روزنامه جمهوري اسلامي 19/02/1385 صفحه عقيدتي
مطهري در تقابل با تورم اسلام شناسي




يكي از مشكلات ديروز و امروز جامعه ما اين است كه « اسلام شناسي » رو به « تورم » است و اسلام شناسان گوناگون يكي پس از ديگري سر بر مي آورند و با ادعاي شناخت اين دين مبين در ابعاد و جلوه هاي مختلف , براي توده هاي مردم نسخه هاي شفابخش مي پيچند و راهگشاي سعادت و پيشرفت و رستگاري آنان مي شوند!
اين اسلام شناسي هاي متنوع و رو به وفور و فزوني كه به يك آنارشيسم فكري و اعتقادي تبديل مي شود , بيراهه هايي را مي گشايد كه مردم جامعه به ويژه جوانان و دانشجويان را از اسلام اصيل و به دور از آرايه ها و پيرايه هاي گوناگون باز مي دارد و مخيله و ذهن آنان را به آشفتگي و تحير مي كشد و از « حقيقت » دور مي كند.
اين بيراهه گشايي ها وضلالت آفريني ها معمولا در شرايطي شدت مي گيرد و به نقطه اوج مي رسد كه عطش گرايش به « حق » فزوني مي يابد و معارف و تعاليم وقوانين جامع « اسلام » جان و روح مشتاقان حقيقت را دگرگون مي سازد و به سوي خود متمايل مي گرداند و با اين وصف , ريشه اصلي تحركات وفعاليتهايي كه در قالب اسلام شناسي به نفي و طرد حقيقت اسلام مي پردازد و آموزه ها و احكام و تعاليم اين دين رهايي بخش را واژگونه جلوه مي دهد , مشخص مي گردد و همه اين تحركات در خدمت اهداف سياسي قدرتهاي استعماري در مي آيد و در مسير صيانت از مطامع و منافع نامشروع وضدانساني آنان به نتيجه و ثمر مي نشيند!
اين اسلام شناسي ها به طرق مختلف صورت مي گيرد و داراي ابعاد و جلوه هاي گوناگون مي باشد.
يكي از اين اسلام شناسي ها , به طرد و رد اسلام منتهي مي شود و اسلام شناسان ! به اين نتيجه قطعي مي رسند كه بايد اين دين را رها نمود و از عمل به تعاليم و قوانين و ارزش ها و هنجارهاي آن اجتناب ورزيد!
ترديدي وجودي ندارد كه اين نظريه پردازي هاي مبتني بر اسلام شناسي ! , فاقد هرگونه مشخصه هاي عميق و اصيل مي باشد , به اين ترتيب كه از هيچ پشتوانه مستحكم علمي برخوردار نيست و از كنكاش و تحقيق و تدقيق تهي است و بر مبناي اهداف و مطامع خاصي كه در نهايت با سياست هاي ضد اسلامي قدرت هاي سيطره جو پيوند مي خورد , صورت مي گيرد. اين يك اصل طبيعي و بديهي و عقلاني است كه رد و طرد هر مكتب و فكر و نظريه بايد با مطالعه و پژوهش بنيادين درباره آن و با اطلاع كامل از ابعاد و زوايا و آموزه هاي موجود در مكتب مورد نظر صورت بگيرد , همچنان كه پذيرش يك مكتب نيز بايد بر تحقيق و مطالعه و آگاهي و معرفت كامل نسبت به آن تحقق يابد.
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري تمثيلي روشن و راهگشا در اين باره دارند كه اينگونه مطرح مي كنند :
« ارسطو جمله اي دارد درباره فلسفه . مي گويد : « اگر بايد فيلسوفي كرد بايد فيلسوفي كرد , و اگر نبايد فيلسوفي كرد باز هم بايد فيلسوفي كرد » . مقصود ارسطو اين است كه فلسفه يا درست است و بايد آن را تائيد كرد و يا غلط است و بايد آن را طرد كرد. اگر درست و قابل تائيد است بايد فيلسوف شد و با نوعي فيلسوفي گري , فلسفه را تائيد كرد. و اگر هم غلط است و طرد شدني , باز بايد فيلسوف شد و فلسفه را آموخت و با نوعي فيلسوفي گري , فلسفه را نفي و طرد كرد , پس به هر حال فلسفه را بايد آموخت و ضمنا بايد دانست كه هر نوع انكار فلسفه خود نوعي فلسفه است و كساني كه مي پندارند تنها با دست آوردهاي برخي علوم بدون آن كه توام با انتزاعات فلسفي بشود فلسفه را نفي و رد كنند سخت در اشتباهند... من فعلا كار ندارم كه علماي اسلام در طول هزار و چند صد سال به فرهنگ جهان و معارف جهان و تمدن جهان , علوم رياضي جهان , علوم طبيعي جهان , علوم انساني جهان , علوم فلسفي جهان , حقوق و ادبيات و... خدمتي كرده اند يا نكرده اند , كه البته كرده اند. اما مي گويم اگر فقه ما را , فلسفه ما را , عرفان و سير و سلوك ما را , اخلاق و فلسفه زندگي و فلسفه تعليم و تربيت ما را , تفسير مارا , حديث ما را , ادبيات مارا , حقوق ما را بايد قبول كرد و پذيرفت بايد فقيه شد , يا فيلسوف شد , يا عارف و سالك شد و يالله و اگر هم بايد نفي كرد و طرد نمود باز هم بايد آنها را آموخت و فهميد و هضم كرد و آنگاه به رد و طرد و نفي آنها پرداخت . اين صحيح نيست كه يك فرد غير وارد كه اگر يك كتاب فقه يا فلسفه را به دستش بدهند نمي داند از راست بگيرد يا از چپ , پيشنهاد رد و طرد بدهد . » (1 )
جلوه ديگر اسلام شناسي ها , به صورت آميزه اي از اسلام و مكتب هاي بيگانه , به جامعه عرضه مي شود و به اين ترتيب نظرات و آموزه هاي مكتب هاي فكري و فلسفي غرب و شرق با پوشش هايي فريبنده از تعاليم اسلام به محيط ذهن و فكر جوانان و دانشجويان وارد مي شود و آنان را از نيل به حقيقت باز مي دارد.
از ديدگاه انديشمند فرزانه استاد مرتضي مطهري « انديشه هاي بيگانه از دو طريق نفوذ مي كنند : يكي از طريق دشمنان . هنگامي كه نهضت اجتماعي اوج مي گيرد و جاذبه پيدا مي كند و مكتب هاي ديگر را تحت الشعاع قرار مي دهد , پيروان مكتب هاي ديگر براي رخنه كردن در آن مكتب و پوسانيدن آن از درون , انديشه هاي بيگانه را كه با روح آن مكتب مغاير است وارد آن مكتب مي كنند و آن مكتب را به اين ترتيب از اثر و خاصيت مي اندازند , و يا كم اثر مي كنند... ديگر از طريق دوستان و پيروان , گاهي پيروان خود مكتب به علت ناآشنايي درست با مكتب , مجذوب يك سلسله نظريات و انديشه هاي بيگانه مي گردند و آگاهانه يا ناآگاهانه آن نظريات را رنگ مكتب مي دهند و عرضه مي نمايند. »
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري روش هاي دوگانه نفوذ انديشه هاي بيگانه با ظاهر اسلامي در ميان جامعه را با وقوع انقلاب شكوهمند اسلامي بسيار ملموس و مشهود مي داند و درباره معرفي آموزه هاي مكتب هاي شرق و غرب با پوشش اسلام به نسل جوان اينگونه توضيح مي دهد :
« امروز كه نهضت اسلامي ايران اوج گرفته و مكتب ها و ايسم ها را تحت الشعاع قرار داده است , هر دو جريان را مشاهده مي كنيم . هم گروهي را مي بينيم كه واقعا وابسته به مكتب هاي ديگر بالخصوص مكتب هاي ماترياليستي هستند و چون مي دانند با شعارها و مارك هاي ماترياليستي كمتر مي توان جوان ايراني را شكار كرد , انديشه هاي بيگانه را با مارك اسلامي عرضه مي دارند. بديهي است اسلامي كه با محتواي ماترياليستي در مغز يك جوان فرو رود و تنها پوسته اسلامي داشته باشد به سرعت دور انداخته مي شود. و هم مي بينيم ـ و اين خطرناك تر است ـ كه افرادي مسلمان , اما ناآشنا به معارف اسلامي و شيفته مكتب هاي بيگانه , به نام اسلام اخلاق مي نويسند و تبليغ مي كنند , اما اخلاق بيگانه , فلسفه تاريخ مي نويسند همانطور , فلسفه دين و نبوت مي نويسند همان طور , اقتصاد مي نويسند همان طور , سياست مي نويسند همان طور , جهان بيني مي نويسند همان طور , تفسير قرآن مي نويسند همان طور... »
استاد مطهري سپس خطر بزرگ اين نوع اسلام شناسي را در عباراتي كوتاه و به صورت هشدار و خطاب به رهبران اسلامي اينگونه مي نماياند :
« من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي , به رهبران عظيم الشان نهضت اسلامي كه براي همه شان احترام فراوان قائلم هشدار مي دهم و بين خود و خداي متعال اتمام حجت مي كنم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آنكه از روي سو نيت و يا عدم سونيت صورت گيرد , خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند . » (2 )
متفكر شهيد براي رهايي از هجوم انديشه هاي بيگانه ـ كه حاصل تلاش و فعاليتهاي مخرب مدعيان دروغين اسلام شناسي مي باشد و محتواي مكتب هاي غربي و شرقي را در پوسته و پوششي از اسلام به جامعه عرضه مي دارد ـ به ارائه راه حل مي پردازد و اينگونه اظهار نظر مي نمايد :
« ما فعلا نهضتي داريم موجود. هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد و اگر نه در دام جريان هايي قرار مي گيرد كه از سرمايه اي فرهنگي برخوردارند و جذب آنها مي شود و تغيير مسير مي دهد , چنان كه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگي اسلام بي بهره بودند چگونه مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند. و از طرف ديگر هر نهضت فرهنگي اسلامي كه بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعي ما واقع شود بايد از متن فرهنگ كهن ما نشات يابد و تغذيه گردد , نه از فرهنگ هاي ديگر. اين كه ما از فرهنگهاي ديگر , مثلا فرهنگ ماركسيستي يا اگزيستانسياليستي و امثال اين ها قسمت هائي التقاط كنيم و روكشي از اسلام بر روي آنها بكشيم براي اينكه نهضت ما را در مسير اسلامي هدايت كند كافي نيست . ما بايد فلسفه اخلاق , فلسفه تاريخ , فلسفه سياسي , فلسفه اقتصادي , فلسفه دين , فلسفه الهي خود اسلام را كه از متن تعليمات اسلام الهام بگيرد , تدوين كنيم و در اختيار افراد خودمان قرار دهيم . » (3 )
جلوه ديگري از اسلام شناسي متورم و زائيده تصورات و افكار فاقد بنيان هاي متقن فكري و اعتقادي و ناآشنا با متن اصيل فرهنگ و معارف اسلامي , با نگاه « ابزار و وسيله و مصلحت » به اسلام مي نگرد و معتقد است بايد در مسير اهداف روشنفكران غرب گرا به بهره وري برسد. اين تفكر شرط اصلي بهره وري از اسلام را انتقال « رهبري » از فقها و علماي راستين و دردآشنا , به روشنفكران غرب گرا مي داند و اين در حالي است كه اين روشنفكران از آبشخور زلال فرهنگ و تفكر اسلامي جرعه نوشي نكرده اند و از تعاليم و احكام و معارف جامع و زندگي ساز اين دين مبين در ابعاد و شئون مختلف حيات بي اطلاع مي باشند و به هيچ وجه از تخصص هاي لازم براي رهبري جامعه و كشوري كه در آن نهضت بزرگ اسلامي براي استقرار نظام سياسي و حكومتي اسلام و اجراي احكام و قوانين الهي به وقوع پيوسته است , بهره مند نمي باشند.
اكنون اين پرسش مطرح مي گردد : « يك نهضت كه ماهيت اسلامي دارد و اهدافش همه اسلامي است , وسيله چه كساني و چه گروهي مي تواند رهبري شود وبايد رهبري شود بديهي است كه وسيله افرادي كه علاوه بر شرائط عمومي رهبري , واقعا اسلام شناس باشند و با اهداف و فلسفه اخلاقي و اجتماعي و سياسي و معنوي اسلام كاملا آشنا باشند. به جهان بيني اسلام , يعني بينش و نوع ديد اسلام درباره هستي و خلقت و مبدا و خالق هستي و جهت و ضرورت هستي , و ديد و بينش اسلام درباره انسان و جامعه انساني كاملا آگاه باشد , ايدئولوژي اسلام را يعني طرح اسلام را درباره اينكه انسان چگونه بايد باشد و چگونه بايد زيست نمايد و چگونه بايد خود را و جامعه خود را بسازد و چگونه به حركت خود ادامه دهد و با چه چيزها بايد نبرد كند و بستيزد و خلاصه چه راهي را انتخاب كند و چگونه برود و چگونه بسازد و چگونه زيست نمايد و... درك نمايد. بديهي است افرادي مي توانند عهده دار چنين رهبري بشوند كه در متن فرهنگ اسلامي پرورش يافته باشند , و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامي آشنايي كامل داشته باشند و از اين رو تنها روحانيت است كه مي تواند نهضت اسلامي را رهبري نمايد » (4 )
با توجه به اصل طبيعي و غير قابل انكاري كه به آن اشارت رفت , روشنفكراني كه معتقد به خلع يد از روحانيت و انتقال رهبري از فقها و عالمان فكور و بيدار و زمان شناس و آشنا با ژرفاي دين و جامعيت احكام و تعاليم و قوانين اسلام به روشنفكران غرب گرا كه پوسته اي از اسلام را بر افكار و انديشه هاي وابسته به مكتب هاي فلسفي و فكري و سياسي دنياي غرب و شرق كشيده اند مي باشند , پاسخ مناسب خود را مي طلبند.
متفكر ژرف انديش و جامع نگر و فقيه و اسلام شناس بيدار و زمان شناس و آشنا به جريان هاي فكري گوناگون يعني استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري اينگونه به پاسخگويي مي پردازد :
« در پاسخ اين روشنفكران محترم بايد عرض كنيم اولا اسلام در ذات خود يك « حقيقت » است , نه يك « مصلحت » . يك « هدف » است , نه يك « وسيله » , و تنها افرادي مي توانند از اين منبع انرژي اجتماعي بهره گيري نمايند كه به اسلام به چشم « حقيقت » و « هدف » بنگرند , نه به چشم « مصلحت » و « وسيله » .
اسلام يك « ابزار » نيست كه در مقتضيات قرن شانزده مورد استفاده قرار گيرد و در مقتضيات قرن بيستم به تاريخ سپرده شود. اسلام صراط مستقيم انسانيت است , انسان متمدن به همان اندازه به آن نيازمند است كه انسان نيمه وحشي . و به انسان پيشرفته همان اندازه نجات و سعادت مي بخشد كه به انسان ابتدايي . آنكه به اسلام به چشم يك وسيله و يك مصلحت و بالاخره به چشم يك امر موقت مي نگرد كه در شرايط جهاني و اجتماعي خاص فقط به كار گرفته مي شود اسلام را به درستي نشناخته است و با آن بيگانه است . پس بهتر آنكه آن را به همان كساني وابگذاريم كه به آن به چشم حقيقت و هدف مي نگرند , نه به چشم مصلحت و وسيله . آن را « مطلق » مي بينند , نه « نسبي » .
ثانيا اگر اسلام به عنوان يك وسيله و ابزار كارآمد باشد قطعا اسلام راستين و اسلام واقعي است , نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود , چگونه است كه بهره گيري از هر ابزار و وسيله اي تخصص مي خواهد و بهره گيري از اين وسيله تخصص نمي خواهد...!
ثالثا متاسفانه بايد عرض كنم كه اين روشنفكران محترم كمي دير از خواب برخاسته اند. زيرا متوليان قديمي اين منبع عظيم حركت و انرژي نشان دادند كه خود طرز بهره برداري از اين منبع عظيم را خوب مي دانند و بنابر اين فرصت « خلع يد » به كسي نخواهند داد.
بهتر است كه اين روشنفكران عزيز كه هر روز صبح به اميد « انتقال » از خواب برمي خيزند و هر شب « خلع يد » خواب مي بينند , فكر كار و خدمت ديگري به عالم انسانيت بفرمايند. بگذارند اسلام و فرهنگ اسلامي و منابع انرژي رواني اسلامي در اختيار همان متوليان باقي بماند كه در همان فضا پرورش يافته و همان رنگ و بو را يافته اند و مردم ما هم با آهنگ و صداي آنهابهتر آشنا هستند . » (5 )
در كنار اين اسلام شناسي هاي چهارگانه , يعني اسلام شناسي هايي كه در اوج جهل و ناآگاهي و ناآشنايي افراد مدعي وقوف و بينش نسبت به اسلام , به طرد و نفي تعاليم و احكام و قوانين اين دين مبين ختم مي شود , و اسلام شناسي هايي كه آموزه هاي ماترياليستي را در پوشش ظاهري اسلام به نسل جوان عرضه مي دارد , و اسلام شناسي هايي كه انديشه هاي « غربي » را به نام فلسفه اخلاق , اقتصاد , تربيت , سياست , فرهنگ و ساير مقولات و موضوعات و به نام « اسلام » ترويج مي نمايد , و اسلام شناسي هايي كه معتقد به انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران غرب گرا مي باشد , اسلام شناسي هاي ديگري نيز همچون قارچ از سرزمين افكار روئيدند و بالا آمدند و خود را در جامعه مطرح كردند كه برخي از آنها با ادعاي فهم عميق اسلام به نفي « عرفان ناب اسلامي » پرداختند , و بعضي از آنها با آموزه هاي سياسي و حكومتي اسلام پنجه درافكندند , و برخي به تعاليم و ارزشهاي اخلاقي و قوانين اجتماعي اسلام تهاجم بردند , كه اين جلوه هاي نوظهور از اسلام شناسي نيز با نقد و بررسي و تحليل جامع متفكر شهيد استاد مطهري مواجه گرديد. آثار و پي آمدهاي ناگوار اين اسلام شناسي هاي ناشيانه و فاقد بنيان هاي علمي هم اكنون نيز به صورت آفات و زيان هاي گوناگون حضور دارند , كه در نقطه مقابل , بايد انديشه هاي ژرف و زنده و پويا و مستدل و متقن و آگاهي بخش استاد مطهري به خوبي نشر و ترويج گردند. تا نسل جوان از آبشخور زلال فرهنگ و معارف اسلامي جرعه هاي معرفت و بينش و دانش برگيرند و در دام هاي گوناگون گسترده شده در مسير سلامت فكري و اعتقاديشان اسير و گرفتار نشوند.
پاورقي :
1 ـ نهضت هاي اسلامي درصد ساله اخير , اثر متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري , انتشارات صدرا , ص 73 و 74
2 ـ همان منبع , ص 90 ـ92
3 ـ همان منبع , ص 74 و 75
4 ـ همان منبع , ص 70 و 71
5 ـ همان منبع , ص 84 ـ86
بيراهه گشايي ها و ضلالت آفريني هاي ناشي از اسلام شناسي هاي تهي از شاخصه ها و تخصص هاي لازم در شرايطي به نقطه اوج مي رسد كه عطش گرايش به « حق » فزوني مي يابد و تعاليم و قوانين جامع « اسلام » جان و روح مشتاقان حقيقت را دگرگون مي سازد و به سوي خود متمايل مي گرداند و با اين وصف , ريشه اصلي فعاليت هايي كه در قالب اسلام شناسي به نفي و طرد حقيقت اسلام مي پردازد مشخص مي گردد و همه اين تحركات در خدمت اهداف سياسي قدرت هاي استعماري در مي آيد و در مسير صيانت از مطامع و منافع آنان به نتيجه و ثمر مي نشيند!
در برابر اسلام شناسي هاي متورم و زائيده انديشه هاي فاقد مباني متقن علمي كه قارچ گونه از سرزمين افكار روئيده و بالا آمده اند , بايد انديشه هاي ژرف و زنده و پويا و مستدل و متقن و آگاهي بخش استاد مطهري به خوبي نشر و ترويج گردند تا نسل جوان از آبشخور زلال فرهنگ و معارف اسلامي جرعه هاي معرفت و بينش و دانش برگيرند و در دام هاي گوناگون گسترده شده در مسير سلامت فكري و اعتقاديشان اسير وگرفتار نشوند
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري :
هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد و اگرنه در دام جريان هايي قرار مي گيرد كه از سرمايه هاي فرهنگي برخوردارند و جذب آنها مي شود و تغيير مسير مي دهد , چنان كه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگي اسلام بي بهره بودند چگونه مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند