بخش دوم
« مومن » در دقت و مراقبت هاي ويژه و مستمر براي گريز از دام هاي
« دروغ » , بسيار دقيق و حساس است و هرگز به سهل انگاري و غفلت و
تسامح نمي افتد.
او نمي خواهد در انجام تكاليف و وظايف خويش به « كمترين »
بسنده كند و سريع بگذرد , كه مايل و به شدت مشتاق و آماده است كه
هر وظيفه اي را با تمام جزئيات و جلوه ها به حيطه عمل دقيق و كامل
درآورد. اين عمق و ژرف نگري موجب مي شود كه او ريزبيني ها و
مراقبت هاي خاصي را مورد نظر و عمل دقيق قرار دهد. او به
مراقبت هاي ويژه اي براي پرهيز از دروغ و رهايي از اين دام بزرگ
شيطان اهتمام مي ورزد كه آدمهاي معمولي يعني كساني كه هنوز آنگونه
كه شايسته است « ايمان » در قلبشان خانه نگرفته و آثار آن به اعضا و
جوارحشان جاري نگرديده , نسبت به آن بي اعتنا هستند و در صحنه هاي
مختلف زندگي اجتماعي به راحتي به دامهاي شيطان گرفتار مي آيند و به
رجس گناه و معصيت آلوده مي شوند.
يكي از اين مراقبتها كه كمتر كسي به آن توجه دارد زماني ضرورت
مي يابد كه در برابر پرسشهايي نظير اين كه « غذا خورده اي » قرار
بگيريم . اگر پاسخ به پرسش در صورتي كه شكم از طعام خالي است و
شخص غذا نخورده و گرسنه است , « آري » باشد , عمل زشت « دروغ »
عينيت مي يابد.
پاسخهاي ديگري نظير « سير » هستم و « ميل » ندارم هم چون خلاف
واقع است و شخص نه سير است و نه نسبت به غذا بي ميل , نوعي
« دروغ » به شمار مي آيد.
اگر كسي در خانه است و از همسر يا فرزند خود مي خواهد كه در
پاسخ شخص مراجعه كننده بگويد « خانه نيست » , عمل دروغ تحقق
يافته است .
چنانچه كسي براي رفع مزاحمت از دوست يا ناآشنايي كه او را به
حرف كشيده , برخلاف واقع بگويد « مهمان دارم » يا « بايد به جايي
بروم » , مرتكب رذيله ضداخلاقي دروغ شده است .
اگر در اداره اي رئيس يا معاون يا هر مسئول و كارمندي براي فرار از
دست مراجعه كنندگان و رهايي از سختي كار رفع مشكل و مانع از زندگي
مردم , به گوشه اي بخزد و از منشي يا همكار خويش بخواهد به
مراجعه كنندگان بگويد كه مسئول مربوطه در اداره نيست , عمل دروغ
وقوع يافته است . آن هم از دو نفر , هم رئيس يا معاون و همكار مربوطه ,
و هم « واسطه » يعني منشي يا كارمند!
مومن هرگز در اين دامهاي شيطان اسير و گرفتار نمي شود. او تمام
مراقبتهاي شرعي را بكار مي گيرد كه همواره بنده اي صادق و راست
گفتار باشد. او ريزبين است و هشيار و بيدار.
بعضي ها اين نوع دروغها را تحت عنوان « دروغ مصلحت آميز »
توجيه مي كنند! يعني مصداقهاي مورد اشاره را مصاديق دروغ
مصلحت آميز به شمار مي آورند و بدين وسيله خود را محق مي دانند كه
در چنين مواقعي زبان به دروغ بگشايند و اين عمل را نه تنها خلاف
نمي دانند , كه حلال و روا و لازم هم مي پندارند!
بايد توجه داشت كه دروغگويي هاي مزبور به هيچ وجه از مصاديق
دروغ مصلحت آميز به شمار نمي روند و كساني كه با اين استدلال در هر
مناسبت و بنا به تشخيص خودشان زبان به دروغ مي گشايند , تحت تاثير
توجيهات و دليل تراشي هاي نفساني قرار دارند.
دروغ مصلحت آميز مصداقهاي مشخصي دارد كه يكي از آنها
احتمال ضرر « جاني » است . يعني اگر جان كسي در خطر باشد و با گفتن
دروغي اين خطر دفع گردد , دروغگويي نه تنها بي اشكال است , كه
واجب هم مي شود. زيرا انساني به اين وسيله از مرگ نجات مي يابد و
فرصت مجدد حيات و زندگي به دست مي آورد.
ضرر شديد و زيان بالاي « مالي » نيز مصلحت ديگري است كه جواز
استفاده از دروغ را صادر مي نمايد. بدين ترتيب كه انسان بي گناهي به
ناحق در معرض زيان شديد مالي از جانب كسي قرار مي گيرد و راه
جلوگيري از تلف شدن مال او فقط به گفتن دروغ محدود مي شود و هيچ
راه و روش و وسيله نجاتگر ديگري هم قابل تصور نمي باشد. در اينجا
نيز جواز دروغ صادر مي شود و اين نوع دروغ نيز « مصلحت آميز »
مي باشد.
ضرر « ناموسي » نيز از مصاديق دروغ مصلحت آميز است . اگر
ناموس كسي در معرض هتك قرار گيرد و جلوگيري از اين زيان و خطر
منحصر در گفتن دروغ باشد , اين عمل روا و جايز مي گردد.
ضرر « آبرويي » نيز دروغ مصلحت آميز را جايز مي گرداند. يعني
چنانچه انسان بي گناهي به ناحق آبرو و حيثيت خويش را در معرض
خطر ببيند و راه نجاتي جز توسل به دروغ وجود نداشته باشد , اين عمل
جايز مي گردد. چه توسط خود او , و چه توسط انسان ديگري به اين
وسيله خطر آبرويي دفع گردد.
يكي ديگر از مصاديق دروغ مصلحت آميز زماني رخ مي نمايد كه فتنه
و نزاع و اختلافي روابط چند انسان را تيره و تار كرده باشد. در چنين
موقعيتي اگر گفتن دروغي رفع كدورت و كينه و نزاع را به ارمغان آورد و
دلها را به هم مانوس گرداند , انجام چنين عملي لازم و واجب مي گردد و
موجبات جلب رضايت و خشنودي خداوند متعال را فراهم مي آورد.
فرق آدمهاي « مصلح » با « مفسد » در اينجا معلوم و مشخص مي گردد.
آدمهاي مصلح در هنگامه هاي اختلاف و نزاع و درگيري كمر همت را
مي بندند و نزد فرد يا گروه اول مي روند و به دروغ فرد و گروه ديگر را
محب و دوستدار طرفهاي مقابل و خواهان صلح و مسالمت معرفي
مي كنند. سپس نزد گروه ديگر رفته و همين عمل را انجام مي دهند و بدين
وسيله با گفتن دروغ مصلحت آميز قلوب را بهم پيوند مي دهند و طوفان
را به آرامش تبديل مي كنند و ستيز و نزاع را به صلح و صفا ختم
مي نمايند.
آدمهاي مفسد از اوضاع و احوال نامناسب موجود حداكثر
بهره برداري هاي ناصواب را مي برند و با نمامي و سخن چيني و خبربري
آتش اختلاف و نزاع را دامن مي زنند و چه بسا باعث قتل و خونريزي
شوند و انسانهاي بي گناهي را در اين معركه از دم تيغ جور بگذرانند!
همانطور كه در چنين مواقعي گفتن دروغ به خاطر نقشي كه در از بين
بردن اختلاف و نزاع و فتنه دارد , امري ممدوح و پسنديده است , گفتن
سخن راست به دليل آنكه فتنه ها را دامن مي زند و شكافها را عميق تر
مي كند , امري زشت و نكوهيده به شمار مي رود.
از رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) نقل
است :
« خداوند دروغي را كه موجب صلاح باشد دوست مي دارد , و
راستي را كه باعث فساد گردد دشمن مي دارد » (1 )
انسان مومن جز در مواردي كه دروغ مصلحت آميز جواز شرعي
دارد , به اين عمل مبادرت نمي ورزد و هرگز به دنبال توجيهات نفساني و
بهانه هاي شيطاني نمي گردد و آبروي خويش را همچنان نزد پروردگارش
حفظ مي نمايد و مقام و جايگاهش را رفيع مي دارد.
شناخت انسان مومن نسبت به بيماري اخلاقي و رواني دروغ بسيار
وسيع است و انواع و اقسام و صور و شكلهاي گوناگون اين عمل از
جمله مصداقهاي دروغ مصلحت آميز را مي شناسد و از همين رو مراقب
است كه به اين گناه آلوده نشود.
مومن به همان ميزان كه از « دروغگويي » مي گريزد , به سويي
« راستگويي » شتاب مي گيرد.
همانطور كه از دروغ متنفر است , عاشق « راستي » و « صداقت »
است .
روح مومن با راستي و صداقت سرشته است و او از ژرفاي وجود به
اين خصلت والا متمايل و مشتاق است و در تمام حالات و همه
عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي مونس و همدمي چون صداقت و
راستي نمي يابد و از همنشيني با آن همواره غرق لذت است .
ارزش صدق و راستي به گونه اي است كه حضرت علي (ع ) آن را
سرآغاز ايمان مي نامد (2 ) و حضرت امام جعفر صادق (ع ) مي فرمايد :
« خداوند تمام برگزيدگان خود را ماموريت داد كه مردم را به راستگويي
و ادا امانت كه نداي فطرت است دعوت نمايند . (3 )
سخن حضرت علي (ع ) به وضوح نشان مي دهد كه راستگويي و
صداقت نقش عظيمي در شكل گيري « ايمان » به مفهوم واقعي و راستين
و در تمام ابعاد و با همه آثار بزرگ و شگرفي كه در حيات فردي و
اجتماعي به وجود مي آورد ايفا مي نمايد و به همين دليل سرآغاز ايمان
نام گرفته است و بدون تحقق آن نمي توان اتقان و استحكام در اركان و
پايه هاي اوليه ايمان را انتظار داشت .
سخن حضرت امام جعفر صادق (ع ) نيز به گونه اي ديگر جايگاه و
ارزش صداقت و راستگويي را مي نماياند و با اين عبارات كه رسولان و
برگزيدگان الهي ماموريت داشتند كه مردم را به صدق و راستي دعوت
كنند و اين دعوت منطبق با فطرت و سرشت آدميان مي باشد , نشان
مي دهد كه نقش اين ارزش والا و فضيلت اخلاقي بزرگ بسيار حائز
اهميت و محوري و بنيادين مي باشد.
در ساير آموزه هاي ديني , به زيبايي هر چه تمام تر پيوند و ارتباط
صداقت و راستگويي با « ايمان » ـ كه درون مايه همه خصال نيك و
صفات پسنديده و رفتار و حالات و عملكردهاي گوناگون انسان « مومن »
است ـ نمايانده مي شود.
اميرمومنان حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
« نشانه ايمان آن است كه راستگويي را در آنجا كه به زيانت هست بر
دروغي كه به تو سود مي بخشد , مقدم بداري . » (4 )
اينجا عرصه و ميداني است كه ايمان انسان ها محك مي خورد و
انسان « مومن » و آدم هاي متزلزل در ايمان بازشناسي مي شوند. صحنه و
عرصه اي در حيات روزمره انسان گشوده شده است كه با گفتن دروغي ,
نفع و سود عايد مي گردد و زيان و ضرر دفع مي شود.
انسان , مردد است كه نفع و سودي را كه موجب معصيت و گناه به
درگاه الهي مي شود و دنيا را مي سازد و آخرت را خراب مي كند , انتخاب
كند , يا زيان و ضرر صداقت و راستي را پذيرا گردد و دين خود را به
دنياي ديگران نفروشد و چرب و شيرين نفع زودگذر را ـ كه از راه
صحيح و حلال و مشروع و در موقعيت هاي ديگر مي توان به دست آورد
رها كند و لذت پاك و باقي « راستي » را بر لذت ظاهري و فاني « دروغ »
ترجيح دهد
كدام را انتخاب كند « راستگويي » يا « دروغگويي » را « حق » يا
« باطل » را « راه » يا « بيراهه » را
انسان مومن , يعني هم او كه حتي دروغ به شوخي را رها مي كند و
رضوان و خشنودي خدا را بر « دنيا » و « آخرت » و همه نعمت هاي
موجود در آنها رجحان و برتري مي دهد , در اين لحظه حساس و حياتي ,
تاخير و درنگ روا نمي دارد و زبان پاك خويش را به دروغ نمي آلايد و
نفع و سود آلوده به معصيت و گناه را بر زيان و ضرر ناشي از صداقت و
راستي ترجيح مي دهد و از اين ميدان بزرگ امتحان و آزمايش سربلند
بيرون مي آيد.
به اين ترتيب « مومن » همانگونه كه از « دروغ » مي گريزد , به
« راستگويي » گرايش مي يابد , و همان طور كه رضايت حضرت معبود را
در اجتناب و پرهيز از دروغگويي به دست مي آورد , راههاي نيل به
مراتب بالاي تقرب را با مزين ساختن زبان و كلام به صداقت و راستي ,
صاف و هموار مي سازد.
« ادامه دارد »
پي نوشت ها :
1 ـ الحديث , مجموعه روايات تربيتي , ترجمه و تنظيم از مرحوم
محمدتقي فلسفي , دفتر نشر فرهنگ اسلامي , ج 1 , ص 288
2 ـ فهرست غررالحكم , ص 94
3 ـ الحديث , ج 1 , ص 87
4 ـ نهج البلاغه , حكمت 458
انسان « مومن » نمي خواهد در انجام تكاليف و وظايف
خويش به « كمترين » بسنده كند و سريع بگذرد , كه مايل و به
شدت مشتاق و آماده است كه هر وظيفه اي را با تمام
جزئيات و جلوه ها به حيطه عمل دقيق و كامل درآورد. اين
عمق و ژرف نگري موجب مي شود كه او ريزبيني ها و
مراقبت هاي خاصي را مورد نظر و عمل قرار دهد كه
ديگران نسبت به آنها بي اعتنا هستند و به همين دليل به
رجس گناه و معصيت آلوده مي شوند
آدم هاي مفسد و فتنه گر از اوضاع و احوال نامناسب
حداكثر بهره برداري هاي ناصواب را مي برند و بانمامي و
سخن چيني و خبربري آتش اختلاف و نزاع را دامن
مي زنند و شكاف ها را عميق تر مي كنند و انسان هاي بي گناه
را از دم تيغ جور مي گذرانند و هر آرامشي را به طوفان
تبديل مي كنند و هر صلح و صفايي را به ستيز و نزاع ختم
مي نمايند
راستگويي و صداقت نقش عظيمي در شكل گيري
« ايمان » به مفهوم واقعي و راستين و در تمام ابعاد و با همه
آثار بزرگ و شگرفي كه در حيات فردي و اجتماعي به وجود
مي آورد ايفا مي نمايد و به همين دليل سرآغاز ايمان نام
گرفته است و بدون تحقق آن نمي توان اتقان و استحكام در
اركان و پايه هاي اوليه ايمان را انتظار داشت

|