نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
گردآورنده : علي صدري اتابك
قسمت سي و سوم
منصور بن ابي عامر
با انتقال وزير , ابن ابي عامر , به شهر جديد خود , الزاهره , مرحله اي
جديد در تاريخي دولت اموي در اندلس و شيوه زندگاني محمدبن ابي عامر
به وجود آمد. از آن هنگام ابن ابي عامر قدرت خليفه را در قبضه خود گرفت و
حتي زحمت مشورت با خليفه در امور مهم دولت را به خود نداد.
ابن ابي عامر قصر خليفه را تعطيل كرد , بين او , مردم و فرمان بردارانش
جدايي انداخت , در قصر را بر روي او بست و كوشيد تا هيچ خبري به خليفه
نرسد. او يكي از افراد دست پرورده و مورد اعتماد خود را به اداره امور قصر
گماشت تا به امر و نهي در كاخ خليفه و تنظيم امور آن بپردازد و هر كس را كه
به قصر وارد مي شود , تحت نظر داشته باشد... , نگهبان و دربان بر او گماشت
كه شب و روز مراقبت ساكنان قصر بودند.
سياست ابن ابي عامر در استيلا بر تمام قدرت خلافت , استبداد ورزي
در امور و اداره اندلس و محجور داشتن خليفه ـ كه حاكم قانوني كشور بودـ با
گذشت زمان , شك و ترديد غالب بن عبدالرحمن ناصري , حاكم مدينه
سالم , را در حسن نيت و دوستي وي در قبال خليفه برانگيخت . در نتيجه
تنفري روز افزون روابط دو متحد نزديك را مكدر ساخت و بلكه افراط و
تلاش مداوم ابن ابي عامر براي رهايي از مراكز قدرت و رقباي خود به
صورت غير اخلاقي , بر شك و ترديد و رعايت احتياط فرمانده مرزهاي
افزود كه روزي نوبت او هم خواهد شد.
به نظر مي رسد ابن ابي عامر نه از تغيير عواطف متحدش در قبال خود
غافل بود و نه از محبت و ولايتي كه او را به امويان , عموما مرتبط
مي ساخت , جاهل , از اين رو ابن ابي عامر شيوه زيركانه خويش روي آورد و
يك فرمانده بزرگ , به نام جعفربن علي بن حمدون اندلسي را از شمال افريقا
فراخواند. اين جعفر از مشهورترين سواران عصر خود و داراي موقعيت
ممتاز و نفوذي گسترده در ميان قبايل بربر , عموما " و قبيله زناته , خصوصا
بود. او با جمعي بسيار از شجاعان بربر وارد اندلس شد و همگي به سپاهيان
ابن ابي عامر پيوستند. ابن ابي عامر در گرامي داشت متحد جديد خود مبالغه
كرد و او را در قصر عقاب , از مجلل ترين منازل قرطبه , اقامت داد. در دادن
صله و عطا به او و همراهانش كوتاهي نكرد و او را تا منصب وزارت بالا برد.
پس از اين , سواران و جنگ جويان بربر , دسته دست از قبايل مختلف به
اندلس آوردند , به سپاهيان قدرتمند ابن ابي عامر پيوستند و هيمنه بربري را
تركيب اين سپاه تقويت كردند.
هنگامي كه ابن ابي عامر در راس سپاه براي حمله تابستاني , عازم اراضي
شمال اسپانيا بود , اين دو مرد قدرتمند در شهر انتيسه همديگر را ملاقات
كردند. در اين جا بود كه غالب دامادش را در قلعه خود به مهماني دعوت
كرد. در اين مهماني , آن دو يكديگر را سرزنش كردند.
در نهايت در معركه اي تعيين كننده كه در محرم 371 هـ . ق (981 م ) در
نزديكي دژ شنت بجنت بين سپاه ابن ابي عامر , از يك طرف و سپاهيان غالب
بن عبدالرحمن از طرف ديگر روي داد , در ابتدا به واسطه شجاعتي كه غالب
در جنگ و فرماندهي بي نظير از خودشان داد , نيروهاي ابن ابي عامر متحمل
شكست شدند; اما به ناگاه غالب مرده از اسب فروافتاد , بدون اين كه مجروح
شده يا تيري به او اصابت كرده باشد. اين امر موجب وحشت و اضطراب
سپاهيان غالب و در نتيجه شكست آنان شد.
در واقع , معركه شنت بجنت آخرين مانعي را كه ابن ابي عامر گمان
مي برد در سر راه او بايستد و استبداد كامل وي در حكومت و قدرت را به
تاخير اندازد , از ميان برد; لذا خود را هم چون پادشاهان و بالاتر از ديگران
قرار داد و خويش را « منصور » ناميد و دستور داد در منابر , پس از نام خليفه
او را دعا كنند.
به نظر مي رسد گرايش به استبداد و انحصار حكومت و قدرت موجب
شد نسبت به هر كسي كه در اندلس اندكي نفوذ يا قدرت داشت , سختگيري
كند; اگرچه از نزديكان و متحدان او باشد و او را ياري كند. از اين رو حضور
جعفربن حمدون اندلسي را در كنار خود , در قرطبه چندان تحمل نكرد , در
حالي كه جعفر موجب تاييد گسترده قبايل بربر از وي و حكومت او شد و در
نابودي دشمن قدرتمندي , غالب بن عبدالرحمن , نقش اساسي داشت ولي او
را در راه بازگشت از قصر خود با نيرنگ كشت كه اين واقعه در 27 شعبان
372 هـ . ق (983 م ) اتفاق افتاد .
چند سال پس از اين حادثه , منصور به سخت گيري با مراكز قدرت
پرداخت كه تا آن زمان باقي مانده بود و حاكمان اموي پيش از او اين مراكز را
پذيرفته و با آن زندگي كرده بودند. و آن , عبدالرحمن بن مطرف تجيبي از
خانواده بني هاشم در سرقسطه فرمانروايي مي كرد , بود. ابن عبدالرحمن
دست كم در ابتداي كار , همچون اسلاف خود با حكومت قرطبه رفتار
مي كرد. او حاكميت قرطبه را به رسميت شناخت و در قبال آن اظهار
اخلاص و ولايت كرد , اما شيوه استبدادي منصور و اصرار وي بر اعمال
حاكميت قدرتمند مركزي اندلس از مقر خود در « الزاهره » و توسل وي در
تحقق اين اهداف به زنجيره اي دراز از اقدامات كشت و كشتار , چندان باب
طبع مراكز كوچك قدرت ـ كه در مناطق ثغور پراكنده بودند ـ خصوصا مورد
پسند عبدالرحمن تجيبي قرار نگرفت . عبدالرحمن احساس مي كرد روزي
بايد همين قدرت اندك را كه از پدران به ارث برده , به حكومت قرطبه
واگذارد.
هنگامي كه ترديد عبدالرحمن از سياست منصور و خوف وي از حاكم
قرطبه فزوني گرفت به نوعي پيمان و اتحاد پناه برد كه گمان مي كرد با آن
قدرت گرفته , خواهد توانست جلوي سقوط خود را بگيرد; از اين رو با يك
امير مرواني ـ كه والي طليطله و از جمله منتقدان سياست استبداد منصور و
هراسان از اعمال وي بود هم پيمان شد.
عبدالله از يكي از فرزندان منصور كه از سياست پدرش ناراضي و بر ضد
حكومت وي شوريده بود , در سرقسطه استقبال كرد تا مگر از حمايت او و
اعوان و طرفدارانش بهره مند شود اما منصور ـ كه در هر شهر و ده چشم و
گوش داشت كه تحركات دشمنان و مخالفان او را زير نظر داشتند ـ از آنچه
تجيبي فراهم مي كرد , آگاه شد. منصور فرزندش , عبدالله را از سرقسطه
فراخواند و در حق او نيكي ها كرد و او را وعده ها داد. سپس مرواني را از
فرمانروايي طليطله به گونه اي پسنديده برداشت و در خانه اش محبوس
ساخت .
در اين سال كه سال 379 هـ . ق (989 م ) بود , منصور مطابق عادت خود ,
به قصد حمله تابستاني عازم شمال اسپانيا شد. تجيبي با مردان خود در كنار
شهر وادي الحجاره با او ملاقات كرد تا در اين حمله تابستاني با او شركت
كند و تعهد خود را به اطاعت از حكومت و خليفه قرطبه نشان دهد. منصور
را از شكايت برخي از اهالي ثغرا علي بر ضد عبدالرحمن تجيبي ـ كه شايد
به تدبير خود او انجام شد ـ بهره جست و او را از ولايت سرقسطه عزل كرد
و فرزندش را به جاي او گماشت تا ولاي ديگر تجيبي ها را ـ كه شمارشان در
اين مناطق كم نبود ـ از دست ندهد. اندكي بعد هنگامي كه به قصر خود ,
الزهراه , در قرطبه بازگشت , دستور داد او را در برابر ديدگانش كشتند.
ده سال پس از آن كه القاب ملوكانه و لقب منصور را با خود حمل مي كرد
و بزرگان دولت را مجبور مي ساخت كه در مكاتبه و ملاقات او قوانين و
آداب و رسوم شاهانه را مراعات كنند , يعني در سال 381 هـ . ق (991 م )
سياست خود را با اقدام ديگر كه در جرات و جسارت و خطرناكي از اولي
دست كم نداشت , پي گرفت . او فرزندش , عبدالملك را نامزد ولايت عهدي
كرد و منصب خود را موروثي ساخت و لقب حاجب را از خود كند و به
فرزندش , عبدالملك , تفويض كرد; هم چنين فرماندهي عالي سپاه را با ديگر
مناصب خود به فرزندش واگذاشت .
به نظر مي رسد آخرين تهديد قدرت منصور و خطرناك ترين طوفاني كه
بر نظام او وزيدن گرفت , از جايي بود كه انتظار آن را نداشت و دقيقا از ناحيه
زني صورت گرفت كه همواره به وي عشق مي ورزيد و راه پيروزي و مجد را
بر روي او گشود و در تمام ماجراجويي هايش از او حمايت مي كرد. و آن
هنگامي بود كه صبح پا به سن گذاشت و عقل و ادراك او به طوري فزاينده بر
عواطف و احساساتش غلبه يافت , تازه فهميد چه جنايتي در همراهي با ابن
ابي عامر در حق فرزندش , هشام , مرتكب شده است .

|
جامعيت قرآن از نگاه نهج البلاغه
|

نظر و ديدگاه اميرالمومنين (ع ) در نهج البلاغه در زمينه جامعيت كلام خدا
جامعيت و جاودانگي قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايي ,
جهت شناخت اين كتاب الهي و يكي از موضوعات بحث انگيز امروزي است .
قطعا تشريح و بررسي دقيق و عميق اين موضوع مي تواند بر ادعاهاي پوچ در
اين زمينه خط بطلان بكشد در پرتو مساله جامعيت , موضوع وجود تمامي
علوم مختلف در قرآن كه از نظريه هاي افراطي به شمار مي آيد حجيت قرآن
كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسي اين ديدگاه مورد بحث
قرار مي گيرد.نهج البلاغه , اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعي است كه
مي تواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقي قرآن مجيد ياري
دهد. در نگاه اميرمومنان علي عليه السلام , قرآن نسخه اي جامع و جاوداني
است كه از نيازهاي بشر براي رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال , فروگذار
نكرده است . حضرت در موارد گوناگون و به شيوه هاي زيبا و حكيمانه به
ترسيم اين ويژگي پرداخته است ; در يكي از خطبه هاي نهج البلاغه (1 ) با
استناد به آيات قرآن , جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است .
حضرت بعد از آنكه درباره دو راي مختلف صادر شده از دو قاضي سخن
مي گويد , با استفهام انكاري مي پرسد : « آيا خداوند دين ناقصي فرو فرستاده
و در تكميل آن از آنان مدد جسته است آيا آنها شريك خدايند و بر خدا
لازم است به گفته ايشان رضايت دهد يا اينكه خداوند دين را كامل نازل
كرده , اما پيغمبر صلي الله عليه وآله در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده
است »
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن به صراحت به اين شبهه پاسخ مي دهد : والله
سبحانه يقول : « ما فرطنا في الكتاب من شي » (2 ) و قال :
« فيه تبيان لكل شي » (3 ) و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا , و انه لا
اختلاف فيه فقال سبحانه :
« و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا » (4 )
خداوند مي فرمايد : « در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكرده ايم » و نيز مي فرمايد :
« در قرآن بيان همه چيز آمده است » و ياد آور شده است كه آيات قرآن ,
يكديگر را تصديق مي كنند و اختلافي در آن وجود ندارد , چنانكه مي فرمايد :
« اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود , اختلافاني در آن مي يافتند. »
مرحوم طبرسي رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكي از اين
اقوال پرداخته , مي نويسد : « مراد از كتاب , قرآن است ; چرا كه شامل جميع
نيازهاي دنيوي و اخروي آدمي است ; چه مفصل بيان شده باشد و چه
مجمل ; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تشريح شده و
حق تعالي ما را مامور به تبعيت از او كرده است ; چنانكه فرمود :
« و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا(5 )
و شما آنچه را رسول حق دستور مي دهد(منع يا عطا مي كند) بگيريد و هرچه
را نهي مي كند , واگذاريد . » (6 )
بنابراين , قرآن مجيد از بيان معارفي كه موجب سعادت حقيقي انسان در
دنيا و آخرت مي باشد , فروگذار نكرده است . (7 )
علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 سوره مباركه نسا پس از برشمردن
مفاهيم آيه مي نويسد : « از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمي كند , تغيير و
تحول , نسخ و باطل و غيره را هم نمي پذيرد; از اين رو لازم مي آيد كه
شريعت اسلامي تا روز واپسين استمرار داشته باشد. » (حضرت در ادامه
خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالي كه ظاهر و باطن قرآن را
معرفي مي كند , تاييدي ديگر بر جامعيت قرآن ارائه مي دهد : « ان القرآن ظاهره
انيق (9 ) و باطنه عميق »
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است , پس عموم
و خواص مردم مي توانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقي جعفري در اين خصوص مي نويسد : « مقصود از عمق
معاني , دشوار بودن و حالت معمايي نيست , بلكه قرآن همه مسائل نهايي
مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و زيباست , مطرح
كرده است . از طرفي , عبارت بعدي امام عليه السلام كه مي فرمايد : لا تفعجائبه
و لا تنقضي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به ; « نكات شگفت آور آن فاني
نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكي هاي جهل و ناداني جز به
آن رفع نشود . » , حاكي از استمرار جاوداني محتويات قرآن است . » (10 )
امام عليه السلام در يكي ديگر از سخنان حكيمانه خويش مي فرمايد : واعلموا
انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقه ولا لاحد قبل القرآن من غني (11 );
« آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن , فقر و بيچارگي ندارد و هيچ
كس پيش از آن , غنا و بي نيازي نخواهد داشت . »
بيان كوتاه اما پر معناي حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهي
از چنان غناي فرهنگي برخوردار است كه پيروان خود را بي نياز از هرگونه
مكتب و مسلكي مي كند; درحالي كه ديگر مكاتب فكري و كتب بشري قادر به
پاسخگويي نيازهاي اخلاقي و معنوي بشر نيستند. در وصف ديگري از قرآن
بصورتي شيوا و دلنشين مي فرمايد : « ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا
مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل
نهجه و شعاعا لا يظلم ضووه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم
اركانه . » (12 ) سپس كتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود; نوري كه
خاموشي ندارد , چراغي كه افروختگي آن زوال نپذيرد , دريايي كه اعماقش
را درك نتوان كرد , راهي كه گمراهي در آن وجود ندارد , شعاعي كه روشني آن
تيرگي نگيرد , جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشي نگرايد
و بنياني كه اركان آن منهدم نگردد. »
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن
محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاوداني اند , تا
آنجا كه مفهوم آياتي كه درباره گروه معيني نازل شده , عموميت داشته همگان
را در موارد مشابه و تا روز واپسين در بر مي گيرد . (13 )
از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : « اگر چنين بود كه آيه اي
درباره قومي نازل مي گشت و با از بين رفتن آن قوم , آيه هم از بين مي رفت , از
قرآن چيزي باقي نمي ماند ولكن قرآن تا زماني كه آسمانها و زمين برپاست ,
اول تا آخر آن جريان و سريان دارد. »
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن , برخي اين مجموعه عظيم الهي را حاوي كليه علوم
و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پي ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با
قرآن برآمده اند. آيت الله معرفت اين پندار را افراطي مي داند و مي گويد : « اين
ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا مي رسد مانند دستاوردهاي علمي , فني ,
فرهنگي و... از قرآن بوده , و يا ريشه قرآني دارد , ادعايي گزاف و بي اساس
است . مقصود از كمال و جامعيت قرآن , جامعيت در شوون ديني , از اصول و
فروع آن است ; يعني آنچه در رابطه با اصول , معارف و احكام و تشريعات ,
بطور كامل در دين مطرح گشته است ; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه
سلامت و سعادت معنوي , روحي و اخلاقي انسان است , در برنامه ها و
اهداف قرآن قرار دارد , اما روشهاي اجرايي , ساختاري و اجتماعي براي
پياده كردن اين برنامه ها به عهده انسانهاست . بايستي به اين نكته توجه
داشت كه دليل ادعاي قرآن كريم به كمال , در « اليوم اكملت لكم دينكم » و يا
« تبيانا لكل شي »
برعهده داشتن تشريع مطالب است ; چنانچه از زاويه تكوين چنين
مي گفت , بايد انتظار مي داشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعي , تجربي و...
نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشه اش در قرآن باشد;
ولي منظور قرآن از « بيان هرچيز » و « كامل بودن دين » آن است كه قرآن
هرآنچه را در زمينه شريعت است , براي ما طرح و پايه ريزي كرده است .
« و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين » (16 ) لذا برخي براي تاييد
صحبت خود مبني بر اينكه در قرآن همه علوم بشري و طبيعي نهفته است , به
اين آيه تمسك جسته اند , و اين زماني مورد قبول است كه « كتاب مبين » را
« قرآن » فرض كنيم , حال آنكه مفسران آن را « لوح محفوظ » تفسير كرده اند;
يعني هرآنچه در عالم وجود تحقق مي يابد آن لوح محفوظ ثبت مي گردد.
طبق شواهد ارائه شده مفسران , منظور از « كتاب مبين » در آيه فوق « قرآن »
نيست آيه الله معرفت جايي ديگر در تاييد صحبت خود , دخالت قرآن در
امور مربوط به علوم طبيعي را كه بشر خود بايستي بدان برسد , دور از شان
قرآن كريم دانسته مي گويد : از طرفي شان قرآن و دين اقتضا نمي كند در
اموري كه مربوط به يافته هاي خود بشر است , دخالت كندو حتي راه پيدا
كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزاني داشته و
فرموده : « و علم ادم الاسما كلها » (17 ) يعني به انسان اسما را آموخته
است . منظور از اسما حقايق اشياست ; يعني ما به انسان قدرت پي بردن به
تمام حقايق هستي را داده ايم و براي آنكه جنبه جانشين او در زمين به منصه
ظهور برسد , بايد خود جوشيده و به فعليت برسد.خداوند انسان را توانمند و
خردورز و كاوشگر آفريده است . از طرف ديگر ميدان تاثير پذيري را در
طبيعت بازگذاشته است : « و سخر لكم ما في السموات و الارض » همين كافي
است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعت به طرف سازندگي دنيوي حركت كند
و لزومي ندارد كه خداوند فرمول شيمي يا مسائل رياضي را توضيح
دهد . (18 ) واضح است كه شارع در برخي موارد در مسائل غير شرعي نيز
دستوراتي داده است , زيرا خدايي كه « يعلم السر في السموات و
الارض » (19 ) است , به هنگام بيان مطالبي از اسرار طبيعت به صورت اشاره
و كنايه صحبت مي كند و اين تراوشاتي است كه به هنگام بيان مناسب شرعي
عرضه مي شود.
از ديدگاه ديگر , اين موضوع از تفضل خداي تعالي بر بشر خبر مي دهد.
بطوري كه وظيفه خداي سبحان بيان اين امور نبوده است ; بلكه از روي
تفضل و لطف اشاراتي كرده است . از اين رو , وظيفه شرع , دخالت در آنچه
عقل بشر بدان مي رسد , نبوده است . البته در احكام تعبدي بشر كه شرع
دستور عمل يا احتياط را داده , عقل بشر توان پي بردن به واقعيت آن عمل را
نداشته است و چنانچه اين توان را مي يافت , قطعا آنچه را شرع دستور داده ,
پياده مي كرد. نتيجه در اسلام احكامي وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدي دارد
و با پيشرفت علم , احكام آن قابل تغيير نيست .
دليل عقلي بر جامعيت قرآن كريم
آنچه گذشت دلايل نقلي متقني بر جامعيت قرآن مجيد بود. در ميان بيانات
گهربار حضرت علي عليه السلام به دليل عقلي بر اين مطلب رهنمون
مي شويم ; امام عليه السلام در جايي مي فرمايد « و اكمل به دينه و قبض نبيه
صلي الله عليه وآله و قد فرغ الي الخلق من احكام الهدي به فعظموا منه
سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم يخف عنكم شيئا من دينه و لم يترك شيئا
رضيه او كرهه الا و جعل له علما باديا و آيه محكمه تزجر عنه او تدعو اليه
فرضاه فيما بقي واحد و سخطه فيما بقي واحد(20 )
پيامبرش را هنگامي از اين جهان برد كه از رساندن احكام و هدايت قرآن به
خلق فراغت يافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بداريد و تعظيم كنيد كه
خود بيان كرده است ; زيرا حكمي از دين خود را بر شما پنهان نگذاشت و
هيچ مطلبي را كه مورد رضايت و خشنوديش باشد وانگذاشت , ز اينكه
نشاني آشكار و آيه اي محكم كه از آن جلوگيري يا به سوي آن دعوت كند ,
برايش قرار داد. پس رضايت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آينده
درباره همه يكسان است . »
مسلما وقتي پيامبري براي هدايت بشر فرستاده مي شود و خاتم پيامبران
معرفي مي گردد , كتاب آسماني او نيز كه معجزه ابدي هم نام گرفته , بايد تامين
كننده اين هدف باشد , و الا هدف الهي مهمل جلوه مي كند; بنابراين لازم
است پيامبر تا به انجام رساندن اين هدف در ميان باشد تا تمامي احكام دين
خدا كه متضمن تكامل و تعالي و هدايت انسان است , به مردم عرضه گردد.
از طرف ديگر , بايستي اين احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقيقا مبين
اوامر و نواهي الهي كه سعادت بشر در گرو آن است , باشند.
همچنين , از نظر عقلي , جامعيت قرآن اقتضا مي كند كه دستورات آن متغير
نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگيرد. سخن آخر امام عليه السلام دقيقا
گوياي همين مطلب است : « احكام الهي تا قيامت تغيير نمي پذيرد , بلكه حكم
هر مساله مطابق ست با آنچه در عهد رسول اكرم صلي الليه وآله در قرآن و
سنت بيان شده است . » (21 )
حجيت قرآن كريم درنهج البلاغه و نظريه اهل حديث
حجيت قرآن كريم از جمله مسائلي است كه مورد اختلاف بسياري از علما و
انديشمندان فرقه هاي اسلامي و غير اسلامي بوده است . منظور از حجيت
قرآن كريم آن است كه اين كتاب آسماني از هرجهت براي همگان قابل درك و
فهم است و در مقام استنباط و استناد مي توان بدان تكيه كردآن را مورد عمل
و دليل و مبنا قرار داد.
آيت الله خويي درباره حجيت ظواهر قرآن كريم كه برخي از علماي
حديث (22 ) بر آن اشكال وارد كرده اند , مي نويسد : « ظواهر قرآن , حجيت و
مدركيت دارد و ما مي توانيم در موارد مختلف به معناي ظاهري آن تكيه
كرده , آن را مستقلا مورد عمل قرار دهيم و در گفتار و نظريات و استدلالهاي
خويش به آن تمسك جوييم ; زيرا ظواهر قرآن براي عموم مردم , حجت و
مدرك است . » (23 )
وي سپس پنج دليل را براي اثبات اين موضوع مطرح مي كند. بدين
ترتيب قرآن كريم از همه جهات براي بشر حجت است و دليل محكمي براي
او در پيشگاه حق تعالي است .
اين مطلب در نهج البلاغه بوضوح ديده مي شود . حضرت در خطبه 182
مي فرمايد : فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجه الله علي خلقه اخذ عليه
ميثاقهم و آرتهن عليه انفسهم اتم نوره و اكمل به دينه ; « قرآن امر كننده و
نهي كننده است و ـ برحسب ظاهر خاموش است ولي ـ در واقع ـ ا و حجت
و برهان خدا بر بندگان است كه از ايشان بر آن پيمان گرفت و آنها را در گرو
آن قرار داد. نور آن را تمام گردانيد و دين خود را به سبب آن كامل كرد.
در اين قسمت , توجه به چند نكته ضروري است :
اول : حضرت , قرآن را به عنوان حجت خدا بر خلق معرفي مي كند. بديهي
است , از آنجا كه قرآن كريم معجزه اصلي است و شامل كليه دستورات
سعادت بخش براي بشر است , از جانب خداوند منان حجت بر تمام
انسانهاست . (24 )
از اين رو اگر پيروان اين كتاب آسماني بدان عمل كنند , در آخر نيز دليلي
بر اعمال خويش در پيشگاه حق تعالي خواهند داشت .
دوم : خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كريم پيمان گرفت .
ابن ابي الحديد در اين باره مي نويسد : « از آنجا كه خداوند سبحان در عقول
مكلفان , ادله توحيد , عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پيامبر
اكرم صلي الله عليه وآله را عقلا اثبات كرد , بمانند گيرنده ميثاق از مكلفان
است به تصديق دعوتش و قبول قرآني كه نازل گشت , بدين صورت , نفوس
آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در اين حال , آنكه مخالفت كند به خود زيان
رسانده و تا ابد هلاك شده است . » (25 )
برخي ديگر از شارحان نهج البلاغه در ذيل اين عبارت گفته اند كه خدا به
واسطه نبي اكرم عليه السلام از بندگانش پيمان گرفت كه به قرآن عمل
كنند . » (26 )همچنين احتمال دارد مراد از آن , قضيه ذريه قبل از خلقت
آدم عليه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است . (27 )
تفسير اين عبارت , به هر صورتي كه باشد , مبين اين مطلب است كه
نفوس بندگان با خداوند در پذيرش قرآن ـ بعنوان كتابي الهي براي هدايت و
سعادت بشري پيمان بسته اند; به طوري كه حضرت دقيقا بيان مي دارد كه
خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به اين امر قرار داد.زماني نفوس ,
مرهون رعايت حق تعالي و اطاعت از او و دستوراتش ـ كه همگي در كتاب
آمده ـ مي شوند كه اين كتاب از حجيت لازم برخوردار باشد.
سوم : اين كتاب را كامل كننده دين مبين اسلام معرفي كرد. اين گفته
حضرت دقيقا گوياي اين است كه : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم
نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا » (28 ); امروز دين شما را به حد كمال
رسانيدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است ,
برايتان برگزيدم . »
اين مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجيد زيربناي دين جاوداني اسلام
است ; پس لازم است از جامعيت , جاودانگي و حجيت برخوردار باشد. امام
علي عليه السلام در جايي ديگر فرموده است : « انا حجيج المارقين و خصيم
الناكثين المرتابين و علي كتاب الله تعرض الامثال (29 ); من با خارج
شوندگان از دين احتجاج و با شك كنندگان در دين دشمني مي كنم ; كارهاي
مشتبه به حق , به قرآن عرضه مي گردد.اين عبارت تفسيرهاي مختلفي دارد.
علامه مجلسي مي گويد : « احتمال دارد مراد از امثال , حجتها يا
احاديث باشد; يعني آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج
مي شود , بايد به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و يا
آنچه درباره عثمان به من استناددهند , بايد بر كتاب خدا عرضه گردد . » (30 )
ابن ابي الحديد و حضرت آيت الله خويي مراد حضرت از اين سخن را
همان گفته خداوند مي دانند كه فرمود : « هذان خصمان اختصموا في
ربهم ... (31 ); اين دو گروه (مومن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدل
برخاستند , مخالف و دشمن يكديگرند . » (32 )
در شان نزول اين آيه روايتي است از امام حسين عليه السلام كه نضربن
مالك آن را نقل كرده است . نضر مي گويد : « به امام عليه السلام گفتم : يا ابا
عبدالله از قول خداوند در آيه « هذان خصمان اختصموا في ربهم » به من
خبر ده ! پس فرمود : ما و بني اميه درباره خداي تعالي به خصم برخاستيم . ما
گفتيم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قيامت دو خصم
هستيم . » (33 )
رواياتي شبيه به همين مضامين كه دو خصم ذكر شده را امام علي عليه السلام
و طرف مقابل را دشمنان وي معرفي كرده : در اخبار و روايات بسيار وارد
شده است كه در اينجا مجال ذكر آن نيست . درست است كه طبق روايات
رسيده , خصومت بين محمد و آل محمدعليهم السلام و دشمنان آنها بايد
بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمييز داده شود , اما همين
مي رساند كتابي كه قابليت عرضه شبهات را داشته و ميزان و مقياس قرار
مي گيرد , (34 ) بايستي كتابي منزه از عيب , نقص و تحريف بوده و بتواند
مرجع و حجت و مبنا باشد.
امام عليه السلام در يكي از بيانات نوراني خويش صريحا به همين مطلب
اشاره كرده , مي فرمايد : « و كفي بالكتاب حجيجا و حصيما » (35 )
قرآن براي بازخواست و داوري كفايت مي كند. بدين ترتيب , قرآن برهان
قاطع و حجتي محكم است براي كسي كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند.
و همين حجيت سبب مي گردد كه اين مجموعه وحي الهي به عنوان ماخذ
اصلي قوانين اسلام تلقي گردد و اصل و ريشه همه فروع قرار گيرد.
مي توان بوضوح دريافت كه ديدگاه امام علي عليه السلام پيرامون
جامعيت قرآن مجيد در راستاي همان نگاه قرآن است كه فرموده : « اليوم
اكملت لكم دينكم ... و رضيت لكم الاسلام دينا »
و در جايي ديگر فرمود :
« فيه تبيان لكل شي » و نيز فرمود :
« و من يتبع غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الآخره من الخاسرين »
روشن است با توجه به ديدگاههاي همه جانبه حضرت در اين زمينه , به
كليه نظرات افراطي كه وجود همه علوم بشري را در قرآن مي دانند و يا نظرات
تفريطي كه به حجيت ظواهر قرآن بدون تمسك به روايات ترديد وارد
مي كنند , خط بطلان مي كشد و از اين ميان معناي صحيح آيات قرآن روشنتر
رخ مي نماياند.
ف ـ نقيبي
پي نوشت ها
1 ) نهج البلاغه , خطبه 18
2 ) انعام , 38
3 ) نحل , 89
4 ) نسا , 82
5 ) حشر , 7
6 ) مجمع البيان , طبرسي , ج 4 , ص 372
7 ) الميزان , علامه طباطبايي , ج 7 , ص 83
8 ) همان منبع , ج 5 , ص 21
9 ) انيق » به معناي « حسن معجب » مي باشد , يعني از نظر انواع بيان داراي
زيبايي شگفت آوري است . بنگريد به : نهج البلاغه امام علي بن ابي طالب (ع ) ,
تصحيح صبحي صالح , ج 2 , فهرس الالفاظ الغري
10 ) ترجمه و تفسير نهج البلاغه , محمد تقي جعفري , ج 4 , ص 266 ـ269
11 ) خطبه 175
12 ) خطبه 189
13 ) بيان در علوم و مسائل كلي قرآن , سيد ابوالقاسم خويي , ج 1 , ص
41 ـ42
14 ) التفسير , عياشي , ج 1 , ص 10
15 ) جامعيت قرآن كريم نسبت به علوم و معارف الهي و بشري , محمد هادي
معرفت , نامه مفيد(فصلنامه دارالعلم لمفيد) , ش 6 , سال دوم , ص 5 ; گفت و
گوبا استاد معرفت , مجله پژوهشهاي قرآني , ش 11 ـ12 , ص 210 ـ 212 )
16 ) انعام , 59
17 ) بقره , 31
18 ) جامعيت قرآن كريم , همانجا
19 ) فرقان , 66
20 ) خطبه 182
21 ) ترجمه و شرح نهج البلاغه , فيض الاسلام , ص 595
22 ) علماي حديث چنين عقيده دارند كه ظواهر قرآن حجيت ندارد; يعني
نمي توان از ظاهر آيات بدون تمسك به روايات رسيده از معصومان (ع ) به
مفهوم و معناي آن رسيد; لذا هرگونه تفسيري بدون نقل و تمسك به روايات
ممنوع شمرده مي شود. بنگريد به : الحدائق الناضره في احكام العه الطاهره ,
يوسف بحراني , ج 1 , ص 26 ـ35 23 ) بيان در علوم و مسائل كلي قرآن , ص
413
24 ) شرح نهج البلاغه , ابن ابي الحديد , ج 10 , ص 116
25 ) همان منبع , ص 117
26 ) في ظلال نهج البلاغه , محمد جواد مغنيه , ج 3 , ص 41
27 ) شرح نهج البلاغه , ص 117
28 ) مائده , 3
29 ) خطبه 74
30 ) المتقطف من بحار الانوار , علامه محمد باقر مجلسي , ج 1 , ص 207
31 ) حج , 19
32 ) شرح نهج البلاغه , ابن ابي الحديد , ج 6 , ص 171 ; منهاج البراعه في
شرح نهج البلاغه , ميرزا حبيب لله هاشمي خويي , ج 5 , ص 228
33 ) تفسير نورالثقلين , حويزي , ج 3 , ص 476
34 ) برخي شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را ميزان و مقياس قرار گرفتن
قرآن كريم دانسته اند . بنگريد به : في ضلال نهج البلاغه , ج 1 , ص 385
35 ) خطبه , 82
علامه محمدتقي جعفري : مقصود از عمق معاني , دشوار
بودن و حالت معمايي نيست , بلكه قرآن همه مسائل نهايي
مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و
زيباست , مطرح كرده است
هر آنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوي , روحي و
اخلاقي انسان است در برنامه ها و اهداف قرآن قرار دارد , اما
روش هاي اجرايي , ساختاري و اجتماعي براي پياده كردن اين
برنامه ها به عهده انسانهاست

| |