روزنامه جمهوري اسلامي 30/02/1385 صفحه امام

* نگاهي به سياست فرهنگي رژيم شاه از ديدگاه امام خميني
حديث نور
نگاهي به سياست فرهنگي رژيم شاه از ديدگاه امام خميني




ترويج فرهنگ اجنبي و فرهنگ استعماري , از سياست هاي بنيادي رژيم شاه در عرصه فرهنگ بود. رژيم شاه به عنوان عامل استعماري مي كوشيد تا آنجا كه مي تواند فرهنگ استعماري غرب را در ايران رواج بدهد و به تدريج , فرهنگ ديني و بومي مردم را براندازد و فرهنگ غربي را حاكم نمايد. امام خميني درباره سياست فرهنگي رژيم شاه , سخنان فراوان دارند و ابعاد مختلف آن را به خوبي برملا مي كنند. امام خميني سياست فرهنگي رژيم شاه را ام الامراض آن زمان مي داند و در اين باره چنين مي فرمايد :
آنچه مي توان گفت ام الامراض است , رواج روزافزون فرهنگ اجنبي استعماري است كه در سالهاي بسي طولاني جوانان ما را با افكار مسموم پرورش داده و عمال داخلي استعمار بر آن دامن زده اند و از يك فرهنگ فاسد استعماري جز كارمند و كارفرماي استعمارزده حاصل نمي شود. بايد كوشش كنيد مفاسد فرهنگ حاضر را بررسي كرده و به اطلاع ملتها برسانيد و با خواست خداوند متعال آن را عقب زده و به جاي آن فرهنگ اسلامي ـ ]و[انساني را جايگزين كنيد تا نسلهاي آينده با روش آن كه انسانسازي عدل پروري است تربيت شوند . (1 )
اگر عدالت در بين زمامداران نباشد , اين مفاسدي است كه داريد مي بينيد , اسلحه دست اشخاص عيرصالح , اسلحه دست اشخاص ناصالح , اشخاص بي انصاف , بي عدالت . اينها از اين طرف آدمكشي مي كنند , از آن طرف « عدالت اجتماعي , عدالت اجتماعي » از آن طرف فشار مي آورند به زنها كه بايد بي حجاب بشويد , از آن طرف « آزادي نسوان , آزادي نسوان » اينها مضحكه است , آزادي نيست . (2 )
امام خميني در سخن ديگري در نقد سياست فرهنگي و علمي زمان رژيم شاه , چنين مي فرمايد :
در ايران بنا براين بوده است كه يك فرهنگ وابسته , فرهنگ وابسته به معناي اينكه , يك فرهنگي داشته باشيم ما , دانشگاه داشته باشيم , نگويند دانشگاه نداريم , دانشكده , دانشگاه , دانشسرا همه اين الفاظ موافق با فرم تمدن , الفاظش را داشته باشيم , لكن محتوا نداشته باشد كه صورت , شبيه تمدن ولي توخالي . از اولي كه مدارس در ايران , مدرسه اي كه مي خواسته كه يك رشدي بكند , در ايران تاسيس شده , از اول اينطور بوده منتها به اين فساد نبوده , از اول اين طور بوده كه , بنا براين بوده است كه نگذارند يك فرهنگ حقيقي و واقعي و يك تحصيلكرده هاي صحيح در ايران پيدا بشود , مزاحمت خواهند كرد. با مقاصدي كه آنها دارند و با منافع آنها كه منافعشان چپاول كردن مال اين ملت است , مزاحمت دارد. اينها از اول نقشه را جوري كشيدند كه اين فرهنگ , يك فرهنگي كه قابل اين باشد كه اين جوانهاي ما را ترقي بدهد و يك جوان فرهنگي صحيح بار بياورد , از اين مانع شدند و حالا ديگر به آن شكوفايي مسئله اي كه آنها خواستند درآمده كه اصلش هيچ فرهنگ ما صورت فرهنگ به معناي واقعي ندارد و جوانهاي ما را عمرهايشان را دارند ضايع مي كنند , يعني رفتن در اين دانشكده و در اين دانشگاهها جز تضييع عمر معلم و متعلم چيزي نيست . معلمها اين را مي دانند , متعلمها هم اين را مي دانند , همه مي دانند لكن وضع اينطوري است . ما كه مي گوييم بايد اين ورق برگردد , پيچيده بشود تمام اين نقشه هايي كه خارجيها به دست اين عمال خبيثشان در ايران پياده كرده اند , بايد اينها برداشته بشود , براي اين است كه ما مي بينيم كه هر جا دست بگذاريم فاسد است , اگر ما يك مدرسه و دانشگاه به معناي حقيقي داشتيم , چطور وقتي كه ثروتمندهاي ما , خود عاليجناب وقتي يك كسالت پيدا مي كنند , بايد از خارج يا بياورند , يا اينها را منتقل كنند به خارج , بايد بروند لندن خودشان را معالجه كنند! چطور از لندن هيچ وقت نمي آيند تهران خودشان را معالجه كنند , يا جاي ديگر بروند , بايد از اينجا برويم , از ايران بايد بروند به لندن براي معالجه , اين دليل بر اين است كه ما طبيب نداريم به معناي حقيقي , طبيب داريم , طبيب ـ چيز هم گرفته ـ تصديق هم گرفته , ديپلم هم دارد , همه چيز دارد , پروفسور هم به او مي گويند , اما به معناي واقعي ندارد , محتوا ندارد , صورت است , يك چيزي كه نه , منظورم اين است كه تغيير كرده , از همان لغات است كه تغيير كرده است , پروفسور هم هست ; يعني اين لفظ را گذاشته اند روي يك معنايي كه آن معنا ندارد , محتوا ندارد و لهذا وقتي كه يكي مريض مي شود مي گويند نه , بايد برود لندن , خود طبيبها , به طبيب هم كه آمده , مي گويند اينجا , اينجا ديگر معذوريم بروند آنجا , ايشان بروند لندن !. اين فقر ماست در فرهنگ , فقر ماست در دانشگاهها , در دانشكده ها و اينها مي خواهند ما فقير باشيم , براي چه ما طبيب داشته باشيم بايد يك قدري از اين ملت احتياج داشته باشد , به , وابسته باشد , ملت هم مي خواهند وابسته باشد به اين دولتهاي ديگر و به ملتهاي ديگر . (3 )
امام خميني معتقد بودند , رژيم شاه نه تنها فرهنگ ايران را عقب نگه داشت و مسير علمي ايران را نيز متوقف كرد بلكه نيروي انساني لازم را در اين زمينه از بين برد. امام خميني در اين باره مي فرمايد :
فرهنگ ما را يك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است , فرهنگ ما را اين عقب نگه داشته به طوري كه آلان جوانهاي ما تحصيلاتشان در اينجا تحصيلات تام و تمام نيست و بايد بعد از اينكه يك مدتي در اينجا يك نيمه تحصيلي كردند , آن هم با اين مصيبتها آن هم با اين چيزها , بايد بروند در خارج تحصيل بكنند , ما پنجاه سال است , بيشتر از پنجاه سال است دانشگاه داريم و قريب سي و چند سال است كه اين دانشگاه را داريم , لكن چون خيانت شده است به ما , از اين جهت رشد نكرده , رشد انساني ندارد , تمام انسانها و نيروي انساني ما را از بين برده است اين آدم . (4 )
مملكت ما را با اسم تمدن بزرگ , همه چيزش را به عقب زدند , فرهنگ ما يك فرهنگ استعماري است كه نمي گذارد بچه هاي ما تربيت و رشد پيدا كنند , بعد از تقريبا هفتاد سال مدرسه داشتن و سي و چند سال يا بيشتر , دانشگاه داشتن , مع ذلك اگر يك لوزه اي را بخواهند عمل بكنند , مي گويند كه بايد برود به لندن عمل بكند , اگر يك كسي سينه اش مثلا درد داشته باشد يا يك مرض چه , بايد برود به خارج , براي اينكه نگذاشته اند نيروي جوانهاي ما رشد و تربيت پيدا بكند . (5 )
زيان هاي سياست فرهنگي رژيم شاه , تنها محدود به همان عصر نمي شد , بلكه شاه قصد داشت ملت ايران را با تاريخ كه پشتوانه قوي فرهنگي هر ملتي است , بيگانه نمايد. امام خميني در اين باره نيز مي فرمايد :
اگر مهلت پيدا مي كرد اين رژيم غيرانساني , اسلام را از محتواي خودش بكلي خالي مي كرد و يك صورت بي محتوا حتي صورت را هم نمي گذاشت حفظ بشود. فجايعي كه در زمان او واقع شد , تاريخ اميد است كه ثبت كند و متفكران و متوجهان به مسائل بنويسند و باشد در مخزنها تا ببينند اشخاصي كه بعدها مي آيند. بنابراين بود كه اصل اسلام در اينجا محو بشود , شروع كردند تاريخ اسلام را تغيير دادند و شروع كردند و جوانهاي ما را از اسلام مي خواستند جدا كنند , موادمخدره و موادي كه انسان كش است , در اينجا به دست همين خاندان پهلوي خريده مي شد و پخش مي شد. اين نه براي اين بود كه فقط منافع مادي مي خواستند , براي اين بود كه اطاعت امر آنها را بكنند كه بايد ايران عقب مانده بماند و يك عده افيوني و هروئيني و عياش نمي توانند كشور خودشان را حفظ كنند , آنها بنشينند و چرت بزنند و آنها مخازن آنها را خالي كنند . (6 )
از بين بردن ارزش ها و نهادهاي ديني و ارزش ها نهادهايي كه پشتوانه فرهنگ ديني هستند , از سياست هاي ديگر رژيم پهلوي بود. امام خميني در اين باره مي فرمايد :
از نقشه هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگر , كه سالهاي طولاني در دست اجراست و در كشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا با روشهاي مختلف دنباله گيري شد , به انزوا كشاندن روحانيت است كه در زمان رضاخان با فشار و سركوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد و هتك حرمات و اعدام و امثال آن و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهاي ديگر كه يكي از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود , كه تبليغات وسيعي در اين زمينه شد و مع الاسف به واسطه بي خبري هر دو قشر از توطئه شيطاني ابرقدرتها نتيجه چشمگيري گرفته شد. از يك طرف از دبستانها تا دانشگاهها كوشش شد كه معلمان و دبيران و اساتيد وروساي دانشگاهها از بين غربزدگان يا شرقزدگان و منحرفان ازاسلام و ساير اديان انتخاب و به كار گماشته شوند و متعهدان مومن در اقليت قرار گيرند كه قشر موثر را , كه در آتيه حكومت را به دست مي گيرند , از كودكي تا نوجواني و تا جواني طوري تربيت كنند كه از اديان مطلقا و اسلام بخصوص و از وابستگان به اديان خصوصا روحانيون و مبلغان متنفر باشند , و اينان را عمال انگليس در آن زمان و طرفدار سرمايه داران و زمينخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالي در بعد از آن معرفي مي نمودند. و از طرف ديگر با تبليغات سو , روحانيون و مبلغان و متدينان را از دانشگاه و دانشگاهيان ترسانيده و همه را به بدبيني و بي بند و باري و مخالفت با مظاهر اسلام و اديان متهم مي نمودند. نتيجه آن كه دولتمردان مخالف اديان و اسلام و روحانيون و متدينان باشند; و توده هاي مردم كه علاقه به دين و روحاني دارند مخالف دولت و حكومت و هرچه متعلق به آن است باشند و اختلاف عميق بين دولت و ملت و دانشگاهي و روحاني راه را براي چپاولگران آنچنان بازكند كه تمام شئون كشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخاير ملت در جيب آنان سرازير شود , چنانچه ديديد به سر اين ملت مظلوم چه آمد و مي رفت كه چه آيد . (7 )
خلاصه اينكه سياست فرهنگي رژيم شاه از نظر امام خميني , چيزي غير از اين نبود كه تلاش مي شد فرهنگ ديني و فرهنگ اصيل اين مرز وبوم نابود شود و به جاي فرهنگ و آداب غربي جايگزين گردد. به همين دليل بود كه مبارزه با دين در صدر برنامه ها و سياست هاي فرهنگي رژيم شاه قرار گرفت و دست اندركاران فرهنگي رژيم شاه در همه ابعاد آنچه مورد توجه قرار مي دادند , نفي و طرد ارزش هاي ديني بود. اساسا يكي از مهم ترين انگيزه هاي قيام امام خميني كه منجر به شكل گيري انقلاب اسلامي شد , اين بود كه امام خميني مي خواست در برابر سياست هاي فرهنگي رژيم شاه كه تماما بر ضد اسلام و فرهنگ اسلامي بود , بايستد و اجازه ندهد رژيم شاه و حاميان استكباري او در محو ارزش هاي ديني موفق شوند.
مآخذ :
1 ـ صحيفه نور , جلد 6 , ص 182
2 ـ همان , جلد 6 , ص 182
3 ـ همان , جلد 7 , ص 98
4 ـ همان , جلد 10 , ص 139
5 ـ همان , جلد 13 , ص 68
6 ـ همان , جلد 17 , ص 194
7 ـ همان , جلد 21 , ص 182
امام خميني : آنچه مي توان گفت ام الامراض است , رواج روزافزون فرهنگ اجنبي استعماري است كه در سالهاي بسي طولاني جوانان ما را با افكار مسموم پرورش داده و عمال داخلي استعمار بر آن دامن زده اند و از يك فرهنگ فاسد استعماري جز كارمند و كارفرماي استعمارزده حاصل نمي شود. بايد كوشش كنيد مفاسد فرهنگ حاضر را بررسي كرده و به اطلاع ملتها برسانيد و با خواست خداوند متعال آن را عقب زده و به جاي آن فرهنگ اسلامي ـ انساني را جايگزين كنيد تا نسلهاي آينده با روش آن كه انسانسازي و عدل پروري است تربيت شوند
امام خميني : مملكت ما را با اسم تمدن بزرگ , همه چيزش را به عقب زدند , فرهنگ ما يك فرهنگ استعماري است كه نمي گذارد بچه هاي ما تربيت و رشد پيدا كنند , بعد ازتقريبا هفتاد سال مدرسه داشتن و سي و چند سال يا بيشتر , دانشگاه داشتن , مع ذلك اگر يك لوزه اي را بخواهند عمل بكنند , مي گويند كه بايد برود به لندن عمل بكند
امام خميني : از نقشه هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگر , كه سالهاي طولاني در دست اجراست و در كشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا با روشهاي مختلف دنباله گيري شد , به انزوا كشاندن روحانيت است

حديث نور


ضرورت حفظ آرامش
1358,9,15
به دنبال به قتل رسيدن يك جوان در منزل آقاي شريعتمداري در بلوايي كه توسط عده اي آشوب طلب در قم برپا شد و بهانه قراردادن آن توسط ضدانقلاب وحزب خلق مسلمان درايجاد غائله واغتشاش در تبريز بقصد تجزيه آذربايجان و اشغال بعضي از مراكز دولتي تبريز , پيامي از سوي امام خميني (ره ) در مورد پرهيز مردم از ايجاد اختلاف صادر شد.
امام خميني در بخشي از پيام خود خطاب به ملت ايران فرموده است : « در اين موقع حساس كه كشور عزيز و اسلام بزرگ روبرو با آمريكاي خونخوار است و لازم است همه قشرها با هم هماهنگ و همصدا در مقابل دشمن بزرگ بايستند و فرصت به دست عمال اجانب و ريشه هاي گنديده طرفداران رژيم سابق ندهند , مع الاسف گاهي شنيده مي شود كه اشخاصي بي خبز از عمق مسائل , تحت تاثير بدخواهان غائله بپا مي كنند و خداي نخواسته موجب اختلاف و شكالف مي شوند. من اكيدا از همه ملت شريف مي خواهم كه از مطالبي كه باعث اختلاف و بهره برداري دشمن است احتراز كنيد و به مراجع عظيم الشان و علماي اعلام احترام گذاريد. »
امام خميني با وجود آگاهي كامل از ماجرا و حقايق آن , به منظور جلوگيري از تفرقه و خشونت , پيام بالا را صادر فرمودند.
غائله حزب خلق مسلمان
58,9,15
دشمنان و مخالفان نظام نوپاي اسلامي كه از هر فرصتي براي مبارزه و مخالفت باجمهوري اسلامي استفاده مي كردند با ايجاد آشوب و بلوا در برخي شهرها , اقدام به جسارت و اهانت نسبت به امام خميني (ره ) نمودند. سردمدار اين عمل , حزب خلق مسلمان بود.
امام خميني به منظور جلوگيري از هرگونه فتنه و درگيري و برهم زدن آرامش و امنيت در كشور پيامي خطاب به ملت ايران صادر كرد در بخشي از آن چنين آمده است : « من به شما دوستان اكيدا اخطار مي كنم كه هر كس عكس اينجانب را پاره كند يا بسوزاند و به من ناسزا بگويد و اهانت كندكسي حق ندارد به او تعرض كند و از من طرفداري كند. امروز درصددند ايجادغائله كنند و شماها را به جان هم بيندازند. بايد با كمال خونسردي و آرامش از كنار آنان بگذريد و تعرض به آنان و مقابله به مثل خلاف رضاي خداوند و از محرمات بزرگ شرعيه است . »
ايشان همچنين در سخناني در اين روز مجددا تاكيد كردند : « من اين را اعلام مي كنم كه اگر كسي به من سب بكند , فحش بدهد , عكس من را پاره كند. احدي حق ندارد كه به او تعرض بكند. حرام است تعرض كردن به كسي كه به من سب كند , به من فحش بدهد , عكس من را پاره كند , مرا بزند , هركاري بكند , احدي حق ندارد در اين وقتي كه ما گرفتار هستيم در اين مصيبت بزرگ , با او مقابله كند تا اينكه به زد و خورد برسد وغائله ايجاد بشود. امروز آرامش ما مي خواهيم . غائله نبايدايجاد بشود. بايد همه باهم دست به هم بدهيد و ايجاد غائله نشود.