناك رسول خدا مي داند و معتقد است , چگونگي رشد شخصيت امام خميني و حوادثي كه وي با آن برخورد كرده است و همچنين مقاطع مبارزاتي امام خميني شباهت هاي زيادي به دوره كودكي رسول خدا و دوره دعوت آن حضرت در مكه و... دارد.