بخش چهارم
علي معصومي وزوايي
بشارتهاي لطيف براي آرامش ضمير
روح هر جامعه , ايمان و اخلاق و معنويت است . جامعه اي كه از
ايمان , اخلاق و معنويت نصيبي ندارد. مثل مردار است و فقط شكل
ظاهري اش شبيه جامعه مي باشد. تحمل چنين جامعه اي براي انسان هاي
پاك , دشوار و حتي غير ممكن است . برعكس , افرادي كه خوي و ميل
آن ها با جامعه ي متعفن و مردارگونه تناسب دارد , نه تنها چيزي از گند
جامعه ي متعفن متوجه نمي شوند , بلكه بدان عشق مي ورزند و در
تصاحب مردار با يكديگر مي ستيزند , همان طور كه سگان به مردار
علاقه نشان مي دهند و در تصاحب آن با هم نزاع مي كنند.
در جامعه اي بي روح و جامعه اي كه تهي از ايمان و معنويت واخلاق
است , نه تنها نيكان وپاكان , تحت فشار روحي اند و روانشان پيوسته در
حال ساييده شدن مي باشد , بلكه همان هايي هم كه عاشق چنين
جوامعي اند , نمي توانند از آن بهره ي لازم ببرند , همان طور كه سگان
مردار خوار در استفاده از مردار , از دست رقيبان آسايش
ندارند.
چون به جوامع كوچك وبزرگي كه در طول تاريخ بشر در اين كره
خاكي تشكيل شده است , مي نگريم و با خواندن داستان بلند تاريخ , با
ويژگي هاي آن جوامع آشنا مي شويم , در مي يابيم كه هيچ يك از آن ها
روح صد در صد پاك و عاري از عفونت هاي بي ايماني و بي اخلاقي
نداشته اند. تعداد زيادي از اين جوامع , مثل مردار بوده وروحي
نداشته اند , يعني اين كه معنويت , ايمان و اخلاق در اين جوامع , كاملا
غريب بوده است . برخي نيز روح ايماني و اخلاقي نسبي داشته اند.
جوامع بسيار معدود و كوچكي هم بوده اند كه اگر چه روح ايماني و
اخلاقي مناسب و بالا داشته اند , ولي مواضع و نقاط چركين و ناسالمي
نيز در اين جوامع بوده ونمي گذاشته است آن جوامع , صد در صد پاك و
بي نقض شوند. حتي در جامعه يي كه پيامبران خدا در زمان خود تشكيل
داده اند , افرادي بوده اندكه با رفتار و ويژگي هاي روحي و اخلاقي خود ,
سبب پديد آمدن نقاط ناسالم در آن جامعه شده اند.
علل پديد نيامدن جامعه ي صد در صد پاك در تاريخ بشر , متعدد
است , ولي سرشت روحي و رواني و كيفيت ايمان و معنويت واخلاق
انسان ها , مهم ترين و اساسي ترين نقش را در اين زمينه دارد. تا زماني كه
اخلاق و ايمان در ميان همه ي انسان ها كامل نشود و معنويت به اوج
نرسد , هرگز نمي توان انتظار داشت كه جامعه يي از نظر پاكي روح و كامل
بودن اخلاق و معنويت , به حالت محض و صد در صد برسد.
باآمدن تو , ايمان و اخلاق و معنويت انسان ها كامل مي شود (12 ) و با
اين دگرگوني شگفت انگيز , همه ي موانع براي تشكيل جامعه اي صد در
صد پاك در سطح جهان از ميان مي رود. جامعه ي نوين وبرتري كه در
پرتوي طلوع تو در كل جهان شكل مي گيرد , از همه ي بدي ها پاك است .
در اين جامعه , نارسايي هاي اخلاقي از ريشه خشك شده است و از
وراي زمان مي بينم كه انساني عصر ظهور تو , حرصي ندارند تا به خاطر
غليان آن , ده ها رفتار زشت مرتكب شوند , طمع ندارند تا جاهلانه به
هوس هاي كودكانه گرفتار شوند. دنائت طبع ندارند تا به پستي ها تن
دهند , نادان نيستند تا ابلهي نمايند و فريب ظواهر بي اساس دنيا را
بخورند , دروغ نمي گويند تا همه چيز را وارونه جلوه دهند و ديگران را
به خطا بيندازند و آرامش رواني انسان ها را بر هم زنند و مفاسد بي شمار
پديد آورند , كينه اي به دل ندارند تا از انس و الفت با يكديگر محروم
شوند , (13 )و ... خلاصه اين كه با آغاز داستان ظهور تو , همان طور كه
دين و ايمان و معنويت و اخلاق مثل گرما و سرما به درون هر خانه اي و
به ميان هر روزنه اي نفوذ پيدا مي كند , بدي هاي اخلاقي و نفساني و
بيماري ها و كاستي هاي ناشي از ضعف دين وايمان نيز نابود مي شود و از
ميان پنهان ترين زواياي روح انسان ها بيرون مي رود. درست مثل نسيم
ملايم ومطبوع و جان بخش بهاري كه چون مي وزد , به همه جا نفوذ پيدا
مي كند و سرماي سخت و جان سوز را از ميان برمي دارد.
رسول خدا و علي مرتضي وساير اجداد پاك تو در اين باره چه
بشارت هاي لطيف و آرامش بخشي به ما داده اند و اين بخش از داستان
ظهورت را چه زيبا براي ما بيان كرده و از بازگشت انسان ها به فطرت
ناب و اصلي , تكامل ايمان و اخلاق , زايل شدن همه ي خوي هاي بد و...
سخن به ميان آورده اند . (14 )
چون اين سخنان ناب را مرور مي كنم و دريچه اي به دوره ي ظهور
تو مي گشايم و از اين دريچه , مردم و جامعه را تا آن حد تكامل يافته
مي بينم , به درون نور آرامش مي تابد و چنان اميدوار مي شوم كه دنياي
كنوني با تمام تلخي هايش برايم آسان وتحمل پذير مي شود.
مذهب و ايمان مذهبي , آرامش رواني براي بشر مي آورد و هر قدر كه
روح مذهب و ايمان مذهبي فرازمندتر و عميق تر باشد , آرامش روحي و
رواني انسان نيز بيشتر مي شود15. و چون به روزگار تو مي نگرم و از
طريق ذهن و روحم با مردم عصر تو كه در پناه ايمان كامل , به آرامش
كامل دست يافته اند , دم ساز و هم راز مي شوم , به آرامشي توصيف
ناشدني دست مي يابم .
به راستي كه بخش بزرگي از ناآرامي رواني ما انسان ها و تشويش
خاطر ما , به دليل دغدغه ها و نگراني هايي است كه از حسادت ها ,
كينه ورزي ها , طمع ها و تجاوزگري يكديگر داريم , يعني همان چيزهايي
كه در عصر ظهور تو از آن ها خبري در ميان انسان ها نيست و هر امر
مثبتي در بالاترين حد تكامل خود قرار دارد. اكنون اگر فقط تصور كنيم
كه خداوند جامعه اي را برايمان وعده داده است كه در آن جامعه ,
اخلاق و معنويت و ايمان در فرازمندترين حد تكامل قرار دارد و
انسان ها از تير بي ايماني و كژ رفتاري وفساد اخلاقي يكديگر كاملا در
امان اند , يقينا حالتي به ما دست مي دهد كه توصيف آن به صد دفتر
نمي گنجد.
شكوه پله ي 27
ارزش دانش و دانايي , چيزي نيست كه من بتوانم آن را توصيف
كنم , شاهد هم نيازي به توصيف نباشد و همه انسان ها , كم وبيش به
ارزش و اهميت اين دو نعمت بزرگ خدا واقف اند. به تعبير امام علي
عليه السلام , همين كه همه ي مردم مي خواهند خود را از ناداني و جهل
پاك بدانند , و همين كه وقتي به كسي نسبت دانش و دانايي
مي دهيم , خوش حال مي شود و در باطن خود احساس لذت مي نمايد ,
معلوم مي شود كه همه ي مردم به اهميت دانش و دانايي آگاه اند و اين دو
عنصر را خوب و ارزشمند مي دانند . 16 گرچه دانش و دانايي , ريشه و
راس همه ي خوبي ها و اساس همه ي حالت هاي عالي و زيبا است ; و
ناداني و جهل , منشا همه ي مصيبت ها و بدي ها مي باشد , 17 ولي در اين
جا مي خواهم فقط به يكي از آثار و به يكي از خوبي هاي دانش و دانايي
اشاره كنم و از آرامش بخش بودن دانش و دانايي و سخن بگويم . رسول
خدا(ص ) و امام علي (ع ) به ما توصيه كرده اند كه براي دست يابي به
آرامش روحي و رواني و پيدا كردن وقار و سكينه , سعي كنيم به سمت
فراگيري دانش و افزايش ميزان عقل و دانايي خود گام برداريم ; 18 زيرا
اساسا , فهميدن و درك كردن و دريافتن , با تسكين روح و آرامش روان
هم گام و هم آغوش است . 19 علاوه بر اين , تقريبا همه ي ما انسان ها در
طول زندگي مشاهده كرده ايم كه ميزان آرامش روحي و رواني انسان ها با
ميزان دانش و دانايي آن ها و با ميزان حكمت و عقل آن ها رابطه ي
مستقيم دارد و آن هايي كه از عقل و دانش ناب , دانايي و حكمت حقيقي
برخوردارند , در زندگي خود به آرامش بيشتري دست يافته اند و كم تر از
افراد نادان , گرفتار اضطراب و ناراحتي هاي روحي و رواني شده اند.
اصولا افرادي كه دانش و دانايي , و عقل و حكمت خود را با ايمان و
معرفت نسبت به سرمنشا هستي (خدا) پيوند مي دهند , به هر ميزان كه
عالم تر و داناتر مي شوند , به همان ميزان نيز آرامش بيشتر به دست
مي آورند. بنابراين , چون به آن بخش از داستان ظهورت كه ماجراي
تكامل دانش و دانايي را برايمان مطرح مي كند , مي رسم , سراپا شوق و
شور مي شوم و آرامش مي يابم ; زيرا در قصه ي ظهورت ميخوانم كه با
طلوع تر , مردم در يك شب , به نهايت دانايي و دانش مي رسند , 20
خردهايشان گسترده و كامل مي شود , 21 سر هر كس را كه نوازش فرمايي
و دستي بر آن بكشي , دانش و خردش به اوج مي رسد , 22 دانش و دانايي
مثل خورشيد در همه جا ظاهر و آشكار مي شود و از پله ي دوم به پله ي
بيست و هفتم جهش مي كند , 23 و ...
مگر نه اين است كه اجداد پاك و معصوم تو به ما خبر داده اند كه
مجموع ظرفيت دانش بشر 27 حرف است و انسان ها تا زمان ظهور تو
هر قدر تلاش كنند , نمي توانند به بيش از دو حرف (دو گام ) از 27 حرف
(27 گام ) علم برسند , ولي در زماني كه تو رخ مي نمايي , ناگهان همه ي
27 حرف دانش ظاهر مي شود و ظرفيت علمي بشر به تكامل مي رسد . 24
خلاصه اين كه قصه ي تكامل « علم و حكمت » نيز بخشي از داستان
گسترده و پرشكوه تو را تشكيل مي دهد. يقينا هر كس اين بخش از
داستان تو را مي خواند , به لابه لاي روح خود , نسيم آرامش بخش و
نوازش گر , مي فرستد; زيرا غرق شدن در قصه ي تكامل دانش و دانايي
نيز مثل خود دانايي و دانشمندي , شيرين , روح افزا و آرامش بخش روان
است . علاوه بر اين , هنگامي كه با پاي ذهن به دوره ي ظهورت مي روم و
مي نگرم كه مردم عصر تو به جهت تكامل دانش و دانايي و توسعه ي
كامل حكمت , به « خير كثيري » 25 رسيده و ريشه ي همه ي حالت هاي
عالي و بن همه ي خوبي ها و بنيان آرامش و سكينه را در وجود خود ثابت
كرده اند , واقعا روح من به پرواز درمي آيد و با خود مي گويم : « اي كاش
اين دوره ي انتظار هر چه زودتر به سرآيد تا من نيز موفق به تنفس در
فضاي آرام حكومت تو شوم » , هر چند كه انتظار كشيدن براي چنين روز
نيز خود آرامشي شيرين برايم دارد.

|
پله پله تا ظهور
|
از ميان قيام يماني و خراساني و سفياني كدام قيام مقدم است
قيام يماني و قيام خراساني از محتومات مي باشد ولكن در روايات
به قيام خراساني اشاره شده است كه آن قيام نيز با دو قيام يماني سفياني
همزمان مي باشد و از نظر زماني هر سه قيام در يك سال و يك ماه و يك
روز واحد صورت مي پذيرد.
رسول اكرم (ص ) فرمودند :
« خروج الثلاثه : السفياني و الخراساني و اليماني في سنه واحده , في
شهر واحد , في يوم واحد , وليس فيها من رايه اهدي من رايه اليماني ,
لانه يدعوا الي الحق » .
« خروج سه پرچم سفياني و خراساني و يماني در يك سال واحد , و
يك ماه واحد , و يك روز واحد , خواهد بود , و در ميان آن سه پرچم
هيچ پرچمي هدايت تر از پرچم يماني نيست زيرا يماني دعوت به حق
مي كند » 1
در روايات ديگري از امام باقر(ع ) همان مضامين نقل گرديده و حضرت
فرمودند كه پرچم يمني اهدي (هدايت تر) از ساير پرچمها مي باشد و
تعليل آورده اند به اين جمله !
لانه يدعوكم الي صاحبكم يعني : پرچم يمني , پرچم هدايت و
درستي است زيرا كه او شما را به امام و صاحبتان دعوت مي كند... و در
ادامه حضرت باقر(ع ) مي فرمايد :
هر كس از پيوستن و جنبش مرد « يمني » سرپيچي كند , اهل آتش خواهد
بود چرا كه او به حق دعوت مي كند , و به راه مستقيم نيز دعوت
مي كند2.
.1 ارشاد مفيد , ص .339
.2 بحارالانوار ج 52 ص 232 و غيبت نعماني ص 255 باب 14 حديث
.13

روي موج خبر
ديدار هيئت مديره بنياد نيمه شعبان مسجد آيت اله انگجي با حضرت
آيت الله العظمي صافي گلپايگاني
|

اعضاي هيئت مديره بنياد نيمه شعبان مسجد آيت الله انگجي تبريز
با حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مرجع عاليقدر تقليد در قم
ديدار كردند.
به گزارش روابط عمومي بنياد نيمه شعبان در اين ديدار معنوي يكي
از اعضاي هيئت مديره بنياد نيمه شعبان ضمن اظهار خرسندي از ديدار
با آن مرجع بزرگوار , به ارائه گزارشي از فعاليتهاي بنياد و شرح روند
ساخت مجتمع بزرگ نيمه شعبان تبريز كه در جوار مسجد آيت الله
انگجي در حال احداث است , پرداخت .
سپس حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني با تقدير از
فعاليتهاي فرهنگي و خيريه بنياد نيمه شعبان , رهنمود و توصيه هاي لازم
در خصوص تلاشهاي مهدوي را بيان فرمودند.
گفتني است معظم له از اول تشكيل بنياد نيمه شعبان عنايت ويژه اي
به اين مجموعه داشته اند.
شايان ذكر است كه اعضاي بنياد نيمه شعبان همچنين با حضرات
آيات كريمي جهرمي , جعفر سبحاني و نجمي نيز ديدارهاي جداگانه اي
انجام دادند.
« مولاي حسن » يادنامه مهدي پژوه معاصر منتشر شد
در دومين سالگرد ارتحال فقيه اهلبيت عصت و طهارت (ع )
حضرت آيت الله حاج سيد ابوالحسن مولانا « مولاي حسن » يادنامه
دومين سال ارتحال آن فقيد سعيد منتشر شد.
كتاب فوق در 334 صفحه رقعي انتشار يافته و در خصوص خاندان
جليل القدر و چندين صد ساله آل مولانا همراه با نكته هائي ناگفته از
تاريخ روحانيت و علما تدوين شده است .
اب الشهيد آيت الله سيد ابوالحسن مولانا(ره ) از اعقاب شاه قاسم
انوار و از نوادگان آيت الله العظمي سيد محمد مولانا صاحب حاشيه
مشهور بر مكاسب استادالاساتيد شيخ اعظم انصاري به شمار ميرفتند
كه عمري را در محضر حضرات آيات عظام بروجردي , حجت , خوئي ,
امام خميني , گلپايگاني و.... به تلمذ پرداخته بودند.

وي در ديار ولايتمدار آذربايجان مايه خير و بركت معنوي و محل
رجوع مومنين بالاخص جوانان بوده و از بزرگان تراز اول محسوب
مي شدند. از آن مرحوم تاليفات عديده اي در موضوعات مختلف فقهي
و ديني بيادگار مانده است كه برخي از عناوين منتشره بقلم ايشان اعم از
كتاب و يا مقاله در موضوع امام عصر(عج ) بشرح زير مي باشد :
1 ـ مهدي و مسئله رجعت
2 ـ مهدي (عج ) نجات دهنده بشر
3 ـ مهدي (عج ) از ديدگاه اهل تسنن
4 ـ مهدي (عج ) و مسئله غيبت
5 ـ مهدويت و اتفاق مسلمين
6 ـ مهدي موعود و حديث ثقلين
7 ـ موعود يگانه
8 ـ الملاحم والفتن
9 ـ جواب به 6 شبهه پيرامون مسئله رجعت .
آيت الله مولانا در صبحگاه هفتم خرداد ماه 1383 بعد از قرائت
زيارت عاشوراي حضرت سيدالشهدا(ع ) دار فاني را وداع و در قطعه
صديقين گلزار شهدا تبريز به خاك سپرده شدند.

| |
|