نگاهي به انگيزه ها و عوامل , از ظهور تا سقوط
قسمت بيست و يكم
شورش هاي معارض
در زمينه سياست داخلي , عبدالرحمن دوم نيز همچون اسلاف خود بر
حفظ وحدت ملي امت و تحقق حكومت مركزي بسيار اصرار داشت . در اين
زمينه امير اموي با همان مشكلات سنتي و مزمني رو به رو بود كه همواره
موجب تضعيف كيان دولت اسلامي در اسپانيا بود. اگر چه اين مشكلات در
عصر او تا حدودي كمتر بود , اما بايد از عصبيت هاي عربي , حساسيت هاي
بربري ـ عربي و موضع بوميان , اعم از مولدان و مستعربان در قبال دولت
اموي ياد كرد.
عبدالرحمن براي حل مشكلات شورش ها و ناآرامي هاي ناشي از اين
جناح بندي ها , سياست جديد و شيوه تازه اي به كار نگرفت , بلكه سياست
متكي به خشونت و زور پدر و جد خود را در پيش گرفت , البته وي طبيعتا به
مسالمت و ملايمت تمايل بيشتري از آن دو داشت .
در ابتداي امارت عبدالرحمن و در سال 207 هـ . ق (832 م ) عموي
پدرش , عبدالله بلنسي ـ كه در بلنسيه اقامت داشت ـ شورش كرد. عبدالله
سپاهيان خود را جمع كرد و به سوي زمين هاي كوره تدمير حركت كرد. اودر
اين منطقه بيمار شد و چنان كه به نظر مي رسد همين عارضه باعث شد كه از
انجام دادن نيت خود صرف نظر كند , لذا پيش از آن كه امير عبدالرحمن بن
حكم , سپاهي را به جنگ او گسيل دارد , به بلنسيه بازگشت و تا سال 208
هـ . ق (823 ـ824 م ) كه از دنيا رفت , در بستر بيماري بود .
پس از مرگ عبدالله بلنسي , منطقه بلنسيه به حكومت قرطبه بازگشت و
عبدالرحمن فردي را به عنوان والي آن جا منصوب كرد.
در همان سالي كه بلنسي شورش كرد , عصبيت عرب ها جنبيد و با هم
درگير شدند. يك اختلاف شخصي ناچيز بين يك نفر قيسي و يك نفر يمني
موجب جنگي ويرانگر بين دو تيره قيسي و يمني در شورش اندلس شد كه در
كوره تدمير سكونت داشتند. اين جنگ به درازا كشيد و موجب نابودي و
ويراني منطقه و ناامني راه ها و جاده ها شد و در اين فتنه يك رهبر يمني به نام
« ابوالمشاخ » ظهور كرد و سال ها با حكومت قرطبه مبارزه كرد و چندين بار با
نيروهاي قيسي جنگيد. در اكثر اين نبردها يمني ها شكست خوردند و كشته
دادند. اين جنگ و درگيري طولاني توان و نيروي دو طرف را از بين برد و
عبدالرحمن توانست از اين ضعف و ناتواني آنان استفاده كند و بدون زحمت
چنداني وارد عمل شود.
عبدالرحمن , زعيمريمني , ابوالمشاخ , را به خود جلب كرد و او را از
معتمدان و مقربان درگاه خود ساخت . او در سال 216 هـ . ق (31 م ) دستور
داد تا شهر « اله » را ـ كه مركز و پايگاه فتنه وآشوب بود ـ منهدم كردندو شهر
جديدي به نام مرسيه ساخت و آن جا را مركز كوره تدمير و مقر والي كرد.
بربرهانيز اجازه ندادند كه قطار تمرد و شورش از آنان بگذرد , در سال
211 ق (826 م ) يك نفر بربر به نام « طوريل » در منطقه تاكرنا (روندا)
شورش كرد. عبدالرحمن سپاهي را به فرماندهي يكي از افسران خود به
سركوبي او فرستاد. سپاه عبدالرحمن پيروز شد و ريشه فتنه را كند. در
سال هاي بعد نيز شورش بربرها در منطقه مارده و حوالي آن ـ كه شمار بربرها
بسيار بود ـ تكرار شد. در اين دوره دو تن از رهبران بربر ظهور كردند. سليمان
بن مرتين و محمودبن عبدالجبارين راحله , شمار بسياري از مستعربان دراين
منطقه زندگي مي كردند و از تاييد وحمايت شورشيان دست برنداشتند.
محمودبن عبدالجبار از قدرت , شجاعت و توان فرماندهي بالا برخوردار بود
و خواهرش او را در اين راه ياري مي كرد. خواهر محمد ـ كه « جمله » ناميده
مي شد , زني زيبا و در جنگ وسواركاري ورزيده بود.
اميرعبدالرحمن سپاهيان فراواني براي سركوبي شورش به منطقه مارده
اعزام كرد , اما آنان موفقيتي كسب نكردند . در پايان , در سال 218 هـ . ق
(833 م ) اميرعبدالرحمن شخصا عازم مارده شد . زعماي بربر و گروهي از
پيروانشان به مناطق غرب اندلس گريختند و سال ها در آن جا به ترويج فساد
البته در محدوده بسيار كمي ـ پرداختند تا اين كه از كسب پيروزي
ارزشمند , مايوس و نااميد شدند , لذا به مملكت آلفونسوي دوم گريختند.
محمودبن عبدالجبار در آن جا كشته شد اخبار مربوط به خواهرش با ازدواج
او و داستان يارانش با پراكندگي و متفرق شدن آنان در كشور آلفونسو
فراموش شد.
در پايان روزگار امارت عبدالرحمن دوم , يك بربر ديگر , به نام حبيب
برسني در كوه هاي جزيره خضرا , پرچم شورش و عصيان را برافراشت .
حكومت مركزي به سرعت اين شورش را سركوب كرد و شماري از ياران او
را كشت و باقي مانده , از اطراف وي پراكنده شدند و خود او نيز فرار كرد.
اين واقعه در سال 236 هـ . ق (850 م ) رخ داد .
مولدان نيز نخواستند كه دوران عبدالرحمن اوسط , بدون شورش آنان و
ايجاد برخي مشكلات براي حكومت وي , هر چنداز باب اثبات وجود خود ,
پايان پذيرد . در سال 214 هـ . ق (829 م ) يك آهنگر از پيشه وران بازارهاي
قوطبه , به نام هاشم ضراب در طليطله شورش كرد و شمار بسياري از افراد
شرور و اهل فساد را پيرامونش گردآورد. آنان بارها به مردم عرب و بربر مقيم
در مناطق مجاور طليطله هجوم بردند و آن ها را كشتند و غارت كردند. به
همين منظور پس از دو سال , يعني در سال 216 هـ . ق (831 م ) عبدالرحمن
فرمانده سپاه خود , محمدبن رستم , را براي سركوبي او عازم آن جا كرد. بين
دو گروه جنگ شديدي در گرفت كه چند روز ادامه داشت و در پايان ,
فرمانده اموي پيروز شد و هاشم ضراب شكست خورد و به قتل رسيد. اما
طليطله همچون عادت گذشته اش , پرچم مخالفت با عبدالرحمن و حكومت
او را برافراشته نگه داشت و به صلح و سازش تمايل نشان نداد بلكه به تمرد
وعصيان بازگشت . اين شهر به طور نهايي در مقابل حكومت عبدالرحمن دوم
تسليم نشد تا اين كه فرمانده اسكندراني در سال 222 هـ . ق (837 م ) آن جا
را به زور فتح كرد.
اين بود بارزترين تحركات نظامي داخلي شورش هاي ضد عبدالرحمن
دوم و همان گونه كه ملاحظه كرديم , اصولا تحركاتي ضعيف بود و براي
پيروزي به پشتيباني وسيع مردمي و وفور امكانات مادي نياز نداشت , لذا
اين تحركات و امثال آن ـ كه به نظر ما مهم و در خور بيان نيست ـ نتوانست
صلح وسازش و نيز ويژگي حكمت و درايت و قوت و قدرت در قلع و قمع
سريع را كه عصر عبدالرحمن بدان آراسته بود , تغيير دهد و يا امير اموي را از
اقدامات سياسي بزرگ و تمدني او باز دارد.
روابط عبدالرحمن با ممالك مسيحي
شايد به علت حكومت دراز عبدالرحمن , آرامش اوضاع كشور و
دگرگوني وضعيت در كشورهاي مسيحي همسايه , بر امير اموي لازم بود كه
بيش از اسلاف خود به امور خارجي اهتمام ورزد. عبدالرحمن اوسط معتقد
بود كه به عنوان حامي دولت اسلامي در اندلس و وارث عبدالرحمن داخل و
حكم اول , مي بايد به تداوم سياست « جهاد » در شمال اسپانياي مسيحي و
سرزميني گل ملتزم باشد.براين اساس , عبدالرحمن سياست جنگ هاي
تابستاني را از سرگرفت .
گفتني است كه امير جوان قرطبه به عنوان يك امر مسلم در اين وادي
حركت كرد. بدين معني كه همان طور كه در دوره هاي گذشته اتفاق افتاد ,
جنگ هاي تابستاني ـ كه در طول دوره امارت عبدالرحمن براي نابودي
دشمنان مسيحي به مناطق شمال اعزام شد ـ هدف ثابت و معين نداشت و در
خط سياسي داراي ابعاد آشكار نمي گنجيد , به همين علت همه جنگ هاي
تابستاني موجب تخريب , ويراني , آشوب و نا آرامي بود. براي يك بار هم
تلاش نشد كه از اين پيروزي هاي نظامي براي تقويت و تجهيز مرزها يا
توسعه قلمرو استفاده شود.
براين اساس نتايج جنگ هاي عبدالرحمن اوسط در اسپانياي مسيحي و
نيز با فرنگ ها از لحاظ دست آوردهاي ثابت , منفي بود. اگر چه پيروزي هاي
معنوي و غنايم و اسراي فراوان به همراه داشت .

|