روزنامه جمهوري اسلامي 06/02/1385 صفحه مقالات

صنعت گاز كشور نيازمند توجه ويژه دولت
از « اصفهان » تا « مدائن »
حكمرانان اندلس اسلامي
صنعت گاز كشور نيازمند توجه ويژه دولت


گاز يكي از اهرم هاي تقويت بنيه اقتصادي كشور است كه لازم است از آن حداكثر استفاده را داشته باشيم . گزينه هاي كشور براي استفاده از گاز براي تزريق به ميادين نفتي , استفاده در صنايع پتروشيمي , گاز سوز كردن خودروهاي عمومي , كاربرد خانگي , صنعتي , نيروگاهي و غيره مي باشد.
حال اگر قرار باشد براي گاز توليدي برنامه اي براي صادرات در نظر گرفته شود , بايد ميزان گاز توليدي بيش از حجم مصرف در كشور باشد ولي اين تراز حداقل تا دهه آينده منفي است . در حال حاضر بيشتر مخازن نفتي كشور با كمبود گاز تزريقي مواجه هستند و از طرفي استمرار و افزايش توليد نفت در دراز مدت مشروط به حفظ فشار مخازن از طريق تزريق گاز است كه اگر اين مهم به دستي انجام نشود تامين نفت خام براي پالايشگاههاي كشور و حتي براي صادرات با چالش جدي موجه خواهد شد.
بااجراي برنامه تزريق گاز به ميادين نفتي , گاز تزريقي براي آينده نيز ذخيره سازي مي شود و در موقع برداشت آن ميعانات گازي هم مي توانيم استحصال نماييم كه ارزش افزوده بالايي دارد.
كاهش نفت توليدي درجهان و نياز بيش از پيش اروپايي ها , هند و پاكستان و ديگر كشورهاي منطقه به گاز ايران در 10 سال آينده به بعد , قيمت گاز صادراتي را چندين برابر خواهد كرد.
از نظر اقتصادي چون صدور گاز موجب افزايش نياز كشور به حفر چاههاي جديد بمنظور جبران افت فشار چاهها و به دنبال آن افزايش سرمايه گذاري براي ايجاد تاسيسات نمك زدايي خواهد شد لذا درآمدهاي حاصله از صادرات بايد براي اين بخش هزينه شود به عبارتي ديگر صادرات گاز نه تنها در آمدي عايد كشور نخواهد كرد بلكه خسارات مالي وزيست محيطي هم در پي خواهد داشت .
بر اساس برآوردي كه متخصصان مخازن داشته اند , به ازاي هر 4 هزار فوت مكعب , يك بشكه نفت اضافي از تزريق گاز به مخازن نفتي بدست مي آيد كه با قيمت 50 دلار , چندين برابر صادرات گاز ارزش افزوده داردولي با صدور هر شش هزار فوت مكعب گاز به خارج معادل يك بشكه نفت وارد بازار مي شود كه اين مسئله باعث كاهش قيمت نفت خواهد شد كه بازهم به ضرر كشور است . در مقابل كمبود گاز كه به عنوان جانشين اوليه نفت است باعث مي شود قيمت فرآورده هاي نفتي و به تبع آن نفت خام افزايش پيدا كند و به قيمت هاي واقعي نزديك شود.
با تزريق گاز ضمن جبران افت فشار مخازن , توليد نفت كشور براي چند دهه آينده با كمترين هزينه تامين خواهد شد بدين ترتيب ايران به يكي از دارندگان بالاترين ذخائر نفت و گاز جهان تبديل خواهد شد و موقعيت سياسي و ضريب امنيتي كشورمان بهتر خواهد شد.
در صورت توقف تزريق و يا تاخير در اجراي پروژه هاي تزريق گاز ايران نخواهد توانست ميزان توليد فعلي نفت را براي سال هاي آينده به بعد تامين كند و موجب تضعيف جايگاه كشور در عرضه نفت وگاز جهاني خواهد شد.
روش هاي ازدياد برداشت از مخازن نفتي شامل تزريق گاز , تزريق آب , تزريق متناوب آب و گاز , روش حرارتي , استفاده از مواد شيميايي كاهش دهنده نيروي كشش سطحي و استفاده از روش ميكروبي است كه از ميان همه آنها تزريق گاز باعث افزايش بيشتري در بازيافت ثانويه مخازن مي شود.
متاسفانه بيشتر ميادين مهم كشور بر اثرعدم تزريق و يا تاخير در تزريق گاز با كاهش فشار و سطح توليد مواجه شدند درحالي كه بابرداشت گاز از ميدان مشترك پارس جنوبي وتزريق آن در ميدان گازي مي توانيم جلوي اين خسارت عظيم را بگيريم .
تزريق گاز , توليد برخي ميادين نظير ميدان « مارون » و « كوپال » را تثبيت كرده است . متاسفانه مدت 28 سال بود كه گاز به اين ميدان نفتي تزريق نشد و همين امر موجب كاهش فشار و افت قابل ملاحظه توليد مخزن شد. بر اساس برنامه خود وزارت نفت تزريق روزانه 1500 ميليون فوت مكعب گاز به مخزن تاييد شد ولي بعيد است به اين زودي اين ميزان گاز تامين شود.
اكنون تاسيسات و چاههاي لازم براي تزريق به مخزن آغاجاري مهيا شده ولي گازي جهت راه اندازي آنها وجود ندارد و قرار است , گاز مورد نياز براي تزريق در مخزن آغاجاري از فازهاي 6 تا 8 پارس جنوبي تامين شود .
در سال 76 متوسط توليد هر حلقه چاه نفتي در كشور بيش از 3500 بشكه بود ولي پس از 8 سال به 2500 بشكه كاهش يافت . وزارت نفت مي توانست با تزريق گاز به مخازن تا حدود زيادي از سيرنزولي توليد نفت چاهها كم كند.
دو عامل تعيين كننده در افزايش عمر مخازن وجود دارد. اول : تزريق گاز با حجم مورد نياز صورت گيرد دوم : تزريق گاز در زمان مناسب انجام شود تا از هر زروي نفت ميادين جلوگيري بعمل آيد. بديهي است افزايش تزريق گاز در زمان نامناسب هيچگونه تاثيري بر بازيافت ثانويه نفت نخواهد داشت .
وزارت نفت طي سالهاي گذشته تاكنون به دليل كمبودگاز در فصل زمستان گازهاي تزريقي را كم كرده و براي مصرف داخلي اختصاص مي دهد.
در زمستان به دليل كمبود گاز از نيروگاه ها خواسته شد كه با سوخت مايع فعاليت كنند تا گاز طبيعي به مصارف خانگي اختصاص يابد. در اينجا بايد بررسي شود كه اختصاص سوخت مايع براي نيروگاه ها بجاي استفاده از گاز طبيعي چه ميزان خسارت بدنبال دارد
شركت ملي گاز ايران سال گذشته هيئتي را براي خريدگاز راهي تركمنستان كرد تا گاز وارداتي كشور را افزيش دهند. ميزان گاز وارداتي از تركمنستان بيش از 25 ميليون متر مكعب در روز است كه درخواست شده اين ميزان به روزانه 40 ميليون متر مكعب برسد . اين اقدام وزارت نفت هر چند در كوتاه مدت راه گشاست ولي بايد براي معضل كمبود گاز راه مطمئن تري در پيش بگيريم چون خود تركمنستان هم بحث افزايش قيمت را مطرح كرده است .
در آينده نيروگاه هاي جديد وارد مدار مي شوند كه حجم قابل ملاحظه اي گاز براي مصرف نياز دارند. بخش نيروگاهي با متوسط سهم 36,5 درصد از كل سبدمصرف گاز طبيعي بزرگ ترين مصرف كننده كشور بوده است .
بنابر اين در ميان راههاي مصرف گاز , سودآورترين روش تزريق به مخازن است و بعد از تزريق مصارف داخلي وجايگزيني با فرآورده هاي نفتي مي رسد LNG دراولويت قرار دارد و درنهايت نوبت به صادرات و تبديل به ولي عملكرد وزارت نفت در گذشته بر عكس اين اولويت ها بود.
يعني تعهد صدور گاز به سه تا چهار كشور در دولت قبل ايجاد شده و البته باحدود 20 كشور هم براي صادرات مذاكراتي صورت گرفته است . هم اينك در حدود پنج ميليارد متر مكعب از ميزان مصرف 25 ميلياردمتر مكعبي گاز سالانه مورد نياز تركيه نيز از طريق ايران تامين مي شود.
در برنامه چهارم وزارت نفت مكلف به تامين روزانه 500 ميليون متر مكعب گاز تا پايان سال 88 شده كه براي رسيدن به آن توجه ويژه دولت جديد به توسعه سريع پارس جنوبي ضروري است .
تورج برون

از « اصفهان » تا « مدائن »


گفتگويي با « سلمان فارسي » صحابه بزرگ رسول خدا(ص )
اشاره
سفر به عراق و شهر مدائن كه مدفن صحابي خاص رسول خدا(ص ) , سلمان فارسي است , بهانه اي بود تا مطالبي را پيرامون اين يار باوفاي اسلام در قالب مصاحبه تنظيم شود و از لابلاي تاريخ چهره درخشان او معرفي گردد.
ضمن عرض سلام و تشكر از جنابعالي به جهت قبول دعوت اينجانب , جهت آشنايي بيشتر خوانندگان با شما , لطفا خود را به طور مختصر معرفي كنيد.
نام من « روزبه » است كه رسول خدا(ص ) پس از مسلمان شدنم مرا « سلمان » ناميدند. در حوالي « جي » از توابع اصفهان از پدري دهقان به دنيا آمدم . در طول عمر بلند خود محضر رسول خدا(ص ) و اميرالمومنين (ع ) را درك كردم و در خدمت آنان بودم . در سال 34 هـ . ق در حالي كه والي مدائن بودم در اين شهر از دنيا رفتم و اكنون نيز مدفن من در آنجاست . (1 )
لازم مي دانم اشاره شود ايشان از اصحاب و ياران خاص رسول خدا(ص ) و اميرالمومنين (ع ) بودند. در بسياري از غزوات و جنگ هاي صدر اسلام در كنار پيامبر(ص ) شركت داشتند و در اواخر عمر از جانب خليفه دوم و اميرالمومنين (ع ) به عنوان والي مدائن انتخاب شدند. ايشان از لحاظ علم و دانش به حدي بودند كه رسول خدا(ص ) درباره اش فرموده اند : اگر علم در ثريا باشد سلمان آن را به چنگ مي آورد . (2 ) امامان شيعه نيز او را در بالاترين مرتبه ايمان دانسته اند(3 ) او فرديست كه با ابوذر پيمان برادري بست و پيامبر(ص ) اطاعت او را بر ابوذر واجب كرد(4 ) و او را به عنوان لقمان در امت اسلام ناميد . (5 )
باتوجه به اينكه شما از اهالي اصفهان بوديد و در آن زمان ابزارهاي ارتباطي نبوده است , چگونه با پيامبر اسلام (ص ) آشنا شديد و اسلام آورديد
من در خانواده اي زرتشتي به دنيا آمدم . روز عيدي با پدرم در حركت بوديم كه به صومعه اي رسيديم و من در آن جا با مسيحيت حقيقي آشنا شدم (6 ) پس از آنكه پدر و مادرم از موضوع ايمان من به مسيحيت آگاه شدند , شرايط سختي برايم به وجود آوردند تا اين دين را رها كنم ولي موثر واقع نشد. اين سختي ها ادامه داشت تا راهبي مرا از پيش پدر و مادرم به نزد خود در صومعه برد. مدتي نزد او بودم تا هنگامه مرگ او فرا رسيد و او مرا به راهبي ديگر سپرد. آشنايي من با راهبان مسيحي چندين بار ادامه داشت تا آخرين راهب مرا به كسي وامگذاشت و خبر ظهور پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفي (ص ) را به من داد و از من خواست براي ديدار او به سمت حجاز بروم .
با كارواني از كفار قريش رهسپار حجاز شدم . در ميانه راه آنان طبق رسوم جاهلي خود مرا به خوردن گوشت مردار و شراب دعوت كردند. من طبق آيين مسيحيت آن را رد كردم و خود را راهبي مسيحي معرفي كردم . آنان به محض اطلاع از اين موضوع به قصد كشتن مرا زدند كه به ناچار و از روي اضطرار قبول كردم غلام يكي از آنها بشوم . پس از رسيدن به مدينه آنها مرا به فردي يهودي فروختند. مدتي نزد او بندگي مي كردم تا پيامبر(ص ) مرا از او خريدند و آزاد كردند و پس از آن مرا سلمان ناميدند . (7 )
پس از آنكه از خانواده خود جدا شديد , آيا حال خود را به آن ها خبر داديد و با براي آنها نامه نوشتيد
آري , پس از آنكه به دست پيامبر(ص ) آزاد شدم از ايشان خواستم براي خانواده ام در اصفهان نامه اي بنويسند و آن ها را به دين اسلام دعوت كنند. پيامبر(ص ) خواسته مرا پذيرفتند و در نامه اي كه به دست اميرالمومنين (ع ) نوشته شد از خانواده ام خواستند كه به اسلام ايمان بياورند . (8 )
شما در همان سال هاي ابتداي هجرت پيامبر(ص ) به دست ايشان آزاد شديد و دوران او را تا زمان حكومت علي بن ابيطالب (ع ) درك كرديد , در اين مدت چه حوادثي اتفاق افتاد كه در آنها نقش مهمي ايفا مي كرديد
در واقعه جنگ احزاب كه در آن گروه هاي اعراب به جهت جنگ با پيامبر(ص ) با يكديگر متحد شده بودند , پيشنهاد حفر خندق در اطراف مدينه را من به پيامبر ارائه دادم كه با استقبال ايشان روبرو شدم . (9 ) در حمله به طائف وقتي سپاه اسلام پشت حصارهاي قلعه درمانده شده بود و راهي را براي حمله به آن نمي يافت به پيشنهاد من با استفاده از منجنيق آن را فتح كردند . (10 ) پس از پيامبر(ص ) از ياري اميرالمومنين (ع ) جانشين به حق رسول خدا(ص ) كوتاهي نكردم و از معدود كساني بودم كه بر بيعتي كه با اميرالمومنين (ع ) در روز غدير در محضر رسول خدا(ص ) بسته بوديم پايبند ماندم . (11 )
در تاريخ از شما جمله اي به فارسي نقل شده است كه گفته ايد : « كرديد و نكرديد » و اين جمله بين اعراب رواج پيدا كرده است . آيا اين جمله با حوادث بعد از رحلت پيامبر(ص ) رابطه اي داشته است
آري , پس از رحلت پيامبر(ص ) مردم با ناديده گرفتن بيعت خود با اميرالمومنين (ع ) حكومت را به دست ديگران سپردند كه موجب خانه نشيني اميرالمومنين (ع ) به مدت 25 سال شدند . در آن هنگام و براي آگاهي و يادآوري مردم خطبه اي قرائت كردم كه با اين كلمات شروع مي شد كه بعد از آن دربين اعراب كلمات اول خطبه كه به فارسي گفته شده بود رواج پيدا كرد : « كرديد و نكرديد و ندانيد چه كرديد!... شما كساني هستيد كه وصيت پيامبر(ص ) در مورد جانشين خود فراموش كرده و وصيت او را از ياد برديد و وعده او را مخالفت كرديد و ... (12 )
چرا شما در آن زمان از اميرالمومنين (ع ) حمايت كرديد درحالي كه مردم مانند شما نمي انديشيدند
چون از پيامبر(ص ) شنيده بودم هرگاه حوادث و مشكلات و فتنه ها بر من هجوم آوردند كه كسي را ياراي مبارزه با آن نبود همراه و ملازم اهل بيت پيامبر(ص ) باشم زيرا آن ها من را به سوي بهشت و رهايي از مشكلات هدايت مي كنند . (13 ) و در ضمن از او شنيده بودم كه تنها راه حفظ ايمان دوستي علي بن ابيطالب (ع ) به زبان و يا دل و ياري او مي باشد . (14 )
آيا محبت و دوستي شما به اهل بيت (ع ) از جانب آن ها با پاسخي همراه بوده است
بله بسيار , اين سخن را شايد بسيار شنيده باشيد كه فرموده اند « سلمان منا اهل البيت » سلمان از ما اهل بيت است . (15 ) و امام صادق (ع ) در مواجهه با افرادي كه براي تحقير , مرا سلمان فارسي مي خواندند از آنها مي خواهند من را « سلمان محمدي » بنامند . (16 ) حضرت زهرا(س ) بانوي زنان دو عالم نيز به گفته خودشان از خوشحالي من شاد و از ناراحتي من غمگين مي شدند . (17 )
تمامي كساني كه در دوران شما بوده اند شما را به عنوان صحابي (18 ) رسول خدا(ص ) مي شناسند و خليفه دوم مسلمين نيز شما را به عنوان والي مدائن انتخاب نمود به نظر شما صحابي پيامبر(ص ) چه كسي است و آيا خود را جزو اصحاب ايشان مي دانيد
راستش اين را كه از اصحاب رسول خدا(ص ) هستم , نمي دانم . من پيامبر(ص ) را ديده ام و با او همنشين بوده ام ولي بدانيد كه صحابي او كسي است كه با او وارد بهشت مي شود . (19 )
نقل شده است كه شما پس از انتصاب خود به عنوان والي مدائن حقوق بسيار زيادي از بيت المال مسلمين دريافت مي كرديد
بله درست است , ولي اين پول را در راه خدا صدقه مي دادم و از درآمد خود از حصيربافي امرار معاش مي كردم . (20 ) و (21 )
در تاريخ نوشته شده كه شما از واقعه عاشورا اطلاع داشتيد و آن را پيش بيني كرده بوديد. مگر شما از علوم غيبي اطلاعي داشته ايد
آنچه از اخبار آينده پيش بيني كرده ام همگي احاديث و رواياتي بوده است كه از رسول خدا(ص ) و اميرالمومنين (ع ) شنيده بودم . درخصوص واقعه عاشورا نيز ايشان من را با خبر نموده بودند. حتي نام اصحاب حضرت را در روز عاشورا مي دانستم و « زهير بن قين » كه عثماني (22 ) مذهب بود را از درك محضر امام و شهادت در پيشگاه او آگاه كرده بودم و بنابه گفته خودش اين پيش بيني او را در همراهي امام مصمم تر كرده است . (23 )
به عنوان آخرين كلام اگر توصيه مهمي براي خوانندگان ما داريد , بفرماييد
مي خواهم بگويم در روز قيامت هيچ چيز باارزش تر و برتر از دوستي و ولايت علي بن ابيطالب (ع ) و پيروي از او نيست , پس به ولايت او التزام جوييد و از او جدا نشويد . (24 )
از اينكه در اين گفتگو با ما شركت كرديد بسيار سپاسگزارم . از خداوند مي خواهيم ما و شما را قرين دوستي و محبت اهل بيت قرار دهد.
علي فيروزي
پاورقي :
1 ـ سلمان فارسي , علامه جعفر مرتضي عاملي , ترجمه محمد سپهري , ص 21
2 ـ شرح نهج البلاغه , ابن ابي الحديد , ج 18 ص 26
3 ـ بحارالانوار , ج 22 ص 341
4 ـ كافي , ج 8 ص 162
5 ـ شرح نهج البلاغه , ابن ابي الحديد , ج 18 ص 26
6 ـ مسيحيت واقعي به ظهور آخرين پيامبر پس از حضرت عيسي (ع ) در حجاز بشارت داده است .
7 ـ سلمان فارسي , علامه جعفر مرتضي عاملي , ترجمه محمد سپهري , ص 12 ـ16
8 ـ بحارالانوار , ج 29 ص 268 ـ369
9 ـ تاريخ الامم و الملوك , ج 2 ص 566
10 ـ انساب الاشراف , ج 1 ص 366 ـ367
11 ـ كتاب سليم بن قيس هلالي , وقايع پس از رحلت پيامبر(ص )
12 ـ ترجمعه احتجاج طبرسي , جز 1 ص 208
13 ـ رجال كشي , ص 20
14 ـ بحارالانوار , ج 22 ص 317
15 ـ شرح ابن ابي الحديد , ج 18 ص 35
16 ـ سلمان فارسي , علامه جعفر مرتضي عاملي , ترجمعه محمد سپهري , ص 34
17 ـ سلمان فارسي , علامه جعفر مرتضي عاملي , ترجمه محمد سپهري , ص 24
18 ـ عامه هر كس كه رسول خدا را ديده باشد و مسلمان از دنيا رفته باشد صحابي مي نامند.
19 ـ تهذيب تاريخ دمشق ج 6 ص 209
20 ـ در تواريخ نقل است كه سلمان در هنگام مرگ از زندگي دنيا جز اسبابي اندك توشه اي نداشت . (طبقات ابن سعد , ج 4 ص 91 )
21 ـ حياه الصحابه , ج 2 ص 166
22 ـ آنان كه خليفه سوم را عثمان مي دانند ولي علي بن ابيطالب را به عنوان خليفه چهارم قبول ندارند.
23 ـ ترجمه كامل , ج 5 ص 142
24 ـ بحارالانوار , ج 22 ص 341

حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه و عوامل , از ظهور تا سقوط
قسمت سيزدهم
ما در اين جا به بيان فهرستي از اسامي والياني كه يكي پس از ديگري در عصر واليان در اندلس حكومت كرده اند , بسنده كرده , اندكي از اخبار اختصاصي آنان را خواهيم آورد , پس از آن خواهيم كوشيد خطوط اساسي درتوالي حوادث و تطور حيات سياسي ـ نظامي اين دوره را تبيين كنيم و با تاكيد بر مهمترين مسائل و مشكلات در زمينه هاي مختلف در همان زمان , نقش اساسي هريك از واليان را روشن نمائيم .
1 ـ عبدالعزيزبن موسي بن نصير(95 ـ 97 هـ . ق , 714 716 ـ) : او توسط پدرش , موسي بن نصير به عنوان والي افريقيه تعيين شد.عبدالعزيز با ساكنان بومي منطقه با احسان و انصاف رفتار وبسياري از مراكز اداري و حكومت را به آنان واگذار كرد. زيرا آنان در اين زمينه خبره بودند و از اوضاع كشور , آداب ورسوم اهالي و قوانين و تشكيلات آنان شناخت كافي داشتند. او به گسترش اسلام در ميان مردم اسپانيا , نه از راه ترهيب , بلكه از طريق تبشير وترغيب همت گماشت ومسلمانان را به معاشرت , اختلاط و عمل متقابل با آنان تشويق كرد و خود با يك زن اسپانيايي به نام « ايخلونا » ازدواج كرد. اين زن بنا به نقل برخي از منابع اندلس همسر ررود ريك , آخرين پادشاه گوت بود. او از سكوت در كاخ ها در پايتخت آن روز مسلمانان . اسبيليه , كم نبود , خودداري كرد تا به سپاهيانش نزديك باشد , با آنان زندگي كند و با آنان برابر باشد. وي گوشه اي از كليساي روفينا را براي سكونت خود انتخاب كرد وقسمت ديگر را به مسجد اختصاص داد.
اختلافاتي كه بين قبايل عرب سپاه وجود داشت و نيز مطامع برخي از روساي قبايل , حبيب بن ابي عبده فهري ـ كه موسي او راو زير و معاون فرزندش تعيين كرده بودـ زيادبن عذره بلوي در اول رجب 97 هـ . ق (716 م ) در حالي كه عبدالعزيز در مسجد اشبيليه درحال نماز بود , او را پس از يكسال و ده ماه حكومت , به قتل رساند. قتل عبدالعزيز موجب هرج و مرج و آشوب سراسري دراندلس شد و چند ماه به طول انجاميد تا اين كه سرداران سپاه , ايوب بن حبيب لخمي , خواهر زاده موسي بن نصير را به اتفاق به امارت برگزيدند.
در حقيقت حادثه قتل عبدالعزيز , مردم اندلس را بسيار به خود مشغول كرد و مورخان اين سامان اهميت فراوان به آن داده اند. هيچ يك از اينان نپذيرفته اند كه علت قتل عبدالعزيز فقط مطامع برخي از سپاهيان و نيز كارهايي باشد كه او انجام داد و موجب شگفتي پيروان و حسادت آنان شد. به هر حال اين علت , ناچيز و ظاهري است . همين امر موجب شد كه روايات فراواني در اتهام سليمان بن عبدالملك در كتب تاريخي در باره طرح قتل عبدالعزيز وارد شود. به موجب اين روايات , اين سليمان بود كه به سپاهيان فرمان داد تا عبدالعزيز را به قتل برسانند. آنان سبب اين فرمان را شايعه تمايل عبدالعزيز به استقلال اندلس مي دانند كه به گوش خليفه رسيده بود اما سليمان نيازي به توطئه در برابر يك سپاهي خود نداشت , خصوصا كه وي و پدرش پيش از او ولايت و اطاعت كامل خود را از خليفه آشكار كرده بودند. سليمان مي توانست اگر عبدالعزيز به كاري ضد خليفه اقدام كرده , او را به دمشق بخواهد و چنان كه با پدرش عمل كرد , از او توضيح بخواهد , يا دست كم فرد ديگري را به ولايت اندلس منصوب كند.
از سوي ديگر اگر سليمان فرمان قتل عبدالعزيز را صادر كرده بود , نمي بايست به والي افريقيه ـ كه اندلس در حوزه مسئووليت او بودـ فرمان دهد كه در باره اقدام « جيب بن ابي عبده فهري » و « زيادبن نابغه » , در قتل عبدالعزيزبن موسي بن نصير تحقيق كند و در اين باره شدت عمل به خرج دهد و آن دو ديگر چهره هايي را كه در اين قتل شركت داشتند , دستگير كند و به نزد او گسيل دارد. اين اقدام , ما را بر آن مي دارد كه شركت سليمان را در طرح قتل عبدالعزيز بعيد و انگيزه هاي اين قتل را بيش تر شخصي و عوامل محلي اندلس بدانيم .
بدين گونه زندگاني نخستين والي سلمان در اندلس به پايان رسيد , كسي كه به اجماع مورخان « از بهترين واليان » بود.
2 ـ ايوب بن حبيب لخمي : پس از قتل عبدالعزيزبن موسي بن نصير و پس از مدتي كه اندلس بدون والي بود , اهالي اندلس ايوب را ـ كه مردي صالح و پرهيزگار بود به امارت برگزيدند. ايوب پايتخت را از اسبيليه به قرطبه منتقل كرد. و خود در كاخ حكومتي ساكن شد. ولايت او كوتاه بود و فقط شش ماه دوام داشت .
.3 حربن عبدالرحمن ثقفي : او را محمدبن يزيد , والي افريقيه , از سوي سليمان بن عبدالملك به امارت اندلس برگزيد. حر با چهارصد نفر از سران افريقيه وارد اندلس شد. حكومت وي سه سال طول كشيد تا اين كه عمربن عبدالعزيز او را عزل كرد و سمح بن مالك خولاني را به جاي او به اندلس فرستاد.
4 ـ سمح بن مالك خولاني : وي در رمضان سال 100 هـ . ق (719 م )به امارت برگزيده شد . او پل قرطبه را ساخت و اندلس را تخميس كرد و اراضي مفتوح العنوه را جدا ساخت . وي كمتر از سه سال امارت كرد و در سال 102 هـ ق (712 م ) در سرزمين گل (فرانسه ) در حال جهاد كشته شد.
5 ـ عبدالرحمن بن عبدالله غافتي : او از معاونان سمح بن مالك خولاني بودكه مسلمانان اندلس در سرزمين گل پس از وفات سمح او را به امارت خود برگزيدند.
6 ـ عنبسته بن سحيم كلبي : وي از سوي والي قيروان به امارت اندلس برگزيده شد تا فتوحات را در سرزمين گل پي گيرد. امارت او طولاني ترين امارت ها بود , زيرا نزديك به پنج سال حكومت كرد و در اوايل سال 107 هـ ق (726 م ) فوت كرد .
7 ـعذره بن عبدالله فهري : پس از وقات عنبسه اهالي اندلس اورا به امارت خود برگزيدند تا حكومت قيروان يادمشق در اين باره تصميم گيري كند.عذره فقط دوماه حكومت كرد.
8 ـ يحيي بن سلمه كلبي : از سوي هشام بن عبدالملك , خليفه دمشق , به امارت نصب شد(107 110 ـ هـ . ق ,726 ـ 728 م ) .
9 ـ حذيفه بن احوص اشجعي : از سوي عبيده سلمي والي قيروان و از طرف هشام بن عبدالملك در سال 110 هـ . ق (.728 م ) به امارت اندلي تعيين شد.
10 ـ عثمان بن ابي نسعه خثعي : از سوي والي قيروان به امارت نصب شد و حكومتش بيش از شش ماه دوام نيافت (110 ـ111 هـ . ق , 728 729 ـم ) .
11 ـ هيثم بن عبيدكلابي : او را والي قيروان نصب كرد و حدود يك سال حكومت كرد(111 هـ . ق 729 ـ 730 م ) .
12 ـ محمدبن عبدالله اشجعي : حكومتش از دو ماه تجاوز نكرد(111 112 هـ . ق , 730 م ) .
13 ـ عبدالرحمن بن عبدالله غافتي : در سال 112 هـ . ق (730 م ) به امارت نصب شد.
حكومتش دو سال و چند ماه دوام داشت . در رمضان 114 هـ . ق (732 م ) در سرزمين گل , در حال جهاد كشته شد .
14 ـ عبدالملك بن قطن فهري : او جانشين عبدالرحمن غافقي شد و حدود دو سال امارت كرد تا اين كه حاكم قيروان , عبيدالله بن عاب در سال 116 هـ . ق (734 م ) . عقبه بن حجاج سلولي را به جاي او امارت داد.
15 ـ عقبه بن حجاج سلولي : او به دستور آقايش , ابن حبحاب , امير قيروان به مبارزه با شورشيان بربر در شهر طنجه در شمال افريقا پرداخت و در معركه « غزوه الاشراف » در سال 123 هـ . ق (740 م ) به شدت شكست خورد .
والي سابق از اين حادثه بهره برده , دست به شورش زد و اهالي اندلس با او همراه شدند و والي شكست خورده را خلع كردند. عبدالملك بن قطن فهري , ولايت قرطبه را مجددا بازپس گرفت . ابن حجاج , مرد فتوحات و توسعه طلبي بود. دست آوردهايي بزرگ در سرزمين گل و نيز جليقيه كسب كرد. او مردي سلحشور و دليرو بر دشمن سخت گير و شديد بود.
16 ـ عبدالملك بن قطن فهري : او از اهالي مدينه بود و از مردم شام كينه اي بزرگ در دل داشت . وي در واقعه حره حاضر بود و با شامي ها جنگيد. او مي بايست با شورش ببرها در شمال افريقا مقابله مي كرد , لذا از سپاه بلج بن بشر فشيري كه در بندر سبته توسط بربرهاي غرب محاصره شده بودند , كمك گرفت . بلج و سپاهيانش او را نجات دادند , اما چيزي نگذشت كه خود در قرطبه چيره شد و عبدالملك را در سال 123 هـ . ق (741 م ) از عمارت عزل كرد.
17 ـ بلج بن بشر قشيري : او همراه سپاهيان كلثوم بن عياض قشيري از شام آمد. اين سپاه را هشام بن عبدالملك براي سركوبي شورش بربرها در شمال افريقا گسيل كرده بود. وقتي سپاه شام شكست خورد , بلج و چندين هزار نفر از سپاهيان در بندر سبته محاصره شدند. والي اندلس از اين سپاه براي مقاومت در برابر شورش بربرهاي آن جا كمك خواست , آنان از دريا گذشتند و ماموريت خود را به انجام رساندند و بلج بن بشر قدرت را در قرطبه به دست گرفت . او در نبرد با يمني ها طرفدار ابوالخطارـ كه پيش از اين بيان كرديم و دستور قتل او را صادر كرده بودـ زخمي شد و چيزي نگذشت كه پس از سال حكومت بر قوطبه درگذشت .
18 ـ ثعلبه بن سلامه عاملي : پس از مجروح شدن بلج و درگذشت او در شوال 124 هـ . ق (742 م )اهالي اندلس ثعلبه بن سلامه عاملي را به امارت برگزيدند. هشام بن عبدالملك به هنگام اعزام سپاه شمال افريقا سفارش كرده بود كه در صورت وفات بلج , فرماندهي سپاه را ثعلبه برعهده گيرد. او با مخالفان خود و بربرهاي آشوبگر و اهالي قرطبه بسيار با شدت برخورد كرد , لذا مردم اندلس از والي قيروان خواستار بركناري او شدند.
19 ـ ابوالخطاربن ضراركلبي : او از بزررگان و خردمندان شام بود . امير قيروان در سال 125 هـ . ق (743 م ) او را والي اندلس كرد . ابوالخطار سپاهيان شام را در مناطق مختلف اندلس مستقر كرد و زمين هاي وسيع و حاصلخيز را به اقطاع آنان در آورده و تلاش كرد كه در ميان قيسي ها و يمني ها به تدبير حكومت كند.
چيزي نگذاشت كه با يكي از رهبران بزرگ و زيرك قيسي , « صميل بن حاتم » اختلاف پيدا كرد , زيرا متهم بود كه گرايش فزاينده اي به يمني ها دارد. صميل موفق شدتجمع بزرگي از قيس ها و برخي از يمني ها , مثل لخم و جزام ـ كه با امارت ابوالخطار مخالف بودندـ فراهم كند. اين گروه به جنگ ابوالخطاررفتند و در رجب 127 هـ . ق (745 م ) . شكستي سخت بر او وارد كردند.
20 ـ ثوابه بن سلامه جذابي : او رهبر قبايل جذام و رئيس تجمعي بود كه صميل برپاكرد. ثوابه پس از پيروزي و به اسارت گرفتن ابوالخطار , وارد قرطبه شد و خود را والي اندلس اعلام كرد.
21 ـ يوسف بن عبدالرحمن فهري : ثوابه پس از پيروزي , چندان عمرنكرد و بعد از يك سال و چندماه , در محرم 129 (746 م ) درگذشت .در اين زمان خلافت دمشق به سبب درگيري با عباسيان و هم پيمانان آنان در شرق , روزهاي آخر عمر خود را مي گذراند , لذا به مسلمانان اندلس و اختلافات آنان كاري نداشت .
مردم قرطبه چهارماه بدون حاكم بودند , زيرا يمني ها خواهان بازگشت ابوالخطار به امارت بودند و قيسي هابر رهبر خود , صميل بن حاتم , تعصب مي ورزيدند. صميل زيرك تر از آن بود كه خود , امارت را برعهده گيرد. او به خوبي مي دانست كه شمار قيسي هاي آن سامان بسيار اندك است , لذا كوشيد امارت به مردي بي طرف , پيراسته از تمايلات قومي , داراي اصل و نسب خانوادگي , برخوردار از وجاهت مردمي , منسوب به عقبه بن نافع و داراي ارتباطي عميق با اسپانياي اسلامي و اهالي آن واگذار شود. او يوسف بن عبدالرحمن فهري را نامزد اين منصب كرد. وي با انتخاب مردم در ربيع الثاني 129 هـ . ق (742 م ) در قرطبه به امارت رسيد.
همان گونه كه صميل مي خواست ـ دست كم در ابتداي كارـ يوسف بن عبدالرحمن عملا حكومت كرد و سياست دولت را مطابق مصالح و منافع قيس هدايت كرد. اما چيزي نگذشت كه بين اين دو , اختلاف افتاد و از يكديگر فاصله گرفتند. شايد اين اختلاف , راه را براي ماجراجوي شرق نيز هموار كرد كه بسيار زود حكومت اسپانياي اسلامي را شكست و به عصر واليان پايان داد تا بر بنيان آن , امارت امويان راـ كه چند سال پيش , از صحنه حوادث در شرق اسلامي پنهان شد ـ بنا نهد. اين ماجراجو , عبدالرحمن بن معاويه بود.