
يكي از مشكلات ديروز و امروز جامعه ما اين است كه « اسلام شناسي »
رو به « تورم » است و اسلام شناسان گوناگون يكي پس از ديگري سر بر
مي آورند و با ادعاي شناخت اين دين مبين در ابعاد و جلوه هاي مختلف ,
براي توده هاي مردم نسخه هاي شفابخش مي پيچند و راهگشاي سعادت و
پيشرفت و رستگاري آنان مي شوند!
اين اسلام شناسي هاي متنوع و رو به وفور و فزوني كه به يك آنارشيسم
فكري و اعتقادي تبديل مي شود , بيراهه هايي را مي گشايد كه مردم جامعه به
ويژه جوانان و دانشجويان را از اسلام اصيل و به دور از آرايه ها و پيرايه هاي
گوناگون باز مي دارد و مخيله و ذهن آنان را به آشفتگي و تحير مي كشد و از
« حقيقت » دور مي كند.
اين بيراهه گشايي ها وضلالت آفريني ها معمولا در شرايطي شدت مي گيرد
و به نقطه اوج مي رسد كه عطش گرايش به « حق » فزوني مي يابد و معارف و
تعاليم وقوانين جامع « اسلام » جان و روح مشتاقان حقيقت را دگرگون
مي سازد و به سوي خود متمايل مي گرداند و با اين وصف , ريشه اصلي
تحركات وفعاليتهايي كه در قالب اسلام شناسي به نفي و طرد حقيقت اسلام
مي پردازد و آموزه ها و احكام و تعاليم اين دين رهايي بخش را واژگونه جلوه
مي دهد , مشخص مي گردد و همه اين تحركات در خدمت اهداف سياسي
قدرتهاي استعماري در مي آيد و در مسير صيانت از مطامع و منافع نامشروع
وضدانساني آنان به نتيجه و ثمر مي نشيند!
اين اسلام شناسي ها به طرق مختلف صورت مي گيرد و داراي ابعاد و
جلوه هاي گوناگون مي باشد.
يكي از اين اسلام شناسي ها , به طرد و رد اسلام منتهي مي شود و اسلام
شناسان ! به اين نتيجه قطعي مي رسند كه بايد اين دين را رها نمود و از عمل
به تعاليم و قوانين و ارزش ها و هنجارهاي آن اجتناب ورزيد!
ترديدي وجودي ندارد كه اين نظريه پردازي هاي مبتني بر اسلام
شناسي ! , فاقد هرگونه مشخصه هاي عميق و اصيل مي باشد , به اين ترتيب كه
از هيچ پشتوانه مستحكم علمي برخوردار نيست و از كنكاش و تحقيق و
تدقيق تهي است و بر مبناي اهداف و مطامع خاصي كه در نهايت با
سياست هاي ضد اسلامي قدرت هاي سيطره جو پيوند مي خورد , صورت
مي گيرد. اين يك اصل طبيعي و بديهي و عقلاني است كه رد و طرد هر مكتب
و فكر و نظريه بايد با مطالعه و پژوهش بنيادين درباره آن و با اطلاع كامل از
ابعاد و زوايا و آموزه هاي موجود در مكتب مورد نظر صورت بگيرد , همچنان
كه پذيرش يك مكتب نيز بايد بر تحقيق و مطالعه و آگاهي و معرفت كامل
نسبت به آن تحقق يابد.
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري تمثيلي روشن و راهگشا در اين باره
دارند كه اينگونه مطرح مي كنند :
« ارسطو جمله اي دارد درباره فلسفه . مي گويد : « اگر بايد فيلسوفي كرد
بايد فيلسوفي كرد , و اگر نبايد فيلسوفي كرد باز هم بايد فيلسوفي كرد » .
مقصود ارسطو اين است كه فلسفه يا درست است و بايد آن را تائيد كرد و يا
غلط است و بايد آن را طرد كرد. اگر درست و قابل تائيد است بايد فيلسوف
شد و با نوعي فيلسوفي گري , فلسفه را تائيد كرد. و اگر هم غلط است و طرد
شدني , باز بايد فيلسوف شد و فلسفه را آموخت و با نوعي فيلسوفي گري ,
فلسفه را نفي و طرد كرد , پس به هر حال فلسفه را بايد آموخت و ضمنا بايد
دانست كه هر نوع انكار فلسفه خود نوعي فلسفه است و كساني كه مي پندارند
تنها با دست آوردهاي برخي علوم بدون آن كه توام با انتزاعات فلسفي بشود
فلسفه را نفي و رد كنند سخت در اشتباهند... من فعلا كار ندارم كه علماي
اسلام در طول هزار و چند صد سال به فرهنگ جهان و معارف جهان و تمدن
جهان , علوم رياضي جهان , علوم طبيعي جهان , علوم انساني جهان , علوم
فلسفي جهان , حقوق و ادبيات و... خدمتي كرده اند يا نكرده اند , كه البته
كرده اند. اما مي گويم اگر فقه ما را , فلسفه ما را , عرفان و سير و سلوك ما را ,
اخلاق و فلسفه زندگي و فلسفه تعليم و تربيت ما را , تفسير مارا , حديث ما
را , ادبيات مارا , حقوق ما را بايد قبول كرد و پذيرفت بايد فقيه شد , يا
فيلسوف شد , يا عارف و سالك شد و يالله و اگر هم بايد نفي كرد و طرد نمود
باز هم بايد آنها را آموخت و فهميد و هضم كرد و آنگاه به رد و طرد و نفي
آنها پرداخت . اين صحيح نيست كه يك فرد غير وارد كه اگر يك كتاب فقه يا
فلسفه را به دستش بدهند نمي داند از راست بگيرد يا از چپ , پيشنهاد رد و
طرد بدهد . » (1 )
جلوه ديگر اسلام شناسي ها , به صورت آميزه اي از اسلام و مكتب هاي
بيگانه , به جامعه عرضه مي شود و به اين ترتيب نظرات و آموزه هاي
مكتب هاي فكري و فلسفي غرب و شرق با پوشش هايي فريبنده از تعاليم
اسلام به محيط ذهن و فكر جوانان و دانشجويان وارد مي شود و آنان را از
نيل به حقيقت باز مي دارد.
از ديدگاه انديشمند فرزانه استاد مرتضي مطهري « انديشه هاي بيگانه از
دو طريق نفوذ مي كنند : يكي از طريق دشمنان . هنگامي كه نهضت اجتماعي
اوج مي گيرد و جاذبه پيدا مي كند و مكتب هاي ديگر را تحت الشعاع قرار
مي دهد , پيروان مكتب هاي ديگر براي رخنه كردن در آن مكتب و پوسانيدن
آن از درون , انديشه هاي بيگانه را كه با روح آن مكتب مغاير است وارد آن
مكتب مي كنند و آن مكتب را به اين ترتيب از اثر و خاصيت مي اندازند , و يا
كم اثر مي كنند... ديگر از طريق دوستان و پيروان , گاهي پيروان خود مكتب به
علت ناآشنايي درست با مكتب , مجذوب يك سلسله نظريات و انديشه هاي
بيگانه مي گردند و آگاهانه يا ناآگاهانه آن نظريات را رنگ مكتب مي دهند و
عرضه مي نمايند. »
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري روش هاي دوگانه نفوذ انديشه هاي
بيگانه با ظاهر اسلامي در ميان جامعه را با وقوع انقلاب شكوهمند اسلامي
بسيار ملموس و مشهود مي داند و درباره معرفي آموزه هاي مكتب هاي شرق و
غرب با پوشش اسلام به نسل جوان اينگونه توضيح مي دهد :
« امروز كه نهضت اسلامي ايران اوج گرفته و مكتب ها و ايسم ها را
تحت الشعاع قرار داده است , هر دو جريان را مشاهده مي كنيم . هم گروهي را
مي بينيم كه واقعا وابسته به مكتب هاي ديگر بالخصوص مكتب هاي
ماترياليستي هستند و چون مي دانند با شعارها و مارك هاي ماترياليستي كمتر
مي توان جوان ايراني را شكار كرد , انديشه هاي بيگانه را با مارك اسلامي
عرضه مي دارند. بديهي است اسلامي كه با محتواي ماترياليستي در مغز يك
جوان فرو رود و تنها پوسته اسلامي داشته باشد به سرعت دور انداخته
مي شود. و هم مي بينيم ـ و اين خطرناك تر است ـ كه افرادي مسلمان , اما
ناآشنا به معارف اسلامي و شيفته مكتب هاي بيگانه , به نام اسلام اخلاق
مي نويسند و تبليغ مي كنند , اما اخلاق بيگانه , فلسفه تاريخ مي نويسند
همانطور , فلسفه دين و نبوت مي نويسند همان طور , اقتصاد مي نويسند همان
طور , سياست مي نويسند همان طور , جهان بيني مي نويسند همان طور ,
تفسير قرآن مي نويسند همان طور... »
استاد مطهري سپس خطر بزرگ اين نوع اسلام شناسي را در عباراتي
كوتاه و به صورت هشدار و خطاب به رهبران اسلامي اينگونه مي نماياند :
« من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي , به رهبران عظيم الشان
نهضت اسلامي كه براي همه شان احترام فراوان قائلم هشدار مي دهم و بين
خود و خداي متعال اتمام حجت مي كنم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به
نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آنكه از روي سو نيت و يا عدم
سونيت صورت گيرد , خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند . » (2 )
متفكر شهيد براي رهايي از هجوم انديشه هاي بيگانه ـ كه حاصل تلاش
و فعاليتهاي مخرب مدعيان دروغين اسلام شناسي مي باشد و محتواي
مكتب هاي غربي و شرقي را در پوسته و پوششي از اسلام به جامعه عرضه
مي دارد ـ به ارائه راه حل مي پردازد و اينگونه اظهار نظر مي نمايد :
« ما فعلا نهضتي داريم موجود. هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از
نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد و اگر نه در دام جريان هايي قرار مي گيرد
كه از سرمايه اي فرهنگي برخوردارند و جذب آنها مي شود و تغيير مسير
مي دهد , چنان كه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگي اسلام بي بهره بودند
چگونه مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند. و از طرف ديگر هر
نهضت فرهنگي اسلامي كه بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعي ما واقع شود
بايد از متن فرهنگ كهن ما نشات يابد و تغذيه گردد , نه از فرهنگ هاي ديگر.
اين كه ما از فرهنگهاي ديگر , مثلا فرهنگ ماركسيستي يا اگزيستانسياليستي و
امثال اين ها قسمت هائي التقاط كنيم و روكشي از اسلام بر روي آنها بكشيم
براي اينكه نهضت ما را در مسير اسلامي هدايت كند كافي نيست . ما بايد
فلسفه اخلاق , فلسفه تاريخ , فلسفه سياسي , فلسفه اقتصادي , فلسفه دين ,
فلسفه الهي خود اسلام را كه از متن تعليمات اسلام الهام بگيرد , تدوين كنيم
و در اختيار افراد خودمان قرار دهيم . » (3 )
جلوه ديگري از اسلام شناسي متورم و زائيده تصورات و افكار فاقد
بنيان هاي متقن فكري و اعتقادي و ناآشنا با متن اصيل فرهنگ و معارف
اسلامي , با نگاه « ابزار و وسيله و مصلحت » به اسلام مي نگرد و معتقد است
بايد در مسير اهداف روشنفكران غرب گرا به بهره وري برسد. اين تفكر شرط
اصلي بهره وري از اسلام را انتقال « رهبري » از فقها و علماي راستين و
دردآشنا , به روشنفكران غرب گرا مي داند و اين در حالي است كه اين
روشنفكران از آبشخور زلال فرهنگ و تفكر اسلامي جرعه نوشي نكرده اند و
از تعاليم و احكام و معارف جامع و زندگي ساز اين دين مبين در ابعاد و
شئون مختلف حيات بي اطلاع مي باشند و به هيچ وجه از تخصص هاي لازم
براي رهبري جامعه و كشوري كه در آن نهضت بزرگ اسلامي براي استقرار
نظام سياسي و حكومتي اسلام و اجراي احكام و قوانين الهي به وقوع
پيوسته است , بهره مند نمي باشند.
اكنون اين پرسش مطرح مي گردد : « يك نهضت كه ماهيت اسلامي دارد و
اهدافش همه اسلامي است , وسيله چه كساني و چه گروهي مي تواند رهبري
شود وبايد رهبري شود بديهي است كه وسيله افرادي كه علاوه بر شرائط
عمومي رهبري , واقعا اسلام شناس باشند و با اهداف و فلسفه اخلاقي و
اجتماعي و سياسي و معنوي اسلام كاملا آشنا باشند. به جهان بيني اسلام ,
يعني بينش و نوع ديد اسلام درباره هستي و خلقت و مبدا و خالق هستي و
جهت و ضرورت هستي , و ديد و بينش اسلام درباره انسان و جامعه انساني
كاملا آگاه باشد , ايدئولوژي اسلام را يعني طرح اسلام را درباره اينكه انسان
چگونه بايد باشد و چگونه بايد زيست نمايد و چگونه بايد خود را و جامعه
خود را بسازد و چگونه به حركت خود ادامه دهد و با چه چيزها بايد نبرد كند
و بستيزد و خلاصه چه راهي را انتخاب كند و چگونه برود و چگونه بسازد و
چگونه زيست نمايد و... درك نمايد. بديهي است افرادي مي توانند عهده دار
چنين رهبري بشوند كه در متن فرهنگ اسلامي پرورش يافته باشند , و با قرآن
و سنت و فقه و معارف اسلامي آشنايي كامل داشته باشند و از اين رو تنها
روحانيت است كه مي تواند نهضت اسلامي را رهبري نمايد » (4 )
با توجه به اصل طبيعي و غير قابل انكاري كه به آن اشارت رفت ,
روشنفكراني كه معتقد به خلع يد از روحانيت و انتقال رهبري از فقها و
عالمان فكور و بيدار و زمان شناس و آشنا با ژرفاي دين و جامعيت احكام و
تعاليم و قوانين اسلام به روشنفكران غرب گرا كه پوسته اي از اسلام را بر
افكار و انديشه هاي وابسته به مكتب هاي فلسفي و فكري و سياسي دنياي
غرب و شرق كشيده اند مي باشند , پاسخ مناسب خود را مي طلبند.
متفكر ژرف انديش و جامع نگر و فقيه و اسلام شناس بيدار و زمان
شناس و آشنا به جريان هاي فكري گوناگون يعني استاد شهيد آيت الله
مرتضي مطهري اينگونه به پاسخگويي مي پردازد :
« در پاسخ اين روشنفكران محترم بايد عرض كنيم اولا اسلام در ذات
خود يك « حقيقت » است , نه يك « مصلحت » . يك « هدف » است , نه يك
« وسيله » , و تنها افرادي مي توانند از اين منبع انرژي اجتماعي بهره گيري
نمايند كه به اسلام به چشم « حقيقت » و « هدف » بنگرند , نه به چشم
« مصلحت » و « وسيله » .
اسلام يك « ابزار » نيست كه در مقتضيات قرن شانزده مورد استفاده قرار
گيرد و در مقتضيات قرن بيستم به تاريخ سپرده شود. اسلام صراط مستقيم
انسانيت است , انسان متمدن به همان اندازه به آن نيازمند است كه انسان
نيمه وحشي . و به انسان پيشرفته همان اندازه نجات و سعادت مي بخشد كه
به انسان ابتدايي . آنكه به اسلام به چشم يك وسيله و يك مصلحت و
بالاخره به چشم يك امر موقت مي نگرد كه در شرايط جهاني و اجتماعي
خاص فقط به كار گرفته مي شود اسلام را به درستي نشناخته است و با آن
بيگانه است . پس بهتر آنكه آن را به همان كساني وابگذاريم كه به آن به چشم
حقيقت و هدف مي نگرند , نه به چشم مصلحت و وسيله . آن را « مطلق »
مي بينند , نه « نسبي » .
ثانيا اگر اسلام به عنوان يك وسيله و ابزار كارآمد باشد قطعا اسلام
راستين و اسلام واقعي است , نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود , چگونه
است كه بهره گيري از هر ابزار و وسيله اي تخصص مي خواهد و بهره گيري از
اين وسيله تخصص نمي خواهد...!
ثالثا متاسفانه بايد عرض كنم كه اين روشنفكران محترم كمي دير از
خواب برخاسته اند. زيرا متوليان قديمي اين منبع عظيم حركت و انرژي
نشان دادند كه خود طرز بهره برداري از اين منبع عظيم را خوب مي دانند و
بنابر اين فرصت « خلع يد » به كسي نخواهند داد.
بهتر است كه اين روشنفكران عزيز كه هر روز صبح به اميد « انتقال » از
خواب برمي خيزند و هر شب « خلع يد » خواب مي بينند , فكر كار و خدمت
ديگري به عالم انسانيت بفرمايند. بگذارند اسلام و فرهنگ اسلامي و منابع
انرژي رواني اسلامي در اختيار همان متوليان باقي بماند كه در همان فضا
پرورش يافته و همان رنگ و بو را يافته اند و مردم ما هم با آهنگ و صداي
آنهابهتر آشنا هستند . » (5 )
در كنار اين اسلام شناسي هاي چهارگانه , يعني اسلام شناسي هايي كه در
اوج جهل و ناآگاهي و ناآشنايي افراد مدعي وقوف و بينش نسبت به اسلام ,
به طرد و نفي تعاليم و احكام و قوانين اين دين مبين ختم مي شود , و اسلام
شناسي هايي كه آموزه هاي ماترياليستي را در پوشش ظاهري اسلام به نسل
جوان عرضه مي دارد , و اسلام شناسي هايي كه انديشه هاي « غربي » را به نام
فلسفه اخلاق , اقتصاد , تربيت , سياست , فرهنگ و ساير مقولات و
موضوعات و به نام « اسلام » ترويج مي نمايد , و اسلام شناسي هايي كه معتقد
به انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران غرب گرا مي باشد ,
اسلام شناسي هاي ديگري نيز همچون قارچ از سرزمين افكار روئيدند و بالا
آمدند و خود را در جامعه مطرح كردند كه برخي از آنها با ادعاي فهم عميق
اسلام به نفي « عرفان ناب اسلامي » پرداختند , و بعضي از آنها با آموزه هاي
سياسي و حكومتي اسلام پنجه درافكندند , و برخي به تعاليم و ارزشهاي
اخلاقي و قوانين اجتماعي اسلام تهاجم بردند , كه اين جلوه هاي نوظهور از
اسلام شناسي نيز با نقد و بررسي و تحليل جامع متفكر شهيد استاد مطهري
مواجه گرديد. آثار و پي آمدهاي ناگوار اين اسلام شناسي هاي ناشيانه و فاقد
بنيان هاي علمي هم اكنون نيز به صورت آفات و زيان هاي گوناگون حضور
دارند , كه در نقطه مقابل , بايد انديشه هاي ژرف و زنده و پويا و مستدل و
متقن و آگاهي بخش استاد مطهري به خوبي نشر و ترويج گردند. تا نسل
جوان از آبشخور زلال فرهنگ و معارف اسلامي جرعه هاي معرفت و بينش و
دانش برگيرند و در دام هاي گوناگون گسترده شده در مسير سلامت فكري و
اعتقاديشان اسير و گرفتار نشوند.
پاورقي :
1 ـ نهضت هاي اسلامي درصد ساله اخير , اثر متفكر شهيد استاد مرتضي
مطهري , انتشارات صدرا , ص 73 و 74
2 ـ همان منبع , ص 90 ـ92
3 ـ همان منبع , ص 74 و 75
4 ـ همان منبع , ص 70 و 71
5 ـ همان منبع , ص 84 ـ86
بيراهه گشايي ها و ضلالت آفريني هاي ناشي از
اسلام شناسي هاي تهي از شاخصه ها و تخصص هاي لازم در
شرايطي به نقطه اوج مي رسد كه عطش گرايش به « حق »
فزوني مي يابد و تعاليم و قوانين جامع « اسلام » جان و روح
مشتاقان حقيقت را دگرگون مي سازد و به سوي خود متمايل
مي گرداند و با اين وصف , ريشه اصلي فعاليت هايي كه در قالب
اسلام شناسي به نفي و طرد حقيقت اسلام مي پردازد مشخص
مي گردد و همه اين تحركات در خدمت اهداف سياسي
قدرت هاي استعماري در مي آيد و در مسير صيانت از مطامع و
منافع آنان به نتيجه و ثمر مي نشيند!
در برابر اسلام شناسي هاي متورم و زائيده انديشه هاي فاقد
مباني متقن علمي كه قارچ گونه از سرزمين افكار روئيده و بالا
آمده اند , بايد انديشه هاي ژرف و زنده و پويا و مستدل و متقن
و آگاهي بخش استاد مطهري به خوبي نشر و ترويج گردند تا
نسل جوان از آبشخور زلال فرهنگ و معارف اسلامي
جرعه هاي معرفت و بينش و دانش برگيرند و در دام هاي
گوناگون گسترده شده در مسير سلامت فكري و اعتقاديشان
اسير وگرفتار نشوند
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري :
هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي
داشته باشد و اگرنه در دام جريان هايي قرار مي گيرد كه از
سرمايه هاي فرهنگي برخوردارند و جذب آنها مي شود و تغيير
مسير مي دهد , چنان كه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگي
اسلام بي بهره بودند چگونه مگس وار در تار عنكبوت ديگران
گرفتار آمدند

|