روزنامه جمهوري اسلامي 08/03/1385 صفحه مقالات

قطره اي از اقيانوس
خلاقيت و ابتكار با حداقل معيشت !
حكمرانان اندلس اسلامي
* ويژه هفدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي حضرت امام خميني ـ 3 خاطرات « حاج عيسي جعفري » از قيام 15 خرداد و امام خميني
از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » (2 )
فستيوال سينمايي كن به جشنواره فيلم هاي « ضدبوش » تبديل شده است
قطره اي از اقيانوس


سلام برادرم , جانم , خوبم و همه خاطرات پاك گذاشته ام , تو رفته اي و تنها سايه ات , روحت و هميشه ي ماندگارت برايم ماندگار مانده است .
تو رفتي كه ما بمانيم . آخر اين چه ماندني است كه جا مانده ايم تو نيستي كه ما باشيم .اين چه بودني است كه نبودن تو در آن موج مي زند و موجي از تنهايي , حسرت , درد و... برايمان مانده است !
تو رفتي كه ما آزاد باشيم و آباد. به جلو برويم وجلودار باشيم . به اعلا برسيم و معلي شويم . افسوس ... !
تو همه را گذاشتي و گذشتي , همه چيز را گذراندي و گذر كردي و تنها يك چيز را با خود بردي .عشق را!
ولي بي عشق چه مي توان كرد در اين دنياي وانفسا , در اين حسرتگه جانها , در اين آشوب بي پهنا , در اين رويا بي معنا.
راهي بس دشوار بود. تو كه رفتي , همه جا ماندند. يعني جا مانديم . يعني لياقت آمدن نداشتيم , يعني راهي نداشتيم كه راهمان دهند. حال به بي راهه رفته ايم و راهي جز راه رفته تو نمي يابيم !
تو تنها عشق را بردي و شور را , آيا جز اين دو هيچ ميلي به ماندن مي ماند و جنوني كه در حسرت تو هر عقل سليمي را مجنون مي كند
تورفتي و گفتي كه ما بمانيم و ما مانديم و اين همه پيش آمد ناخواسته و اين همه ...
تو از خاكريز گذشتي و مابه جاده هاي خاكي خورديم !
تو از خود گذشتي و ما در خود مانديم !
تو در عرش رفتي و مادر فرش و در گره هاي به هم نرسيده پشت هر دار قالي نيمه تمام راكد شديم !
خلوص توشه تو و حيا و متانت و افتادگي و هرچه نيكي وماندگاري را با خود بردي و حال چه مي ماند جز مشتي ناماندني و وسوسه اي هولناك و آرزوهاي پوچ دراز
مي ايستادي و نماز مي خواندي در سنگر , روي خاك , كنار مين , جلوي تانك ... وما نمي خوانديم در مسجد , در شهر , خانه و يالله
حرمت داشتي و ماندي جلوي همه گلوله ها وتركش ها و حريمي ساختي براي ما , با وجود آن همه حرامي . ولي بي تو ديگر حريمي براي حرم نمي ماند و حرمتي براي حلال و شوري براي وصال !
چگونه دلت آمد بروي اي رفيق نيمه راه مگر تو راه بلدي نبودي , مگر راه از تو راه نمي يافت
هنوز ردخون تو بر دروازه هاي هويزه و سوسنگرد وخرمشهر مانده است . هنوز شلمچه و مهران داغدارند و هواي پاكي كه اگر باشد. نسيمش از كوي تو گذشته است ...
و حال وهواي لطيف همين دو , سه روز باراني مال تو و عطر شقايق ها و گل هاي محمدي تقديم تو باد.
چقدر مانده تا برسيم به آخر خط , خطي كه خطوطي دارد به وسعت خيال . ديگر مجالي نيست , دعا كن كه راهمان دهند در خلوت دوست .
ث ث ث
ناگهان صداي شكستن چيزي را در دلم حس مي كنم .نه اين خود دل است كه از اين همه بي وفايي شكست ! بعضي گمان مي برند كه تو هرگز نبوده اي و اين خودشانند كه به هر چيز رسيده اند وبي پروا غارت مي كنند و همواره از كيسه خليفه مي بخشند! اي كاش به ياد آورند كه بوده اي , آنگاه شرم و حيا , عفاف , مذهب , شريعت و انسانيت جايگزين اين همه دود و دم نفرت و نخوت مي شود كه فضاي ما را غيرقابل تنفس كرده است . ولي اي كاش برمي گشتي تا به داشته هايمان افتخار كنيم .
سيد مهدي امامي

خلاقيت و ابتكار با حداقل معيشت !


چندي است كه در سطح وزارتخانه ها و سازمانها , فرم هايي توزيع گرديد و در آن فرم ها از كاركنان تقاضاي پيشنهادهاي نو و بروز خلاقيت و ابتكار عمل خواسته شده كه اين امر اگرچه نگاه جديدي به مجموعه كاركنان مي باشد و باب مشاركت افراد زيرمجموعه را به روي تصميم گيريهاي عمل گرا و منطقي مي گشايد , اما از جهاتي بسيار قابل تامل است .
ابتكار و خلاقيت و تشريك مساعي , همه كاركنان در امر تصميم سازي از ديرباز در همه كشورهايي كه به نوعي به پيشرفتهاي چشم گيري نائل شدند , بسيار بااهميت بوده است . امروزه در كشور ما تصميم گيران به اين نتيجه رسيده اند كه مي بايست از خلاقيت همه كاركنان در جهت اخذ تصميمي هدفمند و پيشرفت منطقي استفاده بهينه نمود , زيرا با ژرف نگري دريافتند سازمانها و شركتهاي كشورهاي پيشرو از مشاركت كاركنانشان در بروز خلاقيتها و ابتكارات و به كارگيري طرحهاي خلاقانه و پيشنهادي آنان سود جستند كه بنظر مي رسد قبل از هرچيز ابزارهاي لازم جهت مشاركت كاركنان در ارائه طرحهاي نو تامين شده است .
بديهي است زماني كه كاركنان با انگيزه و پرنشاط باشند , ايده هاي نو ارائه مي كنند , اما تصوير كارمند امروز خواب آلود , پشت ميز نشين و بي انگيزه مي باشد كه به فكر گذر زمان و رسيدن به آخر ماه جهت دريافت حقوق ماهانه بابت پر كردن چاله چوله هاي زندگي خود مي باشد و چه بسا خلاقيت در چنين كارمندي كشته مي شود.
از نظر كارشناسان , كاركنان ادارات در صورتي به خلاقيت مي رسند كه از نظر رواني احساس امنيت و از نظر معيشتي احساس بي نيازي كنند و ضمن اين , مديران متخصص آنها را هدايت كنند.
از ديدگاه روانشناسان تا يكسري نيازهاي اساسي برآورده نشود , نيازهاي بعدي به خودي خود بوجود نمي آيد , آب و غذا و امنيت نيازهاي اساسي هستند , بنابراين تا فردي درگير مشكلات معيشتي باشد نياز بعدي كه خلاقيت است در او پديدار نمي شود. پس اگر سازمانها دغدغه اوليه و اساسي كاركنان خود را برطرف كنند و در رفع مشكلات زندگي آنها تلاش نموده و حامي آنان باشند امكان بروز خلاقيت آنان را فراهم مي كنند.
از نظر كارشناسان اقتصادي از نيروي كاري كه مزد او از حد معيشت هم پائين تر است , نمي توان انتظار خلاقيت داشت . بدين معني اگر مزدي به نيروي كار داده شود كه او تصور كند كه مناسب او نيست , سعي مي كند از زير كار در برود. آنان اعتقاد دارند كه مديران بايد حقوق مناسبي بدهند و مزايايي نظير خودرو , هزينه مسكن , هزينه ازدواج و غيره براي كاركنان قائل شوند تا كاركنان بدون دغدغه تخصص , تجربيات و ابتكار خود را بطور كامل در جهت اهداف سازماني قرار دهند چرا كه جامعه و نيروي كار خلاق در افزايش بهره وري تاثير بسزايي دارد.
اين كارشناسان تاكيد دارند كه تا وقتي حداقل معيشت كاركنان تامين نشود نمي توان از ايشان به خاطر نداشتن خلاقيت انتقاد كرد.
يكي از پارامترهاي مهم در تقويت و بروز يا عدم بروز خلاقيت كاركنان , مديريت مي باشد. به گفته كارشناسان , مدير بايد تخصص , توان و تجربه لازم را داشته باشد تا كارمندان از او حرف شنوي داشته باشند. وي بايد تا حد امكان به جاي هزينه اضافي به كاركنانش برسد چون اين كاركنان هستند كه ايجاد درآمد مي كنند و همچنين بايد اخلاق خوش و روحيه خوب داشته باشد.
مشكلي كه در اين عرصه پديدار مي گردد اين است وقتي در كشور ما فردي مدير مي شود فكر مي كند همه چيز را مي داند و شايد بهتر از ديگران مي داند و نسبت به اظهارنظر زيرمجموعه بي تفاوت و گاهي نگران وعصباني مي گردد.
نتيجه : از جمله موارد تقويت خلاقيت , علاوه بر مطالب فوق الذكر تشويق كاركنان , ارزيابي با توجه به توانائي فردي , توجه به موقعيت اجتماعي , قرار گرفتن در جايگاه واقعي متناسب با استعداد و علايق و مديريتي پويا و توانا را مي توان نام برد.
ث باقر سياري
حسابرس ارشد اداره كل تمركز وتلفيق حسابها

حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
گردآورنده : علي صدري اتابك
قسمت سي و ششم
هنگامي كه عبدالرحمن تصميم گرفت به قرطبه حمله كند , از نظر نزديكان و اطرافيان كار تمام شده بود. برخي از آن از نصيحت و ارشاد وي كوتاهي نكردند. اينان به عبدالرحمن پيشنهاد كردند به سوي طليطله حركت كند كه هنوز حاكم آن جا در انتظار تحولات , برولاي خويش استوار است و حمله خود به پايتخت را به نحوي بهتر سامان دهد , اما او بر تصميم خود براي حمله به قرطبه و باز پس گيري پايتختش به زور سلاح , اصرار داشت . و اين پافشاري عبدالرحمن در زماني كه سربازانش به طور فردي وجمعي در حال ترك اردوگاه وي بودند , حتي بربرها كه همواره پشتوانه دولت عامريان و ابزار حاكمان عامري درجنگ هاي ظفرمند اين خانواده بودند , از ترس اين كه مبادا اهالي پايتخت مخالفت ورزيدند , و از خانواده ها , فرزندان و املاك آنان در قرطبه انتقام بگيرند. مشاوران و معاونان عبدالرحمن نيز در پي نجات جان و اموال خوي , او را رها كردند تا تسليم سرنوشت شود.
هنگامي كه عبدالرحمن به دير ارملاط در نواحي قرطبه رسيد , جز چند نفر از خدمت گذارانش كسي با او نبود. وقتي كه دريافت بازگرداندن آنچه از دست داده , ناممكن است , زنانش را در قصر خود در ارملاط گذاشت و تصميم گرفت با دوست مسيحي اش , از بني غومس , فرار كند اما نيروهايي كه خليفه المهدي به فرماندهي ابن ذري گسيل داشته بود , رسيدند , آن دو را گرفتند. در بند كردند و به سوي پايتخت بردند.
وقتي عبدالرحمن دريافت همه چيز را از دست داده و در دست دشمناني گرفتار است كه رحمت و شفقت را به دلهاي آنان راهي نيست و او را مثله خواهند كرد , محافظان خود را غافلگير ساخت و دشنه اي از موزه بركشيد و كوشيد با قطع رگ هاي دستش خودكشي كند اما نگهبانان از او پيشي گرفتند و سرش را با ضربه شمشير جدا و او را همراه دوستش ذبح كردند.
بدين گونه در چهارم رجب 399 هـ . ق (1009 م ) عبدالرحمن , سومين حاكم عامري , كشته وبا قتل او , دولت عامريان منقرض شد و يكي از صفحات تاريخ دولت اسلامي در اسپانيا در هم پيچيده شد.
بازوال دولت عامريان مرحله اي جديد آغاز شد. دراين دوره فتنه وآشوب همه جا را گرفت و اندلس اسلامي در دو دهه , شاهد شورش ها , فجايع , محنت هايي فراوان بود كه بر اثر آن دولت مروانيان براي هميشه از بين رفت .
پايان دولت امويان در اندلس
در پايان قرن چهارم هجري قمري , در روزگار خليفه , هشام دوم , المويد بالله , وحاجب او , عبدالرحمن بن ابي عامر , و زماني كه دولت اسلامي در اندلس در اوج شكوفايي سياسي , نظامي , اقتصادي و مالي بود , به يك باره همه اختلافات نژادي , حساسيت هاي قبيله اي , تقسيم بندي هاي سياسي و طبقاتي به گونه اي بحراني ا شكار شد. اين مسائل از مدت ها پيش در درون جامعه اندلس وجود داشت , اما همواره توالي حاكمان بزرگ در راس هرم سياسي اين كشور , آن را پوشيده نگه مي داشت و امكان ظهور بروز نمي يافت .
با رسيدن « المهدي » به تخت خلافت و قتل آخرين حاجب عامري , مرحله اي از اضطراب و آشوب آغاز شد كه 22 سال به دراز كشيد و مردم اندلس شاهد زنجيره اي به هم پيوسته از جنگ و فتنه هايي بودند كه در نهايت , طومار دولت اموي در اندلس را درهم پيچيد.
قبايل عرب ـ كه بيش تر افراد آن را در اندلس قيسي ها تشكيل مي دادندـ هرگز تسلط عامريان (يمني ) را بر حكومت و خلافت نمي پذيرفتند و اگر مدتي در برابر آن تمكين كردند , فقط از خوف انتقام گيري منصوربن ا بي عامر و فرزندش عبدالملك بود. اما با انتقال ولايت عهدي به عبدالرحمن عامري , به ناچار مشكل مذكور با تمام ابعاد مطرح شد و همه اختلافات قيسي ـ يمني قديمي ـ در خاطره ها تجديد شد.
منصور دولنگه در را براي ورود بربرها به صحنه اندلس گشود وآنان دسته دسته و تك تك با عبور از دريا , از مغرب به شبه جزيره ايبري آمدند تا به سپاه اندلس بپيوندند , ستون فقرات آن را تشكيل دهند و از عطايا و هداياي عامريان و نيز غنايم , مكاسب و اموالي كه جنگ هاي فراوان اينان عايد خاندان عامري مي كند , بهره مند شوند. بالاتر از همه اين كه نزديك بودن بربرها به حاكمان عامري و ارتباط با آنان موجب مي شد به گونه اي سختي هاي حكومت را بردوش كشند و هر چند به طور غيرمستقيم , از سوي توده هاي مردم اندلس , در خصوص استبداد و تسلط عامريان بر خليفه و مردم بازخواست شوند. براين اساس , سقوط حكومت عبدالرحمن به منزله ضربه اي دردناك بر نيروهاي بربر بود و آنان را به طور اساسي در مقابل عناصر مختلف ضدعامري قرار داد , در نتيجه , همواره از عناصر اصلي شورش ها و درگيري ها پيش از سقوط خلافت اموي اندلس بودند.
فتيان عامري با رفتن آخرين حاجب عامري , موقعيت هايي مهم را در حكومت و جامعه از دست دادند. آنان نيز به انگيزه حفظ جان و مصالح و منافع خويش , از طرف هاي درگير در نزاع هايي بودند كه ربع قرن پس از سقوط دولت عامريان , جامعه اندلس را به خود مشغول داشت .
به گونه غير ارادي و واكنش آن ـ كه همواره ويژگي مردم قرطبه بود ـ از ولايت محمدبن هشام بن عبدالجبار « المهدي » شادمان شدند و در محله ها و در بض هاي پايتخت , مجالس جشن و شب هاي شادي برگزار كردند و چندين روز به اين كار ادامه دادند , بدون اين كه بدانند چه سرنوشتي در انتظار آنان است .
« المهدي » دوره خود را با نصب پسر عمويش , سليمان بن هشام بن عبدالرحمن ناصر به ولايت عهدي آغاز كرد. او منصب حجابت را به ديگر پسر عمويش , عبدالجباربن مغيره واگذاشت و منصب شرطه شهر را به محمدبن مغيره سپرد كه هيچ يك از اينان فضيلت , تجربه , ذكاوت و اخلاقي پسنديده نداشته و عملا در زشت سيرتي و بدي تدبير شبيه آقاي خود بودند. خليفه اقدامات ناشايست خود را با يك حماقت بزرگ پي گرفت , هنگامي كه نام هزاران تن از اوباش قرطبه را ـ كه از او تبعيت كرده بودند ـ در ديوان عطا نوشت و بدين گونه هزينه اي سنگين بر خزانه دولت تحميل كرد , همچنان كه شماري بسيار از آنان را وارد سپاه كرد , در حالي كه در امور جنگ و قتال هيچ تجربه و درايتي نداشتند. بدين صورت بيش از آن موجب تقويت سپاه شوند , سربار آن شدند.
وي همان گونه كه مناصب عالي دولتي را به مردمان پست واگذار كرد , خدم و حشم خود و اطرافيان قصر را از امثال آنان برگزيد. اينان با كساني كه به ديدار خليفه مي آمدند , بدرفتاري كردند , بسياري از بزرگان و دانشمندان و فرماندهان كشور را خوار شمردند و بين صغير و كبير , و عالم و وضيع فرق نگذاشتند. آنان با راه و رسم استقبال آشنايي نداشتند و قواعد تشريفات در قصر شاهان را ناديده انگاشتند. حتي بزرگان دولت مردان , امثال زاوي بن زيري بن مناد , رهبر قبايل بربرصنهاجه , نيز از آزار و اذيت آنان درامان نماندند. همين امر آغاز جدايي و تفرقه بين المهدي و بربرها بود.
اين اشتباهات فراوان و مهم را مهدي در ماه نخست خلافت خود و پيش از آن مرتكب شد كه عملا كارها بر مدار او قرار گيرند و مناطق اندلس خلافت او را به رسميت بشناسند. زماني كه بربرها از او فاصله مي گرفتند , فرستاده اي از سوي حاكم مدينه سالم , بزرگان فقيان عامري به نزد وي آمد و حمايت خود و اطاعت ديگر مناطق ثغور اوسط از خلافت مهدي را اعلام كرد.

ويژه هفدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي حضرت امام خميني ـ 3 خاطرات « حاج عيسي جعفري » از قيام 15 خرداد و امام خميني




اشاره :
سال 1357 در جريان مبارزات مردم مسلمان ايران عليه رژيم شاه و نظام شاهنشاهي پهلوي , برادرزاده « حاج عيسي جعفري » به شهادت مي رسد. شهيد شريفي يكي از چريكها و مبارزين مسلمان قم بوده كه در جريان درگيريهاي مسلحانه باگاردي هاي شاه در محله چهارمردان قم به شهادت مي رسد.
خواهر حاج عيسي در نجف خدمتگذار امام خميني در نجف بوده است . خانواده شهيد خبر شهادت فرزندشان (شهيد شريفي ) را از طريق نامه به عمه شهيد گزارش مي دهند. تا مديه نجف مي رسد و امام و ساير همكاران و همراهان امام خميني در نجف از شهادت برادرزاده خدمتگذار خانه امام در نجف آگاه مي شوند. همه به او تسليت مي گويند , و در نهايت آرزوي صبر و از اين قبيل دعاها و تعارفات مي كنند. اما امام خميني كاري مي كند كه هيچ كس مثل آن كار را نتوانست انجام بدهد. امام خميني هم مثل بقيه همكاران و همراهان نجف به او هم تسليت مي گويد و هم دعا مي كند و هم آرزوي بهشت و سعادت اخروي را مي نمايد. اما در نهايت از خدمتگذار خود مي خواهد كه به قم نامه بنويسد و بگويد يك قطعه عكس شهيد را در پاكت بگذارند و براي من (امام خميني ) بفرستند. به نظر شما اين درخواست از نظر عاطفي چه ثمرات فراواني در خانم خدمتگذار خانه امام در نجف (عمه شهيد شريفي ) و خاندان شريفي , خاندان مش عيسي و ساير فاميل و وابستگان و در و همسايه قم و قمي ها گذاشت .
شيفتگي « حاج عيسي » نسبت به امام را از زبان خود او بخوانيد :
ث حاج آقا عيسي , بفرمائيد از چه سالي فعاليتهاي شما در كنار امام خميني و در دفتر امام آغاز شد
بسم الله الرحمن الرحيم . با عرض سلام خدمت شما وخوانندگان محترم روزنامه جمهوري اسلامي . من از سال 1360 فعاليتهايم را در دفتر امام خميني در جوار امام (ره ) آغاز كرده ام .
معرف شما به دفتر امام چه كسي بود
پس از ماجراهاي 7 تير و شهادت شهيد آيت الله بهشتي و 72 تن از ياران امام و انقلاب اسلامي و نيز شهادت شهيد رجايي و شهيد باهنر , مرحوم حاج احمد آقا خميني به فكر مي افتند كه كسي را انتخاب كنند كه شبانه روز در خدمت امام (ره ) باشند. خواهر من در نجف اشرف خدمتگذار امام بود و در ايران هم در خدمت بيت امام (ره ) بودند. خواهر من به آقا سيد احمد خميني مي گويند كه من برادري دارم در تهران ساكن است و مناسب اين كار ميباشد.
موضوع را با امام خميني در ميان مي گذارند. امام خميني (ره ) از دوران جواني من سوال مي كنند. مي گويند در جواني چه ميكرده , كجا بوده , چه كاره بوده . تمام كارهاي مرا در دوران جواني جويا مي شوند. پس از اينكه اطلاعات لازم در باره دوران گذشته بويژه دوران جواني ام به ايشان داده مي شود مي گويد : خوب ! تلفن كنيد بيايد.
من مغازه جگركي در خيابان فرجام تهران داشتم . قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در دوره حكومت پهلوي مواد لازم مغازه ام (جگر و دل و قلوه و...) را از كشتارگاه رسمي و گوشت يخي تهيه نميكردم . مي رفتم از روستاهاي قم و دل و جگر طبيعي تهيه مي كردم . سه روز مي فروختم و سه روز ميرفتم قم و جنس مي آوردم . در آن زمان , تازه از قم وارد شده بودم كه تلفن كردند و اطلاع دادند كه شما بايد بيايي جماران . من گفتم من تازه از قم بار آورده ام , نمي توانم نگه دارم و نميتوانم رها كنم چون اسراف مي شود و خراب مي شود. تا بارم را نفروشم نمي آيم .
در آن دو سه روزي كه من بار مغازه ام را تمام كنم چندين بار تماس گرفتند و اصرار كردند كه بروم جماران . من بار را فروختم و كليد مغازه را دادم به شريكم . شريكم گفت : خوب ! چي ميشه ! گفتم : هيچي مغازه و همه چيز مال تو. من رفتم . من رفتم خدمت امام خميني .
ث اولين مرتبه كه به حضور امام خميني رسيدي , چه سوالي از شما كردند چه عكس العملي داشتند
هيچي ! هيچ سوالي از من نكردند. فقط حاج احمد آقا به من گفتند كه شما بايد شبانه روز در كنار امام خميني باشيد. همين . امام با من سوال و جواب نداشت . نه با من و نه با هيچ كس ديگري . اهل سئوال و جواب و پرحرفي نبود.
ث اسم شما را هم نپرسيد مثلا بگويد خوب ! حضرت آقا! اسم شريف شما چيست
نه ! حتي اسم مرا هم نپرسيد. البته يك سابقه آشنايي با خانواده ما وجود داشت . در دوران پيروزي انقلاب اسلامي برادر زاده ما (شهيد شريفي ) در قم و در جريان درگيري مردم قم با گاردي هاي شاه به شهادت رسيده بود. از پشت بام خانه هاي خيابان چهار مردان به سوي گاردي ها تيراندازي مي كردند , نارنجك و كوكتل مولوتف مي انداختند. در جريان اين درگيري ها , به شهادت رسيده بود. ما از طريق نامه خبر شهادت شهيد شريفي را به خواهرم در نجف اشرف اطلاع داده بوديم . خواهرم به امام گفته بودند كه برادرزاده ام شهيد شده اند. امام به خواهرم گفته بود بگو يك قطعه عكس آن شهيد را براي من بفرستند به نجف اشرف .
ث امام خميني روزي چند دفعه چاي مي خوردند
روزي 4 دفعه . صبح . قبل از ظهر . عصر و شب .
ث بلافاصله بعد از غذا چاي مي خورد
نه ! روي غذا چاي نمي خورد. چاي را خودش تهيه مي كرد. خودش چاي درست مي كرد. چاي را مي شمرد مي انداخت توي قوري . به اندازه يك يا دو استكان كه لازم داشت چاي توي قوري مي ريخت . امام خيلي اصرار داشتند كه اسراف صورت نگيرد. با اسراف خيلي مبارزه مي كردند.
ث آيا شما براي امام چاي مي برديد
نه ! من براي امام چاي نمي بردم . فقط زماني كه امام ميهمان داشته من برايش چاي مي بردم . امام مي گفت : هر كس بايد كار خودش را خودش انجام دهد.
ث كداميك از ميهمانان امام بودند كه امام با آنها ندار بود , خصوصي بود , رفاقتي بود
آقاي لواساني . هفته اي يك بار آقاي لواساني مي آمد پيش امام . امام قبلا مي سپرد به ما كه به پاسدارها بگوييد آقاي لواساني را معطل نكنند , اذيت نكنند. آقاي لواساني كه آمد بدون پرس و جو و تحقيقات بفرستيد بيايد اتاق من . پشت در اتاق هم معطلش نكنيد. آقاي لواساني كه ميآمد امام خستگي اش در مي رفت . خيلي به امام آرامش مي دادند.
ميهمان خصوصي ديگر امام آيت الله پسنديده بودند. امام به آيت الله پسنديده , برادر هم نمي گفتند بابا مي گفتند. اما وقتي آيت الله پسنديده مي آمدند پيش امام بحثهاي سياسي و خسته كننده مي كردند. شايعات بي اساس و اخبار غير مستند را به امام مي گفتند و امام مجبور مي شد توضيحات بدهد و از اين بابت خسته مي شدند. امام خيلي به آيت الله پسنديده احترام مي گذاشتند , اما متاسفانه فرزندان آيت الله پسنديده با جريانات مخالف خط امام در ارتباط بودند و اخبار آنها را به پدرشان مي گفتند و پدرشان به امام مي گفت و امام مجبور مي شد توضيحات بدهد و خسته مي شد. يك چيزهايي مي گفتند و آيت الله پسنديده هم درست يا غلط همه آن حرفها را به امام منتقل مي كرد.
ث وقتي براي ميهمانان از جمله همين آيت الله لواساني يا آيت الله پسنديده چاي مي بردي , از نوع چاي يا نوع پذيرايي امام از شما ايراد نمي گرفتند تذكري نمي دادند
نه ! نه .
ث از طعم چاي , از كيفيت چاي , از اينكه چاي بد است , خوب است , بدمزه است و... ايراد نمي گرفتند. پر رنگي , كم رنگي ...
نه ! نه ! اهل اين حرفها نبود. اهل ايراد گرفتن نبود. به من بابت اسراف تذكر مي داد. تمام تذكراتش پيرامون اسراف بود.
ث غذاي امام را هم شما مي داديد
' اوايل نه . از خانه غذايش را مي آوردند. اما چند سال آخر من غذا مي دادم . دستور دادند كه من غذاي امام را تهيه كنم .


ث امام چه غذاهايي را بيشتر مي خوردند
بيشتر آبگوشت مي خوردند. گاه گاهي گوشت كم چرب چرخ كرده به صورت كبابي مي دادم . اما خيلي كم مي خورد. شبها فقط حاضري مي خورد. نون و پنير. نون و پنير و انگور يا نون و پنير و خربزه .
ث زمستون چي مي خورد
زمستون هم اگر انگور و خربزه ذخيره اي در بازار بود , مي خورد , اما اگر مي فهميد كه انگور و خربزه در بازار گران است , نمي خورد. نزديكيهاي شب يلدا يا شب عيد كه مي فهميد ميوه گران است , نمي خورد. يك شب برايش نون و پنير و انگور بردم , نون و پنير را خورد و انگور را برگرداند. گفتم : آقا چرا انگور را نخورديد گفت : انگور را گران خريده ايد ميوه گران براي من نخريد , من نمي خورم . چون انگور را گران تهيه كرديد , نخوردم .
زماني خيار مي خريديم كيلوئي 12 تومن , ناگهان شد كيلوئي 20 تومن . دستور داد خيار هم نخريم . گفت : خيار كيلويي 20 تومن براي من نخريد . ايشان ناهار هم عادت داشتند آبگوشت مي خوردند. خيلي كم برنج مي خوردند. آبگوشت را هم فقط آبش را مي خوردند. گوشت نمي خوردند.
ث غذاي خاصي را به شما براي تهيه و تداركش توصيه نمي كرد
امام غذاي خاصي را به من توصيه نميكرد. فقط از خانواده اش شنيدم كه امام به حليم بادمجان علاقه دارند. به همين خاطر ماهي يك بار براي ايشان حليم بادمجان تهيه مي كردم .
ث آقاي لواساني كه مي آمدند ناهار يا شام مي ماندند
نه . آقاي لواساني يكي دو ساعت بعد مي رفت . ناهار يا شام نمي ماند.
ث براي امام همراه با غذا آب هم مي برديد
نه . دوغ مي خوردند. قبل از غذا , وسط غذا و بعد از غذا آب نمي خوردند. بيشتر دوغ مي خوردند.
ث عرفا معمولا عادت دارند رو به قبله غذا مي خورند آب را هم رو به قبله مي نوشند. آيا امام خميني هم آب و غذا را رو به قبله مي خورد
بله . روبه قبله مي نشستند و غذا مي خوردند. غذا را هم خيلي آرام مي خوردند. لقمه خيلي كوچك بر مي داشت .
ث آيا امام خميني نصيحت خصوصي به شما نكردند
نه . اما يك بار مي گفتند كه حاج عيسي را مي فرستيم دنبال يك كاري مي رود و با سرعت انجام مي دهد , اما بعد از انجام دادن كار باز دوندگي دارد (منظور دستپاچگي است ).
چرا دوباره مي دود مي گفت : دوباره چرا مي دود. كار كه تمام شد , بايد آرامش داشته باشيد.
ث جناب حاج عيسي , يكي دو نمونه از مبارزات امام با اسراف و اسرافكاري را بگوييد
يك بار من داشتم حياط و گل ها و گلدانها را آب مي پاشيدم . به من گفت : اين آبي را كه مي پاشي آب خوردن نباشد گفتم : نه . آب چاه است . گفت : آب چاهي نباشد كه مردم از آن استفاده مي كنند گفتم : نه . آب چاهي است كه كنده اند مخصوص همين جا براي گل ها. چند روز ديگر گفت : همين آب چاه را هم كمتر مصرف كنيد.
ث پزشكان به امام نمي گفتند چرا غذا كم مي خوريد
امام به توصيه پزشكان كاملا عمل مي كردند. داروهايي را كه پزشكان تجويز مي كردند , به دقت و مراقبت مصرف مي كردند. امام توصيه به پرخوري را نمي پذيرفتند. پرخوري را عامل همه بيماريها ميدانستند. غذا خيلي كم مي خوردند.
ث كسي يا كساني از شما نمي خواستند كه بروي و حرفي يا خبري به امام بدهي
بله حتي از دفتر هم بعضي آقايان گاهي كاري با امام داشتند به من تلفن مي كردند , پيغام مي دادند و من مي رفتم پيغام آنان را به عرض امام مي رساندم . گاهي هم امام بعضي پيغام هايشان را يا از طريق نامه و يا از طريق شفاهي به وسيله من به بعضي آقايان مي رساند.
ث يكي دو تا از اين دست پيغام ها را بگوييد.
در جريان دفاع مقدس , شوروي ها به صدام خيلي كمك مي كردند. در همين حال هم يك هيئت از مسلمانان شوروي به ايران آمدند و قرار شد در نماز جمعه شركت كنند. از ستاد نماز جمعه حاج آقا مرتضايي فر با من تماس گرفتند و گفتند : حالا كه اين ميهمانان از اتحاد جماهيرشوروي به تهران آمده اند و قرار است در نماز جمعه شركت كنند آيا ما مرگ بر شوروي بگوييم يا نه من رفتم خدمت حضرت امام و عرض كردم : آقا اينها اينطوري مي گويند , چي جواب بدهم اول گفت : برو بگو كمتر مرگ بر شوروي بگويند. من راه افتادم كه از اتاق بروم بيرون يك باره مرا صدا زد وگفت : بيالله , بيالله نگي اينطوري ... برو بگو اين سئوال را از آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي خامنه اي بپرسيد.
يك بار ديگر هم روز آخر ماه مبارك رمضان بود كه آقاي خويي فتوا داده بودند كه مردم افطار كنند. از انگلستان تلفن كردند و گفتند آقاي خويي چنين فتوايي را داده اند , ما چي كار كنيم من رفتم خدمت حضرت امام عرض كردم آقايان از انگلستان زنگ زده اند اينطوري مي گن , من چي جواب بدم امام فرمود : مقلدين آقاي خويي بايد به فتواي آقاي خويي عمل كنند. از اين گذشته افق با افق فرق مي كند.
اگر كسي كار داشت . استخاره اي و... با من تماس مي گرفتند. همين آقاي ايوبي استخاره , دعا و كار ديگري داشت , از طريق من با امام خميني مطرح مي كرد. زنگ مي زد به من مي گفت : سه تا استخاره مي خواهيم و يك مريض هم داريم كه مي خواهيم امام برايش دعا كنند. من مي رفتم و استخاره ها را از امام مي گرفتم و پيغام هم مي دادم كه براي يك مريض هم دعا بكنند.
يك بار كه استخاره و دعاي زيادي از امام خواستم , دست آخر رو به امام كردم و گفتم : آقا ببخشيد , من شما را خيلي اذيت مي كنم . امام نگاهش را انداخت توي صورت من و گفت : من شما را خيلي دوست دارم .
ث توصيه خصوصي به شما نداشتند
من نمي خواهم اين حرفها را بزنم . شرمنده هستم . اما مرحوم حاج احمدآقا و چند نفر ديگر شاهد بودند , امام يكي از دعاهايشان در بعد از نماز گاهي اين بود كه خدايا! ما را با امثال مش عيسي در قيامت محشور كن . نه اينكه من قابليتش را داشته باشم . امام براي تواضع چنين دعايي مي كرد. امام همين طور بارها و بارها هم مي گفت من دست بسيجي ها را مي بوسم . حاج احمدآقا اين موضوع را در يك جلسه اي براي آقاي كروبي تعريف كردند. به آقاي هاشمي رفسنجاني هم گفتند. همسر امام هم در حضور آيت الله هاشمي رفسنجاني اين دعاي امام را به ايشان نقل كردند : خدايا! من مي خواهم آخرت با حاج عيسي محشور شوم . اين جوري امام دعا مي كرد.
ث امام دعاي درستي كرده اند. چون بار گناه امثال شما كم و سبك است و امام چون عارف بزرگي بودند مي خواستند با اين دعا اشاره به اين نكته داشته باشند كه بايد سبكبال از اين دنيا رفت . مثل حاج عيسي و افرادي مثل او.


ـ نه . من حس مي كنم كه امام اين حرفها را از بابت تواضع مي زدند . من چنين قابليتي را ندارم .
ث امام ذكر يا دعاي خاصي به شما ياد نداد
نخير...
ث اصرار نداشتي كه دعا يا ذكر خاصي را ياد بگيري
نه امام به عمل صالح بها مي دادند. بيشتر به عمل صالح توصيه مي كردند.
ث زماني كه آقاي ادوارد شواردنادزه وزير خارجه وقت اتحاد جماهير شوروي سابق جواب نامه آقاي گورباچف را آوردند , شما در آن مراسم بوديد
بله . بودم . من پشت پرده بودم . يك نفر بود به نام آقاي سليماني . آمد به من گفت اين پالتوها را كجا بيندازم گفتم : اين پالتوها را بينداز آن گوشه . چقدر سنگينه . ميهمانان نشستند. امام تشريف آوردند. آقاي ادوارد شوارد نادزه در آن جلسه ابهت امام گرفتش . رنگش سفيد شد و به حال رعشه افتاد. يك خرده كه صحبت كرد حضرت امام فرمود : اينها جواب آن نامه اي كه من دادم نيست . بار دوم امام گفت : آقا نفهميده من برايش چي نوشته ام . باز آقاي ادوارد شواد نادزه به حرفهايش ادامه داد. بار سوم بلند شد و گفت : ما مي گوئيم ما نمي ميريم . ما زنده هستيم و از اين عالم به عالم ديگر هجرت مي كنيم و در آنجا بايد جواب كارهايمان را در اين دنيا پس بدهيم .
ث شما براي هيئت اتحاد جماهير شوروي چاي برديد
بله . چاي بردم . اول بار كه آمدند ايستادند وسط اتاق امام . خيال كردند كه من الان اينها را راهنمايي مي كنم به يك سالن پذيرايي كه ميز باشه , مبل باشه , صندلي باشه , وسيله پذيرايي باشه , ولي همين طور كه ايستاده بودند , من چاي بردم و دادم دستشان . خود شواردنادزه يك چاي برداشت . من نگذاشتم قند را بردارد , چون نمي خواستم دستش را توي قندان بكند. دست كردم و دو تا حبه قند به شواردنادزه بدهم . آقاي دكتر ولايتي چپ چپ به من نگاه كرد و به شوخي گفت : ما بايد اين كار شما را به همه دنيا مخابره كنيم . گفتم : نمي خواهد , خودش مخابره مي شود. البته آقاي شوارد نادزه قند نگرفت و همان چاي تلخ را خورد.
ث امام به شما توصيه نكردند كه از هيئت اتحاد جماهير شوروي بيشتر پذيرايي كنيد
ـ نه .
ثيك چاي بيشتر نخوردند كه
ـ نه . نفري يك چاي بيشتر نخوردند.
ث بعد از ملاقات با شوارد نادزه , امام خصوصي درباره آن هيئت و ماجراي نامه و جواب گورباچف چيزي به شما نگفتند. حالا با شوخي يا جدي
نه . من وارد اين بحثها نمي شدم . اصلا عادت امام اين بود كم حرف مي زد. اگر كسي ازش سئوال مي كرد جواب مي داد. اگر كسي سئوالي نمي كرد , امام هيچ وقت مشغول صحبت با كسي نمي شد . هفته اي دو روز دختر ها و پسرها و نوه ها مي آمدند در همين اتاق و با امام مي نشستند. وقتي وارد بحث و حرفهاي اضافه مي شدند امام بهشان تشر مي زد و مي گفت : زياد حرف نزنيد كه تبديل به غيبت مي شود
ث از ميان نوه ها , امام با چه كسي بيشتر ارتباط داشت !
علي پسر كوچك حاج حسن آقا. خيلي دوستش داشت . علي 2,5 ساله بود مي رفت كنار دست امام و موقع نماز با امام نماز مي خواند. حركات امام را تكرار مي كرد. كوچك بود. يك شب به من گفت بيا اين علي را ببر سرش را گرم كن . من مي خواهم قرآن بخوانم . من رفتم و علي را آوردم بيرون از اتاق . گاهي امام در اتاقش را از پشت مي بست تا علي نرود داخل اتاق .
ث امام براي نماز شب خواندن چه ساعتي بيدار مي شدند
2 بعد از نصف شب , خيلي منظم بودند . همه كارهايشان دقيق و روي نظم و ساعت بود.
ث خريد خصوصي براي امام انجام مي دادي
بله . مثلا يك دفعه برايش جوراب خريدم . آقاي دكتر عارفي گفت امام پايش درد مي كند , و بايد از اين جورابهاي كش دار نايلوني نپوشد. رفتم برايش از تعاوني جماران جوراب نخي خريدم .
ث به جز آقاي لواساني , در ميان بزرگان امام خميني با چه كسي بيشتر رفيق بود
ـ با شهداي محراب خيلي رفيق بود. مثل آقاي اشرفي اصفهاني , آقاي صدوقي , آقاي مدني , آقاي دستغيب . اين آقاي صدوقي يك روز قبل از شهادتش جماران بود. پيش امام بود. نور از سر و صورتش مي باريد. امام به اينها خيلي علاقه داشت . وقتي آقاي صدوقي شهيد شد من رفتم به آقا سيداحمد آقا خبر دادم .
آقاي سيداحمد خميني گفت : حالا ما چه جوري به امام اين خبر را بدهيم . به حفاظت جماران سپرده بودند وقتي آقاي اشرفي اصفهاني يا صدوقي يا دستغيب يا مدني مي آيند معطل نكنيد . بگذاريد بدون معطلي بيايند داخل .
ث از پانزده خرداد سال 42 بگو . از آن زمان چه خاطره اي داري
وقتي آيت الله بروجردي مرحوم شدند , من بلافاصله از امام خميني تقليد كردم . من از يكي از روحانيون بزرگ پرسيدم : آقا من از امام خميني تقليد مي كنم . نظر شما چيست آيت الله آقاشيخ محمدباقر فقهي بود. ايشان گفت : كار خوبي كرده اي . ايشان از مراجع بلند مرتبه هستند. همين آقا به من مي گفت امام خميني در ماجراي پانزده خرداد 1342 قيام حسيني كرده اند . حسين وار قيام كرده اند. اگر اين قيام پانزده خرداد نبود , ما هيچ چيز نداشتيم .
ث سال 42 در قم بوديد
نه . تهران بودم . اما وقتي امام از زندان آزاد شدند رفتم قم ديدن امام . يك هفته قم بودم . هر روز مي رفتم ديدن امام . مي ايستادم تا ظهر. نماز ظهر و عصر را به امامت امام مي خوانديم . پس از يك هفته كه مي آمدم تهران كتاب كشف الاسرار امام خميني را قاچاقي خريدم و آوردم تهران . به معرفي باجناقم از يك كتابفروشي در دارالشفاي قم خريدم و آوردم تهران . اين كتابفروشي هنوز هم در قم هست . سه روز دوندگي كردم تا توانستم اين كتاب را كه آن روزها قاچاق بود تهيه كنم .
ث ماه مبارك رمضان نحوه رفتار امام چگونه بود
در ماه مبارك رمضان مي گفتند اگر كسي عذر شرعي يا عذر پزشكي دارند , گاز و اجاق روشن نكنند. دود غذا به راه نيندازد.
ث چه نكته يا خاطره اي از روز رحلت امام (ره ) داريد .
بعد از رحلت امام (ره ) عده اي نظرشان اين بود كه امام در جوار امام رضا(ع ) خاكسپاري شوند. عده اي مي گفتند ميبريم جنازه را قم در جوار حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله عليها). حاج احمدآقا هم كوشك نصرت در جاده قم را در نظر گرفته بودند. امام بعد مشورت كردند و به او گفتند امام را در كنار شهداي انقلاب و دفاع مقدس به خاك بسپارند. امام به شهداي انقلاب و دفاع مقدس خيلي علاقه داشتند. حاج احمدآقا پذيرفتند كه جنازه امام را به بهشت زهرا ببرند.

از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » (2 )


نام فيلم : « چند مي گيري گريه كني »
كارگردان : شاهد احمدلو
مشاور كارگردان : كيانوش عياري
نويسنده : محسن طنابنده
تهيه كننده : علي و حسن توكل نيا
سرمايه گذاران : يكتا فيلم و آمايش هنر ـ با همكاري مسعود كيميايي
خلاصه فيلم
رضا شايسته (منوچهر نوذري ) پيرمرد ثروتمندي كه تنها است و هيچ كس و كاري ندارد از طريق احد و ناصر (شهرام حقيقت دوست و ابوالفضل پورعرب ) به يك موسسه برگزاركننده عروسي و مجلس ترحيم معرفي مي شود تا پس از مرگ . مجلس باشكوهي برايش برگزاركنند مشروط بر آنكه يك بار اين مجلس پيش از مرگ وي در مقابل او اجرا شود او به همراه تمامي اعضاي خانواده به خارج رفته اما براي مردن به ايران بازگشته است . احد كه كارگر ساده اي است مسئوليت بازسازي آرامگاه خانوادگي او را برعهده مي گيرد. ناصر كه جيب بر قهاري در بهشت زهرا است با همكاري رئيس موسسه بنام اشكبوس (حميد لولايي ) مسئوليت برگزاري مجلس صوري ترحيم را برعهده مي گيرند. آنان با استخدام كارگران و افراد فقير و نيازمند كه بتوانند با شنيدن نام رضا شايسته به شدت گريه كنند , سعي مي كنند به خواسته رضا جامه عمل بپوشانند. در ميان اين افراد دختر زيبا و يتيمي بنام ايران (الناز شاكردوست ) وجود دارد كه عاشق احد مي شود. آنها پس از آموزشهايي در روز مراسم با تعويض لباس عازم مجلس فرمايشي مي شوند. رضا به عينه مي بيند كه چگونه مردم نيازمند , خود را به آب و آتش مي زنند تا لقمه اي به دست آورند. جمعيت با گريه و زاري او را تا قبرستان بدرقه مي كنند. در آنجا قبر مهيا است . اشكبوس از رضا مي خواهد براي طبيعي جلوه كردن عكس , بهتر است خود بصورت واقعي كفن پوشيده تا او را در قبر بگذارند. او از داخل قبر , گريه وزاري مردم را مي بيند. پس از بازگشت به خانه تصميم مي گيرد با ثروت خود تا حد زيادي آلام اين مردم نيازمند را درمان كند. او ازجمله هزينه عمل جراحي مادر ايران (نيكو خردمند) و هزينه ازدواج احد با ايران را مي پردازد و قرار مي شود اين عروسي در خانه وي برگزار شود. ناصر تصميم مي گيرد در نبود رضا اموال او را سرقت كند. رضا به خانه بازمي گردد و از ماجرا مطلع مي شود اما به روي خود نياورده و معترض ناصر نمي شود. ناصر از اين بزرگواري به خود آمده و از رضا عذرخواهي مي كند. در روز عروسي , رضا و همه ميهمانان خوشحالند. ناگهان حالش دگرگون مي شود. به طبقه بالا مي رود. ناصر متوجه او شده و به دنبالش مي رود درحاليكه رضا احساس آرامش مي كند. ميهمانان در حاليكه اوقات خوشي را سپري مي كنند , رضا در آغوش ناصر جان مي سپارد. شايان ذكر است اين فيلم تم كمدي دارد.
نقد فيلم
« چند مي گيري گريه كني » نخستين فيلم بلند شاهد احمدلو است . او كه كارهاي هنري خود را از بازي در فيلم هاي مسعود كيميايي چون « سرب , دندان مار و گروهبان » بعنوان بازيگر خردسال آغاز كرد پس از مدتي به انجمن سينماي جوان پيوست و چند فيلم كوتاه ساخت كه مشهورترين آنها « سينما سگ » است . گويا در چند جشنواره خارجي نيز صاحب جوايزي شد كه پس از اين براي اولين بار سينماي حرفه اي 35 ميلي متري را تجربه مي كند.
« چند مي گيري گريه كني » داستاني طنزآميز با مضموني اخلاقي است پيرمردي دلزده از رفتارهاي فرزندانش در خارج از كشور به وطن بازمي گردد تا روزهاي آخر عمر را در كشور خودش باشد و در همين خاك دفن شود. او در جريان ماجرايي با يك بنگاه برگزاري مراسم تدفين آشنا مي شود كه كارش اعزام سياهي لشگر و اصطلاحا گريه كن به مجالس ترحيم سوت و كور است . پيرمرد كه مرگ خود را قريب الوقوع مي بيند , ضمن بستن قرارداد با اين موسسه شرط مي كند كه مراسم ترحيم و تدفينش با حضور خودش يكبار تمرين و اجرا شود. حضور و مشاهده اين مراسم , پيرمرد را نسبت به مرگ و نيستي به ديدگاه متفاوتي مي رساند.
در وراي ظاهر طنز اين فيلم نكاتي وجود دارد كه دانستن آن خالي از لطف نيست . وضعيت اقتصادي و اجتماعي جامعه ايران تيره و تار به تصوير كشيده شده است . فقر , بدبختي , گريه و انابه , بيكاري و دورويي موج مي زند و فقرا در اين بين براي به دست آوردن لقمه ناني تن به هر كاري ميدهد (حتي سرقت كيف پول به هنگام تشييع جنازه در قبرستان ) بنظر مي رسد عزت نفس قشر محروم و ضعيف جامعه در اين فيلم زير سئوال رفته است . به غير از احد در ابتداي فيلم , مابقي همه حاضر مي شوند براي پول , آلت دست اشكبوس و ناصر قرار گيرند و به دروغ در مجلس ترحيم ساختگي شايسته بگريند. در انتها احد نيز در اين جو و فضا هضم شده و او نيز حاضر مي شود به دروغ نقش داماد رضا را ايفا كند. از سوي ديگر رضا شايسته كسي است كه در خارج از كشور عمر خود را سپري كرده و اكنون كه زمان مرگش فرارسيده , ايران را براي مردن انتخاب كرده است بعبارتي عيش و نوش و خوش گذراني در خارج , مرگ ومير و عزاداري در ايران . چرا كه ايرانيان , مرده را محترم مي شمارند و به قول بازيگران فيلم در ايران مرده زمين نمي ماند. آقا رضا كه ايران را براي مردن برگزيده , پولدار و ثروتمند است . اوست كه مرگ آگاه عمل كرده و شادي و نشاط را به قشر محروم و مستضعف هديه ميكند. ناجي اين قشر محروم از خارج كشور آمده , احد و ايران را به وصال يكديگر رسانده و هزينه عمل مادر ايران را پرداخت مي نمايد و...
اگر ايران خانم را نمادي از كشور ايران بدانيم , نتيجه اين مي شود كه ايران بدبخت و فقير , توسط ناجي اي از غرب سروسامان يافته و به آمال و آرزوهايش مي رسد.
اشكبوس رئيس موسسه ترحيم , مردي است با ظاهر مذهبي و تسبيح به دست , لحن و كلماتي كه در سخنراني استفاده مي كند , شبيه روحانيون است . او مردم نيازمند و فقير (اعم از زن و مرد) را شناسايي كرده و براي مجلس ترحيم و گريه كردن بسيج مي كند. موسسه او به ثبت رسيده است و پس از مراسم بر سر منافع شخصي با ناصر اختلاف نظر پيدا مي كند.
از آنجا كه نقش رضا شايسته را مرحوم منوچهر نوذري بازي مي كند , تماشاگر با رضا و شخصيت او كه از خارج به ايران آمده همذات پنداري زايدالوصفي مي نمايد بخصوص آنكه هنگام اكران فيلم , مدت زمان زيادي از فوت نوذري نمي گذارد. رضا لباس سفيد عروسي را بر تن ايران مي كند و آنگاه كه مردم فقير را مي بيند كه چگونه پس از اتمام مجلس فرمايشي ترحيم به جان ميوه ها و غذاها مي افتند , آنها را مورد تفقد قرار داده و بيشتر با ايشان مانوس مي شود. وقتي هم كه مي ميرد مخاطب حدس مي زند كه او لايق بهشت است . آيا همه مسئوليتها با خنداندن و رسيدگي به فقرا به اتمام مي رسد آيا عمل به مسئوليت فردي در اين خصوص رافع مسئوليتهاي اجتماعي فرد نيز هست آيا درخصوص مسئوليتهاي اجتماعي ـ سياسي پرسش و پاسخي نيست
در اين فيلم همه فقرا ملعبه پول رضا و ايادي اش قرار گرفتند. هيچ فقيري نماند كه زير چتر دروغين مجلس صوري ترحيم , عزتمند مقاومت كند. احد و ايران سرانجام خود در سناريوي از پيش تنظيم شده اشكبوس و ناصر ايفاي نقش مي نمايد. رضا در آخرين لحظات بجاي گريه , خنده بر لبهاي فقرا مي نشاند و ناصر و نوجوان غشي را مانند پدري مهربان در آغوش مي گيرد كاري كه تا اين زمان هيچ كس نكرده است .
بنظر , فيلمنامه از جنبه تبيين شخصيت محوري داراي اشكال است . حدودا 6 ـ7 دقيقه اول به شخصيت ناصر مي پردازد سپس شخصيت رضا شايسته مطرح مي شود و بعد گويا كارگردان بدش هم نمي آمده كه نقش ايران نيز پررنگ تر مي شد.
يكي از نكات منفي فيلم لودگي است كه بنام اقشار محروم و فقير جامعه تمام مي شود. پخش آهنگيهاي قديمي طاغوتي در چند سكانس فيلم . رقص تمام عيار جنوب شهري ها آنجا كه پشت وانت نشسته اند و... ازجمله مواردي است كه قابل تامل است . گويا چنين مواردي و بدتر از آن در شمال شهر يافت نمي شود به تصوير درآوردن تنه لخت مردان در حمام , استخر و به هنگام حجامت , تماس بدني ايران به هنگام درگيري با اراذل و اختلاط زن و مرد در عروسي ازجمله مواردي است كه نبايد از آن بسادگي گذشت . همچنين در چند صحنه , سايه بوم بر تصوير ديده مي شود كه از نقاط ضعف كارگرداني است .
عليرغم مواردي كه اشاره شد , فيلم « چند مي گيري گريه كني » اين پيام را دارد كه بايد ثروتمندان به فكر اقشار محروم و كم درآمد جامعه باشند و به آنان مدد رسانند و شادي و رفاه خويش را با محرومين تقسيم كنند.

فستيوال سينمايي كن به جشنواره فيلم هاي « ضدبوش » تبديل شده است


برخي فيلمسازان آمريكايي جشنواره فيلم كن را بهانه اي براي افشاي ماهيت رئيس جمهور آمريكا قرار داده و مبادرت به نمايش فيلم هايي كرده اند كه جورج بوش را در حمله به عراق , فسادهاي اداري و تخريب فضا و محيط زيست مقصر معرفي مي كند.
به گزارش خبرگزاري « مهر » , با نمايش فيلم « قصه هاي ساوثلند » در روز يكشنبه , جشنواره كن شاهد يكي از حملات افشاگرانه به رئيس جمهور آمريكا بود. اين اثر كه نام « ريچارد كلي » را در مقام كارگردان دارد , هجويه اي است كه آينده سياه لس آنجلس را به تصوير مي كشد و دربرگيرنده رويدادهايي است كه در آمريكاي تحت سلطه دولت بوش شكل مي گيرد.
اين فيلم كه از حضور جمع كثيري از بازيگران برتر سينما سود مي جويد , با محوريت جنگ عراق , جاسوسي شهروندان آمريكايي , وابستگي آمريكا به انرژي و اعتلاف چهره هاي نامي و سياستمداران ساخته شده است .
در اين ميان , تاثير گذارترين فيلم چند روز گذشته جشنواره كن , فيلم مستندي بود كه روز شنبه در جشنواره كن به نمايش درآمد و تصويري از ال گور , معاون رئيس جمهور سابق آمريكا و مبارزه شخصي وي با افزايش دما در جهان را نشان مي داد. « يك حقيقت پر دردسر » شرح مسيري است كه سياره زمين در حال پيمودن آن است و آماري ارائه مي دهد كه از آمريكا به عنوان بيشترين مصرف كننده انرژي و آلاينده ها ياد مي كند.
ساير فيلم هايي كه در بخش غيررسمي جشنواره فيلم كن به نمايش درمي آيند به انتقاد از رهبر آمريكا مي پردازند. بي ترديد جورج بوش از زمان روي كارآمدن در سال 2001 هدف حملات بسياري از كارگردانان مستقل بوده , اما با وجود استقبالي كه از اين فيلم ها به هنگام نمايش در جشنواره به عمل مي آيد , به نظر مي رسد اين ضربات روي رئيس جمهوري كه از نمايش فيلم برگزيده جشنواره كن 2003 يا همان « فارنهايت 911 » جان سالم بدر برد , تاثيري ندارد و گوش جورج بوش , بدهكار اين حرف ها و هيچ حرف حقي نيست .