روزنامه جمهوري اسلامي 06/03/1385 صفحه مقالات
ناگفته هاي انقلاب و دفاع مقدس از زبان « محسن رفيق دوست »




ث پانزده خرداد 1342 چند ساله بوديد كجابوديد
پانزده خرداد سال 1342 , من 23 سالم بود و در محل كارم بودم . ميدان انبار غله .
ث خاطرات ويژه اي از آن روز داريد
درباره 15 خرداد 1342 وقتي بخواهيم صحبت كنيم بايد از چند روز قبلش حرف بزنيم . از بعد از داستان دوم فروردين يا 25 شوال آن سال و واقعه اي كه در مدرسه فيضيه اتفاق افتاد.
امام خميني دستور دادند كه واقعه فيضيه زنده بماند. در اجراي اين دستور امام مراسم متفاوتي در محرم آن سال گذاشته شد. محرم آن سال هيئتهاي مذهبي كه دسته راه مي انداختند خيلي هايشان دم ها و نوحه هاي خودشان را متناسب با مسايل روز انتخاب مي كردند. عاشوراي آن سال و روز بعد از عاشورا يك اتفاقهاي جديدي افتاد.
قرار شد دستجات سينه زني امام حسين (ع ) از مسجد حاج ابوالفتح بازار بيايند ميدان شاه (ميدان قيام فعلي ) و از آنجا حركت كنند به طرف كاخ مرمر (كاخ شاه ). اين حركت وقتي آغاز شد براي خود ما هم شكفت انگيز بود. شناخته شده نبود. وقتي كه قرار گذاشتند روز يازدهم محرم دسته اي راه بيفتد از ميدان قيام به طرف دانشگاه تهران يا كاخ مرمر , خيلي اوضاع حساس بود. صبح كه رفتيم بازار , مسجد حاج ابوالفتح را پليس شاه بسته بود. راس اين سازماندهي ها مرحوم شهيد حاج مهدي عراقي بود. ما به زور مسير را باز كرديم و مردم آمدند.اولين بار دستجات عزاداري امام حسين (ع ) به صورت سازماندهي شده حركت كردند . سينه زنان را در دسته هاي 10 نفري به طور منظم سازماندهي مي كرديم و سپس دستور حركت مي داديم . 10 نفر , 10 نفر از مسجد مي آمدند بيرون و به طرف شمال حركت مي كردند تا بروند ميدان شاه (قيام ). جمعيت خيلي زياد بود. دستجات رفتند تا مقابل كاخ مرمر , وقتي جمعيت سينه زنان به كاخ مرمر رسيدند يك مرتبه جمعيت برگشتند به سمت كاخ مرمر و همين طور كه نگاهشان را به كاخ مرمر دوخته بودند شروع كردند با هيجان بالا شعارهايي را عليه شاه دادن :
گفت عزيز فاطمه , به زير تيغ مي روم
زير ستم نمي روم


الا يزيد بي حياللهآن يزيد بي حيالله
عصر آن روز هيئت دولت تشكيل شد و در آن جلسه هيئت دولت , تصميم گرفته مي شود امام خميني را دستگير كنند. مي شود 15 خرداد . يعني امام خميني در 15 خرداد دستگير مي شود . ساعت بين 5,5 , 6 صبح بود كه تلفن حجره ما زنگ زد , 5,5 , 6 صبح روز 15 خرداد 1342 , تا امروز هم نمي دانم كه آن كسي كه به حجره ما تلفن كرد كي بود. كسي كه پشت خط تلفن بود مرا با اسم كوچك صدا زد و گفت : محسن ! شنيدي كه امام را گرفتند من گفتم : نه . و بلافاصله تلفن قطع شد. بعد ديدم كه شبيه اين تلفن به چند نفر ديگر هم شده است . به مرحوم حاج سيدتقي خاموشي (كه همين چند روز پيش از دار دنيا رفتند) تلفن شده بود. به حاج علي حيدري در ميدان سبزي فروشها تلفن شده بود. من يادم هست كه خودم رفتم و يك كاميون را كه از اهواز باقالي آورده بود , در مقابلش ايستادم و بلند فرياد زدم امام را گرفته اند. مردم در آن روز چوب دستشان بود. يعني در تظاهرات پانزده خرداد شما عكسها و تصاويري را كه مي بينيد كه مردم چوبدست هستند. همه خيال مي كنند كه اين چوبها از قبل آماده شده است .در صورتي كه اين طور نبود. اين چوبها مال كنار باربند كاميونهايي بود كه از شهرستانها به تهران ميوه مي آوردند. زياد هم بود. خردادماه بود و فصل ميوه وسبزي بود. مردم اين چوبها را از ميدان هاي ميوه وسبزي جمع مي كردند و دست مي گرفتند و تظاهرات مي كردند و با پليس شاه درگير مي شدند. بخشي از جمعيت تظاهر كننده از خيابان ري حركت كرد (از چهار راه صدر الاشراف ) آمد جلوي كلانتري 6 آن موقع در خيابان مولوي (اسماعيل بزاز) بعد حركت كرد آمد طرف بوذرجمهري (پانزده خرداد) و وارد بوذرجمهوري شدند و درگيري آنجا شروع شد. تقريبا از همان صبح پانزده خرداد تا فرداي آن روز من متناوبا در خيابانها بودم
ث امروز اگر شما بخواهيد به عنوان يك تحليل گر سياسي آن روز آن قيام را نقد كنيد , چه تحليلي مي توانيد ارائه دهيد. نقد شما از حركت پانزده خرداد چيست ضعف قيام پانزده خرداد چه بود
قيام پانزده خرداد يك ضعف عمده داشت , كه امام خميني در 15 سال بعد و در انقلاب بهمن 1357 پوشاند و آن اين بود كه به تبع دفاع از اسلام و مرجعيت ريختند خيابانها و تظاهرات كردند. من يادم هست كه اولين درگيري كه منجر به تيراندازي شد اين بود كه تعداد زيادي كاميون سرباز آمد و جبهه اي در خيابان عليه مردم تشكيل دادند. يك طرف جبهه شرق سبزه ميدان فعلي بعد از خيابان ناصرخسرو بود و جمعيت تا آخر بوذرجمهري موج مي زد. توي كوچه هاي بازار هم بودند. آن طرف هم سربازها بودند درست آن طرف سبزه ميدان . البته ما يك بار حمله كرده بوديم و رفته بوديم راديو را گرفتيم و بعد بيرون آمديم .
در همين شرايط يك افسر شاهنشاهي بلند گو به دست آمد و شروع كرد به تهديد كردن مردم براي متفرق شدن . يك جواني از جمع ما جدا شد ورفت مقابل افسر گارد شاه و اعتراض كرد به افسر گارد شاه و گفت كه چرا مرجع تقليد ما را دستگير كرده ايد و سپس پيراهنش را پاره كرد و گفت : من آماده شهادت هستم . آن افسر نامرد آن جوان را به گلوله بست و به شهادت رساند.
اولين كسي كه در جريان قيام پانزده خرداد شهيد شد همان جوان بود. وقتي اين جوان به شهادت رسيدبه جاي اينكه مردم فرار كنند , چند تا از كركره هاي چوبي مغازه ها را كه اصطلاحا رودري مي گفتند كندند و يكي از آن ها را به صورت تابوت گرفتند. جنازه آن شهيدرا روي رودري مغازه ها گذاشتند و شروع به تشييع جنازه كردند. جمعيت با تابوت شهيد رفتند در دل گاردي هاي شاه . گاردي ها عقب نشيني كردند. بلافاصله دستور تيراندازي از دربار شاه آمد. گاردي ها تيراندازي كردند و عده ديگري را به شهادت رساندند و متعاقب اين كشت و كشتارها مردم پراكنده شدند. از آن به بعد جنگ و گريز با گاردي هاي شاه شروع شد تا شب وفردا شب آن روز هم ادامه داشت . آن احساساتي كه آن روز در ميان مردم بود و آن انبوه جمعيت كه بود , اگر يك رهبري سازمان يافته داشت 22 بهمن 57 , در پانزده خرداد 42 اتفاق مي افتاد . قيام پانزده خرداد ضعف عمده اش اين بود كه رهبري نداشت .
من يادم هست وقتي چند روزي از قيام پانزده خرداد گذشت مرحوم عراقي چند نفر را ماموركردند كه ما برويم و نظر افراد و تشكيلاتهاي مختلف را درباره قيام پانزده خرداد بگيريم . آن موقع سران نهضت آزادي هنوز زندان بودند. همين طور برخي از سران جبهه ملي . من از يكي از توده ايهاي آن زمان سئوال كردم كه تحليل درباره قيام پانزده خرداد چيست اومي گفت : اين يك حركت كور و سد راه حركت توده اي مردم بود. واقعيت امر اين بود كه اگر حركت مردم رهبري داشت اين قيام ادامه پيدا مي كرد و با آن وضعي كه دستگاه شاه داشت سرنگون مي شد. دستگاه سلطنت شاه دو وجه داشت . يكي وجه بيروني كه قدرتمند نشان مي داد و يكي هم وجه داخلي كه پوشالي بود. اگر حركت مردم در پانزده خرداد 42 رهبري داشت پيروز مي شد . اگر امام خميني دستگير نمي شد وبيرون بود و مي توانست عمليات و تظاهرات مردم را مثل بهمن 57 رهبري كند قطعا قيام پانزده خرداد به پيروزي مي رسيد. قيام پانزده خرداد رهبري نداشت .
ث برداشتهاي شما از قيام پانزده خرداد , تجربيات شما در حركتهاي بعدي تان چه تاثيري داشت . درسهايي كه از قيام پانزده خرداد گرفتيد چه بود


هر كس و جرياني يك جور برداشت كرده است . به طور دقيق پيدايش سازمان مجاهدين خلق كه رهبران اصلي اش همان موقع در زندان بودند به عنوان اعضاي نهضت آزادي برداشتشان از قيام پانزده خرداد اين بود كه مي شود اين مردم را سازماندهي كرد وقيام مسلحانه كرد.
ث يعني محرك و موتور حركت تاسيس سازمان مجاهدين خلق نشات گرفته از قيام پانزده خرداد بود
بله ـ اما تفاوتهايي با ساير ديدگاهها هم وجود داشت . ما همان موقع مي گفتيم كه قيام پانزده خرداد حركتي بود كه رهبري بالاي سرمان نبود و اين رهبري هم بايد حتما رهبري ديني باشد كه وقتي حركت مي كنيم احدي الحسنيين باشد. خسرالدنيا و الاخره نشويم . ما به قيام به رهبري مرجعيت اعتقاد داشتيم . حتي چريكهاي فدايي خلق (ماركسيستها) هم پيدايششان نشات گرفته از قيام پانزده خرداد بود. حركت پانزده خرداد آن قدر قوي و توفنده و قدرتمند بود كه همه اين حس را كردند كه اين حركت اگر سازماندهي شده بود و رهبري داشت پيروز مي شد.
قيام پانزده خرداد از سه عامل , دو عامل را داشت : مردم , راه خدا , اما رهبر نداشت . انقلاب بهمن 57 مردم و راه خدا و رهبر را داشت . سال يا 46 يا 47 چند تا از رفقا با هم نامه اي خدمت امام خميني نوشتيم .
ث اسم آن 5 نفر را بفرمائيد .
مرحوم حاج تقي الهي بود (از دنيا رحلت كرده اند) , حاج مهدي فداقي , حاج علي حيدري , حاج مصطفي حايري و من (محسن رفيق دوست ). يك نامه اي نوشتيم خدمت امام در نجف كه شما در ايران حضور نداريد , ما مقلد شما هستيم , گاهي در مسايل مبارزه به حكم وفتواي شرعي نياز داريم ادامه راه ماچگونه باشد امام خميني زيرنامه ما نوشتند : به جناب حجت الاسلام آقاي مهدوي كني كه به اينجانب قريب الفتوي هستند مراجعه كنيد.
ث از شهيد طيب حاج رضايي خاطره ويژه اي داريد
من روز پانزده خرداد وقتي مي خواستم از ميدان بيايم بيرون سوار يك دوچرخه بودم . ايشان (شهيد طيب حاج رضايي ) جلوي مرا گرفت و اسم پدر را صدا زد وگفت : پسر ميرزا عبدالله كجا مي ري بيرون دارند تيراندازي مي كنند , مردم دارند كشته مي شوند. بيرون نرو. ايشان آن روز در تظاهرات مردم شركت نداشت . اما بعد از پانزده خردادكه شروع به دستگيري افراد كردند , يكي از كساني كه دستگير كردند شهيد طيب حاج رضايي بود. يكي ديگر هم كه اسمش شبيه طيب حاج رضايي بود , شهيد حاج اسماعيل رضايي بود. ايشان را هم از ميداني ها دستگير كردند.


« شهيد طيب حاج رضايي » تا قبل از دستگيري انقلابي و مبارز نبود. تنها چيزي كه طيب را نجات داد , اعتقادو علاقه اش به امام حسين (ع ) و حضرت ابوالفضل (ع ) بود , و همين عامل , باعث نجات و عاقبت به خيري و بهشتي شدنش شد. حاج اسماعيل رضايي يك مسلمان معتقد وعامل بود. مقلد امام بود. شهيد حاج اسماعيل رضايي هم از 14 خرداد تا 17 خرداد اصلا در تهران نبود .يك مزرعه داشت در گرگان و آن جا بود. حاج علي نوري را هم دستگير كردند. سيدمجتبي تالاري و اسماعيل خلج هم دستگير شدند. در تظاهراتها بودند دستگير هم شدند ولي بعد آزاد شدند. برادر خود من تير خورده بود و مدتها مخفي بود. خود من فرار كردم و بعد از اينكه آبها از آسياب افتاد آمدم سركار. اما شهيد طيب حاج رضايي وقتي دستگير شد , هر كارش كردند , هر چي شكنجه اش كردند كه اعتراف كند كه از امام خميني پول گرفته و تظاهرات كرده , قبول نمي كرده و زير شكنجه فقط يك جمله مي گفته : من با امام حسين در نمي افتم . من با اولاد امام حسين در نمي افتم . سرهمين هم عاقبت به خير شد.
ث اين شايعه كه شهيد حاج اسماعيل رضايي پدر محسن رضايي است درست است يا برادرزاده است يالله
آقاي محسن رضايي نه با شهيد طيب حاج رضايي فاميل است و نه با شهيد حاج اسماعيل رضايي . شهيد حاج اسماعيل رضايي سال 1342 , 38 سالش بود . يك پسر و يك دختر هم بيشتر نداشت .
ث از شهيد حاج اسماعيل رضايي هم زير شكنجه مي خواستند كه اعتراف كند از امام خميني پول گرفته وتظاهرات به پاكرده
بله ـ شهيد حاج اسماعيل رضايي را هر چه شكنجه كردند , قبول نكرد كه عليه امام خميني اعترافي بكند. حتي گفتند يك جمله كوتاه بگو وبرو , آزادي . حاج اسماعيل رضايي دو تا شريك داشت كه با برادر بزرگ من رفيق بودند. شركاي حاج اسماعيل رضايي ملاقات آخرشان با او را براي برادرم تعريف كرده اند. شهيد حاج اسماعيل رضايي در آخرين ملاقات خبر اعدامش را داده بود و به آنها گفته بود : فرض كنيد من يك چيزي بگم وآزاد بشم , حالا ميانگين 22 سال ديگر هم زندگي بكنم و بشم 60 سال . تو اين 22 سال 10 تا گوني برنج و5 تا حلب روغن و 4 تا شقه گوسفند هم بخورم , اما كجا ديگه مي تونم همچين مةردني پيدا كنم . اين حرف آخر حاج اسماعيل رضايي به شركايش , در آخرين ملاقات بود.
شهيد طيب رضايي هم وقتي شهيد شد 7 و8 تا بچه داشت . 9 تا مثل اينكه . دقيقا نمي دانم . اما همين حدودها بود . شهيد طيب حاج رضايي هم به ساواكيها و عوامل رژيم شاه در بازجويي و زير شكنجه گفته بود كه اگه همه 9 تا بچه ام را هم بياوريد جلوي چشمانم سر ببريد من يك كلمه عليه امام خميني اعتراف نمي كنم . من با امام حسين (ع ) در نمي افتم . در هم نيفتاد. از نظر تيپ هم داش مشتي و جوانمرد بود. عاقبت بخير شد.
ث چند سال زندان شاه بوديد
آخرين زندان حكم 8 سال به من دادند . اما با پيروزي انقلاب اسلامي از زندان آزاد شدم . سال 54 زندان افتادم . اگر انقلاب نمي شد احتمال اينكه دوباره مرا محاكمه كنند بود. چون پرونده هايي مثل پرونده شهيد اندرزگو لو رفته بود. و ممكن بود دوباره من به زندان بيشتري تا حبس ابد يا اعدام هم محكوم بشوم .


ث خاطره خاصي از زندان داريد خاطره نگفته !
سال 1355 صليب سرخ جهاني براي بازديد از زندانهاي ايران آمد زندان اوين . مامورين صليب سرخ آمدند زندان اوين وزندانيان را تك تك مي بردند در يك اتاقي ودر آن اتاق چند نفر نظامي بودند و چند نفر هم مامور صليب سرخ با لباس سفيد پزشكي به تن حضور داشتند. مثل دكترها. مامور صليب سرخ به ما دستوردادند كه منهاي شورت بقيه لباسهايمان را از تن خارج كنيم . بعد تخت پزشكي كنار اتاق گذاشته بودن وما را روي تخت مي خواباندند و تمام قسمتهاي بدن ما را معاينه مي كردند. هر كس كوچكترين آثار شكنجه اي در تنش بود اسمش را يادداشت مي كردند. معمولا افرادي كه شكنجه شده بودند در اتاق صليب سرخ زياد معطل مي شدند. اما يكي از كساني كه در اتاق اصلا معطل نشد و بعدا هم معلوم شد در بازجوئيها حتي يك چك هم نخورده همين آقاي رجوي (رهبر فرقه منافقين ) بود. چون وقتي رفت تو اتاق بلافاصله آمد بيرون . البته موسي خياباني شكنجه شده بود و در آن جا معطل شد . در آن ماجرا 246 نفر از زندانيان را كه توسط ساواك شاه شكنجه شده بودند ثبت نام كردند و از زندان اوين به زندان قصر فرستادند . من هم جزو 246 نفربودم . دو سه ماه قصر بودم . اما باز دوباره مرا به گرداندند به زندان اوين . تا پيروزي انقلاب اسلامي در زندان اوين بودم .
ث در زندان چه بخواهد و چه نخواهد با يكي دو نفر عياق تر و رفيق تر از بقيه مي شود. شما با چه كساني بيشتر عياق بوديد
آقاياني مثل آيت الله رفسنجاني , آيت الله منتظري , آيت الله طالقاني , آيت الله مهدوي كني , و... در طبقه بالاي بند يك زندان اوين بودند. در آن بند جمعيت كمي بودند. ساواك نمي توانست افراد زيادي از زندانيان را در آن جا ساكن كند. چون مي ترسيدند تحت تاثير آقايان قرار بگيرند. جمع زندانيان غير روحاني در بند يك , از 5 , 6 نفر بيشتر نبود .
البته بنده را مثل بقيه زنداني ها در بندهاي مختلف مي چرخاندند. يك دوره طولاني نزديك يك سال با مرحوم لاجوردي عياق بودم . با مرحوم لاجوردي هم اتاق هم بودم . حتي وقتي عفو بين الملل آمد و ما را به كميته ضد خرابكاري (موزه عبرت فعلي ) بردند با شهيدلاجوردي با هم در كميته بوديم . وقتي كه ما را فرستادند بند يك , بيشتر با آقاي هاشمي رفسنجاني عياق بودم . من با آيت الله هاشمي رفسنجاني قبل از سال 1340 آشنايي داشتم و ايشان را مي شناختم .
ث شما سال 1357 در بهمن ماه امام خميني را از فرودگاه مهرآباد به بهشت زهرا برديد , در داخل ماشين ودر طول مسير فرودگاه ـ بهشت زهرا آيا نكته خاص يا نگفته اي از برخوردهاي امام داريد
امسال وقتي 12 بهمن رفتم تلويزيون باز هم نكته هايي را گفتم كه فاميل وبستگان خود من هم مي گفتند ما تا به حال نشينده بوديم . خاطرات آن زمانها هر موقع گفته شود نو و بديع است . امام اصرار داشتند دائم به همه اطراف خود نگاه كنند. چپ , راست , مقابل و به همه ابراز احساساتها پاسخ لازم را بدهند. سعي مي كردند ابراز احساساتها را بي پاسخ نگذارند. در آن 3 , 4 ساعت ما خيلي مشقت كشيديم . خيلي شرايط سختي بود. اول خيابان يادآوران (خيابان شهيدرجايي ) بعضي مواقع داخل اتومبيل از هوا و اكسيژن خالي مي شد. اينقدر جمعيت روي ماشين ريخته بودند كه جا براي تنفس ما سه نفر نبود. در بهمن ماه آن سال من كولر ماشين راروشن كردم . باز هم هوا نمي آمد و ما اذيت مي شديم . و اوايل خيابان يادآوران مرحوم حاج احمد آقا خميني بيهوش شد و موقعي به هوش آمد كه ما در بهشت زهرا ايستاده بوديم ومن داشتم با امام چونه مي زدم كه يك خرده صبركنند تا ما بتوانيم جمعيت را كنار بزنيم و در را باز كنيم . اما در آن شرايط امام مثل كوه بود. لبخند به لب داشتند از فرودگاه تا بهشت زهرا لبخند به لب داشتند. جملاتي كه به يادگار از ايشان دارم اين است كه وقتي رسيديم اول راه آهن , حالا خيلي ساخته شده ونوسازي شده است .هنوز گودزنبورك خونه وگود خاله قنبر وچاله خركشي و... پيدا بودند. امام رو به حاج احمدآقا خميني كردند و گفتند : احمد! من با اين مردم كار دارم و اين مردم (اشاره به گودنشين ها) هم با من كار دارند.يا وقتي جلوي دانشگاه رسيديم امام مي دانستند كه برنامه اين بود كه ما برويم داخل دانشگاه و امام بروند در مسجد دانشگاه و با روحانيون متحصن ملاقات داشته باشند و تحصن شكسته شود.وقتي رسيديم دانشگاه فشار به حدي بود كه ماشين را مردم روي دست بلند كردند و كم مانده بود كه ماشين چپ شود.يا در خيابان منيريه يك كسي دستگيره در طرف امام را گرفته بود و به شاه فحش مي داد. فحش هاي بد هم مي دادند. دستگيره را هم ول نمي كرد. من يك خرده به آن جوان تندي كردم . امام رو به من كرد و گفت : چي كارش داري . بنده خدا توي عالم خودش است . دارد ذكر مي گويد.
ثاز دوران كارتان در بازار بگوييد. چه افرادي از آن بازاريان قديم روي شما تاثير گذاشتند. سر مشق شما در كار و كاسبي قرار گرفتند.يكي دو تا نمونه اسم ببريد.


جوانمردي كه از هر نظر روي من تاثير داشت ومن ايشان را قبل از امام خميني مي شناختم شهيد حاج مهدي عراقي بود. هميشه وقتي ياد شهيد حاج مهدي عراقي مي افتم افتخار ميكنم كه با چنين جوانمردي دوست وآشنا بودم . پدر سياسي من شهيد حاج مهدي عراقي بود. چه از نظر كسب وكار وجوانمردي , چه از نظر ديانت , چه از نظر پيروي از مرجعيت و روحانيت .
شهيدحاج مهدي عراقي دانشگاه ديده نبود , اما وقتي مي رفت در دانشگاه سخنراني ميكرد , همه دانشجويان و استادان مات و مبهوت تحليل هاي سياسي وتاريخي اوبودند . دهه 30 و40 دهه اي بودكه ماركسيستها و غيرمذهبي ها و مذهبي هاي تحصيلكرده فعال بودند.
عراقي آنچنان دانش وهوش خدادادي داشت كه در چنان جوي و در چنان دانشگاههايي سخنراني مي كرد و مي توانست دانشجويان ودانشگاهيان را تحت تاثير قرار دهد. همه از حرفهاي شهيد عراقي استفاده ميكردند. قدرت تحليل سياسي اش خيلي بالا بود.
شهيد لاجوردي هم روي من تاثير گذاشت .
ث به نظر شما علت اينكه حزب وسازمان و تخرب گرايي در ايران موفق نمي شود چيست
اتفاقا با توجه به اينكه بنده سالهاي زيادي عضو حزب موتلفه اسلامي بودم تا انقلاب اسلامي عضويت خود را حفظ كردم اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و به علت اينكه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوستم ونظامي شدم ديگر عضو موتلفه نشدم و حالا هم نيستم . من فكر مي كنم اگر احزابي كه مي خواهند در ايران تشكيل شوند بدانند كه اكثريت مردم ايران مسلمان و تابع مرجعيت هستند بسياري از مشكلات تخرب گرايي حل مي شود. ما در دورانهايي مثل دوره آيت الله بروجردي و امام خميني مرجعيت تامه داشته ايم . و يا در شرايطي كه مرجعيت متعدد بوده يا هست , در هر دو حالت مردم ايران تابع مرجعيت بوده و هستند. اگر حزبي كه تشكيل مي شود , اين حزب تكليف مرامنامه و اساسنامه خودش را با مرجعيت حل نكند , هميشه آن شيعه ايي كه در اين حزب رفته , در يك جاهايي بين فتوي مرجع و دستورات حزبي به مشكل بر مي خورد. اساس جمعيت هيئتهاي موتلفه هم از مرجعيت امام خميني آغاز شد.امام وقتي مي خواستند مبارزه را شروع كنند اينطور يارگيري كردند. روزي به چند تا از مساجد معروف تهران مثل مسجد امين الدوله , مسجد حموم گلشن , مسجد حاج سيدعزيزالله , مسجد جامع بازار مسجد آذربايجانيها , مسجد پاچنار و... كه روحانيون مشهور و آدمهاي استخوان دار داشت , نيروهايي فرستادند. طلبه اي از قم مي رفت به اين مساجد و وسط نماز مغرب و عشا بلند مي شد و خطاب به نمازگزاران مي گفت : مردم ! من از قم و از نزد حاج آقا روح اله حميني آمده ام . ايشان پيغام دادند و فرمودند : قم مي آئيد به ديدن من هم بيائيد. از جاهاي مختلف و روزهاي مختلف يك عده اي مي روند و خدمت حضرت امام مي رسند. در اين ملاقاتها امام خميني چند سوال مطرح مي كنند. مي پرسند : در تهران چند تا مسجد هست چند تا هيئت است چند تا تكيه و حسينيه است همه مي گويند نمي دانيم . امام مي فرمايند : خوب ! تحقيق كنيد و به من بگوييد در تهران چند مسجد , هيئت , حسينيه و تكيه وجود دارد. بعد يك روز معيني را مشخص مي كنند ومي گويند در آن روز معين همه آماده شوند و در آن روز معين آمار و اطلاعات خود را بياورند. در آن روز تمام افراد از جمله شهيد حاج مهدي عراقي , حبيب الله عسگر اولادي , مير محمد صادقي , بهادران , لاجوردي و.... در آنجا به طور اتفاقي آشنا مي شوند. در حضور امام دور هم جمع مي شوند و آشنا مي شوند و هر كدام ليست هاي مختلفي را مي دهند. امام ليست واقعي و آمار حقيقي را داشته . آمار را رو مي كند و به نمايندگان هيئتها كه تا قبل از آن همديگر را نمي شناختند مي دهد. و در آن جلسه خطاب به نمايندگان و هيئتها مي فرمايد : با اين همه دسته و هيئت و حسينيه چرا به فكر دور هم جمع شدن و اتحاد نيفتاده ايد از همان جا هيئتهاي موتلفه تشكيل و راه اندازي مي شود. خوب ! وقتي هيئتهاي موتلفه تشكيل شد در كنارش يك شوراي فتوي هم تشكيل شد. مرحوم شهيد مطهري , آقاي انواري , آقاي آقا شيخ احمد مولايي و بعدها شهيد آيت الله بهشتي , آقاي هاشمي رفسنجاني هم به اينها پيوستند. در هيئيتهاي موتلفه كه قرار بود كار سياسي و مسلحانه انجام دهند يك شوراي فتوي وجود داشت .
البته حزب لائيك در ايران پا نمي گيرد. من حالا هم در اينجا يك خاطره از زندان شاه بگويم . در يك دوره اي در يكي از بندهايي كه رفته بودم . وقتي من دستيگر شدم 36 ساله بودم . تقريبا پيرترين آدم زندان بودم . در بند ما چند تا ماركسيست و غير مذهبي هم بودند. يكيشان اسمش شاپور بود. معلم بود از شهرستان بابل . اين , هم دندون من بود. مي نشستيم با هم صحبت مي كرديم . ما دو نفر يك رفيق ماركسيست ديگر هم داشتيم كه اسمش حبيب بود. اين حبيب براي من و شاپور تعريف مي كرد و مي گفت : يخ ماركسيستها در ايران نمي گيرد. يخ كمونيستي در ايران نمي گيرد. گفتيم : چطور گفت : وقتي من به « سازمان چريكهاي فدايي خلق » ملحق شدم ماموريت پيدا كردم كه بروم در يكي از روستاها براي كارهاي خودسازي و آماده سازي محيط و آشنايي با خلق . رفتم و لخت شدم و همه چي درست كردم . مهندس بود همه چيز ساختم غير از مسجد. براي ساخت مسجد زير بار نمي رفتم و به يك بهانه اي از زير كار درمي رفتم . حمام درست كردم . رختشويخانه درست كردم . مدرسه درست كردم . درمانگاه درست كردم . آب آشاميدني درست كردم . همه كار كردم . هر وقت هم مي خواستم بيايم شهر روستائيان كلي به من نان و پنير و ماست و كره مي دادند. تا اينكه بالاخره يك روزي كه نزديك هاي محرم بود به ما گفتند كه ما مي خواهيم تكيه ببنديم . من وارد كار نشدم . فقط نشستم تماشا كردم . در آن جمع يك پيرمردي بود. من رو به آن پيرمرد كردم و گفتم : فلاني ! من يك خرده اطلاعات مذهبي ام كم است و از شما كمك مي خواهم . خوب ! پيغمبر درست , ائمه درست , اين حضرت عباس از كجا آمده , كيه كه اين قدر شما دوستش داريد مي گويد : آن پيرمرد معطل نكرد. همين كه اسم حضرت عباس از دهن من بيرون آمد , پيرمرده فرياد زد : اين زنديق است . اين را بيرون كنيد. همه با بيل و كلنگ ريختند سر من و يك كتك مفصلي به من زدند و از روستا مرا بيرون انداختند. اين همه من بهشون خدمت كردم و فقط يك كلمه اعتراض كردم كه حضرت عباس كيه , مرا با بيل از روستا انداختند بيرون . هيچ حرف بدي هم نزدم .
حالا... واقعا در ايران حزب لائيك ممكن است تشكيل بشود (تشكيل هم شده است ) از گروه 53 نفره زمان رضا شاه بگير تا اين اواخر . 103 گروهك بعد از انقلاب بودند . 60 , 70 تا ازاين گروهها لائيك بودند. پا نگرفت و نمي گيرد. اكثريت مردم در ايران مذهبي و شيعه هستند. در ايران احزاب اسلامي پا مي گيرند. احزاب اسلامي هم بايد اين مشكلشان را حل كنند. يعني تكليف خودشان را با مرجعيت روشن كنند. مي شود حزب ايجاد بشود و در ارتباط دائم با مرجعيت باشد و در مسير مرجعيت حركت كند. حزب بايد خودش را مسئول سازماندهي مردم بداند.


چرا هيچ وقت مردم ماليات را به راحتي وجوهات نمي پردازند. چون وجوهات را جزو اعتقادات مذهبي اش مي داند. البته الان خيلي خوب شده است و مردم براي دادن ماليات نهايت همكاري را با دولت دارند. باز هم براي دادن ماليات چونه مي زند ولي وجوهات را بدون چونه , اضافه تر هم مي دهد. خودش هم حساب و كتابش را مي كند.
ث به عنوان يكي از سرداران سپاه خيلي صادقانه بفرمائيد بعد از پيروزي خرمشهر ما بايد مي جنگيديم يا نه شما ته دلت چي بود
آدم در يك سازمان نظامي بايد تابع باشد. من مقيد بودم به اينكه از فرماندهي تبعيت بكنم . من , هم در شوراي فرماندهي سپاه بودم و هم جاهاي ديگر , اين نكته را صريح و صادقانه عرض مي كنم با فتح خرمشهر ما از نظر نظامي جنگمان تموم نشده بود. يعني دشمن را به زور از خرمشهر بيرون كرده بوديم اما همه نقاط استراتژيك سركوب كشورمان دست صدام بود. نقاط قابل سركوبي دشمن اگر در دست ما بود , حرفي نداشتيم , اما نقاط سركوبي ميهن ما هنوز در تصرف دشمن بود. آن وقت كه خرمشهر را آزاد كرديم كه هنوز كارمان تمام نشده بود.
ث كساني كه به ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر اعتراض دارند , آنها هم دلايلي دارند. آنها مي گويند عرفات آمد به ايران و همه گونه تضمين هاي لازم را از طرف سران عرب به ايران آورد. عرفات قول داده بود كه تمام خواسته هاي ايران را برآورده كند. چه جوابي به اينها مي دهيد
نه . نمي شد. اگر شروع جنگ را كاملا مطالعه كرده باشيد كسي اگر فكر كند كه صدام حسين خودش به ايران حمله كرد , خيلي ساده لوح است . من به عنوان كسي كه در كوران مسايل بودم حرف مي زنم . زماني كه وزير سپاه بودم رفتم بلغارستان با ژيكف رئيس جمهور بلغارستان ملاقات كردم . او به من گفت : دو هفته قبل از شروع جنگ عراق عليه ايران طه ياسين رمضان آمد اينجا و من چون پيرترين مسئول كمونيستهاي جهان بودم با من ملاقات كرد و به من گفت كه ما دو هفته ديگر به ايران حمله مي كنيم شما به دنياي كمونيسم بگوييد كه ما مي خواهيم به ايران حمله كنيم . ژيكف از ايران خاطره داشت . دخترش آمده بود براي سفر و گردش به ايران و در ايران مرده بود و به ايران سمپاتي داشت . خلاصه ژيكف در ادامه از قول طه ياسين رمضان گفت : طه ياسين رمضان ادامه داد كه ما تصميم نهايي خودمان را گرفته ايم و كار تمام شده است . با شوروي هم هماهنگ كرده ايم . اين , مال دنياي شرق . باز طبق اخبار و مدارك دقيقي كه داريم اين است كه سفير آمريكا مي رود ملاقات بگين نخست وزير آن موقع رژيم اشغالگر قدس و مي گويد كه فردا پس فردا يك تعداد زيادي هواپيماي عراقي مي آيد در آسمان شما كه بنشينند توي اردن . شما نگران نباشيد اينها بر عليه شما نيست . مي خواهند در فرودگاه اردن بنشينند , چون قرار است عراق به ايران حمله كند , در حمله متقابل هواپيماها عيب نكنند. يعني يك توافق كلي شد بين شرق و غرب كه انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني را از بين ببرند. خوب ! با آن وضعي كه ما داشتيم در آن زمان , در داخل و خارج تصميم گيري به راحتي نبود. ما در اهواز لشگر 92 زرهي مان فقط 2 تا تانك داشت . واقعا حساب شده بود كه صدام گفته بود كه 6 روزه مي آئيم تهران را فتح مي كنيم . شرق و غرب با هم به توافق رسيده بودند براي نابودي انقلاب اسلامي .
وقتي گورباچف آمد سركار , يك آقايي به نام گودف شد سفير شوروي در ايران , اين آقاي گودف از من درخواست ملاقات كرد و آمد اتاق من و گفت : من نمي خواهم با وزير سپاه ملاقات كنم , مي خواهم با يكي از انقلابيون ملاقات كنم . خلاصه شروع كرد با من بحث كردن . من به گودف گفتم : شما چرا باطنا با انقلاب اسلامي مخالف هستيد چرا اين همه در زمان جنگ به صدام كمك كرديد گودف گفت : اصلا علت پيدايش گلاست نوست و پروستريكا , انقلاب اسلامي ايران بود. اولا اينكه ما كمونيستها يك شعاري داشتيم ما با اين شعار 2 ميليارد جمعيت دنيا را متحد كرده بوديم و آن اين بود كه دين افيون توده هاست . چون دين افيون توده هاست پس بايد دين را بگذاريم كنار. توي مغز همه مردم كرده بوديم كه ماركسيسم علم مبارزه است . بعد يك مرتبه بيخ گوشمان يك كشوري با دست خالي , بر مبناي دين و رهبري يك روحاني ديني انقلاب كرد و پيروز شد. همان مردم كمونيست و ماركسيست يك دفعه چشم باز كردند و ديدند در يك كشوري بيخ گوش شوروي و 2 ميليارد كمونيست , دين شد موتور محركه انقلاب . گودوف معتقد بود كه گورباچف پيدا شده و انقلاب اسلامي ايران است .
درست كه جنگ 6 سال ديگر ادامه پيدا كرد , و ما خيلي دستآوردها را داشتيم . اگر ما آن روز جنگ را تمام مي كرديم , بعد از خرمشهر آتش بس داده بوديم اين قدرت دفاعي را كه امروز داريم , 10 درصدش را هم نداشتيم , ما در 8 سال دفاع مقدس ساخته شديم . ما الان به لطف خدا از نظر دفاعي بيشتر از بقيه جنبه ها خودكفا هستيم . ما الان 8 درصد از نظر فضايي وابسته هستيم , اما از نظر دفاعي وابسته نيستيم . ما در جنگ توانستيم همه چيز را خودمان بسازيم . بهايش را هم داديم . اگر آن روز آتش بس داده بوديم امروز احتمال حمله مجدد به ما بمراتب بيشتر از اينها بود . ما به دنيا در 8 سال دفاع مقدس گفتيم با اين ملت درنيفتيد. ما امروز قاطعانه مي گوئيم اگر آمريكا به ما حمله كند ما تا داخل آمريكا باهاش مي جنگيم . من به عنوان يك پيرمرد گفته ام كه اگر جنگي شروع بشود اولين كسي كه مي روم جبهه خودم هستم و از همه عوامل و بچه ها و دوستان خودم هم خواهش مي كنم كه بيايند و دوباره شروع كنيم به جنگيدن . هيچ كدوم ما صحنه را خالي نكرده ايم , آماده ايم . ارتش ما در جنگ ساخته شد.
ث من اين سوال را براساس شايعات از شما مي پرسم . شما در كارهاي موشكي ايران دخيل بوده ايد. در خريد , در ساخت , و... بفرمائيد چقدر در فعاليتهاي موشكي ايران دخيل بوده ايد. دوم اينكه آيا در فعاليتهاي هسته اي ايران هم دخيل بوده ايد تلاش داشته ايد در راه فنآوري هسته اي صلح آميز ايران . البته سوال دومم براي اين است كه تاكيد كنم كه فعاليتهاي هسته اي صلح آميز ايران در عرض 6 , 7 ماه اخير به دست نيآمده است . كاري طولاني بوده كه ربطي هم به اين دولت و امثال اين دولت ندارد.


نه ! فعاليتهاي هسته اي نه . اما فعاليتهاي موشكي داشته ام . همين چند روز پيش بعد از اينكه موشك شهاب 3 آزمايش شد عده اي از بچه هاي سپاه با يك تابلوي تقديرنامه آمدند دفتر من , به عنوان اينكه پدر موشكي ايران هستم . من گفتم به آنها كه من فراش بچه هاي سپاه بودم . من در كنار بچه هاي سپاه فراشي مي كردم . از نظر دفاعي ما هميشه دنبال برتري دفاعي موشكي بوده ايم .
ث آيا در ساخت موشك الگو برداري كرده ايد
البته . وقتي ما مي خواستيم مدل اسكاد ـ بي بسازيم . دل و روده ي يك موشك اسكاد ـ بي را كه خيلي هم گران قيمت تهيه كرده بوديم , ريختيم بيرون و مدلش را ساختيم . حتي اطلاعات بالاتر از موشك اسكاد ـ بي را هم تهيه كرديم .اما موشكي كه الان داريم موشك ساخت خودمان است . بومي است .
ث اسكاد ـ بي را از كجا خريديد
از جاهايي آوردند. اسم نمي گم . هم خريديم . هم هديه گرفتيم . بعد هم خودمان ساختيم .
ث جناب رفيق دوست ! شما از كارشناسان اقتصادي و بازار و بانكي كشور هم هستيد. من يك سوال غير سياسي و بانكي دارم . باتوجه به اينكه قشر عظيمي از جامعه ما اعم از بازنشسته ها , پيرزن , پيرمرد , علول , جانباز , يتيم , صغير , بي بضاعت از راه چندرغازي كه در بانك گذاشته اند و از راه بهره آن زندگيشان گذران مي كند. آيا التهاب انداختن به جامعه و شايعه پراكني كه بهره بانكي مي خواهد يك رقمي شود. خيانت به طبقه فقير و زير خط فقر جامعه نيست . يك معلول چه كند يك بيوه زن چه كند يك بازنشسته چه كند آيا راهي جز زندگي با بهره بانكي دارد
اقتصاد يك كشور را با اين حرفها نمي توان درست كرد. يك راه براي پيشرفت اقتصادي اين مملكت كه خداوند همه نعمتهاي دنيا را به اين مملكت داده وجود دارد و آن يك راه هم توليد است . رمز پيروزي اقتصاد ايران يك كلمه پنج حرفي است توليد. در ايران همه امكانات را خداوند براي توليد داده است . درست است كه بايد بهره بانكي در يك حدي باشد كه پيرزن و پيرمرد ضرر و لطمه نبينند , اما چرخ عظيم صنعت و كشاورزي مملكت را اين بهره هاي بانكي خواباند. كمرشكن كرد. من دو جا رفته ام و از نزديك ديده ام . قبل از پيروزي انقلاب اسلامي رفتم مصر. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هم به كويت رفتم . در مصر رفتم يك تابلويي ديدم . نوشته بود : النبك , اللاربوي رفتم توش , نصف روز هم وقت گذاشتم .
برام آنقدر جالب بود رفتم پيش رئيسش گفتم : يعني چه گفتند : اصلا اينجا چيزي به نام بهره نداريم . ما كارشناس ارزيابي ملك نداريم . ما كارشناس كشاورزي داريم , كارشناس صنعت داريم , كارشناس ساختمان داريم , كارشناس تجارت داريم . هر كس هر طرحي كه بخواهد راه اندازي كند و احتياج به كمك نقدي داشته باشد , مي آيد طرح را تحويل ما مي دهد. ما در درجه اول كارشناسي مي كنيم و بهش به عنوان مشاور مي گوئيم اين كار خوب است يا بد. اگه بد باشد به طرف مي گوئيم ما حاضر نيستيم در اين طرح سرمايه گذاري كنيم . وقتي عقل جمعي ما در بانك بگويد در اين طرح سرمايه گذاري نكنيد , ما مي پذيريم . وقتي عقل جمعي ما در بانك گفت طرح خوب است . طرف را صدا مي زنيم و مي گوئيم حاضريم باهات شريك بشيم . و ما شريك ميشويم در سود و زيان اين كار. بعد چي ميشه . اگر طرف طرح كشاورزي به ما داد , ما بهش پول نمي ديم كه ببره خرج اتينا بكنه و بعد بانك را دستش را توي پوست گردو بگذارد. ما به طرف به جاي پول و وام , سم , كود , بذر و هر چيز ديگري را ما بهش مشاوره مي دهيم , برايش مي خريم , موقع محصول هم كمكش مي كنيم , برداشت مي كنيم , صادرات مي كنيم , بسته بندي مي كنيم .


سال 1353 بود كه رفتم مصر . همين رئيس بانك بدون بهره مصري به من مي گفت : ما در معاملاتمان كمتر از 5 درصد زيان مي دهيم و سهم زيان خودمان را هم مي پردازيم و ريسك سوددهي مان بالاست . بيش از 2,5 برابر بانكهاي ربوي ما سود مي بريم . در كويت هم در دوراني كه در بنياد مستضعفان مسئوليت داشتم رفتم . يك بانكي در كويت رفتم , ديدم در يكي از طبقه ها دوتا اتاق بغل هم هست . يك اتاق هيئت مديره بانك بود و در اتاق بغلي 5 تا روحاني نشسته بودند كه وظيفه داشتند معاملاتي را كه بانك مي خواهد انجام دهد از نظر شرعي بگويند اشكال دارد يا ندارد. آنها هم مي گفتند ما داريم خوب سود مي كنيم .
آنچه كه يك جامعه را نابود مي كند من معتقدم ربا است . در بانكها اكثر قرار دادها ظاهرش اسلامي است , باطنش نيست . همش كلاه شرعي است .
ربا دارد جامعه ما را از بين مي برد. اگر اين پولها و سرمايه ها جمع شود و بيايد در توليد و كنترل بكنند , اقتصاد ما شكوفا مي شود. بورس ما رشد بادكنكي داشته . بر مبناي رشد توليد , بورس ما رشد نمي كند. پولها از بانكها بايد به سمت توليد برود. بايد به سمت توليد برويم .
كشوري مثل مصر را اگر از همه جاي دنيا محاصره كنند و اگر اين محاصره 20 سال هم طول بكشد , هيچ مشكلي نخواهد داشت . مصريها تمام زندگي خودشان را خود شان توليد مي كنند. هيچ نياز غذايي به هيچ نقطه از دنيا ندارند. همه چيز خودشان را خودشان توليد مي كنند. الان انگور مصر در بازار ايران است . همين الان انگورهايي كه در بازار ايران مي بينيد از مصر آمده است . رود نيل ثروت عظيمي است كه از وسط كشور مصر مي گذرد. نفت دارد. پنبه دارد. همه نوع غذا توليد مي كند. لباس توليد مي كند. اتومبيل توليد مي كند. صادرات هم دارد. البته وضع ما هم از گذشته بهتر شده است . ولي بايد به توليد بيشتر فكر كنيم . اين را عرض بكنم . در همين روزها كه به خاطر مسايل هسته اي بحث تحريم پيش مي آيد گفته ام كه من سال 65 وزير بودم , 40 ميليون نفر جمعيت داشتيم , 6,5 ميليارد دلار كل ارزمان بود . 2,5 ميليارد دلارش را ما گرفتيم براي جنگ . آن زمان 80 درصد غذايمان را وارد مي كرديم . 70 درصد دفاعمان را وارد مي كرديم . مملكت ما اداره شد . الان 60 ميليارد دلار ارز داريم و 60 ميليون نفريم و 8 درصد غذايمان را وارد ميكنيم . از نظر دفاعي هم به هيچ چيز نياز نداريم . صادرات هم مي كنيم .
ث منظور شما اين است كه اگر ما را به خاطر مسايل هسته اي تحريم كنند هيچ اتفاقي نمي افتد
خير هيچ اتفاقي نمي افتد. من بالاتر از اين معتقدم تمام پيشرفتهاي ايران , تمام پيشرفتهاي بنده در وزارت سپاه بخاطر تحريم اقتصادي و محاصره اقتصادي بود. من براي شما يك نمونه عرض مي كنم . صورتي به ما دادند براي عمليات نظامي . آن صورت اقلام نظامي را اگر ما مي خواستيم خريد كنيم چيزي حدود 2 ميليارد دلار بايد پول مي پرداختيم . 12 ميليون گلوله خمپاره و توپ نياز داشتيم . مي خواستيم بخريم بايد 2 ميليارد و 300 ميليون , دلار پول مي داديم . من با يك سيستم ابتكاري با 370 ميليون دلار اين كار را انجام دادم .
همه مملكت را هم به كار گرفتم . 3000 دستگاه ماشين كپي تراش آوردم , دادم به 300 تا تراشكار . يكي يكدونه پوكه توپ خمپاره را دادم به آنها و گفتم : اين را براي من بتراش . وقتي تراشيدي مزدت را هم بگير. دستگاه هم مفت و مجاني مال خودت . در كمترين زمان 12 ميليون گلوله خمپاره و توپ را با كمترين قيمت ساختيم . محاصره نظامي باعث خودكفايي دفاعي و نظامي و پيشرفت ما شد.
من يك روز رفتم خدمت امام خميني با يك عده از دانشمندان نظامي سپاه . به امام در آن ملاقات عرض كردم كه آقا من يك عقيده دارم و عقيده ام هم اين است كه اگر مغزهاي آلوده به الكل و بعضا نطفه ناپاك اروپايي و آمريكايي مي توانند اختراع بكنند و پيشرفت بكنند , اين بچه هاي نماز شب خوان بهتر مي توانند. واقعا مردم ما هيچ چيز كم ندارند.


يك موقعي در بنياد مستضعفان بودم و مي خواستم برج بسازم . يك بنده خدايي از مسئولين مي گفت تا مشاور خارجي ات را به من معرفي نكني , اجازه ساخت برج نمي دهم . جواز نمي دهم . ديدم ول كن نيست بالاخره رفتم و برج را ساختم . بعد مشاور خارجي را آوردم و مشاور خارجي تاييد كرد. رفتم پيش همان آقا و گفتم من بدون مشاور خارجي برج را ساخته ام . از آن برج هايي كه همين مشاور خارجي زمان شاه و طاغوت ساخته بهتر است . 7 طبقه هم بلندتر ساخته ام . بهتر هم ساخته ام . اينقدر نگو خارجي خارجي خارجي . از همان جا رفتم پاكستان . در پاكستان هم برنده كارهاي عمراني شديم زمان خانم بوتو. ما و يونانيها و آمريكائيها و يك كشور ديگر. بانك جهاني هم سرمايه گذاري كرده بود. جاده ما را تاييد كردند. جاده يوناني ها و آمريكايي ها را رد كردند و ما شديم ناظر پروژه هاي خارجي ها در پاكستان . طرفدار اين نيستيم كه مملكت ما محاصره اقتصادي شود , اما اگر بشود آماده هستيم .
ث در بين دانشمندان موشكي و نظامي پناهنده و فراري نداشتيد
هيچي !
ث خدا وكيلي راست مي گوئيد
خدا وكيلي در بچه هاي ما نبود. براي اينكه روش ما روش خيلي خوبي بود. حمايت تمام و كمال از بچه ها داشتيم . لوطي وار پشت سر بچه ها وايساده بوديم . بچه هاي معتقد و مذهبي هم بودند. خيلي متدين بودند.
ث در ميان كشورهايي كه با آنها بويژه در دوران جنگ ارتباط داشتيم , كداميك از آنها با معرفت تر بودند به ايران بيشتر عنايت داشتند , كمتر اذيت كردند. جنس خواستيم دادند. اسلحه خواستيم دادند. البته منظورم اين نيست كه اگر شما اسم كشورها را ببريد , نتيجه گيري كنيم كه اين كشورها در ارتباطاتشان با ايران بي عيب و نقص هستند.
از همه بهتر ليبي بود. سخاوتمندانه بامن برخورد مي كرد. بعد از ليبي مرحوم حافظ اسد بود. انواع كمكها را به ما داشت . بعد كره شمالي و چين بود. بعد از يكي از كشورهاي اروپايي هم بيشترين مهمات را وارد مي كرديم و مي خريديم .
ث اسمش چي بود


كشور سوئد بود.
ث حواسش نبود كه چي كار ميكند يا آگاهانه عمل مي كرد
حواسش بود. بالاخره خريد مي كرديم ديگه ... بلغارستان هم بود. البته بلغارستان هم به ما جنس مي فروخت وهم به عراق . گاهي به ما بي سيم مي فروخت و بلافاصله كشف كننده اش را هم مي داد به عراقيها. همين حركت بلغاري ها باعث شد كه ما در همان زمان جنگ بي سيم ساختيم و كشف كننده اش را هم خودمان ساختيم . ليبي از همه بيشتر به ما كمك كرد. سخاوتمندانه كمك كرد.
ث اتحاد جماهير شوروي رفتارش با شما چگونه بود
دوگانه . روابط خوبي با ما نداشت .
ث شايع است كه شما با سفير شوروي درگير شده ايد
بله . شايع است كه من تو گوش سفير شوروي زده ام . اينطور نيست . حالا براي اولين بار اين ماجرا را توضيح مي دهم . يك روز مرحوم حاج احمد آقا خميني مرا خواستند و گفتند : امام فرموده اند به فلاني بگوييد به سفير شوروي تخفيف بدهد. من به حاج احمد آقا گفتم : ما با شوروي معامله اي انجام نداده ايم كه بهشون تخفيف بدهم . حاج احمدآقا خنديدند و گفتند : منظور امام اين است كه سفير شوروي را بخواه و خفتش بده . خوارش بكن . من بلافاصله به وزارت خارجه تلفن كردم و گفتم : بگوييد سفير شوروي بيايد ملاقات من .
ث ديپلماتهاي وزارت خارجه توصيه اي به شما نكردند. نگفتند چيزي نگو كه رابطه ما خراب تر بشود.
نه آنها از جريان پيغام امام خبر نداشتند. فقط گفتم بگوييد بيايد ملاقات من . سفير شوروي وقتي آمد ملاقات من , وقتي در اتاق را باز كرد كه بيايد ملاقات , بهش گفتم : همونجا وايسالله خودش بود به اتفاق مستشار سياسي اش كه هميشه با هاش مي اومد. خودش هم فارسي خوب بلد بود.
ث اسمش چي بود
گوردورويف
بعد با عصبانيت گفتم : اين خرس هاي قطبي كي از خواب بيدار ميشوند گفت : بيام تو يا نه گفتم : نه . نياتو.
گفت : منظورتان از خرس هاي قطبي كيه گفتم : رهبران شوروي . گفتم : ما ايرانيها معتقديم كه خرس هاي قطبي اول پاييز مي خوابند , طول پاييز و زمستان خوابند , طول بهار هم خوابند , وقتي تابستان ميشود و خورشيد مستقيم مي تابد تا ميآيند بيدار شوند , دوباره پاييز مي آيد و مي خوابند. شما هنوز هم در خواب هستيد و خيال مي كنيد كه صدام طرفدار شماست . صدام آمريكايي است . مهره آمريكا است . و شما داريد آب به آسياب آمريكا مي ريزيد. شما از قول من به رهبران خودتان پيغام بدهيد كه اينقدر ميگ 23 و موشك اسكاد ـ بي و اينها به صدام ندهند . ما 70 ميليون بمب در كشورتان داريم , كه چاشني آن دست ماست , كاري نكنيد كه اين 70 ميليون به نقطه انفجار و انقلاب برسند . كاري نكنيد اين 70 ميليون چاشني را آتش بزنيم .
گفتم : اين پيغام را برسان و برو گمشو.
سفير رفت و دو هفته بعد از من درخواست ملاقات كرد. آمد در اتاق را باز كرد و همان جا وايساد. گفت : اجازه مي دهيد بيايم داخل . من پيغام شما را رسانده ام و جوابتان را هم آورده ام .
گفتم : حالا بيا تو. گفت : تمام حرفهاي شما را مو به مو به رهبران شوروي فرستادم . هيئت سياسي ما اين پيام شما را بسيار عالي ارزيابي و توصيف كردند و گفتند : بله . ما با شما هم عقيده ايم كه صدام مزدور آمريكاست و كمكهايمان را به ايشان قطع ميكنيم . حالا اگر شما را دعوت كنيم مي آئيد به مسكو. گفتم من خيلي دوست دارم بيايم مسكو. من سرباز امام خميني هستم , اگر امام خميني اجازه بدهد مي آيم .
ث باز به دليل اينكه شما در بازار دست داريد , يك سوال درباره چاي مي كنم . چرا چاي ايران خاك تو سر است . چرا چاي ايراني بايد برود دبي و توي قوطي به اسم چاي خارجي و احمد و محمود و غزال و آهو و ... به 10 برابر و 20 برابر قيمت بايد ايران .
بدترين كاري كه دولت از اول انقلاب كرد خريدن چاي از چاي كاران بود.
ث چه كار بايد مي كرد.
بايد دولت تشويق مي كرد كه چاي كار بهترين چاي را بكارد. نه هر علقي را بكارند و به اسم چاي به خورد مردم بدهند. من روي چاي كار كرده ام .
تحليل نوشته ام . با كمك فردي به نام آقاي حريري كه خبره چاي ايران است . حاج مهدي حريري . يك بار حساب كرديم كه يك ميليارد دلار پول از مملكت رفته و چاي آمده . اگر دولت اصلا در چاي دخالت نكند و اجازه دهد همه چاي را تاجر بازار بياورد و تاجر را مكلف بكند كه برود با چاي كار قرار داد ببندد و بگويد كه در مقابل هر 30 كيلو چاي خارجي 70 كيلو چاي ايراني بايد بخري و تاجر چاي هم برود به چاي كار بگويد اگر اين نوع چاي را بكاري من از محل 30 درصد سهم خودم چاي تو را مي خرم , مشكل چاي ايران حل مي شود. اصلاح چاي ايران با سيستم دولتي نمي شود. الان ايران تجربه در برنج اتفاق افتاد و ما موفق شديم . الان برنج ما بهترين برنج دنياست . دولت در مسئله برنج دارد خوب كار ميكند. اما در چاي موفق نيست . اول انقلاب هم به دولت در مورد گندم همين مسئله را گفتم . گفتم چرا گندم را از مزارع خودمان مي خريد كيلويي 5 تومن , از خارج مي خريد 40 تومن . از كشاورز خودمان هم 40 تومن يا 200 دلار بخريد . از اين هم بخريد 200 دلار , تا اين كار را كرديم در گندم خودكفا شديم . حق زارع را بهش داديم . در چاي هم اگر بگذارند چاي خوب كاشته شود , مشكل حل مي شود. ما يك متخصص عالي رتبه چاي در سپاه داريم . اين مي گويد اگر دولت اجازه دهد ما برويم با كشاورزان چاي مذاكره كنيم و كيفيت چاي را بالا ببريم , چاي ايران خيلي بهتر از چاي سيلان ميشود. اما چاي كار ما علف ميكارد و دولت هم علف مي خرد و مشكل چاي هميشه پا برجاست . هر علفي را به عنوان چاي به بازار مي فرستند. بعد چاي در انبارها مي ماند و خريدار و مصرف كننده پيدا نمي كند. تا دولت برگ چاپ از چاريكار مي خرد , مشكل چاي ايران حل شدني نيست . با حاج مهدي حريري صحبت كنيد خوب مي تونه براي شما صحبت كند.