روزنامه جمهوري اسلامي 07/02/1385 صفحه مقالات

* موعود گرايي در اديان و مذاهب
حكمرانان اندلس اسلامي
موعود گرايي در اديان و مذاهب




مهدي موعود ـ عليه السلام ـ در كتب مقدسه هنديان
اشاره : در كتاب هاي مذهبي مقدسي كه در ميان هنديان به عنوان كتاب هاي آسماني شناخته شده و آورندگان اين كتاب ها به عنوان پيامبر شناخته مي شوند , تصريحات زيادي به وجود مقدس مهدي موعود ـ عليه السلام ـ و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتي از آنها از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
الف ) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در كتاب اوپانيشاد
در كتاب « اوپانيشاد » كه يكي از كتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مي رود , بشارت ظهور مهدي موعود ـ عليه السلام ـ چنين آمده است .
« اين مظهر ويشنو (مظهر دهم ) در انقضاي كلي يا عصر آهن , سوار بر اسب سفيدي در حالي كه شمشير برهنه ي درخشاني به صورت ستاره ي دنباله دار در دست دارد ظاهر مي شود , و شريوان را تماما هلاك مي سازد , و خلقت را از نو تجديد , و پاكي را رجعت خواهد داد... اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد . » (1 )
باندك تاملي در جملات بشارت فوق , ظاهر ميشود كه مقصود از « مظهر ويشنو » همان وجود مقدس حجه بن الحسن العسكري ـ عليه السلام ـاست , زيرا طبق روايات متواتر اسلامي آن حضرت در آخر الزمان و در پايان جهان , ظهور خواهد نمود و با شمشير قيام خواهد كرد , و تمامي جباران و ستمگران روي زمين را از بين خواهد برد , و در دوران حكومت آن مظهر قدرت خداوند , جهان , آفرينش نويني خواهد يافت .
در اين زمينه اخبار و احاديث بسيار زيادي در كتب شيعه و سني از پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ روايت شده است كه برخي از آنها را جهت توضيح فرازهاي بشارت مزبور , تحت چند عنوان مي آوريم .
1 ـ مهدي ـ عليه السلام ـ در آخر الزمان ظاهر ميشود .
در كتاب « غيبت » شيخ طوسي ـ رحمه الله ـ از ابوسعيد خدري روايت كرده است كه گفت : از رسول خداـ صلي الله عليه وآله و سلم ـ شنيدم كه بر فراز منبر مي فرمود :
« مهدي از عترت و اهل بيت من است . او در آخر زمان ظهور مي كند. در آن هنگام آسمان با رانش را فرو مي فرستد , زمين گياهان خود را مي روياند. و او سراسر روي زمين را پر از عدل و داد مي نمايد , آنچنان كه ديگران ـ ستمگران ـ آن را پر از ظلم و جور كرده باشند . » (2 )
در كتاب « عقدرالدرر » باب سوم از قول ابوسعيد خدري از رسول خداـ صلي الله عليه و آله و سلم : نقل كرده است كه آن حضرت فرمود :
« در آخر الزمان مردي جوان , با چهره اي زيبا و بيني كشيده , كه از عترت من است قيام مي كند , زمين را پر از عدل و داد مي نمايد , همان گونه كه پر از ظلم وجور شده باشد ... » (3 )
ب ) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در كتاب « ياسك »
در كتاب « باسك » كه از كتب مقدسه ي آسماني هندوهاست , بشارت ظهور حرت وليعصر ـ عليه السلام ـ چنين آمده است .
« دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان , كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد , و حق و راستي با او باشد , و آنچه در دريا و زمينها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد , و از آسمان ها و زمين و آنچه باشد خبر دهد , و از او بزرگ تر كسي به دنيا نيايد . (4 )
نا گفته پيداست كه منظور از آن پادشاه عادل , موعود همه ي ملت ها , وجود مقدس حجت ابن الحسن العسكري ـ عليه السلام ـ است , زيرا طبق روايات اسلامي و وعده هاي تمامي انبيا , تنها اوست كه به عدل و داد قيام مي كند و ريشه ي ظلم و بيداد را از بنياد بر مي كند , و جهان را پر از عدل و داد مي نمايد , و آنچه در دريا و زمين و كوه ها پنهان شده به دست مي آورد و تنها اوست كه در آخر الزمان ظاهر مي شود و تحول و دگرگوني عظيمي در دنيا به وجود مي اورد , زحمات همه ي پيامبران را كه به منظور برقرار ساختن عدالت اجتماعي آمده اند به ثمر مي رساند , و فرمانش بر همه موجودات جهان نافذ است .
به هر حال , در اين بشارت و بشارات ديگري كه در ساير كتب مقدسه ي مذهبي اهل اديان آمده , موضوع ظهور مبارك حضرت مهدي ـ عليه السلام به قدري واضح و روشن است كه هيچ گونه نيازي به توجيه و تفسير ندارد , ولي در عين حال , براي اين كه معلوم شود تمام مضامين بشارت مزبور در احاديث اسلامي نيز آمده است , پيرامون برخي از فرازهاي آن توضيحاتي مي دهيم .
« راحته فايكم لو كانت في راحته شعره لم يبصرها » (5 )
« هنگامي كه امور به دست حضرت صاحب الامر ـ عليه السلام ـ برسد , خداي تبارك و تعالي هر زمين پستي را براي او بالا مي برد , و هر زمين بلندي را پايين مي آورد تا اين كه همه ي جهان همانند كف دست او برايش آشكار شود. آيا كدام يك از شما اگر كف دست او تار مويي باشد آن را نمي بيند » .
پس با توجه به آنچه گذشت , به اين نتيجه مي رسيم كه , آن شخصيت بي نظير و بي مانندي كه از آسمان و زمين خبر مي دهد و حجت بر تمام مردم است و بر تمام جهان هستي احاطه ي علمي دارد , يگانه منجي عالم و تنها باز مانده از حجت هاي الهي , حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ است كه چيزي از اسرا عالم بر او پوشيده نيست .
6 ـ در همه ي عالم كسي بزرگ تر از مهدي ـ عليه السلام به دنيا نيايد .
صاحب كتاب « عقدالدرر » در مورد عظمت و بزرگواري حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ و مقام و موقعيت آن امام والا مقام , حديثي از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ روايت كرده است كه فرمود :
« حضرت موسي ـ عليه السلام ـ براي بار اول , به آنچه كه به قائم آل محمد ـ عليهم السلام ـ عطا خواهد شد نظر كرد و گفت : پروردگارا! مرا قائم آل محمد ـ عليه السلام ـ قرار بده . به آن حضرت گفته شد : قائم ـ عليه السلام از ذريه ي احمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است .
با دوم نظر كرد همان عطا را ديد و همان دعا را كرد و همان جواب را شنيد , براي سومين بار نظر كرد , همان عطا را ديد و همان درخواست را نمود و همان جواب را شنيد . » (6 )
ج ) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در كتاب « پاتيكل »
در كتاب پاتيكل » كه از كتب مقدسه ي هنديان ميباشد و صاحب اين كتاب از اعاظم كفره ي هند است و به گمان پيروانش , صاحب كتاب آسماني است , بشارت ظهور مبارك حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ چنين آمده است :
« چون مدت روز تمام شود , دنيا كهنه نو شود و زنده گردد , و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي بزرگ جهان كه يكي « ناموس آخر الزمان » و ديگري « صديق اكبر » .
يعني وصي بزرگ تر وي كه « پشن » نام دارد. و نام آن صاحب ملك تازه , « راهنما » است , به حق , پادشاه شود , و خليفه ي « رام » باشد , و حكم براند , و او را معجزه بسيار باشد. هر كه پناه به او برد و دين پدران او اختيار كند , سرخ روي باشد در نزد رام . »
و دولت او بسيار كشيده شود , و عمر او از فرزندان « ناموس اكبر » زياده باشد , و آخر دنيا به او تمام شود. واز ساحل درياي محيط و جزاير سرانديب و قبر بابا آدم ـ عليه السلام ـ و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره , تا سيف البحر و اقيانوس را مسخره گرداند , و بتخانه ي « سومنات » را خراب كند. و « جگرنات » (7 ) به فرمان او به سخن آيد و به خاك افتد , پس آن را بشكند و به درياي اعظم اندازد , و هر بتي كه در هر جا باشد بشكند . » (8 )
از آنجا كه در اين بشارت الفاظ و تعابيري به كار رفته است كه امكان دارد براي بعضي از خوانندگان نامفهوم باشد بعضي از آنها را جهت روشن تر شدن مطلب توضيح مي دهيم :
1 ـ مقصود از « ناموس آخر الزمان » , ناموس اعظم الهي , پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله ـ صلي الله عليه وآله و سلم ـ است .
2 ـ پشن , نام هندي حضرت علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ است .
3 ـ صاحب ملك تازه , آخرين حجت خداوند حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ است و راهنما , نام مبارك حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ است كه بزرگ ترين نماينده ي راهنمايان الهي و نام مقدس وي نيز , هادي و مهدي و قائم به حق است .
4 ـ كلمه ي « رام » به لغت « سانسكريتي » نام اقدس حضرت احديت (خدا) است .
5 ـ اين جلمه « هر كه به او پناه برد , و دين پدران او اختيار كند , در نزد رام , سرخ روي باشد » صريح است در اين كه , حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ جهانيان را به دين اجداد بزرگوارش , اسلام , دعوت ميكند.
6 ـ سومنات ـ بنا به نوشته ي علامه دهخدا , در كتاب لغت نامه بتخانه اي بوده است در « گجرات » . و گويند : سلطان محمود غزنوي آنرا خراب كرد , و « منات » را كه از بتهاي مشهور است و در آن بتخانه بود , شكست و گويند : اين لغت هندوي است كه مفرس شده و آن نام بتي بود , و معني تركيبي آن « سوم , نات » است : نمونه ي قمر , زيرا « سوم » به لغت هندوي قمر را گويند , و نات , تعظيم است . براي اطلاع بيشتر به لغت نامه ي دهخدا , ماده ي « سومنات » مراجعه فرماييد.
د) بشارت ظهور حضرت بقيه الله ـ عليه السلام ـ در كتاب « وشن جوك »
در كتاب « جوك » كه رهبر جوكيان هندو است و او را پيامبر مي دانند , درباره ي بشارت ظهور حضرت « بقيه الله » ـ عليه السلام ـ و رجعت گروهي از اموات در دوران حكومت عدالت گستر آن حضرت , چنين آمده است :
« آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست مي دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او « خجسته » و « فرخنده » باشد. خلق را , كه در دين ها اختراع كرده و حق خدا و پيامبر را پايمال كرده اند , همه را زنده گرداند و بسوزاند , و عالم را نو گرداند , و هر بدي را سزا دهد , و يك « كرور » دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است , خود او و اقوامش پادشاهي كنند . » (9 )
دو كلمه ي « فرخنده » و « خجسته » در عربي به (محمد و محمود) ترجمه مي شود و اين هر دو اسم , نام مبارك حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ مي باشد , و شايد هم اشاره به « محمد » و « احمد » باشد , زيرا در روايات اسلامي وارد شده است كه حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ دو نام دارد , يكي مخفي و ديگري ظاهري است , نامي كه مخفي است « احمد » و آن كه ظاهر است « محمد » مي باشد.
در اين زمينه , در حديثي از امير مومنان علي ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه برفراز منبر فرمود : « مردي از دودمان من در آخر الزمان ظهور مي كند كه رنگش سفيد مايل به سرخي ـ گندم گون ـ و شكمش كمي چاق و برآمده , رانهايش پهن , استخوان شانه هايش درشت , در پشت وي دو خال است : يكي به رنگ پوست بدنش و ديگري شبيه خال پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است . و نيز دو نام دارد : يكي مخفي و ديگري ظاهر , نامي كه مخفي است « احمد و آن كه ظاهر است « محمد » مي باشد. چون پرچم خود را به اهتزاز درآورد , شرق و غرب جهان را روشن سازد و دست بر سر مردم گذارد , پس دل مومنان از آهن قوي تر گردد , خداوند , نيروي چهل مردم به آنان عطا فرمايد , مرده اي نيست كه (با ظهور او) شادي به دل و قبرش راه نيابد , ارواح آنها در قبور به ديدار يكديگر مي روند و قيام حضرت قائم ـ عليه السلام ـ را به همديگر مژده مي دهند . (10 )
اما تعيين مدت دولت مهدي ـ عليه السلام ـ و همچنين تفسير « كرور » به چهار هزار سال با روايات اسلامي و اصطلاحات رياضي توافق ندارد , زيرا در روايات اسلامي در مورد مدت حكومت حقه به اختلاف سخن رفته و به طور قطع مدت حكومت آن حضرت مشخص نيست , و كرور نيز طبق اصطلاحات رياضي در زمان گذشته عبارت از پانصد هزار است كه با تفسير مذكور موافقت ندارد.
هـ) بشارت ظهور حضرت ولي عصرـ عليه السلام ـ در كتاب « ديد »
در كتاب « ديد » كه از كتب مقدسه ي هنديان است بشارت ظهور مبارك حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ چنين آمده است :
« پس از خرابي دنيا , پادشاهي در آخر الزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد , و نام او « منصور » باشد و تمام عالم را بگيرد , و به دين خود درآورد , و همه كس را از مومن و كافر بشناسد , و هر چه از خدا بخواهد برآيد . » (11 )
در برخي از روايات اسلامي , ائمه ي معصومين ـ عليهم السلام ـ « منصور » را يكي از اسامي مبارك حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ خوانده , و آيه ي شريفه ي : « و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في التقل انه كان منصورا » (12 ) را به آن حضرت تفسير نموده اند كه آن يگانه باز مانده ي حجج الهي , ولي خون مظلومان و منصور و مويد من عندالله است .
و در همين رابطه در ضمن حديثي از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه فرمود :
« القائم منا منصور بالرعب مويد بالنصر تطووي له الارض , و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب . » (13 )
« قائم ما به وسيله ي رعب (در دل دشمنان ) ياري مي شود , و با نصرت الهي تاييد مي گردد , زمين زير پايش پيچيده مي شود , و گنج هاي زمين براي او ظاهر مي شود , و دولت او به شرق و غرب عالم مي رسد » .
و) بشارت ظهور حضرت قائم ـ عليه السلام ـ در كتاب « دادتگ »
در كتاب « دادتگ » كه از كتب مقدسه ي برهمائيان هند است , بشارت ظهور مبارك حضرت « قائم ـ عليه السلام ـ » چنين آمده است :
« بعد از آن كه مسلماني به هم رسد , در آخرالزمان , واسلام در ميان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان وتعدي حاكمان ورياي زاهدان وبي ديانتي امينان و حسد حاسدان بر طرف شود و به جز نام از آن چيزي نماند , ودنيا مملو از ظلم وستم شود , و پادشاهان , ظالم وبي رحم شوند , و رعيت بي انصاف گردند و در خرابي يكديگر كوشند و عالم را كفر وضلالت ظهور كند]14 [وفساد بگيرد , دست حق به در آيد , و جانشين آخر « ممتاطا » ومشرق و مغرب عالم را بگيرد و بگردد همه جا (همه ي جهان را) بسيار كسانرا بكشد و خلاقي را هدايت كند , وآن در حالتي باشد كه تركان , امير مسلمانان باشند , و(او) غير از حق و راستي از كسي قبول ]15 [نكند . »
آنچه در اين بشارت و بشارت هاي قبلي در مورد ظهورمبارك حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ آمده است , اكثر آنها بدون كم وكاست با روايات اسلام منطبق است , و ممكن است , برخي تصور كنندكه شايد بعضي ازمطالب اين پيشگويي كمي اغراق آميز باشد , ولي بايد توجه داشت كه همه ي فرازهاي اين پيشگويي كه در ضمن , تعدادي از علايم ظهور را نيز برشمرده است در بسياري از روايات اسلامي آمده و حتي در دو حديث بسيار مفصل و طولاني كه از رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ وامام صادق ـ عليه السلام ـ درمورد حوادث قبل از ظهور از آن دو بزرگوار نقل شده به تفصيل سخن رفته است كه ما به جهت اختصار ازنقل آنها صرف نظر مي نماييم , و علاقه مندان ]16 [مي توانند به منابعي كه در پاورقي آورده ايم , مراجعه فرمايند .
ز) بشارت ظهور حضرت حجت الله ـ عليه السلام ـ در كتاب « ريگ ودا »
در كتاب « ريگ ودا » كه يكي از كتاب مقدسه هند است , بشارت ظهور حضرت حجت الله ـ عليه السلام ـ چنين آمده است :
« ويشنو , در ميان مردم ظاهر مي گردد... او از همه كس قوي تر و نيرومندتر است ... در يك دست « ويشنو » (نجات دهنده ) شمشيري ماننده ستاره ي دنباله دار و دست ديگر انگشتري درخشنده دارد هنگام ظهور وي , ]17 [خورشيد وماه تاريك مي شوند و زمين خواهد لرزيد . »
در اين بشارت , از ظهور انساني ممتاز وبا عظمت و برخي از نشانه هاي ظهور وي سخن رفته است كه در وقت ظهور با شمشير آتش بار كه بسان ستاره ي دنباله دار است , قيام مي كند. و اين تعبير (يعني : قيام با شمشير) تعبير دقيق و لطيفي است كه مضمون آن در رابطه با ظهور حضرت ولي عصر عليه السلام ـ در احاديث اسلامي نيز آمده است .
زيرا بر اساس نصوص وارده و روايات متواتره ي اسلامي , ظهور مبارك آن يگانه منجي بشريت و مظهر قدرت خداوندي كه براي نجات انسان ها از شرك , كفر , بت پرستي , ظلم و بيدادگري , و انحراف از جاده ي حق و حقيقت قيام خواهد كرد , با شمشير خواهد بود.
در اين زمينه , در حديثي از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه در تفسير آيه شريفه ي : « ولند يقنهم من العذاب الادني دون العذاب ]18 [الاكبر »
فرمود :
« الادني : القحط و الجدب , والاكبر : خروج القائم المهدي ـ عليه السلام ـ ]19 [بالسيف في آخرالزمان »
« عذاب پست تر , قحطي و خشكسالي است , و عذاب بزرگ تر قيام مهدي ـ عليه السلام ـ در آخرالزمان است . »
بنابراين , شكي نيست كه منظور از ظهور آن انسان ممتاز در بشارت مذكور , همان وجود مقدس قائم آل محمدـ عليه السلام ـ است كه باشمشير قيام مي كند.
پيروي از حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ كه به نماز حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ اقتدا مي كند , با آن حضرت بيعت و موافقت خواهند كرد.
آري ! اين مطلب مسلم است كه (حضرت ) مسيح ـ عليه السلام ـ در آن قيام جهاني از همكاران وپيروان حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ خواهد بود , چنان كه روايات متواتره ي اسلام وهمچنين آياتي از انجيل كه به نزول (حضرت ) مسيح ـ عليه السلام ـ در زمان آخرين بشارت ميدهد بر اين دعوا ]20 [گواه است . »
خواننده ي گرامي ! آنچه تا به اينجا گفته شد توضيح فرازي از بشارت كتاب « ريگ ودا » از كتب مقدس هند در مورد قيام منجي بشر حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ بود كه با استفاده ي از آيات و روايات اسلامي به صورت مختصر بيان گرديد.
و اما ساير فرازهاي بشارت مزبور , در ضمن رواياتيكه در آينده از زبان مبارك پيامبر عظيم الشان اسلام و ساير ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ بازگو خواهيم نمود كم وبيش به تفصيل خواهد آمد , واز اين رو , چيزي در اينجا به آن اضافه نمي كنيم و تفسير آن را به دست رواياتي كه بعدا خواهيم آورد , مي سپاريم .
ح ) بشارت ظهور آخرين حجت خدا ـ عليه السلام ـ در كتاب « شاكموني » :
در كتاب « شاكموني » كه از كتب مقدسه ي هنديان مي باشد و به اعتقاد كفره ي هند , پيغمبر صاحب كتاب است و مي گويند : وي بر اهل خطا وختن مبعوث بوده است . بشارت ظهور آخرين حجت خدا حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ چنين آمده است :
« پادشاهي ودولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان « گشن » بزرگوار تمام شود , و او كسي باشد كه بر كوه هاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كندو برابرها سوار شود , فرشتگان كاركنان او باشند , و جن و انس در خدمت او شوند , و از « سودان » كه زير خط « استوا » است تا سرزمين « تسعين » كه زير قطب شمالي است وماوراي بحار وماوراي اقليم هفتم وگلستان ارم تا باغ شداد را صاحب شود , و دين خدا يك دين شود و دين ]21 [خدا زنده گردد و نام او « ايستاده » باشد , وخداشناس باشد . »
« گشن » در لغت هندي نام پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ است كه در اين بشارت فوق , فرزند برومند وي را به نام « ايستاده » و « خداشناس » ناميده , چنان كه شيعيان او را « قائم ـ عليه السلام ـ » وحضرت مهدي ـ عليه السلام ـ مي خوانند.
و اما موضوع سوار شدن آن حضرت برابرهاي آسمان كه در اين بشارت آمده است , يكي از بزرگترين امتيازات آن موعود مسعود است كه نه تنها در بشارت فوق و مكررا در بشارت هاي انجيل از آن سخن رفته است ; بلكه در روايات متواتره ي اسلامي نيز به صورت يك امر جدي و خارق العاده مطرح گرديده است .
زيرا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و سلم ـ و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ در مواردي كه از ظهور مبارك آن ولي مطلق الهي سخن رانده اند , سير و حركت آن مصلح بزرگ جهاني را در ايام ظهور خارق العاده دانسته , و به پيروان خود مژده داده اند كه حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ با قدرت و حلال در حالي كه بر ابرهاي آسمان سوار است , ظهور خواهد فرمود.
پانوشت ها :
1 ـ اوپانيشاد , ترجمه ي محمد داراشكوه (از متن سانسكريت ) ج 2 , ص .637
2 ـ غيبت شيخ طوسي , ص 111 , ص 180 ; بحارالانوار , ج 51 , ص 74 , ح 25 ; اثبات الهداه , ج 3 , ص 502 , ح 294 ; منتخب الاثر , ص 169 , ح 81 , و در چاپ ديگر , ص 222 , ح .81
3 ـ عقدالدرر , باب 3 , ص .39
4 ـ بشارات عهدين , ص 246 ـ علائم الظهور كرماني , ص 18 ـ لمعات النور في كيفيه الظهور , ج 1 , ص 19 , نورالانوار , ص 86 , نور هفتم .
5 ـ بشاره الاسلام , ص .243
6 ـ عقدالدرر , ص 26 و 160 , آخر باب اول و باب هشتم ; بحارالانوار , ج 51 , ص 77 , ح 35 ; غيبت نعماني , ص 240 , ح 34 , باب .13
7 ـ جگرنات به لغت سانسكريت نام بتي است كه هندوها آن را مظهر خدا مي دانند.
8 ـ علائم الظهور كرماني , ص 17 ; لمعات شيرازي , ج 1 , ص 18 ; نورالانوار , نور هفتم , بشارات عهدين , ص 246 به نقل از كتاب زبده المعارف , ذخيره الالباب و تذكره اوليا.
9 ـ بشارات عهدين , ص 272 ـ علائم الظهور كرماني , ص 18
10 ـ بحارالانوار , ج 51 , ص 35 , ح .4
11 ـ بشارات عهدين , ص 245 ; او خواهد آمد , ص 66 ; علائم الظهور كرماني , ص .18
12 ـ سوره ي اسرا , آيه ي 33 , جهت اطلاع بيشتر به كتاب المحجه ص 127 ـ 129 مراجعه فرماييد .
13 ـ بحارالانوار , ج 52 , ص 191 , ح 24 ; بشاره الاسلام , ص 99 ; و منتخب الاثر , ص .292
14 ـ ممتاطا : در زبان هندي به معني « محمد » است .
15 ـ علائم الظهور كرماني , ص 18 ـ او خواهد آمد , ص .80
16 ـ بحارالانوار , ج 6 , ص 306 از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم و ج 52 , ص 254 از امام صادق ـ عليه السلام ـ كافي , ج 8 , ص 36 , 42 ـ مهدي موعود , ص 1036 , 1045 و بسياري از منابع ديگر از تفسير و حديث .
17 ـ او خواهد آمد , ص 65 به نقل از كتاب ريگ ودا , ماندالاي , 4 و 16 و .24
18 ـ سوره ي سجده , آيه ي .21
19 ـ المحجه , ص .173
20 ـ بشارات عهدين , ص .259
21 ـ همان , ص 242 ـ علائم الظهور كرماني , ص 17 ـ او خواهد آمد , ص 65
ناگفته پيداست كه منظور از آن پادشاه عادل , موعود همه ملت ها , وجود مقدس حجت بن الحسن العسگري (ع ) است . زيرا روايات اسلامي و وعده هاي تمامي انبيا , تنها اوست كه به عدل و داد قيام مي كند و ريشه ظلم و بيداد را از بنياد برمي كند
كتاب ديد : پس از خرابي دنيا , پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او « منصور » باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود درآورد. و همه كس را از مومن و كافر بشناسد و هر چه از خدا بخواهد برآيد

حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه و عوامل , از ظهور تا سقوط
قسمت چهاردهم
عبدالرحمن بن معاويه
در نيمه قرن دوم , اندلس دچار بحران هايي سخت بود. اين بحران ها علاوه بر تضعيف توان پايداري اين منطقه در مقابل دشمنان , پايه هاي حكومت اسلامي را ـ كه نخستين پرچمداران مسلمان در راه برپايي آن , قرباني ها و خون هاي فراواني داده بودندـ به لرزه درمي آورد.
جنبش اسلامي كردن منطقه گاهي با مشكل رو به رو مي شد و گاهي نيز با كندي همراه بود , چنانكه اين شبه جزيره , بيش تر اسپانيايي به نظر مي رسيد تا اندلسي . حساسيت هاو تقسيم بندي هاي قبيله اي , نژادي و مليتي , حاكمان اندلس را به خود مشغول مي كرد و تشكيل جامعه همگن و وحدت ملي را به تعويق مي انداخت . اين مسائل روحيه نيروهاي باقي مانده از گونه هاي شمال غربي اسپانيا را براي مقاومت در برابر مسلمانان بالا مي برد و موجب مي شد با جديت و اميدواري , به مقاومت خويش ادامه دهند. شورش هاي بربر و كوچ اكثر آنان از مناطق شمال و غرب اندلس , اين اميد را به حقيقتي واقعي بدل كرد , آن گاه كه اسپانيايي ها به پيشروي در اين مناطق پرداختند و زمين هايي را كه پدران شان در ابتداي قرن به دولت اسلامي واگذار كرده بودند , پس گرفتند.
مخلصان غيرتمند براي حضور اسلام در شبه جزيره ايبريا نمي توانستند منتظرنجات از داخل و به دست واليان و رهبراني باشند كه اختلافات سياسي , آنان را از هم جدا كرده بود و جنگ بر سر مصالح و منافع مادي و دنيوي , پيروانشان را پراكنده ساخته بود. دقيقا در اين زمان بود كه اميري از خاندان اموي در سواحل اندلس فرود آمد و با قلبي مالامال از آرزوهاي بزرگ , به مسلمانان اندلس ـ كه در آستانه وحدت و آرامش بودند ـ جرات و اميد در حركت و ادامه مسير داد , او عبدالرحمن بن معاويه بود. پرسش اين است : اين عبدالرحمن چه كسي بود كه دست تقدير او را به سوي مسلمانان اندلس هدايت كرد تا آنان را از وضعيت مايوس كننده اي كه در آن به سر مي بردند , رهايي بخشد او از كجا آمد و چگونه به اندلس رسيد
عبدالرحمن در مغرب
پس از سقوط خلافت امويان شرق , عباسيان , امويان را از دم تيغ گذراندند لذا بسياري از بزرگان نامدار و بلند مرتبه اموي گريختند و نزد مردمان عرب و توده هاي مردم ـ كه آنان را پناه دادندـ از ديدگان ماموران عباسي پنهان شدند و شمشير عباسيان به گردن آنان نرسيد.
آنگاه در تعقيب بني اميه سخت گرفتند. آنان در مناطق مختلف پراكنده شدند. بني اميه شنيده بودند كه استراحتگاهشان مغرب است , لذا اكثر آنان به افريقا گريختند. والي شمال افريقا , عبدالرحمن بن حبيب فهري بود. وي از اين گرايش استقبال كرد و اموياني را كه به قلمرو او پناه بردند , با روي خوش پذيرفت و به آنان امان داد و لوازم اقامت و زندگي را در اختيارشان گذاشت .
يكي از شمار اندك امراي اموي ـ كه از شمشير بني عباس جان سلام به دربردـ اميري جوان , معروف به بلند پروازي و جسارت و متصف به توانايي و شجاعت , به نام « عبدالرحمن بن معاويه بن هشام بن عبدالملك بن مروان بن حكم » متولد سال 113 هـ . ق (731 م ) در يكي از روستاهاي فنرين بود . وقتي تعقيب و كشتار امويان شدت گرفت , از ترس ماموران عباسي به خانه اي كه در يكي از روستاهاي ساحل فرات قرار داشت , پناه برد و در انتظار نشست تا اوضاع بهتري فراهم شود و او بتواند به نقطه اي دورافتاده بگريزد. وقتي نقشه اش برملا شد و ماوران عباسي , مخفي گاه او را يافتند , از مقابل چشمان آنان فرار كرد و چند لحظه پيش از رسيدن آنان , با شنا از فرات گذشت , اما برادر كوچك ترش نتوانست از شمشير ماموران عباسي نجات يابد و چون پا به آب گذاشت , دستگير و كشته شد.
عبدالرحمن از آنجا مخفيانه به فلسطين رفت , خواهرش غلام او , بدر , و غلام خودش , سالم , را با اندكي نقدينه و جواهر به نزد وي فرستاد تا آن را هزينه سفر كند و به جايي برسد كه بر جان خود درامان باشد. عبدالرحمن همراه آن دو به مصر رفت كه هنوز دوستدار امويان بود تا مگر خطر عباسيان را از او دور سازد و چندي در مصر ماند. آن گاه قصد قيروان , پايتخت شمال افريقا كرد. وقتي به اين شهر رسيد , دريافت كه والي آن جا , عبدالرحمن بن حبيب فهري , در قبال امويان آنجا تغيير موضع داده است , زيرا شمار امويان در اين منطقه افزايش يافته بود و او از آنان برنفوذ در حكومت خود بيم داشت و شايد حضور امويان را در ولايت خود , آن هم در زماني كه دست كم در ظاهر , از خلافت عباسيان اعلام حمايت كرده بود , چندان مناسب نمي دانست .
عبدالرحمن از آنجا به ميان قبايل بربررفت و مدتي در بين آنها ماند تا اين كه با دو همراه خود به ضيافت و حمايت يكي از شيوخ بزرگ و زعماي قبيله مكناسه , به نام « وانسوس » نايل آمد. مدتي نزد او استراحت كردو به معاشرت او انس گرفت . پس از آن و بعد از پنج سال سفر و ماجراجويي و دست و پنجه نرم كردن با خطرها و تهديدات , به نزد اقوام و نزديكان خود در شهر طنجه رفت , زيرا مادر از قبيله بربر نفقره بودكه در حوالي اين شهر زندگي كوچ نشيني داشت .
عبدالرحمن پس از سال ها ترس و نگراني از زندگي و سرنوشت , سرانجام به زندگي خويش اطمينان كامل يافت .
در اين جا يك پرسش به ذهن مي رسد : چرا عبدالرحمن دقيقا سرزمين مغرب اقصي را برگزيد , آيا بر اثر تصادف بود يا پي در پي حوادث او را بدون قصد و برنامه قبلي به هرجا شد راهنمايي كرد يا بدانجا نرفت , مگر اين كه براي كاري خاص برنامه ريزي كرده بود به نظر مي رسد كه عبدالرحمن از روي عمد مغرب را پناهگاه خود انتخاب كرد , زيرا به حمايت اقوام مادرش اميد داشت و نيز مي دانست كه ساكنان شمال افريقا , خصوصا قبايل بربر , علاقه بسياري به حكومت مركزي و كارگزارانش ندارند و از سوي ديگر بر اساس ارتباط خود با محافل ذي نفوذ , مي دانست كه سلطه حكومت , به ويژه بر اثر مشكلات و شورش هايي كه در سالهاي آخر خلافت اموي به وجود آمد , هر چه از مركز خلافت فاصله مي گيرد , ضعيف و ناتوان تر مي شود. اين ضعف , بيشتر در دوستي مردم مصر و تونس با حكومت عباسيان به نظر مي رسد و مسلم است كه اخبار اندلس به شدت توجه او را به خود جلب مي كرد و همواره همت و عنايت بيشتر وي را برمي انگيخت , زيرا همراه او , سالم , غلام خواهرش , همواره از اندلس و راه ها و دروازه هاي آن , همچنين از اخبار و داستان هاي اهالي آن ديار برايش سخن گفته بود , زيرا سالم با « موسي بن نصير » يا پس از او وارد اندلس شده بود و با مسافران و فرستادگان بسياري , از طريق گذرگاه معروف تنگه جبل الطارق , حدفاصل سواحل جنوبي اندلس و كرانه هاي مغرب در ميان دو شهر بسته و طنجه , جايي كه عبدالرحمن در روزهاي پاياني اقامت خود در شمال افريقا , در آن جارحل اقامت افكند , در رفت و آمد بودند و اخبار اوضاع نابسامان اندلس و پراكندگي مردم آن جا را كه از مكان فروپاشي دولت اسلام در اين سرزمين خبرمي دادبراي ساكنان مغرب نقل مي كردند.
اين اخبار , سفره آرزوهاي دراز را در برابر اميري كه حكومت پدرانش تباه شده بود واز احياي مجدد آن ـ اگر چه در دورترين نقاط عالم ـ پروايي نداشت , پهن مي كرد.
عبدالرحمن در فهم فرصت فراهم آمده , چندان درنگ نكرد , از اخبار و اطلاعاتي كه به او رسيد عقيده پيدا كرد كه مي تواند از خلا سياسي اندلس استفاده كند و از طريق آن به سلطنت دست يابد , زيرا دانست كه چگونه در آن منطقه براي خويش پايه هاي سياسي قوي برپاكند. او مي دانست كه اقليتي عالي رتبه از موالي ودستداران بني اميه , در اندلس زندگي مي كنند. به همين منظور عبدالرحمن , حاجب خود , بدر , را با نامه اي به نزد موالي اموي فرستاد و در نامه از آنچه بر امويان گذشت , شكايت كرده و حق خود برايشان و گرايش تمايل خويش را به آنان يادآور شد... و متذكر شدكه خواهان عزت و سربلندي شان است و اين كه ضمن حمايت از وي , هرگاه فرصت براي به دست گرفتن سلطنت اندلس فراهم شد , او را آگاه كنند.
در قريه طرش , آنجا كه بزرگ موالي امويان , ابوعثمان عبيدالله بن عثمان , اقامت داشت و در حضور دامادش , عبدالله بن خالدبن ابان , حاجب عبدالرحمن , بدر , نامه او را تسيلم وي كرد. اين دو رهبر اموي در باره عبدالرحمن و درخواست او با هم رايزني و به حق او بر خود و پيروانشان اعتراف كردند. آن دو تحقق , خواسته عبدالرحمن را موجب تقويت حضورامويان در اندلس و حمايت از مصالح دوستداران آنها دانستندبه علت جمعيت اندك , تكيه گاهي قوي براي حكومت ثابت و مستقر باشند. براين اساس , لازم بود براي تضمين موفقيت كار عبدالرحمن , به يكي از دو تيره بزرگ اندلس اعتمادكنند. قيس ها يا يمني ها.
در اولين ارتباطي كه موالي امويان با دوست و هم پيمان خود , صميل بن حاتم برقرار كردند , از پيشنهاد آنان استقبال كرد , بدر را به حضور پذيرفت , به سخنانش گوش داد و او با مال گرامي داشت . صميل از آنان مهلت خواست تا موضوع را باوالي اندلس بررسي كند ولي وقتي آنان براي دريافت پاسخ صميل بن حاتم به نزد او رفتند , كه او در پادگان در حوالي شهر جبان بود و عازم نبرد , به آنان جواب منفي داد.
با اين پاسخ , زعماي اموي قانع شدند كه دست يابي به حمايت قيسيان محال است , زيرا صميل كه رهبربلامنازع و داراي نفوذ كلام در ميان آن ها است به طور قاطع , تاييد والي اندلس , يوسف فهري رارد كرد , چون صميل در ولايت يوسف نفوذ وقدرت فراواني داشت و مصالح مشترك آن دو را به هم پيوند مي داد. در همان لحظه تصميم گرفتند به تيره ديگري روي آورند. لذا با رهبران يمني ارتباط برقرار كردند ودر راه بازگشت از جيان قضيه عبدالرحمن را باهر كسي كه بدو اعتماد كردند , در ميان گذاشتند. در اين ميان با قومي برخورد كردند كه سينه هايشان از كينه پر شده بود و آرزو داشتند چيزي پيدا كنند تا بدان وسيله انتقام خويش را بگيرند. آنان تمايل خود را در تشكيل امارت بني اميه در اندلس نشان دادند.
يمني ها كه پس از شكست خفت بار خود در معركه « اقوه برطوره » پايگاه هاي خود را در حكومت از دست داده بودند از تسلط قيسي ها به رهبري صميل به حاتم بر حيات سياسي اندلس ناراضي بودند , نمي توانستند چنين فرصتي را براي انتقام شكست خود و بازگشت به برخي از موقعيت هاي سياسي از دست رفته ـ اگر چه به طور غيرمستقيم و از طريق طرف سومي ـ از دست بدهند. گروه هايي از قبايل بربر نيز كه فرصت را براي تحقق برخي دست آوردها و نيز انتقام جويي از حاكمان عرب اندلس ـ كه آنان خوار و آواره كرده بودند مناسب ديدند , از قضيه عبدالرحمن استقبال كردند.
وقتي بدر اطمينان يافت كه ماموريتش با موفقيت به پايان رسيده , يك كشتي خريد و همراه يازده نفر از طرف موالي امويان به ساحل مغرب بازگشت تا ضمن گزارش دست آورد سفر خود , از او براي سفر به اندلس دعوت كند. بدر مقداري پول نيز آورد تا عبدالرحمن هزينه كارها كند و حاميان بربر خود را راضي سازد.