روزنامه جمهوري اسلامي 20/02/1385 صفحه مقالات

نقش ارتباطات رسانه اي و ميان فردي در شكل گيري افكار عمومي
* جبهه فراموش شده
حكمرانان اندلس اسلامي
نقش ارتباطات رسانه اي و ميان فردي در شكل گيري افكار عمومي


افكار عمومي , اگرچه پديده اي است كه در قرن بيستم و در عرصه تولد رسانه ها و شكوفايي ارتباطات رسانه اي كشف شده است , اما به گواهي تاريخ , زندگي اجتماعي بشر , همواره و در هر زمان و مكان به عنوان برآيند ارتباطات انسانهايي با شناختها , انديشه ها , نگرشها و رفتارهاي مختلف , تا سطح مهمترين عامل موثر در پيشبرد رويدادها و حوادث اجتماعي , فرهنگي , سياسي و اقتصادي شناخته شده است . در واقع مي توان گفت كه انسان امروزي , فهم نويني از مناسبات اجتماعي و نيز مناسبات قدرت در زندگي جمعي ديروز و امروز خود كسب كرده و اكنون به اين شناخت رسيده كه « افكار عمومي » همه چيز است , با افكار عمومي هيچ چيز شكست نمي خورد و بدون آن هيچ چيز موفق نمي شود.
با اين حال , هنوز تا شناخت جامع اين نيروي پنهان , سيال ناپايدار و در عين حال شكل پذير , و مهمتر از آن , شكل دهنده مناسبات اجتماعي راه زيادي مانده است . در اين زمينه البته , پژوهشها و مطالعات بسياري شكل گرفته و در حال تكوين است . برخي از آنها , تلاشهايي است كه براي تشخيص و تعريف افكار عمومي و چيستي آن صورت گرفته است . پاره اي ديگر , به بررسي آن نوع از ارتباطات انساني , اعم از ميان فردي و يا ارتباطات رسانه اي پرداخته اند كه شكل دهنده افكار عمومي است .
دسته اي از مطالعات هم بر سهم افكار عمومي در قدرت و چگونگي استفاده ابزاري از آن متمركز است . به هر حال , شناخت و نگرشي كه امروزه , همداستان با سالها مطالعه در زمينه ارتباطات و هم جهت با فرآيند تغيير رويكرد توده اي به مردم و مخاطبان , با رويكردهاي انسان مدارانه تر حاصل شده , اين است كه اولا افكار عامه يا به اصطلاح افكار عمومي , ديگر بر معناي افكار توده اي نيست . ديگر آنكه , شكل گيري افكار عمومي دفعي و بي قاعده نيست , بلكه داراي مراحلي مي باشد كه كم و بيش قابل شناسايي است .
افكار عمومي , افكار توده اي نيست
نخستين رويكرد به مخاطبان رسانه ها , يعني مردم , رويكردي توده اي بود. در رويكرد توده اي , مردم واجد ويژگي ها , نيازها , شناخت ها , علايق و سليقه هاي مختلف , كه همه اينها بر انتخاب ها , استفاده ها و تصميم هاي ايشان تاثير مي گذارند , شناخته نمي شدند. رويكرد توده اي , حتي در ارتباطات رسانه اي آنان را فاقد ساخت , منفعل و تاثيرپذير در نظر مي گرفت كه همچون اتم هاي مجزا , هيچ ارتباط و تعاملي بين آنها نيست و از همين روي , براي رسانه ها , تاثيراتي جادويي قائل بود. اين رويكرد غيرانساني بر مردم , با انجام مطالعات بعدي , تعديل و حتي تغيير يافت و ويژگي هاي انساني و متغيرهاي فردي و جمعيت شناختي , بر عنوان عواملي موثر در نحوه و نوع ارتباطات انسانها و چگونگي رويارويي آنها با رسانه ها محسوب شدند.
بررسي ها نشان مي دهد كه تصورات اوليه از افكار عمومي نيز با اين رويكرد هماهنگ بوده است و نه تنها افكار عمومي را داراي ساخت نمي پنداشت , بلكه قادر به درك و تعريف عامه هاي مختلف با ويژگي ها و ساختارهاي خاص خود , كه شكل دهنده نوع خاصي از افكار عمومي است , نبود. اين در حالي است كه افكار توده اي صرفا نمايانگر ميانگيني از يك گروه با عقايد بسيار متفاوت است . ميانگين ها ذاتا قدرت برخي از نگرشها را در سايه ابهام قرار مي دهند. وقتي ميانگيني از ديدگاههاي كاملا متفاوت گرفته مي شود , نتيجه ممكن است بسيار متفاوت از ديدگاههاي اصلي باشد. مثلا اگر نتايج يك نظرسنجي درباره يك سازمان نشان دهد كه 60 درصد از نمونه , نظر مثبت نسبت به آن سازمان دارند , در حالي كه 40 درصد ديدگاه منفي دارند , با در نظر گرفتن ميانگين پاسخ ها ممكن است به اين نتيجه برسيم كه سازمان در مورد نظر نسبتا داراي وجهه مثبتي است . در حالي كه اين ميانگين ممكن است ديدگاههاي منفي موجود را در خود پنهان كند. اين نظرسنجي فرضي در واقع نشان دهنده دو گروه از عامه مردم است , يكي گروهي كه ديدگاه كاملا مثبتي نسبت به آن سازمان دارند و ديگري گروهي كه نظر آنها منفي است . در واقع هيچ يك از نمونه هاي آماري , ديدگاه نسبتا مثبتي ـ آن گونه كه ميانگين به دست آمده نشان مي دهد ـ دارا نيستند. بنابراين اگرچه بسياري از نظرسنجي هاي افكار توده اي در پيش بيني نتايج انتخابات سياسي مفيد هستند , اما درك و شناخت درستي از افكار عمومي بدست نمي دهند.
مراحل شكل گيري افكار عمومي
گفته شد كه افكار عمومي ايستا نيست , ديدگاههاي مردم درباره يك موضوع ممكن است در طول زمان از يك ديدگاه نامنسجم و واكنش هاي ناآگاهانه , بر استنتاج هاي حساب شده تغيير كند و يا از حالت متغير به قضاوت عمومي ثابتي تبديل شود. اين فراگرد طي هفت مرحله مشخص شكل مي گيرد. درك مراحل شكل گيري افكار عمومي از آنجا اهميت دارد كه اگر محقق نتواند بدرستي , هر مرحله از افكار عمومي را تشخيص دهد , نتايج نظرسنجي ها اغلب گمراه كننده خواهد بود. مردم اغلب در بدو امر با نگرش و ديدگاهي احساسي , كه ناپايدار و متغير است , با هر موضوع روبرو مي شوند. آنها ممكن است يك موضوع يا مسئله خاص را بخوبي درك نكنند. آنها همچنين ممكن است بر پيامدهاي ديدگاههايشان فكر نكنند و از روبه رو شدن با هزينه هاي واقعي ناشي از آن ديدگاه بپرهيزند , چرا كه در اين مرحله , افكار عمومي خام بوده و هنوز شكل نگرفته است , اين در حالي است كه ديدگاههاي مردم پس از طي هفت مرحله افكار عمومي , ثابت مي شود و شكل مي گيرد , به طوري كه پيامد ديدگاههاي خود را قبول مي كنند. پس از شكل گيري كامل افكار عمومي , نظرسنجي ها تصوير قابل استفاده و ثابتي از افكار مردم نشان خواهند داد , تصويري كه دقيقا منعكس كننده ارزشها , اولويت ها و باورهاي مردم است .
غزل نصراللهي
تحولات اخير جهاني نشان مي دهد افكار عمومي , ديگر به معناي افكار توده اي نيست كه شكل گيري آن , دفعي و بي قاعده باشد بلكه داراي مراحلي است كه كم و بيش قابل شناسايي است
بدون ايجاد افكار عمومي , مناسبات اجتماعي و مناسبات قدرت در زندگي جمعي شكل نمي گيرد , بنابراين مي توان گفت در نبود افكار عمومي , هيچ بنايي در جامعه ساخته نمي شود

جبهه فراموش شده




تاريخ , گوياترين زبان زمان , به ما آموخته است كه روزي در مورد ما نيز خواهند نگاشت . فراموش نكنيم كه تاريخ نويسان امروزي در عصر تكنولوژي ارتباطات منتظر پيك درباريان و قدرتمندان نمي نشينند كه فقط , آنچه بنگارند كه ديكته شده است . امروز ميليون ها چشم نظاره گر ما هستند و مي بينند آنچه را كه ما فقط نگاه مي كنيم .
به بهانه افتتاح قرارگاه شرق در فروردين امسال در استان سيستان و بلوچستان براي اولين بار پس از سالها احساس كرديم كه جاي آن است آنچه را سالهاست در گلوي مان خفه شده است , فرياد بزنيم . از سوي ديگر زخم هاي كهنه مان كه با آن بزرگ شدن را تجربه كرده ايم و باورمان شده بود كه درماني ندارد , دوباره به يادمان آمد. گفتيم شايد درمانگري يافت شود طبيب دردهاي پنهان جامعه مان .
بياد آوريم كه گاه به عنوان مرزنشينان شرق كشور بر ما مباهات مي شده است و حفظ و حراست از اين سرزمين تفتيده به ساكنان آن نسبت داده شده است . با خود گفتيم آيا ما نگهبانان شايسته اي براي اين سرزمين بوده ايم ديديم كه اين سرزمين سالهاست پس از انقلاب به صورت كاملا مشهود مورد هجوم واقع شده و ما به عنوان اسراي اين هجوم هنوز نيز به عنوان حافظان مرزهاي جمهوري اسلامي خطاب مي شويم . ما مي گوييم اين جبهه شرق است با تفاوتهاي بسيار باجبهه غرب . در جنگ جبهه غرب , كه سرزمين ما به اشغال درآمده بود , جهادي را بر خود واجب نمودند و تا پس گرفتن هر وجب آن دست برنداشتند. آن روزها را فراموش نمي كنيم كه حضرت امام رحمه الله عليه فرمودند : « جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همين مبارزات . »
امروز مي خواهيم به همه دولتمردان و سياستمداران بگوييم كه چرا اين جبهه خانمان برانداز به اين سادگي فراموش كرده اند !
اگر در جبهه غرب قصد نابودي فرزندانمان را با سلاحهاي جنگي نمودند , حداقل صدايش به گوش تمام جهان رسيد , اما در جبهه شرق سلاح خزنده اي بكار گرفته شد كه نه تنها جهانيان بلكه خودمان نيز صدايش را نشنيديم و يا اگر شنيديم آن را جدي نگرفتيم .
اگر در جبهه غرب لحظه اي را براي اقدام از دست نداديم , در جبهه شرق سالهاست كه فرصتهاي طلايي را از دست داده ايم .
اگر در جبهه غرب , قربانيان مبارزه مان , افتخار مملكت شدند , درجبهه شرق قربانيان ننگ ابدي بر پيشاني خود دارند.
اگر جبهه غرب را مي شد پس از هشت سال به آرامش برگرداند , جبهه شرق امروز در آرامشي مرگ بار به تمام سرزمينهاي خودي حمله نموده و در حال اشغال خزنده آن است .
اگر در جبهه غرب دشمن به دنبال يافتن سلاحي با برد بيشتر بود , در جبهه شرق يقين دارد كه برد سلاحش حتي مركز را نيز به راحتي هدف دارد و هر روز بدون انفجار و خونريزي در حال نابودي هستي اين مملكت است .
اگر در جبهه غرب دشمنان تعريف شده اي وجود داشت , در جبهه شرق , دشمن فقط خارجي نيست بلكه خودي نيز ناآگاهانه دشمني مي كند.
اگر در جبهه غرب مردان غيور ايراني از هتك حرمت ناموس ايراني به دست بيگانه به خشم آمدند , در جبهه شرق , خودي است كه اين حرمت را مي شكند.
اگر در جبهه غرب , مادران و زنان به قربانيان خود افتخار مي كردند , در جبهه شرق خانواده هاي قربانيان جز خفت و خواري ابدي چيزي را تجربه نمي كنند.
اگر در جبهه غرب . زنان و كودكان در امان ماندند , در جبهه شرق , خانمانشان برانداخته شد و نه تنها كسي بر سرشان دست محبت نكشيد بلكه بي مهري ها آنان را نابود ساخت .
اگر در جبهه غرب . مجروحين را با تمام عزم و امكانات به پشت جبهه منتقل و به درمانشان مي پرداختيم , در جبهه شرق , آسيب ديدگان پناهي ندارند.
اگر در جبهه غرب با دست خالي جنگيديم و افتخار پيروزي را بر تاريخ اين ملت حك نموديم , در جبهه شرق با دست پر مبارزه را باختيم و گويا هيچ اتفاقي نيفتاده است .
در جبهه غرب مجازات دشمن مطابق درجه خيانتش سنگين تر مي شد , اما در جبهه شرق سردمداران خيانت از اشد مجازات در امان ماندند.
در جبهه غرب خانه هاي ويران شده مورد تفقد و مهرباني قرار مي گرفت و حمايت مي شد , اما در جبهه شرق ويرانه ها ويران تر شد.
در جبهه غرب بر شجاعتمان يقين كرديم وپيش رفتيم , اما در جبهه شرق احساس ضعف كرديم و عقب نشستيم .
در جبهه غرب هر وجب از خاك كشورمان را حساب كرديم , در جبهه شرق هكتارها را هم ناديده گرفتيم .
در جبهه غرب , دشمن با قدرت تمام دنيا بر ما هجوم آورد , در جبهه شرق , دشمن قدرتي نداشت اما ما جبهه را دو دستي تقديم كرديم .
در جبهه غرب , با چنگ و دندان مانديم و پيروز شديم و به آن افتخار مي كنيم , در جبهه شرق جنگ را فراموش كرديم و به خواب خوش فرو رفتيم .
بگذريم كه اگر به جبهه غرب و شرق فقط نگاه نكنيم بلكه قصد كنيم كه ببينيم , خواهيم ديد آنچه را كه بر اين سرزمين دور افتاده و جبهه فراموش شده گذشت و دولتمردان آمدند و رفتند و يا نگاه كردند و نديدند و اگر ديدند غفلت كردند , اما چرا ما نيز متحيريم !
اكنون به نظر مي رسد اگر قصد داريم اين جبهه را دريابيم و به فريادش برسيم بايد از گذشته عبرت بگيريم و راهي را در پيش بگيريم كه از سرعت پيشروي اين دشمن غير فرضي سريعا جلوگيري نموده و همزمان به فكر نجات قربانيان آن و نابودي عاملان آن باشيم . لذا مواردي كه به نظر مي رسد مي تواند راهگشا باشد گر چه دولتمردان خود بهتر مي دانند اما بار ديگر براي اداي تكليف گوشزد خواهد شد شايد موثر افتد.
1 ـ در بحث مبارزه با اعتياد بايد هر سه ميم « محيط » , « معتاد » و « مواد » را با هم هدف قرار داد. سالهاست كميته كاهش تقاضا از گسترش مواد و آلودگي محيط غفلت نموده و دستاوردي حاكي از كاهش تقاضا را نيز در پرونده عملكرد خود ندارد.
2 ـ سالها پس از سال 1369 با اجراي طرح « والعاديات » با شعار « معتاد مجرم است نه بيمار » (هنوز معلوم نيست كه معتاد مجرم است يا بيمار) ما شاهد بوديم كه در سالهايي كه معتاد را بيمار مي شناختيم با او برخورد قضايي بيشتري مي كرديم و اكنون نه به قضاي قانون اميدي است و نه درمان طبيب . آيا وقت آن نرسيده است كه تكليف روشن شود
3 ـ براي مبارزه در جبهه شرق يك بار ديگر بايد جهاد ملي اعلام شود . بايد زبده ترين , عادل ترين و قاطع ترين قضات به اين منطقه گسيل شوند تا امنيت آنان را كه سالها در امن و امان زندگي و ناموس مردم را به تاراج بردند بر هم زنند.
4 ـ در جبهه شرق بايد كليه نيروهاي نظامي و انتظامي هر روز در حال آماده باش و مبارزه با دشمن غير فرضي باشند. آنان بايد همچون سربازان غرب كشور از سرنوشت خود و خانواده شان در صورت درگيري با دشمن مطمئن باشند تا با دلگرمي و انگيزه قوي به پايگاه دشمن حمله كنند. در اين جبهه نيز بايد سرباز خاطي مجازات سرباز فراري از جبهه را تجربه كند.
5 ـ در اين جبهه نيز بار ديگر نيروهاي مردمي و بسيجي را به ميدان آوريم چرا كه آنان در سربلندي و پيروزي در جبهه غرب نقشي انكارناپذير داشتند.
6 ـ همچون جبهه غرب هر روز عمليات وپيشرفت آن را زير ذره بين بگذاريم و با تمام قوا براي يافتن راههاي عملياتي بهتر تلاش كنيم .
7 ـ بپذيريم كه فرماندهي جبهه شرق نيز همچون جبهه غرب حياتي است . سالهاست كه اين فرماندهي جز يك درجه سمبوليك نيست و به كساني سپرده مي شود كه صدمين وظيفه شان فرماندهي اين جبهه سنگين است .
8 ـ بپذيريم كه در اين مبارزه بايد سلاحهاي جنگي را بدرستي انتخاب كرد چرا كه در اين جبهه دشمن اغلب خودي است نه بيگانه . از سويي نابودي اش سهل تر و از سويي ديگر پيامدش سنگين تر است .
9 ـ بياييم همزمان به بازسازي اين منطقه جنگ زده كه سالهاست فراموش شده است نيز بپردازيم . در جبهه غرب مظاهر ويراني را ساختيم و به آن افتخار مي كنيم اما در جبهه شرق مظاهر ويراني از خانه ها به خيابانها , سپس به ادارات و بزودي در مقر فرماندهي جبهه نيز نفوذ خواهد كرد. روزگاري بود كه با كارمند اداري معتاد برخورد مي شد اما امروز. نمايشگاه دائمي معتادين به درجات مختلف در ادارات دولتي برپاست ! ما ديگر فراموش كرده ايم كه آنان مظاهر ويراني در جنگ جبهه شرق هستند.
بپذيريم كه سهل انديشي و سهل انگاري در اين جبهه تاوان بزرگي را برگرده ما تحميل نموده و ديگر خانه اي نمي بينيد كه مورد هجوم دشمن قرار نگرفته باشد. بياييم عزمي دوباره را جزم كنيم و بياد آوريم كه « جنگ , جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همين مبارزات . »
مهدي جهانتاب
براي مبارزه در جبهه شرق كشور بايد يك جهاد ملي اعلام شود و قاطع ترين قضات به اين منطقه گسيل شوند تا امنيت آنان را كه سالها در امن و امان , زندگي و ناموس مردم را به تارج بردند , برهم زنند
بپذيريم كه سهل انديشي و سهل انگاري در جبهه شرق , تاوان بزرگي را بر گرده ما تحميل نموده و ديگر خانه اي را نمي بينيد كه مورد هجوم دشمن قرار نگرفته باشد

حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
گردآورنده : علي صدر اتابك
قسمت بيست و پنجم
شورشيان بربر
1 ـ بني موسي بن ذي النون : موسي بن ذي النون با فرصت طلبي از اوضاع بد كشور , شهر مهم طليطله را به مناطق نفوذ خود ضميمه كرد. او در اين كار موفق شد وطليطله تاسال 284 هـ . ق (897 م ) تحت سيطره او باقي ماند .
در اين دوره نفوذ موسي گسترش يافت وكوره شنت بريه بادژها و قلعه ها مستحكم گشت و تجارت و زراعت آن رونق يافت و ثروت آن فزوني گرفت . با در گذشت موسي در سال 295 هـ . ق (908 م ) , رهبري دركوره سنت بريد ميان فرزندان او , يحيي , فتح و مطرف , تقسيم شد. بني ذي النون تاآمدن عبدالرحمن ناصر همچنين به شورش و تمردد و برابر حكومت قرطبه ادامه دادند. عبدالرحمن يحيي و مطرف را پايين آورد و آ ن دو را در خدمت خودگرفت , اما مطرف در سال 303 هـ . ق (915 م ) كشته شد .
2 ـ عمر تبزوتي , معروف به ملاحي : او در كوره جيان شورش كرد . ملاحي در اصل از سربازان عامل شهر بود كه بر او شوريد و نيرنگ زد و حكومت قصبه شهر را به دست گرفت . امير عبدالله فرمانده سپاه خود , محمدبن ابي عبده , را به جنگ او فرستاد , وي عمر را شكست داد و او را به اسارت گرفت و به قرطبه آورد.
3 ـ خليل و سعيد , فرزندان مهلب : آنان از بزرگان و سروران بربر در كوره البيره بودند كه از جو عمومي وبسيار متشنج منطقه خود ـ كه بر اثر درگيري اعراب و مولدان به وجود آمده بود ـ متاثر شدند و هر يك در دژ خود ادعاي استقلال كرد. اما از اطاعت امير عبدالله سرباز نزدند و بارها با ابن حفصون جنگيدند. اميرعبدالله آن دو را با آنچه در دست داشتند , در كارشان تثبيت كرد. خليل در روزگار امر عبدالله در گذشت , اما سعيد به دست عبدالرحمن ناصر خلع شد.
شورشيان عرب
1 ـ عمربن اضحي همداني : وي از بزرگان وسروران عرب در كوره البيره بود كه مدعي رهبري و با رضايت و موافقت اميرعبدالله مستقل شد و تا روزگار عبدالرحمن ناصر همچنان بود.
2 ـ ابن عطاف عقيلي : اسم كامل او اسحق بن ابراهيم بن صخربن عطاف بن حصين بن الدجن عقيلي بود. وي معاصره سه تن از امراي اموي و از نزديكان امير محمد بود و در چند حمله تابستاني او را همراهي كرد. او اديب , شاعر و سخن سرايي بليغ بود و در اعياد , مجالس و محافل وهنگام حركت سپاهيان در روزگار محمد و فرزندش , منذر سخنراني كرد. در روزهاي فتنه و در ايام اميرعبدالله در دژ منتيشه در كوره جيان پناه گرفت وديوارها وبرج هاي آن را مرمت كرد , امير قرطبه را به رسميت شناخت و به مخالفان و ي و ابن حفصون نپيوست . او تا روزگار عبدالرحمن ناصر كه وي را خلع كرد و به قرطبه خواند , همچنان باقي ماند.
3 ـ ابويحيي محمد تجيبي , معروف به انقر : او در شهر سرقسطه ظهور كرد , بر عامل آن جا احمدبن برا قرشي نيرنگ زد. او را كشت و خود , جاي او را گرفت . ابويحيي از اميرعبدالله وحكومت او اعلان اطاعت و فرمانبرداري كرد. امير عبدالله كه در آن زمان نمي توانست چنان كه مي خواست انتقام عامل خود را از او بگيرد , به دوستي با او تظاهر كرد و حكومت او را براين شهر پذيرفت . ابويحيي تا هنگامي كه عبدالرحمن ناصر او را عزل كرد , همچنان سرقسطه را اداره مي كرد.
وفات امير عبدالله
در سال 300 هـ . ق (912 م ) امير عبدالله پس از 25 سال امارت در گذشت و در روزگار او فتنه و آشوب سراسر كشور را در برگرفت . تفرقه و عصيان فراگير شد و چنان قدرت قرطبه عقب نشيني كرد كه از ابتداي دولت اسلامي در اسپانيا نظير نداشت . امير عبدالله براي رهايي دولت و بازگشت وحدت به كشور بسيار كوشيد , هر چند نتوانست فتنه را ريشه كن كند , زيرا چنان كه به نظر مي رسد اين امرها از توان او خارج بود , اما توانست بر شمار بسياري از شورشيان پيروز شود و شهرهايي بزرگ , همچون اشبيليه , سرقسطه و جيان را ـ كه زماني راه تفرقه تمرد مي پيمود ـ هر چند صوري , به منطقه نفوذ خود باز گرداند. به هر حال مسلم است كه امير عبدالله توانست كشور را از حركت در مسير نابودي كامل باز دارد و دست كم هيبت دولت و ظاهر وحدت را حفظ كند. همين امر به جانشين او , عبدالرحمن سوم (ناصر) امكان داد وحدت دولت اسلامي اسپانيا را در سايه عصري جديد , يعني عصر خلافت اموي بازگرداند.
امير عبدالرحمن سوم (الناصر) ـ300 ـ 350 (912 ـ 961 م )
در آغاز قرن چهارم قمري , هنگامي كه به نظر مي رسيد دولت اسلامي اندلس آخرين نفس هاي خود را مي كشد و پس از آن وحدت ملي از بين رفت , بر شمار شورشيان و انقلابيان ضد حكومت افزوده شد و مردم از همديگر جدا گشتند . امارت اموي به جواني 23 ساله , به نام عبدالرحمن بن محمدبن عبدالله رسيد . هنگامي كه در ربيع الاول 300 هـ . ق (912 م ) , امير عبدالله از دنيا رفت , از ميان فرزندان و و برادران او كه در آن زمان شمارشان اندك نبود , فقط نواده اش , عبدالرحمن جاي او را گرفت . به نظر مي رسد ملاحظاتي عديده امر او بزرگان اموي را بر آن داشت كه از قواعد وراثت و حقوق خويشاوندي دست بردارند و سرنوشت دولت اسلامي در اندلس را به دست اين جوان بسپارند كه هم قدرت و مردانگي او را مي دانستند و هم حكمت و شجاعتش را مي شناختند و بارها عزم و اقدام و را تجربه كرده بودند. در اين زمان بحران دولت اسلامي در شبه جزيره ايبري وخيم شده و به درازا كشيده بود و شصت سال از آغاز مي گذشت , اما هيچ يك از امرا يا فرماندهان مسلمان نتوانستند ريشه هاي آن را از بين ببرند و از مظاهر و مفاسد آن رهايي يابند.
در حقيقت امير عبدالرحمن در اخذ بيعت از نزديكان خود و ديگر افراد صاحب جاه و بزرگان قرطبه بامشكلي مواجه نشد , خصوصا پس از آن عموهايش ـ كه وارث امارت بودند ـ پيش آمدند و بزرگانشان , احمدبن عبدالله , با او بيعت كرد و امارت او را تبريك و تهنيت گفت .
آرامش داخلي
امير عبدالرحمن سوم كه از پيش در امور حكومت و دولت تجربه داشت و از اوضاع اندلس كاملا آگاه بود و مي دانست كه اختلافي گسترده بين اهالي وجود دارد , جدايي طلبي در كوره ها گسترش يافته و فساد در ميان رهبران و فرماندهان فراگير شده است متمرداني فراوان در دژها پناه گرفته اند , در تدوين يك راهبرد روشن با اهداف معين براي خود و دولتش لحظه اي ترديد نكرد.
عبدالرحمن چنين مصلحت ديد كه از سياست اسلاف خود در برخورد با شورشيان كه گاهي توام با نرمي وملايمت بود و زماني سرشار از سنگدلي و خشونت , فاصله گيرد. او بر اين اساس اقدام كرد كه اوضاع دولت اندلس به حل نهائي مشكلات و نابودي همه مظاهر فتنه , تفرقه و جدايي طلبي در كوتاه ترين زمان ممكن شديدا نياز دارد. او معتقد بود براي تحقق اين امر فقط دو راه وجود دارد , تمركز سلطنت در يك دست قوي , مدير , مدبر و كوبنده ـ كه فقط از خود او ساخته بود ـ و متحد كردن كشور براي نابودي تمام شورشيان و متمردان به منظور بسط حكومت مركزي قوي و نافذ قرطبه بر سراسر اندلس , چنان كه در زمان عبدالرحمن داخل و عبدالرحمن اوسط بود.
در همان زمان كه مردم پايتخت پي در پي به مسجد جامع قرطبه مي آمدند و با او بيعت مي كردند , نامه هايي به ديگر كارگزاران مناطق و شهرهاي بزرگ , حتي مناطقي كه پرچم شورش و عصيان بر افراشته بودند , فرستاد و با اعلام آغاز امارت خود , از آنان خواست با او بيعت و از حكومت و دولتش فرمانبرداري كنند. امير عبدالرحمن به همين اندازه بسنده نكرد , بلكه گروهي از افراد امين را به ديگر نقاط كشور فرستاد تا براي او بيعت بگيرند. او در نامه ها و از طريق فرستادگان و نمايندگان خود , قوت و درايت نشان داد ودر عين حال راه عفو و بخشش را به روي توبه كنندگان شورشي و متمرد باز گذاشت . در هر حال نشان داد كه در تحميل سلطنت خود بر همه مردم و در سراسر كشور جدي است و در اين راه ذره اي كوتاه نخواهد آمد.
درواقع , در آن زمان كشور نشان داد كه گويي از تفرقه و قتال بيزار است و از جنگ هاي داخلي و آثار ويرانگر آن ناخشنود , و از دوستي ماجراجويان و قدرت طلبان فاصله گرفته است . نامه هاي كوره ها و مناطق در بيعت حاكمان و مردم با امير جوان بسيار سريع تر از آن رسيد كه افراد خوش بين انتظار داشتند. نخستين و سريع ترين نامه اي كه به قرطبه رسيد , پاسخ سعيدبن سليم , عامل مارتش , از كوره جيان بود. در عرض چند هفته شهرهايي بزرگ , همچون سرقسطه كه محمدبن عبدالرحمن تجيبي حاكم آن جا بود , اعلام طاعت و فرمانبرداري كردند. اين استقبال مناطق موجب شد فضايي سرشار از خوش بيني در نزديكي پايان عصر فتنه , سراسر اندلس را در بر گيرد , زيرا شصت سال جنگ داخلي نشان داد كه چه ميزان خسارت به كشور وارد شده است , خصوصا كه مسيحيان اسپانيايي دست آوردهاي سرزميني , نظامي و سياسي بسياري در شمال داشتند و اين در دراز مدت به مصلحت دولت اسلامي در اندلس نبود.
از سوي ديگر , تحولات و دگرگوني حوادث نشان داد كه اسلام به عنوان يك دين و عقيده چنان در اين منطقه ريشه دوانيده است كه طوفان هاي جدايي طلبي و تمايلات شخصي در آن تاثيري ندارد و در نتيجه اسپانيايي هاي مسلمان در كنار اعراب و بربرها براي دفاع از مقدسات و معتقدات خود در هر فرصتي آمادگي و تمايل داشتند. آنان روي كار آمدن امير عبدالرحمن را با خوش بيني و آرزوي آينده اي بهتر , فرصتي مناسب تشخيص دادند.