روزنامه جمهوري اسلامي 31/02/1385 صفحه سياسي
دكترين تعامل سازنده در سياست خارجي كشور


نويسنده : منوچهر محمدي و ابراهيم متقي
(قسمت دوم )
فصـل اول
سطح بين الملل
مقدمه راهبردي
شاخص هاي امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي قرن 21 با تغييرات قابل توجهي روبرو شده است ..اين امر ناشي از دگرگوني هاي ساختاري در نظام بين الملل ميباشد. دگرگوني در حوزه هاي منطقه اي نيز به گونه اي بدون وقفه تداوم يافته است . فروپاشي نظام دو قطبي و حادثه 11 سپتامبر را مي توان به عنوان نقاط عطفي در تغييرات استراتژيك در حوزه بين المللي و منطقه اي دانست .
به موازات تغييرات ياد شده , شاهد دگرگوني هايي در سياست خارجي ايران براي امنيت سازي مي باشيم . امنيت زماني شكل ميگيرد كه كشورها از ابزارهاي مناسب براي برخورد با تهديدات نوظهور و همچنين تهديدات كلاسيك برخوردار باشند. اگر كشوري فاقد ابزارهاي موثر براي مقابله با تهديدات باشد , در آن شرايط قادر نخواهد بود تا امنيت ملي خود را سازماندهي نموده و زمينه هاي موثري براي امنيت سازي در جهان متغير و در حال دگرگوني به وجود آورد.
بنابراين اگر كشوري در صدد است تا با چالش ها محدودتري روبرو گردد; ناچار است تا فضاي بين المللي را شناسايي نمايد. تهديدات ناشي از اقدامات بازيگران را مورد ادراك قرار دهد. اگر كشوري نتواند نسبت به واقعيت هاي تهديد وقوف يابد , در آن شرايط قادر نخواهد بود تا امنيت سازي را به گونه موثري انجام دهد. اين امر به مفهوم آن است كه اولين گام براي ايجاد امنيت ملي شناخت فرصتها و تهديدات كم شدت و پر شدت ميباشد.
تهديدات امنيت ملي به گونه اي دائمي و بدون وقفه ادامه خواهد يافت .هيچ كشوري وجود ندارد كه فارغ از شرايط تهديد آميزامنيت ملي به سر برد. اين امر به مفهوم آن است كه تمامي كشورها با تهديد روبرو ميباشند. اما برخي از كشورها با تهديدات گسترده تري روبرو بوده و در نتيجه چالش هاي بيشتري فراروي آنان قرار ميگيرد.
تهديدات فراروي جمهوري اسلامي ايران بيش از آنكه ناشي از مولفه هاي درون ساختاري يا منطقه اي باشد , تحت تاثير مولفه هاي بين المللي است . اين امر ناشي از ماهيت سياسي و ايدئولوژيك جمهوري اسلامي ايران مي باشد. شواهد نشان مي دهد كه مولفه هاي ايدئولوژيك ايران با آنچه كه در فضاي سياسي و بين المللي مطرح ميشود , متفاوت است . اهداف اوليه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر اساس شكل بندي ايدئولوژيك بوده است . رويكردهايي ارائه داده است كه بر اساس آن زمينه هاي تغيير در شكل بندي هاي موجود در نظام بين الملل فراهم ميگردد.
ساختار موجود در نظام بين الملل به گونه اي است كه در آن قدرت هاي غربي بر اساس برتري تكنولوژيك خويش به برتري دست يافته اند. اين برتري منجر به مداخله گري بي پايان آنان در ساير كشورها گرديده است . روند ياد شده با مولفه هاي اسلامي و ايدئولوژيك ايران در تضاد ميباشد.
بر اساس مولفه ها و رويكردهاي اسلامي , مداخله گري نظام بين الملل بايد به حداقل برسد. اين امر بر اساس « قاعده نفي سبيل » شكل گرفته است . قاعده ياد شده به مفهوم آن است كه كشورهاي اسلامي نبايد تحت تاثير فشارهاي ناشي از سياست واحدهاي غير اسلامي قرار گيرند. اين امر به عنوان يكي از نمادهاي سياسي و ايدئولوژيك محسوب ميشود. اين در حالي است كه مداخله گري غرب طي سال هاي گذشته افزايش يافته است . در سالهاي اخير مداخلات بي پايان كشورهاي غربي با عكس العمل متقابل كشورها و گروه هاي اسلامي روبرو شده است .
هم اكنون نيروهاي امريكايي در طيف گسترده اي از كشورهاي اسلامي حضور دارند. آنان در صدد هستند تا از طريق نيروهاي نظامي خود به برتري دست يافته و موقعيت خود را تثبيت نمايند. شرايطي را فراهم كنند كه بر اساس آن زمينه هاي هژموني بر جنوب را به دست آورند. كشورهاي اسلامي عمدتا در تقسيم بندي هاي موجود نظام بين الملل در جنوب قرار دارند.
از آنجا كه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران , مخالف هر گونه مداخله گري بين الملل است . اينگونه مخالفت ها را افزايش مي دهد. جامعه اسلامي طي سالهاي گذشته از خود آگاهي بيشتري برخوردار شده است . جوامع اسلامي تلاش دارند تا همانند جمهور ي اسلامي ايران با مداخلات و هژمونيك گرايي غرب مقابله نمايند. اين امر زمينه افزايش تعارض را فراهم آورده است .
شواهد منطقه اي و بين المللي نشان مي دهد كه به موازات افزايش مداخلات غربي , زمينه هاي سياسي و استراتژيك براي واكنش متقابل ايران و ساير كشورهاي اسلامي فراهم ميشود. جمهوري اسلامي ايران كه مخالف هژمونيك گرايي غربي است بر اين اعتقاد ميباشد كه در شرايط فعلي ساختار قدرت در نظام بين الملل اگر بر اساس نمادهايي از موازنه گرايي شكل گيرد و سازماندهي شود , زمينه هاي ثبات سياسي و بين المللي افزايش مي يابد. اين در حالي است كه امريكايي ها به گونه اي تكرارپذير بر مداخلات خود تاكيد دارند. اين مداخلات در جلوه هاي متفاوتي نمايان ميشود. مداخلات نرم افزاري بيش از ستيزش هاي رو در رو اهميت يافته است .
از سال 1380 تا كنون امريكا حجم گسترده تري از محدوديت هاي سياسي و استراتژيك را عليه ايران اعمال كرده است . اين امر بيانگر آن است كه جدال هاي سياسي امريكا به عنوان بخشي از هژموني آن محسوب ميشود. استراتژيست هاي امريكايي بر جدال هاي بي پايان تاكيد دارند. آنچه كه به عنوان « عمليات پيشتدستي كننده » مطرح گرديد را بايد انعكاس استرتژي و اهداف هژمونيك گراي امريكا دانست .
آنان از اين گونه عمليات در كشورهاي افغانستان و عراق استفاده كرده اند و تهديدات آنان عليه ايران نيز منتفي نگرديده است . اگر امريكائي ها در اجراي برنامه هاي پيش دستانه خود به توفيق سياسي و استراتژيك دست يابند , در آن شرايط موج گسترده تري از تهديدات سياسي و امنيتي را عليه جمهوري اسلامي ايران اعمال مي كنند.
هم اكنون در گزارشاتي كه وزارت دفاع , سازمان اطلاعات مركزي و وزارت امور خارجه امريكا منتشر مي سازند , نام ايران در زمره كشورهاي تهديد كننده منافع ملي امريكا محسوب ميشود. اين امر بيانگر آن است كه در استراتژي امريكا ايران در محور اصلي تقابل آنها قرار دارد. امريكايي ها در قالب « استراتژي عدم اطمينان » نسبت به محيط بين الملل عمل ميكنند. آنان تلاش دارند تا حوزه فعاليت هاي خود را بر اساس تهديدات احتمالي گسترش دهند. بنابراين مقابله با جمهوري اسلامي ايران در فهرست جدال هاي منطقه اي امريكا در حوزه خليج فارس قرار دارد.
اقدامات نظامي و عملياتي امريكا در قالب عبور از غافلگيري انجام ميگيرد. آنان بر اين اعتقادند كه تهديدات براي آنان مشخص است , اما زمان عملياتي شدن تهديدات و محيط آن نامشخص ميباشد. اين امر به عنوان نمادي از تهديد گسترده محسوب ميشود. براي مقابله با اين گونه از تهديدات شرايطي وجود دارد كه بر اساس آن امريكايي ها به مقابله فزاينده دست مي زنند.
آنان طيف گسترده اي از كشورها را در ليست تهديدات امريكا قرار داده اند. بنابراين تلاش مي كنند تا اين گونه از تهديدات را از طريق الگوهاي امنيتي , نظامي و اقتصادي محدود نمايند. تهديدات كشورهاي جنوب را به عنوان مخاطره امنيتي فراگير مي دانند و تلاش دارند تا با اينگونه از تهديدات مقابله نمايند. هدف آنان گسترش سطح جدال براي به حداقل رساندن قدرت عملياتي كشورهاي جنوب ميباشد.
در چنين شرايطي احتمال مقابله آنان با ايران افزايش مي يابد. اين امر در سطوح مختلفي شكل ميگيرد . طي سالهاي 2002 به بعد , تعريف آمريكا از جمهوري اسلامي ايران بر اساس تئوري « محور شرارت » شكل گرفت . محور شرارت شامل كشورهايي ميشود كه براي اهداف امنيتي و استراتژيك امريكا به عنوان تهديد تلقي مي گردند.
امريكائيها در گام اول جدال هاي استراتژيك خود را با افغانستان آغاز نمودند. طالبان را ميتوان به عنوان نيروهاي اجتماعي دانست كه زمينه هاي جدال با امريكا را به وجود آورده بودند. اين نيروها مي توانستند در زمان محدودي به عنوان نيروي چالش گر موثري ايفاي نقش نمايند اين روند منجر به افزايش جدال گرايي در كشورهاي خاورميانه گرديد.
در دومين گام , زمينه براي جدال هاي جديدي به وجود آمد. امريكا تلاش داشت تا محور بي ثباتي منطقه اي را بازسازي نمايد. بنابراين آنان در دومين گام با عراق مقابله نظامي نمودند. هدف آنان از چنين اقدامي را بايد ايجاد زمينه هاي سياسي و استراتژيك مناسب براي مقابله با جدي ترين تهديد دانست . اين امر براي آنان مطلوبيت هاي ويژه اي را به وجود آورد. بعداز اقدامات نظامي امريكا در عراق شرايطي به وجود آمد كه بر اساس آن برخي از كشورها در رفتار سياست خارجي خود انعطاف پذيري گسترده تري را به نمايش گذاشتند. اين امر به مفهوم شرايطي بود كه كشورهاي ليبي و سوريه برخي از اهداف سياسي و استراتژيك خود را تغيير دادند. اما هنوز رويكرد جدال گرايانه امريكا نسبت به جمهوري اسلامي ايران به گونه اي بي وقفه ادامه يافته است .
در عين حال اقدامات ستيزه جويانه امريكا در عراق در حالي تداوم مي يابد كه نياز امريكا به مساعدت و همكاري ايران افزايش يافته است . شواهد نشان مي دهد كه در ارتباط با اقدامات امريكا در افغانستان و عراق برخي از منافع و مطلوبيت هاي استراتژيك جمهوري اسلامي ايران نيز در حذف دو دشمن خطرناك تحقق يافته است . به همين دليل بود كه طي سالهاي گذشته , نياز امريكا به اقدامات همكاري جويانه ايران افزايش يافته است . اين امر نشان مي دهد كه جهت گيري سياست امريكا در منطقه لزوما نميتواند بر جدال همه جانبه عليه ايران قرار گيرد. بلكه نشانه هايي از تمايل به همكاري در روابط ايران و امريكا وجود دارد.
طي سالهاي آينده , نيازهاي استراتژيك امريكا به ايران افزايش خواهد يافت . اين امر به عنوان بازتاب درگيري نظامي و عملياتي ايالات متحده در مرزهاي همجوار با جمهوري اسلامي ايران مي باشد. روندهاي موجود به گونه اي تداوم مي يابد كه بر اساس آن چالش هاي فراروي امريكا افزايش مي يابد. گسترش چنين محدوديت هايي را بايد به عنوان نمادي از بحران هاي تصاعد يافته دانست .در شرايطي كه بحران ها به لحاظ شدت يا گستره افزايش مي يابند , زمينه براي تغيير در الگوي رفتاري واحدهاي سياسي فراهم ميشود. بنابراين امريكايي ها نيز در شرايط جديد , شكل بندي هاي سياست خارجي خود را با تغييراتي اجتناب ناپذير مواجه مي بينند.
جدال هاي استراتژيك امريكا در شرايطي تداوم مييابد كه تاكتيك هاي رفتاري سياست خارجي آن كشور در برخورد با جمهوري اسلامي ايران متنوع ميگردد. اين امر به مفهوم شرايطي است كه بر اساس آن زمينه هاي تغيير مرحله اي در رفتار امريكا نسبت به ايران وجود دارد.
انتقال قدرت به نيروهاي محلي عراق را بايد به عنوان اقدامي در جهت كاهش مخاطرات ناشي از اشغال عراق دانست . اين روند ميتواند منجر به افزايش تنش بين امريكا و ايران و يا همچنين كاهش اينگونه تنش ها گردد. پيامد سياست هاي جديد امريكا در كشور عراق هنوز مشخص نمي باشد. شواهد نشان مي دهد كه عراق و آينده سياسي آن نقش موثري در شكل بندي هاي روابط استراتژيك امريكا و ايران بر جاي مي گذارد.
در شرايط مبتني بر ابهام استراتژيك , اقدامات سياسي و امنيتي امريكا عليه ايران افزايش مي يابد. اين امر به مفهوم آن است كه انگيزه هاي ايران براي ايفاي نقش سياسي و بين المللي ادامه دارد. محدوديت هاي امريكا منجر به كاهش انگيزه استراتژيك ايران نگرديده است . زيرا جمهوري اسلامي ايران براي خود از جايگاه و مطلوبيت استراتژيك برخوردار است .
ايران نسبت به محدوديت هاي امريكا در منطقه واقف است و تلاش دارد تا از اين محدوديت ها در جهت ارتقا موقعيت و منافع خود استفاده كند. جمهوري اسلامي ايران بر اين امر واقف است كه حضور نظامي امريكا در خليج فارس , محدوديت هايي را براي آن به وجود مي آورد. از سوي ديگر به اين جمع بندي رسيده است كه بدون وجود اينگونه محدوديت ها , نوع ديگري از ستيزش سياسي و امنيتي عليه ايران شكل ميگرفت . اين امر نشان مي دهد كه مبناي روابط ايران و امريكا طي سالهاي آينده مبتني بر تعارض باقي خواهد ماند.
اگر چه طي سالهاي آينده , نمادهايي از لزوم همكاري دو جانبه و چند جانبه در روابط و تعاملات ايران و امريكا به وجود مي آيد. در عين حال اين امر نمي تواند مشكلات امنيتي و استراتژيك دو كشور را در تعامل با يكديگر بازسازي كند. جمهوري اسلامي ايران براين امر واقف است كه بر اساس حضور نظامي امريكا , حوزه امنيتي آن تهديد ميشود و منطقه نفوذ ايران كاهش مي يابد. تهديدات نظامي و امنيتي امريكا از احتمال شكل گيري بيشتري برخوردار ميشود , اما اين امر به مفهوم ناديده گرفتن رفتار استراتژيك ايران محسوب نمي شود.
ايران در برخورد با امريكا و ساير واحدهاي سياسي , خود را كشور ضعيفي نمي پندارد. اگرچه قدرت نظامي آن محدود است .اما طي سالهاي گذشته تلاش نموده تا اقتدار خود را از طريق بازسازي ابزارهاي نظامي تقويت نمايد. ابزارهايي كه جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي گذشته توليد كرد از تنوع قابل توجهي برخوردار بوده اند. اين امر به مفهوم شرايطي است كه بر اساس آن انگيزه ايران براي ايفاي نقش منطقه اي باقي مانده است . انگيزه سياسي به عنوان بخشي از رفتار استراتژيك محسوب ميشود.
در عين حال آمريكا در تلاش براي استقرار نظام تك قطبي بر جهان و حفظ سلطه هژموني خود بعد از فروپاشي شوروي و نظام دو قطبي , صحنه نبرد و قدرت نمائي خود را در منطقه خاورميانه ديده است و بزرگترين مانع و مشكل خود را در اين جدال جمهوري اسلامي ايران ديده است .
بنابراين تا زمانيكه ايران از مطلوبيت هاي ژئوپلتيكي و انگيزش لازم براي ايفاي نقش سياسي و منطقه اي برخوردار است اقتدار و موقعيت آن افزايش مي يابد و جدال با آمريكا ادامه مي يابد و اين امر نشان مي دهد كه ايران از قابليت هاي خود براي مقابله با تهديدات امريكا استفاده مي كند. ايران حتي حوزه نفوذ خود را فراتراز مرزهاي جغرافيايي اش مي داند. در اين شرايط تلاش خواهد نمود تا نقش سازنده اي را در روابط منطقه اي و بين المللي ايفا نمايد.
وجود چنين مولفه ايي به مفهوم آن ميباشد كه تمايل گسترده به ايفاي نقش سياسي و منطقه اي خواهد داشت . اين امر براي توليد قدرت و ايفاي نقش در منطقه است . اسطوره هاي اسلامي و ايراني در ذهن دولتمردان جمهوري اسلامي نياز به توليد دارد. زيرا كه انگيزش هاي ايراني و قالب هاي ايدئولوژيك با يكديگر تركيب شده اند و مقاومت در برابر تهديدات امريكا را افزايش داده اند. دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران پايان يافته است اما خاطره مقاومت آن در ذهن زمامداران و شهروندان ايراني و حتي ناظران خارجي باقي مانده است . اين امر نشان ميدهد كه خاطره مقاومت و پيروزي اثراتي بمراتب بيشتر از انفعال و شكست دارد.
اين امر منجر به شكل گيري شرايطي گرديده است كه بر اساس آن انگيزه مقاومت در برابر فشارهاي امريكا باقي خواهد ماند. انگيزه هاي ايدئولوژيك و روحيه ايراني , منجر به تلاش براي به كار گيري روندهاي توليد كننده قدرت ميشود. اين امر با رويكردهاي امريكا در تعارض مي باشد. اما امريكائي ها قادر نخواهند بود تا به گونه اي يكجانبه عليه سياست خارجي و اهداف استراتژيك ايران ايفاي نقش نمايند. بنابراين تلاش خواهند كرد تا الگوي همكاري جويانه اي را با ساير كشورها بويژه اروپاي متحد در روابط متقابل به وجود آورند.
گرايش ايران به نيروي سوم را بايد به عنوان عامل ديگري دانست كه بر اساس آن مبادرت به همكاري استراتژيك با كشورهايي مي نمايد كه بتوانند جايگزين مطلوب و موثري براي امريكا گردند. از ان رو مي توان به اين جمع بندي رسيد كه :
الف ـ روندهاي تضاد در روابط استراتژيك ايران و امريكا طي سالهاي آينده و تا زمانيكه سياست هژمونيك گرايي اين قدرت ادامه داشته باشد تداوم خواهد يافت .
ب ـ در اين دوران امريكا تلاش هاي خود را براي اعمال محدوديت عليه جمهوري اسلامي ايران را افزايش خواهد داد.
ج ـ مخالفت اروپاي متحد با مداخلات منطقه اي امريكا و چالش هايي كه در برابر سياست مداخله جويانه آن كشور ايجاد شده است را ميتوان به عنوان زمينه اي براي همكاري در روابط ايران و اروپا در تقابل با هژمونيك گرائي آمريكا دانست .
د ـ امريكايي ها در كوتاه مدت عليه جمهوري اسلامي ايران نيروي نظامي به كار نخواهند گرفت . آنان تلاش دارند تا روندهايي ايجاد شود كه بر اساس آن اقتدار استراتژيك ايران از طريق تضادهاي درون ساختي كاهش يابد. اين روند را ميتوان به عنوان اقدامي تلقي نمود كه بر اساس آن زمينه تداوم تعارضات و چالش هاي كم شدت عليه جمهوري اسلامي ايران فراهم خواهد شد. براي مهار چنين روندي جلوه هائي از وابستگي متقابل غير متقارن در روابط ايران و امريكا وجود دارد. از جمله اين موارد ميتوان به تهديدات منطقه اي و بين المللي اشاره داشت . بنابراين اگر امريكا در روندي قرار گيرد. كه با تهديدات فراگيري روبرو شود , در آن شرايط نياز استراتژيك آن كشور به ايران افزايش مي يابد.
ه ـ بحران هاي منطقه اي فرا روي آمريكا به گونه اي خواهد بود كه ابتكار عمل آن كشور در برخورد با تهديدات را كاهش مي دهد. بنابراين مي توان شرايطي را در نظر گرفت كه از يك سو زمينه محدود سازي جدال ها و منازعات امريكا در برخورد با ايران به وجود مي آيد. از سوي ديگر ميتوان شواهدي را مشاهده نمود كه نياز امريكا به مشاركت با ايران افزايش مي يابد. در چنين شرايطي سطح تعارضات امريكا عليه ايران به گونه مرحله اي كاهش خواهد يافت .
و ـ تهديدات امريكا عليه ايران در مقايسه با ساير چالش هاي موجود , افزايش يافته است . اما اين امر به منزله ظهور تهديدات پرشدت عليه ايران نمي باشد. قابليت هاي اقتصادي و استراتژيك ايران به ميزاني مي باشد كه امكان مانور ايران را در قبال اين تهديدات بيشتر مي سازد. جمهوري اسلامي ايران براي مقابله با بحران هاي ناشي از كنش استراتژيك امريكا به اقدامات تلافي جويانه و همچنين مقابله جويانه مبادرت مي ورزد. اين امر به عنوان زير بناي فعاليت هاي استراتژيك ايران در روند همكاري هاي سازنده تلقي ميشود.
ز ـ اگر امريكا تلاش نمايد تا تهديدات كم شدت را عليه ايران سازماندهي نمايد , اين امر را ميتوان به عنوان زمينه براي همكاري محدود در سطح منطقه و تلاش براي بي ثباتي سياسي در داخل نيز تلقي نمود. اگر چه همكاري گرايي استراتژيك در شرايط موجود ايجاد نخواهد شد. اما شواهد منطقه اي و بين المللي نشان مي دهد كه زمينه آغاز شكل هاي جديد از روابط دو جانبه و چند جانبه وجود خواهد داشت . اين گونه زمينه ها و بسترهاي تاريخ را ميتوان به عنوان مقدمه اي براي شكل گيري تعامل سازنده دانست . زيرا تعامل سازنده به عنوان اقدامي براي حضور فعالتر و قدرتمندانه تر در حل مرحله اي تعارضات و بازسازي موثر روابط براي نيل به اهداف امنيتي خواهد بود.
ح ـ تك روي امريكا در پيشبرد برنامه هاي استراتژيك خود در منطقه و عدم همكاري ساير بازيگران قدرتمند جهاني با امريكا ميدان مانور ايران را در تعارض با امريكا به سطح نظام بين المللي توسعه داده است و در روابط متقابل ايران با كشورهاي اروپايي , چين و يا روسيه نقش خواهد داشت . ترديدي نيست كه هيچيك از اين قدرتهاي نظاره گر تمايلي ندارند كه امريكا قدرت بلامنازع در منطقه حساس و استراتژيك خاورميانه باقي بماند.
از سال 1380 تا كنون امريكا حجم گسترده تري از محدوديت هاي سياسي و استراتژيك را عليه ايران اعمال كرده است . اين امر بيانگر آن است كه جدال هاي سياسي امريكا به عنوان بخشي از هژموني آن محسوب ميشود. استراتژيست هاي امريكايي بر جدال هاي بي پايان تاكيد دارند. آنچه كه به عنوان " عمليات پيشتدستي كننده " مطرح گرديد را بايد انعكاس استرتژي و اهداف هژمونيك گراي امريكا دانست
ايران در برخورد با امريكا و ساير واحدهاي سياسي , خود را كشور ضعيفي نمي پندارد. اگرچه قدرت نظامي آن محدود است .اما طي سالهاي گذشته تلاش نموده تا اقتدار خود را از طريق بازسازي ابزارهاي نظامي تقويت نمايد. ابزارهايي كه جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي گذشته توليد كرد از تنوع قابل توجهي برخوردار بوده اند. اين امر به مفهوم شرايطي است كه بر اساس آن انگيزه ايران براي ايفاي نقش منطقه اي باقي مانده است . انگيزه سياسي به عنوان بخشي از رفتار استراتژيك محسوب ميشود
تا زمانيكه ايران از مطلوبيت هاي ژئوپلتيكي و انگيزش لازم براي ايفاي نقش سياسي و منطقه اي برخوردار است اقتدار و موقعيت آن افزايش مي يابد و جدال با آمريكا ادامه مي يابد و اين امر نشان مي دهد كه ايران از قابليت هاي خود براي مقابله با تهديدات امريكا استفاده مي كند