
مهدي موعود(عج ) از ديدگاه اهل سنت
اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان كه نامش « مهدي » و از اولاد پيامبر
اسلام است , مورد اتفاق همه فرقه هاي اسلامي است . صاحب كتاب
عون المعبود كه شرح كتاب سنن ابي داوود است , مي نويسد :
بدان كه در طول اعصار , مشهور بين همه اهل اسلام , اين است كه حتما ,
در آخرالزمان , مردي از اهل بيت (عليهم السلام ) ظهور مي كند كه دين را
ياري , و عدل را آشكار مي كند... نامش , مهدي است و عيسي , بعد از
مهدي يا هم زمان با مهدي , نزول , و او را در كشتن دجال ياري , و در
نماز به او اقتدا مي كند.
احاديث مربوط به مهدي (عج ) را عده اي از بزرگان آورده اند , از آن
جمله است , ابوداوود , ترمذي , ابن ماجه , بزار , حاكم , طبراني , ابويعلي .
سند اين احاديث , برخي , صحيح و برخي ديگر , حسن و يا ضعيف
است . (1 )
يكي ديگر از علماي اهل سنت مي نويسد :
روايات فراواني درباره مهدي (عج ) وارد شده به حدي كه به حدتواتر
مي رسد. اين امر , در ميان علماي اهل سنت شيوع دارد , به گونه اي كه از
جمله معتقدات آنان به شمار مي آيد.
نيز يكي ديگر از علماي اهل سنت نوشته است :
احاديث مهدي (عليه السلام ) به طرق گوناگون و متعدد , از صحابه نقل ,
و بعد از آنان , از تابعان , نقل شده است , به گونه اي كه مجموع آن ها ,
مفيد علم قطعي است . به همين دليل , ايمان به ظهور مهدي , واجب
است , همان گونه اي كه اين وجوب , در نزد اهل علم ثابت بوده و در
عقائد اهل سنت و جماعت , مدون شده است . (2 )
ابن كثير نيز در البدايه و النهايه مي گويد :
مهدي , در آخرالزمان مي آيد و زمين را پر از عدل و قسط مي كند ,
همان گونه كه پر از جور و ظلم شده است . ما , احاديث مربوط به مهدي
را در جلد جداگانه اي گرد آورديم , همان گونه كه ابوداوود در سنن خود ,
كتاب جداگانه اي را به آن اختصاص داده است . (3 )
از اين مطالب كه از بزرگان اهل سنت نقل شد , معلوم مي شود كه مسئله
مهدويت و اعتقاد به ظهور مهدي (عج ) جز عقايد ثابت اهل سنت و
جماعت است و احاديث مربوط به ظهور آن حضرت , در ميان آنان , به
حد تواتر رسيده است .
كتاب هاي متعدد و متنوعي درباره ظهور آن حضرت از سوي علماي اهل
سنت تاليف شده است به گونه اي كه شيخ محمد ايرواني در كتاب الامام
المهدي مي نويسد :
اهل سنت , كتاب هاي متعددي در گردآوري روايات مربوط به امام
مهدي (عج ) و اين كه در آخرالزمان شخصي به اسم مهدي ظهور خواهد
كرد , نوشته اند. تا حدي كه من اطلاع دارم , اهل سنت , بيش از سي كتاب
در اين باره تاليف كرده اند . (4 )
هر چند اين مسئله , مورد اتفاق اهل سنت و شيعه است , اما تعداد
انگشت شماري از اهل سنت , احاديث مربوط به امام مهدي (عج ) را
ضعيف مي انگارند. مثلا , ابن خلدون در تاريخ خود , اين احاديث را
ضعيف مي شمارد(5 ) و يا رشيد رضا (مولف تفسير المنار) در ذيل آيه
سي و دوم سوره توبه , به ضعيف بودن احاديث مربوط به مهدويت
اشاره مي كند . (6 ) البته , اين دو , دليلي بر ادعاي خود نياورده اند و تنها
به مطالبي واهي استناد كرده اند. سخنان آن دو , از سوي ديگر علماي اهل
سنت , به شدت رد شده است . و در تاليفات علماي شيعه نيز به آن دو
پاسخ داده شده است .
خود ابن خلدون , در بيان عقيده مسلمانان در مورد امام مهدي (عليه
السلام ) مي نويسد :
مشهور بين همه اهل اسلام , اين است كه حتما , در آخرالزمان , مردي از
اهل بيت (عليهم السلام ) ظهور مي كند كه دين را حمايت , و عدل را
آشكار مي كند و مسلمانان از او پيروي مي كنند و او بر ممالك اسلامي
استيلا مي يابد . آن شخص , مهدي ناميده مي شود(7 ) . »
بنابراين , ضعيف شمردن احاديث از سوي وي خدشه اي بر اتفاق نظر
اهل سنت در مورد ظهور مهدي (عج ) وارد نمي كند; زيرا , اين اعتقاد ,
ناشي از كثرت احاديثي است كه از طرق عامه نقل شده است . ما , در
زير , به ذكر برخي از كساني كه از اين گونه احاديث را در كتاب هاي خود
آورده اند , مي پردازيم , هر چند , تقريبا , مي توان ادعا كرد كه تمام
كتاب هاي معتبر حديثي اهل سنت , حداقل , چند مورد از احاديث امام
مهدي (عج ) را ذكر كرده اند :
1 ـ ابن سعد (متوفي 230 هـ); 2 ـ ابن ابي شيبه (متوفي 235 هـ); 3 ـ
احمد بن حنبل (متوفي 241 هـ); 4 ـ بخاري (متوفي 273 هـ); 5 ـ
مسلم (متوفي 261 هـ); 6 ـ ابن ماجه (متوفي 273 ); 7 ـ ابوبكر اسكافي
(متوفي 273 هـ); 8 ـ ترمذي (متوفي 279 هـ); 9 ـ طبري (متوفي
380 ); 10 ـ ابن قتيبه دينوري (متوفي 276 ); 11 ـ بربهاري (متوفي
329 ); 12 ـ حاكم نيشابوري (متوفي 405 ); 13 ـ بيهقي (متوفي
458 ); 14 ـ خطيب بغدادي (متوفي 463 ); 15 ـ ابن اثير جزري
(متوفي 606 ) . (8 )
اوصاف امام مهدي (عج ) از ديدگاه اهل سنت
اوصافي كه در كتاب هاي اهل سنت براي امام مهدي (عليه السلام ) ذكر
شده , بر گرفته از احاديثي است كه آنان از پيامبر اسلام (صلي الله عليه
وآله ) نقل مي كنند و در كليات , با اوصاف ذكر شده در كتاب هاي علماي
شيعه , فرقي ندارد. ما , در فصل هاي آينده , به آنها اشاره خواهيم كرد. در
اين قسمت , به ذكر چند روايت از كتاب هاي حديثي اهل سنت , اكتفا
مي كنيم :
1 ـ عن النبي (صلي الله عليه وآله ) انه قال : « لا تذهب الدنيا حتي يملك
العرب رجل من اهل بيتي يواطي اسمه اسمي ;(9 ) دنيا به پايان
نمي رسد , مگر آن كه مردي از اهل بيت من كه اسمش اسم من است ,
مالك عرب شود » .
2 ـ عن النبي (صلي الله عليه وآله ) : « لا تقوم الساعه حتي تملا الارض
ظلما و جورا و عدوانا ثم يخرج من اهل بيتي من يملاها قسطا وعدلا كما
ملئت ظلما و جورا;(10 ) قيامت بر پا نمي شود تا اين كه زمين پر از ظلم
و جور و دشمني شود و سپس از اهل بيت من , شخصي ظهور مي كند كه
زمين را پر از عدل و قسط مي كند همان گونه كه پر از ظلم و جور شده
بود » .
3 ـ عبدالله بن مسعود از پيامبر(صلي الله عليه وآله ) نقل مي كند كه آن
حضرت فرمود :
« لو لم يبق من الدنيا يوم لطول الله ذالك اليوم حتي يبعث فيه رجلا مني
او من اهل بيتي يملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما و جورا;(11 )
اگر از دنيا , فقط يك روز باقي بماند , خداوند , آن روز را طولاني مي كند
تا در آن روز , مردي از من يا از اهل بيت من , مبعوث شود و زمين را پر از
قسط و عدل كند , همان گونه كه پر از ظلم و جور شده بود » .
تفاوت مهدويت از ديدگاه اهل سنت با مهدويت از ديدگاه شيعه , چه
فرقي دارد
همان گونه كه گفته شد , اهل سنت , بالاتفاق , به مهدويت معتقد هستند و
به دليل وجود روايت هاي متواتر , ظهور حضرت مهدي (عج ) در
آخرالزمان را جز اعتقادات قطعي خود مي دانند , اما برخلاف شيعه
اماميه كه معتقدند , امام مهدي (عج ) , فرزند امام حسن عسكري (عليه
السلام ) است و هم اكنون نيز زنده و غائب است , به چند گروه تقسيم
مي شوند :
عده اي از اهل سنت , مدعي هستند كه مهدي , همان عيسي بن مريم
است و در اين مورد , به خبري واحد كه از انس بن مالك نقل شده است ,
استناد مي كنند . (12 )
تعداد اندكي نيز مدعي هستند كه مهدي , از اولاد عباس ابن عبدالمطلب
است . آنان به خبر واحدي استناد مي كنند كه در كنزالعمال ذكر شده
است . (13 )
عده اي نيز معتقدند , مهدي از اولاد امام حسن مجتبي است و نه امام
حسين (عليه السلام ) . (14 )
گروهي مي گويند , پدر امام مهدي , هم نام پدر پيامبر اسلام است و چون
نام پدر حضرت محمد(صلي الله عليه وآله ) عبدالله بود , پس مهدي بن
حسن عسكري (عليه السلام ) نمي تواند مهدي موعود باشد. مستند اين
احتمال هم باز خبري است كه در كنزالعمال ذكر شده است . (15 )
جمعي از آنان , همانند اماميه معتقدند , كه امام مهدي (عج ) از اولاد
پيامبر(صلي الله عليه وآله ) و فاطمه (س ) است و حضرت عيسي نيز به
هنگام ظهور امام مهدي (عج ) به ياري او خواهد شتافت و در نماز به آن
حضرت اقتدا خواهد كرد , چنان كه در روايت هاي متعدد آمده است : از
ام سلمه نقل شده كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله ) فرمود : « المهدي
من عترتي من ولد فاطمه ;(16 ) مهدي , از عترت من و از فرزندان فاطمه
است » .
جابر بن عبدالله از پيامبر(صلي الله عليه وآله ) نقل مي كند كه حضرت
عيسي به هنگام ظهور مهدي (عج ) نزول خواهد كرد . (17 ) عبدالله بن
عمر مي گويد : « المهدي الذي ينزل عليه عيسي بن مريم و يصلي خلفه
عيسي (عليه السلام );(18 ) مهدي , كسي است كه عيسي بن مريم بر او
نزول مي كند و پشت سر او نماز مي خواند » .
اين گروه , حديثي را كه مي گويد : « مهدي , از اولاد عباس ابن
عبدالمطلب است » , قبول نمي كند. ذهبي مي گويد :
تفرد به محمد بن الوليد مولي بني هاشم و كان يضع الحديث ;(19 )اين
حديث را تنها محمد بن وليد , آزاد كرده ي بني هاشم گفته است . و او ,
جاعل حديث بود.
البته اين گروه نيز تولد حضرت مهدي (عج ) و غيبت او را قبول ندارند.
ابن حجر ادعا مي كند : « همه مسلمانان غير از اماميه , معتقدند كه مهدي
غير از حجت (عج ) است ; چون , غيبت يك شخص , آن هم با اين مدت
طولاني , از خوارق عادات است ... » . (20 )
در پاسخ گروه اخير بايد گفت :
اولا , روايات نبوي متعددي وجود دارد كه امامان دوازده گانه را با
نام هاي آنان به طور روشن معرفي كرده اند , پس سخن او , باطل است .
از ابن عباس روايت شده كه شخصي يهودي به نام نعثل , نزد رسول
خدا(صلي الله عليه وآله ) آمد و سوال هاي بسياري را مطرح كرد. او , از
اوصيا نيز پرسيد.
حضرت در پاسخ فرمود : « نخستين وصي من علي (عليه السلام ) و پس از
او , حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) و امامان نه گانه از
فرزندان اويند » . نعثل پرسيد : « نام آنان چيست » . حضرت , نام تك تك
امامان را تا امام دوازدهم (عج ) شمردند . (21 )
رسول خدا , در پاسخ جابر بن عبدالله انصاري كه از ائمه ي بعد از علي
(عليه السلام ) سوال كرده بود , فرمود : « بعد از علي (عليه السلام ) , حسن
(عليه السلام ) و حسين (عليه السلام )امام هستند , سپس سيد العابدين
در زمان خودش , علي بن حسين (عليه السلام ) , سپس محمد بن علي
باقر(عليه السلام ). تو , او را خواهي ديد. وقتي او را ديدي , سلام مرا
برسان . سپس جعفر بن محمد صادق (عليه السلام ) , سپس موسي بن
جعفر كاظم (عليه السلام ) , سپس علي بن موسي رضا(عليه السلام ) ,
سپس محمد بن علي جواد(عليه السلام ) , سپس علي بن محمد
نقي (عليه السلام ) , سپس حسن بن علي زكي (عليه السلام ) , و پس از او ,
قائم بالحق مهدي امت من , (محمد بن حسن صاحب
زمان (عليه السلام ) امام است . او , زمين را پر از قسط و عدل مي كند ,
همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است » . (22 )
ثانيا , شواهد تاريخي و گزارش هاي بسياري وجود دارد كه ولادت آن
حضرت و ايام كودكي او را نقل كرده اند. براي نمونه , چند مورد از اقوال
اهل سنت نقل مي شود :
1 ـ حافظ سليمان حنفي مي گويد : « خبر معلوم نزد محققان و موثقان ,
اين است كه ولادت قائم (عج ) در شب پانزدهم شعبان (.255 ق ) در
شهر سامرا واقع شده است » . (23 )
2 ـ خواجه محمد پارسا , در كتاب فصل الخطاب گفته است : « يكي از
اهل بيت ابو محمد بن عسكري است كه فرزندي جز ابوالقاسم كه قائم و
حجت و مهدي و صاحب الزمان ناميده مي شود , باقي نگذاشت . او , در
نيمه ي شعبان سال 255 هجري متولد شد . مادرش , نرجس نام دارد . او
هنگام شهادت پدرش , پنج سال داشت » . (24 )
3 ـ ابن خلكان در وفيات الاعيان مي نويسد : « ابوالقاسم محمد فرزند
حسن عسكري فرزند علي هادي فرزند محمدجواد.... دوازدهمين امام از
ائمه دوازده گانه شيعه است كه به « حجت » معروف است ... ولادت او ,
روز جمعه , نيمه شعبان سال 255 هـ . ق است » . (25 )
4 ـ ذهبي نيز در سه كتاب از كتاب هايش , به ولادت امام مهدي (عج )
اشاره كرده و در كتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ . ق مي نويسد : « در
اين سال , محمدبن حسن بن علي الهادي فرزند محمدجواد فرزند
علي الرضا فرزند موسي الكاظم فرزند جعفر الصادق علوي حسيني , به
دنيا آمد. كنيه اش , ابوالقاسم است و رافضيان , او را الخلف الحجه ,
مهدي , منتظر و , صاحب الزمان مي نامند. و او , آخرين امام از ائمه
دوازده گانه است » . (26 )
5 ـ خير الدين زركلي (متوفي 1396 هـ . ق ) از علماي معاصر اهل سنت
نيز در كتاب اعلام مي نويسد : « او , در سامرا به دنيا آمد و هنگام وفات
پدرش , پنج سال داشت و گفته شده كه در شب نيمه شعبان سال 255 به
دنيا آمده و در سال 265 هـ . ق غايب شده است » . (27 )
آيه الله العظمي صافي , دام عزه , در كتاب مهدويت , بيش از هفتاد و هفت
نفر از علماي اهل را نام مي برد كه هر يك , به نحوي , ولادت آن حضرت
را بيان كرده اند . (28 )
بنابراين , اگر برخي از اهل سنت مي گويند : « حضرت مهدي (عج ) به دنيا
نيامده است . » , ادعايي بي اساس است كه حتي با گفته ها و نوشته هاي
بزرگان خودشان نيز سازگار نيست .
شايد برخي از اهل سنت همانند ابن حجر هيثمي , طولاني بودن عمر را
دليل بر عدم ولادت امام مهدي (عج ) بدانند , ولي بايد گفت , خدايي كه
قادر است عيسي بن مريم را زنده نگه دارد تا به مهدي (عج ) اقتدا كند و
يونس را در شكم ماهي محافظت كند و يا به نوح پيامبر , نهصد و پنجاه
سال عمر بدهد , آيا قدرت ندارد به مهدي (عج ) عمر طولاني عنايت
كند(29 ) خود اهل نيز به زنده بودن عيسي , خضر , صالح , و ... معتقدند .
نتيجه اين كه ولادت حضرت مهدي , امري است مسلم و قطعي و خود
اهل سنت هم به آن واقفند و عوامل و انگيزه هاي ديگري وجود دارد كه
نمي گذارد حق را بازگو كنند و حقانيت شيعه و وجود امام زمان (عج ) را
ثابت كنند.
پانوشت ها :
(1 ) . عون المعبود , (شرح سنن ابي داود) , ج 11 , ص 362 (به نقل از
الطريق الي المهدي المنتظر , سعيد ايوب , ص 1 ) .
(2 ) . نظم المتناثر في الحديث المتواتر , ص .226 (به نقل از الطريق الي
المهدي المنتظر , ص 91 ) .
(3 ) . البدايه و النهايه , ج 6 , ص .281
(4 ) . الامام المهدي (عليه السلام ) , شيخ محمد باقر ايرواني , ص .11
(5 ) . تاريخ ابن خلدون , ج 1 , ص .199
(6 ) . تفسير المنار , ج 10 , ص 393 , ج 9 , ص 499 .507
(7 ) . تاريخ ابن خلدون , ج 1 , ص 555 , فصل .52
(8 ) . در مورد كساني كه به ذكر احاديث مربوط به امام مهدي (عليه
السلام )پرداخته اند , به : المهدي المنتظر في الفكر الاسلامي , ص 2926
مراجعه شود.
(9 ) . مسند احمد , ج 1 , ص 377 , ح 3563 ; الصواعق المحرقه , ص
.249
(10 ) . مسند احمد , ج 3 , ص 36 , ح 10920 ; كنزالعمال , ج 14 , ص
271 , ح .38691
(11 ) . سنن ابي داود , ج 4 , ص 106 و 107 , ح .4282
(12 ) . سنن ابن ماجه , كتاب الفتن , ح .4029
(13 ) . كنزالعمال , ج 14 , ص 264 , ح .38663
(14 ) . اطنار المنيف , ابن قيم جوزي , ص 151 (به نقل از الامام مهدي ,
ميلاني , ص 21 ) .
(15 ) . كنزالعمال , ج 14 , ص 268 , ح .38678
(16 ) . السنن الوارده في الفتن و غوائلها و الساعه و اشراطها , عثمان بن
سعيد المقري , ج 5 , ص 1057 , نشر دارالعاصمه , رياض , چاپ اول ,
1416 هـ .
(17 ) . همان , ج 6 , ص .1237
(18 ) . الفتن , ج 1 , ص 373 , نعيم بن حماد المروزي , مكتبه التوحيد ,
قاهره , چاپ اول , .1412
(19 ) . الصواعق المحرق , ابن حجر هيثمي , ج 2 , ص 478 , موسسه
الرساله , بيروت , چاپ اول , .1997
(20 ) . همان , ج 2 , ص .482
(21 ) . اصول كافي , ثقه الاسلام كليني , ترجمه سيد جواد مصطفوي , ج
1 , نشر فرهنگ اهل البيت .
(22 ) . الاحتجاج , احمد بن علي طبرسي , تحقيق ابراهيم بهادري و ... ,
ج 1 , ص 168 , انتشارات اسوه , چ دوم , سال .1416 نيز درباره ي
احاديثي كه نام ائمه (عليهم السلام ) را ذكر كرده اند , به صحيح مسلم , ج
6 , ص 3 و 4 , باب الاماره , رجوع شود .
(23 ) . ينابيع الموده , شيخ سليمان قندوزي حنفي , ص .179
(24 ) . همان مدرك .
(25 ) . وفيات الاعيان , ابن خلكان , ج 4 , ص .562
(26 ) . العبر في خبر من غبر , ج 3 , ص .31
(27 ) . الاعلام , ج 6 , ص .80
(28 ) . امامت و مهدويت , ج 2 , ص 56 ـ 241 , چاپ بهمن , نوبت
اول .
(29 ) . به بحارالانوار , ج 51 , ص 99 ـ 102 رجوع شود .
روايات فراواني درباره امام مهدي (عج ) , وارد شده به حدي كه
به حد تواتر مي رسد. اين امر در ميان علماي اهل سنت شيوع
دارد , به گونه اي كه از جمله معتقدات آنان به شمار مي آيد
همان گونه كه گفته شد , اهل سنت بالاتفاق به مهدويت معتقد
هستند و به دليل وجود روايت هاي متواتر , ظهور حضرت
مهدي (عج ) در آخرالزمان را جز اعتقادات قطعي خود مي دانند

|
حكمرانان اندلس اسلامي
|
نگاهي به انگيزه ها و عوامل , از ظهور تا سقوط
قسمت بيستم
شورش ربض
خطرناكترين شورشي كه « حكم » در طول امارت دراز خود با آن مواجه
شد , شورش « ربض » بود كه چند بار در برابر حكومت وي انجام
شد.
حكم نيز براساس سياست پدرش در تثبيت پايه هاي مذهب مالكي در
شبه جزيره ايبري , تلاش فراوان كرد; چنان كه اين مذهب را يگانه مذهب
فقهي مورد اعتماد در فتوا و قضاوت قرار داد و مذهب اوزاعي را ـ كه حدود
چهل سال در اين سرزمين حاكم بود ـ براي هميشه از اين ديار برچيد.
فقها وعلماي ديني به طور علني و قاطعانه اين سياست حكم را رد كردند
و به شدت به او حمله و آشكارا با او دشمني كردند و در ميان مردم , خصوصا
گروه هاي متدين و طبقات فقير و ميانه پراكنده شدند; از حكم بدگويي كردند
و از سياستش انتقاد كردند. فقها منابر و مساجد را در اختيار گرفتند و به
حكم حمله ور شدند و سياستش را هدف حملات خود ساختند.
دعوت فقها و رجال ديني از مردم براي تمرد و شورش بر ضد حكم ,
بيشتر در محافل مولدان ـ كه سياست امويان را اصولا مردود مي دانستند ـ با
استقبال رو به رو شد. اين حمايت و تاييد فقها قدرت گرفت و داعيان
شورش و تمرد در محله هاي قرطبه , خصوصا در ربض رو به روي دارالاماره
كه جمعيت مولدان در آن فراوان بودند ـ متمركز شدند و همگان را به
شورش فراخواندند.
در جمادي الثاني 189 هـ . ق (805 م ) فقها و بزرگان قرطبه ـ كه مخالف
حكم بودند ـ به اين نتيجه رسيدند كه مخالفت مردم با حكومت « حكم » ,
خصوصا در قرطبه به حدي رسيده كه مي توانند براي سقوط حكم و انتخاب
جانشين او اقدام كنند. آنان بر ضد امير توطئه كردند و تصميم گرفتند او را
فريب دهند. بر اين اساس با يكي از عموزادگان حكم به نام محمد بن قاسم
وارد مذاكره شدند و وعده دادند كه در صورت همكاري در خلع حكم , او را
به جاي او امارت خواهند داد. محمد بن قاسم (در ظاهر) پذيرفت اما در
حقيقت آنان را رها كرد و رازشان را برملا ساخت .
حكم با توطئه گران نرمش نشان نداد , بلكه با سرعت اقدام كرد , و به
پيشواز حوادث رفت . او توطئه گران را با شدت و عنف مجازات كرد; 72 نفر
از آنان را اعدام كرد و جنازه شان را به دارآويخت تا (اين كار) مايه عبرت
ديگران باشد. در ميان كشته شدگان , چهره هاي معروف به تقوا , زهد و ورع
ديده مي شدند , از آن جمله اند; يحيي بن نقريحصيي , موسي بن سالم
خولاني و فرزندش . اين ها از بزرگان مشاهير بودند و قتل آنان دل پرهيزگاران
را به شدت جريحه دار ساخت .
بدين گونه مبارزه مردم قرطبه سال ها , هم چون آتش زير خاكستر در
انتظار فرصت مناسب بود تا شعله هاي آن زبانه كشيد در رمضان 202 هـ . ق
(818 م ) بود كه شعله هاي آتش از يك جرقه كوچك زبانه كشيد . اختلاف
بين يكي از سربازان حكم و آهنگري از مردم ربض ـ كه در كارش كندي به
خرج داد ـ موجب شد كه سرباز او را بكشد. قتل آهنگر هيجاني وحشتناك
كه اساسا اسباب آن قبل از كشتار فقها موجود بود و رو به افزايش داشت , به
وجود آمده بود.
اين حادثه كوچك , مردم ربض را به شورش درآورد. آنان مغازه ها و
محل هاي كسب خود را بستند و هر سلاحي كه يافتند , به دست گرفتند و در
يك جنبش مردمي خودجوش به سوي قصر امير حركت كردند. آنان قصر را
محاصره كردند تا از حكم انتقام بگيرند. فقها نيز , خون , حرمت و حرم حكم
را براي توده ها مباح اعلام كردند. حكم دريافت كه هر آنچه كينه در دل هاي
مولدان , بربرها , فقها و يمني ها بر ضد او نهفته بود , به يك باره منفجر شده و
با شيوه هاي عادي مشكل است كه بر اوضاع مسلط شود; لذا به حيله و
نيرنگ روي آورد و در حالي كه شورشيان اطراف قصر را گرفته و ديوارهاي
قرطبه را در محاصره خود درآورده بودند و شمارشان رو به فزوني داشت ,
يكي از فرماندهان سپاه خود را خواست و به او دستور داد كه به پشت سر
شورشيان برود و انبارها , خانه ها و بازارهاي آنان را به آتش بكشد.
اين فرمانده ـ كه عبيدالله بن عبدالله بلنسي نام داشت ـ با نيروهاي
خود و محافظان امير از قصر خارج شد از پشت وارد ربض شد و آن را آتش
زد. چون آتش زبانه كشيد , شورشيان بر زنان , اموال و فرزندان خود
ترسيدند و آشوب زده از قصر عقب نشيني كردند. اين آشوب به نيروهاي
محافظ قصر حكم اجازه داد كه بر روي شورشيان شمشير بكشند. آنان شمار
فراواني از شورشيان , خصوصا آن دسته از مردم را كه در كنار پل محاصره
شدند , از دم تيغ گذراندند و كشتاري عظيم كردند. حكم اين شورش را با
سرعت بسيار و قساوتي وحشتناك , چنان سركوب كرد كه هيچ چيز نمي تواند
آن را توجيه كند , مگر رغبت امير در حفظ امنيت و كيان دولت خود.
امير به سركوب شورش بسنده نكرد , بلكه پس از رفع هر گونه اثر
مقاومت , دستور داد كه خانه ها و بازارهاي ربض را درهم كوبيدند و آن جا را
مزرعه كردند. از سوي ديگر , تهديد كرد كه اگر اهالي ربض خواهان
زندگي اند , بايد قرطبه و حوالي آن را ترك كنند. او براي اين كار ضرب الاجل
سه روزه تعيين كرد.
روابط حكم با ممالك مسيحي
حكم از ابتداي روي كار آمدن كوشيد در قبال همسايگان مسيحي خود
در اسپانيا و نيز سرزمين آن سوي پيرنه , سياست متكي به قدرت و شايد
دشمنانه در پيش گيرد. در تابستان سالي كه به امارت رسيد , هم چون
پدرش , هشام در سال هاي پاياني حكومت خود , لشكري را به فرماندهي
حاجب خود , عبدالكريم بن عبدالواحد بن مغيث , به سرزمين هاي شمال
گسيل داشت .
چنان كه پيش از اين گفتيم , دست آوردهاي اين حمله تابستاني مثبت
بود , اما شورش هاي پي در پي و قيام هاي مسلحانه عناصر مختلف در طول
امارت حكم , او را مجبور ساخت كه سياست جنگ هاي تابستاني را در
حمله به سرزمين هاي دشمن در مناطق شمالي , جز در حالت هاي محدود و
استثنايي رها كند. در واقع دوره امارت طولاني حكم ـ كه بيست و شش سال
به درازا كشيد و با وجود توان و امكاناتي كه براي مقابله با دشمنان داشت ـ
در زمينه دست آوردهاي اقليمي و گسترش قلمرو چيزي نداشت , بلكه
مي توان گفت آنچه مسلمانان در اين دوره از زمين هاي خود از دست دادند ,
بيش از آن بود كه به تصرف درآوردند; اين در صورتي است كه بپذيريم واقعا
زميني را تصرف كرده اند.
درگذشت حكم
در 25 ذي الحجه 206 هـ . ق (822 م ) , حكم درگذشت , حكومتي
استوار و دولتي فراگير براي فرزند و ولي عهدش , عبدالرحمن دوم , معروف
به عبدالرحمن اوسط , به جا گذاشت كه بر سراسر اندلس سلطه و نفوذ
داشت و چنان دشمنان را مرعوب و تسليم قدرت خود كرد كه دست كم در
آينده نزديك از جانب آنان خطري كشور را تهديد نمي كرد.
عبدالرحمن دوم (اوسط ) ـ 206 ـ 238 هـ . ق (822 ـ852 م )
پس از امير حكم فرزندش , عبدالرحمن به جاي او نشست . عبدالرحمن
در سال 176 هـ . ق (792 م ) در شهر طليطله از يك كنيز , به نام « حلاوه » به
دنيا آمد. در منابع اسلامي او را عبدالرحمن اوسط (ميانه ) معرفي كرده اند
زيرا در سلسله حكام بني اميه در اندلس بين عبدالرحمن اول « داخل » و
عبدالرحمن سوم « خليفه الناصر » قرار گرفته است .
پدرش او را براي ولايت عهدي اش به نيكي تربيت كرد; به تعليم و
تربيت او همت گماشت و او را به دانش هاي زمان و علوم فقه و حديث و
فنون شهر و ادب آراست . عبدالرحمن پس از سه نفر به امارت رسيد. اين سه
تن روزگارشان را به تقويت و استوار كردن قدرت حكومت و گسترش
حاكميت آن , تسليم دشمنان و شورشيان , تامين امنيت مرزهاي كشور و
شكست قدرت طلبان و حكومت خواهان در اقاليم گذراندند.
عبدالرحمن وارث كشوري پهناور , با ثبات و آرامش شد. او مي دانست
چگونه اين كشور را اداره كند و به تنظيم امور آن بپردازد; چنان كه
دست آوردهاي تمدن , علمي و سياسي او را هيچ يك از اسلافش نتوانستند
كسب كنند.

|
|