روزنامه جمهوري اسلامي 13/02/1385 صفحه مقالات

حكمرانان اندلس اسلامي
* مديريت بحران بلاياي طبيعي , چالش ها و فرصت ها
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل , از ظهور تا سقوط
قسمت نوزدهم
حكم بن هشام ـ 180 ـ206 هـ . ق (796 ـ822 م )
هشام , فرزندش « حكم » را به ولايت عهدي خود منصوب كرد. براين اساس , بي درنگ پس از وفات وي , امارت به « حكم » رسيد كه در آن هنگام 26 سال داشت . حكم در صفر 180 هـ . ق (796 م ) در قرطبه به امارت منصوب شد.
با آمدن اين امير جوان ـ كه شوون حكومت را در زمان پدر آموخته و حتي مناصبي را در مسووليت هاي حكومتي برعهده گرفته بود ـ نشانه هاي نيكي و خير در ميان مردم نمايان شد. مردم , حكم را « شديدالعزم , با اراده قوي و قدرتمند كه دشمنان از او حساب مي بردند » شجاع و پيشقدم در انجام دادن امور يافتند كه همواره كارها را خودش انجام مي داد.
وي در ابتداي امارت كوشيد با استفاده از ثبات داخلي ـ كه در اواخر دوران پدرش به وجود آمده بود ـ سياست قدرتمندانه اي را در قبال دشمنان مسيحي شمال در پيش گيرد; لذا در تابستان 180 هـ . ق (796 م ) فرمانده سپاه خود , عبدالكريم بن عبدالواحد بن مغيث , را با سپاهي عظيم به شمال گسيل داشت .
اين سپاه به جنگ جليقيه رفت و بر قلعه قلمره در كنار رود ايبرو چيره شد. آن گاه به سوي بلاد شكنس رفت و زمين ها و شهرها را غارت و جان و مال مردم را مباح كرد و با غنايم , اموال و اسيران فراوان , پيروزمندانه بازگشت .
شورش هاي مخالف
هر چند « حكم » قدرت را به سرعت و سهولت به دست گرفت و سلطه خود را با قوت و حكمت بر سراسر اندلس تحميل كرد ولي . چيزي نگذشت كه با مخالفت شديد جمعي از اعضاي خانواده خود روبه رو شد. اين مساله حكم را واداشت كه با وجود پيروزي ها و دست آوردهاي حمله نخست به خارج مرزهاي اندلس , هرگونه نبرد خارجي را متوقف سازد. عموهاي او , عبدالله و سليمان ـ كه از مدت ها پيش در تبعيد , در مغرب به سر مي بردند , به اين نتيجه رسيدند كه غيبت برادرشان , هشام به آنان فرصت خواهد داد كه به آنچه هر يك در حكومت و سلطنت حق خود مي دانند , دست يابند.
پس از چند ماه از روي كار آمدن حكم , بهلول بن مروان , معروف به ابن الحجاج در منطقه ثغراعلي بر وي شوريد و بر شهر سرقسطه مستولي شد و پرچم شورش و تمرد برافراشت .
در سال بعد , يعني 182 هـ . ق (798 م ) سليمان از دريا گذشت و با سپاهي از بربر و سربازان مزدور , در سواحل اندلس پياده شد و به قصد فتح قرطبه عازم اين شهر شد; اما پس از چندين نبرد شديد با سپاهيان حكم , شكست خورد. در سال بعد در نزديكي استجه با سپاهيان برادرزاده اش روبه رو شد. اين بار نيز شكست خورد و فرار كرد و در جيان پناه گرفت . پس از آن به البيره رفت تا خود را براي يك جولان ديگر آماده كند.
در سال 184 هـ . ق (800 م ) حكم در اين منطقه با سليمان روبه رو شد و چندين نبرد وحشتناك بين آنان روي داد و با شكست و فرار سليمان به شهر مارده پايان يافت . حكم يكي از فرماندهان سپاه خود را در پي او گسيل داشت . اين سردار , سليمان را گرفت و او را به نزد امير آورد. حكم دستور داد او را كشتند اما جنازه اش را گرامي داشت و در مسجد جامع قرطبه بر او نماز گزارد و دستور داد او را در باغ قصر در نزديكي پدرش دفن كردند.
امير عبدالله , ديگر عموي شورشي حكم , پس از آن كه در شرق اندلس فرود آمد , كوشيد به برادرش , سليمان بپيوندد , اما چيزي نگذشت كه بر آن شد تا در شهر بلنسيه اقامت كند. اهالي اين شهر از او استقبال و حمايت كردند. عبدالله در بلنسيه ماند تا توانست پس از قتل سليمان , با حكم ارتباط برقرار كند. آن دو با هم صلح كردند و امير شورشي بخشيده شد و حكم پذيرفت مستمري سالانه اي به مبلغ هزار دينار به او بدهد مشروط بر آن كه براي هميشه در بلنسيه اقامت كند. عبدالله تا پايان عمر در اين شهر ماند , چنان كه به « عبدالله بلنسي » معروف شد. فرزندان عبدالله به امير قرطبه پيوستند و نزد او موقعيت و منزلتي ممتاز كسب كردند.
شورش هاي طليطله و ثغراعلي
خطرناك ترين حادثه اي كه حكومت حكم از ابتدا با آن روبه رو بود , مربوط به مولدان بود. مولدان كساني بودند كه از پدران سلمان اسپانيايي به دنيا آمده بودند و از هنگام انتشار اسلام در شبه جزيره ايبري , همواره رو به افزايش داشتند; چنان كه در زمان امويان در ميان ساكنان اين شهر و كشور , خصوصا در شهرهاي بزرگ , اكثر جمعيت را تشكيل مي دادند. اما مولدان احساس غبن فراوان مي كردند و خود را در سرزمين و ميهن خويش محكوم , بازيچه و احيانا مظلوم و مقهور اعراب بيگانه يافته بودند.
مستعربان نيز در مبارزه با ظلم و ستم با مولدان همراه بوده , از آنان حمايت مي كردند. مستعربان گروهي از مردم اسپانيا بودند كه پذيرفتند با حفظ ديانت مسيحيت , در سايه حكومت عرب هاي مسلمان روزگار بگذرانند. مولدان و مستعربان , بيش تر در مناطق ثغور , خصوصا سه شهر بزرگ طليطله , سرقسطه و مارده زندگي مي كردند.
امير حكم سركوبي اين شورش را ـ پيش از آن كه از اختيار خارج شود ضروري دانست . او اين ماموريت مهم را به يكي از مولدان مناطق ثغور واگذار كرد. وي كه به شدت دوستدار خاندان اموي و از ارادتمندان شخص حكم بود , عمروس بن يوسف نام داشت . وي به عنوان يك مولد مي توانست مردم طليطله را راضي كند و آنان به او انس و الفت گيرند. در حقيقت « حكم » دست « عمروس » را باز گذاشت و به او دستور داد كه ريشه شورش و تمرد اهالي اين شهر را براي هميشه و به طور كامل بخشكاند و از بين ببرد.
برهمين اساس او موفق شد براي ورود به شهر رضايت مردم را جلب كند و آرام وارد شهر شد. اهالي كه نرمي و خوش رفتاري عمروس را ديدند , به او انس گرفتند و همكاري كردند. او تصميم گرفت تا براي خود مقري بسازد. براي اين كار مكان مرتفعي را در مدخل شهر انتخاب كرد. عمروس در اين مكان كه « جبل عمروس » نام گرفت , قصري براي سكونت خود و اقامت سپاهش ساخت .
ولي با اين حال كينه و خشم مردم از حاكمان اموي رو به فزوني بود. به همين منظور , بي درنگ در سال 196 هـ . ق (811 ـ812 م ) پرچم تمرد برافراشتند. حكم چندين بار به اين شهر حمله و آن جا را محاصره كرد و به تسليم واداشت , اما همواره موقتي بود و هرگاه اهالي فرصتي مي يافتند , شورش و تمرد را از سر مي گرفتند.
« حكم » , فرماندهي يكي از اين حملات را خود , در سال 199 هـ . ق (815 م ) بر عهده داشت . او شبانه , بدون آگاهي مردم وارد شهر شد و « بدون زحمت و جنگ آن جا را تصرف كرد » و از مردم انتقام گرفت و آن جا را به آتش كشيد.

مديريت بحران بلاياي طبيعي , چالش ها و فرصت ها




دكتر ذبيح الله حسن زاده عضو ستاد بحران و حوادث غيرمترقبه استان كرمان
اشاره
حوادث غيرمترقبه و بلاياي طبيعي مثل زلزله , طوفان , سيل و... روند توسعه كشورها را تحت تاثير قرار داده و به نابودي منابع انساني و زيرساخت هاي اقتصادي وهزينه كردن منابع مالي مي انجامد. بر اساس گزارش واحد عمراني سازمان ملل وكميته كاهش اثرات بلاياي طبيعي , كشورمان جز 10 كشور اول بلاخير دنياست و در آسيا پس از هند , بنگلادش و چين , ايران مقام چهارم كشورهاي حادثه خيز را به خود اختصاص داده است .
هر چند روند حوادث در عرصه بين المللي مثل زلزله , آتشفشان , سيل , طوفان , رانش زمين و ... در طول 40 سال گذشته تشديد يافته است ولي بر اساس آمار و گزارش هاي معتبر درصد تلفات به واسطه آمادگي , آموزش , مديريت بحران كاهش قابل ملاحظه اي را نشان مي دهد.از حدود 300 شهر كشورمان 77 درصدآنها بر روي گسل زلزله قرارگرفته و قريب به 35 درصدشهرها در معرض سيلاب مي باشند .
طي سه دهه اخير بيش از 120 هزار هموطن جان خود را در اثر بلاياي طبيعي از دست داده اند و بيش از 100 ميليارد تومان خسارت به اقتصاد كشور تحميل شده است .
برنامه هاي مدون و اجراي اصولي آنها طي ساليان گذشته در كشورهاي توسعه يافته توانسته است مقاومت شهرها و سازه ها را افزايش داده و تلفات انساني وخسارت اقتصادي را به حداقل برساند.
80 سال قبل زلزله منطقه « كونتو » ژاپن بالغ بر يكصد هزار كشته برجاي گذاشته ولي در زلزله اي كه در سال 2003 به قدرت 8,8 ريشتر در جزيره هوكايدو در شمال ژاپن رخ داده است تنها يك نفر كشته و 2 نفر مفقود و 600 زخمي داشته است .
بايد بدانيم كه ژاپن سالانه 900 زمين لرزه را تجربه مي كند كه قدرت سازه ها و آمادگي و آموزش مردم باعث شده است كه كمترين خسارتها را شاهد باشند.
لازم است با مقايسه آماري زير آشنا شويم كه در كشورهاي توسعه يافته 80 درصد آسيب ديدگان نجات يافته وي در كشورهاي در حال توسعه و عقب نگهداشته شده فقط 20 درصد افراد نجات مي يابند . ميانگين تلفات انساني دركشورهاي توسعه يافته طبق آمار صليب سرخ جهاني در هر حادثه يا بلاياي طبيعي 500 نفر و در ملل جهان سوم 3000 نفر برآورد شده است .
« بحران » چيست و در اداره آن چه بايد كرد
براي پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه وضع ما چگونه است يعني روند و روش جاري اداره بحران ها و حوادث غيرمترقبه كشور چگونه است ضمن تقدير از همه مسئولين گرانقدر وافراد و عناصر فعالي در عرصه بهداشت ودرمان كشور دركنترل و هدايت بحران ها , نقد وضع حال و گذشته مديريت بحران كشور به معني ناسپاسي ازخدمات عزيزان نمي باشد.
بحران ها و حوادث غيرمترقبه , اتقافات و رخدادهايي هستند كه بطور غافلگيركننده و گاه اجتناب ناپذير رخ داده و به علت گستردگي تاثير بر منابع مادي و انساني و قطع روند طبيعي حيات , جامعه را با فقدان قدرت تطابق مواجه ساخته و در اداره خود نيازمند كمك هاي ملي يا جهاني مي باشد.حوادث غيرمترقبه به دو نوع طبيعي مثل زلزله , سيل , رانش زمين , وطوفان و...و غيرطبيعي مثل انفجارنيروگاههاي هسته اي يا عمليات تروريستي (بيولوژيك يا شيميايي ) تقسيم بندي مي شود. استقرار وضعيت غيرقابل اطمينان در سطوح مختلف جامعه وشرايط زيست محيطي بحران ناميده مي شود , بطوري كه وقوع غيرقابل پيش بيني اينگونه شرايط , حالت هاي راهبردي و مديريتي نويني را در جامعه پديد مي آورد.
بحران ها به علت گسترش و وسعت حادثه مي تواند « محلي » , « منطقه اي » و يا « ملي » باشد.زيرا در اين شرايط بايدتصميمات مهم وحياتي در زمان كوتاهي اتخاذ شود و براي كاهش خطا به مديريت صحيح و هوشمندانه نياز داريم . بنابر اين مثل همه فرآفريندها , هسته اصلي آن مديريت كردن بحران است .
مديريت بحران به معناي ايجاد آمادگي در فراهم نمودن تمهيدات وتداركات لازم براي پيشگيري از وقوع بحران , مقابله با بحران و كاهش آثار مخرب آن مي باشد. مديريت بحران مي بايست از سازمانهاي دخيل و موثر تشكيل شده و در مورد سياست گذاري , برنامه ريزي , سازماندهي , رهبري و كنترل بحران ها و انجام امور توسط هسته هاي عملياتي يك دستورالعمل مدون داشته باشد.
در حقيقت مديريت بحران , فرايند برنامه ريزي و عملكرد سيستم هاي دولتي بوده كه با برنامه مدون و انجام اقدامات هماهنگ و تلاش يكپارچه جهت جلوگيري از بروز بحران بكار گرفته شده و يا در صورت وقوع حادثه با امداد رساني سريع و همه جانبه براي كاهش عوارض انساني و مادي وارد عمل شده و براي بهبود شرايط پس از گذشت حادثه و تخفيف آثار سوبهداشتي , درماني , اقتصادي منطقه بحران , معضلات و مسائل را اداره مي نمايد.
مقايسه مديريت بحران در كشورهاي ديگر و ايران
با توجه به اينكه در ژاپن كه از حادثه خيزترين كشورهاي دنياست , مديريت بحران در چهار سطح ملي , استاني , شهرداري و شهروندي تشكيل شده و مسئوليت اداره مطلوب حوادث را بعهده دارد , در آمريكاباحضور رئيس جمهوري و اداره بودجه كاخ سفيد , كنگره با استفاده از حضور وزراي مسكن , محيط زيست , پليس , آتش نشاني , فوريت هاي پزشكي و در سطح دولت هاي ايالتي از مقامات شهرستانها و شهرها استفاده نموده و دركره شمالي با 24 عضو و 17 اداره دولتي كه در راس آن شوراي ملي دفاع غيرنظامي است , به كنترل بحران مي پردازند.
در كشور ما ايران ستاد حوادث و سوانح غيرمترقبه كشورمتشكل از 22 عضو به مسئوليت وزير كشور با حضور مسئولين ارشد وزارتخانه ها و فرماندهي نظامي و انتظامي باتشكيل كار گروهاي تخصصي ملي , به منظور پيگيري و مديريت مخاطرات و آموزش در راستاي افزايش خدمات و كاهش تلفات و عوارض در حوادث وارد ميدان شده است . كار گروهاي تخصصي عملياتي , خود شامل 12 گروه تخصصي مي باشد .
دستورالعمل شامل 57 ماده بوده كه با يك آئين نامه در سال 82 به تصويب هيئت وزيران رسيده است .
وظايف اصلي مديريت بحران كدام است
1 ) پيشگيري :
شامل اقداماتي است كه پيش و هنگام و پس از قوع بحران با هدف جلوگيري از وقوع مخاطرات يا كاهش آثار زيان بار آن انجام مي شود كه باعث افزايش توانايي (دولت و مردم ) در اداره بحران مي باشد.
2 ) آمادگي شامل :
جمع آوري اطلاعات , پژوهش , برنامه ريزي , ايجاد ساختار مديريتي , آموزش , تامين منابع , تمرين , مانور مي باشد. آموزش شامل آموزشهاي همگاني , تخصصي , نهادهاي مدني , صنايع و حرف رسانه هاي گروهي و صدا و سيما مي باشد.
3 ) مقابله :
كه شامل ارائه خدمات اضطراري به دنبال وقوع بحران است و با هدف نجات جان و مال انسانها و تامين رفاه نسبي مي باشد , كه مركب از امداد و نجات , بهداشت , درمان , تامين امنيت , ترابري , ارتباطات , تدفين , دفع مواد زايد جامد , دفع فاضلاب , مهارآتش , كنترل مواد خطرناك , سوخت رساني و اطلاع رساني و هشدار است .
4 ) بازسازي :
به مرحله بازگرداندن شرايط يك منطقه آسيب ديده پس از بحران به شرايط عادي با درنظر گرفتن ويژگيهاي توسعه پايدار و كليه ضوابط ايمني است . بنابر اين مديريت بحران بايدبگونه اي عمل كند كه در صورت وقوع بحران با حضور به موقع و استفاده از تمامي امكانات استاني و ملي و ) و هدايت كليه كمك هاي NGO نيروهاي مردمي و سازمان يافته غيردولتي ( داخلي و خارجي دولتي و غير دولتي باعث تقليل تلفات انساني واقتصادي , جبران و بازسازي و بازگردان شرايط زندگي به سمت وضعيت قبل ازبحران گردد.
در كشورهاي مختلف جهان با توجه به تلاش سازمان ملل و سازمان بهداشت جهاني و برنامه هاي راهبردي و ملي به مسئله مديريت و فرماندهي ) در ICS بحران عنايت خاص دارند . نهادينه كردن سامانه فرماندهي بحران ( بسياري از كشورها يك امر برنامه اي واستراتژيك تلقي مي شود. اهدافي كه از ايجاد سيستم واحد فرماندهي بحران دنبال مي شود تا با استفاده از تجارب جهاني و بومي سازي ساختار توان پاسخگويي در حوادث را بالا ببرد , بدين شرح است :
1 ) وحدت فرماندهي حادثه يا بحران
2 ) زنجيره مشخص فرماندهي بحران
3 ) مديرت هدفمند
4 ) زبان مشترك
5 ) يكپارچگي ارتباطات
6 ) مديريت منابع
7 ) برنامه مقابله مشخص
8 ) انعطاف پذيري سازمان
9 ) افرايش پاسخگويي پرسنل درسامانه فرماندهي بحران
نقد وضع موجود
اينجانب به عنوان يك عضو از تيم هاي پزشكي داراي مسئوليت در حوادث تلخ زلزله هاي 69 رودبار گيلان , 82 بم و 83 زرند كرمان در كليه مراحل درمان و مديريت بخش بهداشت و درمان حضور مستمر داشته ام و با توجه به بررسي چندين مقاله وگزارش در مورد روش هاي جاري , انتقاداتي داشته و دارم كه اميدوارم مسئولين وزارت بهداشت , هلال احمر و مراكز درمان نيروهاي مسلح وسازمانهاي همكار به آن توجه نمايند.
اين نقد در كليه سطوح قابل طرح مي باشد.
ضعف در فرماندهي بحران و چند پيشنهاد
1 ـ فرماندهي بحران مي بايست قدرت ارزيابي سريع وضعيت و قدرت هدايت وكنترل عمليات امداد و نجات را داشته باشد. مي بايست اطاق بحران استانها در همه حال فعال بوده , با استفاده از نقشه ها و جداول به نقاط پر خطرو حادثه خيز آشنايي داشته واز اطلاعات به روز خرد كلان منطقه , راههاي ارتباطي , اماكن , و امكانات مادي و ابنيه و نيروي انساني مطلع باشد.
2 ـ فرماندهي بحران بايد قدرت سازماندهي نيروهاي مردمي را داشته باشد . و نظارت كافي بر كمك هاي مردمي داخلي و خارجي از NGO هدايت وظايف اصلي فرماندهي در بحران مي باشد. گاهي عدم توزيع مناسب امكانات و هدردادن منابع باعث ايجاد نارضايتي در حادثه ديدگان مي شود.
3 ـ سرعت عمل و توزيع مناسب امكانات پزشكي و نيروي انساني متناسب با آن از انتظاراتي است كه در اين حوادث كمتر توجه شده است . مثلا با حضور به موقع نيروي انساني پزشك از تهران در بم در 24 ساعت اوليه هيچگونه امكانات پزشكي جهت استفاده از اين نيروهاي تخصصي آماده نشده بود.
حضور بموقع تيم پزشكي امداد ونجات و درمان سپاه در زلزله اخير پاكستان از موارد قابل تقدير و نشان از مديريت متناسب در اعزام اين مجموعه سودمند براي نجات مصدومين كشور پاكستان بوده است .
4 ـ پيشنهاد مي شود هرسال يك الي دو بار مانور آمادگي جهت رفع نقايض و افزايش هماهنگي در كشور برگزار شود تا با ارزيابي كارشناسان امر نقاط قوت و ضعف برطرف شود.
5 ـ سيستم فرماندهي مي بايست در وزارت بهداشت توان تبديل يك بيمارستان معمول به بيمارستان در شرايط بحران را داشته وتمرين كند وآموزش بدهد.
6 ـ « تله مديسين » يا پزشكي از راه دور مي بايست حداقل در مراكز استانها راه اندازي شود تا با استفاده از تجارب پزشكان برجسته كشور , پروتكل ها و درمان مصدومين از راه دور هم امكان پذير شود.
7 ـ سيستم فرماندهي مي بايست قدرت اسكان و حضور به موقع و مطلوب كليه عناصر مداخله كننده را فراهم نمايد تا پزشكان وكادر امداد نجات بتوانند در شرايط مطلوب قادر به ادامه خدمت مداوم و شبانه روزي در منطقه باشند.
8 ـ حفظ اطلاعات افراد(مصدومين ) و اطلاع رساني مناسب از ديگر مواردي است كه در شرايط بحران به ويژه در نوع گسترده با كاستي شديد روبروست و از ايجاد بحران رواني و التهاب اجتماعي خواهد كاست .
9 ـ تقويت وسايل مخابراتي با توجه به قطع تلفن و حتي موبايل از ضرورت هاي انكارناپذير است تا فرماندهي بتواند برآورد خسارت و ميزان آسيب در بررسي اوليه حضوري موفق داشته باشد.
10 ـ پيشهاد مي شود براي ساماندهي مناسب هلال احمر جمهوري اسلامي كه سوابق درخشان خدمت در بحران ها را دارد , فقط در بروز بلايا وارد صحنه نشود و بتواند كليه خدمات درماني و امداد و انتقال قبل بيمارستاني كشور را به عهده گيرد. سيستم فرماندهي مي بايست داراي سيستم اطلاع رساني مناسب در اعلام بروز يا پس از بروز بحران , جهت هدايت كمكهاي مادي , انساني , داروئي و تجهيزات عمومي و پزشكي باشد.
11 ـ سيستم فرماندهي بايد قدرت هماهنگي سازمانهاي مداخله گر را داشته باشدو سازمانها هم بايد فرماندهي واحد را بپذيرند , زيرا موازي كاري و هدر دادن منابع و عدم تقيسم مسئوليت موجب تلفات جبران ناپذير مي شود.
12 ـ فرماندهي حادثه مي بايست طرح همه جانبه اي را كه بتواند اين فرآيند را بهبود بخشد تهيه نمايد و جايگاه افراد , ارتباط افراد و سازمانها , تقسيم كار و شرح وظايف و كليه جزئيات از نيروهاي تخصصي تا تدفين اجساد مي بايست در نظر گرفته شود.
13 ـ كليه رفت و آمدهاي مسئولين ارشد كشوري را هماهنگ نمايد تا از اين بازديدها بهره مناسب نصيب مصدومين و حادثه ديدگان شود.
14 ـ غفلت از نيروي مردم , عدم توجه كافي به نيروهاي بيكران مردمي و ها باعث عدم استفاده از همه توان مردم در كنترل بحران شده NGO حتي است , سيستم فرماندهي مي بايست در همه شرايط براي آموزش عمومي در طول سال برنامه داشته باشد. پيشنهاد مي شود براي دانش آموزان و بسيجي ها درپايگاههاي بسيج , اصناف , كسبه , رانندگان تاكسي و خودروهاي عمومي و... دوره هاي اجباري گذاشته شود.
15 ـ كتاب دستي ياكتاب همراه راهنماي رفتار در بحران يا كمكهاي اوليه در بحران به شكل خود امدادي تدوين شود.
16 ـ عليرغم گذشت چندين سال از اين طرح در كشور باهيچ استاني مانور جدي , گسترده و يا برنامه بحران نداشتيم .
17 ـ آموزش و تربيت كادر تخصصي با دوره هاي كوتاه مدت مثل تكنيسين فوريتهاي پزشكي از ضرورتهاي انكارناپذير است كه اميدواريم نهادهاي مسئول تصميم جدي اتخاذ نمايند.
18 ـ مديران ستاد بحران مي بايست به طور جامع از دوره هاي مديريت بحران در سطوح كشوري و بين المللي بهره مند شوند و از چند شغله بودن مديران ارشد ستاد بحران كه به يقين كار تخصصي مي باشد , اجتناب شود.
19 ـ امروز به يك خلاقيت و تغيير در روند جاري نيازمنديم تا بتوانيم قدرتمند در عرصه هاي بحراني وارد شده و با برنامه و مديريت به اداره آن بپردازيم .
در پايان اميدوارم كه كشور ما در برابر حوادث شاهد آسيب انساني و اقتصادي نباشد و مسئولين دلسوز نظام اسلامي به سمت يك برنامه راهبردي و مديريتي در اداره بحرانهاكه گريزي از آنها نيست , تمايل جدي پيدا كنند. ان شاالله .
گزارش سازمان ملل و كميته كاهش اثرات بلاياي طبيعي نشان مي دهد كشورمان جز 10 كشور اول بلاخيز دنياست
طي سه دهه اخير بيش از 120 هزار تن از هموطنانمان براثر بلاياي طبيعي جان خود را از دست داده اند
ژاپن سالانه 900 زلزله بزرگ را تجربه مي كند ولي قدرت سازه ها , آمادگي و آموزش مردم باعث شده كه كمترين خسارتها را شاهد باشند