گردآوري : علي يوسفي نژاد
قسمت اول
با پيروزي انقلاب اسلامي و آرزوهاي ديرينه ملت مسلمان ايران در
اجراي دستورات و احكام نوراني قرآن تحقق يافت . با رهبري خردمندانه
امام خميني (ره ) شرايط سازندگي , پيشرفت و توسعه بوجود آمد و در سايه
همبستگي ملي زمينه لازم جهت همفكري و همكاري همه اقشار مردم فراهم
گرديد. لكن با توجه به اينكه ماهيت نظام نوپاي ايران اسلامي در جهت
مصالح قدرتهاي چپاولگر طراحي نشده بود , مورد بغض و كينه آنان قرار
گرفته و از راههاي مختلف سعي در براندازي آن شد. ولي از آنجا كه سكاندار
اين كشتي در طوفان پرتلاطم دنياي پر فريب همچون نوح نبي (س ) متكي به
قدرت لايزال الهي بود , دشمنان نتوانستند هيچگونه خدشه اي بر آن وارد
سازند و اكنون بر ماست كه با تداوم اين مسير و با اتكا به قدرت ايمان
مردم , همچنان استوار و پا برجا موانع موجود را از سر راه برداشته و به
اهداف مقدس امام راحلمان جامه عمل بپوشانيم .
از آنجائيكه موضوع رشد و توسعه در نظامهاي اقتصادي از مهمترين
مسائل مبتلا به جوامع امروزي بوده و لازمه توسعه , عبور از موانع و
مشكلات موجود مي باشد. لذا شناخت موانع اولين گام در طي اين مسير و
تضمين كننده شكوفائي اقتصادي است . يافتن راه حل از ديدگاه بنيانگذار
جمهوري اسلامي ايران يكي از گامهاي اساسي در رفع تنگناها
است .
بطور كلي ديدگاه حضرت امام خميني از موانع موجود در راه توسعه در
دو محور زير خلاصه مي گردد :
محور اول نقش قدرتهاي استكباري و عوامل آنان در جلوگيري از پيشرفت و
توسعه و محور دوم , قدرت و اراده ملت در از بين بردن موانع و مشكلات
موجود.
تاكيد ايشان بر اين مسئله كه تا خود را باور نكنيم نمي توانيم روي پاي خود
بايستيم از جمله نكاتي است كه بارها در سخنان و رهنمودهاي ايشان تصريح
شده است .
در اين مقاله كوتاه سعي شده است تا با اتكا به موضوعاتي كه مدنظر
حضرت امام قدس سره الشريف بوده به حواشي و توضيح هر چند ناقص
پرداخته و بيشتر با توجه به رهنمودهاي آن حضرت قلم فرسائي شود.
بايد اشاره كرد بيشتر اشارات معظم له به موانع سياسي بوده و همين
نكته ممكن است مقداري خلط در تبيين موضوع بوجود آورد.
اميدواريم با توجه به فعاليت ساير پژوهشگران , موضوع مورد بحث كاملتر
شود و به نحو احسن مورد استفاده قرار گيرد.
دخالت بيگانگان
با توجه به سابقه تاريخي نفوذ استعمارگران در دستگاههاي اجرائي و
هيات حاكمه ايران بخصوص در چند قرن اخير جوامع اروپائي و ساير ملل
پيشرفته با پشت سر نهادن دوران جهالت به پيشرفتها چشمگيري دست
يافتند , در حاليكه كشورهائي نظير ايران راه انحطاط را در پيش گرفتند اين
در حالي بود كه بواسطه ترغيب اسلام به يافتن علم و دانش , دانشمندان
بيشماري در سده هاي نخستين موفق به پيمودن مدارج والاي علمي شدند و
ايران را در شمار كشورهاي پيشرو در علم و دانش قرار دادند.
علت عمده سير قهقهرائي كشوري مانند ايران با آن همه سوابق درخشان
در علوم مختلف در وهله اول سرسپردگي و غفلت حاكمان وقت و در مرحله
بعد نفوذ بيگانگان بوده است كه اين مورد در واقع نتيجه منطقي علت نخست
مي باشد.
همزمان با تسلط استعمارگر كهن يعني انگلستان بر پهنه گيتي , دخالت
آنها در امور داخلي و مقدرات كشور ايران نيز چهره خود را نشان داد و با
ديكته نمودن سياست هاي خود وابستگي هر چه بيشتر سران خودفروخته و
غارت ثروت ملت مسلمان ايران را موجب شد. با نفوذ بيشتر و تسلط همه
جانبه عملا هر گونه تصميم گيري مي بايست در چارچوب سياستهاي
استعمارگران و منافع نامشروع آنان قرار مي گرفت . ابتدا , كودتاي انگليسي
سوم اسفند باعث روي كار آمدن رضا خان شد و متعاقب آن در يك كش و
قوس سياسي در بيست و هشتم مرداد سال 1332 , كودتاي ننگين آمريكائي
باعث نفوذ و تسلط كشور تازه به قدرت رسيده يعني آمريكا بر مقدرات كشور
شد.
از جمله فعاليت هاي مشخصي كه اجراي سياستهاي بيگانگان را نشان
مي داد , اجراي اصلاحات ارضي بود كه در بيانات امام خميني (ره ) بارها
بدان اشاره شده است و ايشان يكي از دلايل عمده از بين رفتن كشاورزي
ايران را اجراي سياست آمريكائي اصلاحات ارضي دانسته و همينطور آن را
نشانه بارز دخالت در امور كشور ايران اعلام داشته اند.
اصولا دليل عمده تبعيد امام قدس سره الشريف در سال 1342 مخالفت
معظم له با دخالت هاي بيگانگان در راس آن آمريكاي جنايتكار بوده است
ايشان بارها اعلام داشتند كه علت عقب ماندگي ما نفوذ بيگانگان در دستگاه
رهبري ايران است و شايد علت تاكيد حضرت امام بر ساقط كردن رژيم نيز
در سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي با وجود تاكيد بعضي بر باقي ماندن رژيم
شاهنشاهي وا صلاح قوانين و مقررات , ناشي از خوف از سلطه مجدد
بيگانگان بوده است .
پس از پيروزي انقلاب اسلامي بيشترين تاكيد حضرت امام (ره ) به
مسئولين و مردم هوشياري و آگاهي عمومي نسبت به حضور احتمالي آمريكا
و بدست گيري مجدد مقدرات كشور بود. بطوري كه پس از تسخير لانه
جاسوسي آمريكا بر خلاف بعضي از تصورات و عرف معمول ايشان به
صراحت از عمل انقلابي دانشجويان پشتيباني بعمل آورده و در تائيدات
حركت آنان , اين عمل را انقلابي بزرگتر از انقلاب اول دانستند , علت نيز
روشن بود زيرا ايشان امكان نفوذ بيگانه را حتي پس از پيروزي انقلاب
احساس مي نمودند و بارها تاكيد داشتند كه جوانان دانشگاهي و طلاب
حوزه نبايد اجازه نفوذ مجدد قدرتهاي بزرگ را در امور كشور , بدهند.
دشمن زخم خورده پس از آن نيز به انحا مختلف در توطئه چيني و ايجاد
زمينه نفوذ , تلاش وافري بعمل آورد لكن هر بار رهبريت هوشيار آنرا خنثي و
به ملت گوشزد مي نمود :
« درد فعلي ما همين ريشه هائي است كه , ريشه هاي گنديده اي كه از رژيم
سابق مانده است و مشغول مفسده هستند , در كارخانه ها مي روند و
نمي گذارند كارخانه ها بكار بيافتد , در صحراها و بيابانها مي روند و
نمي گذارند كشاورزي به راه بيافتد , بين رعايا اختلاف مي اندازند. اين درد
است اگر اين درد خداي نخواسته علاج نشود , من خوف اين را دارم كه همان
مسائلي كه ما پنجاه و چند سال به آن مبتلا , بوديم و همه شما تلخي آنرا
چشيديد بصورت بدتري بازگردد... اينها از كجا الهام مي گيرند كه مي آيند
مردم را نمي گذارند آرام باشند , اينها را كي وادار مي كند , پشت پرده چه
دستي است كه اينها را وادار مي كند كه « نگذارند كشاورزي تحقق پيدا كند » ,
اگر كشاورزي تحقق پيدا كند به صلاح ملت است اينها از كجا الهام
مي گيرند از كجا آمدند از آنطرف مرز » (1 )
مي خواهند نگذارند , مملكت آرامش پيدا بكند , مي خواهند نگذارند
اقتصاد ما سالم بشود , اينها كيدهايي است كه به الهام از آمريكا و امثال
آمريكا در ايران مشغول توطئه است » (2 )
وابستگي بخشهاي مختلف اقتصادي به خارج
همانطور كه قبلا اشاره شد , حاكميت نظام پهلوي بر اساس خواست
ملت نبود بلكه ناشي از كودتاي بيگانگان و خواست آنان بوده است . طبيعي
است فردي كه بعنوان عامل بيگانه بر مقدرات كشور تسلط يابد هيچگاه
نخواهد توانست اراده ملت را بر كليه شئون مملكتي حاكم گرداند , بلكه اين
خواست اربابان است كه عمل مي شود.
بر اين اساس بود كه صنعت بر وابستگي استوار گشت و كشاورزي به تبع
اينكه صنعتي بشود , وابسته تر شد و آن اندك توليد نيز بواسطه وابستگي از
بين رفت . معادن و مخازن بخصوص نفت بجاي آنكه باعث ترقي شود عائل
بدبختي ملت و وابستگي ساير بخشها به خارج شد. الگوهاي مصرف به
شدت تغيير يافت و بجاي فرهنگ قناعت , مناعت طبع , خودكفائي و
خوداتكائي فرهنگ اسراف و تبذير و هر چه بيشتر مصرف نمودن در دستور
كار سياستگذاران رژيم قرار گرفت بطوري كه محصولات اروپا وآمريكا
وژاپن اولين بار در بازار ايران بفروش مي رفت , فرهنگ بومي و ملي بشدت
تحقير ـ و فرهنگ غربي الگوي زندگي شد.
بخش خدمات بخصوص واردات كالا رونق بسيار يافت , تاجر موفق
كسي بود كه فقط كالا وارد كند و در عوض ارز حاصل از نفت را به جيب
غربي ها برگرداند. شعار رژيم بر اين مبنا قرار گرفت « نفت بده آنگاه كالاي
ساخته شده و آماده وارد كن , چرا كشاورز ايراني با مشقت توليد كند , او
برود كارگر كارخانه صنايع مونتاژ بشود و غذاي او بدون هيچ زحمتي وارد
شود » (3 ) بديهي است كه اين سياست , وابستگي از فرق سر تا نوك پا را
بهمراه داشته باشد.
تجمل گرائي و پيروي از زندگي غربي باعث گشت تا بجاي آنكه به
خودمان بپردازيم مقهور زندگي و فرهنگ ديگران شويم .
رژيم بجاي آنكه راه حلي براي رهائي از وابستگي پيدا نمايد شعار
دروازه هاي تمدن بزرگ را مطرح ساخت بلكه بتواند با اين شعار اعمال خود
را مشروعيت داده و آن را موجه سازد. ارز حاصل از نفت بجاي آنكه صرف
صنايع زيربنائي كشور شود , مصروف خريد مهمات و سلاحهاي پيشرفته
گشت و با پروراندن دشمن فرضي در خيال خود و تبليغ آن ايران انبار
سلاحهاي كارخانجات آمريكائي شد. در حاليكه فقر در تمامي كشور بيداد
مي نمود شعار دروغين پيشرفت و ترقي گوش فلك را كر مي كرد. بدينسان بود
كه آن پير فرزانه بانگ برآورد كه حيثيت و شرف ما را فروختند و مخازن ما را
به تاراج بردند و ما را وابسته غرب نمودند.
در حاليكه سياستگذاران نظام مي توانستند در طي چندين برنامه
پنجساله در راه رهائي از وابستگي به درآمد نفت , تلاش نمايند برخلاف اين
مسير به تشديد وابستگي كمك نمودند و وضع بگونه اي شد كه ارزش
واردات كالاها بر ارزش صادرات نفت هم پيشي گرفت و بدنبال آن كسري
تجاري موجب فشار بيشتري بر اقتصاد كشور شد. عدم تحمل بخشهاي
مختلف اقتصادي از تزريق بودجه جديد بواسطه تنگناهاي موجود , باعث
عدم تعادل اقتصادي و بوجود آمدن شرايط متزلزل و نامتعادل گشت
بطوريكه با پيروزي انقلاب اسلامي صنايع بواسطه شرايط فوق دچار ركود
شدند و بيشترين خسارات نيز از اين بخش متوجه اقتصاد كشور شود.
در حاليكه مي توان با تغيير الگوي مصرف و الگوي توليد و صرفه جويي
در مصارف دولتي بخصوص در مقطع كنوني از درآمدهاي موجود حداكثر
بهره برداري را بعمل آورد. در راه اندازي صنايع با پذيرفتن « الگويي مناسب »
به توسعه آن همت گماشت و براي رونق بخش كشاورزي به روابط سنتي
كشاورز و زمين توجه نمود و تكنولوژي را تا آنجا بكار گرفت كه موجب
مزاحمت در توليد نگردد زيرا اتخاذ هر گونه تصميمي در اين بخش ارتباط
مستقيم با افرادي دارد كه داراي روابط اجتماعي خاص خود بوده و بدون در
نظر گرفتن آن روابط , دسترسي به اهداف تعيين شده ناممكن است .
غرب زدگي و خيانت حاكمان
تا غرب راه به اينجا دارد شما به استقلال خودتان نمي رسيد و تا اين
غربزده هائي كه در همه جا وجوددارند از اين مملكت نروند يا اصلاح نشوند
شما به استقلال نخواهيد رسيد . اينها نمي گذارند » (4 )
از مهمترين معضلاتي كه جوامع جهان سومي بدان مبتلا هستند وجود
افرادي است كه هيچگاه به نيروي خودي اعتقادي ندارند و معتقدند بواسطه
پيشرفت و ترقي غرب ما بايد تماما متكي به آنها باشيم . اصلا نژاد آنها برتر
است و فكر ما ناقص و ناچارا بايد بپذيريم كه آنها بهتر مي توانند فكر بكنند و
براي ما نسخه بپيچند. متاسفانه ميدان عمل براي اينگونه افراد در جهان
سوم و عموما دستگاههاي اجرائي نيز در اختيار آنان قرار دارد. نظير اينگونه
اشخاص را مي توان در تاريخ نزديك جوامع امروزي يافت براي نمونه
مي توان از آتاتورك در تركيه و رضاخان درايران كه شالوده فرهنگ و تمدن
منحط غرب را در تركيه و ايران پايه ريزي نمودند نام برد. همچنين جانشينان
خلف آنان هر چه بيشتر به وابسته نمودن كشور همت گماشتند و امثال
تقي زاده ها و ديگران را حاكم بر سرنوشت مسلمين نمودند. از جمله امراضي
كه اين گونه افكار براي يك جامعه بدنبال خواهد داشت , مرض تحقير و باور
ننمودن خويش است . در سايه شوم اين طرز فكر تمامي الگوهاي جامعه
تغيير يافته و هر چيزي كه رنگ و بوي داخلي داشته باشد , عقب مانده و هر
چه كه رنگ و بوي غربي داشته باشد , مترقي و نشانه پيشرفت است . حتي اگر
در يك زمينه تبحر و تخصص نيروهاي داخلي بيشتر باشد باز هم قبول و باور
آن سنگين است . در انتخاب اسم بايد به آنان روي آورد اسامي آنها را
انتخاب كرد و براي مستند حرف زدن بايد به منابع غربي استناد كرد زيرا در
غير اين صورت ممكن است حرفمان غير مقبول افتد.
و به اين صورت هنگامي كه باور نموديم كه خودمان چيزي نيستيم آنگاه
هر چه را كه به خوردمان بدهند با تعريف و تمجيد قبول مي كنيم و اين همان
چيزي است كه آنها مي خواهند تا متكي به آنان باشيم و هيچگاه به فكر
استقلال و اتكا بخود نيفتيم . « عقب افتادگي و جلو رفتن را به اين مي دانستند
كه فرنگي ماب باشد يعني هر چه كه از خارج مي آيد صرف بكند و بهمين
جهت ما را مصرفي بار آورده اند . » (5 )
استثمار و عدم درك قدرت مردم
يكي از راههاي غارت ثروت ملل مستضعف توسط قدرتهاي استكباري ,
استثمار و بهره كشي است . با از بين بردن ذخاير سرشار آنان , شركتهاي چند
مليتي تشكيل داده و همچون اختاپوس هر بار فشار بيشتري بر پيكر نحيفشان
وارد كرده و صنايع خود را پررونق مي نمايند. در حاليكه ملل تحت ستم از
فقر و تنگدستي توان سير كردن شكم خود را ندارند قدرتهاي استكباري با
غارت اموال آنان به زندگي حيواني خويش مشغولند. با تامين نيازهاي اوليه
و ساير نيازمنديهاي ثانويه , فرصت بيشتري براي يافتن راه هاي جديد
استثمار و تامين نيازهاي نامشروع خود مي يابند. نظامهاي حاكم بر جوامع
عقب مانده در حقيقت آلت دست و ابزار اجرائي سياستهاي قدرتهاي
جبارند. آنها بدون درك از قدرت واقعي مردم خويش , بجاي اتكا به آنان و
كمك خواستن در مواقع بحراني , تنها راه نجات خويش را در پيروي از
سياستهاي ديگران و سركوب خواسته هاي ملت مي دانند. از اراده و قدرت
مردم بي اطلاعند و هنگام اجراي طرح هاي بزرگ اقتصادي از نيروي فكر
ديگران استفاده مي نمايند و به همين علت نيز هميشه وابسته اند. در حاليكه
قدرت ملت مي تواند سدها را در هم شكند و همچون سيلي خروشان تمامي
موانع توسعه را از جلوي راه بردارد و هر طرح بزرگي را به نتيجه نهائي
برساند. تجربه نشان مي دهد كشورهائي كه در اين راه قدم برداشته اند , يا
كاملا موفق بوده يا حداقل آنكه بعضي از طرحهاي ملي را بدون كمك ديگران
بانجام رسانده اند در حاليكه بسياري از كشورهاي با اتكا به تكنولوژي و
كمك فني ديگران در اجراي طرحهاي ملي نه تنها موفق نشدند بلكه در
اجراي طرحهاي كوچكتر نيز نتوانستند توفيقي بدست آورند نمونه بارز
اينگونه سياستها را مي توان هندوستان دانست , درحاليكه اين كشور تا قبل
از استقلال , كاملا وابسته به استعمارگر پير(انگليس ) بود پس از پيروزي با
هدايت صحيح قدرت مردم توسط رهبران نهضت و با استعانت از نيروهاي
داخلي توانست در مسير رشد و توسعه قرار گيرد.
از طرفي نظام وابسته شاهنشاهي در ايران با وجود منابع سرشار طبيعي و
درآمد حاصل از فروش نفت نتوانست حتي در صنايع كوچك هم از وابستگي
رهائي يابد. از آنجائيكه اين رژيم اعتقادي به نيروي مردمي نداشت در
اجراي هر طرحي اساسا متكي به خارج از مرزها بود.
اعتياد به موادمخدر
يكي از شيوه هاي كهنه كه از دير باز توسط استعمارگران مورد استفاده
قرارگرفته است , اشاعه انواع مخدرات و مسكرات در بين اقشار مختلف
جامعه و بخصوص جوانان مي باشد. با اجراي اين سياست نيروهاي فعال
بيشتر اوقات يا در فكر تامين مواد مخدر يا در عالم ديگر سير مي كنند و كمتر
توان آنرا مي يابند تا به سازندگي و تعالي خود و جامعه باشند. بديهي است
دراين حالت انرژي و پتانسيل بالقوه افراد بجاي آنكه در خدمت اهداف
توسعه قرار گيرد و بالفعل در آيد , تحليل رفته و هميشه در عالم بي خبري هرز
مي رود.
تجربه كشورهاي توسعه يافته اي كه قبل از شروع توسعه درگير مواد
مخدر بوده اند نشان مي دهد كه آنها قبل از هر گونه تصميمي در اجراي
سياستهاي جديد مصمم به محوآثار و عواقب ناشي از توليد و واردات
اينگونه مواد بوده اند. ازمهمترين كشوري كه در اين زمينه مي توان نام برد
سرزمين پهناور چين مي باشد كه جنگي نيز به نام « ترياك » با قدرتهاي
چپاولگر داشته است .
شرايط خاص جغرافيايي كشور ما و قرار گرفتن بين مناطق توليد و بازار
مصرف و وجود مسير كاروانهاي انتقال موادمخدر باعث گشته تا موقعيت
مناسبي جهت توزيع مواد در داخل كشور بوجودآيد همچنين دست داشتن
بعضي از باندهاي قدرت در امر خريد و فروش و دامن زدن آنها به امر توزيع
در سطح كشور موجب شده كه موادمخدر در هر كوي و برزن بصورت نقل
مجلس و زينت بخش محافل در آيد.
موادمخدر وموادي كه انسان كش است , در اينجا بدست همين خاندان
پهلوي خريد و پخش مي شد. اين نه براي اين بود كه فقط منافع مادي
مي خواستند , براي اين بود كه اطاعت امر آنها را بكند كه بايد ايران عقب
مانده بماند و يك عده افيوني و هروئيني و عياش نمي توانند كشور خودشان
را حفظ كنند. آنها بنشينند و چرت بزنند و آنها مخازن آنها را خالي
كنند . » (6 )
سواستفاده از هنر
در اجراي مقاصد شوم قدرتهاي استكباري استفاده از ابزار هنر و آلت
دست قرار دادن قشر هنرمند از جمله شيوه هائي است كه در اغلب كشورهاي
تحت سلطه مرسوم بوده و از اين طريق قشر وسيعي از نيروهاي جوان و پر
انرژي جامعه را در مسير انحراف مي دهند. موسيقي , سينما , تلويزيون از
جمله ابزارهائيست كه بشدت مورد استفاده نامشروع قرار مي گيرند و با
استفاده از عنصر سكس , فكر و روح جوانان را در اختيار خود در آورده و از
اين طريق روحيه اي حيواني بر جوامع انساني مسلط مي كنند. با الگوسازي
از چهره هاي مستهجن , آرام و قرار را از جوانان سلب كرده و آنان در آرزوي
رسيدن به مقام خيالي ستارگان سينما , هر روز در محيط هاي كاذب هنري
وقت خود را به بطالت و هرزه گري مي گذرانند و بقول آن حكيم فرزانه « يك
همچو دماغي كه بار آمد اينطوري , اين به فكر اين نمي افتد كه كارتر نفت ما را
مي برد , اصلا هيچ كاري به اين ندارد » .
تلويزيون بجاي آنكه دانشگاه انسان سازي باشد , در اختيار مقاصد شوم
دشمنان قرار مي گيرد دستهاي پليد استعمار با استفاده مطلوب از اين ابزار
فراگير و موثر , افكار مردم را به سمتي سوق مي دهد كه كمتر به اين مطلب
بيانديشند كه منابع و ذخاير آنها چه مي شود و فقط ابزار تبليغ اجناس بنجل
ساخته شده غربي مي گردد.
از موسيقي تنها اين مفهوم استنتاج مي گردد كه بايد با ساز برگ مختلف
افكار انسان را از فضاي موجود به عالم خيالي رهنمون كرده و ابزاري باشد
در دست رقاصه ها و تن فروشان تا از درك واقعي نواهاي موسيقي عاجز و با
نواختن هر تار آن تنها قدرت شهواني تحريك گردد.
با توجه به اينكه امروزه هنر بعنوان يك ابزار در خدمت قدرتهاي حاكم
مي باشد , لازم است تا برنامه ريزان فرهنگي با تعيين اهداف و سياستهاي بلند
مدت و در معيت سياستهاي اقتصادي به گونه اي حركت نمايند تا اين ابزار
درتعيين و هدايت فكري نسل موجود و نسلهاي آينده بطور موثر و مفيد بكار
گرفته شود. از طرفي با وقوع انقلاب اسلامي ارزشها و بينشها بطور كلي تغيير
يافت و اعتقادات اسلامي جايگزين بينش ها و ارزشهاي غلط گرديد. لاجرم
انتظار تحولي همه جانبه از سوي افكار عمومي وجود داشته و دارد از اينرو
بهتر است همگام با اجراي برنامه هاي پنج ساله توجهي عميق تر از سوي
سياستگزاران فرهنگي بعمل آمده و در جهت هدايت و آگاهي جوانان و
نوجوانان اين سرزمين در مسير دستيابي به استقلال سياسي و اقتصادي ,
برنامه ريزي نمايند.

ويژه هفدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي حضرت امام
خميني ـ 7
گفتگو با آيت الله سيد هاشم رسولي محلاتي
امام خميني با قرآن و عبادت مانوس و به پول بي اعتنا بود
|

اشاره :
يك عمر با عبدصالح خدا محشور بودن , توفيقي است كه نصيب كمتر
كسي مي شود.
از ميان معدود افرادي كه سعادت ارادت ورزي به امام خميني را از
كودكي تا نوجواني و از جواني تا ميان سالي داشتند و ميان سالي را با
خدمت در دفتر ساده و بي آلايش امام به كهنسالي رساندند. آيت الله سيد
هاشم رسولي محلاتي , خاطرات جالبي از اين عزيز سفر كرده دارد. آقاي
رسولي محلاتي , در خانه اي كوچك در جوار بيت امام در جماران سالها
تصدي امور وجوهات مردي را برعهده داشت كه همانقدر كه به ابرقدرت ها
بي اعتنا بود , به پول و تعلقات دنيائي هم بي اعتنا بود. اگر امام خميني
توانست با دست خالي ولي با سخن و قلم خود , اريكه قدرت همه
قدرتمندان جهان عصر خود را به لرزه در آورد , قطعا به دليل همين
بي اعتنائي به پول و تعلقات دنيائي بود و دل بستن به معنويات و انس با قرآن
و دعا و عبادات ...
در گفتگوي اختصاصي آيت اله رسولي محلاتي با روزنامه جمهوري
اسلامي كه به مناسبت هفدهمين سالگرد ارتحال امام خميني صورت گرفته
است , گوشه هائي از اين ويژگيهاي امام را بخوانيد :
ث با امام خميني كي و كجا آشنا شديد
بسم الله الرحمن الرحيم . آغاز آشنايي ما با امام (رحمت الله عليه ) قبل از
زمان طلبگي من بود. از زماني كه ما مدرسه ابتدايي مي رفتيم در قم مرحوم
حاج آقا مصطفي (آقازاده امام خميني ) مي آمد مدرسه و من با ايشان
همكلاس بودم . همان جا آشنا شديم و همان آشنايي باعث شد ما رفت و آمد
به خانه ايشان پيدا كرديم و مي رفتيم منزلشان . اين بايد مربوط به سالهاي
1325 و 26 باشد . از طرف ديگر امام (رحمت الله عليه ) تابستانها مي آمدند
گاهي محلات . پدر ما كه از علماي محلات بود , اقوامي داشتند در خمين , دو
تا برادر در خمين داشتند كه عموهاي ما بودند , يك خواهر داشتند كه عمه ما
مي شد در خمين كه هنوز هم اولادهاي آنها هستند و ما گاهي مي رويم
احوالپرسي . همين رفت و آمد بين خمين و محلات و آمدن امام به محلات و
رفتن مرحوم پدر به خمين و مراودت با خانواده امام , با اخوي امام مرحوم
آقاي پسنديده , اينها باعث شد كه يك رفت و آمد خانوادگي هم ما پيدا كرده
بوديم . پدر ما (رحمت الله عليه ) خيلي شيفته و فريفته امام بود. امام هم به
همين ترتيب علاقه و محبتي نسبت به پدر ما داشتند. اينها همه باعث شد كه
ما رفت و آمدمان با امام و خانواده امام خيلي زياد شد. با مرحوم حاج آقا
مصطفي (رحمت الله عليه ) بعد از اينكه ما از كلاس 6 ابتدايي وارد حوزه
علميه قم شديم و طلبه شديم , باعث شد كه اين رفاقت و دوستي ما با
مرحوم حاج آقا مصطفي ادامه پيدا كرد و همين باعث ادامه رفت و آمد به
منزل امام و خدمت امام بود. قبل از اينكه امام به عنوان يك شخصيت بزرگ
و يك مدرس بزرگ و يك مرجع تقليد در قم شهرت پيدا كنند ما از همان
زمان طلبگي امام , دوران طلبگي امام كه در قم بودند يعني بعد از مرحوم
آيت الله حايري و قبل از ورود مرحوم آيت الله بروجردي به قم , ما خدمت
امام ارادت پيدا كرديم و رفت و آمد به خانه امام داشتيم . امام هم به مرحوم
پدر ما و خود بنده به خاطر همين هم مباحثه گي و رفاقت با حاج آقا مصطفي
عنايت خاصي داشتند. اين آغاز آشنايي ما با امام خميني (رحمت الله عليه )
بود.
ث آيا پدر شما , ويژگي خاصي در امام ديده بودند كه او را انتخاب كرده بودند شما فرزند
ايشان بوديد و قطعا اسرار و نكات خصوصي را براي شما در باره امام تعريف مي كردند. در
خانه با هم درباره امام خميني بحث مي كرديد در جلسات خصوصي و خانوادگي ...
امام (رحمت الله عليه ) ويژگيهايي در ميان علما داشتند كه خود آن ويژگيها
يك جاذبه اي براي ايشان ايجاد كرده بود و يك محبوبيت فوق العاده اي امام
در ميان آشنايان , طلبه ها و شاگردانش پيدا كرده بود و بعد از انقلاب هم در
ميان ملت اين محبوبيت آشكار شد . آن ويژگيها عبارت بودند از : 1 ـ قدري
مربوط بود به قيافه و ظاهر امام . امام قيافه جذابي داشتند . 2 ـ بيان امام . امام
خيلي سخنور و خوش بيان بودند. در درس هم همين طور. اين مسئله بيان
آشكار و روشن امام براي همه معلوم بود . 3 ـ قلم امام . قلم امام خيلي قلم
زيبايي بود. مقالاتي كه امام مي نوشتند خيلي قلم ايشان , انشا و املاي ايشان
خيلي در ميان همنوعان خودشان و در ميان علما شهرتي پيدا كرده بود.
همان اوايلي كه خدمت امام ارادت پيدا كرده بودم , قبل از ورود مرحوم
آيت الله بروجردي به قم اولين كتابي كه امام نوشتند كتاب كشف الاسرار بود.
كتاب معروفي است آن زمان امام اسم خودشان را هم پشت جلد كتاب
ننوشتند و نمي خواستند كه معلوم بشود كه اين كتاب به قلم امام نوشته شده
است . ولي همان موقع پدر ما و بعضي از علما و دوستان و علاقه مندان به
امام مي دانستند كه اين قلم امام است . كشف الاسرار هم در جواب كتابي
نوشته شد كه يكي از منحرفين كتابي نوشته بود بنام اسرار هزار ساله كه
متاسفانه نويسنده هم پسر يكي از علماي معروف قم بود.
در آن زمان كه روحانيت ضعيف بود و دوران رضا شاهي را پشت سر
گذاشته بود و خيلي كوبيده بودند. بعد از رفتن رضا شاه و سقوط حكومت
رضاشاهي تازه داشت روحانيت يك جاني پيدا مي كرد , اين كتاب باز يك
لطمه اي به روحانيت و اسلام و تشيع زد و امام (رحمت الله عليه ) در آن
زمان خودشان اقدام كردند به جواب آن كتاب و كشف الاسرار شد رد بر
كتاب اسرار هزار ساله . از همان موقع قلم امام يك قلم خيلي شيوا و خيلي
زيبايي بود براي نويسندگان و براي كساني كه با كتاب و روزنامه سرو كار
داشتند و قلمزنهاي آن زمان .
خصوصيات ديگري هم امام داشتند. امام خيلي متعبد بودند به عبادات , به
نماز شب , به نماز جماعت , به نماز اول وقت , به تقوي , به زهد , اينها همه
باعث شده بود كه هم از نظر ظاهر و هم از نظر باطن , امام يك محبوبيتي ميان
طلبه ها پيدا كرده بودند. پدر ما هم به خاطر نزديكي با امام يك ويژگيهاي
ديگر هم از امام سراغ داشتند از روحيات ايشان و آن خود ساختگي امام بود.
امام از همان اول يك انسان خود ساخته اي بود. از نظر اخلاقي امام خيلي
مزايا داشت . اينها يك چيزهايي بود كه هر كس كوچكترين آشنايي يا ارتباطي
با امام پيدا مي كرد , شيفته امام مي شد. خود ما طلبه هاي شاگردان امام تقريبا
همين جور بوديم .
ث نكته اي را شما درباره امام فرموديد كه كمتر كسي به آن اشاره كرده است . موضوع ظاهر
امام . آيا مي توانيم از اين بحث شما نتيجه بگيريم كه ظاهر آراسته , بيان و قلم مي تواند در
رهبري موثر باشد لازم باشد ضروري باشد!
بالاخره اينها موثر بود. در رهبري امام اين سه عامل موثر بود. در شيفته
شدن مردم به ايشان موثر بود. خدا رحمت كند پدر ما درباره يك آقاي
ديگري كه از دوستان امام بود و با امام خيلي مانوس بود , مي گفت : اين آقا
خيلي خيلي خوش بيان است به خاطر اينكه با امام هم نشين است .
ث آقاي لواساني نبود
نه خير. داماد مرحوم آقاي خوانساري , آقاي فضل الله خوانساري بود كه به
رحمت ايزدي رفته اند. ايشان خيلي خوش بيان بود. پدر ما مي گفت : اين
خوش بياني آقا فضل الله خوانساري و سليس و روان بودن بيان ايشان به
خاطر هم نشيني با امام است . امام مقياس اين مسايل و به اصطلاح معيار
خوش بياني و خوش قلمي بوده كه همه اين مطلب را مي دانستند.
ث شما بيشتر با امام رفيق بوديد يا پدرتان رفاقت نه نزديكي ...

ما مريد بوديم . نمي شود اسمش را رفاقت گذاشت .
بنده به عنوان يك طلبه و شاگرد كوچك و فرزند امام بودم . پدرم تقريبا
هم سن با امام بود و روي سوابقي كه در محلات و خمين داشت و رفت و
آمدها و علاقه پدر ما به امام آن را مي شود اسمش را نوعي رفاقت گذاشت .
البته بازهم بايد بگويم كه پدرم هم مريد امام بود. شيفته امام بود. من شاگرد
امام بودم . يك وقتي خدمت امام عرض كردم كه من هر چه ياد گرفته ام از
شما ياد گرفته ام . من هر چه كه دارم مرهون تربيت امام و تعليم امام است .
ث اينكه محلات درست و يك دست چه مردمش و چه روحانيونش طرفدار امام خميني بودند و
هستند علت خاصي داشته چرا ريزش نيرو نداشته ايد به هر حال هر شهري حيدري , نعمتي
داره , محلات چرا يك دست بود
امام قبل از انقلاب و حتي قبل از آمدن مرحوم آيت الله بروجردي قبل از
سال 40 و 35 , محلات چون شهر ييلاقي است و هواي محلات هواي بسيار
معتدلي است , نه خيلي گرم ميشود و نه خيلي سرد ميشود , به همين جهت
الان بهترين گلها در محلات است و شهر گل معروف است . تابستان محلات
هواي دلپذيري دارد. ييلاقي خوبي است . امام (رحمت الله عليه ) محلات را
به عنوان ييلاقي انتخاب كرده بودند. خمين هم نمي رفتند.امام خيلي از
بعضي از فاميل ها دل خوشي نداشتند. محلات مردم خوبي هم داشت و
دارد.دارالمومنين بوده وهست . محلات علماي خوبي داشت هميشه . محلات
هم كه مي آمدند خانه نشين نبودند. كار زيادي كردند. حاشيه بر وسيله النجاه
كه بعدها تحريرالوسيله شد و امثال اين را در محلات نوشتند. در بعضي از
نوشته هايشان درآخرش هست كه اين كتاب در محلات تمام شده است . امام
در محلات درس اخلاق هم داشتند. اين درس اخلاق باعث شد مردم و
علماي محلات در اين جلسات شركت كنندو اثر آن جلسات درس اخلاق
باعث شد كه مردم وعلماي محلات شيفته امام شوند. امام بر اثر درس
اخلاق هايي كه در محلات مي گفت محبوبيت خاص پيدا كردند.
ث آياامكان داردكمي توضيح بدهيد درباره علت دلخوري امام از بعضي از فاميل
من نمي دانم . اجمالا ميدانم كه به بعضي از فاميل ميل نداشتند. البته به
برادرانش خيلي احترام مي گذاشت . به مرحوم آيت الله پسنديده خيلي
احترام ميگذاشتند. آقاي پسنديده بزرگتر از امام بود. فاميل دور دست
منظورم است .
من شنيده بوم امام از بعض از نزديكان , از بعضي از فاميل , دل خوشي
نداشتند.
ث از نظر سير وسلوك كارهايي كه از امام ارث برده ايد وبه آن عمل مي كنيد چندنمونه ذكر كنيد
يكي ازويژگيهاي خيلي مهم امام كه خود هم سعي مي كنم و مي كردم به
آن عمل كنم , نظم امام بود. ايشان به نظم مشهور بودند. حتي در نجف ايشان
وقتي منتقل شدند از تركيه به نجف , من سه ماه خدمت ايشان بودم .
طلبه هاي نجف مي گفتند در صحن مطهر حضرت اميرالمومنين (ع ) كه شبها
مي نشستند براي مباحثه و درس , مي گفتند آمدن امام به حرم مطهر براي ما
معيار دقيق ترين ساعتها است . سر ساعت 3 شب ايشان پايش را مي گذاشت
در صحن . معروف بود مي گفتند هر كس مي خواهد ساعتش را تنظيم كند , با
آمدن امام به حرم مي تواند ساعتش را تنظيم كند , خيلي منظم بود. همه
كارهايش روي نظم بود. من گاهي مسافرت كه مي رفتم براي سخنراني در
شهرها يا نمازجمعه ها گاهي مي گفتم الان اگر از من بپرسيد امام دارند چه كار
مي كنند با اينكه من دوسه روز است كه خدمت امام نبودم , الان مي توانم
بگويم امام الان مشغول چه كاري است . تمام كارهاي ايشان روي نظم بود
اول كسي كه صبح ها خدمت امام مي رسيد ما بوديم . براي كارهايمان معمولا
سر ساعت 8 و 3 دقيقه صبح امام از اندرون زنگ مي زدند به اتاق بيروني كه
ما بوديم ومي رفتيم خدمتشان حتما 8 و 3 يا 4 دقيقه هيچ وقت 8 و ربع
نمي شد , مگر اينكه يكي از 2 حادثه اتفاق مي افتاد يعني اگر يك وقت
مي ديديم كه 8 و 4 دقيقه شده 8 و 10 دقيقه مي دانستيم يكي ازدو اتفاق , رخ
داده است . يا آقاي پسنديده آمده اند پيش امام كه ايشان به آقاي پسنديده
خيلي احترام مي كردند , و يا اينكه ناراحتي قلبي عود كرده بود ودكترهامنع
كرده بودنداز كاركردن
3 و 4 دقيقه هم از ساعت 8 كه به تاخير مي افتاد براي اين بودكه ايشان
مقيد بودند خلاصه اخبار را گوش بكنند. بعد از تمام شدن خلاصه اخبار ,
زنگ مي زدند و مارا مي خواستند.
بعضي از كارهايي را كه امام مشغول بودندو ما مي رفتيم داخل اتاق ,
جواب سلام ما را ميدادند وگوش به حرف ما نمي دادند , اجازه نمي دادند كه
ما حرفمان را بزنيم . مثل قرآن خواندن امام . امام هر روز در يك ساعت
معيني قرآن مي خواندند. موقع قرآن خواندن هركس مي رفت پيش امام ,
سرش درقرآن بود وفقط جواب سلام را مي دادوبه هيچ حرفي و سوالي
جواب نمي دادند. حالاگاهي من از بعضي از دوستان بي نظمي مي بينم
ناراحت مي شوم .من هم به نظم عادت كرده ام و از بي نظمي افراد به شدت
ناراحت مي شوم .
ث بيشتر توضيح بدهيد. علاوه بر نظم هم چيزي ديگري داريد بفرمائيد
علاوه بر نظم , كم حرفي امام بود. يكي از رموز موفقيت آدم كم حرفي است .
حرفهاي بيهوده , لاطائل كه فايده اي در زندگي ندارد نبايد زد. در جلسات ,
در گعده هاي دوستانه نبايد حرافي كرد. امام اهل گپ و گعده نبودند. امام
خيلي كم حرف بود. حتي امام در جلساتي كه با علما مي نشستند كم حرف
بودند. معمولا در جلساتي كه علما باهم دارند بحث علمي پيش مي آيد , يكي
مطلبي ميگويد , يكي مطلب ديگري ميگويد , هر كس هر چه ميداند اظهار
نظر مي كند. امام (رحمت الله عليه ) در همان جلسات علمي هم گاهي بحثهاي
علمي پيش مي آمد , برخلاف نظر امام هم بود , ولي تا ازامام نمي پرسيدند
اصلا حرف نمي زدند. فقط گوش مي كردند و سكوت مي كردند. سكوت يكي
از ويژگيهاي امام بود كه من دركمتر افرادي ديده ام كه بي جهت حرف نزنند ,
بيهوده صحبت نكنند , تا از آنها چيزي نپرسيده اند نگويند , و خودشان را در
مسايل علمي مطرح نكنند.
ث كمي بيشتر فكركنيد , باز هم نكنه در همين زمينه ها بگوييد.
بله . امام از جوك و حرفهاي خنده دار هم خيلي پرهيز مي كردند.
خيلي ... گاهي اگر يك وقت حالا به مناسبتي مي خواست يك كلمه
خنده داري بگويد يا مطايبه اي داشته باشند از قول ديگران نقل ميكرد. اهل
جوك گفتن نبود. هيچ وقت من نشنيده ام . از ديگران هم نشنيده ام . مثل
بعضي ها نبود كه جوك بگويند و شوخي بكنند و مضحكه درست كنند. اين
هم يكي از ويژگيهاي امام بود كه عمل به آن هم خيلي مشكل است . آدم بايد
خيلي به خودش تسلط داشته باشد و خود ساخته باشد تا اين جوري زندگي
كند. زبان غير ازچشم وگوش و اينهاست . خيلي ساده و سريع مي چرخد هي
مي تواند آدم حرف بزند. حرافي بكند.

ث در اين سئوال من نمي خواهم درباره امام خميني از شما سئوال كنم .مي خواهم درباره آقاي
لواساني از شما سئوال بكنم . امام خميني كسي نبود كه با هر كسي رفاقت بكند. به كمال
همنشين درمن اثركرد , اعتقادداشت . عارف بود و مي دانست كه همنشين چقدر مي تواند در
نفس آدمي اثر مثبت يا منفي بگذارد. آقاي لواساني چه ويژگيهايي داشت كه امام با او عياق
بود. با او همنشين بود. با او رفيق بود
سئوال خيلي خوبي كرديد. رفاقت امام با آقاي لواساني بر ميگردد به
دوران طلبگي امام . امام از اول طلبگي با ايشان رفيق بودند. حال نمي دانم آيا
هم حجره هم بودند يا نه . ولي رفيق بودند. مرحوم آقاي لواساني اولا آدم
باصفايي بود.صفاي باطن داشت . امام هم صفاي باطن داشت . صفاي باطن
در جلب افراد موثر است . متكبر نباشد. متواضع , افتاده , فروتن و خودش را
در مقابل ديگران نگيرد.
مرحوم آقاي لواساني اين خصوصيات را داشت . خيلي متواضع ,
فروتن , افتاده , گرم و خوش مجلس بود. نكته دوم اين است كه آقاي لواساني
ابهت امام نمي گرفتش . ديگران تحت تاثير ابهت امام قرار مي گرفتند. ما
خودمان كه چند سال با امام از طلبگي بوديم و در جماران هم هر روز خدمت
امام مي رفتيم , در عين حال باز هم وقتي مي خواستيم با امام مذاكره كنيم
بايد خيلي حواسمان را جمع كنيم كه كم نگيم , زياد نگيم , اشتباه نگيم .
مرحوم آقاي لواساني ابهت امام را نگرفته بود. با امام مثل دوران طلبگي
برخورد مي كرد. مرحوم آقاي لواساني علاوه بر اينها خيلي هم رفيق باز بود.
به وظايف رفاقت عمل مي كرد.
مرحوم آقاي لواساني با پدر من هم رفيق بود. شبي كه پدر من فوت شد ,
من فقط يك تلفن به آقاي لواساني كردم و خبر دادم . ايشان صبح آن شب اول
آفتاب خودش را رساند به امامزاده قاسم . از محله مسجد مرحوم آقاي
سرخه اي (امامزاده يحيي خيابان ري ) از آنجا اول آفتاب خودش را رساند به
امامزاده قاسم (ع ) و تمام كارهاي دفن و كفن و نماز پدر ما را ايشان يك تنه
انجام داد. زنگ زد به مرحوم آيت الله آقا سيد احمد خوانساري و گفت كه
فلاني فوت شده ما منتظريم شما تشريف بياوريد براي نماز. يعني مرحوم
آقاي خوانساري را از تهران (بازار تهران ) كشاند به امامزاده قاسم (ع ) براي
اينكه نماز پدر ما را بخواند. اين در آن زمان كار مشكلي بود. آوردن آقاي
خوانساري به امامزاده قاسم (ع ) كار هر كسي نبود. آقاي فلسفي را براي
مجالس فاتحه دعوت كرد. مي خواهم بگويم آقاي لواساني در رفاقت كم
نمي گذاشت . حد اعلاي رفاقت و دوستي را انجام مي داد. ايشان به خاطر
رفاقت با امام تحت فشار ساواك و رژيم شاه قرار گرفت , اما هيچ گاه رفاقتش
را با امام قطع نكرد. خود امام هم خيلي با صفا و رفيق باز بود. در رفاقت
خيلي محكم بود. اگر با كسي رفيق مي شد , تا آخر اين رفاقت را حفظ
مي كرد.
ث شما از مسئولين اخذ وجوهات شرعي در دفتر امم خميني بوديد , در زمينه خرج كردن
وجوهات شرعي عملكرد امام و توصيه هاي امام چه بود عملكرد امام در تقسيم وجوهات
شرعي چه بود
قبل از اينكه به سوال شما جواب بدهم خدمتتان عرض مي كنم كه امام
نسبت به پول خيلي بي اعتنا بود. اين هم يكي ديگر از ويژگيهاي امام بود. من
هيچ وقت نديدم امام پول دست بگيرد يا اگر كسي پول بهش مي دهد بشمارد.
ما خودمان كه هر وقت پول مي برديم پيش امام مي فرمودند بشماريد. بعد
مي گفتند بگذاريد آنجا يا ببريد بانك . بشماريد. ببريد. بياوريد. هيچ وقت
خود امام , پول به دست نمي گرفت . خيلي به پول بي اعتنا بود. مخصوصا با
وجوهات خيلي با بي اعتنايي برخورد مي كرد. حالا كه شما اين سوال را
كرديد يك خاطره اي به ذهنم آمد. خاطره اي از نجف امام . يك وقتي ما
مي خواستيم برويم نجف آن موقع كه امام در نجف بودند. وقتي مي خواستم
بروم يكي دو تا از دوستان شميراني من به من گفتند شما كه مي رويد نجف ما
هم با شما مي آئيم . ما هم مي خواهيم خدمت امام برسيم و پول بدهيم . ما به
اتفاق رفتيم نجف . خدمت امام كه رسيديم يكي از اين دوستان ما كه از
بازاريان و متمولين شميران بود رو به امام كرد و گفت : من خدمت يكي از
علماي تجريش بودم (البته آن عالم هم فوت كرده و من اسمش را نمي برم )
آن آقا گفت كه امام در نجف وضع ماليشان خوب نيست و شما مي رويد
نجف وجوهاتتان را ببريد بدهيد به ايشان . من يادم هست آن آقاي بازاري
شميراني 700 تومان به پول آن موقع كه خيلي زياد بود وجوهات برده بود
نجف . سال 1345 بود . تا آن رفيق ما اين حرف را زد و پول را گذاشت جلوي
امام , امام عصباني شدند و گفتند : پول را برداريد و ببريد بدهيد به خود آن
آقا. شما خيال مي كنيد اين وجوهاتي كه به ما مي دهيد منتي سر ما
مي گذاريد ما منت سر شما داريم كه عهده شما را از اين بدهي ها پاك
مي كنيم . ذمه شما را از اين بدهي ها پاك مي كنيم و قبول مي كنيم اين پولها را.
ما چه احتياجي به پول شما داريم . نه خير من اين پول را نمي خواهم .
برداريد بدهيد به همان آقا كه گفتيد. خيلي با ناراحتي اين حرفها را زدند.
چنين برخوردي را من تا آن روز نديده بودم . بعد رفقاي شميراني من آمدند
پيش من در حرم و گفتند : آقا برويد به امام بگوييد ما غرض خاصي نداشتيم .
يك نقل قول كرديم . ما نمي دانستيم امام اين قدر ناراحت مي شوند. خواهش
مي كنيم اين پول را به امام بدهيد. ما اين پول را به نيت امام آورده ايم . پول را
باز به من دادند و من رفتم خدمت امام و گفتم : اينها با صفا و ارادت آمده اند
و غرضي هم نداشته اند. آن آقا هم چيزي گفته بود. خلاصه من با التماس آن
پول را به امام دادم .
حتي اگر به كسي مي خواستند پول بدهند خودشان نمي دادند. به بنده
مي گفتند كه مثلا فلان مقدار به آن آقا پول بدهيد.
از مباشرت در گرفتن و دادن پول پرهيز مي كرد. از نجف هم آقايان
رضواني و آقا شيخ عبدالعلي قرهي از همين ويژگي امام نمونه هاي زيادي
دارند.
ثبرخي از انسانها وقتي به مقامات مادي و معنوي و رياستهاي دنيايي مي رسند دچار غرور و
تكبر مي شوند. هر كس به نوعي .... آيا در رفتار امام در دوران مرجعيت , قبل از مرجعيت , بعد
از رهبري تفاوتهايي مشاهده مي كرديد اگر نه , از نمونه هائي كه داريد براي ما بگوئيد.
امام در هيچ مقطعي تغييرات نداشتند. تواضع و فروتني امام تصنعي نبود.
براي امام ملكه شده بود. ما گاهي در اتاق كارمان با آقاي صانعي يا برخي
ديگر از همكاران دفتر نشسته بوديم , امام مي آمدند. ما سرمان گرم كار و
حساب و كتاب خودمان بود. يك دفعه مي ديديم يك نفر آمد و خيلي عادي و
ساده گفت : سلام عليكم . بعد سر بلند مي كرديم مي ديديم امام است . يا مثلا
من يادم هست همين اواخر بود. خيلي ها دلشان مي خواست جوانها و پسرها
و دخترها كه مي خواستند ازدواج كنند , صيغه عقدشان را امام بخواند. خيلي
اصرار مي كردند. امام هم امتناعي نداشتند. اما گاهي وقت نبود كه خود
زوج ها بيايند , مي بايست وكالت بدهند. به امام و به بنده وكالت مي دادند كه
من بروم خدمت امام و صيغه عقد جاري شود. معمولا عرف اين است كه
عاقد بايد شخص محترم و بزرگي باشد. كسي كه از طرف زن وكيل مي شود و
صيغه عقد را بايد شروع كند , معمولا مردم سعي مي كنند يك شخصيت بزرگ
را انتخاب كنند. همه هم براي عاقد , وكالت به امام مي دادند. ما قابل (قبول
كننده ) بوديم . امام صيغه عقد را مي خواندند ما قببلت ة را مي گفتيم . يك آقايي
وكالت مي خواست بدهد به من و امام براي اينكه صيغه عقدشان با
همسرشان خوانده شود. اين آقا به جاي همسرش به امام وكالت بدهد و پسر
به من اجازه و وكالت بدهد , اشتباهي رخ داده بود و دختر خانم بنده را وكيل
كرده بودند و آقا پسر امام را. من هم نمي دانستم . وقتي رفتم خدمت امام نامه
را باز كردم , ديدم اشتباه شده است . تا باز كردم , خيلي ناراحت شدم . به امام
عرض كردم اين دختر خانم و آقا پسر اشتباه كرده اند. اين دختر خانم بنا بود
شما را وكيل بكند من را وكيل كرده و اين آقا پسر هم كه بنا بود من را وكيل
كند , شما را وكيل كرده است . اجازه بدهيد ببرم عوض بكنم . امام با تندي به
من فرمودند : چه فرقي مي كند. خيلي از صفاي دل . ببينيد گاهي آدم از سر
تصنع , تواضع و فروتني به خرج مي دهد , اما گاهي معلوم است كه فرد واقعا
از صميم قلب تواضع دارد.
امام فرمودند : چه اشكالي دارد. شما صيغه را اجرا كنيد. حالا چقدر
براي من سخت بود كه صيغه عقد را به جاي امام اجرا كنم و امام قبلت را
بگويند. خيلي سخت بود. اما براي امام خيلي عادي بود. اين موضوع مال
همين سالهاي آخر عمر ايشان بود. دو سال به رحلت ايشان مانده بود. از اين
نمونه ها ما از امام زياد ديديم . هيچ كدام از مرجعيت و رهبري و سر و صداها
و شعارها و علاقه هاي عجيب داخلي و خارجي هيچ كدام در ايشان اثر
نگذاشت .
ث شما يكي از افراد نزديك به امام خميني بوديد , آيا از امام ذكر يا دعاي خاصي براي حل
مشكلات خود گرفتيد
امام ذكر نداشت . اما چند تا عادتهاي تعبدي و عبادتي داشت كه آنها به نظر
من مهم تر از اين ذكرهايي است كه بعضي ها دارند. اولا امام خميني با قرآن
مانوس بود. قرائت قرآن روزانه اش ترك نمي شد. هر روز مقداري قرائت
قرآن داشتند. يك حزب , يا كمتر , يا بيشتر قرآن مي خواند. نماز امام اول
وقت بود و هيچ گاه از اول وقت عقب نمي انداختند. نماز شب امام هيچ گاه
ترك نمي شد. نماز جماعت امام ترك نمي شد.
اگر خود ايشان جايي نماز جماعت مي خواند امام جماعت بود. اگرنه ,
مي رفت به نماز جماعت ديگران .
زمان طلبگي ايشان و حتي زمان قبل از مرجعيت ايشان نماز صبحشان
را هم به جماعت مي خواندند. ايشان در قم منزلشان به خانه ما نزديك بود.
ايشان محله سلطان شريف قم بودند. قبل از محله يخچال قاضي . خانه ما
الونديه قم بود. بين خانه ايشان و خانه ما مسجدي بود در گذر جدا. امام
آنجا مي آمد و صبحها نماز جماعت بود. مرحوم پدر ما مي گفت ايشان
صبحها مي آيد نماز جماعت و پشت سر امام جماعت مسجد جدا نماز
مي خواند. ظاهرا آقاي آيت الله سيد محمدتقي خوانساري مي آمدند آنجا
نماز. شبها امام در مسجد فيضيه نمازجماعت مي خواند. پشت سر مرحوم
آيت الله خوانساري نماز مي خواند. پشت سر مرحوم آيت الله اراكي نماز
مي خواند. حتي يك دفعه اين آقايان نيامدند نمازجماعت , پدر ما امام
جماعت شده بود , امام رسيده بود و به ايشان اقتدا كرده بود و نماز خوانده
بود. منظورم از اين حرفها اين است كه بگويم ايشان تقيد بسيار به تعبدات و
نماز و نمازجماعت داشتند. در دوره سال هم در ايام محرم يك اربعين
زيارت عاشورايشان ترك نمي شد. البته اگر ذكر خصوصي هم داشتند من
خبر ندارم . اينها چيزهايي بود كه من از ايشان ديده ام و برايتان شرح دادم .
ث اين سوال را از چند نفر ديگر پرسيده ام . تعمد دارم كه اين سوال را از شما هم بپرسم و ببينم
شما چه نظري داريد چرا امام به زيارت امام رضا(ع ) بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نرفتند
امام كم سفر بود. اين هم يكي ديگر از ويژگيهاي امام بود. خيلي كم سفر
بود. البته قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به مشهد سفر مي كردند. اما بعد از
پيروزي انقلاب اسلامي مي ديدند مسافرت به مشهد و زيارت امام رضا(ع )
موجب زحمت براي ديگران و خرج تراشي و نيروهاي انتظامي را به كار
گرفتن و علما و مردم و.... را به كار گرفتن و دردسر و مشكلات است , لذا امام
اساسا صرف نظر كردند.

|
امام خميني از خرداد 42 تا خرداد 68
|
مطالعه تاريخ و تحليل آن و تطبيق با زمانه ما , بسيار آموزنده و سازنده
است , در ضمن مطالعه مي توان سازندگان تاريخ را به درستي شناخت و
الگوهاي مناسب را يافت , رهنمود قرآن مجيد در همه حال , ارائه نمونه ها و
امثال مي باشد . اينك در خرداد 85 , معمار انقلاب اسلامي را در خرداد 42 تا
68 از صحيفه امام و صحيفه نور پي مي گيريم .
1 ـ امام در سيزدهم خرداد 42 كه روز عاشوراي 1383 قمري بود , در
مدرسه فيضيه فرمودند : الان عصر عاشوراست گاهي كه وقايع روز عاشورا را
از نظر مي گذرانم اين سوال برايم پيش مي آيد كه اگر بني اميه و دستگاه
يزيديان معاويه تنها با حسين سرجنگ داشتند , آن رفتار وحشيانه و خلاف
انساني چه بود كه در روز عاشورا با زنهاي بي پناه و اطفال بي گناه مرتكب
شدند نظرم اين است آنها با اساس سر وكار داشتند , بني هاشم را
نمي خواستند , نمي خواستند شجره طيبه باشد. همين فكر در ايران وجود
داشت , اينها با بچه هاي شانزده . هفده ساله چكار داشتند , سيد شانزده ,
هفده ساله به شاه چه كرده بود , به دولت چه كرده بود , اين فكر پيش مي آيد
كه اينها با اساس مخالفند , اينها نمي خواهند صغير و كبير ما موجود باشد.
اسرائيل نمي خواهد در اين مملكت دانشمند باشد , قرآن باشد , علماي دين
باشند , احكام اسلام باشد. قرآن سد راه است بايد شكسته شود , روحانيت
سد راه است بايد شكسته شود , مدرسه فيضيه سد راه است بايد خراب
شود , طلاب علوم دينيه ممكن است بعدها سد راه شوند بايد از پشت بام
بيفتند , براي اينكه اسرائيل به منافع خودش برسد. آري امام از ابتداي
نهضت اسرائيل را نفي كرد » . (1 )
2 ـ امام در فراز ديگري از سخنراني عصر عاشوراي سال 42 فرمود : اي آقاي
شاه , اي جناب شاه , من به تو نصيحت مي كنم , دست بردار از اين كارها , من
ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروي همه شكر كنند. سه مملكت
اجنبي به ما حمله كردند , شوروي , انگلستان و آمريكا , به مملكت ايران
حمله كردند , مملكت ايران را قبضه كردند , اموال مردم در معرض تلف ,
نواميس مردم در معرض هتك بود , لكن خدا مي داند كه مردم شاد بودند براي
اينكه پهلوي رفت , من نمي خواهم تو اينطور باشي . » (2 )
3 ـ پانزده خرداد 43 , اعلاميه مشتركي با امضا امام , آيت الله ميلاني ,
آيت الله نجفي , آيت الله قمي , نوشته و توزيع شد و حادثه 15 خرداد 42
محكوم گشت . در بخشي آمده : « واقعه 15 خرداد ننگ بزرگي براي هئت
حاكمه بوجود آورد , اين واقعه فراموش شدني نيست , تاريخ آن را ضبط كرد.
ملت مسلمان چه جرمي مرتكب شده بود , زنها و اطفال صغير چه گناهي
كرده بودند , چرا آنها را به مسلسل بستند , علماي اسلام و خطباي مذهبي
چه جرمي داشتند , گناه آنها دفاع از حق بود , دفاع از قرآن كريم بود به جرم
نصايح مشفقانه و صلاح انديشي اهانت شدند , به حبس كشيده شدند , مبتلا
به مصايب شد » .
4 ـ در دهم خرداد 57 كه انقلاب اسلامي پس از شهادت مرحوم آيت الله
سيدمصطفي خميني وارد مرحله خاصي شده بود , كه امام در ضمن صحبت
در مسجد شيخ انصاري نجف , مطالب مختلفي ايراد و ازجمله فرمودند : « ما
يك همچون تمدن بزرگي داريم كه قبل از آمدن 15 خرداد , جوانهاي ما را
مي گيرند و حبس مي كنند , قانون جنگل هم معلوم نيست اين جور باشد ,
مغول هم كه اينجور نبوده , آنها هم كه ياسا داشتند , جناياتي كه اين مرد در
15 خرداد كرد معلوم نيست در تاريخ نظيرش اتفاق افتاده باشد , ملت ايران
نبايد اين 15 خرداد را از ياد ببرند , اين 15 خرداد بايد زنده بماند , يك
جنايتي است , كه آثارش بايد محو نشود » . (3 )
5 ـ در سال 58 , اولين مراسم پانزده خرداد درمدرسه فيضيه برگزار و امام
خميني فرمودند : « 15 خرداد از همين مدرسه شروع شد , 15 خرداد براي
اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدئيت اسلام و راهنمايي روحانيت و
همين جمعيت ها كه الان اينجا هستند , آنهايي كه براي شكستن سد رژيم
فعاليت كردند , آنهايي كه به خيابانها ريختند و فرياد الله اكبر كردند , حق مال
همين قشر جمعيت است , ديگران هيچ حقي ندارند . از 15 خرداد تا حالا كه
آمده ايم خون داديم , يعني شما خون داديد , من كه نشسته ام اينجا , من هم
هيچ حقي ندارم , ما بايد براي شما خدمت كنيم , خودمان نبايد استفاده
كنيم , خاك بر سر من كه بخواهم استفاده عنواني از شما بكنم , خاك بر سر
من كه بخواهم خون شما ريخته شود و من استفاده اش را ببرم » . (4 )
6 ـ موسس نظام جمهوري اسلامي در 14 خرداد 68 به رحمت الهي واصل
و دنيا را بدرود گفت . مجلس خبرگان در مكان مجلس شوراي اسلامي
تشكيل شد و اينجانب روضه وداع را براي حضار خواندم , وصيت نامه امام
توسط آيت الله خامنه اي كه آن روز رئيس جمهور بودند قرائت شد و تاريخ
آن 68,3,15 بود . در پايان وصيت نامه آمده است » : با دلي آرام و قلبي
مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و
برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم و به دعاي خير شما
احتياج مبرم دارم و از خداي رحمان و رحيم مي خواهم كه عذرم را در
كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد. و ازملت اميدوارم كه عذرم را در
كوتاهي ها وقصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم اراده به پيش روند
و بدانند كه با رفتن يك خدمت گزار در سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد
شد , كه خدمت گزاران بالا و والاتر در خدمتند و الله نگهدار اين ملت و
مظلومان جهان است » . (5 )
سيدرضا اكرمي
پاورقي :
1 ـ صحيفه امام , جلد 1 , ص .243
2 ـ صحيفه امام , جلد 1 , ص .245
3 ـ صحيفه نور , جلد 3 , ص .411
4 ـ صحيفه نور , جلد 8 , ص .53
5 ـ صحيفه امام , جلد 21 , ص .450

|
| |