نگاهي به نگاه كتاب هاي ادبيات دبيرستان به رابطه ي دختر و پسر
صمد غفاري
توضيح واجب تر از متن :
غرضي از نوشتن اين يادداشت (ها) ندارم .
البته نمي شود كه آدم غرضي از انجام كاري نداشته باشد. اما فكر نكنيد
كه با اين چنين تيتر زدن هايي مي خواهم به يك چالش عميق فرهنگي در
سطوح بالاي مديريت آموزشي كشور طعنه بزنم يا به سرحدات بي فكري و
بي تدبيري در مقوله ي تعليم و تربيت نوجوانان در نگاه كلان اشاره اي بكنم .
باور كنيد كه اصلا غرضي از نوشتن اين يادداشت (ها) ندارم !
اين حرفها را معلم تازه كاري مي زند كه احساس مي كند به ادبيات
فارسي علاقمند است و مدام سعي مي كند دانش آموزانش را با خود هم راه
سازد.
امروز براي تدريس زبان و ادبيات فارسي در يك دبيرستان پسرانه ,
علاوه بر اين كه بايد پيرمردي مسن و جاافتاده كه كت و شلوار سرمه اي
مي پوشد و عصا قورت داده راه مي رود و مي ايستد و لفظ قلم با واژه هاي
اصيل پارسي حرف مي زند نباشيد , بلكه گاهي اوقات لازم است به زبان
برره اي هم تكلم بفرماييد تا بچه ها فرق ماضي استمراري با مضارع اخباري
را بهتر بفهمند!
بچه هاي اين دوره و زمانه , در فضاي جامعه آن چنان تحت تاثير بمباران
اطلاعات و اخبار و مطالب گوناگون و متفرقه هستند , كه به سختي مي توانند
هوش و حواس خود را معطوف به مباحث (در ظاهر) به درد نخوري از قبيل
دستور زبان فارسي بكنند. نويسندگان كتاب هاي درسي هم اين حقيقت را
خوب دريافته اند و با ايجاد جذابيت هاي بصري و موضوعي در كتاب ها ,
بسيار كوشيده اند تا اين مشكل را حل كنند. از اين جمله است درس شيرين
ادبيات فارسي :
كتاب هاي حال حاضر , درس ادبيات دبيرستان هاي ما , موضوع محور
تدوين شده است و دانش آموزان اكثر رشته ها در طول دوران دبيرستان ,
متن ها و اشعار فارسي را دسته بندي شده مي خوانند : ادبيات حماسي ,
ادبيات داستاني , ادبيات غنايي , ادبيات تعليمي , ادبيات فارسي برون مرزي
و.....
قبل از اين ها , يعني وقتي كه ما بچه (تر) بوديم و تلويزيون در نشان دادن
صحنه هاي عشق و عاشقي (!) اين همه دست و دلبازي نشان نمي داد ,
خواندن يواشكي داستان ليلي و مجنون براي يك پسر دبيرستاني از نظر
والدين چندان هم نمي توانست طبيعي به نظر برسد!! اما حالا.... بگذريم كه
اين رشته سر دراز دارد.
در كتاب ادبيات اول دبيرستان , بعد از داستان رستم و سهراب و يك
نمونه تعزيه , به فصل ادبيات داستاني سنتي مي رسيم و در آن دو نمونه از
داستان گويي هاي سنتي ايراني را مي خوانيم .
درس اول داستان « سمك و قطران » از مجموعه داستان هاي دنباله دار
سمك عيار است و درس بعدي تحت عنوان « داستان خير و شر » از هفت
پيكر حكيم نظامي گنجوي انتخاب شده كه البته در كتاب درسي , بازنويسي
اين داستان به نثر دكتر زهرا كيا از كتاب داستان هاي دل انگيز ادبيات فارسي
آمده است .
نگاهي اجمالي به شخصيت پردازي ها در اين دو درس و سير داستاني هر
كدام , ما را به واقع نگران مي دارد. هر چند كه كمبود وقت براي تدريس اين
كتاب , امكان تعمق واقعي در پيام هيچ درسي را در كلاس به وجود نمي آورد.
سمك در محضر خورشيد شاه است و قصد مي كند كه به خوش آمد
سرورش , قطران را دست بسته پيش او بياورد. وي شبانه از لشكرگاه خودي
بيرون مي زند و در ميانه ي راه تا رسيدن به خرگاه قطران , با فرد مشكوكي
برخورد مي كند كه در خلاف جهت پيش مي آيد. در يك حمله ي غافلگيرانه
توسط سمك , مرد ناشناس دستگير مي شود و اقرار مي كند كه از طرف قطران
مامور شده است كه سمك را دست بسته به نزد قطران ببرد! اين ناشناس كه
نامش « آتشك » است در اعترافات بعدي , علت اصلي داوطلب شدن براي اين
كار را اين چنين شرح مي دهد :
من (اتشك ) گفتم : « اي پهلوان ! حاجتي دارم ; اگر مراد من برآوري ,
سمك را دست بسته پيش تو آورم » . قطران گفت : « حاجت تو چيست »
من گفتم : « اي پهلوان جهان ! كسي هست از آن پادشاه ماچين كه او را
« دلارام » نام است . او را بخواه از شاه و به زني به من بده » .
قطران بر خود گرفت كه اين كار بكند و دلارام را به زني به من دهد و
انگشتري به من داد تا چون تو (سمك ) را پيش وي برم از عهده ي كار من
بيرون آيد. »
ملاحظه فرموديد قضيه همان عشق و عاشقي است كه فرموده بودم .
ظاهرا مولفين محترم براي آشنا كردن بچه هاي چهارده ساله با مقوله ي زن و
زندگي راه جالبي در پيش گرفته اند. شخصيتي مي سازند به نام آتشك كه به
خاطر يك زن , شجاعت (بخوانيد كله خري ) مي كند و قصد گرفتن سمك
(قهرمان شجاع و بي باك داستان ) را مي كند.
قضيه جالب تر هم مي شود و آتشك پس از برخورد با سمك در يك دور
در جاي جانانه , خيانتي مثال زدني مي كند :
سمك عيار گفت : « اي آتشك ! با من عهد كن و سوگند خور كه يار من
باشي و هر چه بگويم بكني و راز من نگاه داري و خيانت نينديشي و نفرمايي
و از قول من بيرون نيايي تا من دلارام را بي رنجي در كنار تو آورم و نيك داني
كه از دست من بهتر برخيزد كه از دست قطران » .
آتشك خرم شد در دست و پاي سمك افتاد. گفت : « بنده ام , تو چه
مي فرمايي سوگند خورد به يزدان دادار كردگار و به نان و نمك مردان و به
صحبت جوانمردان كه اتشك , غدر نكند و خيانت نينديشد و آن كند كه
سمك فرمايد و با دوست وي دوست باشد و با دشمن وي
دشمن . »
سمك به كمك اتشك نقشه اي طرح مي كند و پس ورود به اقامتگاه
قطران , پس از آن كه در بزم شبانه , قطران از فرط مي خوارگي بي هوش شده
است , او را دست بسته پيش خورشيد شاه مي برد.
داستان جالبي بود , نه همه ي اين ها در كتاب درسي كلاس اول
دبيرستان آمده است و از 1377 تا حالا ميليون ها نسخه تكثير و توزيع و
تدريس شده است . شايد خود شما هم در دوران مدرسه , كلمات مشكل اين
داستان را حفظ و بعضي از جملات آن را به فارسي ساده و روان بازنويسي
كرده باشيد.
پيام داستان سمك و قطران چيست
اتشك چگونه شخصيتي دارد
ما با نشان دادن شخصيت او به دانش آموز چه چيزي را آموزش
مي دهيم
عشق را فداكاري را وفاداري را
يا چشم چراني , هوسراني , فداكاري بي مورد , خيانت آشكار و از سر
ترس ......
آن اول هم گفتم كه غرضي از نوشتن اين يادداشت ها ندارم . فقط تاملي
مي كنم به آن چه ناخودآگاه به خورد بچه هايمان مي دهيم . شايد بيش تر از حد
معمول وسواس به خرج داده ام و در اين دوره و زمانه اي كه تلويزيون آن
قدرها هم خسيس نيست و امثال عمو پورنگ خيلي حرفهاي بالاي هجده
سال توي گوش كودكانمان فرو مي كند , پرت افتاده ام . اما حق بدهيد كه نگران
باشم . من تجربه ي تدريس اين درس را در دبيرستان دخترانه نداشته ام . اما
پسرهاي بازيگوش ما كه نيششان تا بناگوش باز شد از داستان دلارام و
آتشك . فكر نمي كنم نگاهي اين چنين ابزاري به مقوله ي « زن » (كه صرفا
محرك يك انتقام گيري بي پايه و اساس است ) از ديد خانم معلم هاي دقيق و
باهوش ما مغفول مانده باشد. دختر دبيرستاني ها چه احساسي دارند وقتي
نگاه اتشك و قطران را به دلارامي كه در اختيار پادشاه ما چين است ـ و نرخ
معامله و وجه المصالحه ي قطران و سمك با اتشك است مي خوانند و حفظ
مي كنند
اگر عمري باشد در نوبت هاي بعدي به درس هاي ديگر هم مي پردازم .
نوع شخصيت پردازي ها در برخي از درس ها و داستان هاي
كتاب هاي ادبيات دبيرستان بسيار نگران كننده است . كمبود
وقت براي تدريس برخي از اين كتاب ها امكان تعمق واقعي در
پيام هيچ درسي را در كلاس به وجود نمي آورد

|
خرافات و انحرافات
|
حدودا دو سال پيش يك روز كه داشتم از خانه بيرون مي رفتم با يك
آگهي تبليغاتي جالب برخورد كردم متن آن درباره چگونگي رسيدن فوري به
آرزوها و حل مسائل زندگي آن هم از طريق تجويز آيات قرآن توسط
« متخصص قرآن » بود. كليتي از متن آگهي اينطور بود كه شما با پرداخت چند
هزار تومان مي توانستي در « كلاسي » شركت كني كه طي آن آياتي را به تو
آموزش مي دادند تا از طريق آن ها بتواني فورا پولدار شوي , با شخصي كه
مي خواهي ازدواج كني , در دانشگاه يا ديگر آزمون هاي مشابه با رتبه ممتاز
قبول شوي , شغل ايده آل ات را پيدا كني و محملات ديگر.
چند روز بعد در جريان اين « كلاس » كه در يكي از مراكز رسمي هم
برگزار مي شد , قرار گرفتم . در آنجا تعداد زيادي خانم جمع شده بودند كه هر
كدام شان كوله باري از تجارب اين چنيني داشت .
قبل از تشريف فرمايي اين متخصص قرآن ! خانم هاي حاضر مشغول رد و
بدل كردن تجارب خود بودند. خلاصه آنچه مي شنيدم اين بود كه در همين
تهران چندين نفر با امام زمان (ع ) در ارتباط بسيار نزديك هستند!! و البته
براي انجام خواسته ها پول مي گيرند. يك نفر هم هست كه با انرژي درماني
همه كار مي كند. خانمي هم در تهرانپارس ظاهرا با جبرئيل در تماس مستقيم
است و از جمله كرامات اش اين است كه به هر زن و مردي مي تواند بگويد كه
جفت روحي اش كيست ضمن آنكه يد طولاني در حل انواع مسائل بشري
دارد. يك آقايي هم با اسم مستعار « ايليا » و سواستفاده وسيع از اين اسم
(از تشابه آن با نام معلم بزرگ علوم باطني ) جزوه هايي درباره جادو
مي فروشد كه عمل به مطالب آن حلال هر مسئله و درمان هر دردي است .
بالاخره خانمي كه مدعي بود استاد اعظم و كاشف اسرار قرآن است با كلي
آرايش غليظ قرمز و سياه پشت تريبون ظاهر شد اول كمي به اطراف خود
فوت كرد تا ارواح و اجنه را يا دور يا خاموش كند! و سپس شروع كرد درباره
قرآن حرف زدن . همان چند كلمه ي اول نشان داد كه بنده ي غيرخدا اصلا
داراي اطلاعات ابتدايي هم درباره ي قرآن نيست و حتي آيات را جابجا و با
تلفظ غيرصحيح مي خواند. بعد از چند فرمايش شتابزده هم فورا بحث پول
را مطرح كرد و از حضار خواست كه هر يك مبلغ حداقل پنج هزار تومان را
به شخصي كه مسئول پول جمع كردن بود بدهند. اما آنچه بيش از هر مسئله
ديگري نگران كننده بود , بينش و تفكر حاضران در آنجا بود. چقدر بايد
انسان ساده لوح باشد كه بدنبال چنين ياوه هاي بي سر وتهي برود. واقعا راه
برخورد با چنين خرافاتي چيست برخورد امنيتي يا برخورد تفكري و
فرهنگي . مطمئنا اگر حاضران درآن جلسه در ذهن خود فقط يك سئوال را
مطرح مي كردند , بعيد بود كه حاضر مي شدند يك لحظه ديگر آنجا بمانند يا
حتي به آنجا بيايند. آن يك سئوال مي توانست هر يك از اين ها باشد : اين
حرف ها تا چه حد واقعيت دارند چه نشانه هايي براي ادعاهاي اين شخص
وجود دارد چه تناقض هايي در كلام و رفتار او هست آيا اين حرف ها
عقلاني است يا اگر حرف هاي فوق عقلاني و ماورايي است آيا با كلام خدا , با
قرآن و آنچه از بزرگان به ما رسيده است هم خواني دارد
نكته ي ديگر تحليل چنين خرافه هايي است . آيا مسئولين و
دست اندركاران و دلسوزان دين و قرآن مي دانند كه چنين خرافه هايي چه
ضرباتي مي تواند به اعتبار قرآن وارد كند. فرض كنيد صدها نفر چنين پيامي
را كه مي شود با فلان آيات فلان كارها را كرد مي شنوند و آن ها را يك بار و دو
بار و سه بار امتحان مي كنند , اگر اين اشخاص داراي قوه تشخيص و تحليل
مناسبي نباشند (كه اگر بودند , اينچنين ساده لوح نبودند) اعتبار قرآن در ذهن
آن ها زير سئوال مي رود. اگر به زعم آن ها كاري از اين آيات قرآن برنيايد لابد
فكر مي كنند كه كاري از كل قرآن برنمي آيد. اين كارها به نوعي ترور قرآن و
تخريب كلام خداست . اميدوارم هركس كه احساس مسئوليت مي كند با
خرافات و موهوماتي , لااقل اين چنيني , مقابله كند و در برابر آن ها ساكت
ننشيند.
ث شباب حسامي
به نقل از تفكر متعالي شماره 3 ـ بهار85

|
سال پيامبر اعظم
|
سال ما با نام احمد جان گرفت
ابر رحمت آمد و باران گرفت
اي محمد آفرينش دست توست
خلقت از آن گوشه چشم مست توست
صاحب خلق نكو غير از تو كيست
غير تو كي لايق پيغمبريست
احمد مختار جان عالم است
برتر از اجناس جن و آدم است
سر هستي در دل پر زخم او
خشم مي گيرد خدا از خشم او
او بشر را آدميت داده است
او به هستي معنويت داده است
در شگفتم بازي تقدير را
روزگار حيله و تزوير را
گاه پايش را به خار آزرده اند
خاك بر رخساره اش پاشيده اند
گاه در دام چهل شمشيرزن
دل شكسته خسته و رنجيده تن
سينه اش زخمي ولي لب در دعا
زير لب گلواژه وا امتا
با زبوجهلان جنايت كرده اند
بر رسول الله اهانت كرده اند
بشكند دست سيه انديشه گان
سفله كاران خيانت پيشه گان
شرم مي بارد ز رخسار قلم
شد قلم در دست شيطان لاجرم
اي قلم رسم فتوت اين نبود
هتك حرمت بر نبوت اين نبود
مي شناسيدي محمد را كه هست
شك ندارم دستهايت مي شكست
سال ما از نام او گيرد قوام
عاقبت مهدي بگيرد انتقام
ثعباس رودسرابي

| | |