روزنامه جمهوري اسلامي 18/02/1385 صفحه مقالات
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
قسمت بيست و سوم
شورش هاي طليطله
امير محمد مي بايست چند روز پس از به دست گرفتن قدرت , با شورش اهالي طليطله كه در مقابل او پرچم شورش و عصيان بلند كردند و پس از شكست دادن محافظان , عامل شهر او را ـ كه حارث بن بزخ نام داشت اسير كردند , مقابله كند. شورشيان در مقابل آزادي حاكم اسير , خواستار آزادي شماري از مردم طليطله بودند كه در قرطبه در اسارت به سرمي بردند.اين اسيران را امير عبدالرحمن براي تضمين آرامش طليطله , پايتخت قديمي گوت , و تداوم همراهي اهالي , در گروگان داشت . بدين گونه طليطله مطابق عادت هميشگي خود در قبال حاكمان اموي اندلس , در برابر امير محمد نيز تمرد و عصيان پيش گرفت . موقعيت ممتاز راهبردي و استحكامات طبيعي شهر و كمك هاي مداوم گروه هاي ضد دولت اسلامي اندلس ـ كه از مناطق شمال اسپانيا به اين شهر سرازير بودـ اين شهر را در شورش برضد حاكمان قرطبه ياري مي داد.
شورشيان طليطله عامل شهر را آزاد نكردند , مگر هنگامي كه امير اموي گروگان ها را آزاد ساخت و اجازه داد كه پايتخت را ترك كنند. و با فرارسيدن تابستان سال بعد , يعني سال 239 هـ . ق (853 م ) امير قرطبه برادرش , حكم رادرراس يك سپاه تابستاني براي تاديب شورشيان گسيل داشت . آنان قلعه رباح را غارت و ويران و ساكنان قلعه را به جرم طرفداري از حكومت قرطبه اخراج كرده بودند. حكم قلعه رباح را پس گرفت و باروي آن را تعمير كرد و مردمش را كه گريخته بودند , باز گرداند. اما گروهي از سپاه امير گرفتار كمين دشمن شدند و شكست خوردند و شمار بسياري به قتل رسيدند. حكم به پايتخت بازگشت , اما شورشيان هم چنان به عصيان و تمرد خود ادامه دادند , حوالي طليطله را ناآرام كردند و هرگاه فرصت مي يافتند , به سپاهيان و لشكريان امير حمله مي كردند.
در سال 240 هـ . ق (854 م ) امير محمد تصميم گرفت براي تسليم نهايي طليطله , خود فرماندهي يك سپاه بزرگ تابستاني را برعهده گيرد. اميراموي سپاه خود را متناسب با خطرناشي از تمرد اهالي طليطله ـ كه از مولدان و مستعربان بودندـ تجهيز كرد. اين خطر در منطقه ثغر گسترش يافته , شديد و حساس شده بود چرا كه شورشيان در هم پيماني با همسايگان مسيحي شمال ترديد نكردند. آنان با اردونيوي اول , شاه استورياس , ارتباط برقرار كردند و از او ياري خواستند. اردونيو نيز لشگري به فرماندهي يكي از نزديكانش به نام گاستون به ياري آنان فرستاد. هنگامي كه امير محمد از ارتباط شورشيان با شاه ليون و پشتيباني وي از آنان مطمئن شد , در عزم خود مبني بر تسليم شورشيان افزود و سرباز و سواران بيشتري فراخواند. او پيش از رسيدن به شهر , يك نقشه نظامي دقيق و محكم طرح و اجرا كرد.
بدين صورت كه بخش كوچكي از سپاه خود را از طريق وادي سليط از جاده قديمي رهسپار طليطله كرد و باقي مانده سپاه را در تپه هاي و ارتفاعات مشرف بروادي سليط چنان استتار كرد كه تحركات دشمن را زير نظر داشتند , چون مردم طليطله لشكري را كه از راه وادي به سوي شهر آمد , اندك يافتند , به كمك هم پيمانان مسيحي خود برآن ها هجوم بردند. وقتي دو گروه به هم رسيدند , نيروهايي كه در كمين بودند از چپ و راست بيرون آمدند... مشركان و مردم طليطله شكست خوردند و امير محمد يكي از بزرگترين پيروزي هاي نظامي روزگارش را كسب كرد.
امير محمد در تابستان 242 هـ . ق (856 م ) فرزندش را به همراه سپاهيان به طليطله فرستاد. او شهر را محاصره كرد و به خرابي و ويراني پرداخت . اما نتوانست شهر را تصرف كند. در سال بعد هنگامي كه شورشيان به شهر طلبيره حمله كردند , عامل طلبيره , مسعود بن عبدالله , براي جنگ بيرون آمد و از ورود آنان به شهر جلوگيري كرد و آن ها را شكست داد و شمار بسياري از آنان را كشت و سر هفتصد نفر را براي سرورش , امير قرطبه فرستاد.
در سال 244 هـ . ق (858 م ) هنگامي كه كاسه صبر امير از عصيان مولدان و مستعربان طليطله و واكنش هاي خطرناك اين دو گروه در سراسر اندلس پر شد , عزم خود را جزم كرد كه اين فتنه را براي هميشه سركوب كند , اگرچه قرباني فراوان و موانعي در سر راه وجود داشته باشد. اين بو دكه با سپاهي بزرگ بيرون شد , با اين قصد كه تا پيروز نشود , باز نگردد. بر اين اساس امير محمد شهر شورشگر را محاصره كرد و جلوي كمك هاي خارجي را گرفت . شورشيان كه از محاصره خسته شدند و آذوقه آنان تمام شد , تصميم گرفتند كه از شهر بيرون آيند و در هر حال با سپاهيان امير بجنگند. و امير نيز به شدت آنان را سركوب كرد و دستور داد تا سپاهيانش تمام مظاهر زندگي را در داخل و حوالي شهر ويران كردند. در اين هنگام دسته اي از بزرگان , درخواست امان كردند و امير اموي پذيرفت .
ولي در سال 259 هـ . ق (875 م ) مردم طليطله دوباره شورش كردند . امير محمد به همين اندازه بسنده نكرد , بلكه خود براي سركوبي شورش بيرون آمد و آنان را به تسليم و خضوع واداشت , از آنان گروگانهاي بسياري گرفت و عوارض اضافي بر آنان تحميل كرد كه مي بايست سالانه به خزانه دولت مي پرداختند. اين عوارض موجب ركود اقتصادي آنان شد و براي مدت ها آنان را از انجام دادن هرگونه تحرك و عصيان ناتوان ساخت .
در اواخر امارت امير محمد شورشهاي فراواني نظير : شورش هاي بني قسي در ثغراعلي , شورش عبدالرحمن جليقي در مناطق اطراف طليطله و ثغراعلي , شورش ابن حفصون در ببشتر رخ داد كه وي را مشغول سركوبي آنها نمود و سبب شد كه اوضاع داخلي رو به ضعف گذارد , و درست در همين حين , در صفر 273 هـ . ق (886 م ) درگذشت و فرزندش امير منذربن محمد جانشين وي شد.
امير منذربن محمد ـ 273 ـ 275 هـ . ق (886 ـ888 م )
هنگامي كه منذربن محمد قدرت را به دست گرفت , شورش در همه جا پراكنده بود و وحدت و يك پارچگي كشور از بين رفته بود , چنانكه به نظر مي رسيد بازگشت وحدت ممكن نخواهد بود. شورش و عصيان سراسر زندگي سياسي اين اميراموي را به خود مشغول داشت و چنان نيروي او را گرفت كه ديگر رمقي براي انجام دادن كارهاي ديگر و كسب دست آوردهاي تمدني , عمراني و معماري نداشت , لذا دست آوردي مهم در اين عرصه ها ندارد. تقريبا تمام دوره كوتاه حكومت منذر در نبرد و مبارزه گذشت .
امير محمد از روزهاي نخست حكومت تلاش كرد سياستي را در پيش گيرد كه شايسته يك امير بزرگ است , از اين رو فقط به سركوبي شورش ها نينديشيد , بلكه سياست اعزام سپاهيان تابستاني و زمستاني را كه همواره امري بزرگ و قدرتمند اموي اجرا مي كردند , سرلوحه كار خود قرار داد. وي نخستين سپاه تابستاني را به فرماندهي محمد بن لب با انبوهي از سپاهيان مسلمان به منطقه البه وقلاع (قشتاله ) فرستاد. دست آورد اين حمله از اين لحاظ كه هم چون ديگر حمله هاي تابستاني موجب خرابي و ويراني سرزمين دشمن و كشتار شمار بسياري از مسيحيان اسپانيا شد و با انبوهي از غنايم و اسيران بازگشت , مثبت بود. تقريبا در همين برهه زماني طليطله پايتخت قديم گوت ها هم چون گذشته بر ضد منذر شورش كرد.
اهالي طليطله در اين شورش با گروهي از مردم بربر ساكن در شهر ترجيله برضد اين امير اموي متحد شدند. منذر آنان را شكست داد و شمار بسياري را كشت . او در طول حكومت كوتاه خود , ناچار شد چندين بار به سركوبي تمردد عصيان در اين منطقه بپردازد و سرانجام زماني كه دايره محاصره را بر ابن حفصون شورشي تنگ كرده بود و در خلال آن شورشيان در محاصره , طعم تلخ عذاب را چشيدند , اما تقدير به گونه اي غير منتظره به كمك آنان آمد و امير منذر به شدت مريض شد. او برادرش , اميرعبدالله را از قرطبه فراخواند تا محاصره را ادامه دهد. چند روزي پس از رسيدن عبدالله به كوه ببشتر , مرض منذر شدت گرفت و در 15 صفر 275 هـ . ق (888 م ) زماني كه فتنه ابن حفصون در چند قدمي نابودي بود , جان سپرد. در حالي كه ابن حفصون در چند قدمي شكست يا مرگ و يا اسارت بود , مرگ ناگهاني امير منذر يك فاجعه براي اندلس بود.
معاصران اين حوادث اتفاق نظر دارند كه منذر مرداين لحظه هاي بحراني بود. خبر مستضعفين شيوخ دلالت دارد كه اگر منذر فقط يك سال ديگر زندگي مي كرد , (حتي ) يك منافق در اين منطقه نمي ماند. »