نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
گردآورنده : علي صدري اتابك
قسمت بيست و نهم
در سال 302 هـ . ق (914 م ) اردونيوي دوم با افتخار به پيروزي سال
قبل و كسب اطمينان از درگيري حاكمان اندلسي با مشكلات داخلي خود , در
راس سپاهي بزرگ از همه اسپانيايي هاي مسيحي شمال , عازم اقليم و شهر
مارده , بزرگترين شهر غرب اندلس , شد. وي به دژ خش رسيد ـ كه
شمارشان اندك بود ـ و آنها را شكست داد; مردان شان را كشت ; زنان و
فرزندانشان را اسير كرد و دژ را ويران ساخت ; آن گاه به مارده رفت و
استحكام بناي قصبه و عظمت كار آن در شگفت ماند; از اين رو جرات نكرد
به آن جا حمله كند.
درسال 204 هـ . ق (916 م )عبدالرحمن فرماندهش , احمد بن ابي عبده ,
را به يك حمله تابستاني فرستاد كه نخستين غزوه سپاهيان وي به
سرزمين هاي شمال بود. فرمانده اندلسي به مناطق مرزي و مملكت ليون
يورش برد. برخي شهرها و مناطق اطراف تاراج كرد; پايگاه هاي فراواني را از
بين برد وبا اسيران وغنايم بسيار , مسلمانان را به سلامت از سرزمين دشمن
بيرون آورد . در تابستان 306 هـ . ق (918 م ) نيز , امير عبدالرحمن حاجب
خود , بدر , را براي مقابله با اتحاده شاه ليون و نبره , در راس يك سپاه
تابستاني اعزام كرد. بدر حاجب به زمين هاي مملكت ليون يورش برد; چند
بار اتحاد اسپانيايي را شكست داد; شماري بسيار از آنان را كشت و با غنايم
بسيار به اندلس بازگشت .
هدف اصلي اين جنگ ها , بالا بردن سطح روحيه مسلمانان ساكن در
مناطق مرزي و بيان اين مطلب به آنان و همسايگان مسيحي شان بود كه
حكومت قرطبه هنوز قادر است و تصميم دارد كه از شهروندان خود حمايت
كند.
در سال 308 هـ . ق (920 م ) عبدالرحمن سوم تصميم گرفت خودش
براي اولين بار , در راس يك سپاه تابستاني عازم اراضي شمال شود. وي به
سوي طليطله رفت و حاكم آن جا , از او استقبال كرد و با امير , با اشتياق به
جنگ , بيرون رفت . عبدالرحمن سپس به مدينه « سالم » رفت و از آنجا به
مناق البدوقلاع (قشتاله ) لشكر كشيد; از رود دويرو گذشت و به شهر
وخشمه يورش برد. مسلمانان به زور وارد آن شهر شدند; آن جا را آتش زدند
و غنايمي فراوان به دست آوردند. پس از آن , عبدالرحمن مدتي در اراضي
ليون جولان داد و بسياري از دژها و قلعه هاي منطقه را ويران كرد. سپس به
منظور رويارويي با سپاه سترگ ديگر نيروهاي اسپانيايي مسيحي متوجه
اراضي نبرد شد. بين دو گروه در دره اي كه مطابق روايات اسپانيايي ,
« خونكيرا » ناميده مي شود , جنگ درگرفت , اسپانيايي ها چنان شكست
خوردند كه از هنگام ورود اعراب به شبعه جزيره ايبري , بي مانند بود.
در سال 327 هـ . ق (939 م ) عبدالرحمن سوم ـ كه بيش از آن بر اهالي
نبره ظفر يافته بود و پايتخت آنان , با مبلونه , را اشغال و ملكه شان , طوطه را
وادار به تسليم كرده بود ـ تصميم گرفت به راميروي دوم , شاه ليون ضربه اي
اساسي بزند; از فعاليت مقاومت اسپانياي مسيحي به طور نهايي و قطعي
جلوگيري كند و خود را پيش از اين , در بخش اسلامي و مسيحي رهبر بلا
منازع سازد. او سپاه خود را به طرزي بي سابقه به آذوقه , ادوات محاصره و
سلاح فراوان تجهيز كرد و فرماندهي آن را به مرد مورد اعتماد خود , نجده
صقلبي , واگذار كرد و خود نيز همراه او بيرون رفت . اين سپاه ابتدا راه
طليطله را در پيش گرفت و رمضان همان سال به آن جا رسيد.
سپاه اندلس از اين شهر به سوي اراضي راميروي دوم حركت كرد و از
رود دويرو , مرز فاصل بين اراضي اسلامي و مسيحيت , گذشت و متوجه دژ
« شنت منكش » شد. جنگ چند روز ادامه داشت و مسلمانان شكستي سخت
خوردند و برخي نقاط ضعف سپاه مسلمانان , خصوصا سازماندهي ضعيف و
بي نظمي آن آشكار شد. اما در مقابل عبدالرحمن از اين شكست خود
استفاده و دوباره سپاهش را بازسازي و سازماندهي كرد و فرماندهان و
سربازاني را كه مسئول اين فاجعه ي دانست , مجازات كرد. اين امر هيبت از
دست رفته عبدالرحمن را بازگرداند و شهرت نظامي سپاه را به آن باز پس
داد.
عبدالرحمن براي دفاع از مناطق مرزي ثغور , شيوه نظامي جديدي در
پيش گرفت . او از سياستي كه در مقابل مناطق و اقاليم در پيش گرفته بود ـ و
بر تمركز تصميمات و قدرت مبتني بود ـ اندكي دست كشيد و رهبري
شهرهاي ثغراعلي را به بزرگان اهالي و وارثان آبا و اجداد , مثل آل نجيب ,
ذي النون , زروال , عزوان , طويل و ديگران واگذاشت . اما اين بار به همكاري
و تعاون با دولت و در سايه رهبري امير و سلطنت او و در چارچوب
وابستگي و اطاعت , ماموريت مراقبت و دفاع از مرزها را به عهده آنان
گذاشت .
عبدالرحمن سوم به منظور بالا بردن روحيه مردم اندلس و از بين بردن
آثار شكست از دلهاي آنان , در سال 329 هـ . ق (941 م ) سپاهي را به منظور
يك حمله تابستاني به فرماندهي احمد بن يعلي , به مملكت ليون اعزام كرد.
احمد بن يعلي در اين حمله چندين پيروزي در برابر راميروي دوم به دست
آورد. سپس از اين حمله هاي تابستاني به شمال اسپانيا , به طور مرتب همه
ساله انجام و پيروزي هاي پي در پي عايد مسلمانان شد. موضع مسلمانان به
طور خاص هنگامي قدرت گرفت كه راميروي دوم در سال 950 ميلادي مرد
و بين فرزندانش اختلاف افتاد عبدالرحمن به عنوان ميانجي و مصلح بين
آنان وارد عمل شد و بدين وسيله دست آوردهايي مهم به دست آورد , از آن
جمله است دژهاي فراوان در مناطق مرزي كه بدون جنگ و به اين راحتي به
دست نمي آمد.
با وجود اين كه مسلمانان در روزگار عبدالرحمن وارد نببلونه , پايتخت
نبره , شدند و بارها سيادت و نفوذ نظامي خود را بر مملكت ليون تحميل
كردند , اما مرزهاي آنان با اين دو مملكت مسيحي , بدون تعديل به نفع
مسلمانان باقي ماند. اگر اين مساله بر چيزي دلالت كند , همانا اين است كه
جنگ ها آني و بي مقدمه بود و هدف از انجام دادن آن , اغلب تحقق
دست آوردهاي فوري بود تا گسترش قلمرو اسلامي . سياست عبدالرحمن
سوم در قبال اسپانياي مسيحي با اين نظر مالي و انساني بهايي ارزشمند
داشت از زاويه گسترش سرزمين اسلامي چيزي عايد اهالي اندلس نكرد و
خطرهاي آينده را از فرزندانشان دور نساخت .
حكم المستنصر بالله ـ 350 هـ . ق ـ (961 م ) 366 هـ . ق ( 976 م )
در دومين روز از رمضان 350 هـ . ق (961 م ) خليفه عبدالرحمن الناصر
لدين الله در قصر خود در مدينه الزهرا از دنيا رفت و خلافت را به فرزند و
ولي عهدش , حكم مستنصر واگذاشت .
عبدالرحمن وحدت ملي را به اهالي اندلس بازگرداند; پي آمدهاي عصر
فتنه و تفرقه را از بين برد; همه متمردان و شورشيان را در هم شكست ,
مرزهاي كشورش را با همسايگان مسيحي تامين كرد; جلوي جنبش استرداد
زمين هاي اندلس توسط مسيحيان شمال را ـ كه در قرن نهم ميلادي
موفقيت هايي در اين زمينه كسب كرده بودند ـ گرفت ; مسيحيان اسپانيا را از
موضع تهاجم به موضع دفاع و تبعيت واداشت و با پيروزي هاي فراوان و
برافراشتن پرچم برتري خويش در كشورهاي مسيحي همسايه شمال ,
پادشاهان اين مملكت را به پيروي از خليفه قرطبه مجبور ساخت و چنان
شد كه در حمايت وي درآمدند. از اين مهمتر آن كه ناوگان دريايي اندلس را
در درياي مديترانه و اقيانوس اطلس چنان فعال و قدرتمند ساخت كه با
ناوگان هاي فاطميان و بيزانس رقابت مي كرد; اگر چه نتوانست بر هيچ يك
فائقي آيد. از اين ها مهمتر اين كه با فراهم آوردن خزانه اي سرشار , موجبات
تحول اقتصادي و تمدني فعال و قدرتمند را به وجود آورد كه قرطبه را وارد
عصر شكوفايي و درخشان خود كرد. همين امر موجب شد قرطبه ميزبان و
حامي نهضت شكوهمند علمي در دوره حكم مستنصر و پس از آن در روزگار
ملوك الطوايف باشد.
حكم , در روز دوم مرگ پدرش بر تخت خلافت نشست . نخستين
اقدامات وي ثابت و هدفمند و با آگاهي از اوضاع كشور و شناخت دولتمردان
انجام شد. وي نامه هايي به عمال خلافت در كوره ها نوشت , آنان را از
خلافت خود آگاه كرد; مردم را به بيعت خويش فراخواند و از همان روز
نخست به تثبيت قدرت , ضبط قصرها و ترتيب نيروهاي خود پرداخت .
مورخان و راويان عصر حكم اتفاق نظر دارند كه او حتي از طريق
جنش هاي بيعت در عمل ثابت كرد كه دولتمردي از نوع ممتاز است . او
قدرتمند , با درايت , حكيم , دانشمند و اديب ظاهر شد. ملاحظه مي شود كه
با وجود اقدامات عظيم , حكم در همه زمينه هاي حكومت و مديريت ـ كه او
را در مكاني برابر با بزرگترين امراي اموي , مثل عبدالرحمن داخل و
عبدالرحمن ناصر قرار مي داد ـ شهرت او بيش تر به عنوان يك عالم و اديب ,
و گردآورنده كتب و حامي انديشمندان و دانشمندان مطرح است . شايد اين
امر در درجه نخست , بدان دليل بود كه شهرت پدرش , عبدالرحمن ناصر در
آن دوره به جهانگيري بود و دوره حكم در درجه نخست , عصر صلح و
امنيت و رفاه به شمار مي رفت و دست آوردهاي نظامي شكوهمند كه بيشتر
توجه مورخان و روايان را به خود جلب مي كند , د اين دوره ديده نمي شود.

|