
امام خميني از منظر احياگري ديني و اصلاح گري اجتماعي صاحب
مرتبتي والا است ; امام خميني « عالم دين » است و « عالم دين » نه تنها بيانگر
آن , كه پاسدار و نگاهبان آن نيز بايد باشد. اديان الهي براي انسان نازل
شده اند; انساني كه بر زمين و در زمان و مكان و محاط در جامعه بسر مي برد
و سازمان ذهني , عقلي و عاطفي او از عوامل گوناگون دروني و بيروني متاثر
است ; انساني كه مختار است در عين حال محدود به حدود فراوان و طبيعي
است كه نمي توان انتظار داشت كه هر انساني با چنين خصوصياتي همواره
حقيقت را همان ببيند كه هست و از راه درست منحرف نشود.
« دين خدا » را بهرحال انسان بايد دريابد و بفهمد و بكارگيرد و فهم و
برداشت آدمي حتي اگر هيچكس هم به عمد در صدد تخريب آن نباشد ,
هرلحظه در معرض سئوال و شبهه قرار دارد. سئوال و شبهه اي كه اگر
نمي بود , سير كمالي انديشه بشري وجود نمي داشت . تلاش گسترده و عميق
علمي و فكري فيلسوفان الهي و متكلمان ديني و متالهان اهل بحث و نظر
همگي با لحاظ اين خصوصيت طبيعي انساني ـ كه احيانا مورد سواستفاده
اصحاب غرض نيز قرار مي گيرد ـ بوده است و در اين باب ترديد نداريم كه
حكمت و عرفان اسلامي از قوت و غنا و عمق و گيرائي ويژه اي برخوردار
است .
و امام خميني يكي از برجستگان عرصه فلسفه و كلام و عرفان اسلامي و
از مرزبانان تواناي عقيده و عقلانيت ديني است و ازاين جهت برتر و بالاتر
از بسياري از عالمان دين و فقيهان بزرگ كه گرچه ممكن است در شعبه
خاصي از دانش ديني برجسته باشند ولي به سبب محروميت از دانش و
آگاهي همه جانبه و در نتيجه فقدان بينش وسيع نمي توانند نگاهبان مطمئن
آيين و اعتقاد ديني باشند.
به اين لحاظ « خميني » را نگاهبان بزرگ دين و زنده نگاهدارنده اصول و
ارزشهاي اسلامي و مدافع آنها در برابر تندباد شبهه ها و طوفان ترديدها
مي بينيم .
اما احياي دين از وجهه اي ديگر داراي اهميتي مضاعف است كه در اين
وجهه نيز امام خميني چهره اي برجسته و درخشان دارد. « دين خدا » بطور
خاص از دو جهت همواره در معرض تهديد بوده است و خواهد بود. يكي از
جانب كج انديشان تنگ نظري كه مي كوشند تا درك ناقص و نسبي خود را از
دين بجاي حقيقت زلال و مطلق « ديانت » بنشانند و عادات ذهني و آداب
مانوس زمانه را رنگ « قداست » و « اطلاق » بخشند و بنام دفاع از « دين » و
احيانا به انگيزه خدمت , « دين خدا » را كه امري فرازماني و متعلق به همه
انسانها , در همه زمانها است در تنگناي خفه كننده قشريت و تحجر گرفتار
كنند. تا آنجا كه مي توان گفت اگر اين آفت , بزرگترين عامل پيدايش شبهات و
بي جواب ماندن آنها در ذهن پوياي انسانهاي جستجوگر و طبعا گرايش آنان
به سوي بي ديني يا بدديني نباشد دست كم يكي از مهمترين عامل ها به
حساب مي آيد و فاجعه هايي كه از اين بابت براي جامعه ديني پيش آمده
است كم نيستند.
و ديگر اينكه « دين » در معرض انواع تعرض هاي بدانديشان دنياطلبي
بوده است كه چون آنرا مانع هوس پرستي , فزون خواهي و زورگوئي خود
ديده اند يا در صدد براندازي كامل دين از عرصه ذهن و زندگي انسانهاي
تحت سلطه برآمده اند يا اگر چنين كاري ميسر نبوده است , كوشيده اند ,
صورت تحريف شده از « مذهب » را كه سازگار با اهوا و اميال آنان باشد بر
جامعه تحميل و در تاريخ تثبيت كنند.
در مقابل اين دو جريان نيز همواره دين باوران حقيقت بين و شجاعي
بوده اند كه در دفاع از « جوهر ديانت » و احيا آن و اصلاح جامعه ديني
بپاخاسته و محروميتها را تحمل كرده و احيانا در اين راه مقدس جان
باخته اند.
چهره گلگون هزاران مجتهد روشن بين و مجاهد روشنگر كه « شهيدان
فضيلت » اند گواه روشني است بر اصالت و تداوم جريان اصلاح اجتماعي و
احياي ديني در جامعه اسلامي و امام خميني مجاهدي است استوار كه هم
در عرصه انديشه , روشن بين و پويا و گشاينده راهي است نو به روي همه
كساني كه عزم مبارزه با قشريگري و تحجر دارند; و پيكارگر و مجاهدي
است سرنگون كننده حكومتي جبار و وابسته به دشمنان مردم , و تبديل
كننده ايران استعمارزده به كانون پرطپش استقلال طلبي و عزت خواهي . براين
اساس , « خميني بزرگ » بدون ترديد يكي از سرآمدان عرصه « احيا » و
« اصلاح » انديشه ديني در تاريخ اسلام است و پيروزي انقلاب اسلامي
مهمترين حاصل تلاش دهها ساله فكري و جهادي ايشان در صحنه « احيا
ديانت » و « اصلاح جامعه » بود.
نهضتي كه به رهبري آن بزرگوار پيروز شد و حكومتي جبار و وابسته و
ضدميهن و مردم را سرنگون كرد , گسترده ترين و عميق ترين و مردمي ترين
حركت از ميان جنبشهائي است كه در طي دوران حاكميت استبداد وابسته به
استعمار رخ داده است . اسلامي كه امام نماينده آن بود در هنگامي پيروز شد
كه ملتهاي محروم بخصوص ملت ايران تجربه خوش آيندي از نهضتهاي
« چپ » و « ملي گرا » نداشت ; حركتهايي كه يا در آغاز ابزار دست بيگانگان
بوده اند يا با همه حسن نيت پيشوايان و پيروان آن , به سبب نداشتن ريشه در
فرهنگ و وجدان و باور تاريخي مردم , دير يا زود منحرف شده و يا بي ثمر
مانده اند.
انقلاب اسلامي در عصر عسرت « ديانت » و مهجوريت آن در فرهنگ و
تمدن غالب , پيروز شد و بارديگر اسلام را بعنوان ديني زنده و نجات دهنده
ملتي كه افيون استعمار نشاط و استقلال او را گرفته بود به صحنه بازگرداند;
ديني فراخواننده به عدالت , آزادي , استقلال و حكومتي مبتني بر خواست و
اراده و ايمان مردم يعني آنچه مبرم ترين نياز همه ملتهاي محروم بود و
مكتبها و احزاب و جريانهاي مدعي , در عمل از برآوردن آن ناكام مانده
بودند.
گرچه در طول تاريخ اسلام بخصوص در يك صد سال اخير بزرگاني
بودند كه احيا دين در حيات اجتماعي و سياسي جامعه را وجهه همت خود
قرار داده اند ولي نهضت اسلام به رهبري امام خميني از حيث عمق ,
گستردگي و آثار بايد هيچكدام از آنها قابل مقايسه نيست و از همگي برتر
است . اگر كار بزرگ امام فقط جنبه سياسي و اجتماعي داشت بازهم وجهه
احياگري شخصيت ايشان بزرگ و درخشان بود , اما احيا دين در پرتو
انقلاب اسلامي در اين وجهه آن خلاصه نمي شود.
امام خميني بعنوان انديشمندي زمان شناس و روشن بين در انديشه و
عمل منادي اسلام زنده و مخالف با كج انديشي ها و واپسگرائيها بود و با
متحجران نيز همانگونه ستيز داشت كه با شاه و پشتيبانان او(1 ) . و امام نيز از
دو سو مورد خشم و حمله بودند. هم از سوي رژيم دين ستيز رياكار
وابسته اي كه سرانجام انقلاب طومار حيات آن را درهم پيچيد و با فروپاشي
آن , ايران اسلامي و رهبري ممتاز آن بي پرده با آمريكا و ديگر پشتيبانان شاه
روبرو قرار گرفتند , و هم از سوي كج انديشان متحجر(2 ) .
اما عليرغم همه مشكلات , حقيقت دين خدا در انديشه و عمل امام
خميني شفافيت و صفاي ديرين خود را بازيافت و دلهاي فراواني را ربود و
منشا تحولي شگفت انگيز شد و آيا احياي دين جز اين است اسلامي كه
امام خميني شارح و نماينده آن بود , انسان زمينگير شده بريده از آسمان را
بخود آورد تا در عصر سلطه فن تصرف در طبيعت مادي و غلبه پندار
« اصالت تمايلات نفساني » , به معنويت متعالي بيانديشد ولي نه بعنوان
رويائي براي گريز از خشونت ماده كه اصل واقعيت و واقعيت اصلي پنداشته
مي شود بلكه بعنوان حقيقتي پايدار كه مي تواند سرنوشت انسان گرفتار ماده
و اسير نفسانيت را چنان تغيير دهد كه نه تنها بر ماده كه بر نفس خويش نيز
تسلط كافي و كامل پيدا كند.
اسلام خميني در عصر عسرت ايدئولوژيهاي بشري و ناتواني آنها از
تامين عدالت و استقرار آزادي براي تمام اقوام و ملتها و در دوره رواج
ددمنشي هاي قدرتهاي سلطه گر و در عصر بردگي جمعي بيشتر ملتهاي
محروم , انگيزه مردمي ترين قيام آزادي بخش و عدالت خواه شد و عنان
سرنوشت ملتي بزرگ را به دست خود او سپرد تا براي اولين بار حكومت
مردم و قانون و حق را در طول تاريخ بلند خود تجربه كند و به آزادي و
استقلالي كه از مجراي خواست و همت او تحقق خواهد يافت بينديشد و
آزاد كردن نيروهاي معجزه گر دروني جامعه , شگفتي ساز دوران
شود.
اسلامي كه امام مبين آنست , ديني است كه بايد در كوران حوادث و در
صحنه زندگي و عرصه اجتماع , شايستگي و توان خود را در اداره معقول
دنياي مردم نشان دهد و قادر به تامين منافع قابل لمس و محاسبه مردم
باشد. دغدغه خاطر امام نسبت به سرنوشت امت اسلامي و تلقي ايشان از
اسلام به عنوان آيين زنده كه مي تواند و بايد در جريان عمل , برتري خود را
نسبت به آيين ها در اداره زندگي بشر نشان دهد , از آغاز زندگي علمي
واجتماعي ايشان بچشم مي خورد. آثار مكتوبي كه از دوران جواني امام
برجاي مانده است و نيز موضع گيريهاي گوناگونشان نسبت به حوادث و
شخصيتهاي سياسي و نيز توجه ايشان به مسائلي كه در حوزه علميه قم
جريان داشته است شاهدهايي است برانديشه روشن و وجود انگيزه هايي كه
بالمال صاحب خود را در راس مهمترين نهضت اسلامي معاصر قرار دادند و
اين روشن بيني در آخرين سالهاي عمر پربركت امام به اوج صلابت و تجلي
رسيد.
فتواهاي روشنگر و تحول آفرين امام در صحنه اداره جامعه انقلابي و
بشر امروز و آنچه در جهت رفع تنگناهاي مديريت نظام ابراز شده است و
رهنمودهاي تكان دهنده ايشان درباره اجتهاد شايسته و كافي براي اداره
جامعه پيچيده در دنياي كنوني و آينده و خصوصياتي كه به نظر ايشان
مجتهد جامع الشرائط و شايسته رهبري جامعه مسلمانان بايد داشته باشد
و... همگي نشانه هاي بارزي است از فكر روشن و ضمير دردآشناي رهبر كبير
انقلاب اسلامي و اينهمه برخاسته ازاصول و معيارهايي است كه فاصله ميان
بينش امام را ازاسلام , با اسلام بي تفاوت و خمودي آفرين , و واپسگرا , نشان
مي دهد. فاصله ميان اسلامي كه براي انسان و نجات او در همين جهان و
فراخواننده آدمي به حاكميت بر سرنوشت خويش است و اين همه را مقدمه
سعادت در نشئه ديگر زندگي مي داند , با اسلامي كه حاكميت رذيلت و
فضيلت بر جامعه انساني براي آن يكسان است . فاصله ميان اسلامي كه
رهايي دهنده انسان از درون و دعوت كننده او به استقرار عدالت اجتماعي
است , با اسلامي كه جز به ظواهر نمي انديشد و نسبت به بدبختي و ذلت
مسلمانان بي تفاوت است و بالاخره ـ بابهره گرفتن از كلام خود آن
روشن ضمير ـ فاصله ميان برداشت امام از اسلام با برداشتهاي متحجرانه و يا
برداشتهاي ارائه شده از جانب مراكز سلطه و فريب , فاصله ميان « اسلام ناب
محمدي » است با « اسلام آمريكائي » , آنچنانكه به فرموده وي اسلام ناب
« اسلامي است كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهانند و
دشمنان آن ملحدان و كافران و سرمايه داران و پول پرستان . اسلامي كه
طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت بي بهره اند و دشمنان حقيقي آن
زراندوزان حيله گر و قدرت مداران بازيگر و مقدس نمايان بي هنرند » (3 ) لذا
بمنظور صيانت از « اسلام ناب » و براي آنكه اسلام امام روشن تر بماند و در
غيبت آن بزرگ مورد غفلت قرار نگيرد بايسته است كه تلاش علمي و
تحقيقي گسترده اي در جهت تبيين آن و تشخيص و تحليل و بسط مبادي
نظري و اجتهادي ممتازي كه به اين نتايج منتهي شده است , صورت گيرد.
كاري كه مبرم ترين رسالت حوزه هاي علمي اسلامي و وظيفه متفكران
روشنفكر ديني است .
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س )
پاورقي :
1 ـ به خصوص آنچه حضرت امام در سالهاي آخر عمر پربركت خود در
اعتراض بي پرده به قشريگرايان متحجر و مقدس مآبان واپسگرا داشته اند و
آرا تازه و راهشگاي فقهي كه با دورانديشي و شجاعت بيان كرده اند آنچنان
مهم و در خور توجه است كه بعنوان مقدمه اي لازم در تدوين تفصيلي
تئوري انقلاب و سياست راهبردي نظام جمهوري اسلامي از سوي
روشن بينان اهل فضل مورد توجه خاص قرار خواهد گرفت .
2 ـ امام از همان آغاز حركت از دو جبهه مورد خشم و اعتراض قرار گرفت
يكي از سوي رژيم شاه كه بصورت برخوردهاي خشن و خونبار با امام و
پيروان و دوستداران ايشان از جمله دستگيري و زندان چندماهه امام و در
نهايت تبعيدشان از ايران و سركوب و شكنجه واعدام طرفداران نهضت
اسلامي بخصوص طي 15 سال سياه آخر حكومت شاه بروز كرد . و از سوي
ديگر , متحجران واپسگرا حتي سالها پيش از آنكه امام در راس انقلاب بزرگ
اسلامي قرار گيرند انديشه روشن و زندگي بخش ايشان را مورد حمله قرار
دادند و تا آخر نيز بكارشكني در برابر انقلاب اسلامي مردم ادامه دادند. تعبير
زير در اين مورد گويا و مستغني از هرگونه تفسير است . امام مي فرمايند :
« خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از
فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است ... » (صحيفه نور ج 21 صفحه
91 ) .
3 ـ صحيفه نور : جلد 21 , صفحه 59 , .67,9,14
حضرت امام خميني نگاهبان بزرگ دين و زنده نگاهدارنده
اصول و ارزش هاي اسلامي و مدافع آنها در برابر تندباد
شبهه ها و طوفان ترديدهاست
امام خميني مجاهدي است استوار كه هم در عرصه انديشه ,
روشن بين و پويا و گشاينده راهي است « نو » به روي همه كساني
كه عزم مبارزه با قشري گري و تحجر دارند , و هم رهبري
كم نظير است در يكي از سهمگين ترين صحنه هاي درگيري
اجتماعي , و پيكارگري است سرنگون كننده حكومتي جبار و
وابسته به دشمنان مردم , و تبديل كننده ايران استعمارزده به
كانون پرطپش استقلال طلبي و عزت خواهي
پيروزي انقلاب اسلامي , مهمترين حاصل تلاش دهها ساله
فكري و جهادي حضرت امام خميني در صحنه « احيا ديانت » و
« اصلاح جامعه » است

|