روزنامه جمهوري اسلامي 05/02/1385 صفحه مقالات
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه و عوامل , از ظهور تا سقوط
قسمت دوازدهم
بازآوردهاي فتح آندلس
فتح اسپانيا براي مردم اين سرزمين سرآغاز دوراني جديد و انقلابي بزرگ بود كه وضع سياسي , اجتماعي و فرهنگي آنان را زير و رو كرد.
حكومت اسلام اختلاف طبقات را از ميان برداشت و امتيازات نجيب زادگان و طبقات بالا را لغو كرد , اگر جزيه يا ماليات وضع شده بود به طور مساوي همه را دربرمي گرفت . مردم در باقي ماندن بر آيين و مذهب خود آزاد بودند , مالكيت آنان بر اموال منقول و غيرمنقول باقي ماند , در اكثر موارد حكام و قضات از ميان خود مردم انتخاب شده بودند. داوري و حكميت ميان پيروان آيين يهود و مسيح را به عهده خود آنان واگذار كرده بودند , كسي را اجبار به مسلمان شدن نمي كردند , تحقيقات و توضيحات بعضي از مستشرقين و مورخان غربي در اين زمينه وضع را روشن مي كند.
« دوزي » مي نويسد : « سبب و موجبي براي نارضائي و شكايت مسيحيان در دوره حكومت اسلام با توجه به وضع قبلي آنان در ميان نبود , مضافا به اينكه عرب از خود گذشت و تسامح بسيار نشان مي داد. هيچ كس را در كار دين تعقيب نمي كردند و مسيحيان را براي پذيرش اسلام مجبور نمي نمودند , و مسيحيان نيز هيچ گاه اين آزادي و گذشت عرب را از ياد نمي بردند و هميشه سپاسگزار فاتحين جديد و دادگري آنان بودند , رفتار و سياست حكومت اسلام را به مراتب بر سياست روميان و گوت ها و فرنگها ترجيح مي دادند. قرن هشتم با آرامش و بدون جنبش به پايان رسيد. ملايان و مردان دين در قرون اوليه حكومت اسلام بر اين سرزمين از خود تعصب و خشكي نشان نمي دادند و اين وضع از متن كتابي به لاتين كه در سال 147 هجري 754 ميلادي در قرطبه به دست ورباجي نوشته شده است كاملا روشن و واضح مي گردد. وي با وجود اينكه خود كشيش و مرد دين مسيحيت بوده نسبت به حكام مسلمان با احترام و مهرباني بسيار و بيش از هر نويسنده اسپانيائي تا پايان قرن 14 سخن مي گويد .
فتح اسلام براي مردم اسپانيا انقلاب اجتماعي بزرگي بود و از جهاتي نعمت بود چون بر بسياري از بدبختي ها و امراضي كه مملكت قرنها از آن رنج مي برد خط بطلان كشيد.... قدرت و امتيازات نجيب زادگان و اشراف را از ميان برد , زمينهاي كشاورزي را عادلانه توزيع كرد كه موجب شكوفايي كشاورزي شد. فتح اسلامي وضع بردگان زمين و ساير طبقات بيچاره را بهبود بخشيد و آنان را از بندگي زمين آزاد كرد و صاحب زمين گرداند كه از استقلال و آزادي بهره مند شدند.
مسلمانان چون بربرها , گوت ها , و اندال ها نبودند كه پس از فتح , خرابي و بيچارگي و مرگ بر جاي گذارند. هيچ گاه و هرگز سرزمين آندلس حكومتي عادل تر و شايسته تر از آنان به خود نديد. بسيار مشكل است بتوانيم درك كنيم چگونه عرب چنين مهارتي در تنظيم دولت و امور اداري آن به دست آورد , چون آنان از صحراي شبه جزيره به فتح اين سرزمينها آمده بودند و هيچ گاه فرصتي براي آموزش مملكت داري و تنظيم اداره امور كشورهاي فتح شده را نداشتند. البته بديهي است كه تنها فرهنگ و آموزه هاي غني اسلام آنها را به اين درجه از مهارت برساند. »
فتح اسپانيا هر قدر براي مردم و ملتهاي سرزمينهاي فتح شده آسودگي و خيرات به همراه آورد براي حكام و فاتحان عرب برعكس آن بود و باور نكردني است كه چگونه ملتي كه به اين سرعت و آساني بر نيمي از عالم متمدن آن روزگار دست يافت و حكومت خود را بر آن مستقر كرد , در داخل و از درون آشفته و با هم , تا اين حد اختلاف و درگيري نژادي داشته است , و نيروي عظيم اسلام هنوز اختلافهاي قبائل مختلف و افتخارات آنان را به گذشته خود به كلي از بين نبرده بود , و هر وقت عرب از جنگ و فتوحات جديد كه چند محرك اساسي داشت :
الف ) عشق به نشر اسلام و يا تعصب براي آن .
ب ) عشق به كشته شدن در حال جهاد كه بهشت جايزه آن بود.
ج ) عشق به دست آوردن غنائم و بردگان زيبارو , چون افسانه ثروتهاي دو امپراطوري فارس و روم دهان به دهان مي گشت .
فراغت مي يافت , به مشاجره و اختلافات قبيله اي و تعصب براي آن مي پرداخت , و اين تعصب قبيله اي عرب در تمام سرزمينهاي اسلامي حتي در دارالخلاقه و نزد خود خلفاي اموي شام ديده مي شد و تعيين حكام و فرماندهان تحت تاثير اين چنين تعصب كوركورانه اي بود , تعصب نژادگرايانه فرماندهان موجب بسياري از اختلافات و ناآراميها در پنجاه سال اول حكومت اسلام در آندلس بود , امير آندلس كه از طرف حاكم عرب در قيروان (افريقيه ) تعيين مي شد , هر بار اين حاكم از قبيله « طي » يا « قيس » يا از يمني ها و يا از بني تميم بود افراد قبائل ديگر عليه او توطئه و ايجاد ناراحتي مي كردند.
واليان در اندلس
عصر واليان در اندلس از پايان فتوحات در شبه جزيره ايبريا به دست دو سردار بزرگ , موسي بن نصير و طارق بن زياد و بازگشت آن دو به مشرق تا ورود عبدالرحمن اموي به اسپانيا و تاسيس دولت اموي در سال 138 هـ . ق (756 م ) ادامه داشت . با وجود اهميت اين عصر و وفور حوادث اتفاق افتاده , كشورگشائي , نشر اسلام و تثبيت پايه هاي دولت اسلامي , آنان را از هر چيزي جز آن بازداشت . احدي از آنان به ضرورت ثبت حوادث روزانه يا سالانه آنان روزگاران سرشار از حوادث بزرگ توجه نكرد; چنان كه ديگر فاتحان و جنگاوران فراوان در ديگر مناطق انجام دادند.
در آن دوره اسپانياي اسلامي از نظر سياسي و اداري بخشي از ولايت افريقيه بود كه دست كم از لحاظ نظري , اميري مقيم در شهر قيروان , امور مهم آن را اداره و حاكمان آن را تعيين مي كرد. گفتيم , دست كم از لحاظ نظري , زيرا برخي از واليان اندلس در موارد استثنايي از سوي خليفه دمشق تعيين مي شدند; چنان كه برخي ديگر از واليان را سپاهيان مستقر در منطقه , گاهي با موافقت دستگاه خلافت و گاهي با سكوت و چشم پوشي آن , تحميل مي كردند زيرا با استقرار حكومت اسلامي در اين منطقه و با همكاري ساكنان محلي با سيادت جنگاوران مسلمان و بروز شخصيت متمايز ساكنان اسپانياي اسلامي در سايه دولت اسلامي , مردم به صورت روزافزون به سوي جدايي و چه بسا استقلال در برخي از امور گرايش پيدا كردند لذا بارها حاكم منطقه را خود انتخاب كردند و سپس كوشيدند تا رضايت دمشق را در اين باره جلب كنند. براي مثال : سپاهيان , پس از قتل عبدالعزيز بن موسي بن نصير , كامل كننده فتوحات , ايوب بن حبيب لخمي , نخستين والي اندلس را انتخاب كرده , به امارت برگزيدند سپس دمشق اين انتصاب را تاييد كرد. به هر حال نبود ثبات سياسي و نظامي و آشوب هميشگي , دو ويژگي اين عصر باقي ماند. آنچه بر دامنه آشوب و ناپايداري امور در اين عصر افزود , درگيريهاي « عربي ـ عربي » و « عربي ـ بربري » است . همين امر بيانگر اين مطلب است كه چرا در مدتي كم تر از نيم قرن , تقريبا بيست نفر به ولايت رسيدند.