روزنامه جمهوري اسلامي 19/02/1385 صفحه مقالات
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
قسمت بيست و چهارم
عبدالله بن محمدـ 275 ـ300 هـ ق (888 ـ 912 م )
در همان روزي كه منذر در گذشت , در اردوگاه و در ميان سربازان و فرماندهان نظامي محاصره كننده دژ , با عبدالله به امارت بيعت شد.
عبدالله برخلاف نصيحت اطرافيان كه توصيه كردند تا فتح دژ بيشتر و سركوبي كامل ابن حفصون كه انتظار مي رفت در مدت كوتاهي انجام شودـ خبر مرگ منذر پوشيده باشد و سپاهيان , همچنان محاصره دژ را ادامه دهند , در حركت شتاب ورزيد و براي بازگشت به پايتخت تعجيل كرد , تا بر اوضاع آنجا مسلط شود.
اميرعبدالله از ابتداي حكومت خود با اوضاعي سخت و خشونت بار روبه رو شد. كشور به شدت دچار پراكندگي بود و آرامش نداشت , تخت بني اميه در قرطبه علاوه بر شورش عمربن حفصون ـ كه نزديك بود منذر آن را نابود كندـ از سوي انقلابات , شورش ها و تمردهايي ديگرـ كه روبه افزايش روزافزون داشت ـ تهديد مي شد.
هيچ يك از مناطق اندلس از رده ها شورشي و متمرد خالي نبود. همه اين شورشيان يك وجه اشتراك داشتند و آن دشمني نژادي يا قبيله اي يا ديني و يا همه با هم برضد حكومت مركزي بود كه آنان را به هم ربط مي داد. وجه افتراق آنان در اين بود كه هريك در پي كسب مجد و عظمت شخصي و كسب اموال و غنايم از دولت يا از همديگر بودند.
از سوي ديگر ديري نپاييد كه شهرهاي بزرگ و مهم اندلس , همچون بطلميوس , اشبيليه , لورقه , جيان و غرناطه نيز ـ كه همواره پايگاه دولت اسلامي در اسپانيا بودندـ به كاروان تفرقه پيوستند و پرچم عصيان و تمرد برافراشتند و از ضعف و گرفتاري حكومت مركزي استفاده كردند و شهرها و مناطقي را در تصرف خود گرفتند و دولت هاي مستقل يا شبه مستقل تشكيل دادند. در روزگار اميرعبدالله زماني پيش آمد كه تفرقه فراگير شد و شورش همه جا را گرفت , چنان كه قدرت و نفوذ حكومت مركزي از محلات قرطبه تجاوز نمي كرد , خصوصا از هنگامي كه عمربن حفصون بر دژ پولادي در نزديكي پايتخت مسلط شد . اميرعبدالله در مدت 25 سال امارت خود بدون ملامت و خستگي , با قوت , شجاعت و درايت با اشكال و مظاهر مختلف فتنه و آشوب مبارزه كرد. او هيچ گاه حملات تابستاني و زمستاني را متوقف نكرد , اما كار او يك تفاوت داشت و آن اين كه حملات تابستاني و زمستاني در دوره اسلاف وي به سرزمين ملي انجام مي شد كه پرچم دشمني با دين و د ولت اسلام بر فراز آن برافراشته بود , اما در دوره او حملات مذكور به مناطقي صورت مي گرفت كه پرچم اسلام به عنوان دين و پرچم تفرقه و عصيان سياسي و نظامي ـ با تناقضي كه در آن ديده مي شود ـ در مقابل قرطبه , پايگاه اسلام در اسپانيا , برفراز آن ها در اهتزاز بود.
اميرعبدالله حتي در لحظاتي كه دشمن بزرگ و ستون تفرقه و عصيان , عمربن حفصون , بر دروازه هاي پايتخت مي كوفت , امنيت و آسايش آن را تهديد مي كرد و خود را به قصر امارت و مسجد جامع شهر , دو نماد قدرت و دولت , نزديك مي ساخت , نه مايوس شد و نه تسليم . او با شورشيان و متمردان در هر جا جنگيد و از اختلافات آن بهره برد و با سياست ماكيا ولي خودكه اصرار وي بر حفظ حداقل مظاهر قدرت و د ولت , توجيه گر آن بود , آن را به وسيله يكديگر درهم كوبيد.
ما به علت كثرت و تداخل اين تحركات و در موارد فراوان به علت پيچيدگي اسباب و تحولات آن نمي توانيم همه جنبش هاي ضداموي را در اين دوره بيان كنيم . در اين جا به اشاره اي گذرا به برخي از پديده هاي آشوب طلبي بسنده مي كنيم .
شورشيان مولد
1 ـ ديسم بن الحق : او در كوره تدمير قيام كرد و در آن جا يك دولت شبه مستقل تشكيل داد و بر شهرهاي لورقه , مرسيه , تدمير چيره شد و آن جا را ضميمه قلمرو خود كرد.
2 ـ عبيدالله بن اميه بن شاليه : ابن الابار او را از بزرگان شورشيان روزگار اميرعبدالله و از مشهورترين مخالفان او معرفي كرده است . وي در كوره جيان شورش كرد و بر بخش هايي از آن , خصوصا كوه شمنتان مسلط شد و دژ مهم قسطلونه را پايگاه و مقر حكومت خود كرد. دولت وي تا روزگار عبدالرحمن ناصر تداوم داشت كه اين امير اموي او را دستگير كرد و خانواده اش را به قرطبه آورد و پايگاه هاي او را تصرف كرد.
3 ـ سعيدبن وليدين مستنه : او در كوره باغه شورش كرد كه كارش به سرعت گسترش يافت و شرارتش بسيار و آزارش فراگير شد , زيرا دوست و متحد ابن حفصون و از تاييد و حمايت او برخوردار بود. وي از غلات طرفدار مولدان و دشمنان حكومت اسلامي در اندلس بود. او توانست بر شمار بسياري از دژها و قلعه هاي منطقه واقع در ميان قرطبه وجيان استيلا يابد. چهار دژ از نظر استحكام و نفوذناپذيري در اندلس بي نظير بود. دولتك او تا پايان روزگار اميرعبدالله ادامه يافت .
4 ـ بنوهابل : آن ها در كوه هاي شمال شرقي منطقه جيان شورش كردند و بر بعضي از مهم ترين دژهاي آن استيلا يافتند. بنوهابل چهار نفر بودند , منذربن حريزبن هابل ـ بزرگترين آن هاـ ابوكرامه هابل , بن حريزبن هابل , عامر و عمر.
اميرعبدالله بن ناصر آنان را به تسليم واداشت , امان داد و در خدمت خود گرفت و در مقابل , آنان نيز در خدمت به او اخلاص ورزيدند.
5 ـ خيربن شاكر : او از متعصبان درباره مولدان و از نخستين شورشيان اين طبقه بود كه از ابتداي عهد اميرعبدالله پرچم عصيان برافراشت , آن گاه از ابن حفصون حمايت و پشتيباني كرد و از سال 277 هـ . ق (890 م ) با او متحد و هم پيمان شد. منطقه تحرك و شورش او كوره جيان و پايگاه او حصن شوذر بود. ابن ابي عبده , فرمانده سپاه اموي , در همان سال با او جنگيد , او را محاصره كرد , گروهي از اصحاب او را كشت و خانه هايي بي شمار از جيان را آتش زد. پس از مدتي كوتاه گروهي از متحدان و انصار ابن حفصون او را كشتند. ابن حفصون به منظور نزديك شدن اميرعبدالله و كسب خشنودي او , سير خير بن شاكر را براي امير اموي فرستاد.
شورش ابن حفصون
اميرعبدالله از ابتداي حكومت خود همواره خطرناك ترين تهديد براي حكومت امويان در اندلس را شورش حفصون در جنوب كشور مي دانست . هنگامي كه اميرعبدالله درقرطبه بر تخت عمارت نشست , ابن حفصون نرمش فراوان به خرج داد. او براي رهايي از آثار شكستي كه نزديك بود اميرمنذر بر او وارد سازد و ترميم ويراني هايي كه در شهرها و روستاهاي تحت نفوذش به وجود آمد و نيز پركردن خزانه خالي اش , به اين سياست ملايم سخت نياز داشت . او واقعا به دوره اي از صلح و آرامش محتاج بود , لذا هياتي از اصحاب خود را به رياست فرزندش , حفص به قرطبه فرستاد و اظهار دوستي و اطاعت كرد , مشروط بر آن كه امير اموي مناطقي را كه در اختيار وي قرار دارد , به او واگذار كند.
اميرعبدالله اين هيات را گرامي داشت , خواسته شان را پذيرفت و آنان را با هدايا و عطايايي بازگرداند. ابن حفصون شنيد و اطاعت كرد و از آنچه نهي شده بود , خودداري كرد و به همان اندازه كه مامور شده بود , بسنده كرد.
چند ماه گذشت و اين شورشي عاصي تجديدنفس كرد , آثار شكست خود را از بين برد , روش نخست خود را از سرگرفت , پرچم تفرقه و عصيان برافراشت و به روستاها و مزارع تابع حكومت قرطبه تاخت وتاز كرد , چنان كه اميرعبدالله مجبور شد در سال 276 هـ . ق (889 م ) از قرطبه بيرون آيد . او به كوره ريه حمله و برخي از دژهاي آن را ويران كرد و پس از چهل روز بدون كسب پيروزي با پيشرفت نظامي بر دشمن شورشي اش , ابن حفصون , به پايتخت بازگشت .
ابن حفصون در تعقيب سربازان امير ترديد نكرد و شهر استجه را اشغال نموده و حدود سي كيلومتر در جاده پايتخت پيش رفت . از هنگامي كه دژ مهم پولاي به دست اين شورشي افتاد , جرات و جسارت او در برابر دولت و امير فزوني گرفت . پولاي بيش از پنجاه كيلومتر از پايتخت فاصله نداشت و بر روستاهاي اطراف آن مسلط و مشرف بود. ابن حفصون شبانه با انصارش از ا ين دژـ كه آن را از نيرو و مهمات انباشته بود ـ خارج مي شد , در روستاهاي بيابان اطراف قرطبه جولان مي داد , اموال مردم را سرقت و غارت مي كرد , موجب رعب و وحشت اهالي مي شد و حكومت و امير را به مبارزه مي طلبيد. وي بارها جرات به خرج داد و تا شقنده ـ روبه روي دارالاماره در كرانه ديگر رود وادي الكبير ـ پيش آمد.
در سال 287 هـ . ق (891 م ) اميرعبدالله با استمداد از ايمان قوي خود به اسلام و حرص بر بقاي دولت اموي , عزم خود را جزم كرد و با تبديل ضعف خويش به قوت , تصميم گرفت كه ضربه نهائي را بر اين شورش وارد كند. او سپاهي بزرگ متشكل از چهارده هزار نفر فراهم آورد كه ده هزار نفر آنان داوطلبان و نيروهاي مردمي پايتخت بودند كه براي دفاع از خود و حكومت به درخواست اميرعبدالله پاسخ مثبت دادند و در سپاه او شركت كردند. سپاه امير عازم دژپولاي , مقرابن حفصون , شد كه در اطراف آن حدود سي هزار جنگجو فراهم كرده بود. سپاه امير در حوالي دوميلي دژ , اردو زد. نبردي كوبنده و سخت بين دو طرف درگرفت كه بر اثر آن ابن حفصون شكست خورد و با شماري از نيروهاي خود به داخل دژ گريخت . نيروهاي اميربه كشتار پيروان ابن حفصون پرداختند و حدود هزار نفر از آنان را به اسارت گرفتند. اميرعبدالله دستور داد آنان را با شكنجه كشتند. ابن حفصون موفق شد شبانه با برخي از پيروانش از دژ فرار كند. امير عبدالله از استيلا بر دژ پولاي به سمت دژ استجه رفت و آن جا را محاصره كرد تا اين كه اهالي آن تسليم شدند و امير آنان را بخشيد. سپس اميرعبدالله متوجه دژ بيشتر شد , اما آن جا را محاصره نكرد و حتي درصدد تصرف آن برنيامد.
در سال 281 هـ . ق (894 م ) اميرعبدالله فرزندش مطرف را در راس يك سپاه تابستاني براي محاصره پايگاه ابن حفصون , يعني دژ بيشتر به اين منطقه فرستاد. مطرف مناطق اطراف را ويران كرد و پايگاه هاي شورسيان را در نزديكي بيشتر از بين برد , اما محاصره اين دژ را چندان طول نداد , زيرا ابن حفصون همراه باقي مانده نيروهاي خود در كوه هاي مرتفع نزديك قرطبه پناه گرفته بود , جنگ و درگيري بين اين دو , تا سال 286 هـ . ق (899 م ) تداوم داشت و امير اموي پيوسته به او حمله مي برد كه گاهي ابن حفصون شهرها , دژها و قلعه ها نيز بين ]حكومت [پيروز مي شد و گاهي اميرقرطبه , و آن دو در گردش بود.
در اين سال ابن حفصون يك گام جسورانه در راه شورش و رد دولت اسلامي در اندلس برداشت , ولي پس از اطمينان به توان نظامي خود , با وجود شكست پولاي و كسب تاييد عناصر مختلف اسپانيايي , اعلان ارتداد كرد , غسل تعميد داد و خود را « صموئيل » ناميد. اين تحول ناگهاني نتايجي معكوس داشت و بر خلاف آنچه اين شورش پيش بيني مي كرد وآرزوي آن را داشت , اثر كرد و منجر به شكست و از دست دادن مناطق تحت سيطره اش شد.