روزنامه جمهوري اسلامي 27/02/1385 صفحه مقالات

يك مساله وجداني
رسالت قلم و قلمداران
برنامه ريزي براي سفره ملت
حكمرانان اندلس اسلامي
يك مساله وجداني


اين طرف « ولتر » را مطرح مي كند و نظريات دمكراسي و آزادي بيانش را و طرف مقابل , قرآن را مطرح مي كند و ممنوعيت به تصاويركشاندن پيامبر اسلام و احترام به ساحت وي .
چاپ دوازده كاريكاتور حضرت محمد(ص ) در بعضي از مطبوعات اروپا موجي از نفرت و احساسات را برانگيخت . تحريكات صورت گرفته در اين مورد هم به نوبه خود به اختلافات بين فرهنگ ها و تمدن ها دامن مي زند.
آيا يك روزنامه اجازه دارد هر چيزي را بگويد , هر چيزي را به تصوير كشانده و حتي هر چيزي را به طنز بكشد
از زمانيكه « جرم بيان عقيده » در غرب از بين رفته و البته اين جاي بسي خوشبختي است ـ همواره سعي شده به سئوال فوق پاسخ مثبت داده شود. اما هر آنچه قانون اجازه مي دهد در بعضي موارد وجدان ممنوع مي كند; اما خود سانسوري نيز ممكن است در جايي ضروري باشد. مثلا هنگامي كه جان يك گروگان در خطر باشد و در اين حال , پشت پرده مذاكرات براي آزاديش مخفي نگاه داشته مي شود.
جنجال مربوط به پيامبر اسلام مربوط به افشاي اطلاعات نيست و بلكه مربوطه به بي احترامي به يك باور , به يك اعتقاد و بازي كردن با احساسات عميق گروهي از مردم است . در اينجا نيز مي توان گفت اين قضيه يك مسئله وجداني است . روزنامه محافظه كار دانماركي كه اولين بار اين كاريكاتورها را چاپ كرد مطمئنا اهداف تحريك آميزي داشته بود. به ياد داشته باشيم كه در دانمارك بحث هاي داغي پيرامون جايگاه دين و سنن مسلمانان در جريان است و اين در جاهاي ديگر اروپا نيز رايج است . چنانچه كسي اين را انكار كند , دروغ گفته است . نمونه آنرا در فرانسه هنگامي كه قضيه حجاب در مدارس مطرح شد , شاهد بوديم .
در زير آسمان شهر ما به اسلام معمولا با بي اعتمادي نگاه مي شود. حتي بعضي ها ساختن يك اسلام جديد و بين المللي را در قلب غرب در سر دارند.
حال اگر اهانت و افترا را به موارد فوق اضافه كنيم باز هم نخواهيم توانست از سردرگمي نجات يابيم و اين اشتباه را نديده بگيريم . بخصوص كه اين كاريكاتورهاي توهين آميز , ساده لوحانه هستند. به كاريكاتوركشاندن پيامبر اسلام بيشتر يك حماقت است تا يك قهرمان بازي . اين قضيه را مي توان در قالب نژادپرستي نيز بيان كرد. مطمئنا به تصوير كشاندن سياه پوستان به شكل حيوانات وحشي چنانچه در بعضي آگهي ها قبلا شايع بود , كاري غيرقابل قبول بود. مثال ديگر اينكه اخيرا مسيحي ها نيز عليه چند تصوير در باره عيسي مسيح و حواريون اعتراض كردند. بعضي ها شجاعت بانيان اين قضايا را مورد تشويق قرار مي دهند , اما چه شجاعتي
در بازي « دين عليه دين » دامي بزرگ گسترده شده تا افكار عمومي را تحريك نموده و پيش داوري ها را تقويت كند.
در وضعيت فعلي جهان , مسلمانان از اين قضيه به عنوان عاملي براي اعتراض به غرب بي ايمان و بي دين استفاده مي كنند و واكنش هاي خشونت آميزشان غيرقابل قبول است .
اما دولت هايشان آنها را محكوم نمي كنند چرا كه از نظر آنها به دولت هاي شيطاني فرصتي طلايي داده مي شود تا اشتباهات خود را ادامه دهند. به گفته « آلبرت كامو » در غياب آزادي , مطبوعات فقط بدتر مي شوند. اما آزادي مطبوعات ممكن است مورد سواستفاده نيز قرار گيرد و به اين دليل روزنامه « فيگارو » از چاپ اين كاريكاتورهاي جنجالي امتناع ورزيد.
روزنامه « فيگارو » چاپ پاريس
مترجم : اميري ـ مينويي

رسالت قلم و قلمداران


براي هر چيزي مشخصه اي است و براي هر صنف اي نيز نشانه اي كه آنرا از ساير صنوف متمايز مي سازد. در پيروي از اين قاعده , براي كساني كه با قلم مي نويسند هم نشانه اي است كه اگر فاقد آن باشند , در آن سلك نمي گنجند و آن , مداومت و ممارست برخواندن و نوشتن است .
از بزرگان اين عرصه شيرين , اما پر مخاطره نقل است : قلمداري كه مي خواهد آثار بديع و سودمند بدست دهد , لاجرم مي بايست مطالعه كند و از گنجينه دانش و معارف بشري سهمي بزرگ حاصل كند , تا آنچه مي نگارد مبتني بر تازه هاي علم و ادب جهان باشد و خوانندگانش را به بي نيازي رهنمون سازد , زيرا تجليات انديشه , هر اندازه كه پر جلوه و دل انگيز و سخن هر قدر هم جميل و زيبا باشد , باز به نوگرايي نيازمند است .
صاحب قلم بايد هميشه از مخزن فكر خود , سخن هايي تازه عرضه كند و مضامين بديع به نمايش بگذارد , زيرا در غير اينصورت نخواهد توانست كه افكار بلند و سخنان دلاويز را عرضه و انوار علم و معرفت را به جان مخاطبانش بپراكند.
براي صاحبان قلم دو رسالت است : يكي رسالت خود قلم است و ديگري رسالت مخاطبان قلم كه براي حفظ شان اين دو , مجاهدت زياد لازم است و به همين خاطر پيشكسوتان علم و ادب براي دستيابي به مفاهيم عالي و معاني روان , بسيار كوشش و مجاهدت به خرج داده اند به طوري كه صائب تبريزي شاعر صاحب نام ايران زمين مي فرمايد :
مي نهم در زير پاي فكر , كرسي از سپهر
تا به كف مي آورم يك معني برجسته را
زيرا مداومت بر كار , علاوه بر اينكه موجب دانش افزايي مي شود , بر ميزان حدت و درخشش ذهن به فعاليت مغز و تجلي افكار نو نيز كمك مي كند.
مولف كتاب « قابوسنامه » در باب آئيين كاتبي مي نويسد : « شنودم كه صاحب اسماعيل بن عباد , روز شنبه اي بود در ديوان چيزي همي نبشت . روي سوي كاتبان كرد و گفت : هر روز شنبه اي من در كاتبي خويش نقصان مي بينم , پس پيوسته بر چيزي به نبشتن مشغول باش . » (1 )
قلم امانتي است كه از باب آزمايش , به دست بندگان خدا مي افتد و هزاران بنده ديگر چشم اميد بدو دوخته اند تا شايد بدرستي بچرخد و اكسير هدايت بر سبيل انسانيت بتراود و گمشدگان وادي حيرت را به حريم بشريت رهنمود باشد.
علم نويسندگي نوري است كه از نوك قلم متعهد بر صفحه سفيد كاغذ مي باشد و پژواك آن زواياي تاريك زندگي را روشنايي مي بخشد. قلم سلاحي است كه بايد با اشاره انگشت بسوي جهل و ناداني شليك كند و انفجار آن اولياي شيطان را برماند و جنود رحماني را در سرزمين جان انسان آرامش بخشد.
قلمداران بدانند , قلمي مفيد است كه بر آيند چرخش آن , صاحبش را از ضلالت برهاند و در غير اينصورت , هر قلمي كه بر خلاف واقعيت بچرخد و چهره دنيا را آنگونه كه هست به مخاطبانش نشان ندهد , تباهي جان و اتلاف عمر را در پي دارد.
بقول « خواجه عبداله انصاري » , علم بر سر , تاج است و مال غل بر گردن و دريغ كه تاج سر , غل گردن گردد. يك خبرنگار و مقاله نويس , يك فرد عادي نيست , بلكه چه بخواهد و چه نخواهد , در راس يك محوريت اجتماعي است و چشم و سر و ديده و دل در پي اوست و نبايد بر خلاف منافع عموم رفتار كند.
نويسنده و خبرنگاري كه احوال جامعه و اندوه مردم در آثارش متجلي نباشد , به وظيفه ذاتي خود عمل نكرده است .
ارباب جرايد بايد آرمانهاي بزرگ , هدفهاي عالي , خواسته هايي معقول و نيازهاي مشروع بندگان خدا را با زباني فصيح و روان , منعكس و مردم را به وظايف قانوني خويش آگاه سازند و در اين راستا , به منافع شخصي , مصالحت رانتي , مصالح سياسي و جلال و جبروت واليان و مقامات اجرايي بي اعتنا باشند.
اگر سمند قلم در ايستگاه دنيا طلبي ايستاد و در غبار نفاق متوقف شد , بدون شك سيماي صداقت را آلوده و جامعه را نيز به بيراهه مي كشاند.
قلم زدن در عرصه اطلاع رساني , تا زماني مقدس است كه براي رضاي خدا و استيفاي حقوق مردم باشد والا به ابزاري براي هلاكت تبديل مي شود.
خبرنگاري كه براي رسيدن به گندم ري قلم بزند , بدون ترديد تا سر حد خروج بر واقعيات پيش خواهد رفت . مديران , مسئولان و متوليان عرصه پر رمز و راز اطلاع رساني بايد در هنگامه قلم زني , مطالبي را كه مي نگارند , خدا را حاضر و ناظر بدانند و مسائل و رخدادها را از ديدگاه عقل و خرد مورد بررسي قرار دهند و مبر مبناي عادات , سنت و مسموعات اقدام به انعكاس مطالب نكنند و حرمت قلم را نگه داشته و هيچ خبري را بدون دستيابي به علت تامه آن در هيچ جريده اي درج نكنند , زيرا اگر چنين شد نه فقط به رسالت خطير اطلاع رساني و تنوير افكار عمومي عمل نكرده , بلكه به قلم به عنوان يك ابزار مقدس نيز خيانت كرده اند
طبق آموزه هاي ديني , بين حق و باطل فقط چهار انگشت فاصله است , يعني آنچه كه انسان مي شنود , باطل و هر آنچه كه خود به چشم مي بيند , حق است .
و اين در حالي است كه متاسفانه در اين زمينه , حق و باطل در خيلي از مواضع جابجا شده اند و تعدادي از نشريات با راه اندازي ستون « شنيده ها » عملا حق را به حاشيه رانده و باطل را ترويج مي كنند و در پوسته توهمات خود ساخته , پيكره لطيف نشريات را به سم اباطيل آلوده كرده و بازار اقوال سست را گرم نموده اند.
تعدادي از اهالي قلم با غفلت از رسالت خويش به علت كم بضاعتي علمي , چون پيله در دامهاي عنكبوتي گرفتار شده كه بعضا جهت نجات خويش به زمين و زمان مي تازند و حاضرند به خاطر حفظ تبار خود و دلخوشي هم پياله هاي سياسي خويش با تقويت فضاي غبار آلوده در جامعه , به بندگان خدا تهمت هاي ناروا ببندند و با دخالت بيجا در امور خصوصي افراد , به حرفه مقدس روزنامه نگاري هم خيانت كنند.
حس حسادت و انتقام جويي بعضي قلم بدستان فرومايه تا جايي به اوج رسيده كه به راحتي واقعيات مسلم را وارونه جلوه داده و به خاطر بي اثر كردن تجليات رقيبان سياسي , شخصيتهاي موجه را در رده هاي مختلف كم اعتبار و غير موجه جلوه داده و به آرمانهاي يك ملت هم پشت پا زده و ناروا مي گويند.
در مواقعي مشاهده مي گردد افرادي براي اينكه آبنباتي با طعم سياسي نصيب خود كنند , به نظام هستي نيز ناسزا گفته و جمهوري اسلامي ايران به عنوان دستاورد عظيم يك ملت انقلابي را نيز به هيچ انگارند.
گر چه ساحت ظريف آحاد جامعه مطبوعاتي و رسانه اي كشور , از اين ناخالصي بدور و منزه است , اما آرزومنديم كساني كه به نام نويسنده , قلم بدست مي گيرند و شان آن را نگه نمي دارند , اندكي بيانديشند و لااقل با خود صادق باشند تا هم عرصه مقدس اطلاع رساني با هيچ ناپاكي آلوده نشود و هم به رسالت الهي واصل امانت داري قلم بدستي عمل كرده باشند.
آبدانان ـ سيد حرمت الله موسوي مقدم
پاورقي :
1 ـ قابوسنامه , باب سي و نهم
قلم امانتي است كه از باب آزمايش , به دست بندگان خدا مي افتد و هزاران بنده دگر چشم اميد بدو دوخته اند تا شايد به درستي بچرخد و اكسير هدايت از آن بتراود
نويسنده و خبرنگاري كه احوال جامعه و اندون مردم در آثارش متجلي نباشد , به وظيفه ذاتي خود عمل نكرده است
اگر سمند قلم در ايستگاه دنياطلبي ايستاد و در غبار نفاق متوقف شد , بدون شك سيماي صداقت را آلوده و جامعه را نيز به بيراهه مي كشاند

برنامه ريزي براي سفره ملت


« واردات ميوه منجر به كاهش قيمت در بازار نشد »
معاون اقتصادي و برنامه ريزي وزارت جهاد كشاورزي
« هيچ واحد صنفي حق افزايش قيمت نان را ندارد »
معاون بازرگاني و داخلي وزارت بازرگاني
معاون وزير بازرگاني در خصوص دليل افزايش قيمت خواروبار و مواد غذايي گفت :
« دولت در قالب بودجه هاي مصوب مي تواند كنترل هاي لازم را اعمال كند. »
رئيس جمهور در ديدار با وزير و معاون وزارت بازرگاني در ابتداي سال جاري از اقدامات اين وزارتخانه در خصوص كنترل قيمت ها و... در ايام عيد تقدير نمود.
چهار پاراگراف فوق , سناريوي تامين موادغذايي و كالاهاي ضروري و نياز اوليه خانواده هاست .
حدود 20 روز قبل از شب عيد ميوه مناسب ومتوسط در ميادين ميوه و تره بار (شهرداري تهران ) يافت نمي شد وعلت آن را ذخيره براي شب عيد اعلام كردند و اينك با گذشت بيش از 40 روز از شب عيد , مردم به ميوه مناسب در بازارهاي دولتي حسرت دارند و « اقرارالعقلا علي انفسهم نافذ » نير حكم مي كند بگوئيم با توجه به اقرار آشكار معاون اقتصادي و برنامه ريزي وزارت جهاد كشاورزي , تبليغات گسترده واردات ميوه , منجر به كاهش قيمت آن در بازار نشد. حال سئوال اين است اگر شاخص ترين نياز مردم در شب عيد (يعني ميوه ) به نتيجه نرسيده است , چگونه و چه چيزي مورد تقدير قرارگرفت
و اينك قصه نان , جناب معاون ! قيمت نان افزايش يافته و قدر و اندازه آن كاهش و باورهاي مردم به شعار متوليان سائيده تر شده است , اگر باور نداريد ميان مردم برويد.
و اما در خصوص افزايش قيمت خوارو بار و موادغذايي , جناب معاون نگفته اند منظورشان از دولت , هيات محترم وزيران است يا دستگاههاي متولي خاص . اگر هيات محترم وزيران مسئول كنترل قيمت افسارگسيخته خواروبار و مواد غذايي هستند پس وزارتخانه هاي بازرگاني و جهاد كشاورزي , چه كاره اند
اگر اين دو دستگاه مسئوليت دارند چرا فرافكني مي كنند و جناب معاون بدنبال سوراخ وشكاف مي گردد تا نسخه نانوشته خود را در آنجا پنهان كند.
نتيجه : قيمت خوارو بار و موادغدايي و ميوه و نان افزايش يافته ولي چه كسي مسئول است فعلا فصل پاس كاري است . بايد مراقب سفره ها بود تا رنگ و لعاب طبيعي خود را از دست ندهد چرا كه از رنگين تر شدن آن گذشته ايم .
مي گويند در آذربايجان پيرمرد روشن دل و روشن ضميري بودكه مردم آباديهاي اطراف به دليل پرهيزگاري ونكته سنجي آن پيردانا , فرزندان خود را براي نام گذاري به نزد وي مي بردند. وقتي قنداقه طفل را بدست مي گرفت مي گفت (خطاب به نوزاد) : تلاش كن وقتي بزرگ شدي انسان فهميده اي باشي و اگرانسان فهيمي نشدي از اهل فهم و درك حرف شنوي داشته باش ليكن اگر نه فهميدي و نه از اهل فهم و خود حرف شنوي داشتي , انشاالله بزرگ نشوي !
اين قصه ارباب برنامه ريزي سفره هاي ماست .
م ـ حسيني

حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
گردآورنده : علي صدري اتابك
قسمت سي ام
صقالبه در روزگار خلافت
صقلبي ها در روزگار خلافت عموما در ساختار جامعه اندلس نقشي بااهميت و فزاينده بازي كردند , البته اين نقش احيانا بااندكي ابهام همراه است و به راحتي نمي توان ماهيت و طبيعت آن را به طور دقيق معين كرد , اما صقالبه ـ كه در برهه اي از زمان پي در پي به اندلس آمدند ـ چه كساني بودند
مورخان قديم عرب معمولا نام « صقالبه » را براي ملت هاي پراكنده در سواحل درياي خزر بين قسطنطنيه و مناطق بلغار به كار مي برند. اين تلفظ در اسپانياي اسلامي معاني جديدي پيدا كرد. اين نام براي بردگاني به كار مي رفت كه ژرمن ها در جنگ ها مي گرفتند و به تجار برده مي فروختند. اين بازرگانان نيز آنان را گروه گروه به اسپانياي اسلامي مي فرستادند.
اندلسي ها به طور خاص به خريد بردگان خواجه صقلبي روي مي آوردند , زيرا آنان را در حرم سراهاي خود به كار مي گماشتند , از اين رو تاجران يهودي مراكزي ويژه در فردان فرانسه براي اخته كردن غلامان خردسال صقلبي ايجاد كردند , هم چنان كه برخي از تاجران اندلسي مراكزي مشابه در مرزهاي اسپانيا ـ فرانسه ايجاد نمودند.
شمار صقلبي ها به گونه اي آشكار در روزگار خلافت عبدالرحمن ناصر ـ كه بسياري از مناصب اداري و نظامي دربار خود را به آنان واگذار كردـ افزايش يافت , چنان كه يكي از آنان به نام نجده صقلبي را به منصب فرماندهي سپاه خود رساند. به آن دسته از صقالبه كه به مناصب عالي در دربار نايل مي شدند , فتيان (جمع فتي ) مي گفتند. در بسياري از موارد , خليفه ناصر اشخاصي از آنان را براي حضور در مجلس خود يا اجراي ماموريت ويژه و يا سفارت دربار شاهان اروپا برمي گزيد. اين خليفه به هنگام مرگ , حدود 1375 صقلبي در دربار خود برجاي گذاشت . حكم در به كارگيري صقلبي ها , از سياست پدرش فاصله نگرفت , بلكه در راه او قدم گذاشت و هنگامي كه يكي از صقلبي ها را به منصب حجابت گماشت , از پدرش پيش گرفت . در تاييد آنچه معمولا گفته مي شود كه مردم بردين شاهان خود هستند , صقالبه نيز در روزگار خلافت , عموما و در عصر حكم , خصوصا به يكي از عناصر مهم جامعه اندلس بدل شدند.
صقالبه يك طبقه متمايز تشكيل دادند كه در دفاع از دست آوردهاي اعضاي خود متحد و يكپارچه بودند. خواهيم ديد كه اين طبقه به هنگام ناآرامي هاي اندلس پيش از سقوط خلافت اموري ... نقش مهمي بازي كرد. صقالبه بارها در مقابل مطامع قوم عربي اندلس و قوم بربر باقدرت و قوت ايستادند. اين مقابله به عنوان بنده و برده وارد اندلس شدند , ميراث فرهنگي و هنري ملت هاي خود را ـ هر چند اندك با خود براي تمدن اندلس به ارمغان آوردند.
روابط حكم با اسپانياي مسيحي
در ابتداي خلافت حكم براو لازم بود با مشكلاتي دست به گريبان شود كه پادشاهان ممالك مسيحي شمال اسپانيا براي او به وجود آورده بودند. به نظر مي رسد اين شاهان مسيحي از كثرت دخالت پدرش , ناصر در امور خود و هيمنه او دلگير بودند. از سوي ديگر , اساسا ملوك مسيحي شمال در ولاي خود به عبدالرحمن ناصر و عهد و ميثاق هايي كه با او بستند , صادق و مخلص نبودند. شايد آنان ملاحظه كردند كه خليفه جديد كه به سرگرمي با كتاب و زندگاني علمي , و ميل به دمسازي با علما , ادبار و شعرا مشهور و معروف بود , در حمل سلاح از پدرش كمتر و از زندگي با سرباز و فرمانده و تعامل با تير و شمشير فاصله اي بيش تر دارد. شايد هم تمايل حكم در روزهاي نخست حكومت خود در مسالمت با همسايگان مسيحي شمال موجب گرديد شاهان اين مناطق در آشكار گويي رغبت خود براي رهايي از عهد و پيمان هايي كه در روزگار عبدالرحمن ناصر , خود بدان ملتزم شدند يا وادار به التزام گرديدند , چندان كندي نكنند.
به هنگام وفات ناگهاني اردونيوي سوم در سال 956 ميلادي تخت سلطنت ليون به سانچوي اول رسيد. سانچو اجراي معاهده اي را كه شاه متوفي پيش از اين بااندلسي ها امضا كرده بود , نپذيرفت . ولي ناصر , با فرستادن سپاهي به مناطق ليون , او را از سلطنت خلع كرد و مردم آنجا اردونيوي چهارم را به جاي او نشاندند , سانچوي اول , شاه مخلوع , به جده اش , طوطه , مادر غوسيه اول , شاه نبره پناه برد واز او ياري و حمايت خواست .
طوطه با نوه اش همراه هيات سياسي بزرگ به درياي قرطبه آمد و از ناصر خواست نوه اش را در بازگرداندن تخت و تاجش ياري دهد. ناصر در ارسال يك سپاه تابستاني به زمين هاي ليون در بهار 347 هـ . ق ـ (959 م ) ترديدي به خود راه نداد . اين سپاه , سانچوي اول مخلوع را به تخت سلطنت باز گرداند. و بهاي اين مساعدت معاهده اي بود كه با حاكمان اندلس امضا شد و شاه ليون پذيرفت مطابق آن چندين دژ مهم را در اسپانياي مسيحي به سربازان خليفه تسليم كند ولي خليفه ناصر چندي پس از اين واقعه درگذشت . سانچوي اول , شاه ليون , تصور كرد ديگر ملزم به اجراي معاهده مذكور نيست , لذا با وجود درخواست خليفه حكم مستنصر براي تسليم دژهاي مذكور در معاهده وي با پدرش , ناصر , شاه ليون كار را به درازا كشاند و با فرار از تعهدات خود , امروز و فردا كرد. از اين دو مهمتر اين كه « فرنان گونزالنس » , كنت زمينهاي قشتاله خود را به معاهدات صلح با با مسلمانان متعهد ندانست , چنان كه دو مملكت نبره و ليون نيز چنين وضعيتي داشتند , لذا با استفاده از برهه انتقال قدمت در قرطبه , به زمين هاي مسلمانان در مناطق ثغور يورش برد.
در سال 351 هـ . ق (962 م ) اردنيوي چهارم همراه بزرگ سواران مناطق ثغور , غالب ناصري , حاكم مدنيه سالم , به قرطبه آمد و از خليفه جديد در باز گرداندن تخت سلطنت ليون كمك و حمايت خواست . اردوينوي چهارم به حكم قول داد تا حكومت قرطبه صادقانه عمل كند و با دشمنان اسپانيايي وي , خصوصا كنت قشتاله همكاري نكند , وي براي تضمين اجراي تعهدات خود , فرزندش , غرسيه را در قرطبه به گروگان گذاشت . در مقابل , حكم وعده داد او را به تخت شاهي ليون باز گرداند. اين توافق و پي آمدهاي آن , سانچوي اول را به وحشت انداخت , از اين رو هياتي مركب از بزرگان ديني و كاركنان عالي رتبه دولتي را به قرطبه فرستاد تا فرمانبرداري و اطاعت شاه ليون را از حكم به اطلاع خليفه اموي برسانند و به نمايندگي از وي , اجراي مفاد معاهده قبلي را تعهد كنند , اما در گذشت ناگهاني اردونيوي چهارم در اين سال , نگرانيهاي دشمن او را از بين برد و موجب شد سانچو از تعهداتي كه در هنگام سفارت مذكور , به خليفه قرطبه سپرده بود , شانه خالي كند.
بنابراين حكم در اعمال و جود احساس مي كرد نزاع اسپانياي مسيحي و خلافت اسلامي , نزاع زندگي و بقا است , لذا سازش پذير نيست و در قالب معادلات صلح جويانه و مسالمت خواه خويش در صدد اتخاذ تصميماتي ضروري براي يك اقدام نظامي بزرگ و كوبنده برآمد.
در تابستان 352 هـ . ق , حكم در راس يك حمله تابستاني به سوي شمال حركت كرد. وي شهر طليطله را مركز تجمع نيروهاي داوطلب مردمي قرار داد كه از ديگر نقاط اندلس به طرف آن مي آمدند. سپاهيان حكم به زمين قشتاله حمله بردند , فونان گونزالس , حاكم آن جا , را شكست دادند , سپاه او را به سختي درهم كوبيدند , بزرگترين دژ او , سن استبن را تصرف كردند و او را به پذيرش صلح وا داشتند.
حكم در همين زمان , يحيي تجيبي , حاكم سرقسطه , را به زمين هاي مملكت نبره گسيل داشت كه حاكم آن جا تمرد و معاهدات خود را با خليفه قرطبه نقض كرده بود. در جنگي كه در قوريه , در نزديكي شهر مارده اتفاق افتاد , تجيبي به نيروهاي نبره و جليقي ها كه براي كمك به آنها آمده بودند , ضربه اي سخت وارد ساخت . اين پيروزي عظيم بر نيروهاي اصلي اسپانيا , به سردار غالب ناصري اجازه داد كه بر بزرگ ترين دژ نبره در قلمرو و زمين هاي اطراف آن استيلا يابد و آن را با اسكان مردم و استقرار نيروهاي جنگ آور آبادان سازد. حكم سردار ديگر خود , هذيل بن هاشم , را به مناطق غرب فرستاد. هذيل قومس آن جا را تسليم كرد , چنان كه ابن يعلي و يحيي بن محمد تجيبي را به كنت نشين برشلنه فرستاد. آن دو در برشلونه جنگيدند , خرابي به بار آوردند و پيروز شدند.
بدين گونه , حكم با سرعتي دهشت انگيز , تجمع نيروهاي نظامي دشمنان خود را به يك باره در هم كوبيد و با شاهان و بزرگان مناطق مسيحي شمال , در داخل خانه آنان جنگيد و به همه اسپانيايي ها و در همان زمان به كساني از نيروهاي داخلي نشان داد كه هر چند شيفته فرهنگ و علوم است , در ميدان هاي نبرد و دفاع از مرزهاي كشور و سلطنت خود , يلي بي نظير است .
اين پيروزي هاي سريع , اوضاع را به نفع او تغيير داد و موجب شد پادشاهان ممالك اسپانيا , يكي پس از ديگري براي سازش و درخواست حمايت خليفه به قرطبه آيند. شاه ليون , سانچوي اول , درخواست صلح كرد و مجددا اجراي مفاد معاهده قديمي را تعهد نمود. سپس كنت بر شلونه پس از تحمل سلسله شكست هاي نظامي ـ كه در زمين هاي خود پذيرفت ـ براي امضا معاهده صلح و تعهد واگذاري چندين دژ نزديك به زمين هاي مسلمانان , به پايتخت حكم آمد. شاه نبره نيز هياتي مركب از كشيشان و بزرگان بشكنس را براي درخواست صلح به دربار خليفه قرطبه فرستاد.
در واقع , پيروزي هاي نظامي حكم بر همسايگان اسپانيايي او چنان سريع , پياپي و كوبنده بود كه صلح را در تمام دوران خلافت او , در مرزهاي مسلمانان و مسيحيان برقرار كرد; البته كنت بد ذات قشتاله تا هنگام وفات خود , به سال 970 ميلادي , احيانا اقدامات و تجاوزاتي خشونت بار بر ضد اندلس انجام مي داد. خليفه حكم با وجود قدرت و درايتي كه در ميدان هاي جنگ نشان داد , چنان مسالمت جو بود كه از هر گونه جنگ تجاوزكارانه و توسعه طلبانه با كساني كه با آنان صلح كرده بود , جلوگيري مي كرد.
شكست دشمنان اصلي حكم , چنان قوي وناگوار بود كه براي محو آثار و رهايي از پي آمدهاي آن , به دوره اي دراز از صلح و آرامش محتاج بودند. ديري نپاييد كه اختلافات فراوان مرزي وخانوادگي , اسپانيايي ها را به جنگ هاي داخلي فراوان و دراز مدتي گرفتار كرد. همه اين مسائل موجب گرديد خلافت اموي اندلس , در اوج قدرت , عظمت و شكوه به تمام شبه جزيره ايبري سيطره بلامنازع داشته باشد. چنين وضعيتي , جز در دوره هايي كوتاه از تاريخ مسلمانان در اين شبه جزيره به وجود نيامده اين موقعيت ممتاز خلافت اموي , در سيل هيات هاي سياسي شاهان و بزرگان اسپانياي مسيحي ـ كه تا پايان روزگار حكم تداوم داشت ـ نمايان گشت .