نويسنده : منوچهر محمدي و ابراهيم متقي
(قسمت اول )
چكيده :
تعريف دكترين تعامل سازنده : اتخاذ سياستي فعال , پويا , تاثير گذار , جهت
دار با شناخت دقيق از معادلات سياسي به عنوان بازيگري قدرتمند در
صحنه روابط بين الملل و منطقه و آن مرحله اي پيشرفته تر از سياست تنش
زدائي ميباشد.اين سياست در سطوح مختلف جهاني جهان اسلام , منطقه
خاورميانه , همسايگان و ملي بايد اعمال گردد.
الف . در سطح جهاني
1 ـ بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و بلوك شرق نظام دو قطبي حاكم
بر جهان به پايان راه خود رسيد و دوران گذار از آن نظام به نظام جديد و
جايگزين آغاز گرديد و عليرغم گذشت نزديك به دو دهه همچنان جهان در
دوره انتقال ميباشد و نظام جديدي هنوز جايگزين نشده است .
2 ـ در اين دوره بازيگران قدرتمند تلاش كرده و ميكنند نظام مطلوب خود را
شكل داده و جايگزين نظام قبلي كنند. امريكا در قالب تئوريها و روشهاي
گوناگون بدنبال ايجاد نظام تك قطبي است . انگليس بر اساس سياست سنتي
خود در تلاش ايجاد نظام موازنه قوا ميان اروپا و امريكا ميباشد و اروپا ,
روسيه , چين و... بدنبال شكل دادن نظام چند قطبي هستند.
3 ـ ايران نميتواند در اين صحنه رقابت و تلاش همگاني , نقش تماشاگر را بر
عهده داشته باشد بلكه بايد با استفاده از همه امكانات و اقتدار خود وارد
صحنه بازيگري گرديده و اولا در تقابل با نظام تك قطبي عمل كند و ثانيا به
ايجاد نظام چند قطبي در راستاي منافع خود كمك كند و ثالثا در تشكيل يك
قطب قدرتمند آسيايي متشكل از روسيه , چين , هند و ايران فعال شود تا در
آينده و با فراهم شدن شرايط منطقه اي به عنوان محور در شكل گيري قطب
جهان اسلام زمينه را فراهم نمايد.
ب . در سطح جهان اسلام
1 ـ با پيروزي انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي , جهان اسلام از اندونزي در
شرق تا موريتاني در غرب معنا و مفهوم جديدي مستقل از مناطق جغرافيايي
پيدا كرده و صحنه درگيري گسترده اي شده است كه از ديد غرب به عنوان
هلال بحران شناخته شده است .
2 ـ امريكا با طرح خاورميانه بزرگ و غرب با اهرم مبارزه با تروريسم وارد
اين سطح از درگيري گرديده و در راستاي تقابل با بيداري اسلامي , سركوب
خيزشهاي اسلامي و تقابل با اسلام سياسي و ترويج نظام فرهنگي سكولار و
برقراري استعمار فرانو تلاش مي كنند.
3 ـ جمهوري اسلامي بايد در جهت دادن به اين بيداري و احيا تفكر
اسلامي نقش هدايت كننده را داشته و ضمن مقابله با حركتهاي انحرافي در
جهت وحدت اسلامي و حمايت از نهضتهاي اصيل اسلامي تلاش نمايد و
با برنامه ريزي گسترده بويژه در ابعاد فرهنگي سرمايه گذاري نموده و در
خنثي سازي طرح خاورميانه بزرگ نقش آفرين باشد.
4 ـ تعريف روشن و متقني از تروريسم ارائه داده و نه تنها از تسري آن به
نهضتهاي آزاديبخش و مقاومت جلوگيري كند بلكه تروريسم دولتي را نيز
مطرح و در كنفرانس اسلامي به آن رسميت بخشد و نهايتا در مجمع عمومي
سازمان ملل آنرا ارائه و در تصوب آن تلاش نمايد.
ج . در سطح خاورميانه
1 ـ در سطح خاورميانه با تعريف قديم آن كليه درگيري هاي سياسي و نظامي
حول محور اشغال فلسطين و قدس شريف مي چرخد. رژيم صهيونيستي
اسرائيل همچنان بدنبال اجراي طرح قديمي خود از نيل تا فرات ميباشد اگر
چه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با موانع جدي مواجه گرديده و
عقب نشينيهايي داشته است .
2 ـ امريكا بويژه با روي كار آمدن نومحافظه كاران و با تكيه بر عقايد
آرماگدون و با تقويت صهيونيسم مسيحي همچنان از رژيم صهيونيستي
حمايت جدي ميكند.
3 ـ اروپا و روسيه در تلاش براي اجراي طرح نقشه راه هستند ولي در عمل
ناكام مانده اند.
4 ـ در حاليكه با مرگ ياسر عرفات , جانشين او , ابومازن , تلاش در به جريان
انداختن مذاكرات صلح اوسلو ميباشد وآماده هر نوع سازش و در واقع
تسليم در مقابل اسرائيل ميباشد ولي از نفوذ و توان عرفات در تحميل
خواسته هاي خود به مردم فلسطين و در تقابل با انتفاضه كه سركوب آن
خواسته اوليه اسرائيل ميباشد برخوردار نميباشد.
5 ـ انتفاضه فلسطين بويژه انتفاضه قدس عليرغم همه فشارهاي وارده
همچنان رژيم اسرائيل را در شرايط نامساعدي قرار داده است . ايجاد ديوار
حائل و برچيدن شهركهاي ايجاد شده در نوار غزه و خروج نيروهاي
اسرائيلي از آن منطقه مرحله دوم عقب نشيني اجباري صهيونيستها بعد از
عقب نشيني از جنوب لبنان ميباشد و يقينا موجب تقويت انتفاضه خواهد
گرديد.
6 ـ ايران همچنان بايد بهر طريق ممكن نسبت به حمايت و تقويت انتفاضه و
نيروهاي جهادي فلسطين اقدام نمايد و با هر نوع سازش و صلح تحميلي
مخالفت نمايد. مقاومت اسلامي لبنان به عنوان جبهه پشتيباني و تداركاتي
از انتفاضه و همچنين سوريه و لبنان به عنوان خط مقدم جبهه درگيري بايد
تقويت گردند و با هر طرحي كه موجب تضعيف انتفاضه گردد بايد مخالفت
شود.
د. در سطح همسايگان
1 ـ ايران در رابطه با همسايگانش از جنوب , شمال , شرق و غرب با بحرانها و
مسائل متنوع روبرو ميباشد و اين امر موجب پيچيدگي روابط با همسايگان و
افزايش اهميت موقعيت استراتژيكي اين كشور گرديده است .
2 ـ در حاليكه استكبار بويژه امريكا سعي كرده و ميكند با مداخله و حضور
فيزيكي در كشورهاي همسايه , ايران را از همه طرف محاصره نمايد , در عمل
با چالشهاي بزرگتري مواجه شده است .
3 ـ تنوع و پيچيدگي مسائل مبتلا به ايران در رابطه با همسايگانش سياستهاي
متفاوت و در عين حال مرتبطي را ميطلبدو بهمين جهت نه ميتوان براي همه
آنها سياست يكساني را اتخاذ كرد و نه ميتوان براي هر يك از همسايگان
نسخه جداگانه اي پيچيد.
4 ـ در شرايط فعلي و با توجه به بحرانهاي موجود رابطه ايران را با همسايگان
ميتوان در پنج حلقه متداخل مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد. حلقه
خليج فارس , غرب , قفقاز , آسياي مركزي و نهايتا حلقه شرق ايران مورد
بررسي جداگانه قرار ميگيرد.
5 ـ با استفاده از موقعيت فوق العاده مهم استراتژيك كشور بايد در رابطه با
همسايگان روابط خود را بر پايه جلوگيري از نفوذ و سلطه قدرتهاي بيگانه و
ايجاد همبستگي متقابل و در واقع ايجاد بهم وابستگي امنيتي , مديريت
بحرانهاي محلي , افزايش هزينه براي نيروهاي مداخله گر خارجي و توسعه
ارتباطات در ابعاد مختلف قرار داد.
6 ـ در حلقه خليج فارس شامل كشورهاي عضو شوراي همكاري , حضور
ناوگان امريكا در خليج فارس و نفوذ انگليس و امريكا در دولتهاي اين منطقه
حلقه غرب شامل عراق و اشغالگران و همسايگان اين كشور , حلقه قفقاز
شامل آذربايجان , گرجستان , ارمنستان , روسيه و تركيه , حلقه آسياي مركزي
شامل كشورهاي آسياي مركزي , روسيه و چين و حلقه شرق شامل
افغانستان , پاكستان و هند ميباشد.
7 ـ در حلقه خليج فارس , كاهش نفوذ و حضور امريكا و انگليس محور
سياستهاي ايران بايد قرار گيرد. در حلقه شرق بويژه در عراق ناامن كردن و
پر هزينه تر كردن محيط براي اشغالگران , جلوگيري از تجزيه اين كشور در
تعامل با همسايگان خود و استقرار نظامي مردمي و مستقل از نفوذ بيگانگان
در عراق , در حلقه قفقاز و در تعامل و تفاهم با روسيه و تركيه از نفوذ امريكا
و اسرائيل جلوگيري شود و تنشهاي فيمابين را منجمله در مسئله رژيم
حقوقي درياي خزر , مسئله قره باغ و ابخازيا را در كنترل منطقه اي داشته و از
گسترش آنها به سطح بين الملل جلوگيري گردد. در حلقه آسياي مركزي در
تعامل با روسيه و چين شرايط موجود را حفظ نموده و با ايجاد حلقه
ارتباطي فيمابين سه قدرت بزرگ در اين بخش زمينه ايجاد قطب آسيائي را
فراهم كرد. در حلقه شرق با ناامن كردن محيط براي امريكائيها و نيروهاي
اشغالگر در افغانستان راه رشد مجدد طالبانيسم را بسته و در عين حال ادامه
اشغال اين كشور را براي نيروهاي اشغالگر پرهزينه نمود.از طرف ديگر در
تعامل با پاكستان و هند بحران كشمير را كنترل و مهار كرد.
8 ـ در اين راستا با نگرش امنيتي , مديريت بحرانها , توسعه روابط اقتصادي ,
فراهم نمودن امكانات ترانزيتي آسان و با صرفه منجمله خطوط ترانزيتي ,
راه آهن , بزرگراهها , لوله هاي نفت و گاز , اسكله هاي تخليه و بارگيري , تامين
و فروش برق و آب براي همسايگان بايد محور روابط جمهوري اسلامي با
همسايگان باشد.
ه . در سطح ملي
اجراي سياست تعامل سازنده نياز به فراهم نمودن سازوكار و ابزار اجرائي
در سطح ملي دارد و مجموعه نظام حاكم بايد همه امكانات مود نياز را چه به
صورت بالقوه و چه به صورت بالفعل بسيج و تقويت نموده و در حوزه هاي
مختلف اعم از نظامي , اقتصادي , فرهنگي و سياسي در خدمت گيرد.
1 ـ در حوزه نظامي : نيروهاي مسلح با شناخت دقيق از تهديدهاي احتمالي
به عنوان بازوي قدرتمند نظام و در جهت دفاع از حريم كيان اسلامي و
بازدارندگي دشمنان بالفعل و بالقوه بايد آنچنان قدرتمند باشد كه نه تنها در
هنگام خطر از كشور دفاع كنند بلكه توان وارد آوردن ضربه دوم را هم داشته
باشند. خودكفائي در توليد ابزارهاي مدرن نظامي و توسعه فن آوري و
تكنولوژيك مورد نياز براي مقابله با دشمن , بسيج عمومي و آموزش همگاني
براي آمادگي در شرايط اضطراري بايد اساس سياست دفاعي كشور را
تشكيل دهد.
2 ـ برنامه هاي عمومي و توسعه اقتصادي بايد در قالب نگرش به موقعيت
استراتژيك كشور و بهره برداري بهينه از اين موقعيت در روابط خارجي
منجمله گسترش خطوط مواصلاتي , مبادلات تجاري و بازرگاني و... با توجه
به نقش آنها در تحقق اهداف سياست خارجي بر مبناي تعامل سازنده تنظيم
گردد.
3 ـ از آنجا كه جهان اسلام عمق استراتژيك جمهوري اسلامي ميباشد ,
برنامه هاي فرهنگي برون مرزي در جهت تقويت بيداري اسلامي , احيا تفكر
اسلامي و حمايت از نهضت هاي اسلامي و ايجاد زمينه براي وحدت
اسلامي در تقابل با طرحهاي استكباري غرب بويژه امريكا در دستور كار قرار
گيرد و به آن شدت بخشد.
4 ـ تصميم گيري هاي استراتژيك , حياتي و مهم به صورت متمركز در
شورايعالي امنيت ملي اتخاذ و پس از تائيد مقام معظم رهبري كليه نهادهاي
ذيربط خود را ملزم به اجراي آن تصميمات بدانند.
5 ـ وزارت امور خارجه توسط كادر ديپلماتيك , قوي , ورزيده و با بينش
كلان و در عين حال متعهد و معتقد مجهز و تقويت گردد.
6 ـ تمام ارگانهاي اجرائي ذيربط خود را ملزم و موظف بدانند كه در حوزه
وظايف خود و در اجراي اين دكترين برنامه ريزي نموده و در عين توجه به
نيازهاي داخلي از تامين سازوكارهاي لازم در اجراي سياست خارجي
مذكور غفلت ننمايند.
تفصيل طرح
مقدمه
براي نظامهائيكه از سياست خارجي فعال و پويائي برخوردار بوده و داراي
اهداف برون مرزي نيز باشند تدوين و تصويب يك دكترين عملياتي و
راهبردي در جهت تحقق اهداف سياست خارجي آن نظامها امري ضروري و
اجتناب ناپذير مي باشد. عموما اين دكترين بر پايه تجربيات به دست آمده در
گذشته , تحليل شرايط جهاني و منطقه اي موجود و توانمندي نظام سياسي
در اجراي برنامه هاي تنظيم شده شكل مي گيرد.
جمهوري اسلامي در طول ربع قرن گذشته عليرغم برخورداري و درگيري در
سياست خارجي پر تحرك بعلل عديده نتوانسته دكترين مطلوب و متناسبي
را تنظيم و به ساختاراجرائي و ديپلماتيك كشور ابلاغ كند.
دوران بي ثباتي دوساله اول بعد از پيروزي انقلاب و حضور پر رنگ ليبرالها
در ساختار تصميم گيري و بدنبال آن تجاوز نظامي عراق و درگير شدن در
يك جنگ گسترده و وسيع هشت ساله كه طبيعتا سياست خارجي كشور را
تحت الشعاع و تابعي از جنگ قرار داده بود و همچنين دوران سازندگي بعد از
جنگ و ضرورتي كه به اعمال سياست تنش زدائي ميرفت از جمله
موارديست كه مانع از تهيه و تدوين چنين دكتريني ميشد. براين موانع و
مشكلات بايد موضوع دوصدائي يا حتي چند صدائي در ميان دولتمردان و
تصميم گيرندگان سياست خارجي در كشور را به ويژه بعد از خرداد 1376
افزود.
اينك به نظر مي رسد كه شرايط چه از نظر جهاني و منطقه اي و چه از لحاظ
داخلي به مرحله اي رسيده است كه امكان اتخاذ سياستي پويا , فعال و
عالمانه وجود دارد كه ميتوان آنرا در قالب چشم انداز بيست ساله در دستور
كار قرار داده و دكترين معين و منسجمي ارائه داد كه با آن بتوان با توجه به
محتواي سياست هاي پيشنهادي و جايگاه جمهوري اسلامي به عنوان يك
بازيگر قدرتمند منطقه اي و ذيمدخل در روابط بين الملل نقش كليدي و
اساسي خود را هر چه بهتر بر عهده گرفت .
با پيروزي اصولگرايان در انتخابات مجلس هفتم و با اين پيش بيني كه
رياست جمهوري آينده نيز از ميان اصولگرايان باشد زمينه انسجام سياسي
در داخل كشور در حال فراهم شدن است و اين امر نقش بسيار مهمي در
برخورد مقتدرانه در صحنه سياست خارجي كشور ايفا مي كند. از نظر
اقتصادي نيز با گذر از بحرانهاي مالي بعد از جنگ و كاهش چشمگير
بدهي هاي خارجي , افزايش ذخائر ارزي و حتي برخورداري از مازاد ذخيره
ارزي و افزايش فزاينده قيمت نفت , چشم انداز مناسبي براي كشور در
صحنه روابط اقتصادي و تجاري بين المللي نمايان مي باشد. از نظر نظامي
نيز با توجه به تجربيات استثنائي دوران جنگ تحميلي و امكانيكه بعد از
جنگ در بازسازي و تقويت نيروهاي مسلح فراهم گرديد بلاترديد امروز
جمهوري اسلامي در شرايطي بسر ميبرد كه دشمنان كشور حتي به مخيله
خودشان هم نميگذرانند كه اين كشور را مورد تهديد و يا حمله نظامي قرار
دهند. مهمتر و بالاتر از عناصر سه گانه قدرت كه برشمرديم قدرت و نفوذ
فرهنگي و ايدئولوژيك جمهوري اسلامي در ميان مردم مسلمان منطقه كه در
اثر پيروزي انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي فراگير و گسترش خيزشهاي
ضد امپرياليستي و استكباري به وجود آمده است خود به تنهائي اهرم
قدرتي است كه در محاسبات منطقه اي و جهاني و در شكل گيري موازنه
قدرت نقش كليدي و برتري يافته است .
در گذشته جنبش هاي مردمي به طور اخص دولتهاي ملي را هدف قرار مي داد
ولي امروز اين جنبش ها بيشتر توجه خود را به بازيگران اصلي نظام جهاني
معطوف نموده و بعضا نقشي مهمتر از دولتهاي ملي در روابط بين الملل بازي
مي كنند و تاثيري غالب بر روند تحولات جهاني پيدا كرده اند. يك گروه
اندك از جوانان حزب اله در لبنان ميتوانند پنج قدرت بزرگ جهاني را وادار
به فرار كنند.عمليات انفجاري در مادريد توسط گروهي مي تواند دولتي را
سرنگون نموده و دولتي را بر سر كار آورد. بهره برداري و تقويت اين
خيزشهاي مردمي براي مقابله با قدرتهاي جهاني به ويژه امريكا هرگز نبايد
از ديد سياستگذاران و تصميم گيرندگان سياست خارجي بدور بماند.
جنگ هاي جهاني در حال حاضر و در آينده ديگر ميان دولتها شكل نخواهد
گرفت بلكه ميان دولتها به ويژه قدرتهاي بزرگ از يكطرف و جنبشها و
خيزشهاي مردمي از طرف ديگر شكل ميگيرد.
منطقه خاورميانه به طور اخص و جهان اسلام به طور اعم كه در برگيرنده
اين منطقه نيز ميباشد اگر چه همواره از اهميت ويژه اي برخوردار بوده است
ولي امروزه نقش استراتژيك فوق العاده و بيشتري پيدا كرده است و بجرات
ميتوان ادعا كرد كه از لحاظ اهميت استراتژيك جاي اروپا را گرفته وكانون
حوادث و اتفاقات جهاني و بين المللي شده است و ميتوان ادعا كرد كه
سرنوشت آينده جهان و قدرتهاي سلطه جو در اين منطقه رقم خواهد خورد
و بهمين دليل نظام منطقه اي شديدا تحت تاثيرقرار گرفته و روابط منطقه اي
و جهاني را نيز متحول كرده است به طوريكه ديگر نميتوان حوادث و
اتفاقات جهاني را تنها در دو سطح جهاني و منطقه اي مورد تحليل و بررسي
قرار داد.
دولتهاي منطقه عموما از قدرت و توانائي قبلي برخوردار نميباشند زيرا كه
تحت فشارهاي متقابل نظامهاي سلطه گر و خيزشهاي مردمي درميان دو لبه
قيچي قرار گرفته اند. از يكطرف دولتهاي سلطه جو ديگر نه تنها پشتيبان و
حامي آنها نيستند بلكه با ارائه طرح « خاورميانه بزرگ » در صدد بهم
ريختگي نظام موجود منطقه اي و احيانا سرنگوني آنها هستند و از طرف
ديگر بيداري اسلامي و خيزشهاي مردمي بر فشار وارده بر اين دولتها افزوده
و آنها را به عنوان عوامل استكبار تحت فشار قرار داده و بجرات ميتوان ادعا
كرد كه تنها نظام سياسي در منطقه كه از اين قاعده مستثني ميباشد جمهوري
اسلامي است و اين نظام ميتواند در شرايط موجود به عنوان قدرت برتر
منطقه سياستهاي خارجي خود را در سطوح مختلف و در تعامل با ساير
دولتها به پيش ببرد. پيمانها و اتحاديه هاي منطقه اي مانند اتحاديه عرب ,
شوراي همكاري خليج فارس و كنفرانس اسلامي ديگر از توان لازم براي
برخورد با بحرانهاي جهاني و منطقه اي برخوردار نيستند.
دولتهاي منطقه به ويژه دولتهاي عربي كه در گذشته از بيم نفوذ افكار و
انديشه هاي ملهم از انقلاب اسلامي از شكل گيري و قوام انقلابي وحشت
داشتند و تمام تلاش خود را براي جلوگيري از قدرت رو به فزوني ايران
اسلامي بكارگرفتند امروزه به خاطر حفظ موقعيت خود به جمهوري اسلامي
روي آورده اند و اين امر موقعيتي استثنائي براي جمهوري اسلامي فراهم
كرده است و موجب گرديده كه در مناطق بحراني همچون افغانستان , عراق ,
فلسطين , نفوذ كشورما بر حوادث و تحولات داخلي آنها سايه افكنده باشد.
در سطح جهان بدنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد و
نظام دو قطبي و عليرغم تمايل جهاني به ورود به نظام چند قطبي , ايالات
متحده امريكا تلاش بي وقفه اي را براي برقراري نظام تك قطبي و سلطه
جهاني امريكا آغاز كرده است و حوادث و اتفاقات متعاقب آن و دكترين هاي
ارائه شده از طرف امريكا در همين راستا سيركند و زمانيكه امريكا از
تلاشهاي سياسي و اقتصادي خود در تحقق اين آرزو نتيجه نگرفت به
آخرين حربه متوسل گرديد و آن دست يازي به حركتي نظامي بود كه بدنبال
حوادث 11 سپتامبر و حمله به افغانستان و عراق شكل گرفت .
شرايط موجود در مقايسه با گذشته نشان مي دهد كه امريكا در تحقق اهداف
يكجانبه گرايانه خود ناكام مانده و نه تنها جامعه جهاني در جهت استقرار
نظام چند قطبي حركت مي كند بلكه امريكا با مشكلات و گرفتاريهائي كه
براي خود ايجاد كرده است بعيد است بتواند در آينده اي نه چندان دورحتي
به عنوان يك قدرت بزرگ نقش اساسي در صحنه روابط بين الملل ايفا كند.
اين كشور با هجمه ايكه به خاورميانه آورد در همان گامهاي اول در سه
باتلاق عظيم در افغانستان , عراق و در فلسطين گرفتار شده است و احتمال
خروج سالم از اين باتلاقها بدون پذيرش شكستي همچون شكست در ويتنام
غيرمحتمل به نظر ميرسد.
اتحاديه اروپا نه تنها راه خود را از امريكا جدا كرده است بلكه با پذيرش ده
عضو جديد و شكست دولتهاي هوادار امريكا همچون دولت ازنار در اسپانيا
به عنوان يك قدرت مستقل به رقابت در صحنه جهاني با امريكا مي پردازد.
چين نيز به عنوان غول اقتصادي جديد در حال ظهور است و روسيه فدراتيو
در مسير بازگشت به قدرت بزرگ جهاني همچنان در تلاش و كوشش است .
در چنين شرايطي ميدان مانور براي بازيگران مستقل منطقه اي همچون
جمهوري اسلامي بنحو مساعدتري فراهم مي باشد. اتخاذ يك سياست
مدبرانه و ماهرانه و با بهره برداري از شرايط موجود در قالب دكترين تعامل
سازنده قابل تبيين و ارائه مي باشد و اين دكترين با قبول اين پيش فرضهاي
قابل طرح است كه حربه هاي امريكا در اعمال فشار بر ايران كارآئي خود را از
دست داده و زنگ خورده اند زيرا كه :
الف ـ عليرغم تلاش امريكا براي كاهش قيمت نفت و استفاده از آن براي
اعمال فشار بر ايران و ساير كشورهاي نفت خيز اين ماده حياتي ديگر به
عنوان يك حربه سياسي عليه توليد كنندگان و صادركنندگان آن نميتواند
بكار رود بلكه در آينده اي نه چندان دور ميتواند به عنوان حربه سياسي عليه
كشورهاي وارد كننده مورد استفاده قرار گيرد.
ب ـ حربه هاي توسل به حقوق بشر و مبارزه با تروريسم و اعمال دموكراسي
نيز با توجه به رسوائي امريكا به ويژه در ماجراي شكنجه زندانيان ابوغريب
نيز ديگر از كارائي لازم برخوردار نيست .
ج ـ حمله و تجاوز نظامي امريكا هم با تكيه بر قدرت نظامي نتيجه مطلوب را
براي آن كشور در تجاوز به عراق و افغانستان نداشته بلكه شرايط آن در
كشورهاي همسايه را در جهت منافع ايران تغيير داده است و در آينده هم
احتمال توسل به اين حربه در برخورد با كشورهائي همچون جمهوري
اسلامي فوق العاده ضعيف ميباشد.
د ـ اختلاف ميان امريكا و ساير بازيگران نظام بين الملل به ويژه اتحاديه اروپا
رو بفزوني بوده و امريكا هر چه بيشتر در صحنه روابط بين الملل منزوي
مي گردد.
ه ـ غرب و به ويژه امريكا در قبال جهان اسلام از حالت تهاجمي به حالت
انفعالي و دفاعي درآمده و امروز از نفوذ اسلام و افكار راديكال در جوامع
خودشان اظهار نگراني ميكنند.
و ـ شرايط داخلي آمريكا و رقابتهاي حزبي و انتخاباتي امكان حمايت و
پشتيباني همه جانبه از سياستهاي فعلي دولت آمريكا را از بين برده است .
شرايط فوق امكان و فرصت استثنائي به جمهوري اسلامي مي دهد كه از لاك
دفاعي درآمده و تهاجم آرام و محكم خود را عليه استكبار آغاز نمايد و اين
سياست در شرايطي موفق خواهد بود كه نه تنها به سياست تنش زدائي
خاتمه داده و سياست تعامل سازنده و قدرتمندانه را انتخاب كرده و به ويژه
از حالت وادادگي كه در مجلس ششم به چشم خورد خارج شده و نه تنها از
بروز و ايجاد بحرانهاي سياسي وحشت نداشت بلكه مهمتر از همه بايد به
دوره دو صدائي و يا چند صدائي هم خاتمه داد و كليه عوامل ساختار
ديپلماتيك خود را ملزم و متعهد بدانند كه از سياست تدوين شده و ابلاغ
گرديده پيروي كنند و تحقق اين امر نياز به تحول و در واقع نوعي خانه
تكاني در كادر ديپلماتيك كشور دارد تا چنانچه افراد و گروههائي در داخل
اين ساختار آمادگي پذيرش و اجراي اين دكترين را ندارند كنار گذاشته
شوند. تفصيل اين دكترين در پنج سطح بين المللي , جهان اسلام , خاورميانه ,
همسايگان و ملي ارائه ميگردد.
براي نظامهائيكه از سياست خارجي فعال و پويائي
برخوردار بوده و داراي اهداف برون مرزي نيز باشند
تدوين و تصويب يك دكترين عملياتي و راهبردي در
جهت تحقق اهداف سياست خارجي آن نظامها امري
ضروري و اجتناب ناپذير مي باشد. عموما اين دكترين بر
پايه تجربيات به دست آمده در گذشته , تحليل شرايط
جهاني و منطقه اي موجود و توانمندي نظام سياسي در
اجراي برنامه هاي تنظيم شده شكل مي گيرد

|