
بخش اول
در ميان كساني كه « اسلام » را پذيرفته و رايحه دل انگيز
« ايمان » به ذات مقدس حضرت حق را به مشام جان
رسانده اند , برگزيدگاني هستند كه به دليل برتري در ايمان و
باورها و تقيد به ارزشها « مومن » نام گرفته اند.
قرآن كريم از بندگان مومن بسيار ياد مي كند و حجم
وسيعي از سخنان پيشوايان معصوم به وصف آنان و تبيين
خصال و ويژگي ها و جايگاه و مقام رفيعشان اختصاص يافته
است .
اين نگرش و توجه عميق و گسترده , همواره دقتها و
كنكاشهايي را در پي داشته و كنجكاوي ها و به دنبال آن تدقيق
در منابع ديني را برانگيخته است .
جهت اصلي اين برانگيختگي ها و تدقيق ها , وقوف و آگاهي
يافتن به مقام و منزلت خاص و ويژه انسانهاي مومن مي باشد.
ذهن كنجكاو آدمي همواره در پي يافتن پاسخ اين پرسش
است كه چگونه اين بندگان به قله هاي رفيع كرامت و بزرگواري
صعود كرده و در جوار قرب حضرت حق آرميده و خشنودي و
رضوان او را كه با هيچ مقام و موهبتي قابل مقايسه نيست ,
جلب كرده اند
و چگونه است كه « مومن » نزد خدا از فرشته مقرب پربهاتر
است (1 ) و از كعبه محترمتر(2 ) و با نور خدا مي نگرد (3 ) و به
تنهايي خود « حجت » و « جماعت » است (4 ) و خداوند حقيقت
را بر زبان او نهاده (5 ) و مومن را از خود , و خود را از مومن
دانسته و اهانت به او را جنگ با خود ناميده است (6 )
براي اطلاع از علت منزلت و رفعت مقام انسانهاي مومن ,
آشنايي با صفات , حالات , حركات و سكنات و پرهيزهاي آنان
نزديكترين راهي است كه ما را به « مقصد » مي رساند.
تعاليم مقدس اسلام و رهنمودهاي پيشوايان معصوم (ع ) با
توصيف خصال و ويژگي هاي مومن , مقام و منزلت او را
نمايانده اند و ما را در نيل به شناخت و آگاهي مساعدت
كرده اند.
دقت در اين حالات و خصوصيات و عملكردها ما را با
علت و انگيزه اصلي آن ارجمندي ها و بزرگداشتها آشنا مي كند
و درپيمودن اين مسير نوراني كه به سعادت دنيا و رستگاري
آخرت مي انجامد و رضوان و خشنودي حضرت پروردگار و
مقام انس و قرب او را به ارمغان مي آورد , ترغيب
مي نمايد.
مومن از « دروغ » كناره مي گيرد
اگر مي خواهيد « مومن » را بشناسيد يكي از مهمترين
مشخصه هاي او اين است كه از « دروغ » كناره مي گيرد و
لحظه اي انس و الفت با اين رذيله اخلاقي را تحمل نمي كند.
ديده ايد كساني را كه عادت كرده اند صبح تا شام در
نوبتهاي مختلف و با مناسبت و بي مناسبت دروغ مي گويند و از
اينكه اين گناه كبيره را بسيار سهل و آسان و مرتب و منظم
مرتكب مي شوند , نه تنها خم به ابرو نمي آورند و سردر گريبان
ندامت فرو نمي برند , كه مسرور و خشنود هم
مي باشند
اينان چه بسا براي لاف زني ها و دروغ بافي هاي خود توجيه
شرعي هم داشته باشند و به خيال خام خودشان اين
دروغگويي هاي مكرر « مصلحت آميز » هم باشد!
« مومن » اينگونه نيست . او از دروغگويي وحشت دارد و به
گونه اي از آن مي گريزد كه گويي حيواني درنده او را تعقيب
مي كند!
مومن يعني كسي كه « ايمان » درتمام زواياي وجودش راه
يافته و اثر آن در اعضا و جوارحش جاري شده
است .
ايمان كه سرشت مومن است با دروغ نامرتبط است و
متضاد. دروغ به هر ميزان كه در پيكره روح اهل ايمان راه يابد ,
همچون موريانه , اركان شخصيت معنوي آنان را مي خورد و
مي پوساند , به گونه اي كه آرام آرام اثري از « ايمان » باقي
نمي ماند و شخص دروغگو كاملا مسخ مي شود. از همين
روست كه در تعاليم اسلام دروغ عامل ويراني ايمان معرفي
شده است . (7 )
اگر بخواهيم به شدت قبح و زشتي عمل دروغ واقف گرديم
و از آثار خطرناك آن مطلع شويم بايد در اين سخن ژرف از
حضرت امام حسن عسكري (ع ) دقت كنيم :
« تمام ناپاكي ها و گناهان در خانه اي جمع شده و كليد آن
دروغگويي است » (8 )
اين تمثيل ما را با اين واقعيت آشنا مي سازد كه « دروغ » از
جمله معاصي و گناهاني است كه عامل گرايش انسان به ساير
خلافكاري ها و بزه كاري ها مي شود. وقتي انسان به دروغگويي
جرات پيدا كرد , در خلاف مسير حقيقت گام برداشته و اين
جسارت را يافته كه « حق » را در مسلخ « باطل » قرباني كند و به
حريم پاك ارزشهاي والا تجاوز نمايد.
هر انسان دروغگويي بايد دروغ خود را حفظ كند. يعني
بايد هر خلاف واقعي كه « واقع » جلوه داده است هميشه واقع
باقي بماند , درغيراينصورت رسوا و مفتضح مي گردد. به همين
دليل عرصه هاي ديگري براي آلودگي به گناه برايش گشوده
مي شود و مجبور مي گردد براي حفظ دروغ و خلافي كه مرتكب
شده , به حريم آبرو و شخصيت ديگران وارد شود و غيبت و
بدگويي كند و تهمت و افترا ببندد و هركار خلاف ديگري كه
لازم مي داند مرتكب شود.
بدين ترتيب آدم دروغ باف براي حفظ و نگهداري دروغ
اوليه اش , باز هم دروغ مي گويد و چون مجبور شده , به
معصيت ديگر هم دست مي آلايد و كار را به جايي مي رساند كه
چنانچه ضرورت افتاد « فتنه » و « آشوب » هم به وجود مي آورد
و جان و مال و آبرو و ناموس انسانهاي بي گناه را ملعبه دست
خويش قرار داده و همه را فداي مطامع نامشروع و
خلافكاري هايي كه عامل اوليه و جرقه نخستين آن يك « دروغ »
بوده , مي كند!
مي بينيم كه « دروغ » نه تنها گناه كوچكي نيست و بزرگ و
خطرناك است , كه خود « گناه آفرين » نيز مي باشد و كليدي
است كه درب خانه معاصي وناپاكي ها و شرور و فسادهاي
مختلف را به روي انسان مي گشايد و ايمان و شرف او را در
معرض نابودي قرار مي دهد.
انسان « مومن » به راحتي به اين مقام ومنزلت راه نيافته
است . او با دقتها و مراقبتها و پرهيزهاي مكرر , خود را از
معصيت بزرگ و خطرناكي چون « دروغ » رها ساخته و به
« راستي » و « صداقت » رسيده است .
او تمام لحظات خود را بامجاهده نفساني سپري كرده و
همه حالات و برخورد و مواجهات خويش را كنترل كرده و
براساس خواست و رضاي خدا تنظيم نموده و بر « حق » انطباق
داده تا توانسته مهار نفس را در دست گيرد و از دروغگويي به
طور كامل اجتناب ورزد.
مراقبت مومن در پرهيز از دروغ آنقدر دقيق و ظريف است
كه حتي به شوخي هم دروغ نمي گويد.
اين دروغهاي معمول كه به « شوخي » و « سرگرمي » بين
برخي از افراد مرسوم است , نزد مومن مذموم و نكوهيده
مي باشد.
ايمان مومن آنگونه او را متحول ساخته و تحت تاثير قرار
داده كه در برابر دروغهاي مزاح گونه هم واكنش نشان مي دهد و
نمي پذيرد كه حلاوت ايمان را چشيده باشد و در برابر عمل
زشت به هر نوع و در هر شكل , موضع نگيرد و دافعه ايجاد
نكند.
از حضرت علي (ع ) نقل است : « هيچكس لذت ايمان را
درك نمي كند مگر وقتي كه دروغ را به كلي ترك گويد , چه
شوخي , چه جدي » (9 )
و انسان مومن با ترك دروغهاي جدي و شوخي به اوج
ايمان رسيده و لذت آن را درك كرده و اين شيريني وحلاوت
آنچنان او را منقلب و شيفته و مشتاق ساخته كه هرگز آن را با
هيچ چيز معاوضه نمي كند.
مومن مراقب است كه به هيچ كدام از اقسام و انواع دروغ
گرفتار نشود.
يكي از اقسام دروغ « سوگند دروغ » است . آدمهاي مبتلا به
اين بيماري اخلاقي درباره سخنان و كارهاي انجام نايافته
سوگند مي خورند كه تحقق يافته اند! يا درباره سخنان و كارهاي
تحقق يافته قسم ياد مي كنند كه انجام نداده اند! همچنين براي
اثبات سخن يا فعل و خبري سوگند دروغ مي خورند.
نوع ديگر دروغگويي « گواهي دروغ » است . يعني شهادت
دادن نسبت به سخني كه گفته نشده و عملي كه واقع نگرديده
است .
گواهي يا شهادت در مواقعي از زندگي با جان و مال و
آبروي افراد جامعه ارتباط پيدا مي كند و نقشي بسيار تعيين
كننده دارد. در چنين موقعيت هاي حساسي چنانچه از كسي كه
شاهد ماجرايي بوده بخواهند به راستي و صداقت درباره آنچه
شنيده و يا ديده « شهادت » دهد , در صورت تجلي هواي نفس و
تعصبهاي ناشي از دوستي و رفاقت و روابط خانوادگي , « حق »
پايمال مي شود و در اوج ناجوانمردي و قساوت به ضرر
ديگران و در خلاف مسير آنچه واقع گرديده , « گواهي » و
« شهادت » داده مي شود!
« كتمان شهادت » از اقسام ديگر دروغگويي
است .
ممكن است در عرصه زندگي اجتماعي موقعيت هايي به
وجود آيد و اتفاقهايي به وقوع پيوندد كه آدمي بايد درباره
حقي به نفع صاحب حق شهادت دهد , يا درباره سخن و فعل
باطلي برضرر صاحب آن گواهي دهد تا بدين وسيله حق و باطل
از هم تميز و تفكيك يابد و موقعيت صاحبان حق تثبيت گردد
و اهل سخن وعمل خلاف , به سزاي عمل خويش برسند و از
راه رفته بازآيند.
در چنين موقعيت هاي حساسي اگر كسي شهادت وگواهي
خويش را كتمان و پنهان كند و از شهادت دادن اجتناب ورزد ,
معصيت كرده و به دليل آلودگي به اين نوع « دروغ » در پيشگاه
خداوند قادر متعال مسئول است و موردبازخواست قرار
مي گيرد.
« تكذيب سخن راست » يكي ديگر از اقسام دروغ محسوب
مي شود. اگر فردي سخن راستي بر زبان جاري سازد و سپس آن
را تكذيب نمايد , به اين نوع دروغ مبتلا گرديده است . يعني
تكذيب هر سخن گفته شده به آن دليل كه حركتي است برخلاف
حقيقت و واقعيت , نوعي دروغ به شمار مي رود.
همچنين « انكار فعل و عمل انجام يافته » نوعي دروغ
محسوب مي شود. يعني چنانچه كسي كار وعملي را چه درست
و يا چه نادرست انجام دهد و بعد منكر شود , دروغ گفته است .
« تحريف » يكي ديگر از انواع دروغ است .
تحريف يعني جابجايي و دگرگون كردن واقعيت . همچنين
كم كردن و افزودن به سخن ديگران .اين عمل چه توسط زبان
صورت پذيرد و چه به وسيله قلم و نگارش , نوعي دروغ به
شمار مي رود.
مومن بسيار مراقب است كه به هيچ كدام از اقسام دروغ
گرفتار نيايد. او نه آنطور كه معمول است و بسياري از آدمها به
آن عادت كرده اند , سوگند دروغ مي خورد , و نه به نفع و ضرر
كسي به ناحق و برخلاف موازين شرعي و قانوني گواهي و
شهادت دروغ مي دهد , و نه جايي كه وظيفه و تكليف ديني
ايجاب مي كند كه براي اثبات حق و نفي باطلي گواهي و
شهادت دهد , به معصيت كتمان شهادت آلوده مي شود.
همچنين هيچ سخن راستي كه قبلا به زبان آورده تكذيب
نمي كند , هيچ فعل و عملي كه انجام داده منكر نمي شود , سخن
ديگران را با زبان و قلم واژگونه نمي سازد و با كاستن و
افزودنيهاي ناصواب و خلاف شرع به تحريف حقايق
نمي پردازد و دين و باورهاي ديني و ايمان و شرف وعزت
خويش را آلوده به اين معاصي نمي كند.
دوستي ها , رفاقتها و برادري ها , تمايلات خانوادگي و
فاميلي و هيچ جاذبه ديگري او را از راستي و صداقت دور
نمي كند و به كذب و دروغ مبتلا نمي سازد.
او هرگز « حق » را در مسلخ مطامع و هوسها و گرايشات
عاطفي قرباني نمي كند و خويشتن را در محضر معبود خويش
شرمنده و آلوده نمي سازد و رنج و عذاب آخرت را براي خود
مهيا نمي گرداند.
پي نوشتها :
1 ـ بحار , ج 10
2 ـ آثارالصادقين , ج 1
3 ـ وسايل , ج 5
4 ـ وسايل , ج 3
5 ـ وسايل , ج 5
6 ـ از پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) نقل است :
« جبرئيل بر من نازل شد و گفت اي محمد , خدايت درود
فرستاده و مي فرمايد : براي مومن نامي از نامهايم را گرفته ام و
وي را مومن ناميده ام , پس مومن از من است و من از مومنم ,
هركس به مومن اهانت كند محققا براي جنگيدن با من روبرو
شده است . » (بحارالانوار , ج 75 )
7 ـ مستدرك , ج 2 , ص 10 , الحديث , ج 1 , ص 126
8 ـ اصول كافي , ج 2 , ص 339
9 ـ همان منبع , ص 340
« دروغ » نه تنها گناه كوچكي نيست و بزرگ و
خطرناك است , كه خود « گناه آفرين » نيز مي باشد و
كليدي است كه درب خانه معاصي و ناپاكي ها و
شرور و فسادهاي مختلف را به روي انسان
مي گشايد و ايمان و شرف او را در معرض نابودي
قرار مي دهد. اگر مي خواهيد انسان « مومن » را
بشناسيد يكي از مهم ترين مشخصه هاي او اين است
كه از « دروغ » حتي به « شوخي » و در انواع و اقسام
آن همچون سوگند دروغ , گواهي دروغ , كتمان
شهادت , تكذيب سخن راست , انكار عمل انجام شده
و تحريف سخن , كناره مي گيرد
« مومن » نزد خدا از فرشته مقرب پربهاتر است , و
از كعبه محترم تر , و با نور خدا مي نگرد , و به تنهايي
خود « حجت » و « جماعت » است , و خداوند حقيقت
را بر زبان او نهاده , و مومن را از خود , و خود را از
مومن دانسته و اهانت به او را جنگ با خود ناميده
است
ديده ايد كساني را كه عادت كرده اند صبح تا شام
در نوبت هاي مختلف و با مناسبت و بي مناسبت
« دروغ » مي گويند و از اينكه اين « گناه كبيره » را
بسيار سهل و آسان و مرتب و منظم مرتكب
مي شوند , نه تنها خم به ابرو نمي آورند و سر در
گريبان ندامت فرو نمي برند , كه مسرور و خشنود هم
مي باشند اينان چه بسا براي لاف زني ها و
دروغ بافي هاي خود توجيه شرعي هم داشته باشند
و به خيال خام خودشان اين دروغگويي هاي مكرر
« مصلحت آميز » باشد!

|