
قسمت اول
تاريخ اسلام
شماره 22 فصلنامه تخصصي « تاريخ اسلام » با عناوين زير منتشر شده
است . كندو كاري در تعريف علم تاريخ و نقد يك نگاه , حضرت محمد(ص )
و رويارويي با اشرافي گري , نگرش صليبيان به مسلمانان طي جنگ هاي
صليبي , خواتين و نقش سياسي و اجتماعي آنان در تاريخ اسلام و...
از ميان مقالات اين فصلنامه , چكيده مقاله حضرت محمد(ص ) و
رويارويي با اشرافي گري را كه نوشته فاطمه اروجلو است , از نظر خوانندگان
مي گذرانيم .
اشراف و طبقه مرفه در جوامع بشري از افراد و طبقات تاثيرگذار
جامعه اند كه رفتار , گفتار و عقايدشان پي آمدهاي مستقيم و غيرمستقيم بر
ساير افراد جامعه , خصوصا طبقات پايين تر دارد. مردم درطول تاريخ , غالبا
به خواسته هاي آنان عمل كرده وبر طبق روش آنها زندگي نموده و رهبري
ايشان را پذيرفته اند. محافظه كاري آنها , انسان ها و جوامع را به محافظه
كاري و انحطاط مي كشاند. اشراف براي مطرح كردن خود و كسب اعتبار و
جلب احترام ديگران , به حفظ و گسترش نظام منزلتي مي پردازند. عمل
اشرافي كه در نظام مبتني بر تمايز اجتماعي رشد و نمو مي كنند , داراي سه
شاخصه اصلي است كه : .1 تن آسايي (تن آساني ) , .2 مصرف تظاهري
(مصرف آشكار يا اسراف ).3 محافظه كاري . پيامبران و مصلحان اجتماعي
براي اعتلاي مقام انسان و پيشرفت و توسعه جامعه , با آنها به مبارزه
پرداخته اند. مقابله با اشراف و اشرافي گري از دغدغه هاي اصلي حضرت
محمد(ص ) بود. آن حضرت براي مقابله با نظام منزلتي (تمايز ناعادلانه
طبقاتي ) كه زمينه ساز اعمال اشرافي بود و همچنين براي از بين بردن اعمال
اشرافي , كارهاي بزرگي انجام داد. ايشان كوشيدند نظام برابري و برادري
(اخوت اسلامي ) را جاي گزين نظام منزلتي كنند. تشكيل « امت واحده » ثمره
كار پيامبر(ص ) بود. رويكرد قرآن كريم در وضع قوانين و هدف گذاري ها و
پيامبر(ص ) به عنوان مبلغ و مجري آن دستورات الهي , از بين بردن روحيه
اشرافي و مراتب منزلتي و جاي گزين كردن روحيه برادري و برابري (اخوت
اسلامي ) و بنيان گزاردن « امت واحده » بوده است .
در اين نوشته , با استفاده از « نظريه طبقه مرفه » كه اشراف و طبقه مرفه
جامعه را توصيف كرده , شاخص ترين اعمال اشرافي شناسايي شده و با
تطبيق آن بر اعمال اشراف دوره پيامبر(ص ) شيوه برخورد ايشان با اشراف و
طبقه مرفه بررسي شده است .
ويژگي اشراف
به نظر مي رسد در بررسي خلق وخوي طبقه مرفه (اشراف ) اصل « ضايع
كردن » با تعريفي كه وبلن ارائه مي دهد ـ اساس و پايه نظريه طبقه مرفه است .
طبق اين تعريف , مفهوم « ضايع كردن » دلالت بر مصرف نامقبول و
غيرعاقلانه كالاها و خدمات انساني ندارد و منظور از اين واژه به هدر دادن يا
استفاده نادرست از تلاش و مال نيست , بلكه به اين دليل ضايع كردن به
شمار مي آيد كه اين مصرف , علاوه بر اين كه براي زندگي و رفاه فردي كه اين
روش را برگزيده كاري انجام نمي دهد , براي ديگران نيز سودي ندارد و تنها با
هدف خودنمايي و مقايسه رشك انگيز توانگري و تثبيت برتري و تسلط خود
بر طبقه و لايه هاي پاييني جامعه صورت مي گيرد , با آن كه مي توانست نقش
سودمندي هم داشته باشد. شاخص هاي اشرافي گري در نظر وبلن كه با
موضوع اين نوشته هم خواني دارد , از اين قرار است : « چشم و هم چشمي
مالي » , « تظاهر به تن آسايي » , « مصرف تظاهري » , « لباس , نمودي از
توانگري » , « محافظه كاري و كناره گيري از توليد » و « رعايت امور ديني » ,
توضيح هر مورد در متن آمده است . اين نوشته نتيجه تطبيق مطالب كتاب
وبلن با داده هاي تاريخي صدر اسلام (دوران مدينه ) است .
چشم و هم چشمي مالي
وبلن بر اين باور است كه افرادي , هم چون پيامبر اكرم (ص ) كه با خلق و
خوي استثنايي خود بتوانند براي مدت طولاني , احترام خويش را در نظر
اعضاي پايين مرتبه حفظ كنند , انگشت شمارند. از ديد وي , قاعده كلي اين
است كه آن دسته از اعضاي اجتماع كه ثروت و توانمندي بيشتري دارند , در
نزد عامه مردم , از جايگاه شايسته و اعتبار و ارجمندي و آبرومندي بالاتري
برخوردارند. در دوره مورد بحث , براي اين كه شخص در انظار مردم به نيكي
شناخته شود , بر اساس معيارهاي قبيله اي , توانايي بدني , زيركي , مهارت در
جنگ , غنيمت جويي , شرافت خانوادگي , طايفه گرايي , و دارايي , سود
بخشي كالاها و افراد از طريق مقايسه اي رشك انگيز ارزيابي مي شد. اين
مقايسه بين صاحب ارزش هاي افتخارآور و دشمن يا ديگر اعضاي گروه كه
بهره كمتري از آن ارزش ها داشتند , انجام مي گرفت .
پيامبر(ص ) بعد از جنگ بدر و كشته شدن شمار بسياري از اشراف
قريش , خطاب به يكي از ياران خويش , آنان را اين گونه توصيف فرمودند
كه : « اشراف قريش از سرشناسان بودند , اگر آن ها را مي ديدي , مي ترسيدي و
اگر به تو فرمان مي دادند , اطاعت مي كردي و اگر كارهاي خود را با كارهاي
آن ها مي سنجيدي , كارهايت را كوچك مي شمردي » . آن حضرت در اين
كلام , موقعيت اين طبقه و ديدگاه ساير اعضاي جامعه به آن ها را بر اساس
الگو گرفتن از شيوه زندگي اشراف و نگاه منزلتي جامعه ترسيم كرده اند.
نمونه هايي از صدر اسلام
در زمان پيامبر(ص ) بهترين مكان براي فخرفروشي , خودنمايي و كسب
افتخار , جبهه هاي جنگ بود كه از راه دادن هزينه جنگ , مبارزه و غنيمت
جويي به دست مي آمد و در قالب سروده هاي حماسي , به مثابه سند افتخار
قبيله وفرد افتخارآفرين , ماندگار مي شد. پرداخت هزينه جنگ بدر از جانب
اشراف قريش , و سخنان ابوجهل خطاب به عباس عمومي پيامبر كه از
منصب هاي سقايت , پرده داري كعبه و رياست ندوه و رفاده , به عنوان
نشانه هاي بزرگي و مجد نام مي برد , بيانگر وجود مراتب منزلتي بين مردم
است . سوده (همسر رسول خدا) تحت تاثير همين فرهنگ , سهيل بن عمرو ,
خويشاوند خودرا سرزنش مي كند كه چرا تسليم شده در حالي كه
مي توانست با بزرگواري بميرد. قزمان قبل از كشته شدن درجنگ احد گفت :
« ما فقط براي حفظ شخصيت و حيثيت خود جنگيديم . از سخنان قزمان بر
مي آيد كه حفظ حيثيت وآبروي قبيله از ارزش هاي حاكم بر جامعه بوده
است . عروه بن مسعود , از بزرگان و اشراف , ثقيف , انسان ها را با معيارهاي
منزلتي ارزيابي مي كرد. او مسلمانان حاضر در حديبيه را اوباشي مي خواند
كه نه حيثيتي دارند و نه حسبي . در واقع , عروه . حسب و منزلت اجتماعي
برآمده از ثروت و شرافت خانوادگي رانشانه اعتبار مي دانست .
وقتي كه پيامبر(ص ) تصميم گرفت خراش بن اميه كعبي را كه جايگاه
اجتماعي بالايي نداشت , براي گفت وگو با اشراف قريش بفرستد , خراش از
پيامبر(ص ) خاست كه مردي بلند مرتبه تر از او را اعزام كند. برخي از اشراف
قريش حتي به خود اجازه مي دادند كه خراش بن اميه , مامور رسول الله (ص )
را بكشند. عمربن خطاب هم از رفتن پيش اشراف قريش امتناع كردو عثمان
بن عفان را كه به قول عمر , او در مكه گرامي تر وداراي خويشاوندان بيشتري
بود , معرفي كرد. اشراف قريش , عثمان را به دليل برخورداري از شرافت
خانوادگي و ثروت پذيرفتند و با او به گرمي رفتار كردند.
عمربن خطاب با استناد به ارزش هاي جاهلي وچشم و هم چشمي
قبيله اي , صلح حديبيه را برنمي تافت و آن را خواري دين مي انگاشت , حتي
در حقانيت دين اسلام و رسول خدا ترديد مي كرد. همچنين اسيد بن حصير
و سعد بن عباده كه از اشراف مدينه بودند , باهمين نگرش , صلح نامه را باج
دادن به قريش تفسير مي كردند.
يهوديان خيبر كه از اشراف مشهور وقدرتمند منطقه بودند با توجه به
جايگاه و مقام خود در ميان قبيله ها , گمان نمي كردند كه پيامبر(ص ) باآنها
بجنگد , چرا كه آنها حصارهاي بسيار بلند و اسلحه فراوان و نيروي زيادي
داشتند. يهوديان مدينه هم بر اين باور بودندكه خيبر دژهاي مرتفع بر قلعه
كوه ها و آب فراوان ودائمي دارد و در آن هزار زره پوش حضور دارند , از اين
رو , مسلمانان نمي توانند آن را فتح كنند. قريش و عموم اعراب با آگاهي از
زيادي شمار يهوديان و اسلحه و استحكام دژهاي خيبر و آمادگي آنها ,
پيروزي خيبريان را قطعي مي دانستند.
واكنش اشراف قريش به بانگ اذان بلال بر پشت بام كعبه نشان مي دهد
كه مراتب منزلتي آن چنان بين اشراف نهادينه شده بود كه افرادي , مانند
عكرمه بن ابي جهل , صفوان بن اميه , , خالد بن اسيد , سهيل بن عمرو و ساير
اشراف نمي توانستند حضور فردي , به زعم خودشان ـ دون پايه را در جايگاه
تحمل كنند. آنان عصبانيتشان را از ناديده انگاشتن و رعايت نشدن سلسله
مراتب منزلتي , در سخنان خود يا با پوشاندن چهره نشان ميدادند. قبيله
هوازن خود را افرادي كارآزموده و جنگ جو مي دانستند. صفوان بن اميه در
جنگ حنين مي گفت : اگر قرار باشد بنده باشم ارباب قرشي نزد من دوست
داشتني تر از ارباب هوازني است .
راهكارهاي حضرت محمد(ص ) براي رفع چشم و هم چشمي مالي
پيامبر اكرم (ص ) براي از بين بردن نگاه منزلتي و رقابت قبيله اي
اقدامات زير را انجام داد :
.1 جاي گزين كردن فرهنگ برادري و اخوت ديني به جاي ارزش هاي
منزلتي و قبيله اي , پيامبر(ص ) در سخنراني پيش از جنگ احد فرمودند : « هر
مومني نسبت به مومنان ديگر , چون سر نسبت به پيكر است كه چون به درد
آمد , همه بدن به درد مي آيد » . مصعب بن عمير تحت تاثير همين تفكر به
محرز بن نضله كه ابوعزيزبن عمير , برادر پدر و مادري مصعب را در جنگ
بدر به اسارت درآورده بود , سفارش كرد كه مادرش ثروتمند است و فديه
خوبي مي تواند از او بگيرد. همچنين مصعب , در مقابل اعتراض برادرش
ابوعزيز گفت : محرز , به جاي تو , برادر من است . اين در محيطي است كه
كمي پيش تر (در دوران جاهلي ) « قانون ثار » اجرا مي شد و هيچ قريشي يا
مكي , اهالي يثرب را هم شان و برادر خود نمي خواند.
.2 پيامبر : ص ( و خانواده اش با ساير افراد جامعه تفاوتي نداشند , در
حديبيه وقتي هدايا بين مردم تقسيم شد پيامبر وهمسرش ام سلمه , همانند
ديگران سهم بردند.
.3 در جامعه اي كه غنيمت جويي ارزش آفرين بود , تقسيم غنيمت ها به
طور مساوي و قرار دادن سهم براي كساني كه به دليل هاي موجه در جنگ
حضور نداشتند و برگرداندن اموال به ناحق گرفته شده به صاحبان آن ,
مي توانست از اهميت غنيمت جويي بكاهد , عمرو بن اميه , دو نفر از يهوديان
بني عامر را كه پيامبر به آنها امان داده بود كشت و رسول خدا(ص ) وسايل
جنگي و لباس هاي آنها را همراه خون بهايشان فرستاد.
.4 پاي بندي به پيمان , يكي از ويژگي هاي اشراف اين است كه هر گاه
مقام و منزلت طرف قرارداد آنها پايين تر باشد يا آن پيمان , منافع آنها را در
معرض خطر قرار دهد , آن پيمان را به طور يك جانبه نقض كنند. پيامبر(ص )
براي از بين بردن اين خصيصه , اين گونه عمل كرد , هنگامي كه يهوديان
منافقان بعد از شكست مسلمانان در جنگ احد به تضعيف روحيه آنان
پرداختند عمربن خطاب اجازه خواست آنها را بكشد , ولي رسول خدا(ص )
نپذيرفت و فرمود : « يهوديان در ذمه ما هستند و من ايشان را بيهود نمي كشم .
من از كشتن بيهوده كساني كه شهادت به يگانگي خدا و پيامبري من مي دهند
نهي شده ام . »
.5 جاي گزين كردن ارزش هاي معنوي به جاي ارزش هاي مادي ,
پيامبر(ص ) اسيراني كه توانايي پرداخت فديه نداشتند بدون دريافت فديه
آزاد مي كردند , از جمله آنها عبيد بن عمرو بن علقمه , سائب بن عبيد و ابو
عزه عمرو بن عبدالله بن وهب بودند. پيامبر(ص ) اسيراني كه قرعه به ايشان
تعلق گرفت در ازاي آزادي يكي از مسلمانان آزاد كردند مانند عمرو بن
ابوسفيان , از اسيران جنگ بدر كه در ازا آزادي سعدبن نعمان بن اكال آزاد
شد. ولي از ثروتمندان فديه خودشان و بستگانشان را گرفت , عباس عموي
پيامبر مجبور شد فديه خود و پسران برادرش را بدهد.
.6 توجه به توانايي هاي فردي و دينداري در انتصاب ها به جاي طايفه
گرايي و در نظر گرفتن مراتب منزلتي با دارايي اشخاص .
.7 كوشش در جهت فقرزدايي وكم كردن فاصله فقير و غني و دگرگون
كردن معيارهاي ارزش انسان ها , حضرت محمد (ص ) تقوا و علم را نشانه
برتري مي دانست .
تن آسايي تظاهري
نمود بارز طبقه مرفه , تن پروري يا به عبارت ديگر , معافيت و خودداري
از انجام كارهاي سودمند است . شغل هاي معمول و مشخص طبقه مرفه
عبارتند از : خدمات ديواني , جنگ , ورزش و مراسم ديني (مطابق با برداشت
اين طبقه ). انگيزه اصلي طبقه مرفه در پرداختن به اين گونه شغل ها كه
ماهيتي يغماگر دارند نه توليدي , كه بهره كشي مي باشد كه فقط در خور
زندگي طبقه مرفه است . غنيمت هايي كه از طريق غارت و بهره كشي به دست
مي آيد , به عنوان دست آورد و معيار نمايشي زندگي مرفه محسوب مي شود و
دوري گزيدن از كار توليدي , نشانه بزرگواري , شايستگي و شرط لازم
آراستگي دانسته مي شود و نيز با تاكيد بر « ثروتمندي » , فرد , موقعيت
اجتماعي خود را به رخ مي كشد. تاكيد بر ارزش مندي ثروت , منجر به تاكيد
بيشتر بر تن آسايي مي شود. تن آسايي تظاهري كه وقت و تلاش انساني در آن
ضايع مي شود , به منظور نمايش ثروتمندي و نيز جلب احترام ديگران
صورت مي گيرد. اين مسئله در جامعه و گروه هاي همبسته يا كوچكي به كار
مي آيد كه در آن به دليل آشنايي مردم با يك ديگر و تاثير شايعات محلي ,
شخص جوياي شهرت مي تواند به زودي انگشت نماي ديگران شود. طبق
رسم معمول , تولد در خانواده برتر و داشتن زندگي آسوده و بركناري از
وظايف دون پايه , معيار بالادست بودن فرد است و مسلم ترين قاعده , رعايت
مقررات منزلت ها از جانب افراد فرودست مي باشد. در درك عمومي , اين
وضعيت , ويژگي ذاتي ارزش برتري شناخته شده است و به همين سبب ,
حقيرزادگان عوام , سر فرود آوردن و تسليم شدن در برابر فرادستان را بر
خود روا مي دارند. در اين نظام منزلتي , يك طبقه مرفه حاشيه اي يا بدلي
شكل مي گيرد كه وظيفه اش انجام آسايش نيابتي به سود اعتبار طبقه مرفه
واقعي يا اصلي است . خدمت كاران و افرادي كه براي تامين رفاه طبقه مرفه به
كارهاي غيرتوليدي مي پردازند , جز اين گروه اند.
نمونه هايي از صدر اسلام
تلاش اشراف خويشاوند پيامبر صلي الله عليه و آله , هم چون عباس
براي تصدي منصب هايي , مانند امارت , فرماندهي و سرپرستي جمع آوري
زكات , به عنوان نشانه بزرگواري و شايستگي , مصداق تن آسايي تظاهري
مي باشد. عباس , عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و ربيعه بن حارث , پسران
خود (فضل و عبدالمطلب ) را پيش پيامبر صلي الله عليه و آله فرستادند تا
آنها را متصدي صدقات نمايد. درخواست منصب كليدداري و سقايت از
سوي عباس بن عبدالمطلب نيز ممكن است به همين منظور صورت گرفته
باشد.
اقدامات رسول خدا صلي الله عليه و آله براي مقابله با تن آسايي
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي مقابله با تن آسايي اين اقدامات را
انجام داد :
.1 آن حضرت صلي الله عليه و آله منصب هاي بزرگي , چون امارت ,
رياست , فرماندهي و سرپرستي امور اقتصادي را به اشراف و خويشاوندان
ثروتمند خود و به كساني كه روحيات اشرافي و نگاه منزلتي داشتند , نداد;
عباس عمومي پيامبر و ربيعه بن حارث پسران خود (فضل و عبدالمطلب ) را
نزد پيامبر فرستادند تا آنها را متصدي صدقات فرمايد , ولي پيامبر صلي الله
عليه و آله نپذيرفت . عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله از ايشان
خواست كه منصب كليدداري و سقايت را به او واگذارد. پيامبر صلي الله
عليه و آله در پاسخ فرمودند : « كاري را به شما وامي گذارم كه متحمل
هزينه اي شويد نه اين كه از آن درآمد كسب كنيد. »
.2 ترويج و توسعه كارهاي توليدي و عمراني , گسترش عدالت و توجه
به مالكيت فردي و جمعي ; پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مقام حاكم
جامعه اسلامي , به كارهاي توليدي مي پرداخت . ايشان براي ترغيب
مسلمانان , شخصا با انجام كارهايي , مانند كلنگ زدن و جا به جا كردن
خاك ها و.... با آنها در حفر خندق همكاري مي كرد.
هديه رسول الله صلي الله عليه و آله به افراد , مخصوصا كساني كه روحيه
اشرافي داشتند , زمين بايري بود كه بايد به دست آن شخص آباد مي شد.
پيامبر صلي الله عليه و آله به حسان بن ثابت انصاري شاعر كه در رفتار و
اشعار او روحيه اشرافي و نگاه منزلتي وجود داشت به سبب عفو صفوان بن
معطل , زمين بايري واگذار كرد تا آباد كند. محمدبن مسلمه كه در برخي از
جنگ ها فرمانده بود از پيامبر خواست كه محوطه گور برادرش را تيول او
قرار دهد. پيامبر صلي الله عليه و آله به او فرمود : « به اندازه يك تاخت اسب
مال توست و اگر در آن جا زراعت كردي به اندازه دو تاخت اسب براي تو
باشد » . پيامبر صلي الله عليه و آله به دست خود مسجدي در ليه ساخت در
حالي كه يارانش براي آن حضرت سنگ مي آوردند. آن حضرت صلي الله
عليه و آله در سخنراني قبل از جنگ احد فرمودند : « هيچ كس نمي ميرد مگر
اين كه به آنچه روزي اوست برسد... در طلب روزي خود به گونه اي پسنديده
اقدام كنيد.... خدا براي شما حلال و حرام را بيان نمود.... هر كسي امور
ناپسند را ترك كند آبرو و دين خود را حفظ كرده است » .
روش رسول اكرم براي رفع هم چشمي در امور مالي عبارت بود از :
تقسيم غنايم به طور مساوي بين قوي و ضعيف اختصاص سهمي از
غنايم به بردگان حاضر در جنگ و افرادي كه به دليل موجه در جنگ حضور
نداشتند , در انتصاب ها توجه به تواناييهاي فردي و دينداري , خودداري از
طايفه گرايي , اهتمام به كارهاي توليدي و فقرزاديي از جامعه , ترويج
فرهنگ اخوت و برادري , جاي گزين كردن ارزش هاي معنوي به جاي
ارزش هاي مادي , توجه به مصلحت جامعه و فرد.

|
تازه هاي نشر
|

اسرار عاشقان
كتاب « اسرار عاشقان و مقامات عارفان » را كه در شرح زيارت
عاشورا مي باشد , مرتضي زاهدي نوشته و انتشارات موسسه فرهنگي
صابره چاپ سوم آن را در 519 صفحه منتشر كرده است . در فهرست
مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود :
اسناد زيارت عاشورا , در عظمت زيارت عاشورا , عاشورا صورت عيني
و عملي آيات , عقل حسي , تفاوت سلام و السلام , مقام عبداللهي امام
حسين (ع ) , لعنت در فرهنگ سياسي اسلام , مباني سكولاريسم را يهود
بنا كرده است , مباني جامعه شناسي اسلامي , مامون عباسي نماد التقاط
سياسي و عناوين متعددديگر.
مسائل مستحدثه پزشكي
كتاب « مسائل مستحدثه پزشكي » را دفتر تبليغات اسلامي شعبه
خراسان تدوين كرده و بوستان كتاب قم آن رادر 416 صفحه منتشر
نموده است .
پاسخ گويي به مسائل مستحدثه و نو پيداي فقهي وديني , در ميان
عالمان ديني امري رايج بوده است , اما در ساليان اخير با گسترش علوم
و تحولات فرهنگي , صنعتي , اجتماعي و سياسي , حجم و سرعت
بيشتري يافته است . يكي از عرصه هاي مرتبط با مسائل نو پيدا , حوزه
مسائل پزشكي است كه به مانند ديگر جنبه هاي زندگي مدرن , دست
خوش دگرگوني هاي بسياري شده است . كتاب حاضر (مسائل مستحدثه
پزشكي كه به همت پژوهش گران گروه فقه دفتر تبليغات اسلامي
خراسان , فراهم شده است با تمركز بر موضوعات جديد پزشكي
مي كوشد تا آن ها را از منظر فقه شيعه كاوش كند. موضوعات مورد بحث
دراين كتاب اين ها است : بررسي برخي از مباحث تلقيح , احكام فقهي ,
فسخ نكاح باامراض مسري , نگاهي به مباني فقهي كالبد شكافي , احكام
فقهي سقط جنين و مهار مواليد , پيوند اعضا و احكام و نظريه ها درباره
آن .
هزار و يك كلمه
جلد ششم « هزار و يك كلمه » كه از آثار آيت الله حسن حسن زاده
آملي است , در383 صفحه توسط بوستان كتاب قم منتشر شده است .
در صفحه اي از اين كتاب مي خوانيم :
آن كه گوهر ذات خودرا تباه كرده است , چه بهره اي از زندگي برده
است !
آن كه خود را فراموش كرده است , از ياد چه چيز خرسند است !
آن كه مي پندارد كاري برتر از خودشناسي و خداشناسي است ,
چيست !
آن كه خود را براي هميشه درست نساخت , پس به چه كاري
پرداخت !
آن كه از سير انفسي به سيرآفاقي نرسيده است , چه چشيده و چه ديده
است !
آن كه مي انگارد در عوالم امكان , موجودي بزرگتر از انسان است , كدام
است !
آنكه تن آراست و روان آلاست , به چه ارج و بهاست !
آن كه به هر آرمان است , ارزش او همان است
آن كه خود را جدولي از درياي بيكران هستي نيافته است , در تحصيل
معارف و ارتقايش چه مي انديشد
آن كه از اعتلاي فهم خطاب محمدي سرباز زده است , خود را به مفت
باخته است .
آن كه طبيعتش را بر عقلش حاكم گردانيده است . در محكمه هر بخردي
محكوم است .
آن كه خود را زرع و زارع و مزرعه خويش نداند , از سعادت جاوداني باز
بماند.
آن كه كشتزارش راوجين نكند , از گياه هرزه آزار بيند.
آن كه در معرفت انسان و قرآن توغل كند , قرآن را صورت كتيبه انسان
كامل شناسد و نظام هستي را صورت عينيه او يابد.
آن كه خود را ابدي شناخت , فكر ابد مي كند.
آن كه با ياد خدا همدم نيست , آدم نيست .

|
|