روزنامه جمهوري اسلامي 10/03/1385 صفحه مقالات

* ويژه هفدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي حضرت امام خميني ـ 5
خاطرات حجت الاسلام والمسلمين ناطق نوري از قيام 15 خرداد و امام خميني

* نگاهي به تاريخ و تحولات اخير فلسطين
ويژه هفدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي حضرت امام خميني ـ 5
خاطرات حجت الاسلام والمسلمين ناطق نوري از قيام 15 خرداد و امام خميني




اشاره :
از مجاهدت در راه به ثمر رسيدن نهضت امام خميني تا تلاش در جهادسازندگي براي كمك به مردم محروم و از صندلي وزارت كشور تا كرسي رياست قوه مقننه . از عضويت در جامعه روحانيت مبارز تهران تا ترويج مكتب امام حسين عليه السلام با نطق هاي گرم بر روي منبر...
اينها بخشهائي از عملكرد مردي را تشكيل ميدهند كه كارنامه نيم قرنه وي در خدمت به اسلام و ايران , برگهائي از تاريخ انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران را به خود اختصاص داده است , ناطق نوري .
همه اينها اما با يك لحظه انس با امام خميني قابل معاوضه نيستند. وقتي گرم صحبت درباره امام خميني مي شود و از 12 بهمن 57 بهشت زهرا و همراهي امام تا بيمارستان هزار تختخوابي آن روز و امام خميني امروز ميگويد , درخشش عجيبي را در چشمانش ميتوان ديد. او در گفتگو با ما از لحظات تاريخي روز 12 بهمن و روزها و سالهاي بعد از آن گفت و نگاه حكومتي امام در مسائل جاري كشور و برخورد آن يگانه دوران با فرصت طلبان و راهزنان عقيده ...
با ما در ضيافت اين تاريخي ترين لحظات , همراه باشيد. اطمينان داريم خواندن اين مصاحبه را كه شروع كنيد تا آخر آنرا خواهيد خواند.
ث اولين سئوال من اين است كه آشنايي شما با حضرت امام خميني از كجا شروع شد
بسم الله الرحمن الرحيم . من سال 1339 به قم رفتم براي ادامه تحصيل از همان سال با نام ايشان و خود ايشان آشنا شدم گرچه در آن زمان مرحوم آيت الله بروجردي در قيد حيات بودند و مرجع تقليد علي الاطلاق تشيع بودند ودرسشان درس شلوغ و پر طرفداري بود اما در حوزه قم مشهور بود كه هر كس يك درس جدي و سطح بالاتر بخواهد برود و بخواهد كار كند روي درسش , درس « حاج آقا روح الله » خوب است . در آن زمان امام نمي گفتند. گفته مي شد « حاج آقا روح الله » يا آقاي خميني . حقيقتا هم درس امام همين طور بود. اكثر فضلايي كه پركار بودند و جدي بودند براي درس و امروز هم نوعا از مراجع تقليد هستند وساير آقايان كه برخي در قيد حيات هستند و برخي رحلت كرده اند آنها هم نوعا از شاگردان امام بودند. فروردين سال 1340 شمسي آيت الله بروجردي از دار دنيا رحلت فرمودند . من در آن زمان جوان بودم . من آن موقع لمعه مي خواندم . دنبال اين بوديم كه بعد از فوت آيت الله بروجردي از كسي تقليد كنيم . از آقايان سئوال مي كرديم . من جمله از يكي از اساتيد ما كه من و جناب آقاي معزي كه امروز نماينده آيت الله خامنه اي در لندن هستند , در نزد او درس مي خوانديم . جناب آقاي زرندي بودند. آيت الله زرندي هم اكنون امام جمعه كرمانشاه هستند. ايشان در مدرسه فيضيه مقابل حجره خود ايستاده بودند. من و آقاي معزي از ايشان پرسيديم : ما از كي تقليد كنيم ايشان خيلي آهسته و با احتياط گفت : بيائيد داخل . رفتيم داخل حجره آقاي زرندي گفت : من نوشته هاي نوع آقايان علما را چه آنهائي كه در نجف هستند و چه در قم خوانده ام و ديده ام , هيچ كدامشان به جامعيت حاج آقا روح الله نيستند. اگر از من بپرسيد مي گويم از ايشان تقليد كنيد. جامعيتي كه ايشان دارد , هيچ كس ندارد. اين هم يك راهنما شد براي ما كه به سمت امام برويم واز ايشان تقليد كنيم . علاوه بر اين بعد از فوت آيت الله بروجردي , مبارزات شروع شد. انتخابات ايالتي و ولايتي شد و رژيم پهلوي شرط اسلام و مسلماني را براي منتخبين حذف كرد. امام و بقيه علما عليه اين تصميم شاه اقداماتي كردند , اما اقدامات امام خميني خيلي جدي بود. آغاز كننده مبارزه , امام خميني بودند. آشنايي با امام , مقلد بودن از امام , پرشور بودن خودمان كه طلبه پرشوري بوديم همه اينها اقتضا مي كرد كه برويم خدمت ايشان و با رهبري ايشان مبارزه را آغاز كنيم .
ث در دوراني كه امام خميني به تركيه و نجف تبعيد بودند , شما آيا خاطرات ويژه اي از آن دوران داريد
من تركيه و نجف خدمت امام نرفتم . اما فرانسه رفتم . خاطره اي كه از دوران تبعيد ايشان در نجف دارم اين است كه ايشان وقتي نجف بودند ما در تهران مشغول فعاليتهاي سياسي بوديم . معمولا رصد مي كرديم وقتي ايشان اعلاميه اي در نجف صادر مي كنند , اعلاميه هايشان را چاپ و توزيع كنيم . من يكي از كساني بودم كه اعلاميه هاي امام را در تهران چاپ مي كردم . با چاپخانه اي در تهران ارتباط داشتم . سال 1346 دستگير شديم . چاپخانه هم لو رفت . دو تا اعلاميه در سال 46 امام فرستاده بودند . يكي خطاب به بازاري ها و يكي ديگر خطاب به علما و روحانيت . آن اعلاميه كه خطاب به روحانيت بود را چاپ كرديم . منتهي امام پيغام داده بودند كه اول آن اعلاميه اي توزيع شود كه خطاب به بازاريان است , بعد اعلاميه خطاب به روحانيون چاپخانه اي كه من ارتباط داشتم , صفحه ماشين چاپش كوچك بود. اعلاميه در قطع بزرگ را نمي توانست چاپ بكند. قم رفتيم نشد. اصفهان رفتيم نشد. كرمان رفتيم نشد. در همين گير و دار كه معطل بوديم لو رفتيم . ما را دستگير كردند و اعلاميه ها هم لو رفت .


يك بار در صدد بودم اجازه امور حسبيه را از امام بگيرم . توسط مرحوم آيت الله ايرواني (آقاي سيد عبدالمجيد ايرواني ) كه ايشان با امام مكاتبه داشتند موضوع را مطرح كردم . امام نامه اي را براي آيت الله ايرواني فرستادند و اسم مرا هم بردند و فرموده بودند كه ايشان هم ا جازه امور حسبيه دارند. آن كسي كه در مبارزات و دوران تبعيد ما با ايشان كار مي كرديم مرحوم آيت الله رباني شيرازي بودند. من و آقاي سيد صادق زيارتي معروف به روحاني , كه كتاب نهضت امام خميني را نوشته اند. همرزم بوديم . در آن پرونده اي كه من گير افتادم , اسم ايشان هم لو رفته بود كه مرا گرفتند و خوشبختانه ايشان فرار كرد و رفت نجف و در نجف بود تا با امام برگشتند ايران در سال .1357 آن كسي كه ما با او ارتباط داشتيم و اعلاميه هاي امام را نوعا از او مي گرفتيم مرحوم آيت الله رباني شيرازي بود.
ث حالا كه اسم مرحوم آيت الله رباني شيرازي آمد , در باره شخصيت ايشان هم كمي بفرمائيد. خاطراتي از ايشان داريد
آقاي رباني شيرازي از علما و محققين بودند. صاحب تاليفات و تحقيقات هستند. وسايل الشيعه را اولين بار ايشان تصحيح كردند. در مبارزه هم خيلي شجاع بودند. واقعا شجاع بودند. يكي از شخصيت هايي كه ما در مبارزه بعد ازامام خميني از ايشان الگو مي گرفتيم آيت الله رباني شيرازي بودند. آقاي رباني شيرازي غير از خدا , از هيچ كس نمي ترسيد.
ث با مرحوم آيت الله رباني شيرازي چگونه آشنا شديد
ما در قم جزو طلبه هاي پرشور و انقلابي بوديم . ايشان هم چون در مبارزه بودند به طور طبيعي دنبال به تور انداختن افراد پرشور وانقلابي بود. من و آقاي زيارتي و... وقتي با ايشان آشنا شديم ديديم خوب انتخابي كرده ايم . ايشان شجاعت داشت , صراحت داشت . فهم او در مسايل سياسي بسيار بالا بود. زندان هم كه رفتند , هم بندهايشان همين تعريف ها را از ايشان مي كردند. از خصوصيات ايشان اين بود كه با هيچ كس رودربايستي نداشت . جريان نفاق را خيلي زودتر از بقيه فهميده و شناخته و افشا كرده بود. هم جريان نفاق را و هم جريان دگر انديش ها. گروه هاي ملي ـ مذهبي را يكي از كساني كه معتقد به اينها نبود. روي من هم ديدگاه هاي ايشان حسابي اثر گذاشته بود. مرحوم آيه الله رباني شيرازي بود.
خاطره ديگر كه از ايشان دارم اين است كه وقتي امام رحمت الله عليه آمدند مدرسه علوي , ايشان مرا صدا زد. پادگان جمشيديه , پادگاني بود كه هويدا و نصيري و... آنجا زنداني بودند. ايشان فرمود : من اطلاع دارم كه در پادگان جمشيديه يك صندوق نسوزي هست آنجا كه اجناس قيمتي وجود دارد و شما برويد و آن صندوق را بياوريد . روز 22 بهمن در آن شلوغي مدرسه علوي اين موضوع را مطرح كردند. من چون ايشان را خيلي دوست داشتم در همان شلوغي يك وانتي را آماده كردم , با يك راننده از بچه هاي مدرسه علوي . رفتيم پادگان جمشيديه . به بچه هاي پادگان جمشيديه كه از دوستان و آشنايان و مبارزين بودند گفتم كه يك چنين صندوقي هست . رفتيم صندوق را آورديم . صندوق نسوز بزرگي بود. با زحمت آورديم مدرسه علوي و تحويل آقاي رباني شيرازي داديم .
نكته دوم اين بود كه وقتي امام تصميم گرفتند دولت موقت را معرفي كنند يكي از كساني كه سخت مخالف بود كه بازرگان نخست وزير بشود و اينها روي كار بيايند مرحوم رباني بود. من يادم هست كه با صداي بلند به امام مي گفت كه اين كار , كار صحيح نيست . خيلي صراحت داشت . ايشان انتقاد داشت و مي گفت : اينها صلاح نيست بشوند مصدر كار.
ث چه تاريخي رفتيد فرانسه
سال 1357 شمسي . در دهه محرمي كه امام آن اعلاميه معروف ماه محرم ماه غلبه خون بر شمشير است را صادر كردند و عاشوراي آن محرم به تهران برگشتم و قطعنامه راهپيمايان عظيم روز عاشورا در ميدان آزادي را خواندم .


ث چند روز فرانسه بوديد علت سفر شما به فرانسه چه بود
علتش اين بود كه مرحوم شهيد بهشتي (رحمت الله عليه ) ماموريتي به من داد تا من بروم لبنان . من با يكي از دوستانم رفتيم لبنان .
ث براي چي
در منطقه نبطيه , يك صندوق قرض الحسنه اي تاسيس شده بود كمك مالي برديم به آنجا براي شيعيان جنوب لبنان .
رفتيم سوريه . ما كه نمي دانستيم كجا بايد برويم . به كي بايد خودمان را معرفي كنيم . مرحوم شهيد بهشتي فرمودند : شما برويد سوريه , زينبيه كه رسيديد يك جواني مي آيد جلو. شما را مي شناسد , اما شما او را نمي شناسيد. مي آيد جلو. مثل فلسطيني ها چفيه بسته . خودش را به نام حميد معرفي مي كند. اگر خودش را به نام حميد معرفي كرد شما اطمينان كنيد وبا او برويد. ما هم رفتيم زينبيه وسرگردان ايستاده بوديم , ديديم كه يك جواني آمد جلوو چفيه اش را يك خرده كنار زد و گفت : من حميد هستم . سلام و عليك كرد. چفيه را كه زد كنار , ديدم همين علي آقاي جنتي است . آقازاده آيت الله جنتي كه الان معاون وزير كشور است . ايشان را مي شناختم , چند روزي سوريه بوديم تا مقدمات رفتنمان به لبنان فراهم شد. اعلاميه معروف امام (اعلاميه خون بر شمشير پيروز است ) آنجا به دست ما رسيد. ما در همان سفر ديديم كه به ديوارهاي بيروت نوشته اند : سيغلب الدم علي السيف . يعني : خون بر شمشير پيروز است . معلوم شد كه آن شعار اعلاميه امام را گرفته اند و به در و ديوار بيروت نوشته اند. اعلاميه آن روز امام فضاي سوريه و لبنان را كاملا به هم ريخته بود. ما وقتي رفتيم لبنان با يك تاجر شيعه رفتيم جنوب لبنان . البته اينجا لازم است كه يادي هم از جناب آقاي جلال الدين فارسي بكنيم . ما به بيروت كه رفتيم آقاي جلال الدين فارسي آنجا بودند. كارت الفتح داشتند. يك شب ميهمان ايشان بوديم . با ايشان جنوب لبنان رفتيم . با اتومبيل ايشان و رانندگي ايشان . آن تاجر شيعي به صيدا كه رسيديم (نزديك جنوب لبنان ) ديدم شروع كرد به گريه كردن . گفتم : چرا گريه مي كني گفت : من 70 سالم است . حداقل 50 سال است كه بين نبطيه و بيروت رفت و آمد دارم , هيچ گاه نديدم در محرم در صيدا سياه پوش بكنند و بيرق و پرچم امام حسين (ع ) بزنند. صيدا منطقه سني نشين است . امسال (سال 1357 ) مي بينم كه اين منطقه براي امام حسين (ع ) پرچم و سياهي زده اند واين به بركت آقاي خميني است و اين اثر اعلاميه سيغلب الدم علي السيف (خون بر شمشير پيروز است ) مي باشد. رفتيم و برگشتيم و ماموريت محوله را انجام داديم و من از همان بيروت رفتم پاريس . در منزل يكي از آقايان , شب را مانديم . برادري در پاريس بود به نام آقاي سنايي . يك فولكس استيشن داشت و مامور بود كه مردم را از پاريس ببرد نوفل لوشاتو. آقاي سنايي الان وزارت خارجه هست . صبح ما به اتفاق ايشان رفتيم نوفل لوشاتو. دو روز بيشتر در فرانسه نماندم . علتش هم اين بود كه بايد براي راه پيمايي عاشورا بر مي گشتم تهران . خدمت امام رسيدم . حالا بد نيست كه به شما يك نكته اي را بگويم . من خواسته اي از امام در آن ملاقات نوفل لوشاتو داشتم . خدمت امام كه رسيدم گفتم من يك سئوال خصوصي دارم . ايشان فرمودند : بفرمائيد. به ايشان گفتم : در تهران نيروهاي ارتش در خيابانها مستقر هستند , ريوهاي ارتش هستند. اگر از خانه اي صداي الله اكبر بلند شود اينها به رگبار مي بندند. مثلا در خيابان غياثي تهران يك خانه اي را كه تكبير مي گفتند ساكنين خانه را به رگبار بسته بودند ويك نفر در آن خانه شهيد شده . ادامه دادم : خيلي اين گاردي ها و ارتشي ها دارند رعب ايجاد مي كنند با استقرارشان در ميادين . يك اجازه از شما مي خواهم كه بتوانيم يكي از اين ماشين هاي ريوي گاردي ها را منفجر كنيم . ايشان كمي مكث كرد و فرمود : نمي توانم اجازه بدهم . من ادامه دادم : آقا , اينها مردم را مي زنند , مي كشند. يكدونه از اينها را ما بزنيم , اينها حساب دستشان مي آيد. خلاصه اصرار كردم . امام فرمودند : كي مي خواهي بروي تهران گفتم : فردا. فرمود : موقع رفتن بيا اينجا. قبل از اينكه بيايم تهران رفتم خدمت ايشان . امام فرمودند : من ديشب خيلي فكر كردم . نمي توانم به شما اجازه بدهم .
علت اين كار امام خيلي زيباست . امام در ادامه فرمودند : اين جوانهايي كه در اين ريوها نشسته اند , اين سربازها فرزندان ما هستند. اينها بچه هاي ما هستند. از كجا معلوم كه سران رژيم شاه و ارتش به اينها دستور بدهند , اينها اطاعت بكنند. اينها بچه هاي ما هستند.
اين حرف امام خيلي مرا منقلب كرد و براي من درس شد. الان هم كه اين خاطره را براي شما نقل مي كنم باز منقلب مي شوم .
من هشتم محرم آن سال وارد تهران شدم و نهم و دهم محرم (تاسوعا و عاشورا) در آن راه پيمائيهاي عظيم شركت كردم .
ث روز ورود امام خميني به تهران شما از نزديك با امام بوديد. مسايل و يا خاطراتي داريد كه از آن روز تا بحال نگفته باشيد


من در ماشين توانيز بودم . ما جلو بوديم . ماشين تلويزيون پشت سر ما بود , ماشين امام خميني هم پشت سر ماشين تلويزيون بود. وارد بهشت زهرا كه شديم من ديدم ماشين تلويزيون نمي آيد. هي اشاره مي كردم كه بيا. اون هم اشاره مي كرد به پشت سرش . نمي فهميدم چه مي گويد. در همين گير و دار , من در را باز كردم و پريدم پايين . رفتم از ماشين تلويزيون پرسيدم : چرا راه نمي آئيد گفت : ماشين پشت سري ما راه نمي آيد. رفتم ديدم ماشيني پيدا نيست . يك تپه انسان بود. با يك زحمتي رفتم روي كاپوت ماشين امام . معلوم شد مردم ريخته اند , روي كاپوت و كاپوت فشار آورده بود روي پروانه و پروانه هم رادياتور را سوراخ كرده بود و بالاخره ماشين خفه شده بود. بنابر اين ماشين امام شده بود يك تيكه آهن و نمي توانست راه برود. توي همين گير و دار يك هلي كوپتر نشست . من در مدرسه رفاه كه بودم شنيده بودم كه يك هلي كوپتر هم پيش بيني شده است . وقتي هلي كوپتر نشست يقين كردم كه اين همان هلي كوپتر مورد نظر كميته استقبال از امام خميني است . بنابر اين از مردم خواستم كه اين ماشين را هل بدهند طرف هلي كوپتر. فاصله ماشين تا هلي كوپتر از اين خانه تا سر كوچه خودمان بود. اين يك خرده راه يك ساعت , يك ساعت و نيم طول كشيد. چون مردم از جلو هم هل مي دادند و نمي گذاشتند اتومبيل حركت كند. بالاخره خدا كمك كرد و ماشين رسيد به هلي كوپتر. ايستاديم بغل هلي كوپتر. ماشين از سمت راننده جلوي در هلي كوپتر قرار گرفت . آقاي رفيق دوست پياده شد. آقاي رفيق دوست بيهوش شد وايشان را بردند. ديگه ما آقاي رفيق دوست را نديديم . من دست امام را گرفتم واز سمت راننده آوردم توي هلي كوپتر. سوار شديم رفتيم بالا. خلبان سرگردي بود از نيروي هوايي به نام آقاي سيدين . مردم به هلي كوپتر آويزان شدند و سرگرد سيدين به ما گفت مردم آويزان شده اند به هلي كوپتر و اگر من بلند شوم احتمال خطر و آتش سوزي هست . بالاخره هلي كوپتر بلند شد. دوري زديم . خلبان گفت : آقا , بهشت زهرا شلوغ است و نمي شود نشست , برويم مدرسه رفاه . گفتم : آقا , حضرت امام از پاريس آمده اند و قطعه 17 بايد سخنراني كنند . مردم منتظر هستند , كجا مي روي برو قطعه .17 بالاخره سرگرد سيدين آمد و در قطعه 17 نشست . من به حضرت امام گفتم آقا شما پايين نيائيد. حاج احمد آقا هم بود. عبا و عمامه هم از سرم افتاده بود. آمدم به بچه هاي كميته استقبال گفتم شما دستهايتان را به هم گره بزنيد ويك دالان درست كنيد تا امام را از هلي كوپتر پياده كنيم و ببريم به سمت جايگاه . چون جمعيت زياد بود از زير داربست امام را آوردم به جايگاه . حوادث بعد از سخنراني هم جالب است . وقتي سخنراني امام تمام شد , آمدند به سمت هلي كوپتر كه سوار شوند , هلي كوپتر بلند شد. احساس خطر كرد. ما مانديم در وسط . جمعيت فشار آوردند و عمامه از سر امام افتاد. ارامش امام در آن لحظه كه عمامه از سرشان افتاد عجيب بود. عكس آن صحنه وجود دارد. امام در آن عكس ودر آن حالت آرامش عجيبي دارند. در آن شرايط من يقين كردم كه امام از دنيا رفت . چون از من هم كاري بر نمي آمد. يك نفر بودم با اين همه جمعيت . بالاخره امام را برگردانديم به جايگاه . در جايگاه 20 دقيقه ايشان حالشان خوب نبود. پاي چشمشان كبود شده بود. عبا را روي سرشان كشيديم تا امام استراحتي بكنند . بعد از 20 دقيقه آمبولانسي را كه متعلق به شركت نفت شهرري بود تهيه كرديم . امام را از در عقب سوار آمبولانس كرديم . عباي ايشان در جمعيت گير كرد , هنگام سوار شدن به آمبولانس . ما ديديم كاري نمي توانيم بكنيم . عبا را كندم و پرت كردم طرف مردم . حاج احمد آقا هم سوار آمبولانس شد. من هم كنار دست راننده آمبولانس نشستم . دستم را گذاشتم روي آژير و حركت كرديم . من پشت بلندگو مي گفتم : آقايان , خانمها كنار برويد يكي از علما حالشان به هم خورده , ما بايد ايشان را به بيمارستان برسانيم . هيچ كس نمي دانست سرنشين آمبولانس كيست . از بهشت زهرا آمديم بيرون . هلي كوپتر ما را مي ديد و تعقيب مي كرد. يك دفعه در يك فرعي و محوطه خاكي نشست . ما هم پيچيديم آنجا. سوار هلي كوپتر شديم و هلي كوپتر بلند شد. گفتيم : كجا برويم . سرگرد سيدين خيلي به امام علاقه مند بود گفت : بريم نيروي هوايي گفتم : جناب سرگرد مي خواهي ما را توي لانه زنبور ببري . گفتم : شما مي توني به بيمارستان هزار تخت خوابي بروي خنديد و گفت : اونجا كه جاي خود داره . هر كجا بگي مي رم . خيابان پهلوي (ولي عصر فعلي ) هم بگي مي رم . وقتي گفتم بيمارستان هزار تخت خوابي , همين سرگرد سيدين به من گفت : اين بيمارستان را مردم اسمش را گذاشته اند بيمارستان امام خميني . مال خود آقا است .
ث از جناب سرگرد سيدين خبر داريد
بله . وزير كشور بودم يك بار با او ملاقات كردم . يك بار ديگر هم جاي ديگر ديدمش . مصاحبه هم باهاش كرده اند و تقريبا همين مسايل را گفته اند. الان ازش خبر ندارم .
آمديم بيمارستان هزار تخت خوابي . هلي كوپتر نشست و ما آمديم سوار ماشين پيكان شديم . ماشين من در اطراف بيمارستان هزار تخت خوابي پارك بود. من , امام خميني و مرحوم حاج احمد آقا خميني بوديم . مانده بوديم كجا برويم . امام در اينجا هم هوشياري زيادي از خود نشان دادند. من در ماشين گفتم : برويم منزل ما. حاج احمد آقا گفت : بريم جماران . چون آقاي امام جماراني رفيق مرحوم حاج احمد آيا بود. امام حواسش خيلي جمع بود فرمود : برويم منزل آقاي كشاورز , از بستگان آقاي پسنديده . گفتيم : خانه آقاي كشاورز كجاست احمدآقا گفت : فقط مي دانم كه در خيابان شميران قديم در خيابان انديشه است . كدام انديشه هم نمي دانم . اما اگر برويم آنجا از علائم كوچه ها مي توانم بفهمم كجاست .
ما آمديم رو به روي مولن روژ كه الان شده سينماصحرا و احمدآقا از ماشين پياده مي شد و از مردم سئوال مي كرد , خيابان انديشه كجاست . بالاخره خانه آقاي كشاورز را پيدا كرديم . در خانه را زديم . پيرزني آمد دم در. هيچ كس خانه نبود. همه رفته بودند بهشت زهرا. پير زن وقتي امام را ديد نزديك بود سكته كند. باورش نمي شد. وارد خانه آقاي كشاورز شديم . اول يك نماز جماعت سه نفره خوانديم . ناهار هم نان و پنير و كره خورديم . هر سه نفر ما هم عبا نداشتيم . من رفتم منزل امام جماراني و عبا آوردم . همه امام را گم كرده بودند. همه پيگير اين موضوع بودند كه بفهمند اين هلي كوپتر امام را كجا برد. بعضي از اعضاي كميته استقبال امام كه از اعضاي نهضت آزادي بودند , تماس مي گيرند با دفتر نخست وزير وقت بختيار. آنها هم گفته بودند كه ما رد آقا را تا بيمارستان هزار تخت خوابي داريم , اما از آنجا به بعد ما هم گم كرده ا يم . احمد آقا از خانه آقاي كشاورز به مدرسه رفاه زنگ زد به حسين آقاي خميني فرزند شهيد حاج آقا مصطفي خميني گفت كه ما منزل آن كسي هستيم كه در بهشت زهرا تو بغل دستش ايستاده بودي . نگفت كجا هستيم كه شنود تلفن مشكلات ايجاد كند.
ث در دوراني كه شما وزير كشور بوديد , مقاطعي بوده كه شما مستقيما با امام خميني مشورت و مذاكره مي كرديد , يكي دو نمونه از آن مشورتها و پاسخهاي امام به مسايل و سوالات مربوط به وزارت كشور را بفرمائيد.
امام خميني به همه مسئولين لطف داشتند. بنده هم مثل بقيه مسئولين مورد عنايت و محبت امام بودم . من سعي مي كردم كمتر مزاحم اوقات شريف امام بشوم . اما بعضي از مواقع لازم بود كه هم از نظر شرعي و هم از نظر سياسي از امام سوالاتي بكنم . دو سه تا نكته را در رابطه با اين سوالتان خدمتتان عرض مي كنم .
يك : من خدمت امام رسيدم و گفتم اين مردم در اطراف تهران ساخت وسازهاي غيرمجاز مي كنند. ما نبايد بگذاريم اينها ساخت و سازهاي غيرمجاز بكنند. ايشان فرمود : خوب ! از اول نگذاريد بسازند. گفتم : اينها شبانه مي سازند. فرمود : شب هم مامورين كشيك بگذاريد. گفتم : روزهاي تعطيل مثل جمعه ها مي سازند. فرمود : روزهاي تعطيل هم مامور بگذاريد. بالاخره كاري بكنيد كه اصلا نتوانند بسازند. گفتم : آقا , اينها با گچ و خاك مي سازند. يك زيلو آويزان مي كنند , روي خاك دستي دو تا ديوار مي رود بالا , يك سقف مي رنند و يك گهواره بچه را مي گذارند وسط . اين كارشان است . اين را كه گفتم ; امام فرمودند : جلوي اين گونه ساخت و سازها را ميگريد , اما خسارتشان را بايد بدهيد. خسارت همان گچ و خاك و زيلو و...
يك بار هم ايشان توسط مرحوم حاج احمد آقا خميني پيغام دادند. ماجرا از اين قرار بود كه نيروهاي افراطي مشهور به حزب اللهي مي ريختند به خيابانها بويژه خيابان ولي عصر , با بدحجابها برخوردهاي غلط , تند و خشن مي كردند. حالا وارد جزئيات نمي شوم . من مسئول امنيت كشور هم بودم و از آن طرف , موضوع هم تظاهرات حزب اللهي ها و عناصر تندرو مذهبي و انقلابي بود. آن طرف ديگر هم بحث بدحجابي بود. امام توسط مرحوم حاج احمد آقا به من پيغام دادند : اين هرج و مرج چيه , اينها را جمعشان كن . برخورد كنيد.


معناي پيغام اين بود كه بايد با عناصر به ظاهر حزب اللهي و تندرو برخورد مي كرديم . من هم برخورد كردم . مفصل هم برخورد كردم . دستگير مي كرديم . همه هم بچه هاي خودي بودند. چاره اي جز دستگيري نداشتيم . بابت اين موضوع عليه من خيلي جوسازي كردند. فلاني طرفدار بدحجابي است و بچه حزب اللهي ها را دستگير مي كند و از اين قبيل شايعات ...
من دستور مستقيم حضرت امام خميني را اجرا مي كردم .
نكته سوم استيضاح من بود. وقتي مرا در مجلس استيضاح كردند خبردار شدم كه امام آن روز را از طريق راديوي دستي شان در جريان مذاكرات مجلس قرار داشتند. جناب آقاي رسولي محلاتي مي گفتند كه امام آن روز در جريان تمام مذاكرات مجلس قرار داشت . استيضاح كه تمام شد و من راي آوردم , يكي دو هفته بعد خدمت ايشان رسيدم تا وارد اتاق شدم امام فرمود : قوي دفاع كرديد. خيلي قوي دفاع كرديد. خيلي مرا تشويق كرد.
يك بار هم دوران قبل از وزارت كشور بود. نماينده امام در جهادسازندگي بودم .
آن موقع هم به من فرمودند : كه در شهر گنبدكاووس بچه ها خيلي تند عمل مي كنند. خيلي با مردم تند برخورد مي كنند. امام آن روز از دست برخوردهاي تند و خشن بچه هاي جهادسازندگي در گنبدكاووس عصباني بودند.
من نماينده ايشان بودم و اين حرف امام خيلي به من برخورد. فوري رفتم گنبدكاووس و ديدم بله . خبر امام درست است . بچه هايي كه سمپاتي به فرقه منافقين داشتند برخورد خشن و غيراسلامي مي كردند. برخورد كردم و بالاخره توانستم تندروي هاي بي ملاكي را كه بعضي ها نسبت به مردم داشتند جمع و جور كنيم . امام واقعا دقت عجيبي نسبت به مسايل داشنتد.
ث امام خميني تذكر خصوصي به شما نداشتند
بله . يك بار. من خيلي كار مي كردم و تحرك زيادي داشتم . آقاي رسولي محلاتي (پدر خانم بنده ) شكايت مرا به امام كرده و گفته بودند , آقاي ناطق به زندگي شخصي اش كمتر مي رسد. شما ايشان را نصيحت كنيد به خانه و زندگي نمي رسد. هميشه در شهرستانها و استانها است . يك بار كه خدمت امام رفتم , با يك لبخندي به من فرمودند : كار خوب است , اما بالاخره زن و بچه هم حق دارند من فهميدم كه آقاي رسولي محلاتي شكايت مرا به امام برده است .
ث از برخورد امام با مدعيان ملاقات باامام زمان (عج ) , مدعيان مهدويت , كساني كه ادعاهاي اخبار غيبي داشتند چگونه بود خاطره اي داريد
بله . از مدرسه علوي و روزهاي اوج انقلاب , بين 12 تا 22 بهمن كه مردم براي ملاقات با امام مي آمدند چند خاطره دارم . صبحها معمولا مردها مي آمدند و بعد از ظهرها خانمها مي آمدند. خاطره اولم اين است كه يك روز ديدم دو نفر كه يكي سيد و ديگري , پالتويي , عرقچين به سر و قيافه كاملا متدين . خيلي مضطرب و هيجان زده مرا خواسته بودند. من بسراغشان رفتم گفت : ما يك كار خصوصي با شما داريم . گفتم : بفرمائيد كار خصوصي تان را بگوييد. گفتند : ما در كار علوم غريبه هستيم . سحر و جادو و ... ما خبردار شده ايم كه عليه امام سحر كرده اند. ايشان را جادو كرده اند و ايشان همين روزها مثل شمع آب خواهد شد و از دنيا مي رود و ما باطل اين سحر را داريم . ما بلديم بدلش را بزنيم . گفتم : خوب ! بدلش چيه گفتند : ما بايد به خود امام بگوييم . دستوري دارد , دعايي دارد. جايي بايد نوشته شود و...
خود من هم ذاتا خيلي به اين جور چيزها اعتقادي ندارم , اما به قول ما طلبه ها چون محتمل قوي است گرچه احتمال ضعيف است , آدم به ذهنش مي رسد كه نكند از هزار احتمال يك احتمال درست باشد و ما بيخودي تعلل بورزيم . من رفتم خدمت امام . گفتم : حضرت امام , دو نفر آمده اند كه من يكي از آنها را مي شناسم . اينها آمده اند و خيلي نگران هستند مي گويند عليه شما سحر كرده اند. امام همين طور كه نشسته بودند , دستشان روي زانويشان بود. لبخندي زدند و دستشان را به علامت نه به سمت من حركت دادندو فرمودند : من خودم باطل السحر هستم .
خاطره دوم من اين است كه در اين ملاقاتهاي عمومي مردم با امام خميني در مدرسه علوي ما ديديم كه اين خانمها مي آيند. هجوم زنها به مدرسه خيلي زياد بود. با اينكه بهمن ماه و فصل سرما بود , اما به قدري فشار جمعيت زياد بود كه مامورين مجبور مي شدند گاهي شيلنگ آب روي جمعيت بگيرند تا جمعيت خفه و بيهوش نشوند . روز اول ما حدود 600 نفر زن كه بيهوش شدند داشتيم . روز دوم آمار به 700 نفر رسيد . ما ديديم زنها مي آيند و بيهوش مي شوند و زمين مي افتند. علاوه بر اينها از نظر امنيتي هم مشكل داشتيم . نگران بوديم در ميان اين جمعيت فشرده خانمها , يكي زير چادر نارنجك بياورد. من رفتم نزد امام و خيلي جدي گفتم : حضرت امام اين خانمها مي آيند غش مي كنند . مي خورند زمين , 600 تا غش كرده داشتيم . دستشان مي افتد بيرون , حجابشان كنار مي رود. مرد هست . نامحرم هست . اجازه بفرمائيد ما ملاقات زنها را تعطيل كنيم .
امام يك مرتبه رو كرد به من و جمله عجيبي گفتند. ايشان يك دفعه خيلي جدي به من فرمود : شما گمان مي كنيد من و شما شاه را بيرون كرديم همين زنها شاه را از مملكت بيرون كردند. دو تا سه بار اين قسمت آخر حرفش را تكرار كرد. همين ها شاه را بيرون كردند و در آخر خيلي محكم تر فرمود : نه خير.و بالاخره اجازه ندادند ملاقات خانمها تعطيل شود.

نگاهي به تاريخ و تحولات اخير فلسطين




دكتر علي اكبر ولايتي
در اوت سال 1897 اولين كنگره صهيونيست ها به دعوت تئودور هرتزل روزنامه نگار يهودي اطريشي در شهر « بازل » سوئيس تشكيل شد و مصوبه آن جلسه به دست آوردن سرزميني براي اسكان يهوديان بود . در سال 1916 درحاليكه هنوز جنگ اول جهاني ادامه داشت , نمايندگان انگليس و فرانسه , آقايان سايكس و پيكو , در رابطه با تقسيم غنائم خاورميانه اي امپراطوري عثماني , قرارداد محرمانه اي را منعقد كردند كه در تاريخ به نام همين دو نفر ثبت شده است (قرارداد سايكس ـ پيكو) بر پايه آن قرارداد , سرزمين فلسطين سهم دولت انگليس شد.
در سال 1917 « بالفور » وزير خارجه انگليس , طي اعلاميه اي , تاسيس يك حكومت يهودي در سرزمين فلسطين را وعده داد. در پايان جنگ اول , « جامعه ملل متحد » قيمومت انگليس را بر سرزمين فلسطين تصويب كرد.
مهاجرت و به عبارت درست تر كوچ دادن يهوديان از سراسر جهان بخصوص شرق اروپا و كشورهاي اسلامي به فلسطين , در فاصله دو جنگ جهاني و در جريان جنگ دوم و سالهاي اوليه پس از آن آغاز شد و سرعت گرفت . اشغال تدريجي فلسطين توسط مهاجران يهودي در فاصله دو جنگ جهاني , با كارگرداني انگليس , خود حاصل طراحي هاي طولاني و سابقه دار است . حتي در زمان حكومت سلطان عبدالحميد عثماني , گروهي از يهوديان به او پيشنهاد كردند كه سرزمين فلسطين را به آنان بفروشد! سلطان در جواب آنها جمله اي گفت كه يكي از فرازهاي ماندني تاريخ معاصر شد. نقل تقريبي جمله مزبور اين است .
« تاكنون نشنيده ايم كه يك موجودي را كه هنوز حيات دارد كالبد شكافي كنند! »
شايد اين جمله كنايه اي بود از عنوان معروفي كه در قرن نوزدهم , اروپائيان به امپراطوري عثماني داده و آن را « مرد بيمار اروپا » لقب داده بودند. بتدريج گروههاي تروريستي توسط اشخاصي مثل شارون و مناخيم بگين تشكيل شد كه ماموريتش قتل عام سكنه بي گناه فلسطين و كوچ دادن آنها از سرزمين آبا و اجداديشان و زمينه سازي براي غصب سرزمين ها و اسكان مهاجرين يهودي در زمين هاي غصب شده بود. اينكه يهوديان ابتكار اين عمل را در دست داشتند يا دولت هاي غربي و مشخصا " انگليس و آمريكا , با كمك به تاسيس حزب صهيونيست , از بستر مظلوميت تاريخي قوم يهود در جوامع اروپائي به بهانه جبران آن ظلم سواستفاده كرده و در جهت تاسيس يك حكومت جعلي و استخوان لاي زخم در متن دنياي اسلام يك كار دو منظوره انجام دادند كه از سوئي مانع از تقويت , همبستگي و يكپارچگي جهان اسلام شدند و موجب فرسايش مزمن ثروت مسلمانان براي خريد اسلحه و تقابل نظامي شده و از سوي ديگر امكانات مادي و انساني جوامع يهودي عالم بخصوص غرب را صرف تاسيس و تقويت اين حكومت كنند و خود همواره به عنوان مصلح , نقش ميانجي و ملجا دائمي براي دو طرف داشته باشند , نيازمند بحث مستوفائي است كه اين مقاله ظرفيت پرداختن به آن را ندارد.
از سال 1948 تاكنون , يعني قريب 60 سال است كه اين زخم ايجاد شده و به تدريج كهنه و سرطاني و بلاي جان مسلمانان گرديده و همچنين عموم جامعه يهوديان عالم نيز متضرر شده اند . يهوديان قريب 1400 سال با مسلمانان زندگي مسالمت آميز داشته و حتي در شكل گيري تمدن اسلامي نقش داشتند و همواره دانشمندان آنها مورد احترام و مردم عادي آنها هم مورد حمايت بودند. اندوهگين شدن شديد اميرالمومنين (ع ) به دليل اينكه خلخال از پاي زن يهوديه به عنف درآوردند , از نمونه هاي مثل زدني تاريخ اسلام در حمايت از اهل كتاب , از جمله يهوديان است . ولي امروز با طراحي غربي ها بخصوص در شكل دهي « معاهده سايكس ـ پيكو » و « اعلاميه بالفور » تلاش كرده اند كه تخم نفرت را در بين جوامع يهود و مسلمان بكارند.




به هرحال , اين طرح شيطاني را ابداع و اجرا كردند و سالهاي طولاني است كه از آن بهره استعماري مي برند.
چهار جنگ تمام عيار در سال هاي 1948 , 1956 , 1967 و 1973 به اعراب و مسلمانان تحميل شد. در فواصل اين جنگ ها و از آن پس نيز , درگيريهاي محلي و زد و خوردها و تخريب هاي منازل فلسطيني ها , آواره كردن و غصب سرزمين هاي آنها ادامه يافته است .
در طي سالهاي طولاني , دنياي غرب به شمول شوروي سابق , كم يا بيش , مستقيم و يا غيرمستقيم , در صحنه هاي بين المللي و دوجانبه از اين ظلم عظيم بر دنياي اسلام حمايت كردند و اين حمايت كماكان ادامه دارد.
يك دسته از اقدامات مخرب آنها توجيه ستم صهيونيست ها به فلسطينيان در حوزه هاي سياسي و تبليغاتي و بين المللي بوده است . به دنبال هر تجاوز اسرائيل و غصب بخشي از سرزمين هاي اسلامي , بلافاصله دست اندركاران و سياست سازان سازمان ملل متحد درخواست آتش بس , مذاكره و عملا تثبيت خط جديد مرزي مي كردند و چند قطعنامه به نفع وضعيت « نوپديد » , در شوراي امنيت تصويب مي كردند و كشورهاي عربي و فلسطينيان را در مقابل امر انجام شده قرار مي دادند. عليرغم سازشكاري و مسامحه بعضي از دول عربي , نهضت مقاومت فلسطين به مبارزه خويش ادامه مي داد و موفق هم بود . نمونه روشن اين توفيق , پيروزي 500 رزمنده فلسطيني عليه يك نيروي 12 هزار نفري اسرائيلي ها در نبرد كرامه , در ساحل رودخانه اردن پس از جنگ 1967 بود . ولي ابتكارات شيطاني كه در اجراي آن بعضي از دول عربي هم دست داشتند فاجعه « سپتامبر سياه » 1970 را در اردن بوجود آورد كه طي آن فلسطينيان به دست ارتش اردن قتل عام شدند. مدت كوتاهي پس از آن جمال عبدالناصر رهبر كاريزماتيك و مبارز جهان عرب درگذشت .
در همان روزهاي نخستين درگذشت « ناصر » , بلوك شوروي از جانشيني علي صبري معاون ناصر و اردوگاه غرب , از جانشيني انورالسادات معاون ديگر حمايت مي كردند. سرانجام انورالسادات جانشين شد.
جنگ چهارم در اكتبر 1973 شروع شد و نيروهاي مصري از كانال سوئز گذشتند و به صحراي سينا وارد شدند متقابلا " نيروهاي اسرائيلي پس از عبور از كانال وارد خاك اصلي مصر شدند. پل كمك رساني هوايي بين آمريكا و اسرائيل برقرار شد و سيل عظيم سلاح هاي مدرن به اسرائيل سرازير شد. مجددا " سازمان ملل وارد صحنه شد. آتش بس و مذاكره را پيشنهاد كرد. آتش بس برقرار و مذاكرات طرفين در كيلومتر 101 قاهره بين الگماسي مصري و طرف اسرائيلي شروع شد.
مقدمات مذاكرات « كمپ ديويد » , از قبل با طرح وزير خارجه وقت آمريكا (ويليام راجرز) معروف به « طرح راجرز » فراهم شده بود. به هرحال , امر سازش , در جهت حراج منافع اعراب و فلسطينيان و تثبيت و تقويت موقعيت اسرائيل پيش رفت تا در سال 1979 به انعقاد قرارداد « كمپديويد » منتهي شد و « سادات » به « اسرائيل » رفت و به اين ترتيب , ستون خيمه مقاومت دول عربي فرو ريخت . پس از كمپ ديويد , اتحاديه عرب و كنفرانس اسلامي , عضويت مصر را تعليق كردند و دبيرخانه كنفرانس عرب و مقر سازمان آزاديبخش فلسطين به تونس منتقل شد و مجموعه اي از چهار كشور عرب (مركب از سوريه ـ ليبي ـ الجزاير ـ يمن جنوبي ) و سازمان آزادي بخش فلسطين تحت عنوان « جبهه پايداري » براي مقابله با « كمپديويد » تشكيل شد. تلاش هاي غرب و اسرائيل و بعضي از كشورهاي عرب هم عاقبت شاخه زيتون را به دست ياسر عرفات داد كه آن شاخه زيتون اذن دخول عرفات به سازمان ملل متحد بود. طرح هاي سازش يكي پس از ديگري طرح و تحميل شد. اجلاس مادريد , اجلاس اسلو , اجلاس وايريور , اجلاس كمپديويد 2 و ... يكي پس از ديگري تشكيل شد و هركدام چند قدم سازمان آزادي بخش را ز مواضع قبلي عقب نشانيد.
تا زماني كه از مرحوم عرفات خواستند كه پايتختي بيت المقدس را براي اسرائيل به رسميت بشناسد كه او نپذيرفت و در رام الله مستقر شد و شايد جان بر سر اين مقاومت گذاشت !
پيروزي مقاومت اسلامي در جنوب لبنان مشوق فلسطينيان سرخورده از مذاكرات شد و انتفاضه با قوت ادامه يافت و اسرائيل را به انفعال انداخت تا اينكه فردي مثل شارون كه قصاب صبرا و شتيلا نام گرفته بود ناچار شد از غزه عقب نشيني كند. در انتخابات سرزمين هاي اشغالي , حماس كه خواستار استمرار مبارزه و نفي شناسائي اسرائيل بود بيشترين آرا را آورد و مجلس و دولت فلسطين را در اختيار گرفت . پيروزي حماس سومين ضربه راهبردي بر صهيونيست ها و حاميان آنها پس از عقب نشيني اسرائيل از لبنان و غزه بود. ساخت ديوار حائل در سرزمين هاي اشغالي , شمشير دولبه اي است كه از يك سو فلسطيني ها را در جزايري جدا از هم به محاصره مي اندازد و از سوي ديگر موجب مي شود كه اسرائيل در داخل ديوارهاي خود ساخته به محاصره درآيد. مبارزين فلسطين تاحدي مشكل مبارزاتي خويش را با خودكفائي در ساخت « موشك هاي قسام » حل كرده اند. اين ديوارسازي , نمادي آشكار از تغيير استراتژي صهيونيست هاست كه روزي خواستار تاسيس اسرائيل بزرگ از نيل تا فرات بودند و حتي بعد از جنگ ژوئن 1967 , موشه دايان وزير دفاع وقت اسرائيل به صراحت آرزوي دست اندازي به حرمين شريفين را كرده بود كه وقت آن است كه نقاط تاريخي متعلق به يهود مثل خيبر مجددا به مالكيت يهوديان درآيد , امروز راه برد تحكيم مواضع دفاعي خود را مطرح و پروژه ساخت ديوارهاي بلند اطراف مناطق يهودي نشين را دنبال مي كنند.


پيروزي حماس در انتخابات و تشكيل دولت اسلامي در فلسطين موجب بسيج نيروهاي حامي صهيونيسم در جهان شده است و مقابله با دولت جديد را طراحي كرده و در اين جهت اقدامات ذيل را انجام داده اند :
1 ـ محاصره اقتصادي فلسطين
2 ـ ايجاد جنگ داخلي بين فلسطينيان
3 ـ تلاش هاي سياسي هماهنگ بين غربي ها , اسرائيل و بعضي از دول عربي و برخي از عناصر قديمي فلسطيني براي سرنگوني دولت حماس
همه مصائب و مشكلات قابل تحمل است غير از درگيري داخلي . اختلافات و نزاع هاي سياسي ـ نظامي بين فلسطينيان موجب احيا پيكر نيمه جان سياست اسرائيليان خواهد شد و مجددا " ابتكار عمل را از دست فلسطينيان خارج و به دست اسرائيل خواهد داد.
اما با توجه به سابقه طولاني كه حماس و ساير گروههاي اصيل فلسطيني مثل جهاد اسلامي و فتح دارند اميد زيادي هست كه اين سلسله از مشكلات تحميلي را نيز فلسطيني ها با موفقيت پشت سر گذارند.
بعضي از قرائن حاكي از تقويت اين اميدواري ديده مي شود كه حكايت از عمق درك و مسئوليت پذيري مردم فلسطين و دولت حماس مي كند :
اولا : علي رغم بحران ها سختي كه حكومت جديد با آن مواجه است , در انتخاباتي كه اخيرا " در « جامعه پرستاران فلسطين » صورت گرفت كانديداهاي حماس راي غالب را آوردند و برنده شدند كه به اين معني است كه كماكان مردم فلسطين علي رغم تحمل سختي هاي تحميلي , طرفدار حماس هستند.
ثانيا " : دولت , نيروهاي خود را يكجانبه از صحنه درگيري با پليس غزه كه نوعا " از افراد فتح هستند عقب كشيد و موقتا " به درگيري خاتمه داد.
اما همچنان خطر درگيري داخلي موجود است و اين تنها نقطه آسيب پذير فلسطين مي باشد. اگر به سلامت از اين دام بگذرند به ياري خداوند و همت مردم فلسطين بر مشكلات ديگر پيروز خواهند شد و قريبا " آزادي ساحلغربي را هم شاهد خواهيم بود. انشاالله .
محاصره اقتصادي فلسطين , ايجاد جنگ داخلي بين فلسطينيان , تلاش سياسي هماهنگ بين غربي ها و بعضي از كشورهاي عربي و برخي از عناصر قديمي فلسطيني از جمله اقدامات براي سرنگوني دولت حماس است
همه مصائب و مشكلات قابل تحمل است , غير از درگيري داخلي , به عبارت ديگر جنگ داخلي بين فلسطيني ها تنها نقطه آسيب پذير فلسطين است
اختلافات ونزاع هاي سياسي ـ نظامي بين فلسطيني ها موجب احيا پيكر نيمه جان سياست اسرائيليان خواهد شد و مجددا ابتكار عمل را از دست فلسطينيان خارج و به دست اسرائيل خواهد داد