روزنامه جمهوري اسلامي 18/02/1385 صفحه كتاب و كتابخواني

انديشه هاي فلسفي
* ارزش معارف براي انسان
* راز بيماري و رمز سلامت
* ناتواني هاي يادگيري
انديشه هاي فلسفي




شماره دوم و سوم فصلنامه « انديشه هاي فلسفي » از سوي پرديس قم وابسته به دانشگاه تهران منتشر شده است . در فهرست مطالب شماره دوم و سوم فصلنامه انديشه هاي فلسفي عناوين زير ديده مي شود : معرفت شناسي خرد , تعريف با حد و مشكلات آن , قطب الدين رازي و حل معماي مجهول مطلق , جستاري در مساله معنا با رويكرد به آثار شهيد مطهري , استدلال تجربه ديني بر وجود خدا و پلوراليسم ديني , عليت در نظام فلسفي كانت , نظريه ذره , كاركردهاي عقل در تفسير وحي از نگاه فريقين , تجربه ديني , اوصاف خداوند از ديدگاه انديشمندان اسلامي و قاضي سعيد قمي , هويت شناسي دين در اسلام و غرب , چيستي و ماهيت فلسفه اسلامي , مفهوم ديالكتيك در فلسفه افلاطون , رويكرد نقادانه در چگونگي شناخت خداي متعال , فقر وجودي انسان در قرآن با رويكرد فلسفي و عرفاني , بررسي مباني فلسفه تعليم و تربيت در آرا افلاطون , حب الهي و آثار آن از نگاه فلسفه و دين و....

ارزش معارف براي انسان




قسمت اول
آشنايي با قرآن
يازدهمين جلد كتاب « آشنايي با قرآن » را كه از آثار شهيد مطهري است , انتشارات صدرا در 298 صفحه منتشر كرده است . در اين كتاب , سوره هاي دهر , مرسلات , نبا و نازعات تفسير شده است . در بخشي از اين كتاب , پيرامون ارزش معارف براي انسان چنين مي خوانيم :
رابطه ارزش تصديق و تكذيب با موضوع آن
تصديق و تكذيب گاهي در مسائل شخصي وجزئي است . « جزئي » يعني نه چيزي در سطح معارف . فرض كنيد كه من يك قضيه تاريخي را ادعا و بيان مي كنم , مي گويم در فلان وقعه تاريخي , مثلا در آن وقت كه نادرشاه به هندوستان لشكركشيد , فلان قضيه واقع شد. شما ممكن است اين گفته من را تصديق كنيد و ممكن است تكذيب كنيد. اين , نه تصديقش ارزش مهمي دارد و نه تكذيبش . فرض كنيد كه حرف من مويد به يك سلسله قراين و دلايل هم هست . با اينكه شواهد و دلايلي هست مع ذلك شما لج مي كنيد و زيربار حرف من نمي رويد , مي گوييد خير , اصلا من قبول ندارم , اين گونه نيست . البته در اينكه اين تكذيب كار بدي است شبهه اي نيست , نه اينكه مي خواهم بگويم مهم نيست , بلكه انسان هميشه بايد در مقابل هر حقيقت ـ چه كوچك چه بزرگ ـ حالت تسليم داشته باشد. اگر انسان در مقابل حقايق كوچك حالت تسليم نداشته باشد يعني بعد از آنكه حقيقتي براو كشف شد قبول نكند , در مسائل بزرگ هم حالت تسليم نخواهد داشت . از اين جهت كه شما چيزي را بايد تصديق كنيد و نكرده ايد كار بدي هست ولي موضوع آنقدر مهم نيست . حالا يا آن حادثه در لشكركشي نادرشاه واقع شده است و يا واقع نشده است . مسئله , مسئله مهمي نيست .درمسائلي كه مهم نيست قهرا تصديق بجا هم اثر زيادي ندارد و تكذيب بيجاهم اثر زيادي ندارد. در اين گونه مسائل نبايد انسان تصديق بيجا يا تكذيب بيجا بكند ولي اگر كرد اثر زيادي ندارد.گيرم كه حرف من منطقي است و شما قبول نكرديد و تكذيب كرديد.
ديگر من نمي توانم بيايم براي شما اعلام جرم وتقاضاي اعدام كنم كه آقاي قاضي ! من يك حرفي زدم , با اينكه حرف من درست بوده اين شخص حرف من را قبول نكرده , عمدا هم قبول نكرده , مي داند حرف من درست است و در عين حال قبول نمي كند. اينجا نمي گويند اين آدم مستحق مجازات اعدام است براي اينكه حقيقتي را در عين اينكه مي داند درست است تكذيب مي كند.
اما بعضي مسائل است كه در اصطلاح فرهنگ اسلامي جز معارف و مسائل شناختي است , يعني مسائلي كه به انسان ديد مخصوص نسبت به جهان مي دهد , يعني اگر اين را قبول داشته باشي , جهان را با يك عينك و يك ديد مي بيني و اگر انكار كني عينك ديگري به چشم زده اي و جهان در نظر تو به شكل ديگري در مي آيد و قيافه ديگري پيدا مي كند. ممكن است آن مسئله يك كلمه يا يك جمله بيشتر نباشد يعني بشود آن را در يك جمله بيان كرد اما انسان اگر آن گونه فكر كند جهان و عالم و هستي را با يك چهره و دريك قيافه مي بيند واگر آن را تكذيب كند عالم و جهان را به يك چهره و قيافه ديگر مي بيند.
پس خيلي فرق مي كند كه موضوع تكذيب و تصديق جز مسائلي باشد كه به اصطلاح ما از معارف بشري شمرده بشود يا جز مسائلي باشد كه از معارف بشري نيست , از مسائل جزئي است , محدود است , انسان قبول داشته باشد مسئله خيلي مهمي نيست قبول هم نداشته باشد مسئله خيلي مهمي نيست .
مثال ساده تري عرض مي كنم , فرض كنيد شخصي طبيب قلب است . شما مي آييد مي گوييد اين شخص بهترين طبيب قلب ايران است . ممكن است حرف شما درست باشد. من قبول نمي كنم , مي گويم خير , بهترين طبيب قلب ايران او نيست شخص ديگري است . حرف من در اينجا يك اشتباه است و احيانا دچار خسارتي مي شوم , براي اينكه اگر خودم اين بيماري را پيداكنم به جاي اينكه به بهترين طبيب مراجعه كنم به طبيب درجه دوم مراجعه مي كنم . اما در عين حال اين مسئله به جهان بيني من ارتباط ندارد , جز معارف نيست .
ارزش معارف براي انسان :
1 ـ ارزش عملي
مسئله بعد اين است : حالا آن چيزهايي كه ما مي گوييم معارف , يعني بينشها , معرفتها و شناختهايي كه تصديق و تكذيب كردن آنها چهره جهان را در نظر انسان تغيير مي دهد , اينها چقدر بايد براي انسان ارزش داشت باشد دو گونه ارزش دارد. يك ارزشش اين است كه تاثير كلي روز عمل انسان و روي سمت يابي و جهت يابي انسان مي گذارد. عالم را در آن قيافه ديدن يك نوع اثر در عمل انسان و در انتخاب راه انسان مي گذارد , عالم را به آن چهره ديگر ديدن نوع ديگر اثر مي گذارد. پس يك ارزش آن ارزش عملي است كه اصلا خط مشي انسان را تغيير مي دهد. مثالي برايتان عرض كنم :
در نهج البلاغه جمله اي هست كه ابتدا ممكن است انسان آن را يك جمله اخلاقي ساده تلقي كند ولي همين كلمه را شما از جنبه معارفي , شناختي و بينش جهاني بسنجيد. مي فرمايد : لايزهدنك في المعروف من لايشكره لك , فقد يشكرك عليه من لايستمتع بشي منه و قد تدرك من شكر الشاكر اكثرممااضاع الكافر و الله يحب المحسنين .اگر به كسي نيكي كردي و او نيكي تو را به نيكي پاسخ نگفت , تو به او نيكي كردي او در عوض به تو نيكي نكرد و احيانا به جاي نيكي بدي كرد , اين سبب نشود كه تو در نيكي كردن بي رغبت شوي و ميل به نيكي كردن از تو گرفته شود , بگويي اي آقا! اين دنيا يك دنيايي است ! به هركسي خوبي مي كني به تو بدي مي كند , بهتر اين است كه به كسي خوبي نكني , نه , هيچ وقت اين طورفكر نكنيد. امكان ندارد كه نيكي پاسخ نداشته باشد , منتها تو نبايد انتظار داشته باشي كه به هر كس كه نيكي مي كني از همان نيكي پاسخ بگيري , اشتباهت اين است . تو نيكي كن بدون آنكه چشمداشت از آن كسي كه به او نيكي مي كني داشته باشي . بعد مي بيني يك كسي كه تو اصلا به او نيكي نكرده اي به تو نيكي مي كند , يعني پاسخي كه از اين بايد بگيري از جاي ديگر به تو مي دهند. تو در اين نقطه نيكي مي كني , چشمهايت را دوخته اي كه اين بذري كه اينجا كاشته اي از همين جا سبز شود. بعد مي بيني اينجا سبز نشد بلكه اينجا نقطه مقابل آن سبز شد.
(آنگاه نتيجه مي گيري كه بهتر است به كسي نيكي نكني , )نه , تو تخم نيكي را اينجا بكار , يك وقت مي بيني صد فرسخ آن طرف تر نتيجه داد. بعد مي فرمايد : خدا نيكوكاران را دوست دارد. تو چرا وقتي به بشر مي دهي از همان بشر هم مي خواهي تو به خدا بسپار , از خدا بخواه , « جهان را صاحبي باشد خدا نام » . خدا عالم را اين گونه ساخته كه تخم نيكي هرگز ضايع نمي شود.
حال , ما اگر همين جمله را از علي بگيريم و اين جمله را بپذيريم و به آن ايمان داشته باشيم , اين دنيا در نظرمان چه چهره اي پيدا مي كند , همين جمله كوچك كه آدم خيال مي كند يك جمله اخلاقي ساده است مي بينيد اصلا چهره عالم را در نظر انسان عوض كرد : تمام دنيا يك دستگاه خودكار عجيبي است كه خداي متعال ساخته است كه نيكي در دنيا ضايع نمي شود و گاهي (در قرآن است ) خدا نيكي يك انسان را در دو نسل بعد به او جواب مي دهد.
موسي و عبد صالح
داستان موسي و عبدصالح را در قرآن خوانده ايد. موساي پيغمبر بعد از آنكه به الهام الهي مامور مي شود كه نزد مردكاملي در كنار دريا با اين نشانه برود و از او تعليم بگيرد و درس بياموزد , نزداو مي آيد و با تواضع بسيار به او مي گويد : هل اتبعك علي آن تعلمن مما علمت رشدا. او مي گويد : انك لن تسطيع معي صبرا. من يك متد و روشي دارم كه تو تاب نمي آوري . مي گويد قول مي دهم تاب بياورم . داستانش را مكرر شنيده ايد نمي خواهم آن داستان را مفصل بگويم . از جمله به دهي مي رسند كه مردم آن فوق العاده بداخلاق و بدخو بودند. حاضر نشدند به اينها يك لقمه نان بفروشند كه سدجوعي كنند. در عين حال وقتي از آنجا بيرون مي آيند , ديوار كجي است كه مي خواهد بيفتد. جناب عبدصالح اينجا احساس كمك و خيرخواهي اش گل مي كند و پاچه ها را ور مي مالد و دستها را بالا مي زند كه اين ديوار را مي خواهيم بسازيم , ديوار دارد خراب مي شود. موسي گفت بالاخره صاحب دارد , پول از او مي گيريم و مي سازيم لو شئت لتخذت عليه اجرا. گوش نگرد. گفت نه ما اين را مي سازيم . آنها بدي كردند , اين دارد به آنها خوبي كند. تا بعد راز قضيه را به او گفت كه اين ديوار مال دو غلام يتيم است , پدر اينها آدم صالحي بوده , من از طرف خدا مامورم كه به پاداش كار پدرشان و براي اينكه پدرشان را پاداش داده باشم به بچه هايش خدمت كنم . مي خواست بگويد من كار باطن دارم مي كنم , در باطن كار عالم يك چنين حسابهايي در كار است .
حال اگر انسان يك چنين ديدي نسبت به عالم داشته باشد , در عمل انسان چقدر موثراست ! ديگر ياس و بدبيني در انسان راه پيدا نمي كند , همين طور ناراحتي و عصبانيت كه آقا! من اينقدر خوبي كردم , اين مردم اينچنين هستند , ديگر نبايد خوبي كرد , اصلا خوبي به اين مردم نيامده , از اين حرفهاي مهمل .
پس يك جمله است ولي جمله اي است از معارف , جمله اي است كه ديد انسان را نسبت به خلقت تغيير مي دهد , و خط مشي انسان را بكلي عوض مي كند.
2 ـ ارزش مافوق عمل
يك جهت ديگر درباب مسائلي كه مربوط به معارف است جنبه (مافوق عمل ) آن است . مسئله اي ميان علما مطرح است و آن اين است كه آيا علم فقط مقدمه عمل است , ارزش علم ارزش ذاتي نيست , فقط ارزش مقدمي است , علم فقط تا آن حد خوب است كه انسان را در عمل موفق كند , يا علم ارزشي ذاتي هم دارد اتفاقا در معارف اسلامي جز مسلمات يكي اين مسئله است كه علم بايد براي عمل باشد , ولي در عين حال ميان علمها تفكيك شده است . علمهاي جزئي فقط آن وقت ارزش دارد كه در عمل به درد انسان بخورد.اگر در عمل به كار نيايد باري است به دوش ذهن انسان . مثل همين كه ما بدانيم نادر شاه در لشكركشي كه به هند كرد در فلان شهر وقتي مي خواست بخوابد در كجا خوابيد. يا مثل خيلي سوالها كه افراد مي پرسند , مثلا اسم مادر حضرت موسي چه بوده است پيغمبر فرمود اينها علم نيست فضل است , چيزي است كه اگر آدم بداند اثري ندارد , نداند هم ضرري به آدم نمي زند. اما علم آنجا كه به معارف و شناخت مربوط مي شود و ديد انسان را نسبت به جهان تغيير مي دهد , ارزشش مافوق عمل است .البته نه اينكه براي عمل مفيد نيست , براي عمل خيلي مفيد است ولي ارزش آن تنها براي عمل نيست .اگر ما فرض كنيم در عمل هم تاثيرنداشته باشد انسان آفريده شده است يكي براي اينكه جهان را خوب , صحيح و درست بشناسد و غلط نشناسد اگر انسان جهان را درست بشناسد خودش درست است و اگر غلط بشناسد خودش غلط مي شود , اصلا وجودش غلط مي شود. دراين زمينه فلاسفه خيلي حرفها دارند , حالا من بايد به زبان ساده اي عرض كنم .
انسان كتاب است . هرانساني در واقعيت خودش يك كتاب است , كتابي است كه مثل هركتاب ديگر كلماتي دارد , سطوري دارد , ابوابي دارد , فصولي دارد. اين كتاب ممكن است به گونه اي نوشته شود كه مطالبش همه صحيح است , مطالب صحيح در آن نوشته شود , و ممكن است به گونه اي نوشته شود كه همه مطالبش يا مطالب عمده اي كه بايد در آن باشد غلط , انحرافي و خلاف واقع است . اتفاقا همين تعبير هم مال خود قرآن مجيد است .در سوره والشمس مي فرمايد : قد افلح من زكيها و قدخاب من دسها. « دستي » در اصل « دسس » است دس يعني تحريف . ما مثلا مي گوييم در پرونده اي دسيسه كردند , يعني حرفهاي عوضي و برگه هاي دروغين وارد كردند. اگر كتابي باشد كه دراين كتاب ضمن مطالب درستي كه هست برخي مطالب دروغ و غلط راهم قاطي كنند به اين كار دس يا تدسيس مي گويند. قرآن مي گويد واي به حال آن بشري كه در كتاب وجودش تدسيس بشود , يعني در مسائلي كه مربوط به شناخت است , به جاي شناختهاي صحيح شناختهاي غلط وارد بشود. عالم به گونه اي است , او عالم را به گونه ديگر مي بيند. عالم روي حساب و كتاب و حكمت بپا شده است , او عالم را به شكل هرج و مرج و بي حسابي مي بيند. فلاسفه يك حرفي دارند به نام « اتحاد عاقل و معقول » مسئله اتحاد عاقل و معقول مسئله خيلي مهمي است كه از قديم و حتي در فلسفه جديد هم مطرح است و آن اين است كه مي گويند انسان همان چيزي است كه مي انديشد( اين فارسي مطلب است ) , كه مولوي هم اين را در آن شعر معروفش مي گويد :
اي برادر تو همه انديشه اي
مابقي تو استخوان و ريشه اي
جوهر تو همان انديشه توست , باقي ديگر كه استخوان و پي و غير آن است , اينها كه تو نيستي . رگ و پي و گوشت و اعصاب و استخوان و غير آن , اينها كه تو نيستي , تو همان انديشه هستي .
گر بود انديشه ات گل گلشني
ور بود خاري تو هيمه گلخني
تو همان هستي كه مي انديشي . پس تو اگر صحيح بينديشي صحيحي و اگر غلط بينديشي خودت غلطي , اصلا خودت يك واژه غلط و يك كتاب سراسر غلط هستي .
انسان هميشه بايد در مقابل هر حقيقت , چه حقيقت بزرگ و چه حقيقت كوچك , حالت تسليم داشته باشد. اگر انسان در مقابل حقايق كوچك حالت تسليم نداشته باشد , در حقايق بزرگ هم روحيه تسليم نخواهد داشت
علم بايد براي عمل باشد , ولي درعين حال ميان علم ها تفكيك شده است . علم هاي جزئي فقط آن وقت ارزش دارد كه درعمل به درد انسان بخورد. اگر در عمل به كار نيايد , باري بر دوش ذهن است . اما علم آن جا كه به معارف و شناخت مربوط مي شود و ديد انسان را نسبت به جهان تغيير مي دهد , ارزشش مافوق عمل است

راز بيماري و رمز سلامت




كتاب « راز بيماري و رمز سلامت از ديدگاه قرآن » را سيد ماشاالله باطني تاليف كرده و انتشارات عطر عترت (در قم ) آن را در 576 صفحه منتشر كرده است . در فهرست كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : چرا شكر سفيد مضر است غذاهاي زنده و آبدار , علايم و عوارض نارسايي و بيماري كبد , كارهاي شگفت انگيز كبد , داروهاي آنتي بيوتيك و كبد , علل تصادفات رانندگي , ميگرن چيست اثرات مخرب قند و شكر روي زنان , چرا طب غربي در درمان عفونت قارچ كانديدا عاجز است , رمز رسيدن به توان بالا و طول عمر , استعمار و شكر , شكر و هيپوگليسمي , مصرف موادي كه سلامتي را به مخاطره مي اندازد و عناوين متعدد ديگر.
در بخشي از مقدمه كتاب راز بيماري و رمز سلامت چنين مي خوانيم :
حمد و سپاس الهي را كه با توفيقات او پس از حدود سه دهه تلاش و پيگيري و بررسي چندين هزار جلد كتاب ـ كه فقط نام تعداد اندكي از آنها در آخر كتاب آمده ـ و هزاران مقاله و سخنراني و پژوهش و تحقيق , و صرف هزينه هاي فراوان اين كتاب به ملت عزيز ايران تقديم شد تا مردم بزرگوار ما اندكي از طب قرآن و عترت و خلاصه نظرات و نتيجه تحقيقات 50 ساله دانشمندان و پزشكان و محققين جهان را در رابطه با راز بيماري ها و رمز سلامتي دريافته و با توجه به آن سلامتي , شادابي و تندرستي دست يابند.
در طي اين سه دهه , تعداد بيشماري در داخل و خارج كشور پيام كتاب را دريافتند و به آن عمل نموده و از نتايج آن بهره بردند و نويسنده را مورد تشويق و تاييد قرار دادند و عملا در راه تاليف اين كتاب ياريمان كردند.

ناتواني هاي يادگيري






كتاب « ناتواني هاي يادگيري » را عصمت دانش ترجمه كرده و مركز چاپ و انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي آن را در 858 صفحه منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود; لنگاهي به ناتواني هاي يادگيري , تعاريف ناتواني هاي يادگيري , ويژگي هاي ناتواني هاي يادگيري , چشم اندازهاي تاريخي و شكل گيري مسيرها , طبقه بندي روش هاي تدريس , پرورش عزت نفس وانگيزش , گرايش هاي كنوني به آموزش , روش هاي ارائه خدمات آموزشي , مفاهيم مهم درباره تعيين جا , روان شناسي رشد و نظريه هاي باليدگي در ناتواني هاي يادگيري , روان شناسي رفتاري و آموزش مستقيم , روان شناختي و يادگيري , زبان شناسي و يادگيري زبان و عناوين متعدد ديگر.