روزنامه جمهوري اسلامي 24/02/1385 صفحه عقيدتي
آنان كه با « نورخدا » مي نگرند




بخش اول
در ميان كساني كه « اسلام » را پذيرفته و رايحه دل انگيز « ايمان » به ذات مقدس حضرت حق را به مشام جان رسانده اند , برگزيدگاني هستند كه به دليل برتري در ايمان و باورها و تقيد به ارزشها « مومن » نام گرفته اند.
قرآن كريم از بندگان مومن بسيار ياد مي كند و حجم وسيعي از سخنان پيشوايان معصوم به وصف آنان و تبيين خصال و ويژگي ها و جايگاه و مقام رفيعشان اختصاص يافته است .
اين نگرش و توجه عميق و گسترده , همواره دقتها و كنكاشهايي را در پي داشته و كنجكاوي ها و به دنبال آن تدقيق در منابع ديني را برانگيخته است .
جهت اصلي اين برانگيختگي ها و تدقيق ها , وقوف و آگاهي يافتن به مقام و منزلت خاص و ويژه انسانهاي مومن مي باشد.
ذهن كنجكاو آدمي همواره در پي يافتن پاسخ اين پرسش است كه چگونه اين بندگان به قله هاي رفيع كرامت و بزرگواري صعود كرده و در جوار قرب حضرت حق آرميده و خشنودي و رضوان او را كه با هيچ مقام و موهبتي قابل مقايسه نيست , جلب كرده اند
و چگونه است كه « مومن » نزد خدا از فرشته مقرب پربهاتر است (1 ) و از كعبه محترمتر(2 ) و با نور خدا مي نگرد (3 ) و به تنهايي خود « حجت » و « جماعت » است (4 ) و خداوند حقيقت را بر زبان او نهاده (5 ) و مومن را از خود , و خود را از مومن دانسته و اهانت به او را جنگ با خود ناميده است (6 )
براي اطلاع از علت منزلت و رفعت مقام انسانهاي مومن , آشنايي با صفات , حالات , حركات و سكنات و پرهيزهاي آنان نزديكترين راهي است كه ما را به « مقصد » مي رساند.
تعاليم مقدس اسلام و رهنمودهاي پيشوايان معصوم (ع ) با توصيف خصال و ويژگي هاي مومن , مقام و منزلت او را نمايانده اند و ما را در نيل به شناخت و آگاهي مساعدت كرده اند.
دقت در اين حالات و خصوصيات و عملكردها ما را با علت و انگيزه اصلي آن ارجمندي ها و بزرگداشتها آشنا مي كند و درپيمودن اين مسير نوراني كه به سعادت دنيا و رستگاري آخرت مي انجامد و رضوان و خشنودي حضرت پروردگار و مقام انس و قرب او را به ارمغان مي آورد , ترغيب مي نمايد.
مومن از « دروغ » كناره مي گيرد
اگر مي خواهيد « مومن » را بشناسيد يكي از مهمترين مشخصه هاي او اين است كه از « دروغ » كناره مي گيرد و لحظه اي انس و الفت با اين رذيله اخلاقي را تحمل نمي كند.
ديده ايد كساني را كه عادت كرده اند صبح تا شام در نوبتهاي مختلف و با مناسبت و بي مناسبت دروغ مي گويند و از اينكه اين گناه كبيره را بسيار سهل و آسان و مرتب و منظم مرتكب مي شوند , نه تنها خم به ابرو نمي آورند و سردر گريبان ندامت فرو نمي برند , كه مسرور و خشنود هم مي باشند
اينان چه بسا براي لاف زني ها و دروغ بافي هاي خود توجيه شرعي هم داشته باشند و به خيال خام خودشان اين دروغگويي هاي مكرر « مصلحت آميز » هم باشد!
« مومن » اينگونه نيست . او از دروغگويي وحشت دارد و به گونه اي از آن مي گريزد كه گويي حيواني درنده او را تعقيب مي كند!
مومن يعني كسي كه « ايمان » درتمام زواياي وجودش راه يافته و اثر آن در اعضا و جوارحش جاري شده است .
ايمان كه سرشت مومن است با دروغ نامرتبط است و متضاد. دروغ به هر ميزان كه در پيكره روح اهل ايمان راه يابد , همچون موريانه , اركان شخصيت معنوي آنان را مي خورد و مي پوساند , به گونه اي كه آرام آرام اثري از « ايمان » باقي نمي ماند و شخص دروغگو كاملا مسخ مي شود. از همين روست كه در تعاليم اسلام دروغ عامل ويراني ايمان معرفي شده است . (7 )
اگر بخواهيم به شدت قبح و زشتي عمل دروغ واقف گرديم و از آثار خطرناك آن مطلع شويم بايد در اين سخن ژرف از حضرت امام حسن عسكري (ع ) دقت كنيم :
« تمام ناپاكي ها و گناهان در خانه اي جمع شده و كليد آن دروغگويي است » (8 )
اين تمثيل ما را با اين واقعيت آشنا مي سازد كه « دروغ » از جمله معاصي و گناهاني است كه عامل گرايش انسان به ساير خلافكاري ها و بزه كاري ها مي شود. وقتي انسان به دروغگويي جرات پيدا كرد , در خلاف مسير حقيقت گام برداشته و اين جسارت را يافته كه « حق » را در مسلخ « باطل » قرباني كند و به حريم پاك ارزشهاي والا تجاوز نمايد.
هر انسان دروغگويي بايد دروغ خود را حفظ كند. يعني بايد هر خلاف واقعي كه « واقع » جلوه داده است هميشه واقع باقي بماند , درغيراينصورت رسوا و مفتضح مي گردد. به همين دليل عرصه هاي ديگري براي آلودگي به گناه برايش گشوده مي شود و مجبور مي گردد براي حفظ دروغ و خلافي كه مرتكب شده , به حريم آبرو و شخصيت ديگران وارد شود و غيبت و بدگويي كند و تهمت و افترا ببندد و هركار خلاف ديگري كه لازم مي داند مرتكب شود.
بدين ترتيب آدم دروغ باف براي حفظ و نگهداري دروغ اوليه اش , باز هم دروغ مي گويد و چون مجبور شده , به معصيت ديگر هم دست مي آلايد و كار را به جايي مي رساند كه چنانچه ضرورت افتاد « فتنه » و « آشوب » هم به وجود مي آورد و جان و مال و آبرو و ناموس انسانهاي بي گناه را ملعبه دست خويش قرار داده و همه را فداي مطامع نامشروع و خلافكاري هايي كه عامل اوليه و جرقه نخستين آن يك « دروغ » بوده , مي كند!
مي بينيم كه « دروغ » نه تنها گناه كوچكي نيست و بزرگ و خطرناك است , كه خود « گناه آفرين » نيز مي باشد و كليدي است كه درب خانه معاصي وناپاكي ها و شرور و فسادهاي مختلف را به روي انسان مي گشايد و ايمان و شرف او را در معرض نابودي قرار مي دهد.
انسان « مومن » به راحتي به اين مقام ومنزلت راه نيافته است . او با دقتها و مراقبتها و پرهيزهاي مكرر , خود را از معصيت بزرگ و خطرناكي چون « دروغ » رها ساخته و به « راستي » و « صداقت » رسيده است .
او تمام لحظات خود را بامجاهده نفساني سپري كرده و همه حالات و برخورد و مواجهات خويش را كنترل كرده و براساس خواست و رضاي خدا تنظيم نموده و بر « حق » انطباق داده تا توانسته مهار نفس را در دست گيرد و از دروغگويي به طور كامل اجتناب ورزد.
مراقبت مومن در پرهيز از دروغ آنقدر دقيق و ظريف است كه حتي به شوخي هم دروغ نمي گويد.
اين دروغهاي معمول كه به « شوخي » و « سرگرمي » بين برخي از افراد مرسوم است , نزد مومن مذموم و نكوهيده مي باشد.
ايمان مومن آنگونه او را متحول ساخته و تحت تاثير قرار داده كه در برابر دروغهاي مزاح گونه هم واكنش نشان مي دهد و نمي پذيرد كه حلاوت ايمان را چشيده باشد و در برابر عمل زشت به هر نوع و در هر شكل , موضع نگيرد و دافعه ايجاد نكند.
از حضرت علي (ع ) نقل است : « هيچكس لذت ايمان را درك نمي كند مگر وقتي كه دروغ را به كلي ترك گويد , چه شوخي , چه جدي » (9 )
و انسان مومن با ترك دروغهاي جدي و شوخي به اوج ايمان رسيده و لذت آن را درك كرده و اين شيريني وحلاوت آنچنان او را منقلب و شيفته و مشتاق ساخته كه هرگز آن را با هيچ چيز معاوضه نمي كند.
مومن مراقب است كه به هيچ كدام از اقسام و انواع دروغ گرفتار نشود.
يكي از اقسام دروغ « سوگند دروغ » است . آدمهاي مبتلا به اين بيماري اخلاقي درباره سخنان و كارهاي انجام نايافته سوگند مي خورند كه تحقق يافته اند! يا درباره سخنان و كارهاي تحقق يافته قسم ياد مي كنند كه انجام نداده اند! همچنين براي اثبات سخن يا فعل و خبري سوگند دروغ مي خورند.
نوع ديگر دروغگويي « گواهي دروغ » است . يعني شهادت دادن نسبت به سخني كه گفته نشده و عملي كه واقع نگرديده است .
گواهي يا شهادت در مواقعي از زندگي با جان و مال و آبروي افراد جامعه ارتباط پيدا مي كند و نقشي بسيار تعيين كننده دارد. در چنين موقعيت هاي حساسي چنانچه از كسي كه شاهد ماجرايي بوده بخواهند به راستي و صداقت درباره آنچه شنيده و يا ديده « شهادت » دهد , در صورت تجلي هواي نفس و تعصبهاي ناشي از دوستي و رفاقت و روابط خانوادگي , « حق » پايمال مي شود و در اوج ناجوانمردي و قساوت به ضرر ديگران و در خلاف مسير آنچه واقع گرديده , « گواهي » و « شهادت » داده مي شود!
« كتمان شهادت » از اقسام ديگر دروغگويي است .
ممكن است در عرصه زندگي اجتماعي موقعيت هايي به وجود آيد و اتفاقهايي به وقوع پيوندد كه آدمي بايد درباره حقي به نفع صاحب حق شهادت دهد , يا درباره سخن و فعل باطلي برضرر صاحب آن گواهي دهد تا بدين وسيله حق و باطل از هم تميز و تفكيك يابد و موقعيت صاحبان حق تثبيت گردد و اهل سخن وعمل خلاف , به سزاي عمل خويش برسند و از راه رفته بازآيند.
در چنين موقعيت هاي حساسي اگر كسي شهادت وگواهي خويش را كتمان و پنهان كند و از شهادت دادن اجتناب ورزد , معصيت كرده و به دليل آلودگي به اين نوع « دروغ » در پيشگاه خداوند قادر متعال مسئول است و موردبازخواست قرار مي گيرد.
« تكذيب سخن راست » يكي ديگر از اقسام دروغ محسوب مي شود. اگر فردي سخن راستي بر زبان جاري سازد و سپس آن را تكذيب نمايد , به اين نوع دروغ مبتلا گرديده است . يعني تكذيب هر سخن گفته شده به آن دليل كه حركتي است برخلاف حقيقت و واقعيت , نوعي دروغ به شمار مي رود.
همچنين « انكار فعل و عمل انجام يافته » نوعي دروغ محسوب مي شود. يعني چنانچه كسي كار وعملي را چه درست و يا چه نادرست انجام دهد و بعد منكر شود , دروغ گفته است .
« تحريف » يكي ديگر از انواع دروغ است .
تحريف يعني جابجايي و دگرگون كردن واقعيت . همچنين كم كردن و افزودن به سخن ديگران .اين عمل چه توسط زبان صورت پذيرد و چه به وسيله قلم و نگارش , نوعي دروغ به شمار مي رود.
مومن بسيار مراقب است كه به هيچ كدام از اقسام دروغ گرفتار نيايد. او نه آنطور كه معمول است و بسياري از آدمها به آن عادت كرده اند , سوگند دروغ مي خورد , و نه به نفع و ضرر كسي به ناحق و برخلاف موازين شرعي و قانوني گواهي و شهادت دروغ مي دهد , و نه جايي كه وظيفه و تكليف ديني ايجاب مي كند كه براي اثبات حق و نفي باطلي گواهي و شهادت دهد , به معصيت كتمان شهادت آلوده مي شود. همچنين هيچ سخن راستي كه قبلا به زبان آورده تكذيب نمي كند , هيچ فعل و عملي كه انجام داده منكر نمي شود , سخن ديگران را با زبان و قلم واژگونه نمي سازد و با كاستن و افزودنيهاي ناصواب و خلاف شرع به تحريف حقايق نمي پردازد و دين و باورهاي ديني و ايمان و شرف وعزت خويش را آلوده به اين معاصي نمي كند.
دوستي ها , رفاقتها و برادري ها , تمايلات خانوادگي و فاميلي و هيچ جاذبه ديگري او را از راستي و صداقت دور نمي كند و به كذب و دروغ مبتلا نمي سازد.
او هرگز « حق » را در مسلخ مطامع و هوسها و گرايشات عاطفي قرباني نمي كند و خويشتن را در محضر معبود خويش شرمنده و آلوده نمي سازد و رنج و عذاب آخرت را براي خود مهيا نمي گرداند.
پي نوشتها :
1 ـ بحار , ج 10
2 ـ آثارالصادقين , ج 1
3 ـ وسايل , ج 5
4 ـ وسايل , ج 3
5 ـ وسايل , ج 5
6 ـ از پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) نقل است : « جبرئيل بر من نازل شد و گفت اي محمد , خدايت درود فرستاده و مي فرمايد : براي مومن نامي از نامهايم را گرفته ام و وي را مومن ناميده ام , پس مومن از من است و من از مومنم , هركس به مومن اهانت كند محققا براي جنگيدن با من روبرو شده است . » (بحارالانوار , ج 75 )
7 ـ مستدرك , ج 2 , ص 10 , الحديث , ج 1 , ص 126
8 ـ اصول كافي , ج 2 , ص 339
9 ـ همان منبع , ص 340
« دروغ » نه تنها گناه كوچكي نيست و بزرگ و خطرناك است , كه خود « گناه آفرين » نيز مي باشد و كليدي است كه درب خانه معاصي و ناپاكي ها و شرور و فسادهاي مختلف را به روي انسان مي گشايد و ايمان و شرف او را در معرض نابودي قرار مي دهد. اگر مي خواهيد انسان « مومن » را بشناسيد يكي از مهم ترين مشخصه هاي او اين است كه از « دروغ » حتي به « شوخي » و در انواع و اقسام آن همچون سوگند دروغ , گواهي دروغ , كتمان شهادت , تكذيب سخن راست , انكار عمل انجام شده و تحريف سخن , كناره مي گيرد
« مومن » نزد خدا از فرشته مقرب پربهاتر است , و از كعبه محترم تر , و با نور خدا مي نگرد , و به تنهايي خود « حجت » و « جماعت » است , و خداوند حقيقت را بر زبان او نهاده , و مومن را از خود , و خود را از مومن دانسته و اهانت به او را جنگ با خود ناميده است
ديده ايد كساني را كه عادت كرده اند صبح تا شام در نوبت هاي مختلف و با مناسبت و بي مناسبت « دروغ » مي گويند و از اينكه اين « گناه كبيره » را بسيار سهل و آسان و مرتب و منظم مرتكب مي شوند , نه تنها خم به ابرو نمي آورند و سر در گريبان ندامت فرو نمي برند , كه مسرور و خشنود هم مي باشند اينان چه بسا براي لاف زني ها و دروغ بافي هاي خود توجيه شرعي هم داشته باشند و به خيال خام خودشان اين دروغگويي هاي مكرر « مصلحت آميز » باشد!