
يماني كيست
يماني يكي از دوستان و شيعيان اميرالمومنين علي (ع ) مي باشد , او
از يمن با پرچمهاي سفيد خروج مي نمايد.
پرچم يماني از نظر هدايت بهترين هدايت كننده مي باشد و دشمن
واقعي و اصلي براي يماني لشكر سفياني مي باشد.
البته پرچم خراساني از خراسان (از نواحي ايران ) حركتي خواهد
داشت بر عليه سفياني كه با پرچم يماني همراه مي شود ولي تنها پرچمي
كه مغلوب سفياني نمي شود پرچم يماني مي باشد.
از ويژگيهاي قيام يماني دعوت به حق است و هر كس از پرچم و
قيام او روي گردان باشد اهل آتش خواهد شد زيرا هر پرچمي كه
هدايت گر باشد و بالاخص كه روايات نيز مويد آن باشد بر هيچ مسلماني
شايسته مشروع نمي باشد كه از اطاعت آن سرپيچي نمايد.
و روايات مويد قيام يماني عبارت است از : قول امام باقر(ع ) كه
فرمود :
« ... و لايحل لمسلم ان يلتوي عليه فمن فعل ذلك فهو من اهل النار ... » 1
« در زمانيكه پرچم هدايت يماني برافراشته مي شود بر هيچ مسلماني
جايز نيست كه از پيوستن به جنبش او سرباز زند و هر كس سر باز زند و
اطاعت نكند اهل آتش خواهد بود , زيرا او(يماني ) مردم را به حق و راه
مستقيم دعوت مي كند. »
.1 بحارالانوار , ج 542 ص 232 ; غيبت نعماني , ص 255 باب 14 , ح
.13

روي موج خبر
اصطلاح شناسي دكترين مهدويت بررسي شد
|

در اين نشست كه با حضور دكتر بهروز لك , از اساتيد حوزه و
دانشگاه و دكتر رضي گيلاني استاد دانشگاه برگزار گرديد , چيستي
اصطلاح دكترين مهدويت و اقتضائات آن مورد بررسي قرار گرفت .
در ابتداي نشست , دكتر رضي گيلاني به طرح پيش زمينه اصطلاح
دكترين مهدويت پرداخت , و اين پرسش را مطرح كرد كه آيا مي توان
توافقي ميان مفهوم دكترين و مفهوم مهدويت ايجاد كرد وي در ادامه با
تاكيد اين نكته كه مهدويت يكي از آموزه هاي اساسي تشيع است , گفت :
آوردن اصطلاح دكترين بر روي مهدويت ممكن است اين پرسش را
مطرح كند كه چه معناي اضافه شده اي علاوه بر مهدويت از اين
اصطلاح مورد نظر است
اين استاد دانشگاه در رابطه با سابقه تاريخي اصطلاح دكترين
مهدويت گفت : برخي گفته اند كه دكتر ساشادينا براي نخستين بار اين
اصطلاح را مطرح كرد و نام كتاب خود
گذارد . و مي توان گفت براي اولين بار اين the doctorin of mahdism را
لفظ را ايشان بكار برده است .
در ادامه اين نشست , دكتر بهروز لك در سخناني با تاكيد بر اين نكته
كه اعتقاد به امام غائب اساس آموزه هاي شيعي را تشكيل مي دهد , افزود :
كساني كه از دور نگاهي به قضيه داشته اند اقرار كرده اند كه اعتقاد به امام
غايب , منجي و رهبر آسماني ; عصاره تفكر شيعي و اسلامي را تشكيل
مي دهد. حتي فراتر از اين هنگامي كه در قرآن كريم از پيامبران ديگر
صحبت به ميان مي آمد , مي گويد كه ما به قوم لوط برادرشان لوط را
فرستاديم و به قوم صالح اخاهم صالح را فرستاديم ولي هنگامي كه
راجع به پيامبر گرامي اسلام (ص ) صحبت مي كند مي فرمايد كه « رسول
من انفسكم » يعني پيامبري از نفس خود شما فرستاديم .
اين استاد حوزه و دانشگاه در ادامه ضمن انتقاد از استفاده نابجا از
اصطلاحات غربي مانند اصطلاح دكترين در داخل ايران , گفت : دكترين
حتي پيش از مسيحيت هم نوعي واژه لاتين بوده و در متن ترجمه لاتين
عده عتيق از آن استفاده شده و بعدها در ترجمه انگليسي از اين اصطلاح
بارها استفاده شده است و در جهان هم يك تفكري در اين باره شكل
گرفته چرا ما به جاي اينكه بيايم از يك فرهنگ و تمدن اسلامي حرف
خود را بيان كنيم , بياييم و اين واژه ها را استفاده كنيم
وي در ادامه افزود : در واقع ما در علوم اصطلاحات ديگري را
داريم . « پارادايم » داريم و حالا در معناي ديگري « ديسكورس » به معناي
گفتمان داريم . چنين تعابيري داريم اما اين جمله كه دكترين را به شيوه
خاصي به معناي نظريه پردازي بكار ببريم . چنين چيزي در علوم چيزي
به اين معنا بكار نبرديم . بستگي به اين دارد كه ما به مهدويت چگونه
مي خواهيم نگاه كنيم آيا مهدويت از ديد ما صرفا يك اعتقاد ديني
است . خوب بنظرم مراد كساني كه اين ايده را ترويج مي كنند اين نيست
يعني اينكه ما دكترين را از منظر كلامي كه مي تواند همه چيز را پوشش
دهد آمده ايم به يك اعتقاد ديني تقليل داده ايم . همانطور كه به هر حال
مسيحيت يك اعتقادي ليبراليست يك اعتقادي دارد , ماركسيست يك
اعتقادي دارد , مهدويت هم يك اعتقادي است .
هم چنين در ادامه جمعي از پژوهشگران حوزه مهدويت به طرح
پرسش هاي خود از دكتر بهروز لك و دكتر رضي گيلاني پرداختند.

شعر انتظار
داغ هجران
|

كاشكي زخم تو در جان داشتم
پاي در كوه و بيابان داشتم
تا ببويم وسعت عشق تو را
مركبي از نسل طوفان داشتم
ديدن روي تو آسان نيست آه
كاشكي من داغ هجران داشتم
آه از پاييز سرد اي كاش من
از تو باغي در بهاران داشتم
تا بيفشانم به پايت سربسر
كاشكي جان فراوان داشتم
بعد از آن مثل شقايقهاي سرخ
خلوتي در باغ باران داشتم
يك غزل بس نيست هجران تورا
كاش صدها شعر وديوان داشتم
سلمان هراتي

|
لبخند ستيغ در آرامش
|

بخش سوم
علي معصومي (وزوايي )
صحنه هاي حيرت انگيز و رهايي از بيم و تشويش
مگر ترس و نگراني از تجاوز به جان و مال و حيثيت و شخصيت ,
برهم زننده ي آرامش رواني انسان ها نيست آيا تاكنون كسي موفق شده
است در سطح جهان چنان وضعيتي به وجود آورد كه در دل عموم مردم
اثري از هراس و تشويش نباشد آيا اين مكتب ها و حكومت هايي كه
ادعاهاي عريض و طويل دارند تاكنون موفق به تشكيل جامعه اي شده اند
كه در آن جامعه , اثري از ترس و تشويش نباشد و مردم چيزي به نام
ترس از آزار ديگران نشناسند و روح و روانشان كاملا آرام باشد مسلما
تاريخ بشر تاكنون چنين جامعه اي به خود نديده و هيچ كس و هيچ
حكومتي نتوانسته است در سطحي به بزرگي كره زمين , چنين جامعه اي
تشكيل دهد. البته شايد در سطح محدود و در يك منطقه ي كوچك ,
چنين جامعه اي به صورت ناقص و نيم بند شكل گرفته باشد , ولي در
سطح كل جهان هرگز جامعه اي كه مردم در آن جامعه , به طور كامل ترس
از همنوعان و ترس از ديگران را به فراموشي بسپارند , پديد نيامده
است . اما در حكومت جهاني تو , اوضاع به گونه اي است كه حتي ذهن
ما قادر به تصور آن نيست و اگر وعده ي قطعي خدا و سخن صريح
رسول خدا و ائمه ي هدي نبود , نمي توانستيم آن وضعيت بي مانند را
باور كنيم , وضعيتي كه ترس تشويش , غايب مي شود و واژه هاي مربوط
به آن نيز حالت كلماتي را به خود مي گيرند كه در جهان , ما به ازا و
واقعيتي ندارند.
داستان ظهور تو , دارويي براي درمان ترس و تشويش در اين جهان
پر هراس است . جد بزرگوارت امام صادق عليه السلام به ما توصيه
فرموده است كه اگر از روبه رو شدن با كسي در هراس هستيم ,
« آيت الكرسي » بخوانيم , و اگر از ورودبه جايي و محلي بيم داريم , از
خواندن آيه ي « رب ادخلني مدخل صدق واخرجني مخرج صدق و
اجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا » غفلت نكنيم . (2 ) توصيه ي مذكور ,
نسخه ي خوبي براي گريز از فشار روحي ناشي از ترس است , ولي بايد
اذعان كنم كه داستان طلوع تو نيز براي من همين اثر را دارد و هرگاه
بخشي از آن را كه مربوط به زايل شدن ترس در حكومت جهاني ات
مي باشد , مرور مي كنم و آن آينده ي بي واهمه را براي خودم تصوير
مي كنم , حالتي نصيبم مي شود كه گويي از انواع ترس ها و دغدغه هاي
هراس آوري كه روان آزار هستند , خلاص مي شوم , زيرا با غرق شدن در
داستان تو , روح و ذهنم را از سد زمان عبور مي دهم و به حكومت امن و
بي واهمه ي تو مي رسانم . حكومتي كه در سايه ي آن , حتي گوسفند نيز از
گرگ نمي ترسد , همچنان كه انسان نيز از مار و عقرب و... هراسي به دل
راه نمي دهد(3 ) , زيرا ديگر تعرض و تجاوزي وجود ندارد تا ترس و
واهمه اي در پي آن باشد.
هرگاه قصه آمدنت را مي خوانم و از پشت ديوار زمان به حكومت
پرشكوهت مي نگرم , به روشني مي بينم كه به دستور تو , انسان و حيوان
دست در دست هم داده اند تا ريشه ي ترس و هراس را در جهان
بخشكانند. به همين دليل , صحنه هاي شگفت انگيزي در برابر ديدگانم
ظاهر مي شود كه با شرح مختصر برخي از اين صحنه ها , مي توانم در
محضرت چنين بگويم كه ناآشنا با داستان طلوعت نيستم و اندكي و
حداقلي از آن را مي دانم و با زمزمه اش آرام مي گيرم .
در يك سو , مارها و عقرب هايي را مي بينم كه با خيال آسوده در
ميان مردم به اين طرف آن طرف مي روند , ولي نه مردم به اين حيوانات
توجه مي كنند و نه آن ها به مردم آسيب مي رسانند . (4 ) اصلا كسي به آن ها
اعتنا نمي كند , مثل اين كه هيچ كس اين حيوانات نيش زن و كشنده را
نمي بيند. بالاتر از اين , كودكاني را مي بينم كه با مار و عقرب بازي
مي كنند و از كار خود لذت مي برند . (5 )با خود مي گويم آيا آن چه
مي بينم , رويا است يا واقعيت
راستي دستور تو چه قدر نافذ است كه ترسي كه در تمام تاريخ بشر
بين انسان ها و برخي جانوران بوده است , از بين رفته و جايش را به انس
و هم كاري داده است .
در يك منظره ي ديگر , كودكاني رامي بينم كه براي بازي و سرگرمي ,
به درنده ترين حيوانات نزديك مي شوند وحتي دست در دهان آن ها
مي گذارند , ولي حيواناتي كه درندگي در ذاتشان است , هيچ واكنشي در
برابر رفتار كودكان بروز نمي دهند و كاملا رام و آرامند . (6 )
در جاي ديگر , چوپاني را مي بينم كه با گوسفندانش صحبت مي كند.
او پس از آن كه نام چند محل و چند كوره و دره را به زبان مي آورد , از
گوسفندانش مي خواهد به محل هاي تعيين شده بروند و پس از چريدن ,
دوباره به آغل ها بازگردند. گوسفندها طبق دستور چوپان به حركت
درمي آيند و از كشتزارها و درختان عبور مي كنند تا به محل هاي مورد
نظر برسند. آن ها چنان مي روند كه حتي به خوشه اي و برگي از كشتزارها
آسيب نمي رسانند , و بدون آن كه به زراعت دهقانان زياني وارد آورند ,
از راه ها و مسيرهاي عمومي مي گذرند و پس چريدن , دوباره از همان
مسيرها به آغل باز مي گردند . (7 )
رفتار موش ها نيز جالب است . اين حيوانات موذي كه در تمام
دوره ي حيات انسان ها با شيطنت هاي خود , همه را به ستوه مي آوردند ,
اكنون كه صحنه اي از رفتار آن ها را مشاهده مي كنم , واقعا حيرت زده
مي شوم . اصلا آزار و اذيت را فراموش كرده اند و هيچ اثري از تهاجم
آن ها به انبان ها و كيسه هاي حبوبات و... ديده نمي شود. به عبارت ديگر ,
همان طور كه انسان ها به آن ها كاري ندارند , آن ها نيز به ذخيره و قوت
انسان ها هجوم نمي برند. در نتيجه , نه انسان ها از شيطنت و موذي گري
موش ها دغدغه دارند و نه آن ها از انسان مي ترسند . (8 )
چون از پشت پرده زمان به دوره ي حكومت تو مي نگرم , نه تنها
تغييرات حيرت انگيز در حوزه روابط انسان ها و حيوانات را نظاره
مي كنم , بلكه در روابط بين حيوانات نيز انقلاب عظيم و دگرگوني
غيرقابل باور مي بينم . به عنوان مثال , صحنه اي را مشاهده مي كنم كه
گرگ دركنار گوسفند است , ولي كاري به آن ندارد , وگوسفند هم از گرگ
نمي ترسد و با خيال راحت در منظر گرگ به چريدن و جست و خيز
مشغول است . شيران و پلنگاني را نيز مي بينم كه در ميان گله اي از گاو ,
شتر , آهو , اسب و... گردش مي كنند , ولي هيچ آزاري به آن ها
نمي رسانند , حتي به گوساله هاي تازه تولد يافته وبچه شترها و... نيز
اصلا كاري ندارند(9 )
روشن است كه وقتي روابط انسان ها با حيوانات , و نيز روابط بين
حيوانات , در سايه ي حكومت تو تا اين حد خوب و حيرت انگيز
مي شود , يقينا مناسبات بين انسان ها به شكلي در مي آيد كه به راحتي
قابل توصيف نخواهد بود.
البته , سخت بودن توصيف روابط بين انسان ها در عصر تو , دليل بر
اين نيست كه از ذكر برخي نمونه هايي كه براي درك ما از دوره ي
ظهورت نقل شده است , شانه خالي كنم و به ماجراي آن پيرزني را كه
بدون ذره اي ترس , ازاين سوي جهان به آن سوي جهان سفر مي كند و
اطمينان دارد كه در طول اين مسير دراز , هرگز هدف تعرض قرار
نمي گيرد . (10 ) , اشاره نكنم . پيرزن مي داند باتمام ضعف و ناتواني كه
دارد , در اين سفر , نه هيچ انساني در پنهان و آشكار قصد مال او را
مي نمايد ونه هيچ حيواني قصد جانش را مي كند. هم چنين , نمي توانم از
ماجراي زناني كه شبانه مسافرت مي كنند , ياد ننمايم . زناني كه ميدانند
در سايه ي حكومت تو , همه جا در امنيت و آسايش كامل است و ميزان
اين امنيت , از درون خانه ها تا دل هول انگيزترين صحراها , مساوي
است . به عبارت بهتر , اين زنان مي دانند كه ديگر رنگي از ستم , تجاوز و
آزار , در كلي جهان ديده نمي شود و از اين نظر , فرقي بين خانه و
خيابان , بين خيابان وبيابان , بين بيابان جنگل و... نيست , همچنان كه
بين امنيت شب و روز نيز فرقي وجود ندارد. به همين دليل , با ميل خود
و بدون ذره اي هراس و تشويش خاطر , شب نيز مي توانند مسافرت كنند
و از آزار هيچ موجودي بيم نداشته باشند. سفر از شهري به شهر ديگر ,
سفر از ميان دشت و جنگل , گذر از دل كوه ها و بيابان ها , بدون واهمه از
درنده و خزنده , وبدون بيم از هم نوعان و غير هم نوعان . (11 )
هنگامي كه من اين صحنه هاي شورانگيز را كه حكايت از فراغت
خاطر كامل و غيبت محض بيم و تشويش در سايه ي حكومت تو است ,
مشاهده مي كنم و زندگي بي هراس انسان ها , حيوانات و... را در آن سوي
ديوار زمان مي نگرم , مثل اين است كه خودم نيز در همان فضا زندگي
مي كنم . به همين دليل , وجودم لبريز از اميد به آينده اي سرفرازمند و
سرشار از انبساط خاطر مي شود و آرامش بي مثالي به دست مي آورم .
شكي نيست كه چنين صحنه هايي , كاملا ويژه است و فقط در
داستان ظهور تور ديده مي شود و فقط در زمان ظهور تو واقعيت پيدا
مي كند. صحنه هايي گه گرچه بسيار حيرت انگيز است , ولي ما به آن ها
ايمان كامل داريم وبا آن ها انس مي گيريم تا گريبان خود را از دست ترس
و تشويش آزاد سازيم .

خاطرات آيت الله توسلي از قيام پانزده خزداد , امام خميني و دفتر امام
خميني
براي برقراري نظم جامعه , امام خميني تبعيت از دولت كفر را هم واجب
مي دانست
|

اشاره :
در ادامه سلسله گفتگوهاي روزنامه جمهوري اسلامي به مناسبت
هفدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي حضرت امام
خميني رضوان الله تعالي عليه , خاطرات آيت الله حاج شيخ محمدرضا
توسلي , كه در دوران رهبري امام , ازمسئولان دفتر ايشان بودند , را ازنظر
گرامي خوانندگان محترم ميگذرانيم .
ثمسئوليت شما در دفتر امام خميني چه بود
من در دفتر امام دو مسئوليت داشتم .يكي مسئوليت تنظيم ملاقاتهاي امام
و يكي هم مسئوليت پاسخ گويي به احكام و فتاوي امام خميني .
ث چه شد كه آقاي توسلي براي اين كار انتخاب شد چرا ديگري انتخاب نشد
درباره مسئوليت ملاقاتها , بعد از پيروزي انقلاب اسلامي امام خميني
10 اسفند 1357 وارد قم شدند . در آنجا برنامه ملاقاتهاي عمومي امام
مطرح بود. در آن زمان من عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم بودم . الان
اعضاي جامعه مدرسين فعلي غير از آن جامعه مدرسين ابتداي پيروزي
انقلاب اسلامي است . سابق افراد زيادي بودند كه كم كم تحليل رفتند. الان
ما جزو جامعه مدرسين فعلي نيستيم . بعد از آنكه امام خميني در همان 10
اسفند 1357 وارد قم شدند جلسه اي داشتند با جامعه مدرسين حوزه علميه
قم . در آن جلسه جامعه مدرسين من را به عنوان مسئول ملاقاتهاي حضرت
امام به ايشان معرفي كردند. به اتفاق مرحوم آقاي مولايي كه بعدها متولي
آستان مقدس حضرت معصومه (سلام الله عليه ) شدند , بعد از اينكه آقاي
مولايي مسئوليت توليت آستان حضرت معصومه (س ) را پذيرفتند ,
مسئوليت ملاقاتها دربست در اختيار من گذاشته شد.
ملاقاتهاي عمومي امام ابتدا در مدرسه فيضيه بود و بعد در خانه امام
خميني در قم منتقل شد. ملاقاتهاي خصوصي هم در اتاق كار امام خميني
انجام مي گرفت .
مسايل احكام از آنجا شروع شد كه يك بار مرحوم حاج احمدآقا
خميني به من گفت كه مي خواهند در راديو برنامه پخش احكام بگذارند كه
فتاواي امام گفته شود و من شما را پيشنهاد كرده ام .
از آنجا كه من بر فتاواي امام مسلط بودم و مدتها تحريرالوسيله امام را
مسائلش را گفته بودم , اين مسئوليت به عهده من گذاشته نشدم .
گاهي هم در ملاقاتهاي خصوصي افراد سئوالات فقهي مي كردند , امام
اشاره مي كردند كه از فلاني سئوال كنيد. برنامه مسئله احكام گويي بنده هم از
اينجا شروع شد . 13 سال در راديو فتاواي امام را بيان مي كردم .
ث آيا ميتوانيد چند نمونه از ملاقاتهاي خصوصي را كه شما پيشنهاد مي داديد و امام ملاقات را
نمي پذيرفتند حاضر به ملاقات نمي شدند , نام ببريد
اين جور مسايل زياد بود. امام وقت نداشتند. يا كسالت داشتند و ملاقات
خصوصي را نمي پذيرفتند.
ث نه . منظورم اين است كه امام علي رغم اينكه وقت داشتند و كسالت هم نداشتند اما حاضر به
ملاقات نمي شدند
بله بودند , اما اسم آن افراد را نمي توانم ببرم . كساني بودند كه به حسب
ظاهر هم خيلي متدين بودند. مي رفتم از امام برايشان وقت بگيرم امام وقت
نمي دادند و يك نگاه تندي هم به من مي كردند. افرادي بودند كه امام
مي دانستند كه اينها افرادي هستند كه اسلام را جور ديگر معرفي مي كردند.
البته امام به خانواده شهدا بدون مكث و دغدغه فوري وقت ملاقات
مي دادند.
ث آقاي لواساني باهماهنگي شما به ملاقات امام مي آمدند
نه . آقاي لواساني با امام ارتباط خاصي داشتند. از طريق من وقت
ملاقات نمي گرفتند. ايشان چهارشنبه ها مي آمدند خدمت امام . با امام رفيق
بودند. چهارشنبه ها ملاقات خصوصي امام با لواساني بود. بسياري از خبرها
از طريق آقاي لواساني به امام مي رسيد.
ث علت اينكه در دوران طلبگي درس حضرت امام را انتخاب كرديد چه بود چرا درس ساير
مراجع نرفتيد
آشنايي من با حضرت امام خميني از سال 1322 شروع مي شود . ما اهل
محلات هستيم . محلات جاي خوش آب و هوايي است . در تابستان چون
محلات به قم نزديك بود , برخي از اهل علم و مراجع تقليد مي آمدند
محلات .مرحوم آيت الله بروجردي يك بار آمدند محلات . مرحوم آيت الله
گلپايگاني يك بار تشرف آوردند. مرحوم آقاي صدر (پدر امام موسي صدر)
يك سال چند ماه در محلات بودند. مرحوم آيت الله خوانساري (صاحب
نماز باران مشهور) يك بار به محلات آمدند. امام خميني هم چند بار به
محلات آمدند . سفر اول امام خميني به محلات در سال 1322 شمسي بود .
در سال 1322 شمسي كه امام آمدند به محلات آشنايي من از آن جا شروع
شد. ابتداي تحصيل من بود. در محلات شايع شد كه در مسجد جامع
محلات حاج آقا روح الله خميني سخنراني دارند. ايشان وقتي آمدند آن سال
به محلات ماه مبارك رمضان بود. برنامه ايشان اين بود كه يك ساعت مانده
به نماز مغرب در مسجد جامع محلات درس اخلاق مي گفتند. در آن روزي
كه من رفتم مسجد جامع يادم هست كه همه علما و روحانيون محلات هم
آمده بودند پاي درس اخلاق امام . امام فرمودند : اگر بخواهيد من به سخنراني
و درس اخلاقم ادامه بدهم آقايان روحانيون وعلما نبايد بيايند اينجا. امام به
روحانيون و علما خيلي احترام مي گذاشتند. براي اينكه شان و شخصيت
روحانيون در محلات حفظ بشود , امام منع كردند و ممنوع كردند كه
روحانيون پاي درس اخلاق امام بيايند.بعد هم ازامام خميني تقاضا كردند
كه در مسجد جامع محلات نماز جماعت بخوانند. امام نپذيرفتند
امام در ايامي كه در محلات بودند در محله اي زندگي مي كردند كه در آن
زمان مشهور بود به محله قلعه محلات . بامركز شهر محلات فاصله داشت . در
آنجا خانه كوچكي براي امام اجاره شده بود. در آن محله مسجد خيلي
كوچكي بود به اندازه يك اتاق 3 * .02 امام نمازشان را در آن مسجد
خواندند. مردم شهر كه فهميدند , خواص متدينين غروبها حركت مي كردند
و مي رفتند قلعه محلات ونماز را به امام اقتدا مي كردند. من هم مي رفتم پاي
سخنراني ايشان . علت اينكه من وارد كسوت روحانيت شدم تاثير سخنان
امام خميني و , درس اخلاق ايشان بود. حرفهاي امام خميني در من اثر
خاصي گذاشت . امام گذشته از اينكه يك فقيه بود , يك فيلسوف بود , يك
عارف بود , معلم اخلاق هم بود.امام درس اخلاقش را از زمان رضاخان
(رضا پهلوي اول ) شروع كرد. در آن زمان كه رضاخان منبرها را ممنوع كرد
وجلوي مجالس عزاداري و هيئتها ومجالس حسيني (ع ) را گرفت , امام
احساس كرد كه تكليفش اين است كه درس اخلاق بگويد. لذا امام هفته اي دو
روز درس اخلاق در مدرسه فيضيه مي دادند. يك روز پنجشنبه و يك روز
جمعه . در نوشته هاي شهيد مطهري هست كه مي گويد من وقتي مي رفتم
درس اخلاق امام , تا يك هفته سرمست بودم , وخودم را نمي شناختم . اين
قدر در من اثر مي گذاشت .
درس اخلاق امام خيلي تاثيرگذار بود. در محلات هم كه امام آمدند من
از همان جا علاقه مند به امام شدم . وقتي امام از محلات رفتند , من مي رفتم
قم و سعي مي كردم پنجشنبه و جمعه بروم قم و در درس اخلاق امام شركت
كنم . از همان جا تصميم گرفتم كه هجرت كنم از محلات به قم . البته من آن
موقع نمي توانستم درس امام بروم . امام آن موقع درس فلسفه و خارج اصول
و فقه مي گفتند , و من مقدمات را شروع كرده بودم . من در سال 1324 و25
تحصيلي واردقم شدم .من سطح مي خواندم . بعد از اينكه دوره تحصيلي
سطح من تمام شد , رفتم درس خارج امام . من درس خارج فقه و اصول امام
را شركت كرده ام . تا زماني كه امام در ايران بودند من در درسهاي ايشان
شركت مي كردم .

ث علت اينكه روحانيون محلات به امام ارادت داشتند چه بود
علتش اين بود كه روحانيون محلات نسبت به امام خميني شناخت خوبي
داشتند. امام با اينكه خميني بود , اما هيچ گاه زماني كه در قم بودند خمين
نرفتند. ولي محلي را كه براي استراحتشان در تابستان انتخاب مي كردند
محلات بود. خمين در آن زمان اهل علمش كم بود. محلات داراي روحانيون
زيادي بودند. مرحوم محلاتي از علماي مبارز مشروطيت بود. محلات
علماي مبارز زيادي داشت . امام هم در يكي از سخنراني هايشان كه در
صحيفه نور يادداشت شده , فرمودند : محلات كه من سابقا مي رفتم مردم
خوبي داشت و علتش علماي آن جا بودند كه مردم را به خوبي و اخلاق
خوب وادار كردند. علماي محلات در قم با امام ارتباط داشتند و به امام
علاقه مند بودند . آخرين سفر امام به محلات در سال 1329 بود . در دوره
قيام ملت براي ملي شدن صنعت نفت . خانه اي كه در سال 1329 امام در
محلات اجاره كردند در كوچه اي بود كه محله ما بود. خانه ما هم آنجا بود.
خانه اجاره اي امام هم مربوط به يكي از بستگان ما بود. در اين خانه يك
قنات آب بود , مردم آن محله آب نوشيدني شان را از آن قنات تامين
مي كردند. قبل از اينكه امام آن خانه را اجاره كند مردم آزاد بودند كه وارد آن
خانه بشوند و از آب قنات برداشت كنند. امام كه آمدند متوجه شدند كه
مردم مي آمدند و از اين خانه واز اين قنات آب آشاميدني خود را تهيه
مي كردند. بلافاصله دستور دادند و گفتند به مردم بگوييد كه مردم به همان
كيفيت كه مي آمدند و آب مي برند به همان كيفيت بيايند و آب آشاميدني
مورد نياز شان را بردارند. در را باز گذاشتند و مردم مي آمدند حياط خانه
امام و آب مي بردند. امام هم در بالا كن حياط فرش انداخته بودند و نشسته
بودند و مشغول كارشان بودند. من يادم هست كه امام حاشيه بر وسيله النجاه
را در همان خانه محلات نوشتند. در همان كتاب هم نوشته اند كه اين حاشيه
فلان روز در محلات به اتمام رسيد. آخرين حاشيه اي كه امام بر وسيله
النجاه زدند را در تركيه وارد متن كردند و اسم « تحريرالوسيله » را بر آن
گذاشتند. اصل تحرير الوسيله كه الان دو جلد است , از وسيله النجاه مرحوم
سيد است , كه امام قبلا حاشيه كرده بودند , وقتي به تركيه تبعيد شدند
حاشيه را وارد متن كردند , و اسمش را گذاشتند تحرير الوسيله .
ث آيا تمام روز در خانه امام خميني در محلات باز بود و مردم رفت و آمد مي كردند
بعد از ظهرها تا مغرب در خانه امام باز بود. مردم بويژه خانمها مي رفتند
خانه امام و آب آشاميدني مورد نياز خانه هايشان را از آن قنات
برميداشتند.
ث نجف هم با امام خميني بوديد
به معناي اينكه هميشه با امام در نجف باشم , خير. وقتي امام از تبعيد تركيه
به نجف منتقل شدند , در همان ماه هاي اول به طور قاچاقي از ايران خارج
شدم و به نجف رفتم . واز همان وقت آنجا بودم . هر سال چند ماهي در نجف
بودم .
ث از سفرهاي نجف چه خاطراتي داريد
وقتي امام را به عراق تبعيد كردند تمام تلاش طاغوت و دولت شاهنشاهي و
ساواك اين بود كه امام را به نجف منتقل كنند و امام را به جايي ببرند كه
فحول علما در آنجا هستند و امام برود در نجف منزوي شود. چرا كه نظر آنها
اين بود كه وقتي امام برود نجف در ميان علماي نجف غرق مي شود و
نمي تواند خودي نشان بدهد. چيزي برايش باقي نمي ماند.
هدف آنها شكست امام بود. اما وقتي امام رفت نجف و درسش را شروع
كرد , درس بسيار باشكوه و با عظمتي شد. وقتي ساواك شاه ديد از نظر علمي
نتوانست امام را منزوي كند و امام با درس با شكوهش نقشه آنها را خنثي
كرده , تلاش كردند با تحريك برخي از افراد وابسته و ساواكي و مزدور , عليه
امام برنامه ريزي كنند . امام برنامه اش اين بود كه هر شب ساعت 9 شب حرم
امام علي (ع ) مشرف مي شدند. هيچ شبي اين برنامه تغيير نكرد. در تمام مدتي
كه امام در نجف بودند يك شب زيارت امام علي (ع ) را ترك نكردند. افرادي
بودند كه مي آمدند جلوي امام مي ايستادند , پشتشان را به امام ميكردند به
عنوان اينكه به امام اهانت كنند , اما امام خم به آبرو نمي آورد. من ديدم كسي
آمد از طرفداران امام خميني است فردي را كه به قصد اهانت به امام پشت به
امام كرده بود دستش را گرفت كه هل بدهد و بفرستد آن طرف , امام مانع
شدند و گفتند كاري با مردم نداشته باشيد. بگذاريد آزاد باشند. از اين تيپ
كارها ساواك در نجف زياد مي كرد. افراد را مي ترساندند كه به ملاقات امام
نروند. افراد را مي ترساندند كه به درس امام نروند. ايرانيهاي مسافر را
ساواك تهديد مي كرد كه ديدار امام نروند. به همين مناسبت ايرانيهايي كه
براي زيارت به نجف مي آمدند ساعت 9 شب مي آمدند نجف , وقتي امام
مي آيد زيارت امام را ملاقات كنند. خانه امام خيلي تحت نظر و كنترل بود.
ارعاب خيلي زياد بود.
در ايام زيارتهاي مخصوص امام عادت داشت كه حتما به زيارت كربلا
مشرف شوند. در هر زيارت مخصوصي امام به كربلا مي رفت .
يك خاطره ويژه بگويم . يك شب من ديدم يكي از علماي عراق كه
ايراني هم بودند از امام سوال كرد در اين دفترخانه هاي رسمي ثبت اسناد
جايز است آدم برود اسناد بگيرد و سند تنظيم بكند امام فرمود : چه اشكالي
دارد.
آن عالم روحاني ساكن عراقي گفت : اين دفترخانه ها متعلق به دولت
شاهنشاهي و طاغوتي است . امام فرمود : براي برقراري نظم جامعه اگر دولت
كفر هم باشد بايد از قوانين آن دولت تبعيت كنيم اين كه (دولت شاهنشاهي )
دولت فسق است . اگر دولت كفر هم باشد , بايد قانون مراعات شود. باز شاهد
بر اين مطلب نكته ديگري اضافه مي كنم . گاهي اوقات از آمريكا تلفن مي زدند
مي پرسيدند : آيا مادر اينجا مي توانيم اموال دولت آمريكا را مصادره كنيم
براي خاطر اينكه اينها كافر هستند امام پاسخ مي دادند : براي حفظ اسلام و
براي اينكه مسلمانان به دزدي متهم نشوند , حتي تبعيت از قانون دولت
آمريكا هم براي مسلمانان مقيم آمريكا لازم است .
امام غير از اينكه در خود ايران مقيد به رعايت قانون بود , حتي مي گفت :
تبعيت از قوانين ساير كشورها هم براي افراد مقيم در همان كشورها لازم
است .
يك مسئله ديگر الان يادم افتاد. يكي از سفرهاي امام به كربلا يكي از
مراجع كه الان فوت كرده اند آمد ديدار امام . امام در كربلا منزل نداشت . يكي
از تجار كويتي خانه اش را در اختيار امام مي گذاشت . دو سه شبي كه امام در
كربلا بودند در منزل آن تاجر كويتي اقامت مي كردند. تصادفا من در آن ايام
در كربلا همراه امام بودم . يكي از مراجع آمدند به ديدن امام .
آن مرجع به امام خيلي علاقه مند بود و امام هم به او علاقه مند بود.
وسايل استقبال امام از كاظمين به كربلا را ايشان فراهم كردند. اين مرجع يك
سئوالي از امام كرد كه براي من خيلي جالب بود. اين مرجع از امام پرسيد :
آيا مي توانيم براي ترويج اسلام متمسك بشويم به يك كار خلاف شرع .
مي خواهيم كاري بكنيم براي اسلام , اما مجبوريم يك كار خلاف شرع انجام
دهيم . تا اين سوال را آن مرجع محترم كردند امام فرمود : اسلام اصلا براي
تهذيب آمده . به وسيله خلاف شرع بخواهيد اسلام را ترويج بكنيد جايز
نيست .
و من الان مي فهمم آن جواب امام به آن مرجع چقدر عميق بود. امروزه
برخي افراد هستند به نام اسلام كارهاي خلاف اسلام انجام مي دهند و
ميگويند مي خواهيم اسلام را ترويج بكنيم . امام آن روز به آن مرجع گفت :
اسلام براي تهذيب اخلاق آمده است , شما مي خواهيد به وسيله يك كار
خلاف شرع اسلام را ترويج كنيد ! به هيچ وجه جايز نيست .
ث در بعضي از نقل قولها آمده كه مخالفين امام نسبت به زيارت همه روزه و منظم امام در حرم
مطهر امام علي (ع ) معترض بودند . و مي گفتند امام وقتي هر شب راس ساعت 9 مي آيند
زيارت
حضرت علي (ع ) , و ساير مراجع نمي آيند , اين حركت به نوعي ذم ساير مراجع است . امام
بايد اين عادت خودش را ترك كند. چون ساير مراجع نمي توانند هر روز بيايند زيارت و از اين
قبيل حرفهالله خلاصه اينكه مي گفتند اين كار امام محبوبيت ساير مراجع را پايين مي آورد.
ماجراچه بود
اين ديگه برميگردد به نيت امام . امام هيچ گاه كاري غير از رضاي خدا
انجام نمي داد. كساني كه براي غير خدا كار مي كنند داراي چنين افكاري
هستند. امام همه كارهايش براي خدا بود. درباره پيروزي انقلاب اسلامي هم
بارها فرمودند كه آن چيزي كه انقلاب اسلامي را به پيروزي رساند دو چيز
بود يكي انگيزه الهي وديگري وحدت مردم و اين انگيزه الهي اگر هميشه
باقي بماند , اين انقلاب هم محفوظ مي ماند. امام هيچ گاه حركتي غير از
حركت درراه خدا نداشت . حالا كه شما اين سوال را كرديد , من هم يك نكته
ناگفته را مي گويم . آقاي صانعي (آيت الله حاج شيخ حسن صانعي ) نقل
مي كند كه امام وقتي بعد از 14 سال از تبعيد به ايران بازگشت در يك جلسه
خصوصي رو كرد به آقاي صانعي گفت : يادت هست فلان روز (در بحبوحه
قيام پانزده خرداد 1342 ) به من مي گفتي قدري آهسته تر حركت كنيد , كمي
سكوت كنيد , ممكن است شما را دستگير كنند. من به شما گفتم : نه خير ,
مردم با ما هستند. دولت نمي تواند ما را دستگير كند. يادت هست اين جمله
را گفتي و من هم آن جواب را دادم . اين 14 سال تبعيد كفاره گناه آن حرفي
بود كه من زدم . من بايد مي گفتم ما خدا را داريم اما من گفتم ما مردم
راداريم . نتيجه اين حرف من بايد اين 14 سال تبعيد باشد . 14 سال تبعيد
نتيجه آن تخلفي بود كه من در غفلت از خدا كردم .
ث شهيد آقا مصطفي خميني هم به امام اعتراض كرده اند كه چرا هر روز مي رويد حرم امام
علي (ع ) حالا گاهي نرو...

بله . يك بار آقا مصطفي هم به امام چنين تذكري را مي دهند و امام به آقا
مصطفي مي گويند : مصطفي با اين كار من كاري نداشته باش . امام هر روز
مقيد بودند , به حرم امام علي (ع ) بروند و زيارت جامعه را بخوانند. هر شب
در حرم علي (ع ) زيارت جامعه را مي خواندند و وقتي هم به كربلا جهت
زيارت امام حسين (ع ) مي رفتند زيارت جامعه كبيره را مي خواندند.
ث حالا كه بحث زيارت مرقد مطهر امام علي (ع ) و امام حسين (ع ) و نجف و كربلا و... شد يادم
افتاد كه برخي از افراد هم يك انتقاد در همين زمينه ها از امام خميني داشتند. آنها مي گفتند يا
شايد امروز هم بگويند كه چرا امام خميني به زيارت امام رضا(ع ) در مشهد مقدس مشرف
نشدند
امام تاقبل از پيروزي انقلاب اسلامي مقيد بودند كه هر سال زيارت
مشهد بروند. زيارتش ترك نمي شد اصلا. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي
امام نه تنها مشهد نرفت , هيچ كجا نرفت . امام خميني از روزي كه وارد
جماران شد از جماران خارج نشد. امام آن وقتي كه مشهد مي رفت سوار
اتوبوس مي شد مي رفت و با اتوبوس هم برمي گشت . مخارجش هم سنگين
نبود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اگر امام خميني مي خواست به مشهد
سفر كند هزينه هاي سنگيني براي دولت و بيت المال داشت . براي حفاظت
امام در سفر مشهد بايد خيلي هزينه ها مي شد. امام به همين خاطر حاضر
نشدند مشهد بروند. هيچ كجا حاضر نشدند بروند. امام وقتي مي خواستند
زيارت امام رضا(ع ) بكنند , مي رفتند پشت بام خانه رو به امام رضا (ع )
مي ايستادند و زيارتنامه مي خواندند. ايام محرم هم زيارت عاشورا به همين
ترتيب مي خواندند.
ث در مقطعي كه آيت الله بروجردي مرحوم شدند و بحث مرجعيت در قم بحث روز شد , يكي
از كساني كه به عنوان جانشين مرجعيت آيت الله بروجردي مطرح بود امام خميني بود. از آن
دوران چه خاطره اي داريد
در آن ايام من به اتفاق آقاي مرحوم رباني املشي (خدا رحمتش كند) يك
روز عصري رفتيم خانه امام . مرحوم آقاي رباني به امام گفت : آقا , امروز
اسلام به شما احتياج دارد , شما بايد رساله بدهيد. امام در جواب آقاي رباني
گفت : من كي هستم كه اسلام به من احتياج داشته باشد
امام هيچ گاه حاضر نشد رساله بدهد. بعد از فوت آيت الله بروجردي هم
دستور داد از طرف خودش مجلس فاتحه اي برگزار نكنند. اهل فن مي دانند كه
مقدمات مرجعيت همين چيزهاست . خودش را در معرض قرار بدهد. فاتحه
بگيرد , رساله توزيع كند.
ما يك عده جمع شديم كه رساله امام را از توي حواشي عروه الوثقي و
وسيله النجاه جمع كرديم . 50 نفر باهم بوديم . من بودم با امام جمعه قبلي
محلات مرحوم آقاي سيد طه مقدسي و آقاي سروش محلاتي . سه نفري ما
حاشيه عروه را چاپ كرديم . در چاپخانه اي كه متعلق بود به آقاي عقدايي .
حدود 2500 تومن بدهكار شديم . ما با هم 300 تومن گذاشتيم و رساله امام
را چاپ كرديم . وقتي 2500 تومن بدهكار شديم رفتيم پيش داماد امام
مرحوم آقاي اشراقي . گفتيم به امام بگوييد ما حاشيه عروه را چاپ كرده ايم
و 2500 تومن بدهكار شديم . ايشان رفت پيغام ما را به امام داد و امام
جواب داد : هر كس رساله مرا چاپ كرده خودش هم پولش را بدهد. مگر من
گفتم كه رساله را چاپ كنند. امام يك شاهي بابت اين كار ما نداد. امام يكي
ديگر از روحياتشان اين بود كه يك رساله مجاني به كسي نمي داد. امام
مي فرمود : هر كس مقلد من است , بايد برود براي خودش رساله بخرد. پول
سهم امام رانمي دهم رساله چاپ شود و بعد مجاني به مردم بدهم .
امام در طول عمر مرجعيتش يك رساله مجاني به كسي نداد. يكي ديگر
از اخلاقيات امام اين بود. اگر كسي از امام تعريف زياد مي كرد , خيلي
ناراحت مي شد. امام خودش را با پايين ترين طبقات جامعه يكي مي دانست .
اگر كسي درباره امام غلو مي كرد. يا مي آمدند به امام مي گفتند فلان كس
ارتباط با امام زمان دارد. امام مي فرمود : من خيلي كور باطن هستم نسبت به
اين حرفها. اين چيزها را براي من نگوييد.
امام انقلاب اسلامي را قطعا معجزه الهي مي دانست , اما نسبت به
خودش هيچ گاه چنين نسبتهايي را نمي داد. كه مثلا ارتباط چنين دارم ,
ارتباط چنان دارم . قطعا امام خميني مويد من عندالله بود. با دست خالي
انقلاب كرد. هيچ گاه هم من نگفت , هر چه بود مي گفت مردم .
اگر كسي گاهي اوقات از امام تعريف زياد مي كرد , عصباني مي شد. من
دوتا نمونه در اين زمينه دارم كه خدمت شما عرض مي كنم .
در دوره اول مجلس شوراي اسلامي يادم هست كه 4 خرداد 1359 بود .
آقاي فخرالدين حجازي نماينده اول مردم تهران بود. نمايندگان مجلس
شوراي اسلامي با امام ملاقات داشتند. بنا بود نماينده اول تهران سخنران
مراسم باشد. وقتي آقاي فخر الدين حجازي شروع به سخنراني كرد , اولش
گفت : بسم الله الرحمن الرحيم و خطاب به امام فرمود : بابي انت وامي . به
مجردي كه اين جمله را گفت امام گلايه شديد كرد. فرمود : من خوف اين را
دارم مطالبي كه آقاي حجازي فرمودند درباره من باورم بيايد. من خوف اين
را دارم كه فرمايشات ايشان و امثال ايشان براي من يك غرور و انحطاط
پيش بياورد. من به خداي تبارك و تعالي پناه مي برم اگر براي خودم نسبت به
سايرانسانها مزيتي قائل باشم . اين انحطاط فكري و روحي است . من درعين
حال از آقاي حجازي تقدير مي كنم كه ناطق برومند و متعهد است , گله
مي كنم كه در حضور من مسايلي را مطرح مي كند كه ممكن است باورم بيايد.
يك مرتبه هم آقاي مشكيني از امام تعريف كرد. آقاي مشكيني همراه با
نمايندگان مجلس آمدند خدمت امام و شروع كرد تعريف كردن . اول جمله اي
كه امام بعد از پايان يافتن صحبتهاي آقاي مشكيني گفتند اين بود : من بايد از
آقاي مشكيني گله كنم . آن قدري كه ما گرفتار نفس خودمان هستيم , اين
كافي است . ديگر مسايلي نفرمائيد كه در نفوس ما انباشته شود و ما را به
عقب برگرداند. شما دعا كنيد كه ما دستمان به بواطن نمي رسد , لااقل به
ظواهر عمل كنيم . من دعا مي كنم كه خداي تبارك و تعالي ما را از قيد و بند
نفس اماره نجات دهد.
امام هيچ گاه حاضر نمي شد كسي درباره اش غلو بكند. من يادم هست
داشتم مي رفتم اتاق دفتر امام . ديدم مرحوم حاج احمد آقا به يكي از دوستان
ما كه از اعضاي بيت امام هم بود و چند روز پيش در جايي سخنراني كرده
بود و سخنراني اش را در راديو گذاشته بود , امام به طور اتفاقي سخنراني آن
فرد را از راديو گوش كرده بود. در اين سخنراني ناطق مورد نظر تعريف هاي
زيادي از امام كرده بود. احمد آقا داشت به ايشان مي گفت : فلاني . امروز دور
و بر امام نگرد. گفت : چرا! گفت : ديروز شما سخنراني داشتي گفت : آره .
پرسيد : از امام تعريف كردي گفت : آره . حاج احمد آقا گفت : اگر امروز بروي
پيش امام , امام امروز حسابي بهت مي توپه . ديروز تو از امام زياد تعريف
كرده اي . امام عصباني بود و به من مي گفت : اين حرفها چيه درباره من
مي زنند. اين غلوها چيه درباره من مي كنند. من يك فرد عادي مثل بقيه مردم
هستم . چرا اين حرفها را درباره من مي زنند
چنين آدمي ابهت الهي پيدا مي كند و من اين را از نزديك ديده ام . وقتي
آقاي ادوارد شواردنادزه نامه آقاي گورباچف را آورد تهران , در يك جايي در
مصاحبه اي در شوروي گفته بود كه من فكر نمي كردم كه يك رهبري اين قدر
ساده زيست باشد و اين قدر زندگيش ساده باشد. من يادم هست وقتي آقاي
شواردنادزه آمد جماران همين طور مات و مبهوت به در و ديوار جماران
نگاه مي كرد. تعجب كرده بود كه خانه رهبر انقلاب ايران اين طوري باشد.
خبرنگاران روسي از او پرسيده بودند : وقتي رفتي تهران امام را چگونه
ديدي اين جمله را ادوارد شواردنادزه گفته بود. گفته بود : اين انسان آن قدر
ساده زيست و بزرگ بود كه من از ديدار ايشان بسيار هيجان زده و مضطرب
بودم , وقتي امام صحبت مي كرد مثل اينكه در قلب من دريچه اي باز شد.
من در ملاقات شواردنادزه با امام حضور داشتم . وقتي شروع به خواندن
نامه كرد , من ديدم همين طور پاي شواردنادزه شروع كرد به لرزيدن . پايش را
به زمين فشار مي داد تا جلوي لرزيدنش را بگيرد.
امام چنين ابهتي داشت . گاهي اوقات من كه 40 سال تقريبا با امام بودم
و مسئول ملاقاتهاي امام بودم دچار اظطراب مي شدم . من دو مرتبه يادم
ميايد دست و پايم لرزيده است . يكي در اولين منبري كه رفتم , دست و پايم
لرزيد. يكي هم در ملاقات خانواده شهدا با امام خميني . در يكي از
ملاقاتهاي خانواده شهدا آقاي كروبي كار واجب برايش پيش آمد و نتوانست
به ملاقات برسد. امام به من گفت : شما امروز صحبت كن به جاي آقاي
كروبي . من وقتي ايستادم به صحبت كردن ناگهان ديدم همين جور پايم
مي لرزد. وقتي لرزش پايم شروع شد خودم را به زور نگه داشتم . تمام
سخنراني من هم 5 دقيقه بيشتر نشد . ابهت امام اين جوري بود . امام خيلي
ابهت داشت . بعضي از ميهمانان خارجي مي گفتند كه ما نمي دانيم در
چشم هاي امام چه جاذبه اي وجود دارد , ما نمي توانيم چشم در چشم امام
بيندازيم .
ثاين روزها بحث ملاقات با امام زمان (عج ) و از اين قبيل مسايل خيلي داغ است . شما چه
نكته هايي در اين زمينه از امام خميني داريد
بعضي از سران نظام آمدند خدمت امام و گفتند سه نفر هستند كه خدمت
امام زمان (عج ) رسيده اند و مي خواهند بيايند شما را ببينند. دو تا مرد بودند
و يك زن . بعضي از بزرگان واسطه شدند تا اينها بروند خدمت امام . امام
نپذيرفتند و فرمودند : من اين چيزها را قبول ندارم و نسبت به اين چيزها
خيلي كور باطن هستم . بالاخره اصرار كردند و قرار شد اينها خدمت امام
برسند. وقتي اينها به حضور امام رسيدند امام سه تا مسئله به اينها گفت
پرسيد : شما با امام زمان (عج ) در ارتباط هستيد گفتند : بله . امام فرمود : من
سه تا مسئله دارم . اين سه تا مسئله را از آقا امام زمان (عج ) سوال كنيد ,
جوابش را بياوريد , بعد بيائيد با هم صحبت كنيم .
يك : به آقا عرض كنيد رابطه « حادث » و « قديم » براي من لاينحل مانده
است . ربط حادث به قديم . دو : من به يك چيزي خيلي علاقه مند هستم , آن
چيزي كه مورد علاقه من هست , چيه سه : يك كتابي از من گم شده است .
اين كتاب در كجاست مقصود امام از كتابش همان ديوان غزلياتش بود كه در
زماني كه ساواك به خانه امام ريخته بود و كتابخانه امام را برده بود , اين
كتاب رفته بود و بعد در همدان در نزديك دستفروشي كنار خيابان پيدا شد.
خطي هم بود و كسي خريد و آورد براي امام . آن چيزي كه امام به آن خيلي
علاقه داشت , عكسي است كه الان هم هست . عكسي كه منسوب به حضرت
رسول الله (ص ) است . اين عكس را امام بزرگ كرده بود و جلوي خودش در
اتاق خودش زده بود. اينها رفتند , بعد از دو سه روز برگشتند. آمدند پيغام
دادند به حاج احمد آقا كه ما آمده ايم . حاج احمد آقا رفت خدمت امام . من
نبودم كه بدانم حاج احمد آقا چي گفت و امام چي جواب داد. اما شنيدم كه
امام به حاج احمد آقا گفته بود كه برويد بهشان بگوييد اي شيادها دست از
اين كارهايتان برداريد.
افرادي هستند الان برنامه شان اين شده كه مي گويند ما خدمت امام
زمان (عج ) رسيده ايم و حتي مي گويند امام زمان (عج ) كي ظهور مي كند. در
صورتي كه ما حديث داريم كه : كذب الوقاتون . هر كس براي ظهور امام
زمان (عج ) وقت گذاشت تكذيبش كنيد. دروغ مي گويند و قاتون . آنهايي كه
وقت مشخص مي كنند. بابيه و بهائيه از همين جاها شروع شد. امام خميني به
اين حرفها معتقد نبود و هيچ گاه هم ادعا نمي كرد. اگر مويد بود مويد من
عندالله بود. امام حتي تعبير الهام را به كار نمي برد. مي گفت : خدا اين نكته را
به ذهن من انداخت .
حالا كه شما سوال كرديد يك نكته ديگر بگويم . وقتي امام خميني در
خانه قيطريه زنداني بودند , ايشان بود , مرحوم آيت الله شيخ بهاالدين
محلاتي بود. آيت الله محسني بود. اينها رفته بودند ديدن امام . يكي از آنها از
امام مي پرسد : آقا! اين جمله كه شما در سخنراني فيضيه گفتيد كه اي شاه
مي دهم بيرونت بكنند كاري نكن كه بدهم از مملكت بيرونت كنند , چي بود
امام فرمود : خدا اين را به زبان من جاري كرد. اين يكي . يكي هم در قم
بود. مرحوم شهيد عراقي مي آيد به امام مي گويد امروز يك عده كماندوي
لباس شخصي آمده اند پاي سخنراني شما و قصدشان اين است كه سخنراني
شما را به هم بزنند. مرتب هم در مجلسي كه قرار بود چند لحظه بعد امام
بيايد سخنراني كند , صلوات مي فرستادند.
امام وقتي خبر آمدن كماندوهاي شاه با لباس شخصي به مجلس
سخنراني اش را از شهيد عراقي شنيد فوري از جايش بلند شد و رفت خانه
حاج آقا مصطفي (شهيد حاج آقاي مصطفي خميني ). بعد از خانه پسرش
حاج آقا مصطفي پيغام داد كه بگوييد (شهيد محلاتي آن روز سخنراني
مي كردند) اگر كسي اينجا شعار بدهد از همين جا حركت مي كنم به سمت
صحن مطهر حضرت معصومه (س ) و حرفهايم را آنجا پشت بلندگو به مردم
مي گويم . وقتي همين پيغام امام آمد و شهيد محلاتي بالاي منبر آن را گفت ,
كماندوها بلند شدند و رفتند. امام در اين باره هم بعدها گفتند : خدا اين نكته
را به ذهن من انداخت . خدا اين را به ذهن من انداخت كه اگر من اين حرف را
بزنم , اينها مجبور مي شوند گزارش كنند تهران , تا گزارش برسد به تهران
بايد جلسه تشكيل بدهند , جلسه كه تشكيل بدهند بايد مشورت با مقامات
بالاتر بكنند , تا اين مراحل را طي كنند جلسه ما تمام شده است .

|
خدائي سايه
|

مهندس محمد هاشمي
عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام
اشاره :
آقاي مهندس محمد هاشمي رفسنجاني از جمله ياران و پيروان امام
خميني (س ) مي باشد كه از اوائل دوران مبارزه امام خميني با رژيم مقبور
پهلوي تا پيروزي انقلاب اسلامي همواره در سنگر مبارزه و صفوف مبارزان
حضور فعال داشته است . در دورانيكه امام خميني رحمت الله عليه در
پاريس بسر مي بردند محمد هاشمي از معدود كساني بود كه تقريبا در تمامي
دوران توقف امام در پاريس در محضر ايشان بوده است . بعد از پيروزي
انقلاب اسلامي تاكنون مهندس هاشمي در سنگرهاي مختلف و مسئوليتهاي
حساس همدوش با ديگر ياران امام حضور فعال داشته است . از جمله
مسئوليتهاي محمد هاشمي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي معاون وزارت
كشاورزي در دولت شوراي انقلاب , معاون سياسي نخست وزير و سرپرست
وزارت امورخارجه در دولت شهيد رجائي , رئيس سازمان صدا و سيماي
جمهوري اسلامي در دولت آقاي مهندس موسوي و دور اول دولت آقاي
هاشمي رفسنجاني , معاون رئيس جمهور در امور اجرائي در دولت دوم آقاي
هاشمي رفسنجاني و دور اول دولت آقاي سيد محمد خاتمي مي باشد.
مهندس هاشمي از سال 1376 از سوي مقام معظم رهبري بعضويت مجمع
تشخيص مصلحت نظام منصوب شده است .
از جمله فعاليت هاي سياسي اجتماعي او در دوران نهضت امام خميني
اينكه وي از فعالين انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا بوده است .
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل حزب جمهوري اسلامي او يكي از
اعضاي شوراي مركزي و نيز يكي از اعضاي كميته سياسي اين حزب بود و
بعنوان مسئول روابط بين الملل اين حزب فعاليت مي نمود.
با تعطيل شدن فعاليت حزب جمهوري اسلامي ـ در سال 1375 محمد
هاشمي بهمراه جمعي از اعضاي دولت سازندگي ـ حزب كارگزاران سازندگي
را تشكيل دادند. هم اكنون او بعنوان رئيس هيات موسس و دبير كميته سياسي
اين حزب فعال است .
با توجه به اين سوابق و تجارب , ـ بمناسبت هفدهمين سالگرد رحلت
جانكاه بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني قدس سره الشريف
دعوت ما را براي نوشتن راجع به امام پذيرفت . آنچه در زير آمده است
قسمتي از مطالب آقاي محمد هاشمي درباره اين سئوال است كه شما درباره
امام چه ميدانيد چه خاطراتي داريد چه ناگفته هائي داريد !
بسم الله الرحمن الرحيم ـ از شما و همكارانتان كه به ياد فراموش
شدگان افتاده ايد تشكر مي كنم . از بركات اين ايام كه ايام الله است اين است
كه بعضي خاطرات در اذهان زنده ميشوند و قطعا آثار سازندگي دارند هم
براي گوينده و احتمالا براي بسياري از شنوندگان و خوانندگان پاك سيرت .
زماني كه كودك بودم چون هنوز در روستاي ما مدرسه تاسيس نشده
بود به مكتب يا مكتبخانه مي رفتم . معلم مكتبخانه كه ميخواست درس
خداشناسي به ما بدهد و باصلاح امروز وجود خدا را براي كودكان بين پنج تا
هشت سال ثابت كند از دو سه واژه متناسب با فهم كودكان استفاده ميكرد تا
هم وجود خدا و هم بزرگي و عظمت خدا را به كودكان آموزش دهد و تكيه
كلامي هم داشت كه بعدها متوجه شدم كه يكي از اصطلاحات رايج در فلسفه
است . تكيه كلام او اين بود كه « از آثار ميتوان پي به موثر برد » و گاهي هم با
صداي مليح و زيبائي كه آميخته با نوعي كاوشگري بود اين رباعي را براي
شاگردان خود مي خواند :
« به دريا بنگرم دريا ته بينوم ـ بصحرا بنگرم صحرا ته بينوم »
« به هرجا بنگرم از دشت و صحرا ـ نشان از قامت زيبا ته بينوم »
معلم خوش ذوق مكتب خانه ما در پاسخ به سئوال كودكاني كه از او
مي پرسيدند آقا خدا چقدر بزرگ است ! بلافاصله مي پرسيد بزرگترين
عددي كه ميداني چقدر است ! هركس با هيجاني خاص دوران كودكي و
باتاملي چند بزرگترين عدد ساخته ذهن خود را مي گفت . معلم با لحني بسيار
ويژه مي گفت « خدا از اين عدد هم بزرگتر است » و با اين جواب ذهن پويا و
كنجكاه كودك را بسوي بزرگي خدا سوق ميداد و ميان كودكان بحث از
بزرگترين عدد و بزرگي خدا داغ مي شد!
سال 1336 (در سن 15 سالگي ) ـ از روستاي بهرمان (محل تولدم )
براي ادامه تحصيل به قم آمدم ـ هر از گاهي بمناسبتي در جمع بعضي بزرگان
امروز و شاگردان آنروز « حاج آقا روح الله خميني » حضور داشتم و نام
« حاج آقا روح الله » را مي شنيدم . در ضمير ناخودآگاه من نام « روح الله » با
آموزشهاي معلم در مكتبخانه كه به ما درس « خداشناسي » مي داد تداعي
مي كرد ـ اما نميتوانستم هيچ رابطه منطقي بين اين دو برقرار كنم . فقط
احساس كودكانه ام بسراغم ميآمد و با من سخن مي گفت !! احساس عجيبي
بود! و سخناني بمراتب عجيبتر از احساسم !! و دهها سئوال نظير سئوالات
كودكانه راجع به بزرگي و عظمت خدا! خيلي دلم ميخواست با شاگردان
« روح اله » از احساسم راجع به او سخن بگويم و سئوالاتي كه بنظرم بسيار
عجيب بود مطرح كنم ولي هيچگاه چنين شهامتي را پيدا نكردم !!
اولين باري كه « حاج آقا روح الله » با لحن توصيف ناپذير خود جواب
سلام مرا دادند و با چشمان نافذ و نگاه پرفروغشان بصورت من نگاه كردند
چنان قلب و روح مرا تسخير كردند كه بي اختيار شعر معلم مكتبخانه ام بر
زبانم جاري شد. گوئي اين همان چهره زيبائي است كه از مردان خدائي در
ضمير كودكانه ام نقش بسته بود و حالا او را در مقابل خود مي بينم ! آنروز
« حاج آقا روح الله » براي صرف نهار بمنزل شاگردشان آقاي حاج شيخ اكبر
هاشمي رفسنجاني آمده بودند. خوب بياد دارم وقتي كه « حاج آقا روح الله »
منزل را ترك كردند بين اهالي منزل و همسايگاني كه براي زيارت حاج « آقا
روح الله » به منزل آمده بودند ـ براي نوشيدن قطره اي از ليوان يا استكان و يا
خوردن ذره اي از ظرف « حاج آقا روح الله » ازدحام و شور و هيجاني بود.
گوئي همه مي خواستند با نوشيدن قطره اي و خوردن ذره اي از ظروف « حاج
آقا روح الله » شفاي دردهاي ناگفته خود را از خداوند تبارك و تعالي بگيرند.
مشاهده اين صحنه باز مرا بدوران كودكي و بازخواني گفته هاي زيباي معلم
مكتبخانه ام و زمزمه يكي ديگر از اشعار زيبايش كه مي گفت « شد طبيب من
بيمار مسيحا نفسي » باز گرداند و زماني طولاني خواستم رابطه اي منطقي بين
احساسات كودكانه ام و مشاهداتم برقرار كنم ! ولي مگر « دل » منطق ميشناسد
و براه منطق ميرود ! بعد از وقايع اين روز مدتها تلاش مي كردم بين آموزه ها
از معلم مكتبخانه ام و مشاهداتم رابطه برقرار كنم و زيبائي ذات اقدس الهي
را در زيبائي بندگانش ببينم ! و از « آثار زيبايش پي به زيبائي موثر » ببرم ! اما
دانسته هايم درباره خدا مانع از پذيرش تصوراتم در اين ارتباط ميشد و فقط
به عظمت روحي مخلوق بسنده كردم .
در روز دوازدهم خرداد ماه چهل و دو در ميان انبوه عزاداران حسيني كه
از اقصي نقاط كشور براي شنيدن سخنان « حاج آقا روح الله » در مدرسه
فيضيه قم تجمع كرده بودند حضور داشتم . بجرئت ميتوان گفت سخنان
آنروز « حاج آقا روح الله » در تاريخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي ايران
بي نظير بود. حاج آقا , شاه ملعون را مورد خطاب قرار داده و فرمودند : طلاب
ما را به ساواك ميبرند و از آنها تعهد ميگيرند كه راجع به سه موضوع
صحبت نكنند! آمريكا ـ اسرائيل و شاه !! و بعد اضافه فرمودند چه رابطه ي
بين شاه و اسرائيل و آمريكا است ! و خطاب به شاه فرمودند « مردك ! از
سرنوشت پدرت عبرت بگير!!... تو را بيرون مي كنم !!
وقتي كه اخبار و گزارشات رسانه هاي خارجي را درباره سخنان « حاج
آقا روح الله » شنيدم كه نوشته و گفته بودند با سخنان امروز حاج آقا روح
الله « پايه هاي سلطنت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي ايران لرزيد »
بي اختيار بياد تكيه كلام پرمعناي معلم مكتبخانه افتادم كه مي گفت « از آثار »
ميتوان پي به « موثر » برد. با خود گفتم پس قامت « حاج آقا روح الله » به
بلندي تاريخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي ايران است كه با سخنان
ايشان لرزيد و بخواست خدا بزودي فرو خواهد ريخت !
در بهمن ماه 1357 من سي و شش ساله بودم و در پاريس در محضر
« حاج آقا روح الله آنروز » و امام خميني امروز بودم . پس از فرار خاندان
پهلوي و بسياري از وابستگانش ـ امام اعلام كردند كه در اولين فرصت به
ايران باز خواهند گشت ! اعلام اين خبر طوفاني كم نظير در رسانه هاي گروهي
جهاني بپا كرد و هركس از ديدگاه خود توصيفي از رفتار و سخنان امام
خميني مي نمود.
« هر كسي از ظن خود شد يار او
وز درون او نجست اسرار او »
در اين ميان هفته نامه فرانسوي « اكسپرس » عكس بزرگ و مصممي از
امام خميني چاپ كرده بود و زير عكس جمله اي نوشته بود كه ترجمه آن اين
بود « مردي كه جهان را تكان داد! »

بي اختيار به ياد تكيه كلام معلم مكتبخانه ام افتادم كه مي گفت از « آثار
ميتوان پي به موثر برد » !!
گفتم اگر به اعتراف مخالفين اين رادمرد خدائي , جهان را تكان داده
است , پس خميني بزرگ است حداقل به بزرگي جهان ! و اينجا بود كه دانستم
واژه « كبير » براي او « صغير » است ! و بايد بدنبال واژگان ديگري بود تا بتوان
او را توصيف كرد!! و در ذهن خود بدنبال واژه اي ميگشتم كه بتوانم او را
توصيف كنم . به سراغ خاطرات دوران كودكي و واژگان معلم مكتبخانه ام
رفتم ولي اين بار او هم نتوانست به من مددي برساند!!
ساعت 7 صبح روز 14 خرداد ماه 1368, ـ گوينده راديو با صدائي
بغض آلود درحاليكه سخت ميگريست اطلاعيه اي را باين شرح قرائت كرد :
بسم الله الرحمن الرحيم
انالله و انااليه راجعون
يا ايتهاالنفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في
عبادي وادخلي جنتي
« روح بلند پيشواي مسلمانان و رهبر آزادگان جهان حضرت امام خميني
به ملكوت اعلي پيوست و دل مالامال از عشق به خداوند و بندگان رنج
كشيده صالحش از تپش افتاد. اما دلهاي دردمندي كه لبريز از عشق به
خميني است تا ابد خواهد تپيد. خميني روح خدا در كالبد زمان بود و روح
خدا جاودانه است . »
آنروز من در سن چهل و هفت سالگي و خود مسئول اداره راديو
تلويزيون بودم . شنيدن اين واژگان كه « خميني روح خدا در كالبد زمان بود و
روح خدا جاودانه است » پاسخ سئوال و يا واژگاني بودند كه دهسال در ذهنم
به دنبال واژگاني بودم كه امام خميني را توصيف كنم . بلي براستي خميني
روح خدا بود در كالبد زمان و روح خدا جاودانه است . و هيچ اهريمني
نخواهد توانست حتي غباري بر چهره زيباي روح خدا بنشاند. و او ميتواند
مصداق عيني اين آيه كريمه باشد « يريدون ان يطفئوا نورالله بافواهم و يا بي
الله الا ان يتم نوره ولو كره الكافرون . »
و اين جملات كه « دلهاي دردمندي كه لبريز از عشق خميني است تا ابد
خواهد تپيد » بار ديگر احساسات دوران مكتبخانه و جملات زيبا و ماندگار
معلم مكتبخانه ام را زنده كرد. و آن احساس پاك ... احساسي كه از درون يك
كودك ـ كودكي كه هنوز آلوده روزمرگي زندگي نشده است و دنياي خود را با
احساس خالص و بدون « حب » و « بغضها » و بدون تاثيرپذيري از مكتسبات
علمي ـ مقامي ـ مالي و روابط اجتماعي اعم از ديني يا زهدگرائي و فارغ از
« منيت ها » نظير احساس متقابل مادر نسبت به طفل شيره خواره كه پاكتر و
عميقتر از درياست !
چند روزي بي اختيار اين جملات را با انبوهي از غم كه بر فضاي جامعه
سايه افكنده بود زمزمه ميكردم . « او روح خدا در كالبد زمان بود و روح خدا
جاودانه است . » و خود را تسكين ميدادم و بجاودانگي خميني و آثار او
مي انديشيدم .
اما اين بار مرثيه اي بس سوزناك ولي حاكي از حقيقتي انكارناپذير
توجه ام را بخود جلب كرد :
« دريغا اي دريغا اي دريغا
خدائي سايه اي رفت از سر ما »
بي اختيار سراينده شعر و خواننده اين مرثيه را تحسين نمودم كه چگونه
زبان حال ياران امام ! نه اشتباه مي كنيم ملت ايران ـ نه ـ نه امت اسلامي و
آزادگان جهان را به شعر درآورده و با صوتي حزين خوانده اند!!
امروز بعد از گذشت 17 سال كه از آن روز هجران ميگذرد گوئي نه تنها
ياران او بلكه همه امت اسلامي و ملل دربند در صبحگاهان و شامگاهان اين
مرثيه سرشار از حقايق را زمزمه ميكنند.
« دريغا اي دريغا اي دريغا
خدائي سايه اي رفت از سر ما »
بلي قامت او بلندتر از تاريخ دو هزار پانصد ساله شاهنشاهي بود كه
تومار اين نظام ستمگري و ظالمانه را درهم پيچيد. عظمت او به بزرگي جهان
است كه او جهان را تكان داد! او روح خدا در كالبد زمان بود و جاودانه
است . او سايه خدا بر سر مستضعفان و رنج كشيدگان عصر خود بود و
ميخواست زنجير بردگي را از پاي گرفتاران در گرداب ظلمت باز كند و آنها را
براه نوراني خدا رهنمون گردد.
و در دوران زندگي اولياگونه خود با هر شيطان و شيطان صفتي مبارزه
كرد و براي ره پويان خود آثار ارزنده اي بجاي گذاشت كه تمسك و توجه به
آن مانع از انحرافات نفساني و وسوسه شيطان هواي نفس ميگردد. بحول و
قوه الهي در روزهاي آينده خاطرات و شناخت خود را از « حاج آقا روح
الله » خميني كبير = بت شكن زمان « امام خميني » و « سايه خدا » باستناد آثار
بجاي مانده از اين عبد صالح خدا و سيره اولياگونه او و با استعانت از
يادداشتهاي دوراني كه توفيق درك محضر مسيحاگونه اش را داشته ام به
مناسبت مسائل حادث براي تشنگان ادامه راهش به رشته تحرير درخواهم
آورد و انشاالله در همين جريده كه متعهد به راه امام خميني (رحمت الله
عليه ) مي باشد درج خواهد شد.
وما توفيقي الابالله عليه توكلت و اليه انيب ـ دهم خرداد ماه 1385 ـ
محمد هاشمي
و براي حسن ختام , اين جملات مقدمه گونه را با فرازهاي آخر
وصيتنامه سياسي الهي امام خميني پايان مي برم .
« با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا
از خدمت خواهران و برادران مرخص و بسوي جايگاه ابدي سفر ميكنم » .
براستي كه او روح خدا در كالبد زمان بود.

|
|
|
|
|
|