روزنامه جمهوري اسلامي 20/02/1385 صفحه كتاب و كتابخواني

ارزش معارف براي انسان
تازه هاي نشر
ارزش معارف براي انسان


قسمت دوم
اهميت تصديق و تكذيب معارف
از اينجا انسان مي فهمد كه تصديقها و تكذيبها آنجا كه به مسائل معارف و به شناختها مربوط مي شود و ديد انسان را درباره جهان عوض مي كند (چه مقدار اهميت دارد) اگر انسان درست بينديشد كتاب صحيحي است و اگر غلط بينديشد اصلا يك كتاب مغلوط است و انسان نيست .حالا ارزش تكذيب و تصديق در مسائلي كه مربوط به معارف است يعني مسائلي كه مربوط به شناخت جهان در كليات است روشن شد. مثلا اينكه « عالم خدايي عليم و حكيم و مدبر دارد » يك جور عالم است , عالم يك ماده كور كر ظلماني وحشي است و در عالم هيچ نوري و هيچ فهم و دركي وجود نداردو همه چيز عبث و پوچ است يك جور ديگر است . اگر حقيقت آن باشدـ كه همان هست ـ تو انديشه ات اين شده , پيغمبران آمده اند گفته اند خدا , عالم , حكمت , رحمت , رحمانيت , تو مي گويي همه تان دروغ مي گوييد , من عالم را يك جور ديگر مي بينم . اينجاجايش هست كه بگويند : ويل يومئذ للمكذبين . واي براي مكذبان .اين تكذيب غيراز تكذيبي است كه بنده بيايم مثلا ادعا كنم كه من اينقدر درس خوانده ام و اينقدر باسواد هستم , شما تكذيب كنيد و بگوييد تو اصلا سواد نداري .اين اثري درجايي ندارد. حالا من با سواد باشم يا نباشم , شما تصديق كنيد يا تكذيب كنيد , اينها مسئله اي نيست . اما چيزي را من بيايم تكذيب كنم كه معنايش اين است كه اصلا خودم را تكذيب كرده ام , خودم را به صورت يك واژه غلط درآورده ام , خودم را به صورت يك موجود پوچ درآورده ام , تمام درهاي سعادت را (به روي خودم بسته ام , اين تكذيب اهميت فراوان دارد , چنان كه اين تصديق اهميت فراوان دارد كه زندگي دنيا) قسمتي از خط سير حيات ماست . اين چيزي كه ما الان زندگي دنيا مي ناميم , داخل يك پرانتز است , قبل اين پرانتز هم الي غيرالنهايه است . از اراده و علم خدا آمده ايم , بعد آن هم كه نشئه عوض مي شود و نشئه ديگري مي شود يك ابديت بي پاياني است .كوچكترين عمل انسان گم نمي شود. (معناي معاد اين است ). كوچكترين عمل نيك گم نمي شود , كوچكترين عمل بدگم نمي شود : يومئذ يصدرالناس اشتاتاليرو اعمالم فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرايره .در آن روز مردم گروه گروه صادر مي شوند. براي اينكه به نمايشگاه اعمال دنيايشان برده شوند , ليرو اعمالهم براي اينكه اعمالشان به آنها ارائه داده شود , تمام اعمال گذشته ولو يك سرسوزن باشد. بعد قرآن تاكيد مي كند : فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره . و من يعمل مثقال ذره شرا يره . هر كس به اندازه وزن يك ذره نيكي كرده باشد تجسمش را آنجا مي بيند , به اندازه وزن يك ذره بدي كرده باشد تجسمش را آنجا مي بيند.
رمز تاكيد قرآن بر توحيد و معاد
دو مطلب مي خواهم عرض كنم . يك مطلب اينكه آيا تكذيب چنين حقيقتي اين قدر مهم است و ارزش دارد كه قرآن در يك سوره كوچك به نام والمرسلات ده بار بگويد : ويل يومئذ للمكذبين واي براي تكذيب كنندگان اين حقيقت آري , اين بزرگترين حقيقت است . دوم : از اينجا انسان مي تواند بفهمد كه چرا قرآن اين همه تاكيد و تكرار , به بيانهاي مختلف , حدود سي بيان , مخصوصا در سوره هاي مكي كه در آخر قرآن است ( درباره توحيد و معاد دارد) سوره هاي مكي قرآن بيشتر سوره هاي انذاري است و بيشتر راجع به توحيد و معاد است .
اين همه تاكيد براي چه ارزش دارد. عده اي شايدـ اگر هم به زبان نياورندـ ته دلشان خوششان نمي آيد و مي گويند چرا اينقدر قرآن راجع به قيامت بحث مي كند , راجع به بهشت وجهنم بحث مي كند نه تنها مسئله اين است كه قيامت از دنيا مهمتر است , زيرا دنيا محدود است و قيامت نامحدود , بلكه اصلا انديشه قيامت چهره زندگي انسان يعني راه انسان را در دنيا تغيير مي دهد , اصلا دنيا بسته است به انديشه قيامت , يعني راهي كه انسان در دنيا انتخاب مي كند خواه ناخواه بسته است به اينكه انسان انديشه قيامت را بپذيرد يا نپذيرد.
رابطه ماديت و معنويت
مسئله دوم نيز مسئله اي است كه در چند جلسه پيش طرح كردم , آن را هم لازم دانستم كه مكرر طرح كنم , براي اينكه اين هم فكر و انديشه اي است كه به صورت غلطي در اذهان ما فرو رفته است و بايد بيرون بيايد و صورت صحيحش جايگزين شود تا بسياري از سئوالاتي هم كه پيدا مي شود از ميان برود.
يك فكر مسيحي , نفوذ كرده كه كم و بيش در انديشه ما هم رسوخ پيدا كرده است و آن مسئله تضاد ميان ماديت و معنويت است . اين به يك معنا درست است , به يك معنا درست نيست . دركتاب سيري در نهج البلاغه كه همين مسئله را طرح كرده ام اين مطلب را ذكر كرده ام كه ما در اين جور مسائل دوگونه تضاد داريم . يك نوع تضادهايي كه ميان دو ضد , از دو طرف تضاد است يعني اگر آن يكي را انتخاب كنيم اين يكي را بايد رهاكنيم , اگر اين يكي را انتخاب كنيم آن يكي رابايد رها كنيم . در مقام مثال , مملكتي است دو حزبي و هر حزبي از خودش مرامنامه و اساسنامه و آئين نامه اي دارد كه با حزب ديگر متفاوت است و اين دو حزب با يكديگر در حال مبارزه هستند. انسان نمي تواند در آن واحد هم در اين حزب نام نويسي كند هم در آن حزب , مثلا درانگلستان حزب كارگر و حزب محافظه كار هست . حزب محافظه كار اصولش براساس محافظه كاري و سنت نگهداري و سنت گرايي است و حزب كارگر بر عكس , اصولش براساس اين است كه سنتهاي جديد بايد به جاي سنتهاي قديم بيايد. حالا يك نفر در آن واحدبگويد من مي خواهم عضو هر دو حزب باشم . آدمي كه بخواهد عضو هردو حزب باشدعضو هيچ حزب نيست , براي اينكه اگر به راستي بخواهد عضو هر دو باشد , چنانچه بخواهد به مرامنامه و آئين نامه يك حزب ايمان داشته باشد نمي تواند به ديگري ايمان داشته باشد. بله , اين كه كسي بخواهد صوري عضو هر دو حزب باشد , از هر دو استفاده كند و هردو رابچاپد , مسئله ديگري است .
داستان تضاد دو روزنامه
شنيدم كه حدود چهل سال پيش دو روزنامه با يكديگر رقيب بودند و به همديگر فحش مي دادند. هر كدام وابسته به يك حزب بودند. اين به آن فحش مي داد و آن به اين فحش مي داد. اتفاقا هيچ كدام از مديران اين روزنامه ها خودشان قلم رسا و گويايي براي اين فحاشي و سرمقاله نويسي نداشتند. يكي از اينها رفته بود شخصي را انتخاب كرده و به او گفته بود تو بيا هفته اي يك مقاله بنويس , من به تو اين قدر پول مي دهم ولي به شرطي كه خيلي داغ بنويسي . ديگري هم اتفاقا به همين شخص مراجعه كرد. او از كار اين خبر نداشت و اين از كار او. او هفته اي دو مقاله مي نوشت . در يك مقاله , فحش از زمين و آسمان پيدا مي كرد به اين مدير روزنامه مي داد و در مقاله ديگر به آن مدير فحش مي داد. تا اينكه يك روز كه يك مقاله براي اين روزنامه نوشته بود و يك مقاله براي آن روزنامه , اشتباها مقاله هر روزنامه را در پاكت روزنامه ديگرگذاشت و فرستاد. آن دو مدير هم به اطمينان اصلا مقالات را نمي خواندند. روز بعد كه دو روزنامه منتشر شد ديدند كه اين روزنامه به خودش فحش داده و آن روزنامه هم به خودش فحش داده , هر دو به خودشان فحش داده بودند. حالا اگر انسان بخواهد اين طور كار كند مي شود در دو جا نام نويسي كند كه به هيچ كدام ايمان نداشته باشد.اين يك نوع تضاد است .
تضاد ميان ناقص و كامل
ولي يك نوع تضاد است كه تضاد يك طرفي است (اين خيلي عجيب است ) يعني از يك طرف تضاد هست و از طرف ديگر تضاد نيست و آن تضاد ميان ناقص و كامل است . اگر ما دو چيز داشته باشيم كه يكي ناقص تر باشد و يكي كاملتر , از طرف ناقص تضاد با كامل هست (ولي از طرف كامل تضاد با ناقص نيست ) يعني اگر انسان , ناقص را انتخاب كند از كامل محروم است ولي اگر كامل را انتخاب كند ناقص را هم دارد. ميان ناقص وكامل چنين تضادي هست . تضاد ماديت و معنويت به معني واقعي آن تضادهايي كه از دو طرف يا اين را بايد گرفت و آن را رها كرد يا آن را بايد گرفت واين را رها كرد نيست , بلكه از نوع تضاد ناقص و كامل است , يعني معنويت چيزي است كه اگر كسي آن را بگيرد ماديت در ضمن پيدا مي شود و آن را به دنبال خود مي آورد. مولوي ـ كه هميشه بهترين مثلها را براي اين گونه قضايا مي آوردـ مي گويد :
آخرت قطار اشتر دان عمو
در تبع دنياش همچون پشك و مو
مي گويد مثل دنيا و آخرت اين است : يك وقت انسان پشم وپشگل مي خواهد , آدمي كه فقط پشم و پشگل مي خواهد ناچار بايد برود از اين شتر خوانهاي قديم پشمي يا پشگلي براي سوختش گير بياورد. يك وقت انسان شتر مي خواهد , اگر شتر بخواهي , پشك و مو هم خود به خود هست , نمي خواهد دنبالش بروي . شتر كه داشته باشي پشم و پشگل شتر هم داري . اما اگر آنچه كه مي خواهي فقط پشگل شتر و موي و پشم شتر است تو هيچ وقت شتر نخواهي داشت . مي گويد اگر آخرت بخواهيد دنيا هست , نمي شود انسان آخرت بخواهد و وظايفي كه در موضوع آخرت (وجود دارد انجام بدهد و دنيا به دنبالش نباشد.) وقتي كه همه كارها به صورت وظيفه براي انسان درآمد دنيا هم خود به خود تامين مي شود ولي اگر انسان دنيا را بخواهد آخرت گيرش نمي آيد. تضاد يك طرفي است .
فكر زردشتي
اين يك فكر مجوسي و زردشتي است كه خدا اشيا را دوگونه آفريده است : بدها و خوبها , بدي هاي مطلق و خوبهاي مطلق . اين طور نيست . هرچه كه بد است در ذات خودش بد نيست , اگر بد است به علت محدوديتي است كه خودش دارد يا به علت اين است كه سبب يك محدوديت مي شود. مثلا ما مي گوييم شهوتراني بد است . اما بايد حساب كنيم چه چيزش بد است شهوتراني آن وقت بد است كه شهوت مانع رسيدن انسان به كمالات ديگر بشود , و آن وقت است كه اسمش « شهوتراني » مي شود. شهوتراني يعني در انحصار شهوت قرار گرفتن .انسان كه فقط شهوت نيست , شهوت شاخه اي از وجود انسان است . آيا اين شاخه وجود انسان بد است نه , اين شاخه بد نيست , آن وقت بد است كه تو خيال بكني فقط همين يك شاخه هستي , يعني صد شاخه ديگر وجود تو دارد , آن صد شاخه ديگر را فراموش كرده اي , همه را فداي اين يك شاخه كرده اي . بدي اش اين است كه همه چيز ديگر را فداي خودش كرده است .
اين مثال را من هميشه ذكر مي كنم : وقتي كه بچه انسان بازيگوش مي شود انسان ناراحت مي شود و مي گويد چه بچه بدي است , بازيگوش شده , دائم بازي مي كند. اگر بپرسيم آيا بازي كردن براي بچه بد است , مي گويد اتفاقا اگر بچه بازي نكند حتما مريض است , بچه بايد بازي كند. بازي كردن بد نيست اما اگر تمام زندگي بچه , درس و كار و نمازخواندن براي او بشود بازي , آن وقت بازي بد است , يعني بازي اي كه مانع درس خواندن , اخلاق و كارهاي لازم ديگر بشود بد است والا اصل بازي كردن كه بد نيست , اگر نباشد بد است . و لذا شما خودتان اگر بچه تان بازي نكند مي فهميد كه يك بيماري در او هست او را پيش دكتر مي بريد و مي گوييد چرا بچه من اصلا بازي نمي كند , هميشه يك گوشه نشسته چمبك مي زند و حالت غمناك به خودش مي گيرد.
بازگشت بديها به محدوديت
خود نعمت دنيا بد نيست , نعمت دنيا وقتي كه مانع كمالات ديگر فرد انسان يا مانع رسيدن ديگري به آن نعمت بشود بد است . به عبارت ديگر نعمت دنيا در دو صورت بد است . اول اينكه به خود انسان صدمه بزند , يعني آدم را آنچنان به خود مشغول كند كه او را از همه كمالات باز دارد. دوم : نعمت دنيا را كه فقط براي بنده خلق نكرده اند , براي همه مردم خلق كرده اند , همه بايد سهم ببرند. وقتي كه من نعمت دنيا را به خود اختصاص بدهم ديگري را محروم كرده ام و چون ديگري را محروم كرده ام بد است . پس هميشه بديها به محدودكردنها برمي گردد. اگر من همه نعمتهاي دنيا را استفاده مي كردم چنان كه كملين از نعمتها استفاده مي كنند بدون اينكه اين نعمتها آنها را از خدا غافل كند و ازنعمتها استفاده مي كنند در شرايطي كه به ديگري ضربه وارد نيايد , در اين صورت نعمتهاي دنيا هيچ بدي نداشت .
بعضي گفته اند آخرت عالم معنويت و روحانيت است , در عالم روحانيت , ديگر اين نعمتهاي مادي چيست كه قرآن ذكر مي كند از جنات تجري من تحتها الانهار , از حور و از قصور و از ميوه ها و از لحم طير مما يشتهون آنجا بايد فقط معنويت باشد. قرآن چنين معنويتي را قبول ندارد. در آخرت كه اين تزاحمها نيست و اين طور نيست كه ا گر كسي نعمتي داشته باشد حق ديگري را گرفته . آنجا جنه عرضها السموات و الارض است , غيرمتناهي است , محدود نيست كه بايد ميان افراد تقسيم شود. از نظر خود فرد انسان هم تا انسان به كمال نرسيده باشد به بهشت نمي رود.قبلا خوانديم : وجوه يومئذ ناضره الي ربها ناظره . چهره هايي هستند كه فقط به خدا نگاه مي كنند. بعد گفتيم مفسرين مي گويند يعني چه به خدا نگاه مي كنند پس به آن حورالعين ها نگاه نمي كنند به آن ميوه هاي بهشتي نگاه نمي كنند به آن باغها نگاه نمي كنند جواب مي دهند : آنهايي كه به آن عالم رسيدند به هر چه نگاه مي كنند خدا را مي بينند. براي آنها نعمت مادي شكل ديگري دارد.
نمي دانم اين مثل را عرض بكنم يا نه , عيب ندارد , اهانت نيست . اميرالمومنين و حضرت زهرا كه زن و شوهر بودند آيا از وجود يكديگر به عنوان زن و شوهر لذت مي بردند يا لذت نمي بردند قطعا مي بردند ولي آيا زهرا براي علي به صورت يك موجودي بودكه اشتغال علي يعني سرگرم شدن او به زهرا او را از خدا غافل مي كرد سرگرم شدن زهرا به علي او را از خدا غافل مي كرد براي ما قابل تصور نيست كه چگونه براي آنها معنويت و ماديت در يكديگر آميخته است و چگونه در حالي كه به عنوان يك زوج با يكديگر زندگي مي كنند و لذات مادي از وجود يكديگر مي برند همان لذات مادي شان عين لذات معنوي است . محال بود كه يك « آن » و يك لحظه علي حجاب زهرا از خدا باشد يا زهرا حجاب علي از خدا باشد.
اعجاب در سيره پيامبر(ص )
بنابراين ما اين فكر را از مغزمان دور كنيم كه چرا قرآن از نعمتهاي مادي اسم مي برد تضاد ميان ماده و معنا به آن شكل مربوط به مسيحيت است كه جايي اگر معنا هست ماده نبايد باشد و اگر ماده هست معنا نبايد باشد. در زندگي پيغمبر اكرم اصلا آدم حيرت مي كند. من خودم والله از كساني هستم كه در سيره پيغمبر نهايت درجه اعجاب دارم . اين را مي گويم نه به عنوان كسي كه از امت اين پيغمبر است بلكه فكري است كه از روي مطالعات تدريجا بيشتر براي من پيدا شده . هيچ كس در عالم به عنوان يك شخصيت تاريخي , نه به اندازه پيغمير , بلكه يك دهم پيغمبر هم در نظر من اعجاب آور نيست . اين آميختگي ماده و معنا در وجود پيغمبر بزرگترين چيزي است كه فكر من را هميشه به خودش مشغول مي دارد و پيغمبر را در نظر من بزرگ مي كند. گويي اصلا مرز ماده و معنا براي او وجود ندارد. تمام ماده براي او تبديل به معنا شده . آنقدر روحانيت قوي و فوق العاده است !
اين دو مطلب را عرض كردم يكي براي اينكه ارزش و اهميت تكذيب را در آنچه كه مربوط به معارف و شناخت هستي و مربوط به مسائلي است كه به جهان چهره خاص درنظر انسان مي دهد , مسائلي كه اساسا راه انسان را تغيير مي دهد , بدانيم تا بفهميم چرا قرآن پي در پي مي گويد : ويل يومئذ للمكذبين , يعني مكذبين به معاد و يوم الاخر. و ديگر اينكه اگر صحبت از نعمتهاي مادي هم هست بايدبدانيم كه درمنطق قرآن هرگز نعمت مادي قابل تحقير نيست , محدوديت قابل تحقير است .
خود نعمت دنيا بد نيست , نعمت دنيا وقتي كه مانع كمالات ديگر انسان و يا مانع رسيدن ديگري به آن نعمت بشود , بد است
در زندگي پيامبراكرم اصلا آدم حيرت مي كند. من خودم والله از كساني هستم كه در سيره پيغمبر , نهايت درجه اعجاب دارم . هيچ كس در عالم بعنوان شخصيت تاريخي به اندازه يك دهم پيغمبر هم در من اعجاب ايجاد نكرده است . آميختگي ماده و معنا در وجود پيغمبر , بزرگ ترين چيزي است كه فكر مرا هميشه به خودش مشغول كرده است

تازه هاي نشر


كاربرد اكسل در شيمي
كتاب « كاربرداكسل در شيمي » را منصور زاهدي و مهدي داوري ترجمه كرده اند و مركز چاپ و انتشار را دانشگاه شهيد بهشتي آن را در 386 صفحه منتشر كرده است . در فهرست كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : نگرشي بر اكسل , صفحه گسترده چيست , فرمان هاي اكسل , توابع آماري و تجزيه و تحليل رگرسيون , نگرشي بر ماكروها , مثال هاي شهودي از شيمي كوانتومي , مثال هاي شهودي از شيمي فيزيك , وارد كردن پردازش داده هاي دستگاهي , پردازش داده هاي تجربي , مثال هاي شهودي , خطاهاي گرد كردن در اكسل و...
انديشه حوزه
شماره 54 و 55 و 56 « انديشه حوزه » با عناوين زير منتشر شده است : ضرورت تبيين جامعه ديني , جامعه ديني , جامعه ديني از منظر امام خميني , جامعه مطلوب از ديدگاه حكيمان مسلمان , عقلانيت جامعه ديني , مميزات جامعه اسلامي از جامعه مدني ليبرال دموكراسي , انقلاب اسلامي و جامعه ديني , انسان و آزادي در نگرش قرآني , خوداتكايي فرهنگي و علمي , توسعه عدالت محور , جامعه ديني جهاني و....
نگين ايران
شماره 14 فصلنامه مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه « نگين ايران » با عناوين زير منتشر شده است : ضرورت رويكرد جامعه شناختي به جنگ , بازدارندگي , ريشه هاي اجتماعي جنگ با تاكيد بر جنگ ايران و عراق , تعامل نمادهاي جنگ و هويت ملي در روسيه , اشغال و اشغال گري از منظر نيروهاي مردمي , رويكرد فرهنگي اجتماعي به جنگ ايران و عراق , بازتاب رسانه اي جنگ , بحثي پيرامون رابطه دو پديده جنگ و شكاف نسل ها , رابطه بين انسجام اجتماعي وجنگ , آمار شهداي جنگ و عناوين متعدد ديگر.
آفاق الحضاره
شماره 17 مجله « آفاق الحضاره » با عناوين ذيل به زبان عربي منتشر شده است : العمائم تيجان العرب , مبادي الاخلاق الطيبه في الاسلام , في مشروع الدوله عندالامام اميرالمومنين , الاعجازالعلمي للقرآن الكريم , لاانفصام للعلم عن الفلسفه , اعجارالقرآن و آرا العلما فيه , منهج العلامه المجلسي في مرآه العقول , النوروز في الادب العربي , سيدجمال الدين اسدآبادي حياته و دوره في النهضه الادبيه الحديثه , من الادب المسلتزم للنسا في صدرالاسلام , آرا القرا البلاغيه في كتاب معاني القرآن , مفاهيم قرآنيه و شعرالجواهري , قاعده القرعه في الاسلام و...
زيبا شناخت
شماره 13 نيم سالانه « زيباشناخت » با عناوين زير منتشر شده است : پديدارشناسي , تخيل , تخيل و ايمان , دورنمايي از زيبايي شناسي ديني , چشم انداز اسلامي , نمادگرايي در هنر , انواع تجربه هاي زيبايي شناسي ديني , در باب معنويت در هنر , زيبايي شناسي از ديدگاه الهيات , كانت و پيگيري روشنگري , انسان شناسي و زيبايي شناسي , نقش اوليا و ائمه در طريق براي اتصال به ساحت قدسي و....
گزارش ميراث
شماره دوم مجله « گزارش ميراث » با عناوين زير منتشر شده است : متون فارسي در هند , جايزه انجمن ترويج علم , ارمغان هند , روش تصحيح نسخه هاي خطي فارسي و....
ياد ايامي
شماره 24 مجله « ياد ايامي » با عناوين زير منتشر شده است : پيشگامان عرصه نوآوري , مروري بر بانك اطلاعاتي و موقعيت هاي علمي و بين المللي دانش آموختگان و....
شاهد جوان
شماره 367 ماهنامه فرهنگي و اجتماعي « شاهد جوان » با عناوين زير منتشر شده است : ميهماني كه بايد مراقبش باشيم , جوان و شادي , كسي كه از جان بگذرد , خاخام ها آرزوي نابودي اسرائيل را دارند , كمربند دفاعي يا كمربند استعماري , از صعود تا فرود و....
رشد
شماره 8 مجموعه نشريات رشد (رشد مديريت مدرسه , رشد تكنولوژي , رشد معلم و رشدآموزش ابتدايي ) منتشر شده است .