
خاطرات سردار سرلشكر پاسدار شهيدحسن شفيع زاده از زبان
سردار سرتيپ پاسدار دكتر حسين علايي
نخستين باري كه توجه من به شخصيت شهيد « حسن شفيع زاده » جلب
شد در زماني بود كه در اوايل سال 1359 فرماندهي اداره سپاه پاسداران
انقلاب اسلامي آذربايجان شرقي بردوشم گذاشته شد. شهيد حسن شفيع
زاده در آن هنگام يكي از اعضاي فعال سپاه تبريز بود و حسن معاشرت وي
موجب دوستي و روابط صميمانه با ايشان شد. حسن , علاقه زيادي به شهيد
« حميد سليمي » و نيز به شهيد « ابوالحسن آل اسحاق » كه در سال 1358
مسوول عمليات سپاه تبريز بود داشت و تعريفهاي زيادي از اخلاق ورفتار او
مي كرد. البته ابوالحسن براي همه دوستانش , فردي پرچاذبه و خوش برخورد
و پركار تلقي مي شد و نقش موثري در خاتمه دادن به غائله خلق مسلمان در
تبزيز داشت . آنچه در آن زمان از حسن , دريافت كردم اين بودكه او اهميت
انقلاب اسلامي را به خوبي درك كرده بود و علاقه وافري به بنيانگذار آن ;
حضرت امام خميني رحمه الله عليه داشت . در آن هنگام هنوز جنگ صدام
عليه انقلاب اسلامي شروع نشده بود و جريانات مختلف سياسي درهمه
جاي كشور فعال بودند و همگي آنها سعي مي كردند از بين جوانان براي خود
هواداراني بيابند و حتي برخي از اين گروهها با اين كه در كردستان جنگ
مسلحانه عليه انقلاب به راه انداخته بودند ولي در تبريز نشريات خود را
آزادانه به فروش مي رساندندو سعي در جلب حمايت مردم از تلاشهاي
مسلحانه خود در مناطق غرب كشور داشتند. حسن كه نظاره گر فعاليت اين
گروهها بود به خوبي احساس كرده بود كه برخي از آنها از مطرح كردن
موضوع قوميت , به دنبال ابزاري براي حاكم كردن افراد همسو با امريكا در
كشورهستند ومي خواهند توجه به قوميت , نژاد وزبان را برتر از توجه به دين
كه « عامل وحدت بخش بين همه مردم » است قرار دهند. او كه سعي مي كرد
رفتار ومنش خود را بر اساس تفكر اسلامي شكل دهد به خوبي دريافت كه
طبق قرآن كريم , تفاوت گويش ها , قوميت هاو... براي شناخت بيشتر مردم از
يكديگر است و ملاكهاي فضيلت وكرامت انسانهابه تقوي است . آيه 13
سوره حجرات معيار او دراين زمينه بود. يا ايهاالناس انا خلقتكم من ذكر و
انثي و جعلناكم شعوبا و قبايل لتعارفوا اين اكرمكم عندالله اتقيكم ان الله
عليم خبير.
اي مردم ما شما راازمرد و زني آفريديم و شما راملت ملت و قبيله قبيله
گردانيم تا يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد. در حقيقت ارجمندترين
شما نزد خدا با تقواترين شماست . بي ترديد , خداوند داناي آگاه است .
او انقلاب اسلامي را عنايت و لطف خداوند بزرگ بر مردم ايران
مي دانست كه روح برادري و اخوت را در ميان مردم افزايش داده و هدف امام
خميني از آن تشكيل امت واحده اسلامي از اقوام مختلف ايراني است و
مي خواهد جامعه اسلامي را به اوج پيشرفت و دانايي در سايه تعاليم اسلامي
برساند. در آن ايام در سپاه همه به هم برادر مي گفتند و ما هم قبل از اين كه
نام خانوادگي حسن را صداكنيم او را « برادر حسن » مي خوانديم « برادري »
اصل اساسي تنظيم رفتار و روابط يكديگر بود و همه در كنار يكديگر و باهم
بودند و رييس و مرئوسي فقط براي تفكيك وظايف بود ونه براي تسلط
فردي بر ديگران زيرا « انماالمومنون اخوه » و اين جمله حضرت امام خميني
رحمه الله عليه زياد تكرار مي شد كه « همه با هم » نه « همه با من » .
پس از آن كه جنگ تحميلي شروع شد و من سپاه تبريز راترك گفته و به
اروميه رفته و مسووليت سپاه منطقه آذربايجان غربي را برعهده گرفتم
ناامني هاي زيادي در مناطق همجوار بامرز عراق وتركيه به خاطر فعاليت
گروههاي دمكرات وكومله وجود داشت . دراوايل سال 1360 سپاه
آذربايجان غربي درگيريهاي زيادي بااحزاب مسلح در كردستان به خصوص
در شمال منطقه مهاباد و دردشت ويران داشت . در يكي از اين درگيريها ,
مسوول عمليات سپاه آقاي مهندس « مهدي اميني » از روستاي گوگ تپه به
شهادت رسيدو فضاي سنگيني بر سپاه سايه افكند. در آن هنگام از شهيد
« مهدي باكري » و برادرش حميد دعوت كردم كه به سپاه بپيوندند. ايشان آمد
و جاي خالي مهدي اميني را پر كرد و پرچم او را بر دست گرفت . در اين
زمان حسن شفيع زاده كه از دوستان آقا مهدي بود هم از تبريز به اروميه آمد
تا دركنار مهدي باكري باشد. مهدي باكري نيروهاي عمليات را ساماندهي
مجدد كرد و با توجه به آشنايي حسن شفيع زاده با خمپاره او را مسوول دو
قبضه خمپاره انداز 22120 موجود در سپاه اروميه كرد و آقا مهدي يك تيم
رزمي با سلاحهاي سبك كه تنها سلاح سنگينشان همين دوقبضه خمپاره بود
راه اندازي كرد و براي حمله به گروههاي مسلح دموكرات در مناطق غربي و
جنوبي آذربايجان آماده شد و كار خود را شروع كردند.در آن زمان سپاه
اروميه داراي افراد توانمند و شجاعي چون « عليرضا مكاري » و « نادر
عليزاده » برادر « ناصر عليزاده » بود. ناصر قبلا و در اوايل انقلاب موفق شده
بود به مغز حزب دموكرات در مهاباد نفوذ كرده و سرگرد « عباسي » را كه عامل
قتل بسياري از مردم آن منطقه و يكي ازعناصر ناامن ساز مهاباد بود معدوم
نمايد و روح ناصر در نادر متجلي بود. جمع برادران سپاه در اروميه بعد از
حضور آقا مهدي روح تازه اي گرفتند و شبانه روز به تعقيب دشمن
مي پرداختند. در آن زمان شهر اشنويه در دست ضدانقلاب بود و بسياري از
جاده هاي مواصلاتي استان آذربايجان غربي توسط احزاب مسلح به طور
مرتب ناامن مي شد. سپاه آذربايجان غربي براي آزادسازي شهر اشنويه و امن
كردن جاده ها وبيرون راندن گروههاي مسلح از اين منطقه برنامه ريزي كرد.
مهدي باكري مسوول عمليات سپاه وحسن شفيع زاده در كنار وي براي انجام
اين ماموريت انتخاب شدند.
خوشبختانه اقدامات سپاه موجب آزادي شهر اشنويه و ايجاد امنيت
درنقاط مرزي گرديد به طوري كه مسير جاده سرو كه به مرز تركيه منتهي
مي شد باز شد. براثر فشارمداوم سپاه بر حزب دموكرات , در اين حزب
انشعابي ايجاد شد و با برگزاري كنگره چهارم حزب در آن ايام برخي اعضاي
مركزي حرب دموكرات مثل « عبدالرحمن كريمي » و « جهانگير اسماعيل
زاده » كه جنگ مسلحانه با جمهوري اسلامي را ناموفق ارزيابي مي كردند از
حزب جدا شدند. لذا سپاه در آن هنگام جمعي را به سرپرستي برادر « حسين
تحويلدار » مسوول مذاكره و ارتباط با انشعابيون حزب كرد و تلاش كرد كه
اين روند جدايي و انشعاب افزايش يابد. حسن شفيع زاده جزو افراد موثر
همراه با آقاي حسين تحويلدار بودكه مسووليت پاكسازي روستاها و
جاده هاي مناطق اطراف مرز تركيه را برعهده داشتند. هر منطقه اي كه آزاد
مي شد حسن شفيع زاده پايگاهي را احداث و تعدادي از پاسداران رادر آنجا
مي گمارد. حسن از ابتدا باكسب اطلاعات از گروههاي مسلح و با دقت عمل
بسيار اقدام مي نمود. او تعدادي از پاسداران را به عنوان ديده بان انتخاب
كرده بود و آنها را به هنگام اذان صبح راهي مناطق دشمن مي كرد و آنها تا
غروب به كمين و كسب اطلاعات از دشمن مي پرداختند. به طوري كه وقتي
شب به پايگاه سپاه بازمي گشتند چهره همگي آنها بر اثر تابش نور خورشيد
سوخته و سياه شده بود.
در آن زمان يكي از مشكلات سپاه نداشتن منابع كافي مالي و تجهيزاتي
براي تدارك نيروهاي خود بود. در يكي از ماموريتهاي گروههاي كمين عليه
حزب دموكرات يك گروه از آنها كه به كار قاچاق مشغول بودند. به دام افتاده
و براي نجات خود وسايل همراه خود را رها كرده و فرار كردند كه در يك
كيف آنها مبلغي حدود يك ميليون و 650 هزار تومان پول نقد موجود بود با
هماهنگي با دادگاه اروميه اين پول در اختيار سپاه قرار گرفت تا سپاه هم
بتواند نيروهاي خود را تدارك كند وهم در روستاها به خانواده هايي كه در اثر
درگيري با حزب دموكرات دچار آسيب شده اند كمك نمايند. لذا بخشي از
اين پول در اختيار گروه برادران حسين تحويلدار و حسن شفيع زاده قرار
گرفت و آنها هم در ماموريت خود بسيار خوب از آن استفاده مي كردند.
روزي اين گروه از آقاي عبدالرحمن كريمي , عضو انشعابي حزب دموكرات ,
خواستند كه با كمك او برخي از سلاحهاي موجود در منطقه سنارمامدي را
جمع آوري نمايند.لذا برادران حسين تحويلدار و حسن شفيع زاده از سپاه به
همراه عبدالرحمن كريمي و يك نفر ديگر همراه با وي عازم روستاي محل
اقامت سنارمامدي براي مذاكره با وي شدند.درهنگام مذاكره باسنارمامدي
بين سنارمامدي و عبدالرحمن كريمي درگيري لفظي پيش آمد و عبدالرحمن
كريمي در جواب سنارمامدي كه خواسته بود سلاحها در دست افراد او باقي
بماند گفته بود من يك چريك بوده ام و تو يك بورژوا وخان هستي و نه اهل
مبارزه و لذابه يكباره افراد سنارمامدي اين چهار نفر را دستگير وآنها را با
خودرو به روستاي ديگري كه محل دادگاه حزب دموكرات بود انتقال
مي دهند. آنها حدود نصف روز با خودرو درراه بودند تا به محل دادگاه
رسيدند. دراين محل حسن شفيع زاده وحسين تحويلدار با آرامش قلبي نماز
مغرب و عشاي خود را اقامه مي كنند و حسن با چهره بشاش خود مي گفت و
مي خنديد در حالي كه عبدالرحمن كريمي كه احساس كرده بود حزب
مي خواهد اين چهارنفر را اعدام كند بسيار نگران و آشفته بود و عبدالرحمن
كريمي به حسن شفيع زاده و حسين تحويلدار مي گويد حالا من مي فهمم كه
وجود خدا چقدر ارزش دارد و در اين حالت من هر چه ماركس و لنين را
صدا كنم كسي به فريادم نخواهند رسيد ولي چون شما به خداوند معتقديد و
شهادت را سعادت مي دانيد هيچ نمي ترسيدو نگران نيستيد.
بالاخره پس از ساعتي عبدالرحمن كريمي ونفرهمراهش راكه يكي از
دوستان كرد وي بود اطرافيان سنارمامدي بردند و اعدام كردند و به سراغ
حسن شفيع زاده وحسين تحويلدار آمدند. حسين تحويلدار در صحبت با
سنارمامدي مي گويد ما نمايندگان دولت جمهوري اسلامي هستيم و براي
مذاكره و نه جنگ پيش شما آمده ايم و چنانچه ما را اعدام كنيد تمام مقرهاي
شما بمباران خواهد شد و سپاه به همه پايگاههاي شما حمله خواهد كرد.
دراين حال سنارمامدي كه احساس خطر مي كند به نيروهايش مي گويد اين
دو نفر را ببريد و در زير تپه اي كه سپاه بر بالاي آن مستقر است رهاكنيد و
سپس به سمت پايگاه سپاه تيراندازي كنيد و فراركنيد تا نيروهاي سپاه به
سمت پايين تيراندازي و حسن شفيع زاده و حسين تحويلدار را خودشان با
تيراندازي نيروهايشان بكشند. كه همين كار را مي كنند ولي به محض اين كه
تيراندازي از سوي پايگاه سپاه شروع مي شود حسن كه مي دانست امشب چه
كسي مسوول شب آن پايگاه است و اسم رمز عبور چيست باصداي بلند و به
زبان تركي مي گويد كه تيراندازي نكنيد و خوشبختانه حسن شفيع زاده و
حسين تحويلدار زنده مي مانند و فرداي آن روز به سپاه اروميه مي آيند. پس
از اين ماجرا سپاه دوباره دست به حمله وسيعي به آن مناطق مي زند كه از
زمان سنارمامدي به تركيه فرار و جهانگير اسماعيل زاده هم فراري مي شود و
مقر اين دو نفر به پايگاههاي سپاه در مناطق مرزي همجوار باتركيه تبديل
مي شود. در مجموع در اين ايام حسن شفيع زاده در يك عمليات چندماهه
شبانه روزي شركت داشت تا آن منطقه به كلي امن شد. حسن ارادت زيادي
به آقا مهدي باكري داشت و با تحولات در فرماندهي سپاه آذربايجان غربي
در اواخر سال 1360 او هم به همراه شهيد مهدي باكري عازم منطقه
عملياتي جنوب شد و آرام آرام وارد حوزه توپخانه سپاه شد و در كنار سردار
« يعقوب زهدي » درتوپخانه سپاه قرار گرفت . غنيمت هشتاد قبضه توپ
دوربرد از دشمن در عمليات فتح المبين در اوايل سال 1361 فرصت مناسبي
را براي حسن شفيع زاده ايجاد كرد كه در سازماندهي توپخانه سپاه وتوسعه
و گسترش آن ونير آموزش نيروهاي مناسب آن نقش موثري ايفا كند. هر كجا
از نقش توپخانه در عملياتهاي انجام شده سخني به ميان آيد , حضور شهيد
حسن شفيع زاده را در آن مي بينيم . او نقش مهدي رادرتمركز آتشهاي دوربرد
توپخانه ايفاكرد. يكي از مهمترين تلاشهاي او كه اثرماندگاري از خود به
جاي گذاشت اقدامات او براي آرايش توپخانه سپاه در باتلاقهاي جزيره
آبادان به هنگام برنامه ريزي براي انجام عمليات والفجر 8 بود . بارها با او از
نزديك كار مهندسي عظيمي را كه براي ايجاد سكوهاي استقرار توپهاي
دوربرد سپاه در شرق آبادان و به موازات اروند رود انجام مي شد مشاهده
كرديم . او توانست در اين عمليات از آتش توپخانه به عنوان يك يگان
مانوري قوي استفاده كند به طوري كه بيشتر پاتكهاي دشمن را پيش از
رسيدن به خط اول فاو ناكام مي گذاشت و با اجراي آتش سنگيني از پيش
طراحي شده سازمان مرزي دشمن را پيش از رسيدن به خط مستقيم برهم
مي زد وطعم آتش سنگين رابرذائقه دشمن چشانيد. او در اين عمليات علاوه
بر توپخانه سپاه , بخشي از توپخانه ارتش را نيز به كار گرفت . او تمام زندگي
خود رادر جنگ و در دفاع از انقلاب اسلامي سپري كرد و يكي از چهره هاي
آشناي دوران دفاع مقدس بود كه در بيشترنبردها از فتح المبين تا
بيت المقدس و تا والفجر 8 و ... حضور فعال داشت ويكي از فرماندهان
پشتيباني رزمي سپاه بود كه بسيار پرتلاش وتاثيرگذار بود.او هيچگاه دربرابر
فشارهاي عظيم دشمن دچار سستي وتزلزل نشد و درمورد درستي راهي كه
انتخاب كرده بود ترديد نداشت . او تصميم گرفته بود تا پايان جنگ در
جبهه ها باقي بماند و همه همت خود را عليه دشمن بعثي به كار گيرد كه دراين
راه نيز به فوز عظيم شهادت نايل آمد. او خود مي گفت : « خدايا من به جبهه
نبرد حق عليه باطل آمده ام تا جان خود را بفروشم , اميدوارم خريدار جان
من باشي نه كس ديگر » زيرا او در قرآن خوانده بود كه : « ان الله اشتري
من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون
ويقتلون » (توبه ـ 111 ) خداوند از مومنان جان و مالشان را به بهاي اين كه
بهشت براي آنان باشد خريده است , همان كساني كه در راه خدا مي جنگند و
مي كشند و كشته مي شوند.
و او باز تكرار مي كرد كه : « خدايا دلم مي خواهد كه در آخرين لحظه هاي
زندگي ام , بدنم وجسمم آغشته به خون , در راه تو باشد. نه راه ديگر. » زيرا به
خوبي اين كلام حضرت امام خميني رحمه الله عليه را درك كرده بود
كه : « شهادت در راه خداوند , چيزي نيست كه بتوان آن را با سنجش هاي
بشري و انگيزه هاي عادي ارزيابي كرد. » امروز گرچه حسن شفيع زاده در ميان
ما نيست و ما سعادت بودن در كنار او را نداريم ولي حماسه بي نظيري كه او
و ساير شهداي گرانقدر آفريدند. برانگيزاننده هر انسان آزاده و هر طالب
جامعه بدون ظلم وستم است . مقاومت او در برابر دشمن درجان آنان كه
سربلندي وعزت اسلام و ايران عزيز را مي خواهند. همچنان زنده و جاري
است و راه او آفريننده اميد و مقاومت در برابر توطئه هايي است كه عليه
ملتهاي مظلوم طراحي مي گردد و استقلال كشورهاي اسلامي و سرافرازي
آنها را مورد تهديد قرارمي دهد.
روحش شاد و راهش پررهروباد
برادري اصل اساسي تنظيم رفتار و روابط با يكديكر بود وهمه در كنار
يكديگر و باهم بودند و رئيس ومرئوسي فقط براي تفكيك وظايف بود و نه
براي تسلط فردي و بر ديگران , زيرا « انماالمومنون اخوه » و اين جمله
حضرت امام خميني (ره ) زياد تكرار مي شد كه « همه با هم » نه « همه با من »
« حسن » از ابتدا با كسب اطلاعات از گروههاي مسلح و با دقت عمل بسيار
اقدام مي نمود , او تعدادي از پاسداران را به عنوان ديده بان انتخاب كرده بود
و آنها را به هنگام اذان صبح راهي مناطق دشمن مي كرد

|
زخم عشق
|
به آنان كه زخم دار هشت فصل عشقند
عطش زخم تو را عشق فقط مي فهمد
غير از اين هر كه كند فهم غلط مي فهمد
تاول پاي تو از داغي رمل است هنوز
روي دوش تو قناسه ست كه حمل است هنوز
بوي باروت زچشمان تفنگت ريزد
در غبار قدمت لاله زخون برخيزد
عافيت سوز شدي , سمت خطر رفتي تو
جاي پاي تو بجا مانده اگر رفتي تو
زورق خاطره ات بركه نشين هور است
هور اينجاست , همين جا كه نه چندان دور است
خط همان خط مقدم , كه شهادت باقي ست
جبهه و خاطره ي صبح سعادت باقي ست
جبهه را اشك مناجات تو عطرآگين كرد
سجده و اشك و دعا ذائقه را شيرين كرد
عشق با عطر به گلبرگ دلت پيوسته ست
گرد برآينه ي سنگر تو بنشسته ست
حنجرت باز عطش خيز بلا مي شد كاش
تشنه تر از نفس كرب و بلا مي شد كاش
تاول پاي تو از داغي رمل است هنوز
گذر از خويش مپندار كه سهل است هنوز
تن و ميدان پر از مين و گذر از هستي
هركسي زهره ندارد كه كند سرمستي
تن و ميدان پر از مين و گذر از معبر
عشق مي خواهد و پروانه شدن در سنگر
حفظ كن خط شكني را كه صلابت با توست
آب و آيينه و ايثار و نجابت با توست
هستي عشق در اين عرصه به هست تو بود
فتح آيينه ي خورشيد بدست تو بود
از تو بر نبض زمانه نفسي افتاده ست
فهم اخلاص بگو با چه كسي افتاده ست
عطش زخم تو را عشق فقط مي فهمد
شور اين موج نه دريا و نه شط مي فهمد
از تو بر روي زمين بال و پري در خون است
عاشق آن است كه از خون نفسش گلگون است
راه پيمودن اين جاده نفس مي خواهد
گوش اين باديه آواي جرس مي خواهد
قله ي روح شما هم نفس خورشيد است
ماندن مثل شما زندگي جاويد است
دوري از مشعل چشمان شما تاريكي ست
انعكاس همه ي آينه ها تاريكي ست
عشق تنها زافق هاي شما مي تابد
صبح , اول زدل آينه ها مي تابد
ظلمت از ماست , كه در ماه شما عيبي نيست
يك قدم فاصله تا راه شما عيبي نيست
يك قدم فاصله , تنها قدمي مانده بيا
حرف كوتاه كنم , عشق تو را خوانده بيا
مركب حادثه را پيش خطر زين كردند
تكسواران خطر را همه تحسين كردند
تكسواران خطر عاقبت انديش شدند
بي غبار آينه ي نسل پس از خويش شدند
آي , اي نسل پس از خون شهيدان آييد
دل به سامان نرسد , بي سر و سامان آييد
ث محمود تاري

|
|