
علي معصومي (وزوايي )
بخش دوم
ث اگر چنين شود , رخ ما را غبار ملال نمي گيرد
من نمي خواهم همه ي حوادث و همه ي ويژگي هاي قصه ي ظهورت را
بگويم , فقط مي خواهم اين موضوع را با خودم نجوا كنم كه قصه ي آمدنت ,
بهترين داروي آرامش روان است . به نظرم , در دنيايي كه در اثر انواع
ناملايمات فراگير و ژرف , روان ها ناآرام و مضطرب اند و فشار روحي و
رواني , بشر امروز را پژمرده و مچاله كرده است , فقط داستان آمدن تو
مي تواند به همه ي مردم اميد بدهد و آرامش روحي و رواني دل انگيز به
ارمغان بيارود. پس در اين دنياي نامهربان ومتلاطم , بايد به تو و طلوع پر
فروغت انديشيد , بايد به روز آغاز داستان سپيدت فكركرد نامهرباني ها و
نامرادي هاي اين جهان نتواند روح ما را بفشارد و نعمت آرامش رااز ما
بستاند.
هركس مي تواند مجموعه ي حوادث كوچك و بزرگ تاريخ و آينده و
حال را نسبت به خودش به سه دسته تقسيم كند :
الف ـ حوادثي كه پيش از حيات شخص در طول تاريخ اتفاق افتاده است .
ب ـ حوادثي كه در دوه ي حيات هر كس اتفاق مي افتد.
ج ـ حوادث بي شماري كه در آينده و بعد از حيات هر شخص رخ مي دهد.
بارها با خود انديشيده و از خود پرسيده ام چرا از ميان حوادث
بي شماري كه قراراست بعد از حيات هر كس اتفاق بيفتد , فقط ماجراهاي
ظهور تو را مردم بايد از قبل بدانند و نسبت به آن آگاهي كسب كنند. چرا
خداوند در باره ي ساير حوادث , چنين مقرر نفرموده است حتما علت و
رازي در ميان است . به نظر من يكي از رموز و علل , اين است كه استفاده از
وجود مبارك تو به كساني كه در عصر ظهورت زندگي مي كنند , منحصر نشود
و همه ي نسل ها بتوانند از تو بهره ببرند. يكي از صدها بهره اي كه ما
انسان هاي عصر غيبت مي توانيم از وجودت ببريم اين است كه با خواندن
داستان ظهورت و با آگاهي از چگونگي دوره ي فرمان روايي ات , به آرامش
برسيم , اميد پيدا كنيم , نشاط بيابيم , با اضطراب و ياس و دل مردگي وداع
بگوييم , و...
آري , يكي از صدها سهم ما از وجود مبارك تو , مي تواند همين باشد.
سهمي كه اگر آگاه باشيم و به خوبي آن را دريافت كنيم , مس وجودمان به طلا
تبدلي مي گردد , رخ ما از غبار ملال , پاك مي شود , كدورت خاطر ما , طلايي
و زلال مي شود , و...
از مشتي خيال تا واقعيتي زلال
بارها تجربه كرده ام كه هرگاه به آرزويي انديشيده و در فضاي ذهنم تحقق
آن را تصور نموده ام , قدري آرامش روحي و لذت رواني به دست آورده ام ,
پديد آمدن اين وضعيت روحي , در حالي بوده است كه مي دانستم آن چه
موجب لذت و آرامش من شده است , چيزي غير از مشتي خيال نيست و با
واقعيت ها , فاصله ي بسيار طولاني دارد. آري , ما انسان ها حتي با خيال نيز
مي توانيم به حدي از آرامش و لذت روحي دست يابيم , تا چه رسد به اين كه
به واقعيت شفاف , زلال , و قطعي طلوع تر بينديشم و بخواهيم از اين طرح
روح و روانمان را از غبار اضطراب و گل و لاي تشويق پالايش كنيم .
به عبارت ديگر , حالت روحي و رواني انسان ها طوري است كه از تصور
وصول به سعادت و كام يابي , غرق در مسرت و آرامش خاطر مي شويم ,
« همچنان كه از تصور آينده اي شوم و مقرون به محروميت , لرزه بر انداممان
مي افتد و به شدت گرفتار اضطراب مي شويم . (1 ) برهمين اساس است كه
بخش هاي مختلف داستان طلوع تو , براي كسي كه آن را مي خواند و يا
مي شنود , بهترين نسخه و موثرترين ابزار تحصيل آسايش روحي و آرامش
رواني است .
هنگامي كه بخش هاي مختلف و زواياي ريز و درشت داستان طلوع ات را
مي كاوم و پيرامونش به خوبي تامل مي كنم , احساس مي نمايم اين داستان , از
يك سو مرا به تكاپوسراي ستيز با ستم و بهسازي جامعه اي كه در آن زندگي
مي كنم , فرا مي خواند , و از سوي ديگر , در هر گوشه اش ميوه هايي براي
تحصيل آرامش روان يافت مي شود. ميوه هاي متنوعي كه اگر كسي بتواند از
آن ها بهره ببرد , زندگي خوش و آسماني نصيبش خواهد شد. در اين جا
نمي خواهم به همه ي بخش هاي داستان طلوع ات سر بزنم و از ميوه هاي
گوناگون و نسخه هاي متعددي كه در آن بخش ها براي رسيدن به آرامش روان
وجود دارد , سخن بگويم , بلكه هدفم اين است كه فقط برخي از اين نسخه ها
و نمونه هايي از اين ميوه ها را آن طور كه به ذهن ذهنم رسيده و آن طور كه
دريافته ام , به قلم بياورم و در سينه ي كاغذ ثبت كنم .

شعر انتظار
بانگ جرس
|

دل را ز بيخودي سر از خود رميدن است
جان را هواي از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست كه سر داده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمي رسد كه دل از سينه بركنم
باري علاج شوق , گريبان دريدن است
شامم سيه تر است زگيسوي سركشت
خورشيد من بر آي كه وقت دميدن است

سوي تو اي خلاصه گلزار زندگي
مرغ نگه در آرزوي پر كشيدن است
بگرفته آب و رنگ زفيض حضور تو
هر گل در اين چمن كه سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمي كنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را كه لب به جام هوس گشت آشنا
روزي « امين » سزا لب حسرت گزيدن است
رهبر معظم انقلاب

|
پله پله تا ظهور
|

مجموعه رواياتي كه از ابتدا غيبت حضرت مهدي « عجل الله تعالي فرجه الشريف » تا
ظهور حضرت پيشگوئي شده چند نوع هستند
دو نوع هستند :
1 ـ حوادث و وقايعي كه اتفاق مي افتند ولي علامت ظهور نيستند .
2 ـ حوادث و وقايعي كه اتفاق مي افتند و علامت ظهور
هستند.
تمام روايات صادره از حضرات ائمه معصومين (عليه السلام ) داخل
در اين تقسيم بندي مي باشند لذا تمام روايات حمل بر علامت نمي شوند
و اگر علامت باشند علامات حتميه نيستند واگر علامت حتميه باشند
حتمي الوقوع نيستند تا اشكال شود كه چرا اين علامات پيشگوئي شده
تحقق پيدا نكرده است .
علائم ظهور در روايات بطور كلي به چند دسته تقسيم مي شوند
علائم ظهور طبق روايات بطور كلي به سه دسته تقسيم مي شوند.
1 ـ علائم و نشانه هاي عمومي ظهور كه مقيد به زمان خاصي
نمي باشند.
2 ـ علائم و نشانه هاي نزديك ظهور كه ظاهر مي شوند .
3 ـ علائم و نشانه هاي ظهور كه در سال ظهور ظاهر مي شوند .
اين قسم از علائم به دو دسته تقسيم مي شوند : 1 ـ حتمي و قطعي 2 ـ
علائم غيرحتمي و غيرقطعي .
علائم حتمي : در هر شرايطي تحقق پيدا مي كند زيرا خداوند جل جلاله
مقدر فرموده است . مثلا :
1 ـ خروج سفياني ;
2 ـ خروج خراساني ;
3 ـ خروج يماني ;
4 ـ خسف در بيدا (بيدا مكاني است كه بين مكه و مدينه قرار دارد)
5 ـ ندا آسماني ;
علائمه غيرحتمي : اين علائم را خداوند ممكن است در حال ظهور به
آنها تحقق ببخشد و ممكن است تحقق نبخشد.
در مورد علائم حتمي امام صادق (ع ) مي فرمايد :
« قبل قيام القائم خمس علامات محتومات :
اليماني والسفياني والصيحه و قتل النفس الزكيه و الخسف
بالبيدا » 1.
پيش از ظهور قائم (ع ) پنج نشانه حتمي اتفاق مي افتد :
خروج يماني , خروج سفياني , نداي آسماني , كشته شدن نفس زكيه ,
فرورفتن سرزمين بيدا(سرزمين بين مكه و مدينه ).
.1 بحارالانوار : ج 52 ص 204 ; كمال الدين ج 2 , ص 649 , ح 1 ,
علامات خروج .

|
|
|