روزنامه جمهوري اسلامي 02/03/1385 صفحه عقيدتي
امام خميني و احيا انديشه ديني




امام خميني از منظر احياگري ديني و اصلاح گري اجتماعي صاحب مرتبتي والا است ; امام خميني « عالم دين » است و « عالم دين » نه تنها بيانگر آن , كه پاسدار و نگاهبان آن نيز بايد باشد. اديان الهي براي انسان نازل شده اند; انساني كه بر زمين و در زمان و مكان و محاط در جامعه بسر مي برد و سازمان ذهني , عقلي و عاطفي او از عوامل گوناگون دروني و بيروني متاثر است ; انساني كه مختار است در عين حال محدود به حدود فراوان و طبيعي است كه نمي توان انتظار داشت كه هر انساني با چنين خصوصياتي همواره حقيقت را همان ببيند كه هست و از راه درست منحرف نشود.
« دين خدا » را بهرحال انسان بايد دريابد و بفهمد و بكارگيرد و فهم و برداشت آدمي حتي اگر هيچكس هم به عمد در صدد تخريب آن نباشد , هرلحظه در معرض سئوال و شبهه قرار دارد. سئوال و شبهه اي كه اگر نمي بود , سير كمالي انديشه بشري وجود نمي داشت . تلاش گسترده و عميق علمي و فكري فيلسوفان الهي و متكلمان ديني و متالهان اهل بحث و نظر همگي با لحاظ اين خصوصيت طبيعي انساني ـ كه احيانا مورد سواستفاده اصحاب غرض نيز قرار مي گيرد ـ بوده است و در اين باب ترديد نداريم كه حكمت و عرفان اسلامي از قوت و غنا و عمق و گيرائي ويژه اي برخوردار است .
و امام خميني يكي از برجستگان عرصه فلسفه و كلام و عرفان اسلامي و از مرزبانان تواناي عقيده و عقلانيت ديني است و ازاين جهت برتر و بالاتر از بسياري از عالمان دين و فقيهان بزرگ كه گرچه ممكن است در شعبه خاصي از دانش ديني برجسته باشند ولي به سبب محروميت از دانش و آگاهي همه جانبه و در نتيجه فقدان بينش وسيع نمي توانند نگاهبان مطمئن آيين و اعتقاد ديني باشند.
به اين لحاظ « خميني » را نگاهبان بزرگ دين و زنده نگاهدارنده اصول و ارزشهاي اسلامي و مدافع آنها در برابر تندباد شبهه ها و طوفان ترديدها مي بينيم .
اما احياي دين از وجهه اي ديگر داراي اهميتي مضاعف است كه در اين وجهه نيز امام خميني چهره اي برجسته و درخشان دارد. « دين خدا » بطور خاص از دو جهت همواره در معرض تهديد بوده است و خواهد بود. يكي از جانب كج انديشان تنگ نظري كه مي كوشند تا درك ناقص و نسبي خود را از دين بجاي حقيقت زلال و مطلق « ديانت » بنشانند و عادات ذهني و آداب مانوس زمانه را رنگ « قداست » و « اطلاق » بخشند و بنام دفاع از « دين » و احيانا به انگيزه خدمت , « دين خدا » را كه امري فرازماني و متعلق به همه انسانها , در همه زمانها است در تنگناي خفه كننده قشريت و تحجر گرفتار كنند. تا آنجا كه مي توان گفت اگر اين آفت , بزرگترين عامل پيدايش شبهات و بي جواب ماندن آنها در ذهن پوياي انسانهاي جستجوگر و طبعا گرايش آنان به سوي بي ديني يا بدديني نباشد دست كم يكي از مهمترين عامل ها به حساب مي آيد و فاجعه هايي كه از اين بابت براي جامعه ديني پيش آمده است كم نيستند.
و ديگر اينكه « دين » در معرض انواع تعرض هاي بدانديشان دنياطلبي بوده است كه چون آنرا مانع هوس پرستي , فزون خواهي و زورگوئي خود ديده اند يا در صدد براندازي كامل دين از عرصه ذهن و زندگي انسانهاي تحت سلطه برآمده اند يا اگر چنين كاري ميسر نبوده است , كوشيده اند , صورت تحريف شده از « مذهب » را كه سازگار با اهوا و اميال آنان باشد بر جامعه تحميل و در تاريخ تثبيت كنند.
در مقابل اين دو جريان نيز همواره دين باوران حقيقت بين و شجاعي بوده اند كه در دفاع از « جوهر ديانت » و احيا آن و اصلاح جامعه ديني بپاخاسته و محروميتها را تحمل كرده و احيانا در اين راه مقدس جان باخته اند.
چهره گلگون هزاران مجتهد روشن بين و مجاهد روشنگر كه « شهيدان فضيلت » اند گواه روشني است بر اصالت و تداوم جريان اصلاح اجتماعي و احياي ديني در جامعه اسلامي و امام خميني مجاهدي است استوار كه هم در عرصه انديشه , روشن بين و پويا و گشاينده راهي است نو به روي همه كساني كه عزم مبارزه با قشريگري و تحجر دارند; و پيكارگر و مجاهدي است سرنگون كننده حكومتي جبار و وابسته به دشمنان مردم , و تبديل كننده ايران استعمارزده به كانون پرطپش استقلال طلبي و عزت خواهي . براين اساس , « خميني بزرگ » بدون ترديد يكي از سرآمدان عرصه « احيا » و « اصلاح » انديشه ديني در تاريخ اسلام است و پيروزي انقلاب اسلامي مهمترين حاصل تلاش دهها ساله فكري و جهادي ايشان در صحنه « احيا ديانت » و « اصلاح جامعه » بود.
نهضتي كه به رهبري آن بزرگوار پيروز شد و حكومتي جبار و وابسته و ضدميهن و مردم را سرنگون كرد , گسترده ترين و عميق ترين و مردمي ترين حركت از ميان جنبشهائي است كه در طي دوران حاكميت استبداد وابسته به استعمار رخ داده است . اسلامي كه امام نماينده آن بود در هنگامي پيروز شد كه ملتهاي محروم بخصوص ملت ايران تجربه خوش آيندي از نهضتهاي « چپ » و « ملي گرا » نداشت ; حركتهايي كه يا در آغاز ابزار دست بيگانگان بوده اند يا با همه حسن نيت پيشوايان و پيروان آن , به سبب نداشتن ريشه در فرهنگ و وجدان و باور تاريخي مردم , دير يا زود منحرف شده و يا بي ثمر مانده اند.
انقلاب اسلامي در عصر عسرت « ديانت » و مهجوريت آن در فرهنگ و تمدن غالب , پيروز شد و بارديگر اسلام را بعنوان ديني زنده و نجات دهنده ملتي كه افيون استعمار نشاط و استقلال او را گرفته بود به صحنه بازگرداند; ديني فراخواننده به عدالت , آزادي , استقلال و حكومتي مبتني بر خواست و اراده و ايمان مردم يعني آنچه مبرم ترين نياز همه ملتهاي محروم بود و مكتبها و احزاب و جريانهاي مدعي , در عمل از برآوردن آن ناكام مانده بودند.
گرچه در طول تاريخ اسلام بخصوص در يك صد سال اخير بزرگاني بودند كه احيا دين در حيات اجتماعي و سياسي جامعه را وجهه همت خود قرار داده اند ولي نهضت اسلام به رهبري امام خميني از حيث عمق , گستردگي و آثار بايد هيچكدام از آنها قابل مقايسه نيست و از همگي برتر است . اگر كار بزرگ امام فقط جنبه سياسي و اجتماعي داشت بازهم وجهه احياگري شخصيت ايشان بزرگ و درخشان بود , اما احيا دين در پرتو انقلاب اسلامي در اين وجهه آن خلاصه نمي شود.
امام خميني بعنوان انديشمندي زمان شناس و روشن بين در انديشه و عمل منادي اسلام زنده و مخالف با كج انديشي ها و واپسگرائيها بود و با متحجران نيز همانگونه ستيز داشت كه با شاه و پشتيبانان او(1 ) . و امام نيز از دو سو مورد خشم و حمله بودند. هم از سوي رژيم دين ستيز رياكار وابسته اي كه سرانجام انقلاب طومار حيات آن را درهم پيچيد و با فروپاشي آن , ايران اسلامي و رهبري ممتاز آن بي پرده با آمريكا و ديگر پشتيبانان شاه روبرو قرار گرفتند , و هم از سوي كج انديشان متحجر(2 ) .
اما عليرغم همه مشكلات , حقيقت دين خدا در انديشه و عمل امام خميني شفافيت و صفاي ديرين خود را بازيافت و دلهاي فراواني را ربود و منشا تحولي شگفت انگيز شد و آيا احياي دين جز اين است اسلامي كه امام خميني شارح و نماينده آن بود , انسان زمينگير شده بريده از آسمان را بخود آورد تا در عصر سلطه فن تصرف در طبيعت مادي و غلبه پندار « اصالت تمايلات نفساني » , به معنويت متعالي بيانديشد ولي نه بعنوان رويائي براي گريز از خشونت ماده كه اصل واقعيت و واقعيت اصلي پنداشته مي شود بلكه بعنوان حقيقتي پايدار كه مي تواند سرنوشت انسان گرفتار ماده و اسير نفسانيت را چنان تغيير دهد كه نه تنها بر ماده كه بر نفس خويش نيز تسلط كافي و كامل پيدا كند.
اسلام خميني در عصر عسرت ايدئولوژيهاي بشري و ناتواني آنها از تامين عدالت و استقرار آزادي براي تمام اقوام و ملتها و در دوره رواج ددمنشي هاي قدرتهاي سلطه گر و در عصر بردگي جمعي بيشتر ملتهاي محروم , انگيزه مردمي ترين قيام آزادي بخش و عدالت خواه شد و عنان سرنوشت ملتي بزرگ را به دست خود او سپرد تا براي اولين بار حكومت مردم و قانون و حق را در طول تاريخ بلند خود تجربه كند و به آزادي و استقلالي كه از مجراي خواست و همت او تحقق خواهد يافت بينديشد و آزاد كردن نيروهاي معجزه گر دروني جامعه , شگفتي ساز دوران شود.
اسلامي كه امام مبين آنست , ديني است كه بايد در كوران حوادث و در صحنه زندگي و عرصه اجتماع , شايستگي و توان خود را در اداره معقول دنياي مردم نشان دهد و قادر به تامين منافع قابل لمس و محاسبه مردم باشد. دغدغه خاطر امام نسبت به سرنوشت امت اسلامي و تلقي ايشان از اسلام به عنوان آيين زنده كه مي تواند و بايد در جريان عمل , برتري خود را نسبت به آيين ها در اداره زندگي بشر نشان دهد , از آغاز زندگي علمي واجتماعي ايشان بچشم مي خورد. آثار مكتوبي كه از دوران جواني امام برجاي مانده است و نيز موضع گيريهاي گوناگونشان نسبت به حوادث و شخصيتهاي سياسي و نيز توجه ايشان به مسائلي كه در حوزه علميه قم جريان داشته است شاهدهايي است برانديشه روشن و وجود انگيزه هايي كه بالمال صاحب خود را در راس مهمترين نهضت اسلامي معاصر قرار دادند و اين روشن بيني در آخرين سالهاي عمر پربركت امام به اوج صلابت و تجلي رسيد.
فتواهاي روشنگر و تحول آفرين امام در صحنه اداره جامعه انقلابي و بشر امروز و آنچه در جهت رفع تنگناهاي مديريت نظام ابراز شده است و رهنمودهاي تكان دهنده ايشان درباره اجتهاد شايسته و كافي براي اداره جامعه پيچيده در دنياي كنوني و آينده و خصوصياتي كه به نظر ايشان مجتهد جامع الشرائط و شايسته رهبري جامعه مسلمانان بايد داشته باشد و... همگي نشانه هاي بارزي است از فكر روشن و ضمير دردآشناي رهبر كبير انقلاب اسلامي و اينهمه برخاسته ازاصول و معيارهايي است كه فاصله ميان بينش امام را ازاسلام , با اسلام بي تفاوت و خمودي آفرين , و واپسگرا , نشان مي دهد. فاصله ميان اسلامي كه براي انسان و نجات او در همين جهان و فراخواننده آدمي به حاكميت بر سرنوشت خويش است و اين همه را مقدمه سعادت در نشئه ديگر زندگي مي داند , با اسلامي كه حاكميت رذيلت و فضيلت بر جامعه انساني براي آن يكسان است . فاصله ميان اسلامي كه رهايي دهنده انسان از درون و دعوت كننده او به استقرار عدالت اجتماعي است , با اسلامي كه جز به ظواهر نمي انديشد و نسبت به بدبختي و ذلت مسلمانان بي تفاوت است و بالاخره ـ بابهره گرفتن از كلام خود آن روشن ضمير ـ فاصله ميان برداشت امام از اسلام با برداشتهاي متحجرانه و يا برداشتهاي ارائه شده از جانب مراكز سلطه و فريب , فاصله ميان « اسلام ناب محمدي » است با « اسلام آمريكائي » , آنچنانكه به فرموده وي اسلام ناب « اسلامي است كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهانند و دشمنان آن ملحدان و كافران و سرمايه داران و پول پرستان . اسلامي كه طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت بي بهره اند و دشمنان حقيقي آن زراندوزان حيله گر و قدرت مداران بازيگر و مقدس نمايان بي هنرند » (3 ) لذا بمنظور صيانت از « اسلام ناب » و براي آنكه اسلام امام روشن تر بماند و در غيبت آن بزرگ مورد غفلت قرار نگيرد بايسته است كه تلاش علمي و تحقيقي گسترده اي در جهت تبيين آن و تشخيص و تحليل و بسط مبادي نظري و اجتهادي ممتازي كه به اين نتايج منتهي شده است , صورت گيرد. كاري كه مبرم ترين رسالت حوزه هاي علمي اسلامي و وظيفه متفكران روشنفكر ديني است .
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س )


پاورقي :
1 ـ به خصوص آنچه حضرت امام در سالهاي آخر عمر پربركت خود در اعتراض بي پرده به قشريگرايان متحجر و مقدس مآبان واپسگرا داشته اند و آرا تازه و راهشگاي فقهي كه با دورانديشي و شجاعت بيان كرده اند آنچنان مهم و در خور توجه است كه بعنوان مقدمه اي لازم در تدوين تفصيلي تئوري انقلاب و سياست راهبردي نظام جمهوري اسلامي از سوي روشن بينان اهل فضل مورد توجه خاص قرار خواهد گرفت .
2 ـ امام از همان آغاز حركت از دو جبهه مورد خشم و اعتراض قرار گرفت يكي از سوي رژيم شاه كه بصورت برخوردهاي خشن و خونبار با امام و پيروان و دوستداران ايشان از جمله دستگيري و زندان چندماهه امام و در نهايت تبعيدشان از ايران و سركوب و شكنجه واعدام طرفداران نهضت اسلامي بخصوص طي 15 سال سياه آخر حكومت شاه بروز كرد . و از سوي ديگر , متحجران واپسگرا حتي سالها پيش از آنكه امام در راس انقلاب بزرگ اسلامي قرار گيرند انديشه روشن و زندگي بخش ايشان را مورد حمله قرار دادند و تا آخر نيز بكارشكني در برابر انقلاب اسلامي مردم ادامه دادند. تعبير زير در اين مورد گويا و مستغني از هرگونه تفسير است . امام مي فرمايند :
« خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است ... » (صحيفه نور ج 21 صفحه 91 ) .
3 ـ صحيفه نور : جلد 21 , صفحه 59 , .67,9,14
حضرت امام خميني نگاهبان بزرگ دين و زنده نگاهدارنده اصول و ارزش هاي اسلامي و مدافع آنها در برابر تندباد شبهه ها و طوفان ترديدهاست
امام خميني مجاهدي است استوار كه هم در عرصه انديشه , روشن بين و پويا و گشاينده راهي است « نو » به روي همه كساني كه عزم مبارزه با قشري گري و تحجر دارند , و هم رهبري كم نظير است در يكي از سهمگين ترين صحنه هاي درگيري اجتماعي , و پيكارگري است سرنگون كننده حكومتي جبار و وابسته به دشمنان مردم , و تبديل كننده ايران استعمارزده به كانون پرطپش استقلال طلبي و عزت خواهي
پيروزي انقلاب اسلامي , مهمترين حاصل تلاش دهها ساله فكري و جهادي حضرت امام خميني در صحنه « احيا ديانت » و « اصلاح جامعه » است