روزنامه جمهوري اسلامي 08/03/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
رسول اعظم اسلام (ص ) در رويارويي با اشرافي گري


قسمت دوم
مصرف تظاهري
مصرف نمايان (مصرف آشكار يا اسراف ) كالاهاي ارزش مند وسيله اي است براي كسب اعتبار و نمايش دادن ثروت مندي در اجتماعات گسترده تر كه در آن ولخرجي و تجمل گرايي و مصرف افزون تر , نشانه خوش نامي بيشتري است مصرف تظاهري و نمايشي , ركن اصلي پذيرايي هاي پرهزينه و هديه هاي گران بها بوده است . يك نظام رتبه بندي سازمان يافته در درون طبقه مرفه وجود دارد. كساني كه از لحاظ ريشه خانوادگي يا از نظر مالي و يا هر دو , در بالاترين درجه از سلسله مراتب طبقه مرفه و ثروتمند قرار دارند از نظر جايگاه , برتر از كساني هستند كه دارايي و شرافت ارثي كمتري دارند. اين پايين مرتبه ها , به ويژه شريف زادگان مرفه ندار (داراي نژاد مرفه ) يا آنان كه در حاشيه اين طبقه قرار دارند , خود را به وسيله يك نظام وابستگي و نمك پروردگي به اعضاي برتر طبقه پيوند مي زنند و از طريق وابستگي به ولي نعمت خود , اعتبار و رفاه بيشتري فراهم مي كنند آنها نديمان و ملازمان ارباب هستند و چون نماد مرتبه والاي ولي نعمت خويش اند , از اين رو , مصرف كننده نيابتي ثروت بي كران او به شمار مي آيند و از سوي او تغذيه و پشتيباني مي شوند. بسياري از اين افراد و ديگر اشراف پايين مرتبه تر , به نوبه خود مصرف كنندگان نيابتي دارند كه همسران , فرزندان , خدمت كاران و ملازمان آنها هستند و وظايفي , چون جنگيدن , امور حكومتي , شكار كردن , مواظبت از اسلحه و ساز و برگ جنگ و مانند آن را براي طبقه مرفه انجام مي دهند.
نمونه هايي از صدر اسلام
مادر ابو عزيزبن عمير , از زنان ثروت مند مكه , بالاترين فديه اي كه براي آزادي قريشيان داده مي شد , پرداخت تا پسرش كه از اسيران بدر بود , آزاد شود. يكي از هدف هاي اين عمل مي توانست نمايش ثروت و توانمندي مالي باشد. صفوان بن اميه كه از اشراف قريش بود , خطاب به عميربن وهب مي گويد : « مي داني كه در تمام مكه مردي مانند من در گشايش و فراخي نسبت به اهل و عيال نيست » . و او تاييد مي كند. در اين نگرش , رسيدگي به خانواده وسيله اي براي نمايش توانايي مالي است . اشراف قريش در راه بدر عهده دار اطعام سپاه بودند. به نظر مي رسد اشراف براي به رخ كشيدن ثروت و توانايي مالي خود به تجهيز سپاه مي پرداختند. هنگام ترك مدينه , مردان يهودي بني نظير دف و ني مي زدند و زن هايشان , زيورآلات زرين و گران قيمت خود را عمدا و بدون ترس نشان مي دادند. يكي از دلايل اين رفتار يهوديان , نمايش ثروت مندي و توانمندي مالي و فخرفروشي به مردم مدينه بود كه موجب بالا رفتن اعتبار آنان بين مردم , مخصوصا منافقان شد.
سعدبن معاد , رابطه مردم مدينه را با قبايل غطفان و بني مره در جاهليت اين گونه ترسيم مي كند كه آنها يا از اهل مدينه خرما مي خريدند يا اهل يثرب آنان را ميهمان مي كردند; يعني از نظر سلسله مراتب منزلتي , رابطه اعضاي اين قبيله ها با مردم مدينه , رابطه نمك پروردگي و وابستگي بود. رابطه اي كه عروه بن مسعود به آن اشاره مي كند هم رابطه نمك پروردگي است و بيانگر وجود سلسله مراتب منزلتي در رابطه او و قريش كه در آن , قريش ولي نعمت اند و عروه و فرزندان او با اين كه از اشراف اند , در برابر اشراف قريش , مصرف كنندگان نيابتي به حساب مي آيند; آنجا كه مي گويد : « اي گروه قريش ! مگر نه اين است كه شما به منزله پدر و من به منزله فرزندم و مگر من نبودم كه تمام اهل عكاظ را براي ياري شما دعوت كردم و چون آنها از پذيرش تقاضاي من خودداري كردند , شخصا با فرزندان و كساني كه از من اطاعت مي كردند , به ياري شما نيامدم » ابوسفيان كه نسبت به بني زهره از برتري قبيله اي برخوردار بود به بهانه اين كه بني زهره از بدر برگشته اند , از دادن اموال بني زهره امتناع مي كرد. عمروعاص به نجاشي (پادشاه حبشه ) بهترين هديه سرزمين خود (پوست دباغي شده ) را هديه مي كند. تا بدين وسيله , سرسپردگي خود را به او اعلام كند.
بنابر گزارش تاريخ , قريش با ترتيب دادن يك ميهماني , هزينه هاي بسياري را صرف پذيرايي از گروه هايي كرد كه دور ايشان جمع شده بودند; براين اساس , سفره هاي اطعام در چهار محل گسترده شد و در دارالندوه , جماعت خودشان و در خانه هاي صفوان بن اميه , سهيل بن عمرو , عكرمه بن ابي جهل و حويطب بن عبدالعزي , ساير مردم پذيرايي شدند. به نظر مي رسد كه در اين ميهماني ها لازم بود مراتب منزلتي رعايت شود و اساسا , اين برنامه ها , با هدف كسب افتخار و احترام از طريق مصرف تظاهري برگزار مي شد.
شهرت بعضي از وسايل و زيورآلات اشراف , نشانه اي از مصرف تظاهري بود; به عنوان نمونه , مي توان به شتر ابوجهل كه شتري گزيده و مهري بود , اشاره كرد. قريش حاضر بود در مقابل آن , صد ناقه بپردازد. شمشير ابي الحقيق يهودي نيز از شمشيرهاي مشهور بود. گنجينه زر و زيور خاندان ابي الحقيق كه معمولا در عروسي هاي مكه كرايه داده مي شد , و نيز زيورآلات فارعه , دختر خزاعي يا باديه , دختر غيلان كه از زنان قبيله ثقيف بودند , اين گونه بوده است .
اقدامات پيامبر صلي الله عليه و آله براي مقابله با مصرف تظاهري
حضرت محمد صلي الله عليه و آله , اسراف و تجمل گرايي را امري مذموم مي دانست و براي مقابله با مصرف تظاهري اين كارها را انجام دادند :
.1 ترويج ساده زيستي و نفي اسراف و تجمل گرايي در گفتار و عمل ; پيامبر صلي الله عليه و آله در زندگي شخصي خود مراقب بود اسراف نكند. يكي از توصيه هاي آن حضرت به پيروان خويش , برمبناي يك توصيه قرآني , اين بود كه اسراف نكنند و از تجمل گرايي خودداري كنند.
.2 مقابله با نمادهاي اشرافي گري , چون هديه و ميهماني دادن ; پيامبر صلي الله عليه و آله هديه مشركان را نمي پذيرفت و براي هيچ يك از پادشاهان و اشراف هم عصر خود هديه نفرستاد. آن حضرت , در هيچ مرحله اي از زندگاني خويش مهماني هاي تجملي برگزار نكردند و در اين گونه مراسم نيز حضور نداشتند. پس از آن كه ابوبرا عامر بن مالك بن جعفر براي آن حضرت دو اسب و دو ناقه هديه آورد , پيامبر فرمود : من هديه مشرك را نمي پذيرم .
3 ـ جلوگيري از ساختن خانه هاي مجلل , عباس عمومي پيامبر(ص ) حجره اي ساخت , رسول خدا(ص ) به او فرمودند : آن را ويران كن . عباس خواست معادل ارزش آن را در راه خدا بدهد , اما پيامبر(ص ) تاكيد كردند كه آن را ويران سازد.
4 ـ پيامبر(ص ) , براي جلوگيري از تشكيل طبقه اشراف جديد (نوآمدگان يا افراد نوكيسه ) در جامعه اسلامي , به فقيران سفارش مي كردند كه در مسير اشراف قدم نگذارند , پيامبر هنگام آمادگي براي جنگ خيبر به ابوعبس بن جبر كه فقير بود و زادو توشه راه و خرج خانواده اش را نداشت , فرمود : « اي ابوعبس تو و ديگران ياران فقيرت اگر سلامت باشيد و كمي زنده بمانيد , مالتان زياد خواهد شد و آن چه كه براي اهل خود باقي مي گذاريد فراوان شود , پول وبرده هاي شما زياد مي شود و اين به سود شما نيست » .
5 ـ تغيير نگرش درباره زن ها : در نگرش جاهلي , زن زندگي نيابتي داشت . رسول خدا(ص ) با بيان جايگاه واقعي زن و ارزش دادن به او , نگرش ها را متحول كرد. حضور فعال همسران پيامبر , حضرت فاطمه (ع ) و زنان هم عصر او در فعاليت هاي اجتماعي , سياسي , اقتصادي و فرهنگي دليل اين مدعاست .
6 ـ توجه نكردن به مراتب منزلتي در معاشرت ها , واگذاري منصب ها , مجازات ها و ساير امور , وسايل و ابزار زندگي افراد سرشناس به دليل گران قيمت بودن آنها و نيز تعلق داشتن به اشخاص برجسته , مورد توجه خاص ديگران است . معمولا كساني كه مي خواهند مقام و مرتبه خود را نشان دهند براي فخر فروشي , اقدام به خريد اجناس به قيمتي فراتر از ارزش واقعي مي كنند. به عنوان نمونه , مي توان به شتر ابوجهل اشاره كرد كه به قول واقدي , شتري گزيده و مهري بود كه در جنگ بدر نصيب پيامبر (ص ) شد. قريش حاضر بود در مقابل آن , صدناقه بپردازد , ولي پيامبر(ص ) نپذيرفت و عاقبت , آن شتر از طرف هفت نفر در حديبيه قرباني شد.
لباس , نمودي از فرهنگ توانگري
تهيه لباس بيش از ديگر كالاهاي مصرفي , مردم را وا مي دارد تا از راحتي و ضرورت هاي زندگي خود بكاهند تا آن چه را كه حد مطلوب مصرف تظاهري است فراهم آورند. كاركرد لباس , به عنوان گواهي بر توانايي در صرف هزينه و اعتبارآوري سه ويژگي دارد :
1 ـ اصل كلي ضايع كردن تظاهري , هنجار مسلط و مستولي بر شيوه لباس پوشيدن است .
قانون ضايع كردن تظاهري (اسراف ) با شكل دادن قانون سليقه و آراستگي (تجمل گرايي ) موجب افزايش اهميت مصرف لباس مي شود. و خريدار لباس براي سازگاري با عرف رايج و هماهنگي با استاندارد معتبر سليقه و آبرومندي اقدام به تهيه لباس مي كند.
2 ـ اصل دوم كه تابع اصل اول مي باشد , تن آسايي نمايان (تظاهري ) است . لباس بايد نشان دهد كه پوشنده آن نياز به اشتغال در هيچ نوع كار توليدي ندارد.
3 ـ لباس , علاوه بر گران بها بودن و دست و پا گير بودن بايد با آخرين پسند روز مطابقت كند. در آن دوره اقتصادي كه زنان هنوز جزو اموال مردان به شمار مي آمدند و صاحب خود نبودند , ولخرجي (مصرف تظاهري ) و تن آسايي تظاهري زنان از خدمات الزامي آنان بود كه اعتبار بيشتر مردان را در پي داشت .
نمونه هايي از صدر اسلام
مالك بن عوف , سرور و فرمانده قبيله هوازن , لباس هاي بلند مي پوشيد و با تكبر و غرور راه مي رفت . اين نوع پوشش نشانه شرافت و بزرگي بود. گفته شده است كه زنان يهود بني نضير هنگام ترك مدينه , لباس هاي حرير و ديبا پوشيده بودند و قطيفه هاي خز به رنگ هاي سرخ و سبز بر تن داشتند. نوع پوشش آنها بر كساني كه شاهد خروج آنان بودند , به خصوص منافقان تاثير زيادي داشت .
اقدامات پيامبراكرم (ص )
1 ـ منع لباس تجملي از يك طرف و جلوگيري از پوشش لباس پاره با وجود داشتن لباس نو از طرف ديگر , پيامبر به كساني كه لباس هاي مخصوص اشراف و ثروتمندان رامي پوشيدند تذكر مي داد. لباس هايي كه قسمتي از آن روي زمين كشيده شود يا آستين گشاد داشته باشد يا زرو زيور داشته باشد ـ آن لباس ها موجب تفاخر پوشنده آن و تحقير سايرين مي شد. پوشيدن لباس كهنه و پاره نوعي اظهار حقارت و نداري بود. علا بن حضرمي پيراهني آستين بلند پوشيده بود , آستين پيراهن را به اندازه حدود انگشت هايش كوتاه كردند. پيامبر(ص ) بر تن عبدالله بن عمروبن العاص دو جامه به رنگ سرخ ديد , فرمود : اين جامه كافران است , بر تن مكن . يكي از ياران پيامبر(ص ) با وجود داشتن دو دست لباس نو , جامه اي كهنه و پاره به تن داشت . حضرت از او خواستند كه لباس نوي خود را بپوشد و وقتي پوشيد , فرمودند : آيا اين طور بهتر نيست
2 ـ لباس رسول خدا(ص ) بسيار ساده بود , پيامبر(ص ) لباس گران قيمت خويش را به اسامه بن زيد كه جوان بود دادند و خودشان لباس ارزان قيمت پوشيدند.
محافظه كاري
طبقه مرفه , محافظه كار است . اين محافظه كاري همراه با كناره گيري از كار توليدي چنان نمود آشكاري دارد كه حتي نشانه محترم بودن شخص محافظه كار شناخته مي شود. طبقه مرفه به حفظ وضع موجود علاقه مند و عامل و محرك محافظه كاري يا واپسگرايي در ساختار اجتماعي است . ترك هر روزش و راه و رسم پذيرفته شده زندگي با مخالفت اين طبقه روبه رو مي شود. آنان با عبارت پردازي هاي مبالغه آميز هر نوآوري و تغيير را موجب ايجاد آشوب در جامعه , واژگوني اخلاق و برهم زدن نظم طبيعت معرفي مي كنند. اعمال طبقه مرفه , طبقات پايين تر جامعه را به محافظه كاري مي كشاند , زيرا امكانات مصرف و زيستن را بر آنها تنگ مي كند تا توانايي پذيرش راه و روش جديد را نداشته باشند. به اين ترتيب , طبقه مرفه , از سه طريق براي جلوگيري از توسعه فرهنگي بهره مي برد : 1 ـ ايستايي كامل خود طبقه 2 ـ از راه الگوي سرمشقي ضايع كردن تظاهري (رقابت منزلتي ) و محافظه كاري 3 ـ به طور غيرمستقيم از طريق نظام توزيع نابرابر ثروت و معاش كه تكيه گاه اين نهاد است .
نمونه هايي از صدر اسلام
پيرمردي سال خورده از بني عمروبن عوف به نام ابوعفك , در 120 سالگي با اشعار خود مردم را به دشمني با پيامبر برمي انگيخت . او با شعار خود مردم را به محافظه كاري دعوت مي كرد : « مدت زيادي زندگي كردم و هيچ خانه و مجمعي را خردمندتر و فريادرس تر از قوم خود , براي فرياد خواهي نديدم , سواري كه به سراغشان آمد , به اسم حلال و حرام ايشان را متفرق و پراكنده ساخت , اگر قرار بود به پادشاهي و نصرت واقعي برسيد حق بود « تبع » را پيروي مي كرديد » . كعب بن اشرف , شاعر يهودي نيز پيامبر(ص ) و اصحاب ايشان را هجو مي كرد و در اشعار خود قريش را برضد مسلمانان مي شوراند. سروده هاي او پس از جنگ بدر , روحيه محافظه كاري را بين مردم تقويت مي كرد : « امروز دل زمين بهتر از روي آن است , اين كشتگان همه از اشراف و سروران مردم و پادشاهان عرب و اهل منطقه حرم و مكان امن هستند. سخنان ابوسفيان بعد از پيروزي در جنگ احد مبني بر اين كه هبل دوباره مقام خود را يافت و ارجمند شد و آنها عزي دارند , اما مسلمانان عزي ندارند , نوعي تبليغ سنت ها و رسوم پيشين بود كه براي مقابله با انديشه جديد و با هدف واپسگرايي صورت مي گرفت . كنانه بن صويرا از يهود بني نضير براي جلوگيري از پيمان شكني آنان به اين نكته اشاره مي كند كه اموال و ثروتشان مايه شرف آنهاست .كنانه بن صويرا با وجود آن كه به درستي سخنان پيامبر(ص ) يقين داشت از ترس اين كه قومش آبروي او را ببرند و د خترش شعثا را شماتت كنند , اسلام را نپذيرفت .
ثروت ودارايي هاي مادي , امنيت اشراف را در پي دارد و از دست دادن يا به خطر افتادن آن سبب احساس ناامني و بي تابي مي شود. واكنش يهوديان بني نضير به قطع درختان خرما به دست مسلمانان , از اين نوع است . سخنان و اظهارنظرهاي ياران پيامبر(ص ) درباره بني نضير هنگام ترك مدينه و اندوه منافقان , نشان دهنده تاثير زياد آنها بر اهالي آن جاست . اشراف , معمولا در شرايط سخت به تضعيف روحيه توده مردم , يادآوري گذشته و ايجاد رعب ووحشت مي پردازند. عبدالله بن ابي بن سلول كه از اشراف محافظه كار مدينه بود , از مجادله كوچك مهاجر و انصار بهره گرفت و با بيان اين كه انسان هاي عزيز با رسيدن به مدينه , افراد خوار را از آن بيرون خواهند كرد , به تحريك انصار پرداخت . يا يكي از منافقان به نام زيدبن لصيت در پي گم شدن شتر پيامبر(ص ) مي پرسد : مگر خداوند به او خبر نمي دهد كه ناقه اش كجاست حي بن اخطب از اشراف با نفوذ يهودبني نضير هم چون ابوجهل , در پي رياست و فرماندهي بود. كعب بن اسد , رئيس قبيله بني قريظه , به دليل برتري بني نضير , تسليم سخنان حي بن اخطب شد و پيمان خود را با پيامبر شكست . يهودبني قريظه با وجود اين كه مي دانستند محمد(ص ) فرستاده خداست , اما رشك و حسد آنها به اعراب با اين بهانه كه چرا پيامبر از بني اسرائيل نيست , مانع از آن شد كه اسلام بياورند. يكي از افراد بني مصطلق , پذيرش اسلام را به اسلام آوردن قوم خود منوط كرد.
اشراف از پيمان نامه ها و صلح نامه ها براي اعمال قدرت بهره مي برند. معمولا مواد آنها براساس تامين منافع و اهداف اشراف و كسب اعتبار بيشتر آنان تنظيم مي شود. در پيمان صلح حديبيه كه براساس ارزش هاي موردنظر قريش تنظيم شده بود , اين امر كاملا مشهود است , به طوري كه ياران پيامبر به مواد صلح نامه اعتراض كردند. مفاد پيمان نامه از اين قرار است :
« باسك اللهم , اين پيمان صلحي است كه محمد پسر عبدالله و سهيل بن عمرو بسته اند و صلح كردند كه جنگ تا ده سال متوقف باشد , در آن مدت مردم در امان باشند و مزاحم يك ديگر نشوند و به يك ديگر خيانت نكنند و سرقت و غارتي انجام ندهند و كاري به يك ديگر نداشته باشند. هركس كه بخواهد به دين محمد(ص ) يا به آيين و پيمان قريش درآيد , آزاد باشد. هر فردي از قريش كه بدون اجازه ولي خود پيش اگر كسي از ياران محمد]ولي [ او را برگرداند ]ايشان بايد[محمد بيايد او را برنگردانند. محمد امسال برگردد و]آنها[به قريش پناهنده شود , سال آينده همراه ياران خود بازگردد و فقط سه روز اقامت كند و هيچ اسلحه اي , جز همان مقدار كه براي مسافر ضروري است همراه نياورد و شمشيرها بايد در غلاف باشد » .
1 ـ در اين صلح نامه , جاي گزين كردن عبارت « باسمك اللهم » به جاي « بسم الله الرحمن الرحيم » نوعي واپسگرايي است كه سهيل بر آن اصرار مي ورزد و پيامبر(ص ) به دليل منافات نداشتن آن با آموزه هاي اسلامي مي پذيرد و قرآن كريم , عمل رسول خدا(ص ) را تاييد مي كند.
2 ـ در اين پيمان نامه تقدم نام پيامبر(ص ) به دليل شرافت و خانوادگي آن حضرت است . سهيل بن عمروه , از اين نظر در مرتبه پايين تري قرار داشت .
3 ـ اين بند صلح نامه « هركس از قريش كه بدون اجازه ولي خود پيش محمد بيايد او را برگرداند و اگر كسي از اصحاب محمد به قريش پناهنده شود , او را برنگردانند » . نشانه برتري جويي و امتيازخواهي اشراف قريش است .
4 ـ بندهاي پاياني , صلح نامه « محمد امسال برگردد و سال آينده همراه ياران خود بازگردد و فقط سه روز اقامت كند و هيچ اسلحه اي , جز همان مقدار كه براي مسافر ضروري است همراه نياورد و شمشيرها بايد در غلاف باشد » . بيانگر بهره گيري قريش از موقعيت خويش به سبب وجود كعبه ووضع قوانين در جهت كسب منافع و به دست آوردن اعتبار و احترام بيشتر است .
رسول اكرم براي مبارزه تن آسايي تظاهري , اقدامات زير را انجام مي دادند :
پيامبر منصب هايي , مانند امارت , فرماندهي و سرپرستي جمع آوري زكات را به اشراف بني هاشم ندادند به افرادي كه روحيه اشرافي در آنها قوي بود , زمين باير مي دادند تا آباد كنند , به كارهاي بدي اهميت ميدادند , در دادن امارت , فرماندهي و رياست , به توانايي فردي توجه داشتند.
به انجام كارهاي توليدي و عمراني اهميت مي دادند , كمك در حفر خندق با بردن خاك و كلنگ زدن و كاشت درخت و حفر چاه , از ديگر اقدامات در اين زمينه بود , علاوه بر اين پيامبر به كسي اجازه نمي داد كارهاي شخصي وي را انجام بدهد.
سيره رسول اكرم براي مبارزه با مصرف تظاهري چنين بود :
نهي از اسراف , فرمان خراب كردن تاكستان هاي اشراف طايف , نفي ربا , جلوگيري از ساختن خانه هاي مجلل , ترويج فرهنگ ساده زيستي , مقابله با تظاهرات اشرافي , تغيير نگرش به زنان , ساده زيستي , نپذيرفتن هديه از اشراف در معاشرت با مردم و مجازات و دادن مناصب , بي توجهي به سلسله مراتب منزلتي و...