روزنامه جمهوري اسلامي 11/02/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
بحثي در علل انحطاط مسلمين




پنج مقاله
كتاب « پنج مقاله » را كه حاوي مقالاتي از استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري است , انتشارات صدرا در 122 صفحه منتشر كرده است . عناوين مقالات اين كتاب چنين مي باشد : دين و مذهب , احتجاجات قرآن , نقدي بر ترجمه اي از قرآن , نماز و اسلام برتر است .
در بخشي از اين كتاب چنين مي خوانيم :
در اين روز و روزگار كه موج به اصطلاح زندگي گرايي بالا گرفته و فراگير شده و مسائل معنوي رنگ باخته و تدريجا به گوشه اي پرتاب مي گردد و به دست تاريخ سپرده مي شود و عده اي دين خواه از روي كمال دلسوزي ! اسلام را از تهمت آخرتگرايي ! تبرئه مي نمايند و دامنش را تا آخرين حد ممكن از آلودگي به معنويات كه محصولي جز بيگانه شدن انسان با خود ندارد پاك ومنزه معرفي مي نمايند و اسلام آسماني را تبديل به اسلام زميني مي سازند و آن را ازكنج خلوت و فرديت و ذهنيت به متن جامعه و عينيت مي كشانند و معنوي ترين مفاهيم اسلام را از قبيل : غيبت , فرشته , وحي , آخرت , ذكر , دعالله حتي روح و خدا را توجيه و تفسير مادي و محسوس مي نمايند و محتواي مادي به آنها ارزاني مي دارند... آري در اين روز و روزگار آقاي فهري , دوست عزيز قديمي ما , آهنگ آسمان كرده و سر پرواز در ملكوت دارد. حقا جز « ارتجاع » و جز « حركت بر خلاف جريان آب » نامي نمي توان بر آن نهاد!!
جامعه مانند درياست , تا آرام است همه چيز در جاي خود ثابت است اما همين كه طوفاني شد و موجها سر برآوردند , بسيار چيزها از اعماق دريا بالا آمده در سطح آشكار مي گردند. جامعه كه دچار بحرانهاو انقلابهاي فكري مي شود , نه تنها شخصيتها بالا و پايين مي روند : افرادي از قله به دره سقوط مي كنند و افراد ديگري بر فراز قله ها قرار مي گيرند , ارزشهاي ديني و اجتماعي نيز سخت جا به جا مي شوند , بازار ارزشها دچار بحران مي شود , يكي به سرعت بالا مي رود و ديگري به سرعت قوس نزول را طي مي كند.
ما اگر در تاريخ اسلام يك مطالعه تحليلي به عمل آوريم , مي توانيم شاهد صعود و نزول ارزشهاي اسلامي در لحظه هاي خاص تاريخي باشيم . مثلا در دوره خلفاي صدر اسلام كه بازار فتوحات داغ بود جهاد در يك فاز بالا قرار گرفت , احيانا مسلمان بودن با مجاهد بودن مساوي شناخته شد. تا آنجا كه خليفه وقت به تصور آنكه مبادا نماز با جهاد رقابت كند دستور داد جمله « حي علي خيرالعمل » را كه همواره از زمان رسول خدا تا آن روز در اذانهابا آهنگ بلند گفته مي شد , از اذانها بردارند زيرا در هنگامي كه مسلمين بيش از هر چيز نيازمند به مجاهدان فداكارند , نماز را با آهنگ بلند و « شعاروار » و در بالاي ماذنه ها فاضلترين عمل خواندن به معني برتر شمردن مسجد از ميدان نبرد و به مثابه نوعي اهانت به مقام جهاد و مجاهد است . از نظر خليفه وقت همين قدر كافي بود كه گفته شود : « الصلوه خير من النوم » نماز از خواب بهتر است . اگر امر دائر است كه انسان مانند يك لاشه بيفتد و نفير پف پفش بلند باشد , البته بهتر است كه نماز بخواند. نماز به اين وسيله از درجه « خيرالعمل » بودن به درجه « همسايه بالادست خواب » تنزل كرد.
اما همچنان كه دريا جزر و مد دارد و موجها هميشه از يك طرف نيست و براي هميشه در يك جهت باقي نمي ماند , طوفانها و امواج اجتماعي نيز چنين است . به عللي كه فعلا مجال بحث از آن ها نيست , موجهاي مخالف به سود نماز و مسجد و عبادت و خلوت و به زيان آنچه رقيب نماز پنداشته مي شد برخاست و رقيب را به كنجي پرتاب كرد و بكلي از صحنه خارج نمود كه گويي اسلام از اساس دين جمعه و جهاد نبوده است .
امروز بار ديگر و به علل ديگر , موجي خشمگين بر ضد زهد و عبادت و هر چه رنگ آخرتگرايي داشته باشد برخاسته است تا آنجا كه ابايي نيست كه نماز به معني « همبستگي حزب توحيد » تفسير ميشود و هر جاكه در قرآن اقيموا الصلوه آمده است امر اكيد وفرمان شديد به همبستگي افراد اين حزب در مرحله غيب انقلاب توحيدي تلقي شده است و البته خواننده محترم با هوش تر از اين است كه از كلمه توحيد در اينجا يك توجيه ذهني و متافيزيكي كه از بقاياي انديشه هاي بورژوازي است ! بنمايد. خواننده محترم خودش مي داند كه توحيد از قاعده صرفي « تفعيل » است و عملي عيني است نه مفهومي ذهني و متافيزيكي . توحيد جز در هم فرو ريختن ديوارهاي طبقاتي و پر كردن شكافهاي اجتماعي و به يگانگي رساندن جامعه چه معني و مفهوم ديگري مي تواند داشته باشد!
در كتب حديث از پيغمبر اكرم نقل شده كه الصلوه عمود الدين نماز استوانه دين است . علي (ع ) مي فرمايد كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) نماز را به چشمه آب گرم كه در خانه انسان باشد و روزي پنج نوبت در آن شستشو كند تشبيه فرموده است و خودش مي گويد : نماز گناهان را آنچنان مي ريزد كه باد برگ درخت را , و نماز گردنها را از ريسمانهاي گناهان رها مي سازد. مي گويد : عهد خود را با نماز همواره در ياد داشته باشيد , مراقب امر نماز باشيد , زياد نماز بخوانيد , به وسيله نماز به خداوند تقرب بجوييد , و هم او مي فرمايد : رسول خدا خويشتن را در كار نماز به رنج مي افكند , خاندان خويش را به نماز فرمان مي داد. از اين گونه جمله ها در ترغيب و تشويق به نماز و بزرگداشت نماز از رسول اكرم و اهل بيت گرامي اش (صلوات الله عليه و عليهم ) فراوان در كتب حديث نقل شده است . در اخبار و روايات ماثوره از رسول اكرم و اهل بيت گرامي اش « استخفاف به نماز » يعني حقير شمردن و سبك شمردن نماز به منزله يك گناه بزرگ شمرده شده تا چه رسد به ترك نماز.
امروز كه موج جديد پيدا شده است , براي عده اي به طور جدي اين پرسش مطرح است كه آيا اين سخنان واقعا از رسول خدا و ائمه اطهار است يا ساختگي است آيا واقعا پيامبر ما كه پيامبر عدل و شمشير و جهاد است گفته كه نماز عمود دين است و نسبت ساير مقررات اسلامي از قبيل زكات و حج و جهاد و امر به معروف و نهي از منكر و غيره با نماز نسبت خيمه با قائمه خيمه است كه اگر قائمه خيمه بيفتد تمام سراپرده فرو مي افتد ! آخر اين دو دقيقه خم و راست شدن و چند جمله تكراري را بازگو كردن كه از هر پير زن مفلوكي هم ساخته است اين همه قدر و ارزش دارد كه قائمه سراپرده دين خوانده شود و قبول هر عمل ديگر در گرو قبول اين عمل قرار گيرد ! از نظر اين گروه آنچه به پيامبر ما مي برازد اين است كه بگويد : جهاد عمود دين است , امر به معروف و نهي از منكر عمود دين است . ايا نمي توان احتمال داد كه اين همه بها دادن به نماز به سرچشمه اسلام يعني به اولياي دين مربوط نيست اين همه بها دادن به نماز كار كساني است كه خواسته اند نداي جهاد را خاموش سازند و مجاهدين را از ميدان نبرد به مسجد بكشانند !
در عصر ما گروهي واقعا ترديد دارند كه اين همه بها دادن به نماز ـ و به طور كلي به عبادات ـ به اسلام راستين كه محققا جامعه گرا و زندگي گراست مربوط باشد. مي گويند درست است كه نماز يك فريضه مسلم است اما نه در حد فرائض اجتماعي , و درست است كه ترك نماز گناه است و گناه كبيره هم هست اما نه در حد شانه خالي كردن از مسئوليتهاي اجتماعي . اينكه امروز ترك نماز در مرز خروج از اسلام است و شانه خالي كردن از مسئوليتهاي اجتماعي حتي مضر به « عدالت » هم نيست . با موازين ديني مانند اسلام قابل انطباق نيست .
ما ضمن تاييد قسمتي از نظريه اين گروه كه مسلما سونيتي ندارند و حق دارند دچار ترديد شوند و ضمن اينكه تاييد مي كنيم آنچه در جامعه سنتي مي گذرد با اسلام منطبق نيست , نمي توانيم نظريه آنها را در مورد اهميت نماز و بهايي كه به نماز داده شده تاييد نماييم .
به اين دوستان عزيز بايد يادآوري كنم كه تنها احاديث و روايات نيست كه به نماز و عبادت آن همه بها داده است , قرآن كريم نيز با اين ]بهاي بيشتر به نماز داده است .[احاديث هماهنگ است , بلكه
در عصر ما گروهي جدا باورشان آمده كه اين همه بها دادن به نماز ـ و به طور كلي به عبادت ـ به اصل اسلام مربوط نيست ; اسلام راستين جامعه گراست و از اين گونه انديشه ها مبراست . درست است كه نماز فريضه است اما نه در حد فرائض اجتماعي , و درست است كه ترك نماز گناه است اما نه در مرتبه شانه خالي كردن از مسئوليتهاي اجتماعي ; ترك نماز از يك مسلمان قابل بخشودن است اما ترك مسئوليتهاي اجتماعي بخشايش پذير نيست .
ما ضمن تشكر و سپاسگزاري از دين خواهي ودلسوزي اين گروه نسبت به اسلام و ضمن تقدير از مساعي آنها در تبرئه اسلام راستين از اين آلودگيها ناچاريم يادآوري نماييم كه تنها احاديث و روايات نيست كه به نماز و به عبادت به طور مطلق اين همه بها داده است ; سرچشمه اصلي خود قرآن است و آنچه در احاديث و روايات رسيده است پرتوي است از آنچه در قرآن كريم درباره نماز آمده است .
در قرآن تا آنجا كه من احصا كرده ام هشتاد و هفت بار نام نماز در همين معني معهود آمده : گاهي به صورت امر به اقامه نماز , امر به محافظت بر نماز , امر به مداومت آن , و گاهي ضمن مدح مومنين كه نماز را بپا مي دارند , و در برخي موارد به صورت نقل وصيت از پيامبران گذشته , و يا به مناسبت بيان برخي آداب از قبيل وضو و تيمم و نماز مسافر و نماز خوف , و جهر و اخفات , تعيين وقت , و يا به صورت نقل نمازهاي اوليا الله كه در حال نماز مكاشفه برايشان رخ مي داد فرشتگان با آنها سخن مي گفتند و يا به عنوان نقد ترك نماز و يا نقد تضييع نماز , غفلت و حضور قلب نداشتن در نماز , و يا در مقام بيان فلسفه و فايده نماز.
تازه اينها غير آن مواردي است كه با الفاظي ديگر از قبيل قيام ليل , قلت هجوع , تجافي جنوب از مضاجع , تهجد , ذكر و غير اينها آمده است .
قرآن از نماز به عنوان يك نيروي بازدارنده از پستيها و زشتيها ياد مي كند و از طرف ديگر آن را يك منبع تهيه نيرو و انرژي زا براي حركت مي شمارد و در مجموع نماز را يك عامل اساسي خودسازي به معني انسان سازي مي شمارد. بالاتر اينكه قرآن روح نماز را « ذكر الله » (مي داند) و از طرف ديگر مي گويد : تنها در پرتو ياد خداست كه انسان مي تواند خودش , خودش باشد و اگر نه « خود » واقعي را از دست مي دهد و با آن بيگانه مي گردد و همواره « ناخود » را « خود » مي پندارد. قرآن مي گويد : هر كه خدا را فراموش كند , جبرا به حكم سنت الهي خود را فراموش مي كند , و از طرف ديگر....
اسلام برتر است
نور خدا خاموش شدني نيست , حقيقت پيروز است , هر چه به حال مردم مفيد باشد باقي مي ماند , در نبرد حق و باطل پيروزي با حق و شكست از آن باطل است , باطل جلوه موقت دارد و غلبه وي ديري نمي پايد , خداوند به نتيجه رسيدن راه و روش فرستادگان خود را ضمانت كرده است زمين را صالحان و پرهيزكاران در اختيار خواهند گرفت , آفرينش جهان براساس حق استوار است ....
چهارده قرن است كه قرآن كريم الهام بخش اين حقايق است و پيروان اين كتاب مقدس به موجب اين الهامات با خوشبيني و اميد به نظام هستي و جهان آفرينش و به آينده اسلام و مسلماني مي نگرند.
مسلمانان واقعي كه مستقيما با قرآن كريم آشنا هستند حتي آنگاه كه مانند امروز در سخت ترين شرايط زندگي مي كنند و از اكثر ملل عالم عقب مانده تر هستند , اميد خود را نباخته , درد خود را درمان ناپذير نمي دانند , در مقام چاره جويي و پيدا كردن راه صلاح مي باشند. همين ايمان و اعتماد و اطمينان است كه چند به چند موجب ظهور مصلحيني در جهان اسلام مي گردد.
در هيچ عهد و عصري روشنفكران وروشن ضميران مسلمان مانند امروز اصلاح طلب نبوده و درباره علل و موجبات انحطاط عصر خود نمي انديشيده اند , زيرا در هيچ عصري مانند امروز مسلمانان به انحطاط و تاخر خود پي نبرده اند و غرور و عزتشان ضربه نديده است . توجه و احساس درد , عامل اصلي چاره جويي است .
ث
اينجانب نمي توانم به درستي نشان دهم كه از چه وقت علاقه ام به بحث در علل انحطاط مسلمين جلب شده است . همين قدر يادم هست كه متجاوز از بيست سال است كه كم و بيش در اطراف اين موضوع فكر مي كرده ام و در سالهاي آخر احيانا سخنرانيهايي در اين زمينه ايراد كرده ام . در يكي از همان سخنرانيها متوجه شدم كه اين موضوع دامنه بسيار وسيعي دارد و اگر واقعا بنا باشد تحقيق كافي و مثمر و قاطعي در اين زمينه بشود , از حدود كار يك فرد خارج است و يا لااقل سالهاي زياد وقت لازم دارد , در حالي كه قبلا هيچ فكر نمي كردم كه با موضوعي به اين دامنه داري و گستردگي مواجه هستم . البته اين توجه و تنبه , خود معلول مطالعات متفرقي بود كه در زمينه هاي مختلف انجام داده بودم . ولي در خلل آن سخنراني متوجه شدم چقدر آرا و عقايد مختلفي در اين زمينه هست و چقدر موضوعات زيادي هست كه با اين موضوع مربوط است و بايد طرح و حل بشود.
بد نيست خلاصه اي از آن سخنراني كه نظم خاصي به فكر من داد و ميدان وسيعي جلو چشم من گشود براي شما نقل و تعريف كنم :
موضوع سخن , اين حديث نبوي بود : الاسلام يعلو و لايعلي عليه يعني اسلام برتري پيدا مي كند و چيزي بر او برتري پيدا نمي كند. اين حديث از احاديثي است كه شيعه و سني به آن اعتماد و استناد كرده اند. علماي تسنن اين حديث را با سند در كتب حديث خود نقل كرده اند.
هر چند ديده نشده كه اين حديث در كتب حديث شيعه با سند نقل شده باشد ولي فقهاي شيعه از دير زمان در كتب فقهيه خود در ابواب مختلف به آن استناد كرده اند. اهل فن مي دانند كه استناد فقها به يك حديث و فتوا دادن بر طبق آن , بالاترين گواه بر صحت و اصالت آن حديث محسوب مي شود.
سخن در اين بود كه معني اين حديث چيست آيا اين حديث در مقام تشريع و انشا قانون است , آنچنان كه فقها استنباط كرده اند , يا در مقام اخبار و بيان يك جريان تكويني است
فقها اين حديث را ناظر به تشريع و قانون در مورد رابطه مسلم و غير مسلم دانسته اند , يعني در روابط مسلم و غير مسلم نبايد غير مسلم بر مسلم اعتلا و تسلط داشته باشد. همچنان كه از آيه كريمه لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا1 نيز قانون حكم تشريعي استنباط كرده اند. خلاصه معني آيه و حديث بنا بر اين تفسير چنين مي شود : اسلام در روابط مسلم با غير مسلم هر وضعي را كه مستلزم تسلط و اعتلا غير مسلمان بر مسلمان باشد , قانوني ورسمي نمي داند , مثلا ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان را امضا نمي كند و قانوني نمي شمارد , زيرا مرد كه جنس قوي است طبعا نوعي تسلط و سيطره بر زن دارد , همچنين استخدام مسلمان در خانه غير مسلمان و به طريق اولي بردگي مسلمان نسبت به غير مسلمان را قانوني و جايز نمي شمارد.
بنابراين تفسير , اين حديث و آن آيه مردم مسلمان را به عزت و كرامتي كه شايسته آن هستند متوجه مي كنند , شعور آنان را بيدار مي كنند كه نبايد هيچ گونه وضعي را كه مستلزم زير دست واقع شدن فرد مسلمان يا جامعه مسلمان نسبت به ديگران است تحميل كنند , بايد همواره سعي كنند از هر جهت در وضعي برتر و عالي تر از ديگران زندگي كنند.
بديهي است كه شانه خالي كردن از زير بار ديگران مستلزم اين است كه اوضاع خود را از هر جهت اصلاح كنند و بهبود بخشند كه نياز و ضرورتي آنها را به زير بار ديگران نكشاند , والا مردمي كه در فقر مادي و معنوي بسر مي برند خواه ناخواه تحت تسلط و سيطره فرمان ديگران واقع مي شوند.
ممكن هم هست اين جمله « اخبار » باشد نه « انشا » , در مقام بيان يك ناموس تكويني باشد نه در مقام تشريع قانون , بخواهد بگويد اسلام چون حق است و حق نيرومند است , بر همه آيينها و مرامها برتري مي يابد و هيچ آيين و مرام و مسلكي نمي تواند بر او برتري پيدا كند.
بنابراين تفسير جاي يك پرسش هست و آن اينكه منظور از اين نيرومندي و برتري , چه نوع نيرومندي و برتري و در كدام ميدان است آيا منظور اين است كه اسلام در ميدان منطق و نظر نيرومندتر است و برتري دارد , يعني منطق اسلام بر همه منطقها غالب است و آنجا كه بر عقل و فكر بشر عرضه شود و با مقياس علم و فلسفه سنجيده شود بر منطقهاي ديگر مي چربد و به عبارت ديگر اسلام در ميدان فكر و نظر پيروز است و از لحاظ حجت و دليل از همه اقوي است يا مقصود اين است كه اسلام از لحاظ نفوذ و توسعه و پيشرفت همواره پيروز است و از هر آيين و مسلك ديگر ناجح تر و موفق تر است به عبارت ديگر در ميدان عمل , غلبه و برابري با اسلام است .
پيروزي در ميدان نظر بستگي دارد به قدرت علمي و استدلالي . مانعي ندارد كه آيين و مسلكي از لحاظ استدلال و منطق , مجهز به قويترين استدلالها باشد ولي در عمل به واسطه عدم توافق با حوايج بشري و لااقل به واسطه همه جانبه نبودن , موفقيت و نجاحي نداشته باشد و ممكن است عكس مطلب صادق باشد. تاريخ نشان مي دهد مراسم و مسلكهايي را كه از لحاظ منطق نظري چندان قابل توجيه نبوده اند ولي از آنها نظر كه با بعضي حوايج بشري هماهنگي داشته اند , پيروزيهاي خارق العاده به دست آورده اند , هر چند اين گونه پيروزيها خواه ناخواه موقت و غير قابل دوام خواهد بود.
فلاسفه از دير زمان مفهوم « حق » و نافع » را از يكديگر تفكيك كرده اند , يكي را وابسته به عقل نظري و ديگري را وابسته به عقل عملي دانسته اند. قرآن كريم در عين اينكه همواره از « حق » بودن خود ياد مي كند , نافع و مفيد بودن خود را نيز مسكوت نمي گذارد , بلكه به صورت يك اصل , بقا نافع و انفع را تاييد مي كند. قرآن كريم بعد از يك مثل زيبايي مي گويد : فاما الزيد فيذهب جفا و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض يعني كف روي آب كه فايده اي در بر ندارد بر جاي نماند , نابود مي شود و اما آنچه به حال مردم مفيد است در زمين باقي مي ماند.
علماي طبيعي پيدايش و احيانا حذف بعضي از اعضاي جانداران را وابسته به مفيد بودن و مفيد نبودن مي دانند , ميگويند هرگاه احتياج و ضرورت , وجود عضوي را ايجاب كند پديد مي آيد و تا احتياج باقي است باقي مي ماند و همين كه احتياج از بين رفت و ضرورتي در كار نبود خواه ناخواه آن عضو حذف مي شود.
همين دانشمندان , قانوني به نام بقا انسب و انتخاب اصلح بيان داشته اند و مدعي شده اند بقا و ادامه وجود هر جانداري بسته به اين است كه در مقياس طبيعت و خلقت براي باقي ماندن شايسته تر شناخته شود.
هر كالاي مادي يا معنوي كه بر جامعه بشر عرضه مي شود , مادامي كه به آن احتياج است و او قادر است احتياج را رفع كند و توجه به خاصيت رفع احتياج كردن او هست و كالاي بهتر از او به ميان نيامده است , خواه ناخواه جاي خود را حفظ مي كند و روز به روز بر رونق و اعتلاي آن افزوده ميشود.
آيا پيغمبر اكرم نمي خواهد بفرمايد تا بشر در روي زمين هست احتياج مبرم به سرمايه اي مانند اسلام دارد و به همين دليل اسلام براي هميشه باقي مي ماند! آيا نميخواهد بگويد هيچ كالاي معنوي و روحي قادر به رقابت با اسلام نيست , زيرا قادر نيست مانند اسلام همه خلاهاي احتياجات را پركند و به طور همه جانبه جوابگوي مشكلات گشاينده عقده هاي بشر واقع شود آيا نمي خواهد بگويد مسلمانان مادامي كه از اسلام منحرف نشوند و تعاليم آن را به كار بندند علو و برتري و تقدم خود را از هر جهت حفظ خواهند كرد ولا تهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مومنين .
بعيد نيست كه در جمله « الاسلام يعلو و لا يعلي عليه » معني اخير منظور باشد و يا لااقل اين معني نيز منظور باشد , زيرا معاني و تفاسيري كه براي اين جمله ذكر شد مانعه الجمع نيستند. از طرفي خود رسول اكرم فرمود : اوتيت جوامع الكلم يعني به من سخنان جامع و همه جانبه داده شده است , يك جمله مي گويم به جاي چندين جمله . چه مانعي دارد بگوييم اين جمله كوتاه همه معاني و تفاسيري كه ذكر شد در بر دارد و چون هر كسي از دريچه خاصي بدان مي نگرد معني خاصي از آن مي فهمد : « فقيه » از دريچه فقاهت بدان مي نگرد , قانون و حكم و وظيفه براي مسلمانان استنباط مي كند و « متكلم » از دريچه برهان و استدلال نگاه ميكند , برتري استدلالي و نظري از آن مي فهمد و « عالم اجتماعي » از دريچه مطابقت با احتياجات نظر مي افكند , آن را بر موفقيت در پيشرفت و قابليت بقا و دوام حمل ميكند.
اسلام مسلمانان را به عظمت خيره كننده اي نائل ساخت , نه تنها از جنبه نظامي و تسلط سياسي كه در كمتر از نيم قرن بر اكثر معموره جهان حكومت يافتند (اين به تنهايي نميتواند چندان افتخار آميز باشد) بلكه از جنبه معنوي و اجتماعي .
اسلام , مسلمانان را به عظمت خيره كننده رساند و در جنبه نظامي و تسلط سياسي و همچنين در جنبه معنوي و اجتماعي به اوج آورد. هيچ كالاي معنوي و روحي قادر به رقابت با اسلام نيست , زيرا اسلام قادر است به همه خلاهاي و نيازهاي معنوي جواب بدهد
هر كالاي مادي و معنوي كه بر جوامع بشري عرضه مي شود , تا زماني كه به آن احتياج است و آن كالا مي تواند احتياج ها را رفع كند , ميماند. بنابراين , اسلام نيز تا ابد ماندني است
مسلمانان نبايد هيچ گونه وضعي را كه مستلزم زيردست واقع شدن مسلمان و يا جامعه اسلامي نسبت به ديگران است , تحمل كند. مسلمان بايد همواره سعي كند از هر جهت نسبت به ديگران در وضع برتر و عالي تر باشد
اسلام هر وضعي را كه مستلزم تسلط و اعتلاي غير مسلمان بر مسلمان باشد , نمي پذيرد و آن را قانوني و رسمي نمي داند