روزنامه جمهوري اسلامي 31/02/1385 صفحه عقيدتي
نقش بينش سياسي در دشمن شناسي




در نظام سياسي اسلام « دشمن شناسي » به صورت يك « اصل » و در حيطه عمل ومديريت زمامداران و كارگزاران حكومتي جايگاه واهميتي خاص دارد و هم در ابعاد و جلوه هايي كه با ديپلماسي و سياست خارجي و روابط بين الملل پيوند مي خورد , و هم در جنبه هاي مرتبط با امور نظامي و موضوع جنگ و صلح , و نيز در ابعادي كه با مسائل اقتصادي و تجارت خارجي و سياست هاي مرتبط با انعقاد قراردادهاي مربوطه پيوند مي يابد , بسيار حياتي مي باشد و وظايف و مسئوليت هاي ويژه اي را براي مديران و زمامداران تعيين مي نمايد.
اهميت و جايگاه حساس « دشمن شناسي » در نظام سياسي و حكومتي اسلام , در كنار خود ارزش و نقش و جايگاه خاص « بينش سياسي » را مطرح مي كند و اين واقعيت را مي نماياند كه اگر بخواهيم به دشمن شناسي در همه مراتب و ابعاد و در موضوعات گوناگون دست يابيم , ابزار اصلي نيل به اين هدف و مقصد به دست آوردن بينش سياسي است .
ترديدي وجود ندارد كه بينش سياسي براي نيل به دشمن شناسي , نقش محوري و بنيادين ايفا مي كند , زيرا دشمن شناسي هرگز به خودي خود و يكباره به دست نمي آيد و مقدمات و لوازم و ابزاري را مي طلبد كه اين ها همه در بينش سياسي مستتر مي باشند.
بينش سياسي است كه موقعيت تاريخي و جغرافيايي , جايگاه سياسي , قدرت نظامي , نوع ديپلماسي , شگردها و ترفندها , و شيوه هاي نفوذ و غافلگيري دشمن را كشف مي كند و با اين پيش زمينه ها و اطلاعات و آگاهي هاي دقيق و عميق , به شناسايي انگيزه ها و اهداف و برنامه ها و تلاش و كوشش براي يافتن راه وروش هاي مقابله و مهار آنها و جلوگيري از تعدي و زيان رساني خصم مي پردازد.
درآموزه هاي سياسي اسلام به اصل « دشمن شناسي » با پشتوانه و ابزار مهمي چون « بينش سياسي » توجه اي خاص مبذول شده است .
رسول گرامي اسلام (ص ) در مسئوليت مهم رسالت و در كنار آن امامت و رهبري سياسي و اجتماعي جامعه , ضمن آن كه با تشكيل حكومت و تدبير امور جاري و مختلف كشور و تنظيم سياست خارجي و بين الملل , به تمام مباني و اصول و آموزه ها و قوانين سياسي و حكومتي اسلام به طور كامل عمل مي نمود , اصل دشمن شناسي را نيز بسيار دقيق به مرحله اجرا درمي آورد و از ابزار لازم اين كار بهره وافي مي برد.
رسول خدا(ص ) براساس شناختي كه از دشمنان به دست آورده بود به خوبي به اتخاذ مواضع سياسي و رويكردهاي نظامي مي پرداخت و با پشتوانه نيرومند بينش ژرف سياسي , در شرايط مناسب كه صيانت از اسلام و تماميت ارضي و استقلال سرزمين و كشور اسلامي و منافع ملي ايجاب مي كرد , به « جنگ » يا « صلح » با دشمنان مي پرداخت .
جنگ هاي پيامبرخدا (ص ) با كفار قريش , صلح با كفار كه نمونه آن صلح حديبيه مي باشد , عفو و بخشش عمومي پس از فتح مكه , و ارسال سفيران سياسي به كشورهاي مختلف , از جمله عملكردهاي بسيار ارزشمند و دقيق پيامبر اكرم (ص ) با دشمنان مي باشد كه شناخت عميق او را از وضعيت و شرايط و موقعيت هاي گوناگون خصم نمايان مي سازد.
پيامبر خدا(ص ) علاوه بر اين كه در سيره وروش عملي خويش دشمن شناسي بر مبناي بينش سياسي را به عينيت مي رساند , همواره به رعايت اين « اصل » توصيه مي نمود و يكي از نشانه هاي خردورزي در مردم را , شناخت دشمن معرفي مي كرد . (1 )
امير مومنان حضرت علي (ع ) نيز در مسئوليت امامت و رهبري و در حالي كه زمامدار اسلامي ورئيس حكومت اسلامي محسوب مي شد و همه امور جامعه و كشور را تدبير مي نمود , در اوج بينش سياسي همه مواضع و تحركات و جا به جايي دشمنان را زير نظر داشت و جريان ها و تفكرات نهفته در متن جبهه هاي مختلف باطل را شناسايي مي نمود و براساس اين ارزيابي شيوه هاي مواجهه و تعامل با آنها را برمي گزيد و به مرحله عمل درمي آورد.
در انديشه هاي سياسي حضرت علي (ع ) رهنمودهاي ژرفي مي يابيم كه به خوبي نشان مي دهد اين پيشواي جامع نگر الهي چسان « دشمن شناسي » را يك اصل ضروري و حائز اهميت مي دانند.
امير مومنان (ع ) يكي از ابعاد دشمن شناسي را دست يابي نسبي به ترفندها و مكر و حيله هاي خصم مي داند و در كلام ذيل اين ضرورت را با معرفي خصيصه نيرنگ افكني دشمن اينگونه مطرح مي نمايد :
« بزرگترين و قوي ترين دشمنان كساني هستند كه حيله ها و نيرنگ هايشان را مخفي تر مي كنند . » (2 )
در اين كلام عميق , بالاترين مرتبه و درجه بزرگي و قدرتمندي دشمن , پنهان و نامرئي بودن مكر ونيرنگهاي او معرفي مي شود و به اين ترتيب دشمن شناسي نيز آن گاه در عالي ترين حد و مرتبت خود به ظهور درمي آيد كه بينش هاي سياسي از عمق و ژرفا و جامعيت برخوردار باشد تا به اين وسيله كشف وشناسايي مكر و ترفندهاي دشمنان بزرگ امكان پذير شود.
رهنمود ديگر امير مومنان حضرت علي (ع ) در موضوع دشمن شناسي اينگونه مطرح مي گردد :
« دشمن را كوچك نشمريد , هر چند از نظر ظاهر ضعيف باشد . » (3 )
اين آموزه سياسي , به ماهيت و كنه و باطن دشمن نظر مي گسترد و همه توانمندي ها و آفات و خطراتي كه مي آفريند و زيان هاي فراواني كه به وجود مي آورد را با فكر و انديشه و كياست و هوشياري و ترفندها و شگردهاي او پيوند مي زند و به همين دليل مراقبت دقيق و همه جانبه اي را مي طلبد.
از ديدگاه امير مومنان (ع ) نبايد به ظاهر دشمن نگريست و ناتواني او را كه نمايان است و در نقص و كمبودهاي نيروي انساني و تجهيزات نظامي ويا موقعيت هاي نامساعد جغرافيايي چهره ظاهر كرده است , دليل بر نبودن خطر و زيان و نداشتن موقعيت هاي نفوذ و تهاجم و محاصره محسوب داشت . زيرا چه بسا دشمناني كه از نظر اين امكانات و ابزار وسايل در نقصان و كمبود مي باشند , لكن از نظر انديشه جنگي كه با كياست و برنامه ريزي و بهره وري از فرصت هاي اندك و كمياب براي ضربه زدن و تهاجم بزرگ همراه است , توانا و آماده باشند و به مرور جنگ و درگيري را به نفع خود به پايان ببرند. بنابراين براي نيل به دشمن شناسي بايد عميق بينديشيم , نه سطحي , و جامع نظر گستريم , نه يكسويه , و همين شاخصه هاي مهم است كه از « بينش سياسي » كه ابزار اصلي دشمن شناسي است مايه مي گيرد.
در انديشه سياسي امير مومنان حضرت علي (ع ) رهنمود عميق ديگري درباره دشمن شناسي مي يابيم , حضرت مي فرمايد :
« آفت صاحب قدرت اين است كه دشمن را ضعيف به حساب آورد . » (4 )
« آفت » هرجا ظاهر شود زيان مي رساند و خرابي و تباهي مي آفريند. در طبيعت , نقش و اثر زيان بار آفت , مشهود و نمايان مي باشد و همه مردم با تداعي واژه آفت در محيط فكر و ذهن خويش , كشتزارها و مزارع و باغات را به ياد مي آورند و در مقابل چشم خود مجسم مي نمايند و در اين تجسم , حبوبات را مي بينند كه دچار آفت شده اند و ميوه هاي الوان و گوناگون را مشاهده مي كنند كه به پوسيدگي درآمده اند. به همين ترتيب كه آفات در گياهان و مزارع و نعمت ها ظاهر مي شود و زيان و تباهي مي آفريند , در صحنه هاي كار و تلاش و فعاليت به ويژه در عرصه هاي گوناگون مديريت و از جمله مديريت سياسي حاضر و ظاهر مي شود و در برنامه ريزي ها و طرح ها و سامان دهي ها و پيشبرد و بازدهي امور مختلف تاثير منفي و زيانبار بر جاي مي نهد.
قدرت سياسي ـ كه در جلوه هاي جاه و مقام و رياست و امكانات گوناگون در تشكيلات حكومتي ظاهر مي شود و به صورت اهرم ها و ابزارهاي نيرومند به صحنه مي آيد و به رفع موانع رشد و پيشرفت جامعه و از بين بردن مضايق و تنگناها مي پردازد و به ويژه در ابعاد سياست خارجي و در مواجهه و تعامل با دشمنان , بسيار نيرومند و راهگشا و تعيين كننده مي باشد ـ در صورتي كه دچارآفات گردد و اصل و هويت خود را ازدست بدهد , در جايگاه هاي خود به بهره وري هاي بهينه و شايسته نمي رسد و در نتيجه جامعه و كشور را در ابعاد سياسي , اجتماعي , اقتصادي , فرهنگي و نظامي با مشكلات و رنج هاي طاقت فرسا مواجه مي سازد.
يكي از اين آفت ها در مديريت هاي سياسي و حكومتي و در عرصه هاي ديپلماسي و روابط خارجي با كشورها از يكسو , و در ميادين نظامي و مواجهه مستقيم با دشمنان از سوي ديگر , به صورت پندار ناصحيح درباره ناتواني و تزلزل دشمن رخ مي نماياند. هر صاحب قدرتي ـ چه مدير و كارگزار سياسي و چه فرمانده نظامي ـ كه دشمن مقابل را ضعيف و متزلزل تصور كند با دست خويش بر قدرت و توان خويش ضربه وارد كرده است و به تدريج همه زمينه ها را براي به ضعف گرائيدن خود و در نقطه مقابل قدرت و توان يافتن دشمن مهيا كرده است .
امير مومنان (ع ) در دوران حكومت و زمامداري خويش و در امر نظارت بر شيوه مديريت كارگزاران خود , همواره آنان را به هوشياري و بيداري در برابر تحركات دشمنان فرا مي خواند. آن حضرت در منشور حكومتي خود به مالك اشتر براي اداره كشور مصر چنين مي نويسد :
« هرگز پيشنهاد صلح از طرف دشمن را كه خشنودي خدا در آن است , رد مكن , كه آسايش سپاهيان , و آرامش فكري تو , و امنيت كشور در صلح تامين مي گردد. لكن , بر حذر باش , برحذر باش از دشمن پس از آشتي و صلح , زيرا گاهي دشمن نزديك مي شود تا غافلگير كند , پس دورانديش باش , و خوش بيني خود را متهم كن . » (5 )
در اين منشور حكومتي , حضرت علي (ع ) ابتدا صلحي را كه به دليل رضايتمندي حضرت پروردگار , داراي آثار مفيد و سازنده مي باشد و براي زمامدارو كارگزار حكومتي آرامش فكري ايجاد مي كند تا در پرتو آن بهتر و بيشتر به تدبير امور و رفع مشكلات توفيق حاصل نمايد , و براي لشكريان نيز آرامش به ارمغان مي آورد , و از همه مهمتر موجب امنيت كشور و حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور مي شود , لازم مي داند و به مدير ارشد سياسي خود فرمان مي دهد كه با چنين صلحي با اين آثار ارزشمند مخالفت مكن و آن را بپذير , لكن پس از انعقاد پيمان صلح و استقرار آرامش و روابط مسالمت آميز با دشمن , هرگز در دام ساده انديشي و سطحي نگري اسير و محصور مشو و نسبت به دشمن خوش بين مباش و هرگز مپندار كه خصم به تغيير و تحول دروني رسيده و در باطن و با خلوص و يكرنگي , دوست و خيرخواه گرديده است , كه دشمن در هر شرايطي دشمن است و بايد بيدار بود و هشيار و به غفلت و جهالت نيفتاد , كه هر لحظه احتمال دارد او نيرنگي در سر بپروراند و دام توطئه اي بچيند و يكباره تهاجم ورزد. بنابراين اگر اصل « دشمن شناسي » آنگونه كه شايسته است مورد توجه و نظر و عمل قرار گيرد , در هيچ شرايطي كشور در معرض آسيب و زيان دشمنان واقع نمي شود و زمامداران و كارگزاران و فرماندهان ارشد نظامي در حلقه هاي دام و نيرنگ و ترفند دشمنان اسير و گرفتار نمي شوند. اين بيداري و هوشياري و آمادگي و اثر بزرگ آن كه دفع حيله هاي دشمن و مقابله صحيح و منطقي با خصم در عرصه هاي سياسي واقتصادي و فرهنگي و نظامي مي باشد , در پرتو « بينش سياسي » به دست مي آيد و از همين جا مي توان به نقش شناخت و آگاهي و بصيرت در امور سياسي واقف گرديد و از اين ابزار مهم و كارآمد به دشمن شناسي در ابعاد و جلوه هاي گوناگون آن نائل آمد.
بينش سياسي به طور نسبي كياست و شناختي مي آفريند كه زمامداران و كارگزاران حكومتي در پرتو آن به استراتژي و خط مشي كلي , تاكتيك ها و روش ها , ترفندها و حيله ها , ومجاري نفوذ و تهاجم دشمنان آگاهي كسب مي كنند و با اين پشتوانه بزرگ و حائز اهميت , راه و روش هاي مواجهه و تعامل و تقابل با آنان را مي يابند و بدون كوچكترين غفلت و سهل انگاري و حركات تهي از معيارهاي مبتني بر خرد ورزي و به دور از هرگونه سطحي نگري و زود باوري و خوش بيني هاي غير ضروري و افراطي و باطل , اركان اقتدار و عزت و سرافرازي دين و ملت و كشور را استوارمي دارند و استقلال و آزادي و تماميت ارضي را صيانت و پاسداري مي كنند و راههاي رشد و پيشرفت و سعادت مردم جامعه را هموار مي نمايند.
پاورقي ها :
1 ـ بحارالانوار , ج 77 , ص 179
2 ـ مستدرك نهج البلاغه , ص 157
3 ـ الحياه , ج 1 , ص 136
4 ـ غررالحكم , ج 1
5 ـ نهج البلاغه , نامه 53
« بينش سياسي » كياست و شناختي مي آفريند كه زمامداران و كارگزاران حكومتي در پرتو آن به استراتژي و خط مشي كلي , تاكتيك ها و روش ها , ترفندها و حيله ها , و مجاري نفوذ و تهاجم دشمنان آگاهي كسب مي كنند و با اين پشتوانه بزرگ و حائز اهميت , راه و روش هاي مواجهه و تعامل و تقابل با آنان را مي يابند و بدون غفلت و سهل انگاري و حركات تهي از معيارهاي مبتني بر خردورزي و به دور از هرگونه سطحي نگري و زودباوري و خوش بيني هاي غيرضروري و افراطي و باطل , اركان اقتدار و عزت و سرافرازي دين و ملت و كشور را استوار مي دارند
رسول گرامي اسلام (ص ) در مسئوليت مهم رسالت و در كنار آن امامت و رهبري سياسي و اجتماعي جامعه , ضمن آن كه با تشكيل حكومت و تدبير امور جاري و مختلف كشور و تنظيم سياست خارجي و بين الملل , به تمام مباني و اصول و آموزه ها و قوانين سياسي و حكومتي اسلام به طور كامل عمل مي نمود , اصل « دشمن شناسي » را نيز بسيار دقيق به مرحله اجرا در مي آورد و از ابزار لازم اين كار بهره وافي مي برد
اميرمومنان (ع ) در مسئوليت امامت و رهبري و درحالي كه زمامدار اسلامي و رئيس حكومت اسلامي محسوب مي شد و همه امور جامعه و كشور را تدبير مي نمود , در اوج بينش سياسي همه مواضع و تحركات و جابه جايي دشمنان را زير نظر داشت و جريان ها و تفكرات نهفته در متن جبهه هاي مختلف باطل را شناسايي مي نمود و براساس اين ارزيابي شيوه هاي مواجهه و تعامل با آنها را برمي گزيد و به مرحله عمل در مي آورد